خواندنی ترین خاطرات مهدی کروبی از سیاست و فضای سیاسی در ایران

خاطرات مهدی کروبیآنچه می‌خوانید گزیده‌ای از مصاحبه کروبی است که در سایت نواندیش درج شده، جذاب و شنیدنی گفته و لابلای گفتارش حقایقی مطرح می‌شود، که می تواند بسیار روشنگر باشد. www.7tir.com

آغازی برای رودررویی دو جناح

انتخابات دوم مجلس انجام شد، اما آراي برخي جاها را باطل کردند. فکر مي‌کنم انتخابات اصفهان و شيراز را باطل کردند. چند تا شهر بود. در واقع آراي شهرهايي را ابطال کردند که جريان چپ در آنها پيروز شده بود. جمعي به امام نامه‌اي نوشتند که برخي امضا کردند. نامه به قلم آقاي خاتمي نوشته شد و من آن را بردم به امام دادم. اين هم اتفاق عجيبي بود.

من ظهر رسيدم دفتر امام. ايشان وقتي نماز را شروع مي‌کردند، پرده را مي‌کشيدند و ديگر کسي را راه نمي‌دادند و ايشان به عبادت مشغول مي‌شدند. من آمدم در حياط کنار اتاق ايستادم. ديدم پرده کشيده شده است. مجيد انصاري به من گفت که آقا دارند نماز مي‌خوانند و نمازشان طول مي‌کشد. هنوز سه، چهار دقيقه نگذشته بود که ديدم امام پرده را کنار زد و آمد جلو. در حالي که عمامه معمولي خود را به سر نداشتند و عمامه نمازخواني خود را به سر داشتند. انگار صداي پايي را شنيده باشند، پرده را کنار کشيدند و گفتند فرمايشي داريد؟ گفتم نامه‌اي برايتان آورده‌ام. نامه را دادم و برگشتم.

رد صلاحیت بهزاد نبوی

آقاي هاشمي از مجلس رفت و رئيس جمهور شدند. من چون نايب رئيس اول مجلس بودم، ‌رئيس مجلس شدم. سه چهار ماه پس از اين جريان، انتخابات مياندوره‌اي رسيد. آقاي هاشمي، عبدالله نوري، حسين کمالي، دکتر نوربخش، دکتر معين و مهندس محلوجي از مجلس رفتند دولت. جناح راست چهار نفر را معرفي کرد، ما هم چهار نفر را معرفي کرديم. يک دفعه باخبر شديم که بهزاد نبوي که قبل از آن وزير صنايع بود، رد صلاحيت شده است. محتشمي، نبوي، سرحدي‌زاده و يک نفر ديگر کانديداهاي ما بودند.

در مجمع روحانيون جلسه‌اي تشکيل داديم که چه بايد کرد. بنابراين شد که من نامه‌اي را به آقاي گيلاني که دبير شوراي نگهبان بود بنويسم. من در نامه نوشتم آقاي بهزاد نبوي را رد صلاحيت کرديد. اگر تا 24 ساعت ديگر به ما جواب مثبت داديد که هيچ اگر نه،‌ ما تمام ستادهاي خود را جمع مي‌کنيم و در انتخابات اصلا شرکت نمي‌کنيم. من نامه را به عنوان دبير مجمع امضا کردم و رفتيم مجلس. آقاي جنتي تلفن کرد که چرا اين نامه را نوشتيد. توضيح دادم.

 همان بلايي که سر شما در انتخابات مجلس پنجم آوردند، بدترش را سر اينها مي‌آورند.

فرداي آن روز پيش از ظهر آقاي گيلاني به من تلفن کرد و گفت که امروز هرچه تلاش کرديم جلسه شوراي نگهبان را تشکيل بدهيم، نشد. چون عده‌اي از آقايان قم هستند. شما کارتان را انجام بدهيد و بدانيد آقاي بهزاد نبوي نيز تاييد صلاحيت مي‌شود. من يک نامه به ستادهاي خودمان نوشتم و گفتم که ستادها را به هم نزنيد، ولي کارها را انجام ندهيد. تهديدات ما مثل برخي نبود که قرار بود از حکومت خارج بشوند اما دودستي آن را چسبيده بودند و تلاش داشتند بيشتر وارد حکومت شوند.

توپخانه کروبی!

دکتر راه‌چمني و جمعي از دوستان طرحي داشتند در خصوص اينکه با رد صلاحيت‌‌ها مقابله کنند. در واقع اينها خبر داشتند که شوراي نگهبان مي‌خواهد کساني را با تاکيد بر اينکه التزام به اسلام ندارند، رد صلاحيت کند. اين افراد در مجلس طرحي ارائه دادند که در واقع مقابله با اين عمل شوراي نگهبان بود. آن زمان جامعه مدرسين قم، به من که رئيس مجلس سوم بودم نامه‌اي نوشت که شما از ياران امام هستيد، چطور توانستيد با اين طرح که در مجلس ارائه شده شب به راحتي بخوابيد. لحن نامه برخورنده بود. خيلي به من برخورد. من هم نامه مفصل و تندي براي جامعه مدرسين نوشتم. آقاي خامنه‌اي به طنز به من گفت که وقتي کسي با يک ژ-3 به آدم حمله مي‌کند، طرف هم بايد با کلاشينکف پاسخ آن را بدهد نه با توپخانه.

بعد از اين نامه، آقاي مشکيني يک نامه خوب و صميمانه براي من نوشت که چرا اين کار را مي‌کنيد. اشاره کردند که اين نامه مدرسين کوتاه بوده و شما مي‌توانستيد بياييد و حضوري ماجرا را ختم کنيد. تاکيد کرده بود که اين نامه را فقط براي تو نوشتم و پس از اينکه خواندي، آن را پاره کن. در واقع اينجا سرآغاز انتشار نامه‌هاي ما بود

مرگ امام و آغاز برخوردهای جدی

خاطرات مهدی کروبیخب پس از فوت امام،‌ کفه راست کشور سنگين شد. اينها در زمان امام، مقابل امام مقاومت‌‌هايي کردند اما عظمت امام آنگونه بود که اينها ميداني براي عرض اندام نداشتند. پس از فوت امام، آنها احساس کردند که حالا مي‌توانند کارهاي خود را انجام بدهند ضمن آنکه آقاي خامنه‌اي نيز با آنها اختلاف داشت اما آنها کار خود را مي‌کردند. در عين حال در آن زمان روزنامه‌اي وجود نداشت که ما نظرات و نامه‌هاي خود را منتشر کنيم. حالا حساب کنيد که انتخابات مجلس چهارم نيز نزديک است ناگهان رد صلاحيت‌ها آغاز شد و 41 نماينده را شوراي نگهبان رد صلاحيت کرد؛ کساني که سه دوره، دو دوره يا يک دوره قبلا در مجلس حضور داشتند

دوران سکوت

مجمع روحانيون حدود 5 سال سکوت داشت. از مجلس چهارم تا رياست جمهوري سال 76. آيا در اين زمان شما نامه‌نگاري مي‌کرديد؟

در چهار سال اول کاملا سکوت کرديم. از آغاز مجلس چهارم تا پايان آن. هيچ چيز نگفتيم. حتي مجمع روحانيون نيز تشکيل جلسه نمي‌داد. اصلا بناي ما اين بود که فعلا هيچ کاري انجام ندهيم. البته من و آقاي موسوي خوئيني‌ها با هم ارتباط داشتيم. در آن زمان ما روزنامه سلام را هم داشتيم. فشارهايي نيز به سلام وارد شد که آنها را تحمل مي‌کرديم اما نامه‌نگاري نداشتيم.

فرزند امام، پشتیبانی که زود رفت

تا زماني که ما در مجلس بوديم، به ما کمک مي‌کرد. بعد از اينکه فضايي فراهم شد که ما ديگر راي نياوريم، احمدآقا از ما دفاع کرد. سخنراني کرد. گفت ايشان يعني من، مثل شهيد بهشتي است. بعد که احساس کرد سياست بر اين است که ما ديگر حضور نداشته باشيم، رابطه‌اش را با ما خيلي خوب حفظ کرد. يادم مي‌آيد در آن زمان نامه‌هايي نيز به احمدآقا نوشتيم و از او هم کمک خواستيم. او نيز نتوانست کاري بکند.

اواخر مجلس سوم خبر شدیم که احمد آقا به برخي از جلسات شوراي نگهبان رفته بود تا حداقل آقاي خلخالي را تاييد کنند. اما شوراي نگهبان حرف ايشان را هم گوش نمي‌کرد و اهميتي نمي‌داد. در خصوص انتخابات خبرگان نيز تلاش داشتند اما نشد.

پس از آن، ديگر سکوت کرديم تا رسيديم به آستانه انتخابات مجلس پنجم. در اين زمان ما احساس مي‌کرديم که اوضاع ضعيفي در حاکميت داريم و بايد با رايزني کارهاي خود را انجام بدهيم. از اينجا من شروع به صحبت و مصاحبه کردم. با آقاي هاشمي تلفني صحبت مي‌کرديم. با شوراي نگهبان تماس گرفتيم. زيرا رد صلاحيت‌ها همچنان بود و بلکه بر افراد ما اضافه نيز شد. رشيديان رد صلاحيت شد. حکيمي‌پور همچنين. غريبياني را تاييد نکردند و همين طور به ليست قبلي رد صلاحيت‌هاي ما اينها نيز اضافه شدند. در اين زمان به نظارت استصوابي هم مي‌پرداختيم. در مجلس چهارم نظارت استصوابي در قانون گنجاندند. در واقع در اين دوره ما فقط رايزني مي‌کرديم و مصاحبه. نامه‌اي ننوشتيم.

اما در آستانه انتخابات مجلس پنجم دو اتفاق افتاد. اول کارگزاران سازندگي شکل گرفت و بعد جمعيت دفاع از ارزش‌ها. کارگزاران به رهبري آقاي کرباسچي وارد صحنه شد. دفاع از ارزش‌ها نيز به رهبري آقاي ري‌شهري با افرادي همچون آقاي حسينيان، پورنجاتي و رازيني شکل گرفت. انتخابات مجلس پنجم که انجام شد،‌ فائزه خانم هاشمي آراي خوبي آورد. اين بچه‌ها (کارگزاران) نيز راي خوبي آوردند. ما احساس کرديم که الان ديگر مي‌توانيم کار کنيم. فضاي قبلي خيلي سنگين بود و همه با هم يکي بودند. اما الان فضا به گونه‌اي بود که آقاي هاشمي از آنها جدا شده بود و خود ايشان و کارگزاران مورد حمله قرار مي‌گرفتند. جامعه نيز نسبت به چهار سال قبل دلزده و سرخورده بود. در آن چهار سال سخت‌گيري‌ها خيلي زياد بود و نارضايتي‌ها افزايش يافت. ما فهميديم که بايد کار را دوباره شروع کنيم.

پس از چهار سال، جلسات را تشکيل داديم. دو شب بحث کرديم که بايد وارد فضاي سياسي کشور شويم.

البته آقاي خاتمي مخالف بود. در نهايت نيز ايشان راي مخالف داد و مخالف حضور دوباره بود. همه راي مثبت دادند جز ايشان. مي‌گفت که هيچ نتيجه‌اي ندارد و نبايد کار را شروع کنيم. حتي ناراحت شد و گفت که ديگر من مخالفم. گفتم اما بايد راي اکثريت را بپذيريم بعد با آقاي خامنه‌اي ملاقاتي داشتيم. گفتيم که مي‌خواهيم کارهاي خودمان را شروع کنيم و خواستيم کسي به ما حمله نکند. گفتيم اگر کسي به ما حمله کند ما هم سخت جواب مي‌دهيم. به طنز گفتيم که جواب کلوخ‌انداز سنگ است. آقاي خامنه‌اي گفت که نه جواب کلوخ‌انداز همان کلوخ است. شما لازم نيست که سنگ پرتاب کنيد. به هر صورت ايشان نيز استقبال کردند و ما به صحنه آمديم.

ورود به عرصه انتخابات ریاست جمهوری

کساني که به ما ايراد مي‌گرفتند اشاره مي‌کردند که شما براي رياست جمهوري چه برنامه‌اي داريد. ما مي‌گفتيم که حالا يک کاري مي‌کنيم. يواش يواش بحث آقاي مهندس موسوي مطرح شد که نپذيرفت و نام آقاي خاتمي مطرح شد. در اين زمان تمام تلاش ما فقط رايزني بود. سياست همه بر اين بود که حرف تند نزنيم، مراقب باشيم. به من مي‌گفتند که رابطه را با تشکيلات رهبري حفظ کنيم. ديدارهايي با ايشان داشته باشيم. چرا که جناح راست مي‌رفت و ذهنيت درست مي‌کرد و اگر درگيري شود، جنگ مغلوبه مي‌شود و از آنجايي که ما زوري نداريم، ناکام مي‌مانيم. من خيلي مراقب بودم تا اينکه آقاي مهدوي‌کني وارد صحنه انتخابات شد. اولين مساله تند ما اينجا بود. علت آن نيز اين بود که به آقاي خاتمي حمله شد. در آخرين جلسه‌اي که در مجمع داشتيم تا آقاي خاتمي انتخاب شود، ايشان مخالفت مي‌کرد و مي‌گفت که ما را بي‌آبرو مي‌کنند، از حيز انتفاع نيز مي‌افتيم و وسط ميدان تنها مي‌مانيم. به او گفتيم که ما تا اخر مي‌ايستيم. نتيجه جلسه اين بود که من بروم پيش آقاي خامنه‌اي.

آقاي خاتمي گفت که نگو خاتمي مي‌آيد. بگو يکي از مجمع مي‌آيد يا خاتمي يا من (کروبي) يا آقاي موسوي خوئيني‌ها. ما رفتيم پيش آقاي خامنه‌اي. ايشان بسيار مثبت برخورد کردند. جلسه بعد نيز آقاي خاتمي پيش ايشان رفت تا اينکه آقاي مهدوي رفت در مشهد. ايشان در آن زمان يک حالت قداست پيدا کرده بودند. بالاخره سابقه‌اي داشتند و همه نيز به ايشان احترام مي‌گذاشتند اما وضعيت به گونه‌اي شده بود که هرچه مي‌گفت بايد انجام مي‌شد. مثلا درخصوص نشريه مبين، ايشان گويا گفته بودند که نظرشان اين است که اين نشريه بسته شود. دو نفر اين موضوع را به من گفتند. هم حسينيان و هم آقاي نظام، داماد آقاي صانعي که آن زمان در هيات منصفه مطبوعات بودند، گفتند که اشعري مديرکل مطبوعات، به آنها گفته است که آقاي مهدوي‌کني نظرش اين است که مبين بسته شود. حسينيان مخالفت کرده بود و همين باعث شد که راي بدهد و هفته‌نامه مبين توقيف نشود. اين مسايل به گوش ما مي‌رسيد.

يک موضوع ديگر مربوط به سريال امام علي(ع) بود که پخش مي‌شد. در يکي از قسمت‌ها که ابن‌ملجم قصد مي‌کند اميرالمومنين را به شهادت برساند، پيش «قطام» مي‌رود. ما ديديم که قطام يک قري جلوي ابن‌ملجم داد. تکرار اين قسمت را که ديديم، آن قر نبود. از بچه‌هاي صداوسيما (فکر مي‌کنم پورنجاتي بود) پرسيدم چرا اين صحنه را حذف کرديد. مردم که اين را ديده‌اند. با اين کار باعث مي‌شويد که مردم بگويند قسمت‌هاي ديگر را نيز سانسور کرده‌اند. ايشان گفت که آقاي مهدوي‌کني تلفن کردند گفتند که حذف کنيد. اين مسايل در ذهن ما تلنبار مي‌شد.

 

حتي به الله‌کرم و گروهش پيغام مي‌دادم که اگر جايي آقاي خاتمي باشد و شما شلوغ کنيد، خانواده شهدا را مي‌فرستم به سراغتان که ندانيد چه بايد بکنيد.

من ديدم ايشان جوري حرف مي‌زند که گويي يا مرجع تقليد است يا رهبر. منتظر فرصت بودم تا جوابي به ايشان بدهم. ما شنيديم که آقاي مهدوي قصد کرده به شهرهاي مختلف سفر کند و خودش مستقيم وارد انتخابات شود. از طرفي آقاي خاتمي را نيز مي‌شناختيم که اگر حمله‌اي به ايشان شود، ممکن است انصراف بدهد. پشت سر هم، به من مراجعه مي‌شد که پاسخ بدهم. در اين ميان آقاي مهدوي‌کني نيز به خانم فائزه هاشمي به خاطر بحث دوچرخه‌سواري خانم‌ها حمله کرده بود. از طرف آقاي‌هاشمي به ما خبر رسيد که به کروبي بگوييد يک چيزي بگو.

آقاي خاتمي براي سخنراني رفت مشهد. آنجا در مسجدي يک سيد کلاه‌سبز عوام، ميان سخنراني ايشان جنجال کرد. مي‌خواست به خاتمي بگويد که تو با نهضت آزادي رابطه داري، گفت تو با نهضت سوادآموزي رابطه داري. جلسه بهم ريخت. آقاي خاتمي تلفن زد و به کيان‌ارثي گفت پس کروبي کجاست. چرا حرفي نمي‌زند؟ ما ديديم که ديگر نمي‌شود سکوت کرد. آقاي مهدوي هم گفته بود براي سخنراني‌ها مي‌خواهد به شهرستان‌ها برود. مصاحبه‌اي با روزنامه همشهري انجام داديم و گفتيم که آقاي مهدوي‌کني شما نه رهبر هستيد نه مرجع تقليد که به مقلدين خود دستور مي‌دهيد. آقاي مهدوي‌کني در خاطرات خودش نوشته که من گفتم «به تو چه». من نگفتم. اينجوري گفتم.

گفته بودند که ما طرفدار بني‌صدر بوديم. گفتم شما خودتان طرفدار بني‌صدر بوديد. عضو شما در ستاد بني‌صدر بود. منظورم آقاي شبستري تبريزي بود. آقاي مهدوي رفت مازندران که جواب بدهد. ما خبردار شديم. به چند تا از بچه‌ها گفتيم که چند سوال از ايشان بکنيد. چون آن موقع فضا چنين بود که وقتي آقاي مهدوي حرفي مي‌زد، سخنراني مي‌کرد، هيچ‌کس هيچ سوالي نمي‌پرسيد. ايشان رفت و سخنراني کرد. تا حرف‌هاي ايشان تمام شد و خواست برود، شيخي بلند شد و ميکروفن را دستش گرفت و گفت حاج‌آقا لطفا به حرف‌هاي ما هم گوش بدهيد. ما هم سوال داريم. يک مرتبه فضا شکست.

ارتباط با هاشمی

با آقاي‌هاشمي تلفني در ارتباط بودم. آقاي کرباسچي به ما خبر داد که آقاي محمد‌هاشمي مدعي شده مي‌خواهد کانديداي رياست جمهوري شود. از ما خواست به آقاي‌هاشمي تلفن کنيم، موضوع را به ايشان بگوييم و يادآور شويم که کانديداي ما آقاي خاتمي است و بد نيست کارگزاران نيز از ما حمايت کنند. به آقاي‌هاشمي تلفن زدم. گفتم مي‌خواهم دو تا مطلب بگويم. اول اينکه آقاي خاتمي وارد شده است و آقاي مهدوي شروع کرده است. شما رئيس‌جمهور و رئيس دولت هستيد. بدانيد ما اين سيد را آورده‌ايم و مي‌خواهيم از ايشان محکم حمايت کنيم. اگر آقايان کاري بکنند، ما سفت مي‌ايستيم. نگو، آقاي‌هاشمي هم از خدا مي‌خواهد. کرباسچي به من گفت ما وقتي رفتيم پيش آقاي‌هاشمي ايشان به ما گفت که مجمع وارد انتخابات شده است. همان بلايي که سر شما در انتخابات مجلس پنجم آوردند، بدترش را سر اينها مي‌آورند. اما آقاي کروبي حرف‌هايي که به من زد ديدم که خيلي محکم وارد ميدان شده‌اند.

دوم موضوعي که به آقاي‌هاشمي گفتم، اين بود که از طريق آقاي حجازي به آيت‌الله خامنه‌اي خبر بدهند که ما احساس مي‌کنيم تخريب‌ها شروع شده است، در حالي‌که از شما خواسته بوديم به آنها تذکر بدهيد. اگر آنها تخريب کنند، بدانيد که ما محکم جواب مي‌دهيم.

بعد از اين موضوع دست شيخ قدرت عليخاني را گرفتم و رفتيم پيش آقاي انواري. ما با آقاي انواري رفيق بوديم. به ايشان هم گفتيم که آقاي انواري ما احساس مي‌کنيم تخريب‌ها عليه آقاي خاتمي شروع شده. اين مسايل از جانب آقاي ناطق نيست. چون ايشان کانديدا هستند و اين‌کار را نمي‌کنند اما آقاي مهدوي‌کني شروع کرده است. ما اتمام حجت کرديم.

در آن مقطع حتي آقاي مهدوي‌کني اعلام کردند که نظر آيت‌الله خامنه‌اي به آقاي ناطق نوري است.

بله، ما خيلي زحمت کشيديم براي انتخابات 76. يک لحظه آرام و قرار نداشتيم. اينها فقط گوشه‌اي از آن ماجراها بود. من حتي به الله‌کرم و گروهش پيغام مي‌دادم که اگر جايي آقاي خاتمي باشد و شما شلوغ کنيد، خانواده شهدا را مي‌فرستم به سراغتان که ندانيد چه بايد بکنيد. شما فکر کرديد با محسن نوربخش و محمد‌هاشمي طرف هستيد؟ نه با من طرف هستيد.

شروع بازداشت‌ها

بعد از انتخابات و پيروزي خاتمي،‌بازداشت‌ها شروع شد. ما از قضيه آقاي کرباسچي نامه‌ها را شروع کرديم. اتهامي که به ايشان و شهردارها زدند و سپس آنها را بازداشت کردند. به ما خبر رسيد که آنها را شکنجه مي‌کنند. يادم مي‌آيد آيت‌الله يزدي آمد و گفت که بيخود مي‌گويند اينها شکنجه شده‌اند. نخير اينها اصلا شکنجه نشده‌اند. من يک نامه کوتاه به ايشان نوشتم و گفتم که اينها را بخوان و ببين چه بلاهايي را سر ايشان آورده‌اند.

روزنامه رسالت مقاله خيلي بدي نوشت و به من فحش داد. سر موضوع آقاي کرباسچي و حمايت‌هاي ما از ايشان، خيلي فحش خورديم.

روزنامه رسالت خيلي بد عمل کرد. حالا در روزنامه کيهان آقاي هرندي مقداري رعايت مي‌کرد که چرا من خودم را براي کرباسچي هزينه مي‌کنم. در آن زمان يکي دو نامه نيز جمعي امضا کرديم. جلساتي داشتيم که مهندس موسوي هم در آنها شرکت مي‌کرد. نامه‌ها را براي آقاي‌هاشمي که هنوز رئيس‌جمهور بود مي‌فرستاديم.

مهندس موسوي کنار کشید

مصاحبه با مهدی کروبی نواندیشايشان در جلسات اول حضور داشت. بعد يواش‌يواش که کار سنگين‌تر شد و تخريب‌ها شروع شد، ايشان به ما فهماند که مايل نيست ديگر در جلسات شرکت کند. رفت و ديگر نيامد. تا جايي که يادم مي‌آيد دکتر معين هم حاضر نمي‌شد که هيچ کدام از نامه‌هاي ما را امضا کند. يواش‌يواش به انتخابات مياندوره‌اي مجلس پنجم رسيديم. آقاي نوري و دري‌نجف‌آبادي از مجلس به دولت رفته بودند. بهزاد نبوي که در مجلس پنجم تاييد صلاحيت شده بود، در انتخابات مياندوره‌اي رد صلاحيتش کردند. اصغرزاده را هم رد کردند. حرکت‌هايي شروع شد. ضمن اينکه حالا دولت اصلاحات است.

 

امام جماعت بروجرد نوشته که حسينيه آنها خانه تيمي بود. گفتم که بابا به دراويش مي‌گويند بي‌خاصيت. شما چرا اتهام مي‌زنيد. اصلا تصوف وقتي به وجود آمد که سرخوردگي در اسلام شروع شده بود. اينها که فقط کنج خانه‌هايشان هستند. به هر حال شما مي‌گوييد اينها خطر هستند؟ بايد قانوني با آنها برخورد کنيد. نبايد همه چيز بر محور زور باشد. اگر اين گونه باشد فردا يک عده زورشان بيشتر مي‌شود و چادر را از سر زن‌ها مي‌کشند. اين که نمي‌شود. متاسفانه همه قانونگريز هستند.

آقاي جنتي يک مصاحبه کرد و گفت کساني که مي‌گويند استصواب نباشد، بدانند که نظارت استصوابي قانون است. اشاره به قانوني داشت که در مجلس چهارم به تصويب رسيده بود. در حالي که اينها از آغاز مجلس چهارم نظارت استصوابي را شروع کرده بودند. من يک نامه مفصل به ايشان نوشتم، گفتم که حضرتعالي خيلي مرد شريفي هستيد اما انگار يادتان رفته که شما ردصلاحيت‌ها را از انتخابات مجلس چهارم شروع کرديد و شما به تفسير خودتان عمل کرديد و هنوز هيچ قانوني اصلاح نشده بود.

شکل گیری نطفه نظارت استصوابی

يک موضوع را بگويم که خيلي جالب است. تنظيم‌کنندگان اوليه قانون اساسي در خصوص نظارت بحث زيادي داشتند. از ديوان عالي کشور تا شوراي نگهبان بحث بوده. خلاصه نظارت را به شوراي نگهبان مي‌دهند. منتها فقط نظارت بر همه‌پرسي، انتخابات مجلس و رياست جمهوري را به شوراي نگهبان مي‌دهند. اما نظارت بر مجلس خبرگان را به آنها نمي‌دهند. يک اصل تصويب مي‌کنند که همه چيز مربوط به خودشان است؛ اصل 99 قانون اساسي. تا اينکه بحث بازنگري قانون اساسي مطرح شد. آقاي عبدالله نوري اين اصل را به من نشان داد و گفت که اينجا نوشته همه‌پرسي، مجلس و رياست جمهوري. خبرگان را هم به آن اضافه کنيد. ما هم گفتيم باشد. خبرگان را اضافه کرديم و بعد تصويب شد.

من حتي در نامه به آقاي جنتي به اين ماجرا نيز اشاره کردم که شما در خصوص انتخابات خبرگان نيز تا پيش از بازنگري امکان نظارت نداشتيد. اين نامه را منتشر کرديم تا رسيديم به انتخابات خبرگان سوم.

در اقدام باید مقتدر بود

يکي از خصوصيات من اين است که اگر بناست نامه بنويسم، پيش کسي نمي‌روم و چيزي نمي‌گويم. مي‌دانم که اگر بروم چيزي بگويم حرفي درست مي‌شود. سوالي پرسيده مي‌شود، توصيه‌اي مي‌شود و نهايتا بايد به آن توصيه عمل شود. به همين خاطر قبل از انتشار نامه پيش کسي نمي‌روم. اتفاقا اشتباه آقاي خاتمي به نظرم اين است که مي‌روند و مي‌پرسند که فلان کس تاييد مي‌شود يا نمي‌شود. اسم که نبايد برد. بعد که سوال مي‌شود خودت چه‌کار مي‌کني، مي‌گويد من پير شدم. اين طور که نبايد باشد. من اسم نمي‌برم. نامه‌ها را منتشر کرده‌ام و بعد رفتم خدمت آيت‌الله خامنه‌اي.

نامه نگاری، ریشه گرفته از انقلاب

نامه و مصاحبه‌هاي ما معلول حوادثي است که رخ مي‌دهد. ما نامه مي‌نويسيم به آقاي محمدي گيلاني که فلان شخص رد شده است. در جايي ديگر در خصوص برگزاري انتخابات، نامه مي‌دهيم. اين مشي ما مي‌شود در حالي که قبلا اينگونه نبود. ريشه اين نامه‌ها به تفکرات من نسبت به انقلاب بازمي‌گردد. من مي‌خواهم مشکلات را بيان و آنها را اصلاح کنم. مثلا در قضيه بازداشت کرباسچي و شهرداران و آن اتفاقات، آقاي رازيني را خواستم. من اول از همه براي حل مشکل و بعد به خاطر اينکه يک روحاني هستم و نظام نيز اسلامي است، وظيفه خودم مي‌دانم وارد ماجرا شوم.

ما آقاي جنتي را که دشمن خودمان نمي‌دانيم. مي‌خواهيم آنها را توجه بدهيم. در اين داستان اخير در بروجرد، حسينيه را خراب کردند. عده‌اي از جانبازان و بچه‌هاي جنگ مجروح شدند. زن و بچه مردم رفته بودند جلوي فرمانداري. خب من احساس مي‌کنم نامه‌اي که مي‌نويسم موثر است. اساس اصلي اين نظام با روحانيت است. گاهي بوده که من تنها عمل نکردم. زنگ زدم به آقاي ناطق که شما هم کمک کنيد. خب خيلي از مسائل هم حل شده و برخي هم روي زمين مانده است. عادت من اين است که کارها را پيگيري کنم. وقتي خانم نرگس محمدي يا خانم صابر پيش من مي‌آيند، وظيفه خودم مي‌دانم به آنها کمک کنم. دو سه بار تلفن مي‌کنم تا مسائل حل شود. ما بايد کشور را به سمت قانونمندي ببريم. کشور بايد قانونمند شود. خودسري نبايد باشد. شوراي نگهبان نظارت دارد. خب اين نظارت بايد قانوني باشد.

جو سازی‌های مسئله دار

رفتم پيش آيت‌الله‌العظمي گلپايگاني(ره). ايشان مرجع مطلقي بودند. بيش از 90 سال داشتند. امام که از دنيا رفته بودند، آيت‌الله خويي نيز در قيد حيات نبودند. آيت‌الله گلپايگاني از من پرسيد، اين طرحي که شما در مجلس داريد، چيست؟ به من خبر دادند شماها در مجلس طرحي را تصويب کرديد که التزام به اسلام واجب نيست. ببينيد ذهن مراجع را چگونه خراب مي‌کنند.

گفتم آقا آن که مي‌گويد التزام به اسلام منظور اين نيست که طرف بايد نماز بخواند، روزه بگيرد، مشروب نخورد. اين اوامر و نواهي بحث نيست. اينها در شوراي نگهبان به مردم مي‌گويند شما التزام به اسلام نداريد. مي‌پرسيم چرا؟ مي‌گويند که در نطق خود فلان حرف را زده‌ايد. آقا شايد اين حرف را من درست مي‌دانستم. مي‌گويند نه، ما آن را اشتباه مي‌دانيم.

آيت‌الله‌العظمي گلپايگاني به ما گفتند که يک تفسير بر اين اصل بگذاريد که التزام به اسلام يعني اينکه اوامر را انجام بدهد و نواهي را پرهيز کند. يعني مقيد کنيد وجوه التزام به اسلام را تعريف کنيد. الان من مي‌گويم متصوفه يک گروه مسلمان است. اينها نه حزب هستند نه درگيري با جايي دارند، نه کاري به کسي دارند. امام جماعت بروجرد نوشته که حسينيه آنها خانه تيمي بود. گفتم که بابا به دراويش مي‌گويند بي‌خاصيت. شما چرا اتهام مي‌زنيد. اصلا تصوف وقتي به وجود آمد که سرخوردگي در اسلام شروع شده بود. اينها که فقط کنج خانه‌هايشان هستند. به هر حال شما مي‌گوييد اينها خطر هستند؟ بايد قانوني با آنها برخورد کنيد. نبايد همه چيز بر محور زور باشد. اگر اين گونه باشد فردا يک عده زورشان بيشتر مي‌شود و چادر را از سر زن‌ها مي‌کشند. اين که نمي‌شود. متاسفانه همه قانونگريز هستند.

مهدی کروبی – خاطرات مهدی کروبی – رد صلاحیت – رد صلاحیتها  – نامه کروبی به خامنه ای

8 Responses to “خواندنی ترین خاطرات مهدی کروبی از سیاست و فضای سیاسی در ایران”

  1. جهنمي Says:

    عجب پدر سوخته ايه

  2. مهدی از مشهد Says:

    این هم سیاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. سینا Says:

    همین که با مهدوی کنی و جنتی مخالفی وبا خاتمی و نبوی و معین موافقی دمت گرم

  4. علی Says:

    اخرش چی شد؟ فرقی به حال مردم کرد؟

  5. منتقد Says:

    گول نخور سينا جون اينا براي تبليغاتشون طرف كسايي رو مي گيرند كه مردم بيشتر ازشون خوششون مياد .

  6. مرتضی تهران Says:

    آره. من هم متوجه ارن *قر* بودم که حذفش کردند.عجب آدمهای نامردی بودن.
    مثل رد صلاحیت های دوره امروز می مونه.
    آقای کروبی خیلی زرنگه. اگه به جای *قر* کلمه دیگری میگفت احتمالا رد صلاحیت می شد.

  7. یک ایرانی Says:

    اقای کروبی شما در طول تاریخ به ایران خدمت های فراوانی کردید خداوند به شما توفیق بدهد یک گیلانی نعمت ……0911131

  8. اسماعيل Says:

    آدم ياد بچه سقوي افغانستان مي افتد.

Leave a Reply

You must be logged in to post a comment.