ريختن زنداني هاي سياسي به درياچه نمك قم ! (خلبان بهرام مدرسي)
در ميان بچه هاي گردان پروازي لود مستري بود به نام ” داوود ” كه همكاران اش به او لقب ” داوود لجن ” داده بودند ! اين آقا داوود درجه داري بود كه روزگاري به عنوان متخصص هواپيماي سي – ۱۳۰ در گردان نگهداري مشغول به كار بود . نمي دونم در شعبه چرخ هواپيما كار مي كرد يا جاي ديگر … قد بلندي داشت و اكثرآ هم در زمين واليبالي كه پشت آشيانه قرار داشت ، با دوستان اش به صورت تيغي يا همون شرطي بازي مي كرد . از اون دسته آدم هاي حاضر به جواب و بد دهن بود . به عبارتي كاراكتر او لات منشي و لات بازي بود . نمي دونم دم چه كساني رو ديده بود كه سر از گردان پروازي در آورد . و آقا شد لودمستر هواپيما … قبل از انقلاب فرمانده گردان پروازي كه داوود در آن خدمت مي نمود ، به عهده سرواني به نام ” محب ” بود . اين افسر يكي از بهترين و كارآزموده ترين معلم خلبان هاي نيروي هوايي بود كه به دليل تسلط و آگاهي بيش از اندازه اش به هواپيماي سي – ۱۳۰ ، جزء خلبانان پرواز ويژه هم بود . و در اصل او فرمانده هواپيماي فوق بود ..
سروان محب بر عكس همكاران خلبان اش آدمي ساكت و كم حرف بود . معمولآ تو خودش بود . اما از طرفي بي نهايت منظم و مقرراتي بود . به همين دليل در نگاه اول انساني خشك جلوه مي كرد . در صورتي كه وجدانآ خيلي مهربان و با گذشت بود . خب طبيعي است بعضي از پرسنل زير دستش مانند آقا داوودي كه نام بردم به دليل بي نظمي هايي كه داشتند از اين افسر مقرراتي دل خوشي نداشتند . و به اصطلاح عاميانه سايه اش رو با تير مي زدند . خب به محض اين كه انقلاب شد ، داوود لجن چهره عوض نموده و تبديل به يه آدم انقلابي شد . اولين كاري كه كرد يه قطار فشنگ به دور كمر و شانه خويش كشيده و با بدست گرفتن يه مسلسل يوزي و با كلتي به كمر رفت سراغ ضد انقلابي ها !! من نمي دونم انقلابي كه تنها چند ساعت از وقوع آن گذشته ، چگونه اين آقايون تشخيص مي دادند كه كي ضد انقلابه !! و چه كساني انقلابي يا از خودشون است !! اون هم تو پايگاه بزرگ نيروي هوايي كه همه همديگر رو خوب مي شناختند .
داوود به همراه تني چند از همپالكي هاش شبانه مي روند به در منزل فرمانده گردان خودشون كه به عبارتي سروان محب باشه … و او رو دستگير نموده و با خود به بازداشتگاه مي آورند . از نحوه دستگيري و توهين هاي بسيار زننده اي كه با ضرب و شتم همراه بوده است ، چيزي نمي گويم خودتون مي توانيد به خوبي برخورد آدم لمپني مث او رو حدس بزنيد … سپس آروم ننشسته و اين بار با قشون مسلح خودش به سراغ فرمانده قبلي خود يعني دوراني كه در آشيانه سي – ۱۳۰ خدمت كرده بود مي رود . سوژه او شخصي به نام سرهنگ ” پيروي ” بود كه سال ها فرمانده گردان نگهداري پايگاه يكم ترابري بود . اين افسر فني و زحمتكش رو هم با اتهامات واهي ضد انقلاب تلقي كرده و كت بسته تحويل بازداشتگاه مي دهند .. باور كنيد وقتي ياد صحنه بردن اين آقايون به دادگاه انقلاب مي افتم ، بد جوري اعصابم خرد مي شود . نمي دونيد چگونه و با چه وضعي اين ها رو از بازداشتگاه بيرون آورده و سوار ماشين نمودند . ….
www.7tir.com
عده زيادي به تماشا ايستاده بودند . داوود لجن با مشت و لگد به جان اين بنده خدا ها افتاده بود . در جلوي گردان پرواز جايي كه اين افسر شجاع سال ها فرمانده بود ، چنان رفتار توهين آميزي كردند كه واقعآ دور از انسانيت بود . جالب اين جاست جرمي كه سروان محب به خاطر آن دستگير شده بود خيلي مسخره و باور نكردني بود . به او و ساير خدمه تهمت ريختن زندانيان سياسي به درياچه نمك قم رو زده بودند . و اين اتهام يا بهتر بگويم جرم ، صرفآ به دليل آن پروازهاي شبانه محرمانه بود . جالب اين كه همه افرادي كه در جريان ماجرا نبوده ، به راحتي اين دروغ رو پذيرفته و با آب و تاب براي بقيه تعريف مي كردند . اون قديمي ها يادشون است كه اوايل انقلاب ، تب دستگيري ضد انقلاب ها بد جوري فضاي جامعه رو گرفته بود .. روزي نبود كه خبر دستگيري عده اي ضد انقلاب يا ساواكي دهان به دهان نگردد . ماجراي ريختن زندانيان سياسي با هواپيماي سي – ۱۳۰ به درون درياچه نمك خيلي زود از سطح پايگاه به بيرون درز كرد . و همه جا صحبت از اين جنايت بود …!
امكان نداشت جايي برويم و كسي از ما اين ماجرا رو جويا نشود !! عاقبت افراد به اصطلاح ضدانقلاب رو به دادگاه انقلاب تحويل مي دهند . سرهنگ پيروي به خاطر ضربه اي كه داوود لجن با سرنيزه به سرش زده بود زخمي بود .. خوشبختانه دادگاه اين افراد به خاطر حساسيت موضوع و داغ بودن ماجراي زندانيان سياسي خيلي زود و خارج از نوبت رسيدگي شد . و تمام اين افراد از اتهامات زده شده به حكم دادگاه انقلاب تبرئه گرديدند . سرهنگ پيروي به دليل اين كه آخر هاي خدمت ۳۰ ساله خويش يود ، بازنشسته گرديد. سروان محب به دليل توهين و تهمت هاي ناروايي كه از سوي زير دستان اش بهش زده بودند ، ديگر حاضر نشد قدم به پايگاه بگذارد . و در شرايطي كه نيروي هوايي نيازمند چنين افراد زبده و باسوادي بود ، به ويژه در ايام جنگ تحميلي عراق كه حضور خلباناني چون محب و محب ها مي توانستند باعث تربيت و آموزش ده ها خلبان گردند ، به همين سادگي از دست داده شد . البته بقيه خدمه به سر كار خود برگشتند . و مجددآ پرواز نمودند ..
www.7tir.com
يادمه در ايام جنگ هنگامي كه از مناطق جبهه هاي جنوب قصد مراجعت به سمت تهران رو داشتيم ، در ترافيك هوايي صداي خلبان فرند شيبي رو شنيدم كه اجازه فرود مي خواست .. صدا خيلي آشنا بود . بعد از اين كه دقت كردم ديدم صداي محب است . با صلابت و اتكا به نفس خاصي كه داشت ، به زبان انگليسي با برج كنترل صحيت مي نمود .. خيلي خوشحال شدم … وقتي از بچه ها پرسيدم ، گفتند بله خودش است .. او مدت هاست كه با هواپيماي فرند شيپ شركت نفت پرواز مي نمايد … يكي ديگر از بچه هاي پرواز ويژه ، سرگرد علي نجيب بود كه طفلك رو در پروازي كه از مسكو بر مي گشت ، در خاك كشور ارمنستان با موشك مي زنند . وي به همراه ساير خدمه پرواز و تني چند مسافر دانشجويي كه همراه شون بود به درجه شهادت نايل مي شود . روحش شاد . ماجراي اين سانحه در پائين همين صفحه و در بخش يادي از گذشته به چشم مي خورد .
.
خاطرات زندانیان سیاسی قبل انقلاب – خطره زندان






