نی نی
دکتر گفت : روی تخت دراز بکش ببینم جنین وارد رحم شده یا نه . دخترک روی تخت دراز کشید. مایع لزج را روی شکمش احساس میکرد.حرکت دستگاه روی شکمش حس خوبی بهش میداد.
دکتر گفت چه زود وارد رحم شده ، امروز ششمین روز یه که اینجاست. انگار دکتر دستپاچه شده بود ، گفت حالا چی ؟ می خوای چیکارش کنی ؟ چرا دقت نکردین ؟ الان باید خوب فکر کنی … دختر به حرفهای دکتر توجه نمیکرد . برگشته بود زل زده بود به مونیتور دستگاه سونوگرافی، با دقت به اونجا نگاه میکرد . دکتر داشت با اضطراب عواقب کار رو میگفت . ولی دختر حواسش به اون نبود . از دکتر پرسید کجاست الان ؟ دکتر خودکارش رو گذاشت روی مونیتور و به یک نقطه در سمت چپ اشاره کرد. دختر محو اون فضا شده بود. می دید که آره ، انگار یک چیزی اونجاست… دکتر داشت یه چیزهایی مینوشت. بالای صفحه تاریخ زد 7 بهمن . دختر با خودش گفت آخی امروز هفتمه چه خوب. دکتر نوشت به اندازه 7 میلیمتر . دختر با خودش فکر کرد چه کوچولو ، باز هم که هفته … دختر حساب میکرد که اگر این بچه بمونه باید حدود 7 مهر به دنیا بیاد. 7\7\87 … وای چه مهیج …
.
.
.
توی ماشین دختر با هیجان حرفهای دکتر رو تعریف میکنه ، میگه وای بابایی نی نی مون همش 7 میلیمتره . با دستش 7 میلیمتر رو نشون میده ، پسر میخنده میگه ولی این که تو نشون میدی حداقل 2 سانتی هست . دختر به دستش نگاه میکنه و با خودش فکر میکنه یعنی از این هم کوچکتره و باعث این همه تغییر تو بدنم شده .
.
.
دکتر رویه یک تیکه کاغذ مینویسه “پروستادین”. کاغذ رو میده دست دختر میگه از ناصر خسرو باید بگیریش ، بازار سیاه دارو ، به تاریخ مصرفش دقت کن … 2 تا به فاصله سه ساعت… ناشتا باش حتما … میگه امیدوارم حساسیتی بهش نشون ندی ، تهوع ، دل درد شدید ، شوک شدن ، اینها طبیعیه اگر حالت دیگه ای دیده شد سریع باید به بیمارستان برسوننت .
.
.
پسر انگار کمی نگرانه … میترسه که دختر نتونه این درد رو تحمل کنه … دستپاچه نیست … مغزش کار میکنه … فکر میکنه، برنامه ریزی میکنه. دختر گوش میکنه ، گوش میکنه ، گوش میکنه بعد یهو بر میگرده میگه بابایی اگه نگهش داریم چی میشه؟ پسر یکم فکر میکنه بعد میگه با این شرایط فکر میکنی عاقلانه است … دختر ساکته … پسر میگه روش جدی فکر کن ، خانواده ی من و خودم مشکلی نداریم ببین توی خونه ی شما راهی براش پیدا میشه … اگر میشد میریم خیلی زود رسمیش میکنیم و …
دختر به کوچولویی که توی رحمش جا خوش کرده فکر میکنه … جلوی آینه وقتی داره موهاشو شونه میکنه باهاش شروع به حرف زدن میکنه … بهش میگه نمی تونه به دنیا بیارتش ، بهش میگه فکر نکن چیز خاصی رو از دست میدی ، خیلی از آدمها الان آرزو داشتن که وقتی اندازه ی تو بودن یکی کاری که من می خوام با تو بکنم باهاشون میکرد … بعد با خودش فکر میکنه که نه ، خیلی هم به این حرف اعتقادی نداره … بهش میگه کوچولو اینجا هیچکس از اومدنت خوشحال نمیشه ، هیچکی دوستت نداره …بعد یاد عکس سونوگرافی میفته ، احساس میکنه که نه ، خودش دوسش داره … یکم احساس عذاب وجدان میاد سراغش به آینه که نگاه میکنه میبینه صورتش از اشکاش خیسه خیسه … به حرفهای پسر که فکر میکنه آروم میشه ، آرومه آروم … از اینکه متعهدانه هست و هر دوشونو دوست داره … با خودش میگه همه ی اینها شاید بهانه ای بود برای محک زدن … محک زدن ادعاها … راستی چقدر قشنگه همیشه آخر همه ی محک زدن ها یک اطمینان بزرگ ایجاد بشه … به بزرگی چیزی که امروز براش ایجاد شده بود. ..
.
برچسبها : نی نی – نوزاد – سقط جنین – آمپول – پروستادین – دختر – بابایی

فوریه 22nd, 2008 at 9:05 ق.ظ
خيلي مباركه. ان شاء الله به سلامتي.
فوریه 22nd, 2008 at 12:42 ب.ظ
زنی لالایی می خواند و گهواره ای خالی ر ا تکان می داد
در سفر زیستم
و هنگامی که جاده ی سفید
چون ماری پرقوت ، به سوی قله های سفالین بر می خاست
و قافله را چون طوماری
در انحنای گردنه های مخوف در می پیچید و بر جلگه های تاریک سرازیر می شد
زندگی را می دیدم
که بر پشته های کبود در جنبش است
و در کوهساری دیگر
گردنه های بلند
قافله ها را تکرارمی کردند
من سفر کردم ، من سفر بودم
در معبر دردها ، خنده ها و پرسشها
در گذرگاه پندارها و الهام
و زمانی که به اندیشه ای سنگین شدم
و به ژرفنای خویش نگریستم
دیدم که خود گذرگاه دردها ، پرسش ها و قافله ها در دامنه های تاریک
و نایمن هستم
و لحظه هایم بر دشت های تاریک گسترده است
فوریه 22nd, 2008 at 12:48 ب.ظ
سر دبير جون تو هم ما رو گرفتيا ! لطفا سايت و با اين داستان هاي تكراري خراب نكن !
فوریه 22nd, 2008 at 1:06 ب.ظ
سلام خدمت سردبیر
خسته نباشی
متاسفانه هرچند داستان نقل شده حقیقتی ست در گوشه گوشه های ایران و دنیا اما من با نظر منتقد موافقم
این مطلب مناسب وبلاگهاست .سایت شما اطلاع رسانی را بسیار بروزانجام میدهد.
حتی گاها خودم دیده ام که خبری را که از اینجا خوانده ام یک یا دو روز بعد در روزنامه ها می بینم.
بنابراین با تشکر از مطلب شما نظر خودم را گفتم.
فوریه 22nd, 2008 at 1:19 ب.ظ
سردبير چرا نظرم و حذف كردي كمي انتقاد پذير باش !
فوریه 22nd, 2008 at 2:08 ب.ظ
سردبير استقلال چندتا به سايپا ميزنه ؟؟؟اگه نبريم مقصر تويي با اين سايت اخه يكي يه غلطي ميكنه بايد صدبار تو سايت بنويسي چرا عاقل كند كاري كه باز ارد پشيماني …..حالا كجاشو ديدي هركي خربزه ميخوره پاي لرزشم ………………
فوریه 22nd, 2008 at 6:24 ب.ظ
پیمان جان کجایی؟پیدا نیستی…در هر صورت میخوام بگم:پیمان دوست داریم….پیمان دوست دایم…پیمان دوست….
فوریه 22nd, 2008 at 6:46 ب.ظ
خیلی مسخره بود
تیترش از همه ضایع تر بود
اصلا خوشم نیومد
فوریه 22nd, 2008 at 7:35 ب.ظ
حالا اين قدمه نو رسيده پسره يا دختر؟ احتمالا تو مراسمه عروسيشون يكي دو سالش هست .
فوریه 23rd, 2008 at 2:33 ق.ظ
khayli naz bud
فوریه 23rd, 2008 at 6:56 ق.ظ
قسمت انشایی ش واقعا قشنگ بود .اما بحث یه کم تکراریه .یه چیز همیشگیه .فقط این یکی جنبه ی خبریه کمتری داره.ممنون.خسته نباشید.
فوریه 23rd, 2008 at 7:33 ق.ظ
دختر به اين پررويي والا نوبر فكر كرده شاه كار كرده ميخواد نگهش هم دار ؟؟؟؟؟
فوریه 23rd, 2008 at 8:48 ق.ظ
احمد آقا پرو شما مرد ها هستين كه هر كاري دلتون بخواد مي كنين هزار تا وعده وعيد مي ديد ولي تا به يه مشكل برمي خوريد همتون جا ميزنيد .
فوریه 23rd, 2008 at 9:24 ق.ظ
ارغوان اينو بدون كه يه دختر نجيب اجازه نمي ده بقول شما مردها هر كاري خواستند بكنن -كمي عاقل باش
فوریه 23rd, 2008 at 9:48 ق.ظ
به نظر من اشتباه اول این دختر این بوده که این رابطه را با یه پسر داشته و اشتباه دوم و بزرگترین اشتباهش اینه که به این فکر میکنه چطور این بچه را نگه داره . تو این دوره اونهایی هم که ازدواج میکنن تا چند سالی بعد ازدواجشون بچه نمی خوان اونوقت دختر این داستان هنوز هیچ زندگی رو شروع نکرده ……..
فوریه 23rd, 2008 at 10:14 ق.ظ
لعنت به اون زندگي كلش به اين گندگي .
فوریه 23rd, 2008 at 10:16 ق.ظ
زياد سخت نگيرين احمد آقا اين اتفاقها كاملا طبيعي هست توي تمام دنيا .ولي اينجا ايران به خاطر سنتي بودن محيط ، قبولش يه كم مشكله اون هم به مرور زمان حل ميشه،هيچ كس هيچ كار اشتباهي نكرده،نه پسر نه دختر،اين جامعه سنتي ماست كه داره اشتباه ميكنه.
فوریه 23rd, 2008 at 10:53 ق.ظ
nirvana عزیز من با شما کاملا موافقم که این مسئله در دنیا حل شده است ولی اینجا ایران است وما هم تابع افکار عمومی و این مسئله اصلا قابل قبول نیست حتی خانواده و نزدیکان ما
فوریه 23rd, 2008 at 11:13 ق.ظ
پيمان جان سلام خيلي قشنگ بود مرسي!!!!
فوریه 23rd, 2008 at 11:53 ق.ظ
كاملا حق با شماست،وليكن (سنت شكني آيين من است).من ،تو ،وهمه ميتوانيم با سنت شكني به افكار عمومي جهت جديدي بدهيم،افكار عمومي كه ازآن حرف مي زنيم خودمان هستيم براي نسل بعدي.
فوریه 23rd, 2008 at 2:03 ب.ظ
آخه ي
چه مهيج.؟!
فوریه 23rd, 2008 at 4:17 ب.ظ
بسیار بسیار عالی .
اون خبر چی شد من منتظرم . (یواشکی ، کسی نشنوه)
فوریه 23rd, 2008 at 4:30 ب.ظ
احمد آقا منظورتون از اينكه اينجا ايرانه يعني چه يعني اين كه دختراي ايرانه از كره ماه اومدن وغريزه ندارن اگر از لحاظ آدب و روسوم عرض مي كنيد بايد خدمت شما عرض كنم كه آن زمان كه مزخرفات به عنوان آداب و روسوم بوداولا: سن ازداوج 10 الي 15 ولي الان سن ازدواج متوسط24 الي 30 سال است .ثانيا دختران قديم ايراني تا به مرحله بلوغ مي رسيدند ازداواج مي كردندنه الان .
فوریه 23rd, 2008 at 4:44 ب.ظ
در آخرهمه ما بايد باور كنيم كه ديگه كم پيش مي ايد كه همه دخترا باكره بمونن چون آداب وروسوم قديم ما با شرايط امروز سازگار نيست مثلا شما ها به من بگين كه اگر دختري تا سن 40 سالگي ازدواج نكرد بايد باكره بمونه ؟ با عقل آدميزاد جور در مياد؟
بياين منطقي فكر كنيم نه مثل احمد آقا از سر معده يه حرفي بزنيم
فوریه 23rd, 2008 at 4:46 ب.ظ
توي اين داستان خبري از خيانت نبود ….
در ضمن عشق چيزي نيست جز يه احساس خوب ( خاطرات خوب ) + عادت …….
فوریه 23rd, 2008 at 5:15 ب.ظ
احمد اقا اگر اينجا ايرانه غيرت مرداي ايراني كجا رفته
فوریه 23rd, 2008 at 5:57 ب.ظ
nirvana به نظرم آشنا میزنی!!!!
وقتی خانواده هست وقتی پسراای خواهان دختر باکره هست. ….ایا میشه به سنتی بودن یا نبودن فکر کرد؟؟؟؟
فوریه 23rd, 2008 at 6:09 ب.ظ
ارغوان خانم موضع شما روشن نیست هم دم از اداب و رسوم میزنی و میگی مزخرف-هم دم ازشرایط امروز میزنی و میگی غیرت مردا کجا رفته -من مطمئنم شما بدون فکر واندیشه نوشتید امیدوارم در زندگی ات لااقل عاقلانه فکر کنی
فوریه 23rd, 2008 at 9:06 ب.ظ
ارغوان دو سه تا کتاب رمان خارجی خوندی که این طور نظر میدی !!!!!!!!
زندگی با کتاب رمان فرق می کنه
یه دختر بعدا باید مادر بشه اگر باکره نباشه چطور می تونه یه بچه سالم تحویل جامعه بده
نظرات خیلی بچه گونه هست
فوریه 23rd, 2008 at 9:35 ب.ظ
يعني باكره نباشه حامله نميشه چه ربطي داره يعني كسي كه باكره نيست بچه اش هرزه ميشه
اينارو باش.
فوریه 23rd, 2008 at 10:21 ب.ظ
آره اگه باکره نباشه تولش هرزه می شه
بچه رو ننش تربیت می کنه اگه خودش آدم نباشه و مثل کالا خودشو بفروشه و اجازه بده هر کس از راه رسید بهش دست بزن تواشم یکی می شه مثل خودش
فوریه 23rd, 2008 at 10:39 ب.ظ
هما جون اگه مادره با پدره قبل از ازدواج پرده دري كرده باشن چي؟اون موقع چي پدرش همونه فقط فرقش رسمي نبودنش هست
.ولي در هر صورت ناراحت نكن شما خودتو تو ناراحت ميشي منم ناراحت ميشم!
فوریه 23rd, 2008 at 11:39 ب.ظ
تمام عزت زن به وقار وغرورش است پرده بكارت سنگ محكي است بر اين مدعا وآن را خدا آفريده اين سنت شكني نيست حرمت شكني است
فوریه 23rd, 2008 at 11:41 ب.ظ
واي يعني اين همه نظرواز بالا تا پايين بايد نشست خوند!!!!
سردبير برو subjectبعدي كامنتا خيلي زياد شد
فوریه 23rd, 2008 at 11:44 ب.ظ
راستي اين دكترم يه موقع نكته ي انحرافي نداره
اخه چون بقيه ي موضوعات سايت كه يه جوري به اين جور مسائل ختم مي شد
فوریه 23rd, 2008 at 11:45 ب.ظ
منظورم اين بود:دکتر گفت : روی تخت دراز بکش
فوریه 24th, 2008 at 12:09 ق.ظ
نه کی گفته من ناراحتم
فوریه 24th, 2008 at 12:14 ق.ظ
آره خیلی فرق می کنه حالا مگه اینا با هم ازدواج میکنند
تو خودت حاضر می شی با دختری که قبل از ازذواج با تو…..ازدواج کنی؟
فوریه 24th, 2008 at 2:07 ق.ظ
[فارسی تایپ کنید ]
فوریه 24th, 2008 at 2:29 ق.ظ
موقعی که حرف از پرده بکارت میشه دخترا امروزی میشن اما موقعی که حرف از مهریه و اینه شمدون نقره و هزار و یک رسم و رسوم بی مورد می شه،همشون به اسلام و سنن و تاریخ استناد می کنن.تکلیف همه را روشن کنید که شما امروزی هستید یا سنتی چون کسی حاضر نمیشه جنس دسته چندم را جای نو بخره!!!
فوریه 24th, 2008 at 3:50 ق.ظ
[فارسی تایپ کنید ]
فوریه 24th, 2008 at 7:58 ق.ظ
به نظر من زن ومرد وایرانی وخارجی فرقی نمی کنه مهم اینه که هرکی با هر اعتقادی باید دنبال یکی مثل خودش باشه چون این شورها که می خوابه زندگی چهره واقعی اش را نشان میده اون وقته که اگه جفتت از جنس خودت نباشه میپره بعد اگه عاشقش بودی خر بیار باقالی بار کن
فوریه 24th, 2008 at 10:15 ق.ظ
براي هما واحمد متاسفم با اين عقايد پوچشون .بابا تا كي مي خواين اينقدر احمقانه فكر كنين .احمد اقا من كاملا منطقي نوشتم ولي شما با اعتقادات پوچتون امكان نداره در طول زمان زندگيتون حرف منو بفهميد . پس نظر شما اصلا برام مهم نيست
فوریه 24th, 2008 at 11:53 ق.ظ
داشتن پرده بكارت نشاندهنده اينه كه صاحبش رفتارجنسي پرخطر نداشته ولي دليل برنجابت طرف نميشه .بايستي بدونيد كه عدم رعايت مسائل اخلاقي باعث بروز مشكلات مهمي توزندگي ميشه .
فوریه 24th, 2008 at 12:44 ب.ظ
خب نتیجه این داستان چی بود؟
فوریه 24th, 2008 at 12:45 ب.ظ
ارغوان برات خیلی متاسفم افکار تو هم مثل این دختر است خدا کنه سرنوشتت مثل این نباشه ؟
فوریه 24th, 2008 at 12:58 ب.ظ
احمد آقا من از خودم حرف نمي زنم از جامعه حرف ميزنم از اوني حرف مي زنم كه اگه اي خطا را انجام بده زندگيش با مرگ يكي هست . والا شما نگران من نباشيد من متاهل هستم.
فوریه 24th, 2008 at 1:01 ب.ظ
اونا رفتن یک غلطی کردن ما چکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟
فوریه 24th, 2008 at 1:19 ب.ظ
ارغوان تو آب از سرت گذشته که اینجور میگی(منظورم ازدواجت هست) خیلی احساسی داری با مو ضوع بر خورد میکنی اگه قرار باشه اینجور که تو میگی پیش بریم نسل بعد همه حروم زاده می شن دیگه هیچ فرقی با کشور فرانسه و دانمارک نداریم که75% بچهاشون نمی دونند بابا شون کیه این فرهنگ 2500 ساله ای که داریم همش پوچ می شه
فوریه 24th, 2008 at 1:57 ب.ظ
آره حاضرم ولي من هول و عقده اي نيستم كه قبل از ازدواج حال كنم با طرف.
فوریه 24th, 2008 at 2:47 ب.ظ
هما جان من منظورم اين نيست كه دخترا برن هر كاري دلشون خواست بكنن ولي احساس دختر با پسر فرقي نمي كنه هر دو داراي غريزه هستند من اصل حرف اينه كه اگه بده براي پسرا هم بده حالا چون اونا پرداه بكارت ندارن متونن ترتيب دخترا بدن هر غلطي هم دلشون خواست بكنن .نه اصلا اين حرفا نيست حق زن با حق مرد برابر.
فوریه 24th, 2008 at 2:49 ب.ظ
ارغوان شما تازه ازدواج كردي نه؟
فوریه 24th, 2008 at 3:20 ب.ظ
جناب سر دبير عزيز اين عكس حاصل چندين سال زحمت دانشمندان و هنرمندان اروپايي است كه با كامپيوتر درست شده ، داستان چه ارتباطي با اين عكس داره ؟
فوریه 24th, 2008 at 3:48 ب.ظ
من نزديك به دو سال است كه ازدواج كردم آقاي ويكي كنجكاو
فوریه 24th, 2008 at 5:27 ب.ظ
ارغوان خانم من که به شما توهین نکردم فقط ارزو کردم سرنوشتت اینطوری نباشه که خدا را شکر نیست =در ضمن پیوندتان هم مبارک باشه خوشبخت بشی
فوریه 24th, 2008 at 6:29 ب.ظ
ویکی یا شعار دادی یا عقل درست حسابی نداری
ارغوان خانوم شما معلوم هست چته؟ من نفهمیدم تو کدوم طرفی هستی
فوریه 24th, 2008 at 8:01 ب.ظ
نگهش دار و دوستش داشته باش
فوریه 25th, 2008 at 12:00 ق.ظ
از نظر پزشکی بهتر است که بارداری اول منجر به سقط نشود اما باید در این موارد واقع بین بود. با توجه به جامعه ما (که بین سنت ومدرنیته گرفتار امده ودر نگاه غالب افراد فرزند یک رابطه غیر رسمی واصلا خود رابطه غیر رسمی قابل پذیرش نیست) شاید سقط کار بهتری باشد.(البته کار این خانم از این نظر اشتباه بوده که خودش را در حین رابطه به دست قضاو قدرسپرده .الان زن وشوهرها هم اگر واقع بین باشند تاچند سال بچه دار نمیشوند.) در ضمن نمیدانم که خانم هما در کجای ایران زندگی میکنندکه مثل مادر مادر بزرگ من حرف میزنندواین مسئله به نظرشان این قدر عجیب میاید وبه راحتی به دخترانی که با پسری رابطه جنسی دارند ناسزا میگویند .عزیز من میل جنسی چیزی نیست که بتوان ان را با چند حدیث وچند جمله عالمانه اخلاقی ارضا کرد یا گذاشت لای پر قو تا چند سال بعد.این قضیه باکرگی مثل خیلی چیزهای دیگری است که در گذشته داشته ایم (چیزهای خوب وبد) گرچه ما عادت داریم هرانچه را که متعلق به گذشته مان است خوب وپسندیده ویا متناسب با فرهنگ امروزه معرفی کنیم در حالیکه خیلی از انها دیگر برای زندگی امروزه مناسب نیستند.مثلا خود شما ایا حاضری روز عروسی ات لباسی را بپوشی که مادر بزرگت در عروسی اش پوشیده ویا داماد را اولین بار در حجله ملاقات کنی ویا اصولا در انتخاب اونقشی نداشته باشی وپدرت او را برایت برگزیده باشد؟یا موقع زایمان در خانه وبا یک قابله خانگی بچه ات را به دنیا بیاوری ؟نظرت راجع به این چیست که مثل مادر بزرگت ازدرس خواندن محروم میشدی و نه مدرسه ودانشگاهی در کار بود ونه کامپیوتر واینترنتی ؟ زندگی ات چگونه میگذشت وقتی میفهمیدی که در سایر نقاط جهان زنان ودختران زندگی توام باهمه حقوق انسانی دارند؟ حقوقی که تو را از انها محروم کرده اند با توجیه احترام به سنت گذشتگان.
فوریه 25th, 2008 at 12:08 ق.ظ
لالا می گم برات خوابت نمیاد
بزرگت می کنم یادت نمیاد
لالاکن بته ی خوش رنگ پنبه
که تا مامات بیاد دلم زخم و کبابه
شب مهتابیه امشب دوباره
مامات رفته دل من بیقراره
مامات رفته به جاده ی تباهی
بجنگه با فقر و سیاهی
الهی بشکنه قلبش الهی
فوریه 25th, 2008 at 8:42 ق.ظ
لالا لالا گل زيره
بابات دشتاش به زنجيره
ميگه هرگز نگو ديره
كه هر روز روز تقديره
فوریه 25th, 2008 at 5:24 ب.ظ
حالا که کارشونو کردن و کار از کار گذشته پس مبارک بچه شون !!!!!!!!
فوریه 25th, 2008 at 6:56 ب.ظ
ببینم این عکس چه ربطی به داستان داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!
این عکس زیباترین دختر جهان هست؟
فوریه 26th, 2008 at 10:40 ق.ظ
مهرشاد شعرهات بی نظیر
به خصوص اونایی که داریوش خوندتشون و شما مینویسی
مرسی.mmmmmmmaaaaaacccchhhhhhhhhhhhhhhhhh mehrshad
فوریه 26th, 2008 at 11:50 ق.ظ
مبارکه انشاا…..
فوریه 26th, 2008 at 10:47 ب.ظ
سلام منا. مرسی از نظر لطفتنون که بهم دلگرمی می دین. و آفرین به طبع شعرپسند شما.
آوریل 28th, 2008 at 11:59 ق.ظ
ادامه ماجرا چي ميشه؟
می 5th, 2008 at 4:22 ب.ظ
من با فرخنده موافقم هما جان مادر بزرگ من از تو راحت ترو منطقی تر فکر میکنه در هر صورت من تصورم اینه که شما رو خیلی محدود و محروم کردن که این طوری آتیشت تنده عزیزم این قضییه سالهاست که توی دنیا حل شده توی ایرانم این اتفاقات هر روز به اندازه اونجا اتفاق میوفته فقط فرقش اینجاست که اونجا آدماش واقعییاتو پذیرفتن ولی اینجا یه عده مثله شما هنوز تو فکربکارت هستن اگه یه عده مثله تو فکر نکنن که جیب متخصصای زنان زایمان پر پول نمیشه همه بعد از انجام تمام این کارایی که این خانوم کردن میرنو2تا بخیه میزننو عاقبت به خیر میشن….چون ایرانی دوست داره با رویاهاش زندگی کنه نه با واقعیت
آگوست 3rd, 2008 at 11:27 ق.ظ
خیلی جالب بود .چون تجربش رو دارم و خوب میتونم حال پسره رو بفهمم.