اولین بار در تاریخ ایران : نویسنده ای به دلیل نوشتن رمان به 9 ماه حبس محکوم شد
هفت تیر 7tir.com : به دنبال انتشار اخباري مبني بر تشديد مجازات يعقوب يادعلي نويسنده رمان «آداب بي قراري»، صالح نيکبخت وکيل وي از ارسال نامه يي به رئيس قوه قضائيه براي تجديدنظر در مورد اين راي خبر داد. وي با استناد به ماده 18 اصلاحيه، اين تجديدنظر را براي رئيس قوه قضائيه مي نويسد. وکيل يعقوب يادعلي در توضيح اين نکته به اعتماد گفت؛ «اين درخواست تجديدنظر بايد توسط هياتي در استان کهکيلويه و بويراحمد مطرح شود، اما از آنجا که اميدواري به پذيرش آن در استان مربوطه وجود ندارد، بدون دستور شخص رئيس محترم قوه قضائيه، اميدواري چنداني به پذيرش تجديدنظر نيست.»
تشديد محکوميت اين نويسنده از سه ماه حبس تعزيري، 9 ماه حبس تعليقي و نگارش چهار يادداشت براي چهره هاي فرهنگي استان کهکيلويه و بويراحمد در حکم دادگاه تجديدنظر به يک سال حبس تعزيري افزايش يافت.
صالح نيکبخت در اين مورد به خبرنگار ما گفت؛ «حکم صادره از دادگاه تجديدنظر را دريافت کردم ولي متوجه شدم اين دادگاه برخلاف روال قانوني بايد فقط در مورد انطباق حکم با موازين قانوني و رعايت تشريفات آيين دادرسي اظهارنظر کند و حق تشديد مجازات را ندارد.» جلسه دادرسي يعقوب يادعلي سال گذشته با اتهام توهين، افترا و نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي برگزار شد. او بنا به مطالبي که در رمانش تحت عنوان «آداب بي قراري» نوشته و قبل از انتشار از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز دريافت کرده بود، به موارد بالا متهم شد. يادعلي که خود زاده کهکيلويه و بويراحمد است، متهم شده بود که در رمان «آداب بي قراري» به مردم اين استان توهين کرده است. شاکي به جمله يي از اين کتاب اشاره مي کند که طي آن يادعلي نوشته است؛ «تکنسين برق هستم، زنم را کتک مي زنم و به اجداد غارتگرم فخر مي کنم و روي مبل نمي نشينم، از شطرنج خوشم نمي آيد و عاشق شکارم.» و از آن نتيجه گرفته بود که نويسنده مردم شريف اين استان را مورد توهين قرار داده است. توضيحات يادعلي نيز در مورد تخيلي بودن رمان کارگر نيست و دادگاه او را به سه ماه حبس تعزيري و 9 ماه حبس تعليقي محکوم کرد به علاوه آنکه يادعلي مي بايست چهار يادداشت در مورد شخصيت هاي فرهنگي استان کهکيلويه و بويراحمد بنويسد و آنها را در يکي از نشريات محلي به فاصله شش ماه منتشر کند. محکوميت يادعلي به سبب نگارش رماني که خود شخصيت هاي آن را تخيلي مي داند و ارجاع به هيچ واقعيت خارجي يي ندارد، سبب تعجب بسياري از شخصيت هاي فرهنگي شد. صالح نيکبخت اين مساله را با هيچ کدام از مقررات قانون اساسي و قوانين عادي منطبق نمي داند. اتفاقات رمان «آداب بي قراري» که به مدت کمي پس از انتشار به چاپ دوم رسيد و برنده جايزه هوشنگ گلشيري هم هست، سبب شد تا براي نخستين بار در تاريخ ادبي ايران، نويسنده يي براي نگارش داستاني خيالي به زندان برود. يادعلي پيش از اين نيز با مجموعه «احتمال پرسه و شوخي» جايزه انجمن منتقدان و نويسندگان مطبوعات را از آن خود کرده بود.
.
شهر بی قصه و قصه گوی در بند
به قلم رضا سیدی پور
هر چه بیشتر با خودم کلنجار می روم ، به مغزم فشار می آورم ، راه می روم و بلند بلند فکر می کنم ، بیشتر به کمدی بودن این تراژدی می رسم . نویسنده ای در قرن بیست و یکم ، به خاطر شخصیت های داستان هایش ، نزدیک به دو ماه در زندان باشد و با او همچون جانیان عالم واقع رفتار شود و حتی بدتر !
با شما هستم ، با شما که چنان رگ غیرتتان برآمده که نزدیک است بیرون بجهد ، کدام شما می تواند ادعا کند که در همه زندگی شبی را در کنار چاله آتش با صدای قصه گو به صبح نرسانده است ؟ تجسم چشمهای خیره به دهان قصه گو و دستهای گرفته در بالای سرخی آتش و دهانهای باز _ از تعجب و ترس _ همه شما چندان هم سخت نیست .
مندنی کور بود ، هم کور و هم پیر . همین اواخر مرد ، بدون اینکه بداند همه پولهایی که از ما بابت قصه هایش می گرفت ، درب صاف شده نوشابه های فانتا بود و کاغذهای بریده شده به قطع اسکناس . از اول صبح چند نفری برای شنیدن قصه هایش به اتاق نیمه مخروبه اش می رفتیم و پولها ! را که می دادیم ، شروع می کرد . و گاه می شد که به شیطنت ، رهایش کرده و ساعاتی دیگر که بازمی گشتیم هنوز مندنی در حال قصه گفتن بود .
مندنی درد متل گفتن داشت ، ما بهانه ای بودیم برای قصه گفتن او ، شاید که می خواست به بهانه ما هم که شده ، قصه هایش را بازگویی کند ، نکند که از یادش برود ، همانگونه که از آن قصه ها اینک دیگر در خودآگاه ما چیزی نمانده ، شاید که اگر واکاوی کنیم ناخوداگاهمان را ، پر باشد از شخصیتهایی شبیه به کامران و تاجماه ” آداب بی قراری” .
حال ما را چه شده است که اینگونه قصه گوی محجوب شهرمان را به بند کشیدیم به جرم متل گفتن .
یعقوب است دیگر ، یعقوب یادعلی ، حداقل اگر کتابهایش را نخوانده ایم ، به مدد جعبه جادویی ، کارش را که دیدیم ، که خدا می داند اگر نه او بود ، شبکه دنا دیدن نداشت .
کاری نکنیم که فردا بگویند مگر این مردمان از شهر بدون قصه آمده اند ، که تاب و تحمل شنیدن داستان را نداشتند و قصه گو را به جای آنکه در صدر مجلس گذارند ، در بند کرده و به محبس فرستاده اند .
سردبیر : واقعا چه طنز تلخی در زندگی امروز ما جاریست . وزارت ارشاد دولت قبلی مجوز می دهد و با عوض شدن دولت قوه قضاییه مجازات می کند . از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاریست …
وبلاگ حمایت از یعقوب یاد علی
.
دانلود کتاب یعقوب یاد علی – دانلود کتاب – pdf – آداب بي قراري
فوریه 25th, 2008 at 7:39 ق.ظ
آقایون بخدا این رسم جوانمردی و دین داری و حفظ سیانت در اسلام نیست از شما بزرگان و مسئولین و سیاستمداران و همچنین مردم با شعور و باغیرت کهکیلویه تقاضا دارم که به داد یعقوب یاد علی برسید او تنها یک نویسنده است نویسنده ها را درک کنید مطمئن باشید قصد او توهین نبوده است او جزئی از همین مردم است و شما و میهنش را دوست دارد .خواهش دارم برای نجات او یه کاری بکنید از همه شما ممنونم
فوریه 25th, 2008 at 8:05 ق.ظ
در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند من از خوش باوری اینجا محبت ارزو دارم
از بس چیزی نگفتیم و هی دروغ شنیدیم وتایید کردیم این اتفاقات دیگه داره عادی میشه ازادی بیان ازادی اندیشه فقط دروغه دروغ های بزرگ
تا زمانی که به خودمون نیاییم اینها تکرار میشه بارها وبارها در همه جای ایران
فوریه 25th, 2008 at 8:10 ق.ظ
با سلام
در دنیایی که پر شده است از بدی ، کینه و نفرت جای هیچ تعجبی نیست که انسانی بی گناه در بند چنان انسانهایی گرفتار شوند. ولی چه باید کرد …
فوریه 25th, 2008 at 8:24 ق.ظ
خيلي متاسفم واقعا متاسفم نميدونم چي بايد بگم . ولي مردم كهكيلويه كجان؟ اونا كه به غيرت و..مشهورن چرا ميزارن يكي از خودشون به خاطر يه قصه محكوم بشه و بره زندان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ديگه خفقان همه جا رو گرفته . ديگه هيچ كي جرات نميكنه بگه چرا واسه چي ؟ آخه همه ميترسن خودشونم برن تو حبس ميترسن بلايي سرخودشون بياد صدمراتب بدتراز اينا
جايي كه نوه امام رو رد صلاحيت ميكنن . كسي كه 5-6 سال استاندار يه شهر بوده رو الان رد صلاحيت كردن .وهزاران نفر مثل اينا رو…چرا واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟ ما داريم كجا ميريم وبه چه اميدي هستيم
فقط نشستيم وميگيم كه : شايد اين جمعه بيايي …….خدا كند كه بيايي………..
انصاف نيست . تا كي؟؟؟؟؟ مردم ما ترسو شدن .
زمان شاه لااقل مردم شجاع بودن صداشون در ميومد ولي الان چي همه ميترسن كسي جرات نميكنه
اين همون جامعه ي آزادي خواه و آزادي انديشه كه همه ميگن؟؟
فوریه 25th, 2008 at 10:32 ق.ظ
از این حکومت [...] بهتر از این بر نمیاد راستی املای قراضه درسته ؟؟ میخواستم یه چی دیگه بگم گفتم ولش قراضه با ادبی تره
فوریه 25th, 2008 at 11:25 ق.ظ
اقايان به داد اين بنده خدا برسيد
فوریه 25th, 2008 at 12:12 ب.ظ
نگارش چهار يادداشت براي چهره هاي فرهنگي استان کهکيلويه و بويراحمد
يعني يادداشت بنويسه قربونه چشم و ابروشون بره؟
فوریه 25th, 2008 at 12:38 ب.ظ
این یعقوب یاد علی تو این دوران مثل دکتر شریعتی و صادق هدایت وبزرگ علوی تو زمان شاه
هست همون بلاهایی که سرشاعرا و نویسنده ها و هنرمندان در آوردن اینا دارن ریپید می کنند زنا رو به جورم بد حجابی می گیرید .روشن فکرهارو زندانی می کنید. سرمایه مملکتو غارت می کنید.جوونای مردم و معتاد می کنید.خوانندهایی مثل فرهادو ترور می کنید یه بارگی
کل ملتو قتل عام کنید خیال مارو راحت کنید
فوریه 25th, 2008 at 1:03 ب.ظ
حیفه که شهر آینه سیاه بشه حروم بشه / قصه ی تو قصه ی من اینجوری ناتموم بشه
کاش ما تعصب نداشتیم کاش بودایی بودیم کاش سکولار بودیم کاش به هیچی پایبند نبودیم
کاش از گذشتمون فراری نبودیم
کاش هیچ کسی به خاک ما چشم طمع نداشت
کاش هیچ کس نمی خواست ما رو تاراج کنه
کاش…
این آقای یاد علی هم تنها به جرم گفتن حقایق باید حبس بکشه
ولی بازم با خودم میگم که یادم نره
اگه من نخوام هیچ کس نمی تونه منو مجبورم کنه
فوریه 25th, 2008 at 1:35 ب.ظ
سلام
حالا عيب نداره معروف ميشه ميره سفارت آمريكا ويزا مي گيره.
فوریه 25th, 2008 at 2:24 ب.ظ
علیکم السلام …
فوریه 25th, 2008 at 3:45 ب.ظ
………..
ز آئين محمد دم زدي تو
چه راحت گردن آدم زدي تو
چه انسانها كه در زندان گرفتار
نمودي و نكردي شرم ز دادار
تو گنجي و امامي پروراندي
به پشت سنگر ايشان بماندي
مگر از قتلها پرده دريدند ؟ ( قتلهاي زنجيره اي )
نمودند راز و مردم نيز ديدند ؟
يكي را حبس در زندان نمودي
دگر را واجبي خور وانمودي
چرا در مملكت وحشت فكندي ؟
خودت ترسو تريني اي افندي !
. ! . ! . ! . !
تا ما ملت صبور و متين ايران ساكت و خاموش به اين اسارتها و زنداني كردنها نظاره ميكنيم و دم بر نمي آوريم ، همانا بايست يك عده آدمكش و عقده اي كه ساليان درازي است در سر سوداي حكومت مي پروراندند به هيچ قيمتي حاضر نيستند از روي دوش مردم پائين بيايند ، افسوس و صد افسوس كه اوضاع همين خواهد بود .
فوریه 25th, 2008 at 4:25 ب.ظ
حرف حق مثل ته خيار تلخه .
فوریه 25th, 2008 at 6:36 ب.ظ
اینها علنا به مردم میگن بیائید مثل ما دزدی کنید شما شعر و داستان می خواهید چه کار؟ ما آمده ایم معنویاتتان را درست کنیم ما می خواهیم شما را آدم کنیم ببین شعور این احمقها را در بدو ورودشان به سرزمین آریائی؟حالا هم تعجبی ندارد از دستگیری این نویسنده آزادی خواه
فوریه 25th, 2008 at 8:01 ب.ظ
من همیشه در عجبم که چرا هیچ وقت توی این کشور خبر خوب ( خبر داخلی خوب ) نمیشنویم !!!! ؟؟؟
هر چی میشنویم یا یکی رو سنگسار کردن یا فلانی رو اعدام کردن یا فلانی رو کتک زدن یا تظاهرات فلان جا بوده پلیس ضد شورش ریخته یا بنزین جیره بندی شده یا تورم سخت شده و امرار معاش سخت تر شده یا آمار طلاق رفته بالا یا امار کودک آزاری رفته بالا یا درضد امید به زندگی در ایران کمتر شده یا گرفتار میوه شب عید هستیم یا فلان جا قمه زنی بوده یا فلان آدم رو انداختن زندان یا قراره جنگ بشه یا آما خودکشی در جوونا رفته بالا ، یا آجیل شب عید نمیتونیم بخوریم از بس گرونه یا دولت تمام اصلاح طلب ها رو رد صلاحیت کرده یا طرح سرباز گیری راه میندازن همون جوونی که سربازی نرفته و داره سر یه کاری یه لقمه نون در میاره رو هم میگیرن میفرستن سربازی تا بدبخت تر بشه یا فلان دانشجوها رو در اوین اونقدر شکنجه دادن که یا داره میمیره یا مرده ، یا هزار کوفت و زهر مار دیگه .
از یک چیز دیگه هم همیشه متعجب هستم و اون اینکه در رسانه ملی ما هیچ وقت خبر بدی گفته نمیشه .
انگار همه چیز در امن و امانه .انگار اصلا مشکلی نیست .
فوریه 25th, 2008 at 8:12 ب.ظ
ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول…
فوریه 26th, 2008 at 9:40 ق.ظ
مسعود سعد دگر…. رمینهای تو زندون هم بد نیست آدم یه مطالعه بکنه …بنویس آقا بنویس…جا که داری …محافظ هم که هست علی یارت….ضامنتم…
فوریه 26th, 2008 at 5:20 ب.ظ
این که چیزی نیست
فوریه 26th, 2008 at 8:58 ب.ظ
یادمان باشد که برای اولین بار این اتفاق نیفتاده
کم نبودند عباس معروفی ها/ یاد علی ها/ شاملوها/
فوریه 28th, 2008 at 11:03 ق.ظ
بابا این دادگاه تجدید نظر اونا مثل کمیته انظباطی شاه حسینی می مونه
طرف که اعتراض می کنه به محکومیتش اونو بیشتر می کنه …
آوریل 15th, 2008 at 12:59 ق.ظ
برای ایشون ارزوی سلامتی میکنم امید وارم این حادثه باعث دوری ایشون از قلم نشه . خدا بهشون صبر و استقامت بده براشون دعا میکنم
اکتبر 28th, 2008 at 11:41 ب.ظ
خاک ب رسرت با این سایتت بد بخت
اکتبر 28th, 2008 at 11:43 ب.ظ
چی رو میخوای ثابت کنی؟
خاک بر سرت کنن
این ساتت به درد عمت میخوره
………..
.
اکتبر 28th, 2008 at 11:44 ب.ظ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاک بر سر خرت کنن