از کتاب خاطرات کفاشیان

.
1)عجب روزی بود. هنوز هیچی نشده، سکان فدراسیون را دستمان نگرفتیم مربی-مربی میکنند. مهلت نمیدهند. بابا یک چند روز فرصت بدهید ببینیم چه خبر است؟ با بچهها فدراسیون آشنا شویم… چیزی که زیاد است همین وقت است. انقدر در گوشمان مربی-مربی کردند، احتمالاً شب خواب مایلیکهن ببینم. بروم بخوابم سرم دارد میترکد.
.
2)چه جلسهای بود. چقدر خندیدیم. از دست این برو بچز فدراسیون فوتبال. یکیشان که شیشه خیارشور است، رفته تمام کلیپهای سوتی دروازبانان را از یوتوب گرفته بود ریخته بود توی گوشیش. یکیش که کرکره خنده بود و حجمش کم بود را برایام بلوتوث کرد. خلاصه آنقدر خندیدیم نزدیک بود کارمان به بیمارستان بکشد. من بروم به خانم والده نشان بدهم.
3)وای چه پدری درمیآورند این خبرنگاران و روزنامهچیها. ترکید این گوشی بینوای ِفلکزدهمان. اصلاً مراعات حال آدم را نمیکنند. هی بهشان میگویم: «چشم- دو روز فرصت بدهید. تقریباً مشخص شده است. معرفی میکنیم تا فردا پس فردا اینها» باز زنگ میزنند این مربی چی شد و فلان و بهمان. اصلاً گور بابای مربی. بروم یککمی فیفا 2007 بازی کنم. دیروز مجید جلالی ترکیب تیم برزیل را برای بازی فیفا 2007 بهام داد نمیدانم کجا گذاشتم. خدا کند مبایلش در دسترس باشد.
4)عجب گرفتاری شدیم، امروز صبح یک عده دم در خانه تجمع کرده بودند، میگفتن: «اگه بخواین ما میتونیم مربی تیم ملی شیم… » به بچهها گفتم بروند ازشان شماره تماس بگیرند، اگر اوضاع خیلی بیخ پیدا کرد بهشان زنگ میزنیم.
5)ببین کارمان به کجا کشیده که این فسقلیها هم سر به سرمان میگذارند همهاش تقصیر این مردم است از بسکه صبح نا شب هی مربی-مربی میکنند این بچهها هم یاد گرفتند. بهام میگه بابابزرگ میای بازیِ «گل یامربی» بهاش گفتم این دیگر چه جور بازیست همان گل یاپوچ است. میگه: آره انقده خوفه! یک تیکه کاغذ برداشت یکچیزی تویاش نوشت، مچاله کرد، دست به دست کرد، دستش را مشت کرد و من هم برای اینکه دلش را نشکنم از قصد اشتباه گفتم. بعد بهام گفت: دیدی اینکاره نیستی! بعد نیموجبی گل را بهام داد و پا به فرار گذاشت. کاغذمچاله شده را باز کردم دیدم نوشته قلعه نویی!
6)از برنامه نود برمیگردم. از حال و روزم مپرس که سخت پریشان حالم.
همین یک فردوسیپور برایمان کافیست. مرتیکه دیوانهمان کرد. چند نفر به یک نفر؟ حالا که اینجوری شد یَک مربی بهتان نشان بدهم که آنورش ناپیدا. روی اعصاب من راه میروید ها. گوش نکردید بهتان گفتم-بهتان گفته بودم 2 روز فرصت بدهید. تقصیر خودتان شد. حالا بکشید. مربی میخواین ها؟
.به قلم فرشاد یوسفی
طنز ورزشی – کتاب خاطرات – علی کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال
فوریه 27th, 2008 at 3:32 ب.ظ
اين مگه سواد هم داره كتاب بنويسه قياقشو ببيني فكر ميكني كارواش كار ميكنه
فوریه 27th, 2008 at 3:33 ب.ظ
چرا مثله اوا ها راه ميره!
فيفا 2008 كه اومده 2007 چه صيغه اي هستش؟
فوریه 27th, 2008 at 3:44 ب.ظ
اه به به آقاي كفاشيان
بچه ها فكر كنم كفاشيان جيش داره . كت سفيده پشت سرشو نگاه داره نگاه به پاچه شلوارش ميكنه يهو نياد بيرون…………….
بدو بدوووووووووووووووو واي نسا تا خرابكاري نكردي
فوریه 27th, 2008 at 4:07 ب.ظ
هه هه هه یادم باشه فردا بخندم لیلی
فوریه 27th, 2008 at 4:12 ب.ظ
کفاشیان به درد همون کفاشی باباش می خوره که بره کفش واکس بزنه از کی تا حالا کفاشها هم دست به چاپ کتاب خاطرات می زنند
فوریه 27th, 2008 at 4:33 ب.ظ
حتما بخند اميد . خنده بر هردرد بي درمان دواست .
فوریه 27th, 2008 at 5:30 ب.ظ
سردبير جان – كتاب خاطرات معمولا مربوط به سالهاي قبل اون نويسنده ميشه اين كدوم خاطراته كه براي چند هفته پيشه ؟؟؟ در ضمن چه انشاء مسخره اي هم داره .
فوریه 27th, 2008 at 6:21 ب.ظ
رقص باله در خيابان .با مديريت جديد افتتاح شد.فوتبال رو وللش .رقص پا رو به چسب .
فوریه 27th, 2008 at 8:08 ب.ظ
ظا هرا همه باور کردن که اینا از کتاب خاطرات کفاشیانه….هه هه هه…جالب بود
فوریه 27th, 2008 at 9:28 ب.ظ
اگه به پایین پای چپش مگا کنین میبینین که خیسه پس جیشیده
فوریه 27th, 2008 at 9:41 ب.ظ
تصمیم داشت قلعه مرغی رو ابتخاب کنه همون جا ریییییییییییییید
فوریه 27th, 2008 at 10:44 ب.ظ
فرانس بکن باوئر:
می توان با نگاه کردن به پیشرفت فوتبال یک کشور از اوضاع دولت آن کشور هم باخبر شد!
فوریه 27th, 2008 at 10:50 ب.ظ
ایران از سال 1941 تا 2008(طی 67 سال)، 36 تا مربی داشته و مربی جدید مربی شماره 37 خواهد بود.
آلمان از سال 1928 تا 2008 ( 80 سال) تنها 10 مربی داشته!
فوریه 28th, 2008 at 8:30 ق.ظ
كفاشيان ادم بدي هم نيست.انتقاد پذيزيش بالاست با رسانه ها هم رابطه خوبي داره درست بر عكس دادكان.هنوز هم خيلي زوده دربارش قضاوت كرد ان شا الله موفق ميشه.
فوریه 28th, 2008 at 1:04 ب.ظ
… برو مربی رو انتخاب کن میری بازی میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
فوریه 29th, 2008 at 3:08 ق.ظ
محمد افغانی اگه تو کلنگ نظر ندی بهتره اگه یه مرد تو فوتبال بود دادکان بود وبس