دلتنگی یک آلمانی برای هیجان خیابانهای تهران

هفت تیر 7tir.com به نقل از دویچوله آلمان : چند وقت پیش در برنامه «سرنخ» میزبان یک نابغهی ۲۲سالهی آلمانی بودیم که خوراکش یاد گرفتن زبانهای هند و اروپایی بود، از جمله زبان فارسی. البته عشق و علاقهی اصلی او زبان پشتو بود و فرهنگ افغانستان. به همین خاطر بد ندیدیم تا آلمانی را پیدا کنیم که رابطهی بسیار نزدیک و تنگاتنگی با ایران و فرهنگ ایرانی داشته باشد. تلاشهای ما نسبتا زود به نتیجه رسید و ثمربخش بود. حاصل این جستوجو مهمانی ۲۸ساله است به نام فلوریان بروشک.
شنیدن فایل صوتی مصاحبه کامل «سرنخ» با فلوریان در پایان صفحه را از دست ندهید!
************
دویچه وله: فلوریان خودت فکر میکنی این رابطه تا چه اندازه نزدیک است؟
فلوریان: خب، قاعدتا میشود گفت که رابطه خیلی نزدیک است. بقول ایرانیها که میگویند، وقتی مرد زن گرفت، اهل همانجا میشود. من که زن ایرانی گرفتم، اهل تهران شدم. میشود گفت که تا یک حدی من خودم هم ایرانی شدم.
دویچه وله: ولی گاهی هم با ته لهجهی اصفهانی صحبت میکنی!
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اصفهان، سی وسه پلفلوریان: (با خنده) آخر یک مدتی اصفهان بودم. اگر راستش را بگویم، به من هشدار داده بودند. قبل از اینکه برای اولین بار بیایم ایران، دوستان ایرانی من در آلمان که تهرانی هستند، گفتند وقتی میروی ایران اصلا نباید بروی اصفهان. بخصوص اگر بروی برای یاد گرفتن زبان، لهجهات خیلی زشت میشود. خب در حقیقت اولین باری که در ایران بودم، یکی دوماه در اصفهان بودم و با وجودی که باورم نمیشود، با لهجهی اصفهانی برگشتم. و خیلی هم خوشم میآید اصفهانی صحبت کنم. ولی بیشتر توی تهران بودم. همسرم اهل تهران هست…
دویچه وله: کی اولین باری به ایران سفر کردی؟
فلوریان: فکر میکنم سال ۲۰۰۴ بود … البته از آنجایی که در دوران مدرسه دوستان ایرانی داشتم، با فرهنگ ایرانی و مسایلی از قبیل “تعارف” هم آشنا بودم. ولی خب، قبل از اینکه برای اولین بار به ایران سفر کنم، یک مدت از طرف ارتش آلمان در افغانستان بودم و طبیعتا بعد از برگشتن به آلمان فارسی دری، یعنی به لهجه افغانی صحبت میکردم. بعد تصمیم گرفتم که برای بهتر کردن زبانم به ایران سفر کنم.
دویچه وله: در اصفهان کجا زندگی میکردی؟
فلوریان: ما در خوابگاه دانشگاه اقامت داشتیم. درواقع یک گروه دانشجویان خارجی بودیم. راستش من سعی میکردم خیلی با آنها در تماس نباشم. چون با اینکه همه برای یادگرفتن زبان فارسی آمده بودند، ولی بیشتر باهم انگلیسی صحبت میکردند. خب من میدانستم وقتی همهاش انگلیسی صحبت بکنم اصلا فایدهای ندارد. و… اول گفتم من اصلا انگلیسی بلد نیستم و خب مجبور بودند با من فارسی صحبت کنند، ولی بعدا دو سه دانشجوی آلمانی آمدند که من دیگر نمیتوانستم بگویم آلمانی هم بلد نیستم! برای همین سعی کردم بیشتر با بچههای ایرانی و افغانی باشم.
دویچه وله: میانه تو با غذاهای ایرانی چطور است؟
فلوریان: خب… تا حالا هیچکسی را ندیدم که غذاهایی ایرانی را دوست نداشته باشد، دست کم از کسانی که امتحان کردهاند. خب معلوم است که من هم خیلی خوشم میآید.
دویچه وله: خودت هم اهل آشپزی هستی؟
: فلوریان: بله. البته همسرم دستپختاش خیلی خوب است. وقتی او غذاهای ایرانی درست میکند، من شاگردم. و برعکس. وقتی میخواهیم غذاهای آلمانی درست بکنیم، چون من بیشتر عادت دارم، من میگویم که چه کار باید بکنیم. ولی اینجوری باهم درست میکنیم و خیلی کیف میدهد.
دویچه وله: غذای محبوب تو؟
فلوریان: کباب کوبیده. البته در منزل خیلی کم درست میکنیم.
دویچه وله: یعنی هر روز حاضری کباب کوبیده بخوری؟
فلوریان: صبح کوبیده، ناهار کوبیده و شام هم کوبیده، همیشه. یعنی حتا اگر شب هم من را بیدار کنند، من اصلا در برابر کباب کوبیده نمیتوانم مقاومت کنم.
دویچه وله: حالا از بین این غذاها کدامش را خودت بهتر میتوانی درست کنی؟
فلوریان: من الان دارم قورمه سبزی یاد میگیرم که از غذاهای مورد علاقهی من است. البته قیمه هم خوب بلدم.
دویچه وله: اصلا اهل موسیقی ایرانی هم هستی؟
فلوریان: آنقدر اهل موسیقی نیستم که بگویم وای خیلی طرفدار این و آن هستم. ولی خب بدم نمیآید گوش کنم. مثلا موقع رانندگی آهنگ ایرانی گوش میدهم و خب همیشه این اتفاق میافتد که از ترانه و خوانندهای خوشم بیاید.
دویچه وله: الان اگر در ماشینات را باز کنیم، آهنگهای کدام خواننده را میتوانیم توی داشبورد ماشین پیدا کنیم؟
فلوریان: تو ماشین فکر کنم الان از داریوش بیشتر است. البته دلیلش این است که اولین دفعه که ایران بودم، همه به من میگفتند که داریوش خیلی خوانندهی خوبی است. علاوه بر داریوش از فرهاد، گوگوش و ابی هم خیلی خوشم میآید.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der
Bildunterschrift: فرهاد، یکی از خوانندگان مورد علاقه فلوریاندویچه وله: اگر بخواهی یک شعر فرهاد را انتخاب بکنی برای گوش دادن، کدامش را انتخاب میکنی؟
فلوریان: از آهنگ “جمعه”ی فرهاد خوشم میآید، از ترانه “مرد تنها” هم همینطور.
دویچه وله: گفتی که همسرت ایرانی است. ازدواجتان در ایران بود؟
فلوریان: بله.
دویچه وله: یک فیلم هست توی ایران بنام «ازدواج به سبک ایرانی». تو هم در ایران ازدواج کردی. ازدواج شما به همان سبک بود؟
فلوریان: میتوانم بگویم که میزان دوندگی ما کم نبود و هی از این اداره به اداره دیگر رفتیم و پدرمان درآمد. میگفتند: کدام فرم؟ نه اینجا نداریم. باید بری پل چوبی. نه، نه، ما که اینجا نداریم باید بری وزارت کشور. اما، نخیر. خب پس کجا باید بریم؟ آره، همینجا. و بالاخره رسیدیم همان ادارهی کل امور اتباع خارجی، طبقهی دوم. بعد فرم که به ما دادند، تازه شروع شد.
دویچه وله: یعنی اول دربهدر دنبال فرم گشتید، بعد از اینکه فرم را پیدا کردید…
فلوریان: میپرسیدیم، فرد مسئول کیست؟ هیچ کسی نمیدانست. خلاصه اینطور نبود که درست به ما بگویند که چه کار باید بکنیم. بعد از سه ماه دوندگی توانستیم بالاخره اجازه ازدواج را بگیریم.
دویچه وله: ولی در این دوندگیها پشیمان نشدی که اصلا چنین تصمیمی گرفتهای؟
فلوریان: نخیر.
دویچه وله: حدس میزنم که برای ازدواج مسلمان هم شدی. در این بین شناسنامه و یا گذرنامه ایرانی هم گرفتهای؟
فلوریان: نخیر، اینقدر راحت نمیدهند. البته اگر یک زن خارجی با یک مرد ایرانی بخواهد ازدواج بکند، که مشکل چندانی برای دریافت گذرنامه و شناسنامه ندارد ولی ….
دویچه وله: یعنی گذرنامهی ایرانی نمیتوانی بگیری؟
فلوریان: نخیر. یک مرد “خارجی بیسواد و بیفرهنگ” که فقط بخاطر اینکه با یک دختر پاک ایرانی ازدواج کرده، اینقدر راحت نمیتواند ایرانی بشود! البته بعد از مدتی میشود گذرنامه گرفت و باید چند سالی در خود ایرانی زندگی کرده باشی.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: تهراندویچه وله: دلت هم برای ایران تنگ میشود؟
فلوریان: آره.
دویچه وله: برای چی ایران؟
فلوریان: خیلی چیزها. برای خیلی چیزهای ساده. مثلا همان رفت و آمد و بینظمی وقتی که آدم میخواهد از خیابان رد بشود.
دویچه وله: آلمانیها معمولا خیلی به نظم و ترتیب اهمیت میدهند. جالب است که تو از این بینظمی خوشت میآید!
فلوریان: آره، دقیقا. من هم وقتی توی ترافیک میمانم، قشنگ فحش میدهم به همه چی. ولی خب الان که آلمان هستم… میدانم، شب است و هیچ ماشین توی خیابان نیست، چراغ راهنمایی هم قرمز است و همه هم باید بایستند. خب قرمز است دیگر، هیچ آدمی نباید برود. من هم طبیعتا میایستم و بعد یکهو فکر میکنم، وای اگر الان توی ایران بودی و خیابان هم پر ماشین بود، ولی تو یکجوری رد میشدی، هی میپریدی جلو عقب، یک کم البته باید حواست باشد. خلاصه ماجراییست هر دفعه که از توی خیابان رد میشوی، ولی کیف میدهد و پرهیجان است.
دویچه وله: تو به شهرهای مختلف سفر کردی، از کدام شهر بیشتر از همه خوشت آمد؟
فلوریان: تهران. تهران جاییست که من احساس میکنم که آنجا واقعا میتوانم زندگی کنم.
دویچه وله: حاضری اصلا ایران زندگی کنی؟
فلوریان: آره، چرا که نه. البته شرایط باید جور باشد. از آن گذشته فکر نمیکنم بتوانم مثلا هشت سال پشت سرهم توی ایران بمانم. دلم برای آلمان هم تنگ میشود. ولی برعکس هم همینطور، الان هم دوست دارم بروم ایران.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der
Bildunterschrift: فلوریان (دوم از راست) دویچه وله: تو در این مدت سفرهای متعددی به ایران داشتی و شکی نیست که بارها و بارها کباب کوبیده خوردی. بهترین کوبیدهی ایران را کجا خوردی؟
فلوریان: بهترین کوبیده ایران… یکجایی هست تو شمال تهران، زعفرانیه. آنجا یک کبابی هست که هم کبابش عالیست و هم نانش خیلی خوشمزه است و فلفل سبز خیلی تند میدهند. و خب من عاشق فلفل سبز هستم. بهترین کباب را آنجا خوردم.
دویچه وله: یعنی برگردی ایران، اول از فرودگاه مستقیم میروی آنجا، بعد…
فلوریان: نه، خب اول میروم سری بزنم به خانواده، ولی بعد فکر کنم حتما میروم آنجا.
دویچه وله: در بین ایرانیها خصلتی هم هست که تو اصلا خوشت نیاید و نتوانی با آن کنار بیایی؟
فلوریان: نه، بعضی چیزها هست که من را شاید کمی اذیت کند…
دویچه وله: مثلا؟
فلوریان: خب مثلا اینکه ایرانیها حتما میخواهند مهربان باشند، حتا وقتی که ناراحتاند. خب برای من راحتتر است، آدم رک باشد و درباره مشکلات صحبت کند تا بتواند آنها را حل کند.
دویچه وله: هیچوقت فکر کردی چرا نمیخواهند راجع به مشکلات صحبت کنند؟
فلوریان: به نظر من این فرهنگ یکجوریست که میگویند ما سعی میکنیم راجع بهش صحبت نکنیم. اما توی آلمان بیشتر اینجور است که میگویند صحبت کنیم بهتر است. هردو میتواند خیلی خوب باشد و هردو هم میتواند خیلی آدم را اذیت کند.
دویچه وله: یعنی با صحبت نکردن هم مشکلات حل میشود؟
فلوریان: گاهی اوقات میبینم که خیلی خوب حل میشود، گاهی اوقات هم اصلا حل نمیشود. همین که مثلا ایرانیها خیلی حساس هم هستند البته نسبت به آلمانیها. و وقتی راجع به مشکلی بحث میکنند، هیچوقت اینجوری نیست که یکی صحبت بکند و آن دیگری صبر بکند و بگوید خب آن حرفش را زده و الان من حرفم را بزنم. اینجوری نیست. در حقیقت همه همزمان حرف میزنند و به صحبت هم گوش نمیدهند!
.
المانی – تهران – آلمان – مصاحبه – کباب کوبیده – دویچوله

آوریل 10th, 2008 at 8:29 ق.ظ
خیلی جالب بود
آوریل 10th, 2008 at 8:41 ق.ظ
يارو خيلي زن ذليله
آوریل 10th, 2008 at 8:43 ق.ظ
خب این احساس نزدیکی شاید به خاطر این باشه اونها هم از نسل آریایی هستن. به هر حال ایران با تمام بی نظمی که الان داره پر از فرهنگهای جالب و زیباست.
آوریل 10th, 2008 at 9:28 ق.ظ
نظري ندارم.
آوریل 10th, 2008 at 10:14 ق.ظ
شد يه صفحه رو باز كنيم و اين شهاب بردياي بيمزه مخالفتش رو ننوشته باشه .
آوریل 10th, 2008 at 10:32 ق.ظ
ادرس چلوکبابی زعفرانیه کجاست ؟
آوریل 10th, 2008 at 10:42 ق.ظ
بردیا کجاش بی مزه اس
خب نظرشو میده دیگه
آوریل 10th, 2008 at 11:23 ق.ظ
سلام دوستان
من عضو جدید هستم
آوریل 10th, 2008 at 12:19 ب.ظ
سارا خانوم خيلي با حالي يه قرار بزار زيارتت كنيم
آوریل 10th, 2008 at 1:03 ب.ظ
جالب بود. راستی این کباب کوبیده هم مهره مار داره ها…
آوریل 10th, 2008 at 1:11 ب.ظ
دمش گرم ما خودمون به زور با این ترافیک تهران کنار میائیم ای باهاش حال میکنه !
آوریل 10th, 2008 at 1:20 ب.ظ
کامران من اهل قرار گزاشتن نیستم
آوریل 10th, 2008 at 1:34 ب.ظ
سلام باباجان قرارما تو خیابون صفا کوچه مهرو وفا پلاک 1000 عشق
منتظر تمام دوستان با مرام هستم هر کس عاشق کباب کوبیده هست ایمیلشو بده تا آدرس بهترین چلو کبابیها رو که از یه سایت برام فرستادن براش بفرستم
آوریل 10th, 2008 at 1:42 ب.ظ
رضا ایدیم رو اد کردی یا نه؟
آوریل 10th, 2008 at 2:08 ب.ظ
جناب سارا مشهد بله فقط اگر انجام شد خبرش رو بده
آوریل 10th, 2008 at 2:54 ب.ظ
بعدشم همون سارا صدام کنی بهتره!!!!!!!!!!!!!!!
آوریل 10th, 2008 at 3:22 ب.ظ
اوسكوله بابا
آوریل 10th, 2008 at 3:47 ب.ظ
سلام
سارا خانوم این وبلاگو برو حال کن
http://takzarb.com/link.php?url=http://www.nirogahclimbing.blogspot.com
آوریل 10th, 2008 at 3:48 ب.ظ
سارا اینم ای دی
babyon27
آوریل 10th, 2008 at 3:50 ب.ظ
منظورم سارا قم نه سارا مشهد
آوریل 10th, 2008 at 4:12 ب.ظ
من سكوت يك شب مهتابی ام
در سكوت خاطرات زندگی
زخم های عاشقی قلب من
چشم های عاشقم را بسته اند
با دو چشم خسته ی بارانی ام
می گويم از دل طوفانی ام
بوی عشق می دهد چشمان تو
با تو هستم در دل تاريك شب
در گلی از دردها من خفته ام
من همان بغض غريب فانی ام
آوریل 10th, 2008 at 4:13 ب.ظ
بسيجی به دوست دخترش زنگ می زنه ميگه باباتو يه جوری بپيچون بيا بريم نماز جمعه
آوریل 10th, 2008 at 4:27 ب.ظ
اين نغمه يک روسپی است:
بده ان قوطی سرخاب مرا
تا زنم رنگ به بی رنگی خويش
بده ان روغن تا تازه کنم
چهره پجمرده ز دلتنگی خويش
بده ان عطر که مشکين سازم
گيسوان را و بريزم بر دوش
بده ان جامه تنگم که کسان تنگ گيرند مرا در اغوش
بده ان تور که عريانی را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگيزی و اشوبگری
به سرو سينه و پستان بخشم
بده ان جام که سر مست شوم
به سيه بختی خود خنده زنم
روی اين چهره ناشاد غمين
چهره ای شاد و فريبنده زنم
وای از همنفس ديشب من
چه روانکاه و توانفرسا بود…
ليک پرسيد چو از من گفتم ..
کس نديدم که چنين زيبا بود
وان دگر همسر چندين شب پيش..
او همان بود که بيمارم کرد
انچه پرداخت اگر صد ميشد
درد زان بيشتر ازارم کرد
پرکس بيکسم و زين ياران
غمگساری و هواخواهی نيست
لاف دلجوئی بسيار زنند
ليک جز لحظه کوتاهی نيست
نه مرا همسرو هم بالينی …
که کشد دست وفا بر سر من
نه مرا کودکی و دلبندی
که بردزنگ غم از خاطر من
اه اين کيست که در ميکوبد؟؟
همسر امشب من می ايد
وای ای غم ز دلم دست بکش
کاين زمان شادی او می بايد…
لب من ای لب نيرنگ فروش
بر غمم پرده ای از راز بکش
تا مرا چند درم بيش دهند
خنده کن بوسه بزن ناز بکش…..
دوست دارم نظرتون را نسبت به اين موضوع بدونم..
آوریل 10th, 2008 at 4:35 ب.ظ
سلام به همه بچه های 7تیر
من عضو جدید هستم
آوریل 10th, 2008 at 4:53 ب.ظ
مبارکه
آوریل 10th, 2008 at 5:29 ب.ظ
سلام
غزل جان خوش آمدی
آوریل 10th, 2008 at 5:52 ب.ظ
اصلا جالب نبود. چرا باید حرفها و نظر یه آلمانی اینقدر مهم باشه!!!!
آوریل 10th, 2008 at 5:54 ب.ظ
بابك
توكه همه ي صفحات رو تركوندي بااين شعرت خيلي دلت براشون مي سوزه برو يكيشون رو جمع كن ثوابشو ببر
رضا
جناب يعني خانم يا آقا؟
آوریل 10th, 2008 at 6:47 ب.ظ
با سلام.
آقای سر دبیر ای کاش میپرسیدی چند تا سکه تو پاچش کردند.
آوریل 10th, 2008 at 6:48 ب.ظ
ببین این آلمانی چقدر بدبخته که دانشگاههای مدرن و رایگان آلمان را ول کرده اومده ایران درس بخونه تو دانشگاه برکلی آمریکا زبان فارسی بهتر از ایران تدریس میشه نموندی آلمان لااقل میرفتی امریکا نه ایران
آوریل 10th, 2008 at 6:52 ب.ظ
با سلام خدمت دوستان
پژواک جان چون معلوم نیست کی خانونه و کی آقا من جناب مینویسم
آوریل 10th, 2008 at 8:57 ب.ظ
رضا سایت بسته شده بود!!!!!!!!!
آوریل 10th, 2008 at 9:09 ب.ظ
نه ساراجون بسته نبود در حال طراحي بود try again
آوریل 10th, 2008 at 10:26 ب.ظ
سلام دوباره و سه باره و چندین باره بازم ما رو پاک کرد
سردبیر جان با ما به از این باش اگه بازم پاکش نکنه سارا خانوم فقط بگم که الان چکش کردم سایت رو با اون ف . ی . ل . ت . ر . ش . ک . ن میشه باز کرد ضمنا اگه تونستی تو مسنجرت چیزی رو که فرستادم ببینی فقط یه خبر بده ممنون
آوریل 11th, 2008 at 9:45 ق.ظ
سلام
آوریل 11th, 2008 at 9:49 ق.ظ
سلام علیکم صبح جمعه برهمه خوش باد
آوریل 11th, 2008 at 11:07 ق.ظ
خب نشد بازش کنم
نوشته بود مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد!!!!!!!!
امروز بازم چک کردم. بسته شده بود
آوریل 11th, 2008 at 11:08 ق.ظ
صبح جمعه تون بخیر
آوریل 11th, 2008 at 1:22 ب.ظ
علیک سلام
باباجان سارای عزیز چطوری وارد میشی که میگی نمیشه ؟ من همین الان چک کردم راحت وارد میشه
بنویس شاید اشتباهی وارد میشی!
آوریل 11th, 2008 at 2:36 ب.ظ
بعضی ها یکم از این خارجی عشق به ایرون رو یاد بگیرن مثل شما نیست که دائم غر بزنه از هر چیزیش (مثل ترافیک) صفا می کنه و راحت زندگی می کنه شما هم این طوری باشین بیخیال مشکلات . فهمیدین؟
آوریل 11th, 2008 at 7:23 ب.ظ
رضا من اصلا وارد چیزی نمیشم همون ادرسی که تو به من دادی وقتی روش کلیک میکنم میبینم نوشته شده:مشترک گرامی………!
آوریل 11th, 2008 at 7:31 ب.ظ
سلام سارا مشهد آدرس رو درست دادم دوباره چک کردم خوب دوباره برات آدرس رو میفرستم چک کن جوابشو بهم بده که شد یا نه !
آوریل 11th, 2008 at 7:41 ب.ظ
رضا نمیخوام تو زحمت بندازمت
حالا چی هست این cdjon?
آوریل 11th, 2008 at 7:43 ب.ظ
اگه میشه ادرس رو همین جا بده
ok?
آوریل 11th, 2008 at 7:57 ب.ظ
سلام سارا خانوم چشم
http://www.blogsnow.hnfo
آوریل 11th, 2008 at 8:05 ب.ظ
بی خیال شو رضا نمیتونم باز کنم
شاید چون با دیال اپ وصل میشم نمیشه؟
آوریل 11th, 2008 at 8:09 ب.ظ
سلام به هر حال این یک ف . ی . ل . ت . ر . ش . ک . ن . قویه که همه چی رو وا میکنه اگه الان به اینم گند نزنن ضمنا فکر نمیکنم ربطی داشته باشه یه بار دیگه امتحان کن
آوریل 11th, 2008 at 8:27 ب.ظ
نمیشه بازم چک کردم
آوریل 11th, 2008 at 8:33 ب.ظ
ببخشید آخر سایتی که معرفی کردم بعداز دات info بود که اشتباه تایپ کردم اون رو کپی نکن بلکه خودت توی Address تایپش کن
آوریل 12th, 2008 at 10:41 ق.ظ
سلام بابك شعرت قشنگ بود كاش به منبعش هم اشاره ميكردي. حقيقتش اينكه هيچ چيز به صورت مطلق زشت يا زيبا نيست . ولي هميشه آدما با ظاهر هر چيزي قضاوت ميكنند .
آوریل 12th, 2008 at 1:01 ب.ظ
منم با اشاره موافقم.چرا خارحی ها تا یه چیزی میگن میشه وحی منزل؟مگه کی ان؟
آوریل 12th, 2008 at 3:15 ب.ظ
خوبه
آوریل 12th, 2008 at 4:41 ب.ظ
بچه ها اين سارا از مشهد حشرش زده بالا. كسي نيست آرومش كنه
آوریل 12th, 2008 at 6:22 ب.ظ
سارا جان از مشهد
از حمايت شما از بنده ي حقير بسيار متشكرم
آوریل 12th, 2008 at 11:45 ب.ظ
عرشین خان حیف که جوابی که بهت داده بودم رو حذف کردن
آوریل 13th, 2008 at 4:53 ب.ظ
تو رو خدا ادرس چلوکبابی رو به من بدید
آوریل 14th, 2008 at 10:48 ق.ظ
حامد حان
دانشگاههای آلمان نه تنها رایگان نیست بلکه یه پول تو جیبی هم بهت میدن.
بسته به اینکه کدوم قسمت آلمان باشی فرق میکنه.
این یارو هم از سر دلخوشی و تفریح اینورا میاد.
منم بدم نمیاد برا تفریح و تست کردن غذاهای محلی برم گینه بیسا یو
آوریل 14th, 2008 at 6:18 ب.ظ
چه آدم شادی مثل منه شما هم اینطوری باشید بی خیال دنیا
آوریل 14th, 2008 at 11:54 ب.ظ
بابك جون/
شعرت دلمو سوزوند………
آوریل 15th, 2008 at 4:38 ب.ظ
انگار همانطور که پسرهای ایرانی دوست دارند با یک زن آلمانی ازدواج کند . دخترهای ایرانی هم دوست دارند با مردهای آلمانی ازدواج کنند.
آوریل 16th, 2008 at 12:32 ب.ظ
ok
آوریل 17th, 2008 at 5:28 ب.ظ
آقای خاکستری زنهای آلمانی بسیار زشت هستند واکثر ایرانیهای ساکن در اونجا منظورم مردهاست چندان تمایلی به ازدواج با زنان اونجا ندارن و تمام ازدواجهای مردهای ایرانی با زنان خارجی به 30یا40 سال پیش برمیگرده دوره شاه اکثرا الان وکالتی ازدواج میکنن وزن از ایران میبرن مردهای ایرانی که اونجا هستند
آوریل 18th, 2008 at 6:12 ب.ظ
من بگم مشکل چیه؟
این بنده ی خدا چند صباحی اومده ایران،اهل پنیر شده(سیگاری،گراس)چت می کنه …شعر می گه.طفلکی.کی می دونست می خواد اینجوری بشه؟هی هی هی.
برو عمو………….ما که همه زاییدیم تو این هیجان چی می گی؟؟؟
آوریل 18th, 2008 at 10:03 ب.ظ
کسی هست؟
آوریل 19th, 2008 at 1:27 ق.ظ
سلام به همه ي بچه هاي با حال سايت.با اجازتون منم ميخوام عضو بشم.اجازه هست؟
آوریل 22nd, 2008 at 10:38 ق.ظ
به به خوشحالم از اینکه میبینم تو ایران جونا بدون تفکیک مرد و زن با هم بحث می کنن و خیلی راحت با هم کنار میان