Archive for the ‘اخبار سينماي ايران’ Category

حادثه براي پيمان ابدي چگونه رخ داد؟

جمعه, می 8th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر پیمان ابدی

هفت تیر 7tir.com: در پي درگذشت پيمان ابدي هنگام اجراي يكي از صحنه‌هاي اكشن تله‌فيلم «چشم‌هاي نامحسوس»، دستيار كارگردان و برنامه‌ريز اين تله‌فيلم (مسعود حقي) گفت: پيمان ابدي هميشه طراحي صحنه‌هاي اكشن فيلم‌هايش را خودش انجام مي‌داد و در اين تله فيلم نيز هر امكاني كه مي‌خواست، تقديمش مي‌كرديم.

مسعود حقي و بهمن دان(بازيگر) كه ابدي به جاي بدل او در فيلم «چشم‌هتي نامحسوس» نقش آفريني كرده است درباره‌ي حادثه‌ي كه منجر به درگذشت پيمان ابدي شد سخن گفتند.

حقي درباره‌ي امكانات بدلكاري كه از طرف گروه فيلمسازي «چشم‌هاي نامحسوس» در اختيار گروه بدلكاري و پيمان ابدي قرار گرفته بود، افزود: اگر شادروان ابدي احتمال مي‌داد كه انجام عملي يك درصد ايمني ندارد، خودش اين كار را انجام نمي‌داد. در صحنه‌ي انفجار اتوبوس هم به او گفتيم كه سقوط اتوبوسي آتش گرفته به دره تا به حال در ايران اجرا نشده است اما زنده ياد ابدي گفت مي‌خواهم بدعت گذار در ايران باشم.

او با اشاره به صحنه‌ي مربوط به حادثه گفت: قرار بود او كوكتلمولوتوفي را روشن كند و داخل اتوبوس بيندازد و سپس از آن بيرون بپرد. بار اول فندك عمل نكرد و تا شادروان ابدي خم شد تا كوكتلمولوتوف را بردارد و روشن كند، اتوبوس به انتهاي مسير رسيده بود. او دير خود را از اتوبوس پرت كرد، قرار بود اين وسيله نقليه در دره پايين بيفتد، اما روي سينه پيمان توقف كرد و مواد منفجره عمل كردند. او تكه تكه شد .ما نمي‌توانستيم برايش كاري انجام دهيم و نمي‌دانستيم بايد چه كار كنيم.

حقي با اشاره به عملكرد ابدي در «چشم‌هاي نامحسوس» اظهار كرد: او در پنج – شش روز آخر، صحنه‌هاي بسيار خطرناكي را اجرا و با سربلندي از عهده‌ي آنها برآمد. من در پروژه‌هاي پيشين هم در خدمت او بودم. او بارها و بارها ماشين ته دره انداخته بود اما اين بار اجل مهلتش نداد. پيمانه‌ي پيمان ابدي ديروز پر شده بود نمي‌توان گفت اين اتفاق بر اثر سهل‌انگاري رخ داد چون او فرد بسيار دقيقي بود.

او تاكيد كرد: شادروان ابدي كاري نمي‌كرد كه خداي ناكرده برايش خطري كند. او همه‌ي جوانب را در نظر مي‌گرفت و بسيار رياضي‌وار به قضايا نگاه مي‌كرد سپس مي‌گفت كه فلان كار امكان پذير است يا نه. اگر نظرش منفي بود، هيچ كس بر تحقق عملي پافشاري نمي‌كرد. در صحنه‌ي مربوط به سقوط اتوبوس در دره گفت كه انجام اين عمل صددرصد بدون خطر امكان پذير است.

حقي در پايان اظهار كرد: تشك نجاتي كه در همه‌ي صحنه‌ها همراه او بود كمي «سر» بود علاوه بر آ‌ن تمركزش را به علت روشن نشدن كوكتلمولوتوف از دست داد. به نظر مي‌آيد همين مسايل باعث ايجاد حادثه شد. كاش پيمان كوكتلمولوتوف را داخل اتوبوس پرت نمي‌كرد و خودش را نجات مي‌داد، ولي متاسفانه اتفاقي كه نبايد مي‌افتاد، رخ داد.

بر اساس اين گزارش، بهمن دان – بازيگر تله فيلم «چشمهاي نامحسوس» كه شادروان ابدي بدل او بود با اشاره به صحنه‌ي حادثه گفت: اين اتفاق در آخرين سكانس رخ داد همه‌ي امكانات مهيا شده بود اما متاسفانه در لحظه آخر حادثه به وجود آمد. مرحوم ابدي نتوانست خود را از زمين جدا كند و اتوبوس روي او رفت و مواد منفجره در سه مرحله عمل كرد.

او ضمن بزرگ توصيف كردن شخصيت و كار مرحوم ابدي، درباره‌ي حضور او در تله فيلم «چشم‌هاي نامحسوس» اظهار كرد: روز جمعه هفته گذشته در اتوبان ساوه كارمي‌كرديم. از شنبه هفته جاري در پنج كيلومتري جاده امامزاده داوود (ع) مشغول فعاليت شديم و روز گذشته قرار بود آخرين سكانس را تصويربرداري كنيم كه بسيار تلخ تمام شد.

قبلی : پیمان ابدی بدلکار ایرانی  جان باخت

از سیر تا پیاز مهران مدیری

چهار شنبه, آوریل 1st, 2009

هفت تیر 7tir.com

مهران مدیری

آقای مدیری توی یک جمع می توانید جوک تعریف کنید؟

شوخی می کنید؟ جوک تعریف کنم ؟! محال است بتوانم چنین کاری انجام دهم. اصلا تا دوره نوجوانی فکر میکردم ٬ شاد بودن ٬ آواز خواندن و هر کاری که آدم را سرخوش نشان دهد ٬ کاری است به شدت جلف . به نظرم هیچ چیز بهتر از متانت نبود.

این نظرتان تغییر کرده؟

هنوز تغییر اساسی نکرده است، فقط شکلش عوض شده . حالا به نظرم شادی ٬ جلف بودن و سبک بودن نیست و آدم متین الزاما آدمی نیست که نگوید و نخندد! به این نتیجه رسیده ام که شادی اساسا یک چیز درونی است و میتوان متین بود و در عین حال از درون شاد بود و احساس خوشبختی کرد.

مدیری از نگاهی دیگر

وقتی این روزها مرد دوهزار چهره را مشاهده می کنید و مهران مدیری جدی و تلخ را در نقش خودش ببینید حتما این جملات مهران مدیری را که در ادامه می آید را قبول می کنید: من اصلا آدم اجتماعی نیستم . به شدت درونگرایم و به شدت از جمع ٬ شلوغی و شادی گریزانم. نگاه اغلب مردم به من این طور است که آدم بسیار شاد و شنگول و بذله گو و حاضر جوابی هستم ٬ ولی اصلا این طور نیست . تنهایی را بیشتر دوست دارم و اصلا طاقت هیاهو و شلوغی را ندارم.

متولد سرآسیاب
مهران مدیری در میدان بروجردی، سر آسیاب دولاب متولد شده است . او از دوران کودکی آن چیزهایی که در ذهنش به صورت یک لکه مانده، یک خانه دو طبقه کوچولو و معمولی است . آنها درطبقه پایین زندگی میکردند و طبقه بالا میهمانخانه بود . مهمترین وسیله در آن اتاق ٬ یک پیانو بود ٬ تعداد زیادی صفحه کلاسیک و مقدار زیادی هم کتاب.

خب وجود یک پیانو در آن محله بسیار عجیب بود و اتفاقا صدای همسایه ها در آمده بود که این چه سر و صدایی است که صبح تا شب از خانه شما بیرون می آید. مخصوصا اینکه برادرش که صاحب پیانو بود همیشه یا شوپن میزد یا باخ و یا راخمانینف . برای همین مهران مدیری هم وقتی توی کوچه با بچه ها تیله بازی و لاستیک بازی میکرد مثل بقیه بود اما وقتی به میهمانخانه میامد و وارد دنیای دوست داشتنی خودش می شد، احساس تنهایی میکرد ٬ چون هیچکدام از آن دوست ها آن چیزها را نمی فهمیدند .

فلسفه هگل

کودکی مدیری اصلا شبیه بچه های دیگر نبود . دوستان زیادی نداشت و احساس تنهایی میکرد . دوست داشت توی آن اتاق نشسته و کتاب ها را ورق بزند ٬ اسم هایشان را حفظ کرده و عکس هایشان را نگاه کند . یک روز یکی از دوستان برادرش به شوخی از او می پرسد آیا این کتاب را خوانده ای ٬ این اسمش چیست ؟ مدیری بلافاصله می گوید : فلسفه هگل . او تعجب می کند که مهران چطور اسم جنین کتابی را توانسته است ادا کند . مدیری در ادامه به او می گوید این که چیزی نیست ٬ تازه من میدانم که چه چیزی توی آن نوشته شده وشروع می کند به صورت طوطی وار چیزهایی که در ذهنش ماند بود را برایش تعریف کردن .

خواب سالوادور دالی

برادر مهران مدیری رشته اش زیست شناسی بود و همین باعث شد که او به زیست شناسی هم علاقمند شود و کتاب های زیادی در این زمینه بخواند. بخصوص در زمینه زندگی حیوانات و کتاب های داروین و…این علاقه هنوز هم در زندگی اش مانده و یکی از بهترین ساعات زندگی او ساعت هایی است که فیلم های مستند حیوانات را می بیند! البته شیطنت های مهران مدیری پایانی نداشت . او پنهان از برادرش میرفت سر کتاب هایش ٬ چندتایی کتاب داشت از سالوادور دالی که او آنها را خیلی دوست داشت و شب خوابشان را میدید.

بیهوده ترین و پوچ ترین

در ریاضیات همیشه خنگ بود . مدیری هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمیداند .یعنی بنظرش بیهوده ترین و پوچ ترین درس است و هیچ وقت نمره ای بالاتر از 2 در این درس نگرفت! در درسهایی هم که به ریاضی مربوط است مثل جبر ، فیزیک و غیره ، هیچ وقت موفق نبود .مدیری از ریاضی متنفر بود . به عقیده او فقط در حد جمع و تفریق مفید فایده است. بیشتر از جمع و تفریق ، نه اینکه به درد نمیخورد ، استاد! آن را درک نمیکند .

علاقه به نوری
مدیری در سالهای اخیر در عرصه موسیقی فعالیت قابل توجهی داشته است او چند سال پیش که کاستی را بیرون داده بود بدلیل علاقه ای که به صدای محمد نوری داشت آن را به نوری تقدیم کرده بود .البته او به استاد شجریان هم علاقه بسیاری دارد وزمانی گفته بود :حاضر است به خاطر شجریان خودکشی کند!
مدیری تحصیلات آکادمیک درموسیقی نداشته، سلفژ را به صورت علمی نخوانده ، اما به واسطه برادر پیانیستش می داند چایکوفسکی در شنبه سال فلان از کنسرواتور که بیرون آمد کجا رفت و به مادام فون مک چی گفت و باعث خلق چه اثری شد. همیشه موسیقی کلاسیک در خانه آنها شنیده میشد به همین خاطر شاید تاریخ موسیقی کلاسیک را به خوبی بداند. شروع هر اثری را که برایش بگذارند می داند مال کیست ، چه سالی است ، چه سبک و چه دورانی است و تحلیلش چیست.

مهران مدیری

جدی‌تر از طنز
کسی که برخی اورا سلطان کمدی در تلویزیون می نامند از همان ابتدا به کار جدی بیشتر از طنز علاقه داشت ولی به گفته خودش اصلا اتفاقی وارد کار طنز شد. طی یک اتفاق علی عمرانی پیشنهاد همکاری را در نوروز 72 به او می دهد و اینطوری کار طنز شروع می شود او با داریوش کاردان و مرحوم خسروی ارتباط داشت و قرار بود با یک مجموعه طنز برای شروع سال 72 همکاری کند. از آنجا قضیه طنزپردازی او شروع شد. قبل از آن هم دوتا کار تئاتر داشت که طنز بود. یکی از آنها پانسیون بود که در تالار مولوی سال 66 اجرا شد.
مدیری تقریبا در 18 – 19 نمایش حضور داشت که به غیر از یکی که به عنوان آهنگساز در آن بود ، در بقیه نمایشها بازیگر بود. مثل سیمرغ و هملت با دکتر صادقی، کیسه بوکس کار علی مؤذنی و … .
بعد چند کار تلویزیونی انجام می دهد ، یکی با ثریا قاسمی و چند کار مذهبی با مجتبی یاسینی، قبل تر از آن هم در رادیو کار میکرد.

صورت تلخ

حتما به تو گفته اند که صورت تلخی داری؟

بله، خیلیها از این هم فراتر می روند و می گویند آدم غمگینی هستی. خیلی وقتها درست است. در طول روز غمگینیم به شادیهایم میچربد. زود هم خودش را نشان میدهد. به قول یکی از دوستان غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. میتواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم اصالت بیشتری نسبت به شادی قائلند.

سالهای ممنوع الکاری

مدیری در دورانی ساعت خوش را ساخت که جای این نوع کار بسیار خالی بود. شاید یک بخش از موفقیت آن به خلاقیت فردی و همکاری خوب گروهی برمیگشت.اما بخش دیگر موفقیت آن به خاطر خلا این نوع کارها و این شکل از شادی در آن دوران بود. بعد مساله ساعت خوش آنقدر درشت شد که خیلی از مسائل جامعه را مثل آموزش وپرورش و جوانها را تحت تاثیر قرار داد. شنیده می شد آموزش و پرورش رسما از صدا و سیما شکایت کرد، چون آن سال افت تحصیلی وحشتناکی بروز کرد و آنها علتش را ساعت خوش میدانستند. حتما همه بچه ها سر کلاس از برنامه دیشب حرف میزدند. به جایی رسید که عکس مدیری و یارانش پشت تی شرت و آدامس چاپ شد. تلویزیون وقتی این وضعیت را دید ترجیح داد اول جلوی برنامه را بگیرد. چرا که میزان عواقب آن راحدس نمیزد. در آن دوران تا چند ماه روزی نبود که نشریات زرد به آدمهای گروه ساعت خوش به سخیف ترین شکل ممکن نپردازند. بعد هم تصمیم گرفته شد ساعت خوشیها هیچ کاری نکنند و این تصمیم به درازا کشید. در آن زمان به مدیران شبکه گفتند این آدمها دیده نشوند تا خود ما اعلام کنیم کی وقتش است. تا اینکه از اواخر 76 مدیری کاری را با محمد صالح علاء شروع می کند که تازه گفتند فقط میتواند بسازد و نه بازیگری.. تا 6 ماه گذشت و به برنامهء 77 رسید.

مهران مدیری

فلانی در فیلم کیمیایی نباشد

بعد از ساعت خوش و بعد از کنار رفتن از تلویزیون چندین کار خوب سینمایی به مدیری پیشنهاد می شود. قرار بود ضیافت را مدیری بازی کند تا پای کلید زدن هم رفتند. روز آغاز آمدند و گفتند فلانی نباشد. سر فیلم سلطان هم عین همین اتفاق افتاد. خیلی کارهای خوب سینمایی و تاتر را در آن سه سال و نیم از دست می دهد و این برایش ضربه بزرگی بود.

۷۷
مهران مدیری در دوران بیکاری بیشتر به طراحی نوع کار فکر می کرد تا کار به شکل آیتم نباشد. در واقع در دوران بیکاری به طراحی و فرم جدید یک برنامه طنز فکر میکرد که این اتفاق در 77 افتاد. البته پس از سه ماه اول پخش، یعنی دقیقا از شهریور سال 77 کار اصلا عوض شد. در 77 مدیری سعی کرد فاصله را با بیننده کم کرده و حتی از روبرو با او صحبت کند این بزرگترین ویژگی آن برنامه بود. در آن زمان به مدیری می گفتند ما می دانیم شما برشت و فاصله گذاری و… می شناسید. اما مدیری معتقد است نمیتوان به برشت چسباند. او فکر می کرد بهتر است بیننده هر آنچه را روبرو و پشت صحنه اتفاق میفتد ببیند.

اتفاق خودش می افتد

مدیری همیشه دنبال آدم هایی میگرددکه میخواهد، کاری هم نداردکه بازیگرند یا نه؟ مهم این است که خودشان را جلوی دوربین بیاورند. این تاکید همیشگی او به بازیگرانش بوده است . بازیگرانی که با خیلی از آنها هم به صورت اتفاقی آشنا شده است.
مردم درگیری را دوست دارند

مردم گفت و گوها و درگیریهای زن و شوهرها را خیلی دوست دارند. این رامدیری زمانی درباره موفقیت برنامه ای مثل 77 گفته بود چون هر کس خودش راجای آن کاراکترها میگذارد و همذات پنداری میکند. به قول سروش صحت هیچ کس باور نمیکرد که برنامه 77 همین جوری 10 ماه روی آنتن برود، برنامه 77
برنامه جالبی در نوع خود بود گروه این مجموعه شب وقتی خداحافظی میکردند برای فردا صبح، هیچ چیز وجود نداشت. نه قصه، نه طرح؛ نه متن. بااین حال77 در زمان خود پر بیننده ترین برنامه تاریخ تلویزیون شناخته شد البته استاد مدیری الان دیگر آن نوع طنز را دوست ندارد.

ببخشید شما؟

ببخشید شما از برنامه های بعدی مدیری بود این برنامه نیز برنامه جالبی بود که به مسئله مشاغل می پرداخت. البته مدیری برخورد صریحی بابرخی آدمها دراین برنامه داشت مثلا آدمی که از شغلش دو میلیون در می آورد. وقتی میگفت من آب باریکه دارم مدیری باصراحت به او میگفت که او دروغ میگوید و البته گویا به طرف برنمیخورد. ببخشید شما به گفته خود مدیری به دلیل همین برخورد واقعی و صمیمی قضیه برایشان دوست داشتنی شده بود. مدیری د راین سالها همیشه اعتقاد داشته که معمولا کسی که حقیقت را می گویدخوشبخت می شود. این رک گوییها باعث شیرینی شد که در بطنش خیلی تلخ بود.

چرا مدیری همیشه خودش بازی می کند؟

اما واقعا چرا؟ دو دلیل داشت که باعث شد این وضعیت ادامه داشته باشد و شدیدتر شود. یکی اعتقاد خود مدیران شبکه ها بود و هست. مدیری بارها می خواهد بازی نکرده و فقط کارگردانی کند ولی به شدت مخالفت شد. به نظر مدیران شبکه ها بازی مهران مدیری برای مردم مهم است . دلیل دیگرش این است که نویسنده ها این کار را نمی کنند. بارها مدیرانی از نویسندگانش خواسته بنویسید فلانی رفته مسافرت. در برنامه نود شب آنقدر التماس کرد که چندبار این کار را کردند. اما نویسنده ها هم میگفتند نمیشود، چی بنویسیم !

مهران مدیری

خود محوری کسب وکار من است

در زندگی آدم خود محوری هستی یا نه ؟!

بله ، ولی سعی میکنم منعطف باشم. تصمیمی که میگیرم معمولا درست است ، مگر اینکه قانع شوم که اشتباه کرده ام . این را البته خیلی نمی شود به برنامه سازی ربط داد . دلیل خودمحوری من در زندگی ، خود محوریم در برنامه نیست . چرا که اصلا خود محوری نیست و ما گروهی کار می کنیم.

تنهایی شخصی

مدیری زمانی در یک مصاحبه ای یکی از دلایل گرفتن برنامه هایش را ٬ تنهایی و خود محوری خوددانسته بود! او گفته بود : من تفکرات خودم را می سازم . منظورم محتوای برنامه نیست . ساختار برنامه و جنس بازی خودم . خیلی وقت ها ٬ در طول تاریخ آدم هایی که تنهایی شخصی شان بیشتر است ٬ توانسته اند آثار اجتماعی بهتری خلق کنند. از او پرسیده بودند این موضوع (خودمحوری ) شما را به عنوان یک آدم خودستا یا خودشیفته به دیگران معرفی نمی کند؟ مدیری در جواب گفته بود : نه٬ چون به شدت همراه با فروتنی و خواستن نظر دیگران است. من نظرم را خیلی محترمانه میگویم و دیگران به دو دلیل آن را قبول می کنند . یا اینکه درست می گویم و یا اینکه می خواهند دل من را نشکنند. من در کار مشورت می کنم اما به قول اطرافیانم تهش کار خودم را می کنم . شاید اسم این کار خودشیفتگی نباشد ٬ اما من دوست دارم تصمیم نهایی را خودم بگیرم.

مهران مدیری

دردسر والدین

مدیری پس از این همه کار طنزدر مجموعه جدی دردسر والدین بازی می کند او این کار را به خاطر علاقه اش به کار جدی انجام می دهد . او از مسئولیت خسته شده بود. دوست داشت در یک کار جدی بازیگر باشد که بعد از انجام کار به او بگویند خداحافظ . در حالیکه اشتباه می کرد .چون سنگینی این مجموعه به قدری بود که مثلا خودش 2 تا کار بسازد .

آرامش با رانندگی با سرعت زیاد

اما چه چیزهایی مدیری را عصبانی می کند؟ خودش زمانی به این سوال اینجوری جواب داده بود : دو مقوله است که من را خیلی عصبانی می کند و در واقع به سرحد جنون میرساند ، یکی آدمهایی که به کاری که به آنها مربوط نیست دخالت کنند و خارج از حیطه خودشان قدم بگذارند ، هرکسی آن کاری را که « باید » انجام ندهد و « نباید » انجام بدهد . به تعبیر برنارد شاو ، 80% آدمها ، انرژیشان صرف کارهایی می شود که به آنها مربوط نیست. دومین مقوله خیلی شخصی است ، اینکه من راجع به یک مساله جدی و مهم که ناراحتم کرده حرف بزنم و بعد ببینم که طرفم باور نکرده و لبخند بزند ، یعنی پوزخند بزند . این می تواند من را بکشد . دیوانه می شوم . موقعیت را ترک میکنم . عکس العمل بدی نشان نمی دهم . آن محیط را ترک می کنم . سوار ماشین می شوم و رانندگی می کنم . رانندگی با سرعت زیاد در اتوبانهای تهران آرامم می کند.

کتابخوار
طی سالهایی مدیری به قول خودش به شدت کتاب می خورده است ! بیشتر از همه نمایشنامه و رمان میخوانده . نویسندگان محبوبش مارکز ، تولستوی و تورگنیف بودند . به شعر هم علاقه خیلی زیادی دارد . شاعر اولش لورکا است، بعد شاملوست ، بعد مارگوت بیکل ، بعد حافظ … در موسیقی هم کنسرتهای ابوای ویوالدی مدیری را به حالت جنون ، به حالت پوچی میرساند .خیلی از آثار باخ هم روی او چنین تاثیری دارند . چیزی که بیشتر غمگینش میکند شعر است .اما سلیقه سینمایی مهران مدیری چگونه است ؟ او زمانی دراین زمینه مثال جالبی زده بود البته نه به خاطر شکل ایده آل سینما، بلکه بعنوان سینمایی که او دوست داشت . مثال او کارهای هال اشبی در اروپابود یا فیلمهایی مثل کراسینگار یا در ایران فیلم هامون .علاقهء شخصی مدیری ، سینمایی است که به روابط انسانی میپردازد، به طراحی آدمها، به عشق، به احترام و به خیلی چیزهای دیگر میپردازد.

بوگارت را دوست ندارم

چه بازیگرانی را دوست داری؟

نمی شود بین دنیرو و دوپاردیو یکی را انتخاب کرد . بازیگران مورد علاقه ام یک لیست بیست نفره درجه یک را شامل می شود .

5 تا از این بیست تا را بگو .
رابرت دنیرو ، ژرار دوپاردیو ، آنتونی کوئین ، مریل استریپ … کلارک گیبل را دوست ندارم ، همفری بوگارت را دوست ندارم …

فیلمهایی که دوست داری کدامها هستند ؟

« هملت » کوزینتسف را چهل دفعه دیدم و ممکن است هشتاد دفعه دیگر هم ببینم . « باراباس » یکی از فیلمهای محبوب من است ، « پاپیون » ، « فیلم کوتاهی درباره عشق » و … .

طنز مل بروکس

طنز صددرصد شخصی مدیری ، با کارهایی که تا بحال انجام داده است خیلی متفاوت است. این طنز شخصی مدیری اولا قصه هایش هیچ منطق و اصول خاصی نخواهد داشت. به گفته خود مدیری شاید بتوان کارهای مل بروکس را دراین زمینه مثال زد . حتما آن مدلی خواهد شد. یک جور طنز عجیب و غریب که بیشتر تماشاگر را حیرت زده می کند تا بخنداند و خیلی هم به اینکه این کار خواهد گرفت یا نه فکر نمی کند . کار شخصی یعنی همین که شخصا تصمیمی می گیرید ، آن را انجام می دهید و پای همه چیزش هم می ایستید.

مهران مدیری فمینیست

مهران مدیری همیشه درسالهای اخیر خودرا یک کار گردان مدافع زنان تصور کرده است .او همیشه سعی كرده به رغم آنچه در سریال و كارهای طنز ما دیده می شود، حضور خانم ها و عملكردشان و همچنین نوع شخصیت پردازی شان متفاوت باشد. معمولاً خانم ها در این نوع سرالچ ها یا در آشپزخانه دیده می شوند یا در حال بافتنی بافتن هستند. مدیری همیشه از این مورد پرهیز كرده . یعنی اگر مثلا شخصیتهای زن مجموعه هایش در خانه نشسته باشند كتاب می خوانند. شیشه پاك نمی کنند میوه می خوردند ولی میوه نمی شستند . مدیری همیشه مدعی بوده که اتفاقاً در كارهای ما شخصیت های مثبت همیشه خانم ها بوده اند و آقایان در قطب منفی قرار داشته اند.

آنها نابغه نیستند!
علی رغم این كه مردم فكر می كنند مدیری و دارودسته اش خیلی نابغه هستند، اما 80 درصد ماجراهایی كه می بینند، اتفاقی به ذهن او و یارانش می رسد. مدیری دراین باره می گوید : این اتفاقات با یك كلمه و یا دیدن یك چیز شروع می شود و بعد طراحی آن را انجام می شود . در پاورچین اسم شخصیت اصلی مجموعه فرهاد بود و یك روز می خواستم برای كار به اداره ای بروم و گفتم من فرهاد فلانی هستم. هنوز فامیلی نداشتم. نشستیم و درباره فامیلی ام فكر كردیم. من همین جوری به ذهنم رسید و گفتم برره، چون دیدم خود كلمه بامزه است و بی ربط. آن صحنه را با اسم فرهاد برره گرفتیم و تمام شد. بعد از 10 قسمت به این نتیجه رسیدیم كه این شخصیت ها باید از جایی آمده باشند. پیمان قاسم خانی و محسن چگینی گفتند خب از برره. چون نام خانوادگی شان برره است. بعد این سؤال پیش آمد كه برره كجاست؟ گفتیم به اسمش می آید كه روستا باشد. چه جور روستایی؟ روستایی بی هویت بی جا و مكان كه شاید خیلی آدم دارد و یكی شان كه مهندس شان باشد، فرهاد است.
اگر بیننده احساس كند كه طبیعت زندگی خودش را نمی بیند، دافعه پیدا می كند. مدیری همیشه به این موضوع اعتقادداشته.اتفاقی كه در مورد تله تئاترهایمان هم افتاده است به نظر او به همین خاطر است .او می گفت : دلیلش هم به خاطر نوع دكور، نوع لباس و نوع بازی بازیگران است كه نمی دانم چرا دوست دارند خارجی بازی كنند. چه جوری می شود خارجی بازی كرد و خارجی حرف زد و در عین حال ایرانی بود؟ برای همین است كه تله تئاتر مخاطب ندارد. در حالی كه سوژه ها به شدت جذاب است. هرچه كه از طبیعت زندگی دور باشد، بیننده را جذب نمی كند. بیننده نباید حس كند كه چیزی برایش ساخته شده است

سیستم مدیری

این روزها در سریال مرد دوهزار چهره ، مسعود شصتچی در نقش مهران مدیری با استانیسلاوسكی شوخی های جالبی کرده است .جالب است بدانید مدیری زمانی در گفت وگویی به قول خودش حرف بزرگی زده بود .او گفته بود :ما دو سبك بازی در دنیا داریم. یكی سبك استانیسلاوسكی است و دیگری فاصله گذاری برشتی. در مورد اول بازی باید دیده شود و در مورد دوم باید گفته شود كه من مهران هستم كه هملت را بازی می كنم. اما یك چیز دیگری هست میان این دو تا كه شاید سیستم مدیری باشد. خیلی حرف گنده ای زدم نه! به انتخاب برمی گردد. ما اصلاً چرا انتخاب بازیگر داریم؟ چرا براندو برای پدرخوانده انتخاب می شود و اسكوتنفسكی برای هملت؟ این به خاطر شباهت آن آدم ها به این شخصیت هاست. اسكوتنفسكی می تواند پدرخوانده بازی كند ولی هرگز نمی تواند مثل براندو باشد. براندو هم نمی تواند هملت باشد. اصلاً خصوصیات شخصیتی براندو هیچ ربطی به هملت ندارد. براندو در آمریكا متولد شده و مسائل و مشكلات و ضعف ها و فسادهای شخصیتی خودش را داشته است. یك جورهایی خودش در هالیوود، زندگی شخصی اش و… پدرخوانده بوده است. اسكوتنفسكی هم در زندگی خودش در روسیه، هملت به حساب می آمده است.

مهران مدیری

شکستن استانداردهای تلویزیون

بازیگر و کار گردان مجموعه مرد دوهزار چهره از معدود هنرمندان بوده که به قول خودش یكسری استانداردهای موجود در تلویزیون را شكسته است . مثلا اگر اتفاقی در صحنه بیفتد كات می دهند و دوباره می گیرند. اما مدیری و یارانش این كار را نكردند. آنها این کارراز زمان مجموعه ساعت خوش آغاز کردندمدیری از همن ابتدا به یک نکته فوق العاده جالب اعتقاد داشته و آن این بوده که هر چیزی كه جدی تر است و مورد شوخی قرار گیرد، جذاب تر می شود. به خصوص در مورد خبر كه اشاره كردید. به همین خاطر درهمان برنامه ساعت خوش با برنامه های جدی چون مسابقه هفته (با اجرای مرحوم نوذری) ُتقویم تاریخ و اخبار سراسری شوخی می کرده است . ازنظر مدیری مثلاً اگر آدمی در حال سوت زدن است و به هوا نگاه می كند، ناگهان داخل جویی بیفتد، كمتر خنده دار است به نسبت آدمی كه خیلی حرف های قلمبه سلمبه می زند و مدرك پرفسور را هم دارد و در حین صحبت در مورد موضوعی بسیار جدی، داخل جویی می افتد، هر چه جدی تر، خنده دارتر. شوخی با اخبار چون موضوعی بسیار جدی و بدون شوخی است، بسیار مورد توجه قرار گرفت. هنر هفتم و مسابقه هفته هم همین طور بود.

چهار از بیست

از بیست به خودم چهار می‌دهم. مدیری این جمله را هنگامی گفته بود که به او گفته بودند تو که بازیگر کارهای قطب‌الدین صادقی در تئاتر بوده‌ای، به این برنامه هایی که خودت می سازی به خودِ هنرمندت چند می‌دهی؟و مدیری به خود چهار ازبیست داده بود و گفته بود : چیزهایی که در ذهن دارم تا آنها را که روزی بسازم خیلی متفاوتند . منتها مدام از من این طور کار خواسته‌اند. دیگر افتاده‌ام در این ورطه. هر بار که خواسته‌ام وقفه‌ای بیاندازم نشده،

غریزه مدیری

مدیری هر وقت با نویسندگان برنامه هایش صحبت می کند همیشه این را به آنها گفته است به طور غریزی می فهمد که فلان متن می گیرد یا نه و این برنامه یا قسمت از قسمت های خوب است یا نه. و واقعا همه می گویند که هر بار مهران مدیری چنین چیزی گفته . مدیری معتقد است این واقعا غریزی است .

کارهای هر شبی

تلویزیون ایران در سالهای اخیر توجه بسیاری به مجموعه هایی داشته که هرشب پخش می شود این مجموعه ها گاه طنز بوده اند و گاه جدی . مهران مدیری موفق ترین آدم در زمینه برنامه های هرشبی بوده است .او درباره راز موفقیتهای کار هر شب زمانی گفته بود :کار هر شب بازیگر خودش را می خواهد .یعنی بهترین بازیگران ایران را هم در کار هر شب دور هم جمع کنید ، مطمئن نباشید که کار بیننده داشته باشد. کار هر شب خصوصیات خودش را دارد . یک سری بچه های با استعداد و پر انرژی و شیطان! می خواهد که بداهه گو باشند . اعتماد به کارگردان داشته باشند .انعطاف داشته باشند و آدم های اهل شوخی باشند .فکر می کنم گروهی که ما الان داریم در حدخودشان شناخته شده اند . مدیری بازتابهای کارهایی که هرشب کرده است دراین سالها از کوچه و خیابان،روابط عمومی سازمان، از بچه های گروه،از فامیل هایشان و از اصطلاحاتی که بین مردم رایج می شود متوجه شده است .

گریه کردن از خنده

در سالهای اخیر برخی از هنرمندان سینما وتلویزیون به این متهم شده اند که به هر قیمتی می خواهند مردم را بخندانند . مدیری یکی از این متهمان بوده ولی او در مصاحبه ای دراین باره گفته است :ما در طول این سال ها نشان داده ایم به هر قیمتی نمی خواهیم مردم را بخندانیم. کارهای ما این را می گویند . سعی کردیم فکر در باشد و کمدی لودگی نباشد. فکر می کنم این طور بوده . در کمدی خیلی کار ها می شود کرد که بیننده از خنده گریه اش بگیرد .

بحث مهم سطح سلیقه

آیا می توان گفت که سطح سلیقه مردم پایین آمده .یک بحثی هست سر بحث سلیقه مردم که بالا و پایین می شود. کارگردان مرد دوهزار چهره همیشه جواب جالبی برای این سوال داشته : سطح سلیقه خیلی بالا پایین نمی شود. مردم ما به نظرم با هوش اند و شکل ایرانی کمدی در کشور ما شکل خاصی است که یک سری حدود را برایش باید رعایت کرد، خصوصا اینکه از تلویزیون پخش می شود. مردم از خیلی وقت پیش عادت کرده اند که آسان نخندند و این کار ما را مشکل تر کرده . الان دیگر کسی نمی تواند بسازد و برود ، مردم یقه اش را می گیرند.

20 مورد سانسور در پخش میلیونر زاغه نشین از تلویزیون

یکشنبه, مارس 29th, 2009
میلیونر زاغه‌نشین

بیش از بیست مورد تغییر در بهترين فيلم اسكار 2009 ، تازه‌ترین شاهکار صداوسیما

هفت تیر 7tir.com: به قلم مزدک علی نظری- در سال‌های اخیر یکی از بدترین اهانت‌های ناروا به جامعه‌ی روزنامه‌نگاران ایران، تهمت «سیاه‌نمایی» بوده است. آن‌ها که از بیان حقیقت به شدت وحشت دارند، همواره با این اتهام کوشیده‌اند صداهای منتقد و روشنگر را خاموش کنند.

پخش همراه با جرح و «تخریب» یکی از آثار سینمایی روز دنیا از شبکه‌ی یک تلویزیون، یک بار دیگر بهانه‌ای شد تا بسیاری از ناظران و منتقدان متعهد به صدا در آمده و از سیاست‌های مخرب موجود اظهار تاسف کنند. بیست‌و چند مورد تغییر تنها در یک فیلم سینمایی معروف – که همین چندی پیش در تمام دنیا دیده و تحسین شده- شاهکاری بود که فقط از صداوسیمای ما بر می‌آمد. این در حالی است که برش‌ها و تغییرات اعمال شده، غالباً به دلیل مسائل اخلاقی نبوده و دلیل موجهی برای این «خرابکاری فرهنگی» وجود ندارد. در مقابل، مسئولان سیما در اقدامی عجیب استودیوی شبکه سه (پر بیننده‌ترین شبکه‌ی داخلی) را در لحظات تحویل سال نو، دربست در اختیار عوامل فیلمی گذاشتند که تنها 2 روز از اکران آن گذشته و با تبلیغ و تعریف و تمجید از این فیلم، مردم را به تماشای «اخراجی‌ها 2» دعوت کردند؛ فیلمی که با شوخی‌های تکراری و زشتی چون صادر شدن بوی باقالی و… اوج ابتذال را در سینمای ما به نمایش گذاشته است.

بیان حقایق از زبان یک منتقد منصف سیاه‌نمایی است یا چنین عملکردی که جز خجالت و تخریب وجهه‌ی ایران و فرهنگ این سرزمین، حاصلی در پی ندارد؟

قرار بود به بهانه‌ی پخش «میلیونر زاغه‌نشین» از تلویزیون ایران، حاشیه‌های جالب و ناگفته‌ی این فیلم که توسط خبرنگار ما جمع‌آوری شده بود، در «خبرنگاران صلح» منتشر شود. مثل این نکات که: مسابقه‌ی «چه‌کسی می‌خواهد میلیونر شود؟» در عالم واقع هم سال‌هاست از یک شبکه‌ی محبوب هندی پخش می‌شود و در یکی از دوره‌ها هم «آنیل کاپور» اجرای آن را بر عهده داشته است. یا واقع‌گرایی فیلم در نمایش رفتار پلیس هند و…

ولی با شرایط موجود بهتر است نگاهی داشته باشیم به حجم هولناک جرح و تغییراتی که میلیونر زاغه‌نشین را از یک اثر اسکاری و فوق‌العاده جذاب، به فیلمی گنگ و بد بدل کردند که چیزی برای بیننده‌ی عادی ندارد و کسی که فیلم اصلی را دیده را هم با فیلمی تازه مواجه می‌کند!

میلیونر زاغه‌نشین

همه‌ی زیبایی‌های دزدیده شده

آن‌چه به عنوان میلیونر زاغه‌نشین از شبکه‌ی یک نمایش داده شد، با فیلم اصلی تفاوت‌های بسیاری داشت که در ادامه به بعضی موارد اشاره می‌کنیم:

1) یکی از اسکارهای این فیلم بابت موزیک متن و ترانه‌های زیبای آن داده شده. در فیلمی که از سیمای ما پخش شد نه‌تنها طبیعتاً خبری از آواز در آن نبود، بلکه موزیک متن هم بی‌ربط و پاره‌پاره پخش شد. آن‌ها که نسخه‌ی اصلی فیلم را دیده‌اند می‌دانند که به این ترتیب چه بلایی به سر تدوین شاهکار فیلم آمده است.

2) طبق یک قانون تازه، تمام صحنه‌های سیگار کشیدن شخصیت‌های هر فیلمی سانسور می‌شود؛ حتی فیلمی که چند جایزه اسکار و گلدن‌گلوب را برده باشد، اصلاً اهمیت ندارد. مهم سلامت بینندگان عزیز است. «سلیم» امضای «آمیتا باچان» را به یک عشق‌فیلم می‌فروشد که عمراً سیگار نمی‌کشد!

3) گویا استعمال قلیان هم شامل قانون بالا می‌شود. نمایی که سلیم (که از فروختن کفش توریست‌ها پولدار شده) را در حال کشیدن قلیان نشان می‌دهد، در نسخه‌ی مورد بحث دیده نشد.

4) صحنه تکان‌دهنده‌ی کور کردن کودک فقیر توسط عوامل باند «مامان» دیده نشد. لابد زیادی تکان‌دهنده بوده است.

5) خشونت فیلم در سکانسی دیگر هم بی‌مورد تشخیص داده شده: آن‌جا که سلیم و گانگسترهای همراهش «لاتیکا» را از ایستگاه قطار بر گردانده و با چاقو صورت دختر را خط می‌اندازند. حالا دیگر مهم نیست که تماشاگر بیچاره در حافظه‌ی خود شک کند و نفهمد که آن خط روی صورت دختر از کجا آمد؟

6) یک خشونت دیگر: در صحنه حمله‌ی هندوها به زاغه مسلمانان؛ کتک‌کاری‌ها زیاد نمایش داده نشد و مردی که آتش زده می‌شود هم کلاً دیده نشد.

میلیونر زاغه‌نشین

7) در دوران نوجوانی قهرمانان فیلم، دو برادر هنگام دله‌دزدی، شاهد اجرای یک اپرا هستند؛ که در فیلم جدید اپرا مضر تشخیص داده شده و حذف گردیده است!

8 ) کل صحنه‌های مربوط به جستجوی دو برادر به دنبال محل آموزش رقص لاتیکا و طبیعتاً رقص دخترک، قیچی شده بود.

9) وقتی «جمال» در مرحله‌ی ماقبل آخر برنده می‌شود، مجری مسابقه (آنیل کاپور) در حالی که می‌رقصد می‌گوید: «بلند شو، با من برقص…» این قسمت هم حذف شد. کلاً رقص چیز خوبی نیست!

10) بزن و برقص در خانه‌ی «جاوید» هم همین‌طور.

11) کل سکانسی که جمال توریست‌ها را برای دیدن محله‌های پایین‌شهر می‌برد و دوستانش تاکسی توریست‌ها را لخت می‌کنند (به‌جز نمای گنگی از کتک زدن جمال توسط راننده تاکسی) لابد زائد شناخته شده و حذف شده بود!

12) یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم، تماشای لاتیکا توسط جمال، از بالای ایستگاه قطار است. در چیزی که نمایش داده شد، صدای دخترک بود و خودش نبود! در چند سکانس دیگر هم آستین‌حلقه‌ای بودن لباس لاتیکا باعث غیب شدنش شد.

13) در سکانس‌های اولیه که بازیگران به زبان هندی صحبت می‌کنند و فیلم با زیرنویس انگلیسی همراه است، عبارت صریح و آشنای «I love you» به جمله بی‌ربطی مثل: «خوبه، بریم!» دوبله شد. این تابلوترین نکته بود، والا تغییر دیالوگ‌ها و حتی داستان فیلم‌ها به دلخواه «پدیدآورندگان ثانویه»ای که در صداوسیما نشسته‌اند، ماجرای تازه‌ای نیست.

14) دوبله‌ی بد این فیلم هم جای سوال داشت و مثلاً صدای لوس و مضحک انتخاب شده برای بازیگران کودک، به شدت توی ذوق می‌زد.

15) صحنه‌ی حمام رفتن لاتیکا (هرچند داخل حمام دیده نمی‌شود) قیچی شد. لابد برای پیش‌گیری از نمایش داخل حمام در فیلم‌های دیگر!

16) اختلاف دو برادر نوجوان بر سر تصاحب لاتیکا، به شکل دیگری نمایش داده شد. دوبلور سلیم گفت: «می‌خواهم لاتیکا را ببرم پیش جاوید.» اما تماشاگران با تعجب دیدند که او به جای رفتن، جمال را از اتاق بیرون کرده و در را بست!

17) نمای نماز خواندن سلیم (با کلاه سفید رنگ) حذف شد.

18) و ضمناً هرجای دیگر فیلم که حرفی از اسلام به میان می‌آید، جملات سانسور یا به صورت دیگری ترجمه شدند. مثلاً: حذف اشاره‌ی سلیم به صدای اذان، یا آنجا که جمال پس از تعریف ماجرای مرگ مادرش می‌گوید: «اگر الله و راما نبودند، مادرم امروز زنده بود.» که در «نسخه‌ی پاکیزه» گفته شد: «اگر فرقه‌بازی نبود…»

19) اشاره‌هایی که به مسلمان بودن جاوید (گانگستر زاغه‌ مسلمان‌ها) می‌شود هم همین‌طور؛ که حتماً توجیه آن «تحریک احساسات عمومی» است. حتی جمله‌ی مجری مسابقه (آنیل کاپور) که خود را مسلمان معرفی می‌کند هم…

20) در لحظات پایانی فیلم چیزهای درهم‌برهمی پخش شد و ناگهان تیتراژ؛ چراکه هم یک صحنه‌ی ماچ و بوسه داشت و هم بعدش آن رقص دسته‌جمعی ملت در ایستگاه قطار، که جداً شاهکار است. حیف شد؛ نصف مزه‌ی فیلم به همین بود!

21) حتی تیتراژ آخر فیلم هم از تیغ تیز سانسور در امان نماند و با پرش‌های متعددی همراه بود.

22) و…

توضیح ضروری: متاسفانه دقایقی از ابتدای فیلم را ندیدیم تا بدانیم بر سر تیتراژ زیبای اولیه (با آن ریتم تند تدوین و موزیک فوق‌العاده) چه آوردند. یا آن سکانس عجیب پریدن جمال در فضولات انسانی، که بعید است از دست قیچی‌داران سیما در رفته باشد!

زوجی که قصد ربودن مهران مدیری را داشتن دستگیر شدند

سه شنبه, مارس 24th, 2009
مهران مدیری ربودن مهران مدیری توسط دو زوج
به گزارش هفت تیر 7tir.com : زوج جوانی که قصد اخاذی و ربودن مهران مدیری ( مرد دو هزار چهره این روزها )  را داشتند طی یک قرار صوری که توسط ماموران پلیس گداشته شده بود، به چنگ قانون افتادند.
به گزارش هفت تیر  این زوج در تماس های تلفنی خود با مهران مدیری اعلام کرده بودند که اگر این کارگردان اجازه ایفای نقش در سریال مرد دوهزار چهره را به این دونفر ندهد می بایست 50 میلیون تومان به آنها بدهد و در صورت عدم برآورده شدن خواسته ایشان، اقدام به ربودن مهران مدیری خواهند کرد.
مهران مدیری این موضوع را با پلیس در میان گذاشته و ماموران ناجا نیز با تحقیقات پلیسی و گذاشتن قرار صوری اقدام به دستگیری این افراد کردند.
گفتنی است، این زوج پیش از این در یک  مجموعه تلویزیونی  سابقه همکاری با مهران مدیری را دارند ،  با دستور قاضی پرونده جهت انجام تحقیقات تکمیلی بازداشت و در اختیار آگاهی تهران قرار گرفتند.
.
قبلی :  dvd سریال دائی جان ناپلئون

يک روز با پشت صحنه مرد دو هزار چهره

شنبه, مارس 21st, 2009

هفت تیر 7tir.com: مرد هزار چهره و مسعود شصتچي و دنياي اشتباهي اين آدم را همه ما به خوبي به ياد داريم؛ مردي كه ناخواسته در موقعيت‌هاي مختلف اجتماعي قرار مي‌گرفت و بدون اين‌كه بداند خود را جاي ديگري جا مي‌زد و داستان را با بياني طنز پيش مي‌برد و حالا اين مرد هزارچهره از اين بازي خوشش آمده و اين‌بار در مرد دو هزارچهره آگاهانه وارد موقعيت‌هاي طراحي شده در سناريوي اين مجموعه مي‌شود. حالا قرار است در ايام نوروز بار ديگر به خانه‌ها بيايد و خودخواسته در 5‌‌ موقعيت جديد قرار گيرد و شايد جذاب‌تر از گذشته گوي و ميدان سريال‌هاي نوروزي را به‌دست بگيرد.

عصر يكي از روزهاي دل‌انگيز اسفندماه درحالي‌كه همه ما براي نوروز و تعطيلات سال نو آماده مي‌شويم، گروه فيلمبرداري مرد دوهزارچهره به كارگرداني مهران مديري در ساختماني ويلايي در شمالي‌ترين نقطه تهران دور هم جمع شده‌اند تا مراحل پاياني مجموعه دوم از مرد دوهزار چهره را به پايان برسانند. از در ورودي كه داخل مي‌شوم حياطي بزرگ و سرسبز با استخري خالي كه پر است از وسايل صحنه توجهم را جلب مي‌كند. از پايين نگاهي به نماي بيروني ساختمان مي‌اندازم، داخل مي‌شوم و با خانه بزرگي به گستردگي خود عوامل كه هريك به نوبه خود مشغول انجام كارهاي خود هستند مواجه مي‌شوم. اين خانه سه طبقه مجزا از يكديگر دارد كه در هريك از اين سه طبقه عوامل پشت صحنه اعم از گروه طراحي و دكور، نويسندگان و گروه كارگرداني مشغول كار هستند. سرگردان به اطراف چشم مي‌اندازم تا شايد نگاه آشنايي پيدا كنم. در همين حين خانم خوش‌رويي كه معلوم مي‌شود مدير روابط عمومي پروژه مرد‌‌دو‌‌‌هزار‌‌‌چهره است نزديكم آمده مي‌گويد منتظر خبرنگار جام‌جم بوده است. همراه با او به طبقه سوم، محل تصويربرداري مرد دو هزار چهره مي‌روم.

تعداد انبوهي از افراد كه هريك گوشه‌اي از كار را انجام مي‌دهند در اين طبقه سخت مشغول وهر‌‌گروه در اتاقي ويژه جا گرفته‌اند. از ميان پرده‌هايي با بافت صدف كه صدايي از دريا را تداعي مي‌كند مي‌گذرم. اتاقي با كفپوش قهوه‌اي و طراحي داخلي به رنگ كرم مي‌بينم كه با مبل‌هاي آبي‌رنگ و برگ‌هايي به رنگ پاييز كه روي پارچه نقش بسته، زيبايي خاصي به صحنه بخشيده است.

تراولينگ و دوربين فيلمبرداري اين‌بار به جاي اين‌كه ابزاري براي تصويربرداري در صحنه باشند به وسيله‌اي براي تصويربرداري بدل شده‌اند؛ به اين معنا كه دو دوربين تصويربرداري يكي اصلي و ديگري مانند ساير عوامل، بخشي از وسايل صحنه سريال مرد دو هزارچهره محسوب مي‌شود. مهران مديري با عينكي دودي در صحنه حاضر شده و بخش‌هايي از اين صحنه را كه قرار است تصويربرداري شود با آلاله هاشمي مرور مي‌كند و بعد‌از لحظه‌اي گروه را براي تصويربرداري سكانس 22 از مرد دو هزار چهره به صحنه مي‌خواند. خودش پشت دوربين مجازي كه جزئي از وسايل صحنه است چشم در چشم حسين ستوده يكي از تصويربرداران حاضر در صحنه ايستاده و در اين لحظه متوجه مي‌شوم خود مهران مديري با گريم مسعود شصتچي پشت دوربين قرار گرفته و قرار است صحنه كارگرداني شصتچي كه اشتباهي جاي مهران مديري به عنوان كارگردان يك فيلم سينمايي نشسته تصوير برداري شود.

در اين صحنه قرار است نمايي از پشت صحنه يك كار سينمايي با رنگ مايه طنز تصويربرداري شود. در اين صحنه سيامك انصاري كه جاي خودش بازي مي‌كند با منشي صحنه سر يك پلان از كار مشاجره مي‌كند، اين دو بازيگر مقابل دوربين شصتچي نشسته‌اند و قرار است اين مرد اشتباهي نخستين صحنه از اين ماجرا را فيلمبرداري كند. اين صحنه با فرمان حركت مهران مديري آغاز مي‌شود.

سيامك در نقطه‌اي از لوكيشن نشسته و با‌طراح‌‌صحنه صحبت مي‌كند. پشت اين دو كاراكتر شصتچي در حالي كه عينك دودي خود را پايين و بالا مي‌كند روي صندلي فيلمبرداري كه به تراولينگ چسبيده نشسته و صحنه را نظاره مي‌كند.

سيامك: اين صحنه چيزخاصي ندارد. من و مديري نشسته‌ايم روي صندلي و با هم حرف مي‌زنيم. سحر زكريا هم از در مياد تو.

طراح صحنه به فيلمنامه‌اي كه در دست دارد نگاه مي‌كند و مسعود در حالي‌كه دوربين را روي ريل هل مي‌دهد از پشت آنها رد مي‌شود؛

طراح: خوب اينجا نوشته روي ميز بساط شام پهنه من الان شام از كجا بيارم اونم فسنجون؟

سيامك: اي بابا الكي سختش مي‌كنيد؛ چرا حالا فسنجون؟ قورمه سبزي بزار همچين مي‌گي انگار ژوله ازاين‌كه نوشته فسنجون منظورخاصي داشته.

شصتچي كارگردان اين بار در حالي‌كه سوار بر تراولينگ است و داخل ويزور را نگاه مي‌كند از سمت ديگر وارد شده و رد مي‌شود.

طراح در ادامه صحبت‌هاي قبلي خود مي‌گويد: اين جعبه كادويي كه دست سحره چيه؟

سيامك:هيچي توش كه معلوم نيست يه كفشي چيزي پيدا كن بده بچه‌ها كادوش كنن.

طراح: خب اگه اينارو قبلا بگين آدم خودش را آماده مي‌كنه.

سيامك در حالي كه كنترل خود را از دست مي‌دهد چنين ادامه مي‌دهد: كدوم قبلا؟ كف دستمونو بو نكرده بوديم كه مديري زود برمي گرده. حالا شما هم اين همه سخت نگير، از فردا همه چيز مرتب مي‌شود.

مسعود در پايان اين صحنه درحالي كه با دوربين به اطراف تيراندازي مي‌كند با تراولينگ از پشت آنها رد مي‌شود.

به اين ترتيب اين صحنه با خنده و شادي عوامل و گروه كارگرداني به پايان مي‌رسد.

پس از پايان يكي از صحنه‌هاي خنده‌دار اين مرد اشتباهي، چاي سر صحنه هم از راه مي‌رسد و هريك از عوامل براي رفع خستگي چاي در دست به گوشه‌اي مي‌روند؛ سيامك انصاري بازيگر طنزي است كه مديري را در مجموعه كارهاي 90 شبي طنز همراهي كرده و تجربه ثابت كرده وقتي اسم مديري در يك كار طنز مي‌آيد حتما انصاري هم در كنار اوست. از اين بازيگر خوش‌فكر مي‌خواهم درباره حضور دوباره خود در سري دوم از مجموعه مرد دوهزار چهره بگويد. انصاري با مكث كوتاهي مي‌گويد: من خيلي موافق قسمت دوم از اين مجموعه نبودم؛ چرا كه به‌نظر مي‌رسد حساسيت‌هايي در ساخت مجموعه دوم از هر فيلم و يا سريالي وجود دارد كه اين حساسيت خواه‌ناخواه نوعي رقابت مهران مديري و گروه با خودش را براي بهتر شدن قسمت دوم از سري اول بوجود مي‌آورد. «به عقيده من كار درستي نيست كه شرايطي به وجود آيد كه گروه در رقابت با خودش قرار گيرد به همين دليل ما مي‌توانستيم سراغ يك سوژه جديد برويم كه البته اين كار را هم كرديم و در مراحل فيلمبرداري بود اما بالاخره تصميم نهايي اين بود كه همان سوژه سال گذشته را ادامه دهيم.»

او مي‌گويد: ساخت مجموعه 90 شبي اپيزوديك يكي از گونه‌هاي رايجي است كه معمولا بيش از سريال‌هاي طنز دنبالهدار جوابگوي نياز مخاطب است و به نظرمي رسد هم در جهت سرگرم كردن مخاطب موثرتر است و هم عوامل رغبت بيشتري براي كار نشان مي‌دهند. انصاري عقيده دارد: وظيفه ما سرگرم كردن مخاطب ميليوني تلويزيون است و غيراز اين ما دنبال هيچ جايزه و سيمرغي نيستيم و تجربه نشان داده كه در مجموعه‌هاي 90 شبي حس سرگرم كنندگي در مخاطب و رضايت در عوامل نيز بيشتر بوده است به اين معنا كه در كارهاي 90 شبي خود ما حاصل كار را زودتر در تلويزيون مي‌بينيم و مي‌توانيم مشكلات احتمالي آن را اصلاح كنيم، در نتيجه كار به لحاظ كيفي ارتقا پيدا مي‌كند اما در سريال‌هاي دنباله دار بعد از اين‌كه 13 قسمت پخش مي‌شود تازه متوجه مي‌شويم كه حاصل كار چه چيزي از آب درآمده است.

به همين دليل اين مدل از كار را كه يك مجموعه 13 قسمتي بسازيم و بعد خودمان هم همراه مردم بنشينيم و تماشا كنيم را خيلي دوست ندارم و نمي‌توانم با آن ارتباط برقرار كنم و حالا درنظر داشته باشيد كه قرار است مجموعه دوم از يك كار تجربه شده را بار ديگر بسازيد كه به عقيده من هيچ‌‌تضميني وجود ندارد كه كار موفقي از آب درآيد؛ به عنوان مثال هيچ يك از ما از ياد نخواهيم برد قسمت سوم زير‌آسمان شهر چقدر بد شد.

عوامل صحنه مشغول آماده كردن صحنه بعد هستند و در فرصت‌هاي باقي مانده از سيامك انصاري درخصوص چگونگي حضورش در مجموعه دوم مرد هزار چهره مي‌پرسم. اين بازيگر قبل از هر‌توضيحي به اين نكته اشاره مي‌كند كه هيچ يك از بازيگران قسمت اول در اين مجموعه حضور ندارند و جز او و مسعود شصتچي كه بازيگر اصلي است هيچ كس ديگر از آن مجموعه پيشين در كار حضور ندارد. انصاري به سبك بازي خود اشاره كرده و مي‌گويد: من هيچ گاه در تيپ شخصيتي طنز بازي نكرده‌ام و تنها يك‌بار تيپ كاركردن در مرد‌‌هزار‌‌‌چهره‌‌(1) تجربه كردم وهيچ‌گاه اين ريسك را نكردم كه كارهايي كه بقيه دوستان تجربه كرده‌اند بار ديگر تجربه كنم. من در موقعيت‌هاي طنز تنها يك كار مي‌توانم خوب انجام دهم و آن هم به كار ديگران عكس العمل مناسب نشان مي‌دهم.

صحنه تصويربرداري تقريبا آماده است و گروه نورپردازي مشغول طراحي نور است. گروه تصويربرداري هم طبق دكوپاژ تعيين شده دوربين‌هاي خود را در نقاط مختلف مي‌گذارند. يكي از ويژگي‌هاي فني در اين مجموعه تصويربرداري با سه دوربين است كه به گفته سعيد‌‌‌عباس اصفهاني، عكاس و يكي از تصويربرداران اين مجموعه با توجه به اقتضاي فضاي طنز به كارگرفته شده در اين مجموعه تصميم گرفته شده از سه دوربين استفاده شود. اين تصويربردار در تشريح موقعيت تصويربرداري در اين پروژه مي‌گويد: به كارگيري سه دوربين براي تصويربرداري يك مجموعه طنز موجب تداوم حس بازيگران و البته بيننده هنگام كار مي‌شود و همين ويژگي باعث سرعت بخشيدن به كليت كار مي‌شود و هم به لحاظ فني كاري حرفه‌اي‌تر از آب در مي‌آيد.

او شناخت مديري از امور فني را يكي از ويژگي‌هاي بارز كارگردان اين مجموعه دانسته و مي‌گويد: سال‌هاي سال است كه گروه تصويربرداري با تيم مهران مديري كار مي‌كند و علاوه بر كارگردان همه ما به روحيه و روش كاري يكديگر آشنا هستيم، به همين دليل كار باايشان به لحاظ خلقيات آسان است و از سوي ديگر آشنايي و احاطه مديري به امورفني كار را براي ما هم راحت‌تر كرده است. برهمين اساس هركس مي‌داند كه چه وظيفه‌اي دارد و روند كاري خودش را حفظ مي‌كند.

سعيدعباس اصفهاني در پايان صحبت‌هاي خود به نسخه دوم مردهزارچهره اشاره كرده و مي‌گويد: تجربه نشان داده هميشه نسخه دوم يك كار موفق، به لحاظ حساسيت‌هاي موجود خيلي سخت‌تر از نسخه اول است، به‌همين دليل هم آقاي مديري و هم همه بچه‌ها با وسواس بيشتري كار مي‌كنند و اين امر، هم به لحاظ حرفه‌اي مهم است و هم از جهت مخاطب چراكه يك كار موفق توقع مردم را بالامي‌برد و اين توقع زماني بالامي‌رود كه قرار است سري دوم از يك مجموعه موفق را ببينند.

هياهوي فضاي مرد دوهزار چهره بارديگر به محل تصويربرداري برگشته و با آماده‌‌شدن صحنه، گروه فراخوانده مي‌شوند. در بين همه عوامل جاي نويسندگان را خالي مي‌بينم. از مدير روابط عمومي سراغ گروه نويسنده‌ها را مي‌گيرم، او مرا به اتاق نويسنده‌ها در طبقه دوم راهنمايي مي‌كند. آرام آرام صحنه را ترك كرده و براي يافتن تيم نويسنده مرد دوهزارچهره راهي مي‌شوم. از در اتاق كه وارد مي‌شوم آرشيوي از فيلم‌هاي ويدئويي در قفسه‌هاي بزرگ كتابخانه توجه‌ام را جلب مي‌كند. نزديك كه مي‌شوم نام آشناي فيلم‌هاي جهان را مي‌بينم. به اطراف نگاهي دقيق‌تر مي‌اندازم و سينماي خانگي با تعدادي صندلي در گوشه‌اي از اتاق خودنمايي مي‌كند. فضاي عجيب و روشنفكرانه‌اي است و بيش از هرعنواني فضاي فيلم‌هاي ژان لوك گدار را تداعي مي‌كند. در همين فكرها هستم كه تابلوي بزرگي خودنمايي مي‌كند. «لوكيشن تصويربرداري خانه مهران مديري.» تازه متوجه مي‌شوم كه اينجا خانه مديري كارگردان مرد دو هزارچهره است كه مسعود شصتچي خود را جاي او جا زده است و از اين فضاي دوست داشتني به نفع خود استفاده كرده است.

فضاي اتاق آنقدر زيباست كه يادم رفته براي يافتن گروه نويسنده‌هاي مجموعه به اين طبقه سرك كشيده‌ام. از پله‌هاي داخلي خانه با پرده‌هاي چوبي عبور مي‌كنم و روي در اتاقي را مي‌خوانم كه نوشته شده است اتاق فكر، درست آمده‌ام. در مي‌زنم محراب قاسم خاني يكي از سه نويسنده اين مجموعه با رويي خوش در را باز مي‌كند و به گرمي پذيراي مهمان ناخوانده خود مي‌شود.

اين نويسنده خوش فكر در ابتداي صحبت‌هاي خود از عجله‌اي كه در توليد كار بود گله كرده و مي‌گويد: اگر قرار بود قسمت دوم مرد هزار چهره ساخته شود بايد نزديك به 6 ماه پيش تصميم توليد و ساخت اين مجموعه گرفته مي‌شد.

او مي‌گويد موفقيت سري اول اين مجموعه دليلي نيست كه قسمت دوم آن طراحي و ساخته شود، اما دوباره با همان عجله به اين نتيجه رسيديم كه مي‌خواهيم قسمت دوم را بسازيم.خود من تمايل نداشتم كه اين كار را ادامه دهيم چراكه معتقدم طرح‌هاي ديگري هم داشتيم كه مي‌توانست جذاب باشد، اما به نظرمن هم شبكه و هم گروه توليد در اين مورد به‌خصوص ريسك نكرد و ترجيح داد يك كار امتحان پس داده را به انجام برساند، البته جوابگوي ايام نوروز خواهد بود، اما نمي‌توان پيش‌بيني كرد كه بهتر از سري قبل شود و البته اصلا نمي‌دانم كه چه لزومي داشت بار ديگر يك آدم اشتباهي مطرح شود.

يكي از مواردي كه در قسمت دوم مرد‌‌‌هزار‌‌‌چهره مشاهده مي‌شود تفاوت‌هاي ماهوي مسعود شصتچي در اين دو سري كار است. قاسم خاني در توضيح اين وجه تمايز مي‌گويد: وجه تمايز مرد هزارچهره (1) با قسمت دوم در اين است كه مسعود شصتچي را در موقعيت‌هايي چون قدرت، شهرت و غيره قرار داديم كه به عقيده من نتيجه بهتري داشت، اما در حال حاضر نكته‌اي به موقعيت قبل اضافه نشده بلكه موقعيت‌ها، موقعيت‌هاي كمدي‌تري هستند؛ در واقع اين بار نگاه به فضاي كمدي كار است تا حرفي كه گفته مي‌شود و بيش از هرعنواني قصد خنداندن مخاطب را دارد.

صحبت‌هاي اين نويسنده به اينجا كه رسيد از او مي‌خواهم تا در پايان از نتيجه كار بگويد: «تمام اين صحبت‌ها آن چيزي است كه ما مي‌گوييم اگر بود كار بهتر مي‌شد، اما تا اينجاي كار همه چيزخوب پيش مي‌رود و فكر مي‌كنم امير مهدي ژوله و خشايار الوند كه از ديگر نويسندگان هستند با همراهي مهران مديري و ساير عوامل تمام تلاش خود را براي به‌ثمررساندن يك كار موفق انجام مي‌دهند و قضاوت نهايي به عهده بيننده خواهد بود.»

هوا تاريك شده و سوز سرماي دلنشيني از كوه‌هاي برفي ولنجك صورت را نوازش مي‌دهد، اما با همه اين سرما بوي عيد و فضاي نوروز همه جا را پر كرده است و شيرينتر اين‌ كه قرار است احتمالا مجموعه ديگري از مرد هزار چهره را ببينيم.

پشیمانی مردمی که لحظه تحویل سال را با صدا و سیمای ایران گذراندند

شنبه, مارس 21st, 2009


هفت تیر 7tir.com   : صدا و سیمای ایران در لحظه تحویل سال نه شمارش معکوس را پخش کرد . نه توپ شلیک کرد . نه آهنگ سال تحویل را نواخت . آنقدر برنامه لحظه تحویل سال بی معنی و بی ربط بود که عده ای شک داشتند که آیا سال تحویل شده است یا خیر ؟ . تعداد قابل توجه ای از بینندگان در لحظه تحویل سال تلویزیون بی بی سی را تماشا می کردند و از تنوع برنامه های آن لذت می بردند اما آنانی که به ناچار به تلویزیون ایران کفایت کرده بودند آنقدر بودند  که رکورد یک تنفر همزمان در کشور شکسته شود . آنگاه که لحظه تحویل سال به جای پخش آهنگ سال نو و در کردن توپ دوربین شکبه 3 شهر قم را نشان می داد  چه فحش هایی که  از خانه میلیون ها ایرانی نسیب یک قضر خاص و محترم جامعه نشد .  چه افسوسی خوردند آنان که ماهواره نداشتند تا لحظه تحویل سال را با برنامه های متنوع و جالب بی بی سی فارسی بگذرانند . این اشتباه را سال آینده خیلی تکرار نمی کنند و کمتر کسی لحظه تحویل سال آینده را با  صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران خواهد ماند
ماجرای تحویل سال امسال را به قلم یکی از وبلاگ نویسان بخوانید :
ده دقیقه مانده به لحظه تحویل سال سر سفره هفت سین نشستیم. دنبال کانالی میگشتم تا لحظات مانده را با شمارشگر نشان دهد. قرعه به نام کانال سه رسانه ملی افتاد با مجریگری فرزاد حسنی که بعد از مرخصی استعلاجی اجباری  اضافه وزن پیدا کرده بود وشکم آورده بود.

ثانیه ها میگذشت و ما هر لحظه منتظر شنیدن صدای توپ تحویل سال و بعد از اون صدای ساز و دهل همیشگی به نشانه تحویل سال بودیم. سه ثانیه…دو ثانیه…یک ثانیه…. و صفر! سکوت! نه صدای توپی شنیده شد و نه ساز و دهل و نه حتی صدای که بگوید : آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت. ما هم مات به همدیگر نگاه میکردیم و به ثانیه شمار که نکند اشتباهی رخ داده ؟! نکند سال تحویل نشد؟ نکند…. و کلی سوال که همه در یک لحظه از سرم گذشت!

اما هیچ اشتباهی نبود. دوتصویر بر صفحه تلوزیون نقش بسته بود. در سمت راست  استودیو شبکه سه بود و در سمت چپ تصاویر پخش مستقیم از قم! واقعا احسنت و دست مریزاد به مدیران و تهیه کنندگان به این خوش ذوقی که درست در یکی از مهمترین لحظات سال برای ایرانیان اینهمه نوآوری و خلاقیت به خرج دادند و بجای نماد همیشگی تحویل سال ما را به پخش مستقیم از قم مهمان کردند. دست مریزاد آقایان با این رسانه ملیتان! با این خوشمزگی ها نه ارزش و اعتبار نوروز را کمرنگ میکنید و نه رسوم ایرانی را بر می اندازید. تنها اعتبار رسانه تلوزیون و اعتماد مردم را از بین میبرید.

دختر فرج الله سلحشور : از این که در سریال یوسف پیامبر بازی کرده ام شرمنده ام

یکشنبه, مارس 15th, 2009
خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند؛ یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود!

هفت تیر 7tir.com :  «زینب سلحشور» دختر فرج ا… سلحشور، کارگردان سریال یوسف است. او مشاور خانواده و هنرمندی است که حدود 9 سال در سینما، تلویزیون و رادیو کار کرده و آغاز کارش با گروه کودک شبکه یک و برنامه نیمرخ بود. پس از آن در رادیو به گویندگی پرداخت و از آن پس در پروژه‌های سینمایی در سمت‌های مختلفی به ایفای نقش پرداخت. تقریبا همه خانواده او مخالف سرسخت حضور او در عرصه هنر بوده‌اند!

زينب سلحشور از منتقدین جدی سریال یوسف پیامبر است؛ همان سریالی که پدرش ساخته. او معتقد است نباید انتقاداتش را به سریال یوسف پیامبر محدود کنیم. موضوع از دید او وسیع‌تر از دیدگاه مطرح شده در یک سریال است. سلحشور که در خانواده‌ای مذهبی زندگی می‌کند و دو برادرش هم طلبه علوم دینی هستند، می‌گوید جریانی هدایت شده و سازمان یافته برای ترویج چند همسری در سینما و تلویزیون به راه افتاده که نتایج آن می‌تواند در جهت اهداف دشمنان انقلاب مصرف شود. وی انتقاد خود را بیشتر متوجه ناظران بخش فرهنگی کشور می‌داند تا هنرمندان و فیلمسازان. او بر این اعتقاد است که زن همیشه در سینمای ما نقش حاشیه‌ای داشته است: «خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند؛ یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود! نمی‌دانم شما چند مجموعه می‌توانید اسم ببرید که در آن خانمی عاقل، بالغ و باشعور داستان را پیش می‌برد. ما از این قبیل داستان‌ها در فیلم و سریال‌های خارجی بسیار می‌بینیم، اما در ایران متاسفانه چنین چیزی وجود ندارد».

او همچنین اضافه کرده است که شاید برخی از سینماگران ما اصلا نگرش مذهبی هم نداشته باشند، اما وقتی بحث زن می‌شود نگاهشان نگاه جنسیتی است، به جای نگاه شخصیتی. اگر هم زنی محور اصلی داستان‌ها باشد، یک زن معتاد، یا یک زن خیابانی یا یک زن مظلوم بدبخت است! آنهایی که معتقد نیستند نگاه‌های جنسیتی دارند، آنهايي هم که معتقدند نگاه‌های متعصبانه و سلیقه‌ای که هر دو زن را تخریب می‌کند.

او همچنین به این مسئله صحه گذاشته است که حدود 20 سال است که روند چند همسری در سینما و تلویزیون طرح‌ریزی شده است: «اینکه می‌گویم طرح‌ریزی شده بود، چون اعتقاد دارم واقعا طرح‌ریزی شده بود. من یادم می‌آید که از یک دوره‌ای عشق از دامنه بین دختر و پسرها رفت بین زن و مردها. در فیلم‌های خارجی این طور شد. یعنی عوض دختر و پسرها حالا زن و مردهای مطلقه یا همسر مرده آمدند وسط. یعنی کم کم عشق به میان جامعه آدم بزرگ‌ها رفت. بعد از مدتی جریان‌هایی مثل تعریف خیانت شروع شد. آمدند خیانت را در فیلم تعریف کردند. وقتی اسم خیانت می‌آید خیلی وحشتناک است اما وقتی با مهارت تمام اسم خیانت عوض ‌شده و واژه‌های دیگری جایگزین آن می‌شود قبح صحبت کردن راجع به آن می‌ریزد .

http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/cache/1236388882.jpg
مصاحبه با خانم زینب سلحشور را در زیر  بخوانید :

حضور زن در چند سال اخیر در فیلم‌ها و سریال‌ها تقریبا به حاشیه رفته، به جز چند فیلم انگشت شمار، زن در فیلم‌ها به صورت بخشی از دکور یا به عنوان عامل بالا بردن گیشه مطرح شده، شما نقش زن را چطور ارزیابی می‌کنید؟
سلحشور:در چند ساله اخیر نبوده، زن همیشه در سینمای ما نقش حاشیه‌ای بوده. خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند، یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود! نمی‌دانم شما چند مجموعه می‌توانید اسم ببرید که در آن خانمی عاقل، بالغ و باشعور داستان را پیش می‌برد. ما از این قبیل داستان‌ها در فیلم و سریال‌های خارجی بسیار می‌بینیم، اما در ایران متاسفانه چنین چیزی وجود ندارد.

فکر می‌کنید این متاثر از بحث‌های مذهبی باشد، یعنی در مذهب ما خیلی جاها قرار نیست که زن آن‌قدرها آزاد باشد که بتواند خیلی کارها را انجام بدهد؟

سلحشور:خب متأسفانه ما دست آخر برای توجیه دیدگاه‌ها و سلائقمان همه چیز را گردن دین می‌اندازیم، فکر نمی‌کنم این تأثیر دین در سینمای ما باشد. بعضی از آدم‌هایی که با این نگرش فیلم می‌سازند، شاید خیلی معتقد و مذهبی هم نیستند من علتش را تاثر از عرف و نگرش‌های سنتی می‌دانم. چون دین ما از نظر من چنین نگاهی ندارد. ما طبق سلائق خودمان و طبق حافظه تاریخی چند هزار ساله‌مان که مردمحوری را در خود دارد، عادت به این‌گونه نگاه کردن به زن داریم! حالا این وسط یک چیزی هم از شرع می‌شنویم می‌بینیم چقدر با سلیقه ما جور است. آن را به همه مسائل تعمیم می‌دهیم. مثلا حکم شرعی وجود دارد که یک خانم به تنهایی آواز نخواند آواز دست جمعی باشد (که البته روی این هم اختلاف است)

این یک حکم شرعی است اما خود ما این نگاه را در همه چیز وارد می‌کنیم، می‌گوییم پس یک خانم در هیچ موردی نباید تنهایی نشان داده شود و همیشه باید در سایه یک عده‌ای باشد. من این را به حساب دین نمی‌گذارم. چون ما شخصیت‌های تاریخی- مذهبی زیادی داشتیم که نه در سایه کسی بلکه به تنهایی استقلال حضور داشتند، حضرت زهرا وقتی که خطبه خواندند تنها بودند آن هم در جمع آن همه مرد، که اگر ما آن روز بودیم، قطعا چه حرف‌ها که پشت سر زنی که آمده بین این همه مرد صدایش را بلند کرده و خطبه خوانده نمی‌زدیم!! حضرت زینب بعد از واقعه عاشورا تنها بود. یعنی می‌خواهم بگویم این نوع نگاه برآمده از سلیقه‌ها و برداشت‌های ماست، نه از دین.

عرض کردم شاید برخی از سینماگران ما اصلا نگرش مذهبی هم نداشته باشند، اما وقتی بحث زن می‌شود نگاهشان نگاه جنسیتی است، به جای نگاه شخصیتی. اگر هم زنی محور اصلی داستان‌ها باشد، یک زن معتاد، یا یک زن خیابانی یا یک زن مظلوم بدبخت است! آن‌هایی که معتقد نیستند نگاه‌های جنسیتی دارند، آن‌ها هم که معتقدند نگاه‌های متعصبانه و سلیقه‌ای که هر دو زن را تخریب می‌کند.

من کارگردانی را می‌شناسم که وقتی سریال دکتر کوئین پخش می‌شد، هر جا که بود مکان را ترک می‌کرد! یک بار خودم از این آقا شنیدم که در بحثی می‌گفت: اصلا در هر فیلمی که زن نقش اصلی دارد و اوست که همه را هدایت می‌کند، بدانید که این فیلم فیلم فمینیستی است!! می‌خواهم بگویم متاسفانه، این نگرش برخی از آدم‌های سنتی- مذهبی ماست.

بحث چند زنی تقریبا از سریال نرگس در تلویزیون مطرح شد، و بعد از آن ادامه پیدا کرد. می‌دانم که از دغدغه‌های شماست، فکر می‌کنید چرا این اتفاق افتاده؟

سلحشور:البته من این را رد می‌کنم که از سریال نرگس شروع شد.

از کجا شروع شد؟

سلحشور:فکر می کنم 20 سال است که این روند مطرح کردن مسئله چند همسری در سینما و تلویزیون آغاز شده

خب از چه سریالی؟
سلحشور:یک روند خیلی عجیبی بود این داستان، خیلی هم استادانه طرح‌ریزی شده بود.ژ
یعنی با طرح و سازماندهی شده اتفاق افتاده؟

سلحشور: این که می‌گویم طرح‌ریزی شده بود، چون اعتقاد دارم واقعا طرح‌ریزی شده بود. من یادم می‌آید که از یک دوره‌ای عشق از دامنه بین دختر و پسرها رفت بین زن و مردها، در فیلم‌های خارجی این طور شد. یعنی عوض دختر و پسرها حالا زن و مردهای مطلقه یا همسر مرده آمدند وسط. یعنی کم کم عشق به میان جامعه آدم بزرگ‌ها رفت. بعد از مدتی جریان‌هایی مثل تعریف خیانت شروع شد. آمدند خیانت را در فیلم تعریف کردند، وقتی اسم خیانت می‌آید خیلی وحشتناک است اما وقتی با مهارت تمام اسم خیانت عوض می‌شود و واژه‌های دیگری جایگزین آن می‌شود قبح صحبت کردن راجع به آن می‌ریزد!
یک مطلبی شما داشتید که یکی از کارکنان سریال یوسف فرستاده بودند، من می‌خواهم از حرف این خانم استفاده کنم که در واقع حرف دل من هم بوده، این روندی که ایشان در 17-18 ساله گذشت تشریح کردند، کاملا تصدیق می‌کنم و اضافه می‌کنم که حالا پس از روند عادی‌سازی و حتی مظلوم نشان دادن مردان خیانت کار امروز نوبت موجه شدن تصویر زن دوم است! همسر دوم در فیلم‌ها به عنوان یک عنصر موجه مطرح می‌شود. الان داستان طوری شده که هووها نقش‌های مثبت داستان هستند، در سریال‌های کره‌ای همسران دوم و سوم امپراطور، آدم‌های خوبی هستند.

خب شاید اتفاقی بوده، وقتی که سریال تاریخی است و بر اساس واقعیت و مثلا یک شخصی دو زن داشته، که فیلم‌ساز ما نمی‌تواند باید و بگوید که خیر، یک زن داشته!

سلحشور:ببینید در سریال مختار من اطلاع دارم که همسر دوم مختار نشان داده می‌شود، که نمی‌دانم چه لزومی دارد که بحث همسر دوم مختار مطرح شود. به قول آقای قرائتی می‌گوید علمی که سود نداشته باشد به چه دردی می‌خورد؟ مثلا بدانید ابن‌سینا چند کیلو بوده، به چه دردتان می‌خورد! حالا شما بدانید فلانی 50 زن داشته، چه چیزی را می‌خواهید بفهمید، چه چیزی را می‌خواهید اثبات کنید؟ مگر این که یک هدفی از این ماجرا دارید، مگر فیلم‌ساز بدون هدف کاری می‌کند؟ روندی که الان در حال شکل‌گیری است، روند موجه شدن همسر دوم در فیلم‌هاست. با تمام حرمتی که برای آقای افخمی قائل هستم، و ایشان برای من خیلی عزیز و قابل احترامند، ولی باید بگویم روز حسرت یکی از نمونه‌های این کار بود. یعنی خواسته یا ناخواسته در این فیلم همسر دومی به عنوان یک قدیس مطرح شد! نه حتی یک زن معمولی، دردکشیده و …

همسر دوم فیلم آقای افخمی یک قدیس به تمام معنا بود. قدیسی که همه در قیامتشان گیر بدرفتاری با این همسر دوم بودند! سوالی اتفاقا در همین فیلم مطرح شد که جوابی به آن داده نشد که دقیقا بی‌جواب ماندن این سوال هم برای من جای تعجب بود! وقتی که خانم بایگان می‌فهمند که پسرشان همسر دیگری نیز دارد، آقای فرامرز قریبیان به این نکته اشاره می‌کند که من آن دختر را دیده‌ام، دختر خوبی به نظر می‌رسد و خانم بایگان با تعجب می‌پرسد: «چطور زنی که راضی می‌شود سر زندگی کس دیگری برود زن خوبی است؟» اما در این سریال به این پرسش پاسخی داده نمی‌شود و خانم بایگان هم خیلی راحت سر این موضوع قانع می‌شود و همسر جدید پسرش را آن هم با مهــــــر فراوان!! می‌پذیرد! و این آن چیزی است که قرار است جا انداخته شود! این که آقایان شجاعت داشته باشید و کمی صبر، هر خانواده‌ای وقتی اول این موضوع را بفهمند، کمی دعوا و داد و بیداد می‌کنند، اما بعد مجبور می‌شوند رضایت بدهند!

یعنی فکر می‌کنید کسانی دوست دارند این‌جا مثل عربستان شود؟

سلحشور:شما جور دیگری فکر می‌کنید؟

:من نمی‌دانم، از شما سوال می‌کنم!

سلحشور:نمی‌گویم همه، اما لااقل آرزوی این جریان این است که مسلما به آن‌جا ختم خواهد شد. ولی به قول آن خانم آن‌چه متاسفانه مدنظر قرار نگرفته، این است که زنان ایرانی مثل زنان عرب نیستند که سازگار شوند و بگویند خب نصف مال من نصف مال تو!! این اتفاق در ایران نمی‌افتد، زن ایرانی نمی‌ایستد این جریان را تماشا کند اتفاقی که می‌افتد که متاسفانه متاسفانه متاسفانه صدای پیشرفت جریانش هم به گوش می رسد انتقام و دو طرفه شدن خیانت است!

آیا شما فکر می‌کنید در آینده آ‌ن‌چه به قول خودتان «ترویج چند زنی» است، ممکن است تبعاتش به جز ترویج چند زنی، خیانت و فساد هم باشد؟
سلحشور:در آینده نیست، الان اتفاق افتاده. شما واقعا خبر ندارید که این روند در ایران راه افتاده. به خاطر یک سریال نیست، به خاطر یک روند فرهنگ‌ساز است. ببینید بچه تا زمانی که دروغ را نگفته دروغ گفتن برایش قبح دارد، وقتی گفت دیگر تا اخر عمرش دروغ می‌گوید به قول این خانم، تا یک زمانی این موضوع قبیح بود، ولی الان شده مایه خنده، دور هم می‌نشینند در موردش حرف می‌زنند و می‌خندند من‌نمی دانم باید چه کسی را مقصر دانست؟ متاسفانه کار به خیانت دو طرفه کشیده، حالا این که کسی حواسش هست یا نه، نمی‌دانم.

عطف به قوانین مذهبی ما، بیشتر آن‌هایی که می‌خواهند بحث چند همسری را در فیلم‌هایشان در ایران مطرح کنند، با توجه به ممیزی‌های خاص سینما و تلویزیون، به قوانین مذهبی متوسل می‌شوند.

سلحشور:دقیقا این‌طور است و این جای تاسف دارد. من معتقدم اگر آدم هر کاری می‌خواهد بکند شجاعتش را داشته باشد بگوید من می‌خواهم این‌طور باشد، شجاعتش را نداریم می‌خواهیم خودمان را به یک جای قابل استنادی وصل کنیم، پشت دیوار مذهب قایم می‌شویم!

سریالی که الان پر مخاطب است و بحث برانگیز سریال یوسف است که اتفاقا پدر شما هم کارگردان آن است. در اغازین قسمت‌های این سریال حضرت یعقوب نشان داده می‌شود که از میان چهار زنش، یکی را بیشتر دوست دارد و از میان بچه‌های چهار زن بچه همان زن را، که تلویحا حسادت زن‌های دیگر و حسادت بچه‌ها هم به بچه زن مورد علاقه تعمیم داده می‌شود و در واقع این حسادت‌های زنانه، افکار و افعالی شیطانی مطرح می‌شوند، نظرتان به عنوان دختر آقای سلحشور در مورد این سریال چیست؟

سلحشور:خود قرآن در مورد چهار زنی حضرت یعقوب و در مورد خواهر بودن همسرانش چیزی نگفته. وقتی که نظارتی نیست، هر کسی برداشت‌های شخصی‌اش را به تصویر می‌کشد. من به عنوان یک مخاطب عادی نظر مي‌دهم، کاری ندارم که نسبت من با کارگردان این کار چیست. من شرمنده‌ام از همه جوان‌های این مملکت که دین برایشان این‌طور تعریف می‌شود. متاسفم و نگرانم از آینده این نسل با دین و سیرت و قرآن. نمی‌دانم تکلیف آن‌ها چه خواهد بود؟

این برداشت‌های شخصی چه تاثیری دارد؟

سلحشور:واقعا چقدر برای ما اهمیت دارد تاثیرش روی زندگی مردم چقدر است؟ همه هنرمندان می‌دانند که هنر با مخاطب تعریف می‌شود. می‌خواهیم بدانم ما چقدر فکر می‌کنیم که تاثیر کارمان روی مردم چیست و چقدر مسئولیت‌پذیر هستیم؟ من انتظاری از آقایان ندارم، شاید خیلی چیزها بخواهند که خیلی چیزها پیش بیاید. اما می‌خواهم از خانم‌ها بپرسم ما چقدر حق داریم چیزهایی که دوست داریم را عرف کنیم و ترویج دهیم؟ چقدر برایمان مهم است که چه آتش‌هایی را در زندگی‌ها روشن می‌کنیم؟ آیا ما مخاطبین خود را فقط در لحظاتی که برایمان سوت و کف می‌زنند و از ما امضا می‌خواهند می بینیم؟

خب چه چیزی باعث می‌شود که این سوء تعبیرها به وجود بیاید و این سریال‌ها ساخته شوند؟

سلحشور:فقدان متولی درست. می‌خواهم فرزندوار از علمای امروز جامعه یک انتقاد کوچکی بکنم، گرچه انتقاد از علما خیلی شایسته نیست متاسفانه. ولی من جرات می‌دهم به خودم که سوالم را مطرح کنم. برایم جالب است که در جریان انقلاب علما خیلی سهم داشتند، اصلا عامل اصلی شکل‌گیری و پیروزی انقلاب علما بودند، علما بین مردم بودند، ریسک‌پذیری داشتند. چه شد که بعد از انقلاب علما احساس کردند که مردم دیگر به آن‌ها احتیاجی ندارند؟ چه شد که حالا تنها جایی که علما را می‌توان یافت مدارس علمیه است؟ یک وقتی شما می‌گویید علما به تربیت شاگرد پرداخته‌اند تا آن‌ها بیایند دین را به مردم بگویند، خیلی خب کجا هستند این شاگردان؟

دو برادر من و خیلی از بچه‌های فامیل ما طلبه هستند. اما مانند بسیاری طلاب دیگر حاضر نیستند محل زندگی خود را غیر از قم شهر دیگری قرار دهند؟ یعنی تنها شهری که نیاز به ارشاد دارد قم است؟ طلبه‌ها اصلا حاضر نیستند از قم بیرون بیایند! چرا تبلیغ می‌روند ،10 روز محرم ، 1 ماه رمضان ، اما آیا واقعا این‌جوری است؟ نیاز مردم به یک عالم دینی با این چند روز چند روزها برطرف می‌شود؟ با یک سال و دو سال تبلیغ هم وضعیت مردم یک شهر عوض نمی‌شود. احساس می‌کنم اهداف گم شده است. من راحت بگویم، من در یک خانواده مذهبی زندگی می‌کنم، دو برادر من طلبه هستند، عموی من مداح است و.. من به عنوان یک جوان پاسخ سوالات مذهبی‌ام را نمی‌توانم بگیرم، 3 ماه طول می‌کشد تا از یکی که می‌تواند جواب سوال‌هایت را بدهد وقت بگیری بعد هم یک ساعت بیشتر زمان برای صحبت نداری! وای به روز باقی افراد جامعه!

اسم برنامه‌های تلویزیونی را هم نمی‌آورم که همه ما می‌دانیم که هر کس پشت دوربین قرار می‌گیرد موظف است طبق ضوابط سازمان سخن بگوید و آن هم در حالی که همیشه ضیق وقت وجود دارد! سخنرانی از علمای بزرگی چون آیت الله جوادی آملی پخش می‌کنند که فقط طلاب سطح بالا معنیش را می‌فهمند! ما چیزی به اسم پرسش و پاسخ مذهبی و طلبگی در تلویزیون نداریم، شاید برای این که به دین خود اعتقاد نداربم و معتقد نیستیم اسلام برای هر سوالی، جوابی دارد و از ترس این که نکند در یک برنامه سوالی مطرح شود که علما از پس جواب دادنش برنیایند اصولا طرح سوال و جواب را از برنامه‌ها حذف می‌کنیم!

ما قدر علمایمان را نمی‌دانیم و متاسفانه آن‌طور که باید از محضرشان استفاده نمی‌کنیم در حالی که همه می‌دانیم اصولا یکی از جنبه‌های جذب مردم به دین در زمان ائمه اطهار (علیهماالسلام) مناظره‌های ایشان با اهل ادیان دیگر بوده. مسئولین امر چقدر به بحث تشریح و تبیین درست دین برای مردم اهمیت داده‌اند؟

بحث علما در جای خود وجود دارد. اما این‌جا بحث سریال‌هاست، طبعا علما نه می‌توانند و نه وقت و موضوعیت‌شان این است که بنشینند و سریال‌ها را قبل از پخش نگاه کنند و نظر بدهند، ناظرینی در صدا و سیما به عنوان ناظر پخش وجود دارند. فکر می‌کنم نقش آن‌ها در این موضوع خاص بیش از نقش علما موضوعیت دارد.

سلحشور: ببینید بحث علما که مطرح شد، بحث نظارت بر صداوسیما نبود، شما گفتید وظیفه چه کسی است که دین را تشریح کند، من گفتم وظیفه‌اش با علماست، می‌خواهم این دو با هم خلط مبحث نشود و کسی از این بحث سوء برداشت نکند. می‌خواستم بگویم اگر دین درست و به طور جامع و آرمانی ترویج شده بود، امروز تنها آیت الله سبحانی به این سریال اعتراض نمی‌کردند، همه مردم به این سریال اعتراض می‌کردند.

اما در مورد نظارت، چطور می‌توان تصور کرد که جریان ناخواسته اتفاق افتاده! در این سریال‌ها خیلی چیزها می‌آید ساخته می‌شود و پخش می‌شود و بعد می‌گویند ما خبر نداشتیم، مگر می‌شود ما همه چیز را کنترل کنیم! اگر همه چیز را نمی‌شود کنترل کرد، چطور فیلمنامه‌هایی که در آن، دو جمله که از حد ممیزی خارج باشد تصویب نمی‌شوند؟ اگر فیلنامه‌ها بدون خواندن و دقت تصویب می‌شوند، باید نشست و گریه کرد. اگر هم با دقت و پس از بررسی تصویب می‌شوند که دیگر چه توجیهی وجود دارد؟ بعضی وقت‌ها می‌گویند تقصیر کارگردان بود، فیلمنامه‌ای که ما تصویب کردیم این نبود! چطور ممکن است چنین اتفاقی بیافتد؟ پس ناظر کیفی برای چه به پروژه‌ها فرستاده می‌شود؟ بر این اساس من معتقدم که با وجود نظارت‌ها این اتفاق طراحی شده است.

شما می‌گویید پروژه سازماندهی شده وجود دارد، نمی‌دانم تعریفتان از سازماندهی چیست، تعریف من از سازماندهی این است که یک تصمیم از بالا گرفته شود و بعد در طبقات پایین‌تر چگونگی تحقق این تصمیم محقق شود. این‌جا اول فیلم‌ساز طرح خود را ارایه می‌دهد بعد ناظرین تاییدش می‌کنند. یعنی ناظرین نقشی در ایده‌پردازی فیلم‌ساز که ندارند!

سلحشور:ببینید من به هیچ عنوان هنرمندان را در این ماجرا مقصر نمی‌دانم. من به محمد حسن‌زاده، کارگردان مجموعه نمیرخ می‌گفتم که چرا فلانی را به عنوان مجری انتخاب کردند، به من گفت، خانم سلحشور آن آدم مقصر نیست، او دوست دارد این کار را انجام بدهد. کسی که به او اجازه داده که مطرح شود مقصر است. گیرم همه ادم‌ها دوست داشته باشند بیایند رییس‌جمهور بشوند شما اجازه می‌دهید؟ یک مرجعی باید باشد که کنترل کند.

حالا این قضیه دو وجه دارد، یا این اتفاق خواسته می‌افتد یا ناخواسته. ناخواسته یک موضوعی مطرح می‌شود و سال‌ها دستمایه فیلم‌سازی فیلمسازان می‌شود، مثلا در دوران دفاع مقدس همه به سمت ساخت فیلم‌های جنگی می‌رفتند، خب یک نفر هم در این جریان قرار می‌گیرد. او مقصر نیست. اما یک موقعی هم خواسته این کار انجام می‌شود. یعنی یک فیلم‌سازی می‌خواهد هشدار بدهد، به مخاطب و مسئولین که اتفاقی در حال رخ دادن است که بنیان خانواده‌ها را از هم می‌پاشد. یا همین که یک آدمی خودش این کاره است، دوست هم دارد، می‌خواهد این را فرهنگ کند.

من می‌خواهم بگویم یک هنرمند کاری که به نظرش درست است، انجام می‌دهد، چه کسی که می‌خواهد هوس هایش را رایج کند، چه آن کسی که می خواهد هشدار بدهد و چه آن آدمی که به خاطر مد روز این داستان را می نویسد، آن کسی که این‌ها را کنترل می‌کند و خط می‌دهد، هنرمند نیست. این‌جا مسئول و ناظر وجود دارد. این هم که می‌گویم این جریان هدایت شده است، نمی‌خواهم این را مربوط کنم به مسئول صدا و سیما و یا هر کس دیگری.. موضوع خیلی بزرگتر از این‌هاست.

من در پرونده‌های مشاوره‌ای که دارم، می‌بینم طی این دو- سه سال اخیر به شدت تعداد افرادی که به جادو و طلسم روی می‌آورند، زیاد شده. یعنی مردم گرفتارند و دست آخر نمی‌توانند مشکلشان را حل کنند. به سمت جادو و طلسم می‌روند، من آماری در آوردم که خیلي برایم جالب بود. اخیرا هم فکر می‌کنم این بحث را از برنامه‌ای شنیدم که راجع به مدعیان دروغین بود. می‌گفتند که یهودیان و کسانی که نسبت به مسلمانان مغرض هستند به شدت به دنبال ترویج این خرافات هستند. ترویج چند همسری هم می‌تواند یکی از این برنامه‌ها باشد، با ترویج چند همسري بنیان خانواده از هم خواهد پاشید، این یعنی براندازی نرم. دیگر نیازی به اسلحه نیست،خانواده را بپاش همه اجتماع از هم می‌پاشد ، فرزندان خانواده‌ای که نظارت و دوستی با فرزندان در آن از بین می‌رود، چون پدر و مادر مشغول دعواهای عاطفی و حقوقی‌اند به دنبال خلاهای خود سر از خیلی جاها ممکن است در بیاورند!

(البته نمی‌گویم همه اینطور می شوند) من از نزدیک دیده‌ام خانواده‌هایی را که دچار مشکل می‌شوند. اصلا این‌طور نیست که یک مردی زن دوم بگیرد و بعد از مدتی جنگ و جدل اوضاع مساعد شود. بنیان خانواده‌ها از هم می‌پاشد، بچه ها قربانی جدل‌های پدر و مادر می‌شوند اگر کار پدر و مادر به جدایی نکشد! مادر تبدیل به یک جسم بی‌روح، منزوی و افسرده می‌شود و بچه‌ها عملا از انرژی مثبت او بی بهره می مانند ، آدم‌هایی می شوند بی نهایت بدبین و ترسو نسبت به تشکیل زندگی مشترک! فیلم می سازیم و می خواهیم به یک بچه‌ای بیاموزیم که اگر پدرت به مادرت خیانت کرده به تو ربطی ندارد بر ماجرا سرپوش بگذار و زندگیت را بکن ! واقعا تصور می کنیم که همچین بار سنگینی برای یک بچه کشیدنی است؟ ما رویاپردازی می‌کنیم یا می خواهیم واقعیت را ببینیم؟ با همه وجود معتقدم به این که این یک جریان تعریف شده از سوی دشمنان اسلام است که متاسفانه ما بدون فکر کردن به عواقب طولانی مدت آن با آن همراه شدیم

و اما حرف آخر: می‌دانم که از فردا به لیست خانم های فمينیست اضافه می شوم چرا که در جامعه ما اصولا صحبت درباره حقوق زنان و یا ارائه تعریف مثبت از زن (مگر آنجا که ما مصلحت ببینیم!) یا هشدار درباره ظلم به این قشر یعنی طرفدار فمينیسم بودن !! که اگر این‌طور است پیامبر گرامی ما اولین پایه‌گذار فمنیسم به حساب می‌آید و من مفتخرم که پیرو ایشانم! و دوم این که من به عنوان یک جوان به همه مسوولین و علمای مملکتم که تلاش می‌کنند برای بهتر انجام دادن مسئولیت‌شان در هر پستی که هستند احترام ویژه قائلم و امیدوارم که انتقاد آگاهانه جوانان را به حساب رد زحمات ایشان و یا قدرنشناسی نگذارند و آن‌ها هم اگر صحبتی با مردم دارند در گفتنش راحت‌تر باشند و بدانند که مردم ظرفیت درکش را دارند و اگر کمکی از دستشان بر بیاید دریغ نمی‌کنند …

میری ، کمدین مشهور قبل از انقلاب ، درگذشت + فیلم و مصاحبه

سه شنبه, مارس 3rd, 2009

seyyed-ali-miri-gajamoo
هفت تیر  7tir.com  :  سید علی میری بازیگر قدیمی و دوست داشتنی سینمای کمدی قبل از انقلاب صبح امروز دوشنبه ۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۷ در بیمارستان آبان تهران به علت عارضه قلبی درگذشت.
مرحوم میری متولد ۱۳۱۸ رشت بود ” بعضی از دوستان اشاره کردند مرحوم میری متولد ۱۳۱۵ از قریه خرم آباد تنکابن – شهسوار قدیم بودند و اولین فیلم ایشان هم خشت و آینه بود ” که از کلاسهای آزاد هنرپیشگی در جامعه بارید فارغ‌التحصیل و در سال ۱۳۴۱ فعالیت هنری اش را از تئاتر شروع و در سال ۱۳۴۳ با بازی در آثاری همچون ” به دادم برس رفیق ” شیطان در می‌زند ” ” سرنوشت‌سازان ” ” دیوار شیشه‌ای ” …….. نام خود را به عنوان یکی از هنرمندان پیشکسوت عرصه ی سینمای کمدی در ایران جاودانه کرد.
میری تا قبل از انقلاب در بیش از ۱۰۰ فیلم با هنرمندانی چون ناصر ملک مطیعی و فریبا خاتمی در فیلم ” اخم نکن سرکار ” با رضا بیک ایمانوردی و جمیله در فیلم ” گل پری جون ” با ایرج قادری و وحدت در فیلم ” ناخدا با خدا ” با همایون در فیلم ” خیالاتی ” و بار دیگر با وحدت در فیلم ” خوشگذران ” همبازی بود.
روحش شاد.

سيد علي ميري 12/12/1387 در بيمارستان آبان تهران درگذشت. در عمر هنري اش كه بيش از ۱۴ سال نبود در ۱۱۵ فيلم بازي كرد.ميري كه عموما در نقش وردست رشتي ظاهر مي شد متولد شهسوار بود و در سال ۱۳۴۰ از مدرسه
هنرپيشگي فارغ التحصيل شده بود. بعد از سه سال كار تئاتري با فيلم “زمزمه محبت”كار امير شروان به سينما وارد شد اين بازيگر فقط در سال ۵۶ در ۱۰ فيلم بازي كرده بود.ناخدا باخدا،يكي خوش صدا يكي خوش دست و ميرم بابا بخرم از كارهاي معروف او در نزد تماشاگران آثار قبل از انقلاب است.مرحوم ميري در سن ۶۹ سالگي درگذشت.
انجمن تئاتر آزاد نيز به عنوان متولي برگزاري مراسم با انتشار نمابري در گذشت اين هنرمند را تسليت گفت و اعلام كرد: مراسم ختم اين هنرمند از ساعت 14 تا 15:30 روز جمعه 16 اسفند ماه در مسجد نور ميدان فاطمي برگزار مي‌شود.

فیلم آخرین مصاحبه با میری و فیلم تکه هایی از بازی این هنرمند توانا را در این لینک ببینید :

در حرکتی بی سابقه پس از انقلاب : بزرگان اسکار در تهران

شنبه, فوریه 28th, 2009


هفت تیر 7tir.com :  “سید گانیس” رئیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی (اسکار) بعد از برگزاری پنجمین مراسم اهدا جوایز اسکار تحت مدیریتش تنها 3 روز زمان داشت تا همراه 8 همکار سرشناس دیگرش چمدان‌هایشان را ببندند و با پرواز لس آنجلس – لندن – تهران یکی از مهم‌ترین سفرهای زندگی‌شان را تجربه کنند. جمعه 4 صبح، سید گانیس به عنوان رئیس آکادمی علوم و فنون سینمایی (اسکار) همراه اعضای هیئت مدیره این آکادمی شامل چهره‌های جهانی شناخته شده‌ای چون آنت‌بنینگ، جیمز لانگلی و تام پولاک به فرودگاه امام خمینی (ره) تهران رسیدند تا مهم‌ترین سفر یک هیئت سینمایی آمریکایی به ایران را بعد از انقلاب اسلامی شکل دهند. در این سفر 9 شخصیت سینمایی معتبر و شناخته شده سینمای آمریکا در قالب اعضای هیئت رئیسه آکادمی اسکار به دعوت خانه سینما به تهران آمده‌اند تا ضمن برگزاری چند نشست تخصصی و دیدار با سینماگران ایرانی، گام جدیدی از مبادلات فرهنگی میان ایران و آمریکا را بردارند.

فرهنگ به سیاست

هنوز از آغاز ریاست جمهوری باراک اوباما، شخصیتی که با شعار «تغییر» زمام امور محوری‌ترین کشور دنیا را به دست گرفت، 2ماه نمی‌گذرد که در قالب یک حرکت رسمی و عمومی، هیئتی پرشمار از چهره های مهم سینمایی آمریکا به ایران سفر می‌کنند. این هیئت در حالی به تهران سفر می‌کنند که همین 3 روز پیش سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در صحبت‌های بی‌سابقه‌ای هالیوود را متهم به برنامه‌ریزی تولید فیلم‌های ضد ایرانی کرده بود. اما حالا 9 نفر از چهره‌های مهم هالیوود در تهران هستند تا بزرگترین تبادل سینمایی میان دست‌اندرکاران سینمایی ایرانی و آمریکایی را در تهران شکل بدهند. شخصیت های حاضر در این هیئت، جدیدترین چهره‌های سینمایی معروف جهانی هستند که در این سال‌ها به تهران می‌آیند. ژولیت بینوش، شان پن، مایکل وینترباتم و ویگو مورتنسن از جمله سینماگران معروف جهانی هستند که این سال‌ها به تهران آمده‌اند اما همه در قالب سفرهای فردی و برای موضوعات غیر سینمایی بار سفر به تهران بسته‌اند. وجه تمایز سفر هیئت سینمایی آمریکایی به تهران در همین نکته است. آیا سفر فرهنگی این هیئت به شکل رسمی می‌تواند نشانگر گام‌های تازه‌ای در حوزه سیاسی باشد؟

هتل

هتل محل اقامت ‌اعضای آکادمی، عصر دیروز وضعیت متفاوتی نسبت به روزهای قبلش نداشت. ملاحظات معمول درباره حضور چهره‌های معروف جهانی به ویژه سینماگران شناخته شده با تجربه اتفاقات مربوط به حضور«‌شان پن» در تهران باعث شده بود تا نهادهای مسئول زمان دقیق حضور هیئت سینمایی آمریکایی در تهران را اعلام نکنند. این چنین بود که دیروز بعد از ظهر سید گانیس و دوستانش بعد از یک استراحت چند ساعته در اتاق‌هایشان، فارغ از کنجکاوی‌های معمول ر‌سا‌نه‌ها و علاقه‌مندان سینما در لابی هتل، به معاشرت با ایرانی‌ها پرداختند. گانیس را در این سفر چهره‌های معروف زیر همراهی می‌کنند:

1- آنت بنينگ (بازیگر معروف فیلم‌هایی چون درباره هري(1991)، باگزي(1992)، ريچارد سوم(1995)، مريخ حمله مي‌كند(1996)، در روياها(1999)، زيبايي آمريكايي(1999)، جوليا بودن(2004) زنان (2008)، 3 بار نامزد اسکار بهترین بازیگر زن برای فیلم‌های جیب برها، زیبایی آمریکایی و جولیا بودن و برنده 23 جایزه بین المللی)

2- ويليام هوربرگ (ازاعضاي هيئت رئيسه آكادمي علوم و فنون سينمايي، تهيه كننده مستقل و از توليدكنندگان فيلم‌هاي آقاي ريپلي با استعداد(1999)، آمريكايي آرام(2002)، كوهستان سرد(2003) بادباك‌باز(2007)).

3- فرانك پيرسون (عضو هيئت رئيسه آكادمي علوم و فنون سينمايي، نويسنده فيلمنامه‌هاي بالو(1965)،
لوك خوش‌دست(1967) بعدازظهر سگي(1975)).

4- جیمز لانگلي (مستندساز معروف و سازنده مستندهاي تصوير پسري با سگ (1994)، غزه(2001)، عراق تكه‌تكه (2002)، مادر ساري(2006)).

5- فيل رابينسون (عضو هيئت رئيسه آكادمي علوم و فنون سينمايي، نويسنده و كارگردان فيلم هاي تمام من (1984)، سرحال (1987)، سرزمين روياها (1989)).

6- آلفر وودارد (بازيگر فيلم‌هاي نام مرا به خاطر بسپار(1978)، سلامتي (1980)، شهر متقاطع(1983)، پائين رودخانه(1998)، عشق و بسكتبال(2000) )

7- الن هرينگتون (مدير اجرايي نمايشگاه‌ها و رويدادهاي ويژه آكادمي علوم‌وفنون سينمايي و از موسسان برنامه آموزش رسانه‌اي آكادمي).

8- تام پولاك (تهيه‌كننده و رئيس موسسه يونيورسال پيكچرز كه در مدت تصدي‌اش بيش از 200 فيلم در آن موسسه ساخته شد كه در ميان آنها مي‌توان به فيلم‌هاي پارك ژوراسيك(1993)، متولد چهارم ژوئيه (1989)، به نام پدر(1993)، آپولو13 (1995) اشاره كرد).

میزبانی این هیئت را خانه سینما به عهده دارد و خبر حضور آنها را دیروز روابط عمومی خانه سینما به نقل از محمدمهدی عسگرپور مدیرعامل این نهاد صنفی اعلام کرد. بنابرآنچه خانه سینما اعلام کرد این هیئت در راستاي برنامه توسعه علمي – آموزشي و ارتقا شغلي اعضا جامعه اصناف سينماي ايران، برای برگزاری سمینارهای تخصصی در گرایش‌های فیلمنامه‌نویسی، کارگردانی، بازیگری، مستندسازی، تهیه و تولید، بازاریابی، پخش و توزیع به تهران آمده اند.

برنامه

سفر هیئت سینمایی آمریکایی به تهران چندان کوتاه نیست. این هیئت 8 روز در ایران خواهند بود و در این مدت برنامه های مختلفی خواهند داشت. سمینارهای این هیئت در روزهای یکشنبه (فردا) و سه شنبه برگزار خواهد شد.همچنین به گفته عسگرپور این هیئت با هيئت مديره و روساي صنوف خانه سينما و اعضا كار گروه تدوين آئين‌نامه جشن بزرگ سينماي ايران جلسه مشترك خواهند داشت و در برنامه‌اي تنظيم شده از يك دانشكده سينمايي، موزه سينما و برخي اماكن سينمايي بازديد به عمل خواهند آورد.

برنامه نشست مطبوعاتي و رسانه‌اي ميهمانان خانه سينما هم برای هفته آينده 17 اسفند ماه در تالار اجتماعات خانه سينما برنامه ریزی شده است.
.

در سلام می خوانید : میلیونر زاغه ‌نشین بهترین فیلم اسکار امسال

در مورد اعتیاد خسرو شکیبایی

سه شنبه, جولای 22nd, 2008

خسرو شکیبایی معتادخسرو شکیبایی معتاد بود - اعتیاد عکس
رسانه ها همه از شکیبایی می گویند. خوب هم هست. او بازیگر مهمی بود. ستاره ای بود. اما در این گفتن ها آنچه پنهان می کنند تاسف انگیز است. شکیبایی با خود هر چه کرد چیزی پنهان نبود. پس بهتر است تمام شکیبایی را ببینیم و با آنچه بود و آنچه هستیم روبرو شویم و خود را از خودمان پنهان نکنیم. اینجا دیگر محل بازی نیست. بازی تمام شده است.

هفت تیر 7tir.com  به قلم پرویز جاهد  :  خسرو شکیبایی هيچگاه بازيگر محبوب و مورد علاقه من نبود اما بازيگر خوبی بود و در فيلم های مهمی مثل هامون، سارا، کاغذ بی خط، کيميا و چند فيلم خوب ديگر بازی کرد. تنها نقشی که از شکيبايی دوست دارم بازی درخشان اش در سريال روزی روزگاری است که به اعتقاد من از بهترين سريال های تلويزيونی توليد شده پس از انقلاب است و تا کنون سريالی در حد و اندازه آن توليد نشده (در کنار کوچک جنگلی).

وقتی خبر درگذشت خسرو شکیبایی را در سن 64 سالگی شنيدم، بسيار متاسف شدم اما اصلا تعجب نکردم چون از وضعيت جسمی بحرانی او تا اندازه ای باخبر بودم، اگرچه بسياری از نويسندگان و هنرمندان سينمای ايران در پيام های تسليت خود در روز گذشته آن را يک شوک خواندند و چنين نشان دادند که از اين مرگ ناگهانی غافلگير شدند. اما برخی نويسنده ها مثل اميرحسين جلالی در سايت سينمای ما نوشتند «خيلی ها انتظارش را داشتند. معجزه که قرار نبود اتفاق بيفتد». همه می دانستند که شکیبایی به شدت معتاد به مواد مخدر است و در هر محفل هنری که می رفتی از اعتیاد او حرف می زدند اما اين عادت ما ايرانی هاست که ضعف های هنرمندان مورد علاقه مان را بعد از مرگ ناديده گرفته و آن را پنهان و لاپوشانی کنيم. اين پنهان کاری و رياکاری در جامعه هنری ايران به شدت رواج دارد تا حدی که گزارش های پزشکی نيز علت واقعی مرگ برخی آدم های سرشناس و محبوب را اعلام نمی کند و رسانه های داخلی نيز از گفتن حقيقت می پرهيزند. این در حالیست که اعتیاد شکیبایی چنان آشکار بود که داریوش مهرجویی در یکی از فیلم هایش با آن شوخی واضحی کرده بود .
علت مرگ شکیبایی را ايست قلبی نوشته اند. برخی سايت های خبری نيز مرگ او را به خاطر سرطان کبد اعلام کرده اند. من نمی توانم با قطعيت بگويم علت واقعی مرگ شکيبايی اعتياد او بوده اما اگر بپذيريم که او دچار اعتياد شديد بوده، پس می توان اين احتمال را داد که مرگ زودرس و نابهنگام و تاسف آور اين بازيگر محبوب سينمای ايران ناشی از اعتياد به مواد مخدر بوده. هنرمندان زيادی در سال های اخير بر اثر اعتياد به مواد مخدر در سن های جوانی يا ميان سالی از دست رفتند. افراد خلاقی که هنوز فرصت برای خلق آثار هنری داشتند اما به خاطر ضعف جسمی و بيماری ناشی از اعتياد، نتوانستند نقش خود را تا آخر بازی کنند. هنرمندانی چون اکبر مشکين، پرويز فنی زاده، فرهاد و فروغی و شاعرانی چون نصرت رحمانی و م آزاد از جمله قربانيان اعتياد بودند اما اصلا يا کمتر در بيوگرافی آنها از اعتيادشان به مواد مخدر گفته شده است. در اين ميان کار برخی هنرمندان مثل داريوش اقبالی استثناست که بعد از ترک اعتياد، شجاعانه به اعتيادشان اعتراف کرده اند و با اين کار خواسته اند ديگران از زندگی آنها عبرت گرفته و به راه آنها نروند.

من نگران سرنوشت تعدادی از خلاق ترين آدم های سينمای ايران هستم که آلوده مواد مخدرند و به دليل همين مشکل، توانايی تکميل پروژه های خود را ندارند و از اين رو کمتر تهيه کننده ای حاضر است روی کار آنان سرمايه گذاری کند.

مرگ اسفناک شکیبایی ، شايد هشداری باشد برای جامعه هنری ايران که به بازنگری درونی خود بپردازد و علت واقعی مرگ های زودرس اعضای خود را رياکارانه پنهان نکند بلکه به جای آن به کشف و ريشه يابی علت ها و انگيزه های روحی، مالی و اجتماعی آن پرداخته و در درمان و پيش گيری آن بکوشد. بهتر است که به خود دروغ نگوييم و از بيان حقايق تلخ واهمه نداشته باشيم .

.
اعتیاد خسرو شیبایی – معتاد – عکس خسرو شکیبایی – اعتیاد- معتاد

خسرو شکیبایی درگذشت .. روحت شاد مراد بیگ

جمعه, جولای 18th, 2008

خسرو شکیبایی
هفت تیر 7tir.com  :  خسرو شكيبايي  که با بازی در نقش حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم ،  با نقش آفرینی قابل تحسین در فیلم اتوبوس شب به کار بازیگری پایان داد امروز جمعه بر اثر سکته قلبی در گذشت  .
خسرو تا به حال  به خاطر هامون، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دوره‌ي جشنواره فجر گرفته است ، سال‌ها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.

خسرو شكيبايي كه خاطره‌ بازي‌اش را در فيلم‌هاي «كاغذ بي‌خط»‏، «يك‌بار براي هميشه» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و‏‏ «خانه‌ي سبز» از ياد نبرده‌ايم، كم‌تر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانه‌اش از خبرنگاران مي‌خواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.

او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطره‌ها ماندگار شد.

شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلم‌هايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلم‌سازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.

آخرين نقش‌آفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالم‌زاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانه‌اي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.

شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغ‌التحصيل بازيگري از دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگي‌نامه‌ي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقه‌ي آماتوري و غيرحرفه‌يي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجه‌ي عدالت، گوينده‌ي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.

از نمايش‌هاي او هستند: پنجه‌ي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامه‌ي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همه‌ي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.

از فيلم‌ها، نمايش‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش هم به اين موارد مي‌توان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، سمك عيار، لحظه، ‌كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانه‌ي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نمي‌ميرند و سرزمين سبز.

اما فيلم‌شناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جست‌وجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ‌ميكس، كاغذ بي‌خط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانه‌اي براي دو نفر و اتوبوس شب.
پیکر زنده ‌یاد شکیبایی از مقابل تالار وحدت تشییع می‌شود
پیکر زنده‌یاد خسرو شکیبایی صبح روز یکشنبه 30 تیرماه از مقابل تالار وحدت به سمت بهشت زهرا (س) تشییع می‌شود.

امین تارخ سخنگوی هیئت مدیره خانه سینما ضمن اعلام این خبر گفت: از آنجا که زنده‌یاد شکیبایی هنرمندی مردمی و بسیار محبوب بود و ما پیش‌بینی می‌کنیم جمع زیادی از مردم در مراسم وداع با پیکر او حضور داشته باشند، محوطه مقابل تالار وحدت را برای مراسم تشییع انتخاب کردیم.

وی در ادامه افزود: چون ما قصد داریم حتی‌الامکان تمام هنرمندان و دوستداران مرحوم شکیبایی در مراسم تشییع پیکر او شرکت کنند، این مراسم را ساعت 9 صبح روز یکشنبه سی‌ام تیر مقابل تالار وحدت برگزار می‌کنیم. جزئیات بیشتر مراسم هم متعاقبا اعلام خواهد شد و به اطلاع عموم می‌رسد.

خسرو با افتخار های بسیار رفت

.خسرو شکيبايي درگذشت

.
بخشی از بازی به یاد ماندنی خسرو شیبایی در فیلم روزی روزگاری در نقش مراد بیگ :

.
آدرس جدید هفت تیر  :
www.7tir.biz

پاسخ رئیس کل بانک مرکزی به احمدی نژاد : استعفا نمی دهم . عزلم کنید

دوشنبه, می 26th, 2008

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1406/01-01.jpg
هفت تير 7tir.com
: يك منبع نزديك به بانك مركزي از پيام رئيس كل بانك مركزي به احمدي نژاد خبر ‏داد. به گفته اين منبع آگاه، مظاهري به رئيس دولت نهم اعلام كرده كه تحت هيج شرايطي حاضر به كناره‌گيري يا ‏استعفا از سمت خود نخواهد بود و تنها در صورتي حاضر به ترك ساختمان بانك مركزي است كه حكم “عزل” ‏وي از سوي رئيس‌جمهور صادر شود.‏

به گفته اين منبع مطلع، احمدي نژاد در پاسخ به نامه اخير مظاهري كه لحني نسبتا انتقادي داشت و حاوي ‏اعتراضاتي نسبت به تصميمات اخير كميسيون اقتصادي دولت در خصوص نرخ سود بانكي، شيوه اعطاي ‏تسهيلات و ديگر مباحث مندرج در بسته سياستي- نظارتي بانك مركزي بود، از اين تصميمات دفاع كرد و تلويحا ‏به رئيس بانك مركزي اعلام كرد كه پيش از او هم افراد ناهماهنگ ديگري در دولت بوده‌اند كه مجبور به ترك ‏دولت شده‌اند.‏

به گفته اين منبع، نامه احمدي نژاد روز پنجشنبه هفته گذشته براي مظاهري ارسال شده و وي نيز در آخرين ‏ساعات روز شنبه در گفت‌وگو با يكي از نزديكان احمدي نژاد كه در تلاش بوده تا وي را براي “راه آمدن با ‏برنامه‌هاي جديد دولت براي اشتغال‌زايي” راضي كند، گفته است كه حاضر به كوتاه آمدن از سياست‌هاي خود ‏نيست و اين موضوع را پيش از انتصاب به رياست بانك مركزي نيز به احمدي نژاد گفته است.‏

مظاهري همچنين به احمدي نژاد پيغام داده كه به هيچ وجه حاضر از سمت خود استعفا نخواهد داد و تاکيد کرده: ‏‏”اگر اهل استعفا بودم، در دولت قبل هم استعفا مي‌دادم.” وي همچنين تاكيد كرده است كه تنها در صورت عزل از ‏سمت خود توسط رئيس‌جمهور و اعلام رسمي آن حاضر به ترك بانك مركزي است و در صورت ادامه فشارها، ‏اين موضوع را در رسانه‌ها نيز اعلام خواهد كرد.‏

‎سرسخت‌ترين وزير ناسازگار‎

اگرچه ويژه‌نامه‌هاي نوروزي دو روزنامه اقتصادي در ابتداي سال 87 مظاهري را به عنوان چهره اول سال 86 ‏انتخاب كردند، اما حتي آنها هم نمي‌توانستند حدس بزنند كه رئيس جديد بانك مركزي در ماه‌هاي ابتدايي سال 87 تا ‏چه حد خبرساز خواهد شد.‏

مقاومت سرسختانه و علني او در برابر تصميمات احمدي نژاد و همفكران او در دولت نهم، در مقايسه با ساير ‏اعضايي از كابينه نهم كه تاكنون با احمدي نژاد ناسازگار بوده و حتي كناره‌گيري كرده‌اند، بي‌سابقه است. او كه در ‏ابتداي حضور خود در بانك مركزي با انتشار چند بيانيه هشدارآميز پياپي در خصوص افزايش نقدينگي، رشد تورم ‏و برخي سياست‌هاي دولت نهم موج جديدي در حوزه اقتصادي كشور ايجاد كرد، در ابتداي سال جاري نيز با ابلاغ ‏مجموعه راهكارهايي به بانك‌ها تحت عنوان “بسته سياستي- نظارتي” به طور آشكار سياست‌هاي قبلي احمدي نژاد ‏براي بانك‌ها را زير سؤال برد.‏

سمت و سوي اين بسته سياستي به حدي در تقابل با مسير مطلوب احمدي نژاد بود كه فرداي ابلاغ آن، اعلام شد كه ‏رئيس‌جمهور اين ابلاغ را ملغا كرده و موضوع را به كميسيون اقتصادي دولت ارجاع داده است. احمدي نژاد ‏همچنين در سخنراني جنجالي خود در قم بانك مركزي را متهم كرد كه در قبال مشكلات اقتصادي كشور “به وظيفه ‏خود عمل نكرده است.”‏

به نظر ناظران، اكنون مظاهري در برابر وضعيت دشواري قرار گرفه است. از سويي دانش‌جعفري وزير اقتصاد ‏دولت احمدي نژاد كه مظاهري قبل از رياست بانك مركزي، معاون وي بود، مجبور به استعفا شده است و از سوي ‏ديگر كميسيون اقتصادي دولت به كاهش نرخ سود طبق خواسته احمدي نژاد پرداخته و صمصامي سرپرست جديد ‏وزارت اقتصاد نيز در جايگاه رئيس مجمع عالي بانك‌ها، به تصويب ديگر خواسته احمدي نژاد در خصوص منوط ‏كردن اعطاي تسهيلات به تصويب كارگروه‌هاي مسكن و اشتغال استان‌ها (يعني به زبان ساده، وام دادن بانك‌ها ‏طبق ميل استانداري‌ها) پرداخته است.‏

مظاهري اگرچه با گذشت چند روز، همچنان از ابلاغ تصميم كميسيون اقتصادي دولت در خصوص نرخ سود ‏بانكي به بانك‌ها خودداري كرده و بهانه آن را هم ارقام متفاوت و نانشخص اعلام شده از سوي احمدي نژاد در ‏مصاحبه مطبوعاتي ذكر كرده است، اما به نظر نمي‌رسد كه تا ابد بتواند نرخ سود تسهيلات بانكي را بلاتكليف ‏بگذارد و يا در تصميم احمدي نژاد در اين باره در تغييري ايجاد كند.‏

در همين حال، او روز شنبه به ايستادگي در برابر مصوبه مجمع تحت رياست سرپرست وزارت اقتصاد پرداخت ‏و با رد اين مصوبه، ابلاغ آن توسط سرپرست وزارت اقتصاد را نيز غيرقانوني برشمرد و تنها مرجع ابلاغ ‏سياست‌ها و مقررات بانكي را رئيس بانك مركزي دانست. مظاهري خطاب نامه خود را نيز مديران عامل بانك‌هاي ‏دولتي قرار داد تا بر موقعيت خود به عنوان تنها رابط دولت و بانك‌ها تأكيد كند.‏

به عقيده ناظران رسانه‌اي، تأكيد مظاهري بر وظايف قانوني و انحصاري رئيس بانك مركزي، نشانه نگراني او از ‏اين امر است كه در خصوص مسائل ديگر اختلافي از جمله نرخ سود بانكي نيز سرپرست وزارت اقتصاد رأسا ‏اقدام به ابلاغ مصوبه كميسيون اقتصادي دولت به بانك‌ها كند. ‏

بدين ترتيب او با مهيا كردن همه شرايط، خود را يك ‌تنه در برابر احمدي نژاد و ديگر اعضاي اقتصادي دولت نهم ‏قرار داده است و در عين حال با رد گزينه استعفا، در حال وادار كردن احمدي نژاد به اقدامي است كه در صورت ‏تحقق، فشار رسانه‌اي شديدي را متوجه دولت و رئيس آن خواهد كرد.‏

‎عزل يا استعفا‎

مظاهري در حالي به مقاومت در برابر اعلام “استعفا” پرداخته است كه پيش از او هشت عضو كابينه احمدي نژاد ‏به درخواست رئيس‌جمهور استعفا داده و از سمت خود كنار رفته بودند. اگرچه عزل وزير از اختيارات قانوني ‏رئيس‌جمهور است، اما نه تنها در خصوص هيچ ‌يك از بركناري‌هاي متعدد احمدي نژاد از عنوان “عزل” استفاده ‏نشد، بلكه در دولت‌هاي قبلي نيز استفاده از چنين اختياري رايج نبود.‏

آيا رايزني‌هاي نزديكان احمدي نژاد قادر به تغيير نظر او در خصوص استعفا خواهد بود يا احمدي نژاد مجبور ‏خواهد شد براي دومين بار در يك سال گذشته در انتخاب خود براي بانك مركزي تجديدنظر كند و در دهمين ماه ‏مسئوليت مظاهري در بانك مركزي، وي را بركنار كند.

رونق مرد هزار چهره و داوود خطر و داداش سیاه در کشورهای عربی

سه شنبه, می 13th, 2008

هفت تیر 7tir.com : اخبار رسيده از حاشيه جنوبي خليج فارس حاكي است، «مرد هزار چهره» به كشورهاي اين منطقه رسيده است.

سي‌دي «آقاي شصتچي» با زيرنويس عربي براي مردمان آن سوي خليج فارس و در كشورهاي كويت، قطر، بحرين و امارات متحده عربي ترجمه و فرستاده شده است.

تا هفته گذشته بيش از چهار هزار نسخه از اين سريال ايراني كه دو ماه پيش از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد، در كويت و امارات به فروش رفته است.
از قطر و بحرين نيز خبر مي‌رسد اين سريال ساخته مهران مديري، با استقبال خوبي در اين كشورها روبه‌رو شده است.

عکس مرد هزار چهره

مصطفي، شهروند بحريني كه اين سريال را از طريق ماهواره پيشتر ديده است، مي‌گويد: با اين‌كه اين سريال را ديده بودم، اما با تهيه سي‌دي آن، دوباره آن را با خانواده مي‌بينيم و مي‌خنديم.
وي گفت: بسياري از شهروندان بحريني و قطري دوست دارند اين سريال و ديگر فيلم و سريال‌هاي ايراني را به زبان فارسي ببينند.

همچنين در بازار فروش فيلم‌ها و سريال‌هاي ايراني در كشورهاي خليج فارس، استقبال از انيميشن‌هاي راهنمايي و رانندگي ايران به نام «داود خطر و سيا» هنوز به چشم مي‌خورد، به ويژه آن‌كه اين انيميشن‌هاي كوتاه با زبان عربي در اين كشورها به نمايش درمي‌آيد. در كشورهاي عربي خليج فارس، «سيا و هوتن» را «جاسم و سالم» ناميده‌اند .

.
مرد هزار چهره – dvd – فروش – خرید – سی دی – سریال – کشورهای عربی – داوود خطر – داداش سیاه – فیلم – عکس

رضا کیانیان از فرودگاه امام می گوید

پنجشنبه, آوریل 17th, 2008

رضا کيانيان
http://www.sharemation.com/Hashem5/Imam-Khomeini-Airport.jpg
The image “http://tinypic.info/files/cy3000lbtn2qkl7w7o6h.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر 7tir.com 
به قلم رضا کیانیان :  صبح چند روز پيش، با 747 ايران اير وارد فرودگاه امام شدم.

قرار بود ساعت 2 بامداد برسيم، اما طبق معمول به علت نقص فني هواپيما، دو ساعت و نيم تاخير داشتيم. خلبان قبل از پرواز اين تاخير را اعلام کرد و عذر خواست. همه مسافران ايران اير وقتي کلمه نقص فني را مي شنوند اشهدشان را مي گويند و با اضطراب منتظر مي نشينند تا نقص برطرف شود. سرميهماندار که خانم محترمي بود از من عذر خواست. گفتم اگر تاخير نداشت بايد تعجب مي کرديم. خنديد… بالاخره هواپيما پريد.

در طول سفر با کادر پرواز کلي خوش و بش کرديم. بالاخره ساعت چهار و ربع بامداد هواپيما فرود آمد. خلبان يک ربع از تاخير را جبران کرده بود. همه رفتيم براي نشان دادن گذرنامه ها و مراسم گمرکي و تحويل چمدان هامان. حالا ساعت چهار و نيم است.

تابلوي يکي از نقاله ها نام پرواز ما را نوشته بود. هر کس چرخ دستي يي برداشت و همه دور نقاله جمع شديم، چمدان ها آمدند. اما به جز يکي دو نفر چمداني برنداشتند. چمدان هاي من هم نبود. نقاله هي چرخيد و چرخيد و هم چنان همان چمدان ها چند بار چرخيدند و از جلوي ما رد شدند. همه تعجب کرده بوديم که چرا چمدان جديدي نمي آيد. بالاخره چمدان هاي تازه آمدند. ولي باز هم کسي چيزي برنمي داشت. همهمه نارضايتي شروع شد. ديديم نام يک پرواز ديگر هم روي تابلوي بالاي نقاله نوشته شد. حجم مسافران زيادتر مي شد. هل دادن ها و فشارها و سرک کشيدن ها. حدود نيم ساعت گذشت. حالا ساعت پنج بود. همه عصبي شده بوديم. چمدان ها مي گشتند و از روي نقاله سرريز مي شدند. اما از چمدان هاي ما خبري نبود… که بالاخره نام هر دو پرواز از روي صفحه پاک شد و نقاله ايستاد. فضا عصبي تر مي شد. من رفتم قسمت امور چمدان ها. دو نفر جوان کارمند هواپيمايي کشوري نشسته بودند. سلام و عليک کرديم و پرسيدم چرا چمدان هاي ما نمي آيند؟ چرا دو تا پرواز روي يک نقاله است؟ چرا اسامي پروازها پاک شدند؟ چرا نقاله ايستاد؟ چرا بايد اين قدر منتظر بمانيم؟ چرا کسي چيزي نمي گويد؟ کارمندان با خوشرويي ساختگي مي گفتند؛ مي رسند… مي رسند… از چيزي ناراحت بودند، اما سعي مي کردند به روي خودشان نياورند. باز هم پرسيدم. گفتند؛ اينجا مربوط به چمدان هاي گم شده است. نقاله ها به ما مربوط نمي شوند. بالاخره ماموري با يونيفورم هواپيمايي کشوري آمد و بي سيمي هم در دست داشت. فکر کردم آمده به ما توضيحي بدهد. اما رفت به همان قسمت امور چمدان هاي گمشده، از او پرسيدم چرا چمدان هاي ما نمي رسند. عصباني بود. خسته بود. گفت مدير قبلي را به خاطر همين بلبشو در تحويل چمدان ها عوض کردند. گفتم من بايد به چه کسي مراجعه کنم؟ بايد چه کنم؟ خودش به مدير جديد تلفن زد. چند بار کسي جواب نداد… تا بالاخره خانمي جواب داد، که همان مدير تازه بود. مرد که خسته بود، مي پرسيد؛ بالاخره وضعيت چمدان ها چه مي شود؟ طوري مي گفت که معلوم بود، اين بلبشو تازگي ندارد، بحث کردند. داشت صدايشان بالا و بالاتر مي رفت. بالاخره مرد با عصبانيت گوشي را گذاشت. به من نگاه کرد و گفت؛ مي فرمايند پيگيري مي کنند، باز نقاله راه افتاد. بدون هيچ اسم و شماره پروازي روي تابلو. همان چمدان ها مي گشتند. مسافران خسته تر بودند. عصبي تر بودند. مستقبلين هم که از ساعت 2 بامداد منتظر مسافران شان بودند، خسته و عصبي بودند. مسافران مي رفتند پشت شيشه ها و به استقبال کننده هاشان با فرياد توضيح مي دادند که پرواز تاخير داشته… که چمدان هاشان هنوز نرسيده و استقبال کنندگان با گل هايي که در دست داشتند و داشت مي پلاسيد، نمي شنيدند، مسافران باز بلندتر فرياد مي زدند تا صداها شايد از شيشه ها عبور کند. به مامور بي سيم به دست گفتم بايد به چه کسي مراجعه کنم؟ گفت بيا تو و شکايت بنويس. رفتم تو و آنها فرم شکايت را پيدا نکردند. گفت از بس شکايت نوشته شده فرم ها تمام شده اند، گفتم به چه کسي مراجعه کنم؟ گفت به همين خانم مديره. گفتم اتاق شان کجاست؟ اتاقي را در طبقه بالا نشانم داد که چراغ هايش روشن بود. رفتم طبقه بالا. اما در اتاق بسته بود، قفل بود و جلويش يک رديف صندلي چيده شده بود. پنجره هاي روشن اتاق از طبقه پايين ديده مي شد. مشرف به پايين بود. اما وقتي به طبقه بالا مي رسيدي پنجره يي نبود، فقط يک ديوار بود و دري که قفل بود، با حصاري از سري صندلي هاي به هم پيوسته. آمدم پايين. پرسيدم راه رفتن به اتاق خانم مدير از کجاست؟ يکي شان گفت؛ بايد از سالن بيرون بروي، دور بزني. از پله هاي پشت بالا بروي تا بتواني مديره را ملاقات کني.

نمي شد از سالن بيرون بروم. چون برگشتن به سالن مکافات داشت. ممکن نبود به سادگي داخل شد. و چمدان هايم را حداقل براي چندين ساعت ديگر از دست مي دادم. مردم همچنان دور نوار نقاله بودند. بيشتر عصبي شده بودند. همان چمدان هاي سابق، همچنان مي گشتند.باز هم رفتم پيش بچه هاي امور چمدان هاي گمشده. گفتم من نمي توانم از اين سالن بيرون بروم. چه کنم، چه جوري يک مسوول پيدا کنم؟ سر درددل آنها باز شد که اين اتفاق بارها تکرار شده تقصير ما نيست تقصير مديريت است؛ همان مديريتي که دست من به دامنش نمي رسيد. ديدم همچنان در اين مملکت هيچ کس تقصيري ندارد. هميشه تقصير کس ديگري است؛ چون به هر کس مراجعه مي کني آن قدر برايت درددل مي کند که از مراجعه پشيمان مي شوي چون اين تو هستي که بايد به او کمک کني، معلوم نيست چرا مسووليت مي پذيرند. در اين مملکت هيچ کس هيچ تقصيري نمي پذيرد. هيچ کس توضيح نمي دهد. همه مظلوم اند. تقصيرها به کسان ديگر و خارج از آنها مربوط است.

باز هم از همان پله ها بالا رفتم. اگر روي پله آخر مي ايستادم از زاويه يي عجيب مي توانستم بخشي از اتاق خانم مدير را ببينم.

يکي از پنجره ها باز بود. در همان زاويه قرار گرفتم. خانم مدير داشت با تلفن حرف مي زد. آنقدر برايش دست تکان دادم تا بالاخره متوجه من شد. به او اشاره کردم که بيايد. تلفنش را تمام کرد و آمد کنار همان پنجره باز. پرسيدم؛ چرا چمدان هاي ما نمي آيد؟ چرا چمدان هاي چند پرواز قاطي شده؟ چرا شماره پروازها از تابلو پاک شده؟ ما بايد چه کنيم؟ چرا… گفت درست مي شود. گفتم الان يک ساعت و نيم است که منتظريم. سرگردانيم. گفت دارم پيگيري مي کنم. من که عصبي تر از هميشه بودم کوله پشتي ام روي دوشم سنگيني مي کرد. گرمم شده بود. داد زدم، کار بدي کردم ولي داد زدم که کار شما پيگيري نيست. انجام دادن است. او قهر کرد و رفت. همه سالن از آن پايين مرا نگاه مي کردند.

از عصبيت صدايم گرفته بود. در همين نوشته از آن خانم مدير به خاطر فريادم معذرت مي خواهم و اميدوارم که او هم به خاطر بي نظمي و اغتشاش و تلف کردن وقت مسافر و به هم ريختن اعصاب مسافران و مستقبلين در دلش از ما معذرت بخواهد و نگويد مقصر اصلي مسوولان او هستند. مي توانست از بلندگوها اعلام کند چه مشکلي پيش آمده و مردم را به آرامش دعوت کند و عذر بخواهد، مثل خلبان هواپيما که عذر خواست، اما بسياري از مسوولان ما نمي خواهند اعتراف کنند که در دستگاه آنها اشکالي هست. سعي مي کنند اشکالات را مخفي کنند و يادشان مي رود که مردم دچار همان اشکالات هستند و اشکالات را مي بينند و عذاب مي کشند. مثل همين خانم مديره که از ما فرار مي کرد و نمي آمد به ما بگويد چه اشکالي به وجود آمده، فقط پيگيري مي کرد. آمدم پايين هيچ چيز تغييري نکرده بود فقط فضا متشنج تر شده بود. مسافران عصبي به جان هم افتاده بودند با هم دعوا مي کردند، بگو مگو مي کردند و زمان مي گذشت.

بالاخره گشايشي شد چمدان هاي ديگر هم آمدند. هجوم مسافران گسترده شد. هر که قوي تر بود، جلوتر بود. حوصله هجوم نداشتم. صبر کردم تا دور نوار نقاله خلوت شد. من مانده بودم و چند تا پير زن. چمدان هايم را ديدم، برشان داشتم. در سالن گشتم و يک چرخ دستي پيدا کردم. دنبال مسافران رفتم که از سالن خارج شوم. پشت دستگاه اشعه X غلغله بود. بايد همه چيز از اين دستگاه رد مي شد، کنترل مي شد، صف بود. طبق معمول، عده يي خارج از صف بودند و حمله مي کردند. چرخ هاي چرخ دستي ها روي پاهاي مسافران مي رفت، فضا پر از هجوم بود. آن طرف اشعه X چمدان ها به هم فشار مي آوردند. پر از دست بود که دسته چمداني را بگيرد. دست ها همديگر را کنار مي زدند. چمدان ها به هم گير مي کردند. تلنبار مي شدند. پاي ما را له مي کردند تا بالاخره چمدان ها را برداشتم و کوله پشتي و لپ تاپم را نجات دادم و با چرخ دستي يي که مرتب به يک طرف مي کشيد و رام نبود رفتم بيرون. صف بود. طولاني بود. لاي مستقبلين بود. لاي ماچ و بوسه هاي خسته و خواب آلود بود. خانمي که مي خواست از مسافران اش فيلم بگيرد با دوربين روشن از همه فيلم مي گرفت. مرا کشف کرد. مسافرش را رها کرده بود. از لاي جمعيت از من چيزهايي مي پرسيد که در فيلمش ضبط شود. من سعي مي کردم حالم بد نباشد. سعي مي کردم لبخند بزنم. چرخم را چند بار به پشت پاي مسافر جلويي زدم. از او چند بار معذرت خواستم. چرخ پشتي به پاهاي من خورد، زانوهايم خم شد… تا به بيرون برسم. تا به هواي آزاد برسم که ديگر روشن شده بود چند تا عکس يادگاري هم گرفتم. با همان لبخندهاي زورکي که از من مي خواستند.

حالا ديگر بيرون هستم. هواي خنک کمي آرامم مي کند. ساعت شش و نيم است. يک شماره از باجه تاکسي سرويس گرفتم. رفتم در نوبت تاکسي ايستادم. مدتي گذشت ديدم صف تکان نمي خورد. از جلويي پرسيدم شما هم منتظر تاکسي هستيد؟ خنديد و گفت بله ولي تاکسي يي وجود ندارد. تازه متوجه شدم که صف هست ولي تاکسي نيست، برگشتم به باجه يي که از آن شماره گرفته بودم. گفتم شما که تاکسي نداريد. گفتند خواهد آمد… و هر دوشان آمدند بيرون و با من عکس يادگاري گرفتند. من نمي دانستم چه کنم. پرسيدم چقدر بايد صبر کنم. يکي شان گفت؛ شما همين جا بايست، يک کاريش مي کنم. ايستادم … يکي از همکاران شان آمد، آدم باحال و لوطي مسلکي بود. مرا شناخت، حال و احوال کرد و گفت منتظر تاکسي هستي؟ گفتم بله. گفت از همين جا تکان نخور يک کاريش مي کنم و رفت. من همانجا ايستاده بودم و تکان نمي خوردم. و مسافران با چرخ دستي هاشان دنبال تاکسي بودند. سرگردان بودند، يک تاکسي آمد. همه ريختند سرش. من تکان نخوردم. راننده همه را کنار زد و گفت رزرو است… و رفت. من همان جا ايستاده بودم و تکان نمي خوردم. کنار يک ستون بودم. به آن تکيه دادم. جواني از پشت ستون آهسته مرا صدا زد مثل اينکه بخواهد جنس قاچاقي را رد کند. آهسته سلام عليک کرد و پرسيد مسيرتان کجاست؟

گفتم هفت تير. فکر کردم مسافرکش شخصي است و مي خواهد با من چانه بزند. در همين لحظه همان مرد لوطي مسلکً باحال سر رسيد و به جوان گفت مرا برساند و خداحافظي کرد و رفت. همه مي دويدند ولي کاري انجام نمي شد. جوان تغيير حالت داد و گفت؛ مي خواستم بروم خانه چون بيست و چهار ساعت است که نخوابيده ام… گفتم سر راه شما را هم برسانم. بالاخره عيدي ما را هم مي دهيد، فهميدم بايد بيشتر از نرخ مصوب تاکسي بدهم. نرخ مصوب دوازده هزار تومان است. اما در شرايط عادي. نه مثل الان که تاکسي نيست. آهسته گفت برگرد داخل سالن. سوار آسانسور شو. چمدان هايت را ببر طبقه بالا. من آنجا مي بينمت. اينجا نمي توانم سوارت کنم. تاکسي را آن پشت پارک کرده ام. رفتم داخل. پشت آسانسور يک صف طولاني بود. دختر جواني با مادر و برادرش آمدند جلو. سلام و عليک کردند. برادرش از ما عکس گرفت. بعد خودش کنار من ايستاد و دوربينش را داد به خواهرش و او عکس گرفت. دختر تعريف کرد که بازيگر است. چند تا کار تلويزيوني دارد. ولي چون در دنياي بازيگري همه چيز با پارتي بازي پيش مي رود، بازيگري را رها کرده است. صف پيش نمي رفت، مي گفتند آسانسور خراب است. بالاخره در آسانسور باز شد عده يي را بلعيد و در بسته شد. حساب کردم تا نوبت من شود حداقل نيم ساعتي طول مي کشد. دختر همچنان از روابط ناعادلانه بازيگري مي گفت. برادرش عکس مي گرفت و مادرش با مهرباني لبخند مي زد و صف تکان نمي خورد. راننده جوان آهسته آمد کنار من و در گوشي گفت؛ چمدان ها را از پله ها بيار بالا. من بالا پارک کرده ام… خودش کمک کرد و با هم چمدان ها را برديم بالا.

هر دو هن وهن مي زديم. کلي پله بود… بالاخره سوار شديم و راه افتاديم. گفت شما را قاچاقي سوار کردم. براي همين تاکسي را آوردم طبقه بالا. خوب به سلامتي در رفتيم. خب حال شما چطوره؟ کمي که دورتر شديم براي من يک چاي نبات ريخت. گفت استکانش را تازه شسته است.

او هم درد دل مي کرد… که اين تاکسي ها 23 ميليون تومان است. با يکي شريک شده و خريده اند. 24 ساعت او کار مي کند و 24 ساعت شريکش. يک سي دي را در دستگاه پخش گذاشت. خواننده يي شروع کرد به خواندن. خنديد و گفت؛ آنقدر که براي اين خواننده خدابيامرزي فرستاده براي پدرش نفرستاده. گفت در فرودگاه نمي توانيم از اين آهنگ ها گوش بدهيم. چون از اتومبيل هاي انتظامات ما را شنود مي کنند. يک در ميان سر من منت مي گذاشت که نمي خواسته مسافر بزند اما مرا مي رساند… گفت راستي بنزين هم شد ليتري 400 تومان. ولي جلوي پمپ بنزين ها وانتي ها ايستاده اند و داد مي زنند مرگ بر گرانفروش و با کوپن هاشان بنزين را ليتري 350 مي فروشند و اگر چانه بزني 300 هم مي دهند… گفتم نمي دانم منظورشان شرکت نفت است يا خودشان، چون خودشان هم بنزين صد توماني را به سه برابر قيمت مي فروشند. قبلاً خيلي چيزها قاچاق بود، حالا تاکسي فرودگاه و بنزين هم به آنها اضافه شده.

ادامه داد… شب هاي برفي اوضاع ناجور بود. براي يک تريپ 150 هزار تومان هم مي گرفتند. منظورش تاکسي هاي فرودگاه بود. پشت چراغ قرمزها که مي ايستاد تقريباً خوابش مي برد. من به او مي گفتم چراغ سبز شده و او به کندي راه مي افتاد. مواظب بود تصادف نکند. مرتب از او سوال هاي صدمن يک غاز مي کردم که بيدار بماند. بالاخره بيدار ماند و من رسيدم به در خانه ام.

از فرودگاه امام تا خانه ام دقيقاً يک ساعت و 35 دقيقه طول کشيد. دو ساعت ونيم هواپيما تاخير داشت، دو ساعت تحويل چمدان ها تاخير داشتند و يک ساعت و نيم هم ترافيک. اگر هواپيما تاخير نداشت شايد زمان خلوت تري به فرودگاه مي رسيديم و چمدان ها قاطي نمي شد و اگر چمدان ها قاطي نمي شد شايد ساعت خلوت تري در شهر بوديم و دچار ترافيک نمي شديم. قديمي ها مي گفتند «اگر را کاشتيم خيار هم درنيامد.»

جواب اين بي نظمي ها و شش ساعت تاخير را چه کسي بايد بدهد. شش ساعت تاخير ضرب در تعداد مسافران و مستقبلان رقم کمي نيست.

اينها گلايه هاي من ايراني است، نمي دانم خارجي هاي همسفر من چه خاطراتي را با خودشان سوغات مي برند.

 

گفتگو ویژه با نیکی کریمی در لندن

دوشنبه, آوریل 7th, 2008

نيکي کريمي
نيکي کريمي از بازيگران موفق سينماي ايران است .بازيگري که کلوزآپ چهره زيبايش در فيلم عروس بهروز افخمي تابوي ممنوعيت تصوير درشت از چهره زن در سينماي پس از انقلاب ايران را شکست.نيکي در فيلم‌هاي خوب و بد بسياري بازي کرده. از ميان فيلم‌هاي خوبش سارا، پري، عروس، تختي و دو زن را به ياد دارم و فيلم‌هاي بدي را که بازي کرده اسم نمي‌برم. نيکي فيلمساز هم هست و يک فيلم مستند کوتاه به نام «داشتن و نداشتن» و دو فيلم بلند با عنوان «يک شب» و «چند روز بعد» را ساخته است که فيلم «يک شب» او در فستيوال کن درخشيد و توجه زيادي را به خود جلب کرد.

«يک شب» را نديده‌ام اما «چند روز بعد» نشان داد که کريمي تنها بازيگري مستعد و خوش چهره نيست بلکه فيلمسازي باشعور و آگاه به زيبايي‌شناسي سينما و مجهز به درک هنري است، گرچه حضور او را در فيلم به‌عنوان بازيگر نقش اصلي دوست نداشته و ندارم و معتقدم که اگر بازيگر ديگري جز نيکي اين نقش را بازي مي‌کرد نتيجه خيلي بهتر از آن مي‌شد که اکنون هست.

نيکي کريمي اين روزها در لندن است. تهران که بودم قرار بود با هم گفت‌وگو کنيم اما به دلايلي نشد. قول داد که وقتي به لندن آمد اين گفت‌وگو را براي زمانه انجام دهيم. عصر روز پنج‌شنبه نهم فروردين با من در کافه استارباکز ايلينگ قرار گذاشت در نزديکي ايلينگ استوديو که روزگاري مکان توليد مشهورترين کمدي‌هاي انگليسي به نام «ايلينگ کمدي» بود. در محيطي شلوغ و پرسروصدا که صداي حرف زدن همديگر را به زور مي‌شنيديم. اما در آن ساعت روز بعيد بود جاي ساکت ديگري پيدا کنيم. از اين رو قهوه را که خورديم شروع کرديم.

هفت تير 7tir.com مصاحبه از پرويز جاهد:
خانم کريمي من قبل از هرچيز عيد نوروز را به شما تبريک مي‌گم. شما در لندن هستيد و گويا براي ديدار خانواده‌تان در ايام نوروز به اينجا آمديد و سوال من اين است که آيا اين سفر جنبه‌ي حرفه‌اي و سينمايي هم براي شما دارد يا نه؟

من هم همينطور؛ سال نو شما مبارک و در جواب سوالتان نه، اين سفر تفريحي که چه عرض کنم، يک جورهايي فکر مي‌کنم که لندن خانه دوم من است ولي به خاطر اينکه پدر و مادرم و همه خانواده‌ام، اينجا زندگي مي‌کنند، بنابراين ديگر آن حسي که بلند شدم رفتم يک کشور ديگر و اينها را ندارم و واقعا سعي مي‌کنم که هر موقعي که يک وقتي پيدا مي‌کنم، بيايم اينجا.

چه چيز لندن را بيش از همه چيز دوست داريد؟

اينکه از مليت‌هاي مختلفي هستند و فرهنگ‌هاي مختلف. اين نزديکي به خيلي رويدادهاي فرهنگي، به روز بودن مردم راجع به اتفاق‌هاي جهان و همه اينها. به هرحال همه چيز غير از آب و هواي آن خوب است.

آيا اينجا وقتي در خيابان هستيد، احساس آرامش مي‌کنيد از اينکه کسي شما را نمي‌شناسد؟

خيلي، ولي اينقدر جامعه ايراني‌هاي اينجا هم بزرگ است که تقريبا مي‌توانم بگويم که امکان ندارد بروم بيرون و کسي من را نبيند و نشناسد. ولي به هرحال واقعا براي ماها که سخت‌تر مي‌شناسند، اينجا راحت‌تر است.

نيکي کريمي
ما سال ?? را پشت سر گذاشتيم، سالي که براي سينماي ايران سال چندان خوبي نبود. بسياري از فيلم‌هاي جشنواره فجر توقيف يا سانسور شد. سالي که فيلم «سنتوري» اجازه اکران نگرفت و درعوض دي‌وي‌دي آن (به صورت قاچاق) پخش شد. سالي که آقاي شورجه سينماگران را تهديد کرد. خب، براي شما سال ?? چطور گذشت؟

من به همه اينها بايد اضافه کنم که فيلم «يک شب» من هم اکران نشد. فيلمي که من البته سه سال پيش ساختم و هر سال تلاش کردم که روي پرده بيايد و به‌خصوص ما امسال به همراه پخش‌کننده فيلم‌هايم، آقاي سيروس تسليمي، واقعا يک سال به‌طور مداوم تلاش کرديم که اين اتفاق بيفتد، ولي نهايتا حدود ارديبهشت – خرداد سال پيش بود که بعد از بارها به وزارت ارشاد رفتن، توانستيم فيلم را بدون آن بخش‌هايي که سانسور مي‌شود که چيزي حدود يک ربع از فيلم را تشکيل مي‌داد، به نمايش دربياوريم، ولي به ما گفتند که نه، و قطعا اين اتفاق بايد بيفتد اگر فيلم بخواهد به نمايش دربيايد.

و من در يک نامه سرگشاده به وزارت ارشاد، که فکر مي‌کنم در خرداد ماه بود که فرستادم، خواستم که ديگر فيلم را به نمايش درنياوريم و اعلام کردم که به هرحال هر فيلمي يک زماني به نمايش درمي‌آيد. من خيلي دلم مي‌خواست که بعد از سه سال اين اتفاق بيفتد، ولي حتما يک زماني اتفاق مي‌افتد.

من البته فيلم «يک شب» را نديدم، ولي فيلم دوم شما، «چند روز بعد» را ديدم که راجع به آن هم صحبت مي‌کنيم. ولي در مورد «يک شب»، تا آنجايي که از مضون آن خبر دارم، در واقع نگاه اجتماعي و رويکرد انتقادي صريح شما به جامعه ايران باعث شده که فيلم توقيف بشود. درست است؟

به هرحال واضح است که مثل کارهاي نوشتاري يا کارهاي ديگري که در بخش فرهنگي انجام مي‌شود، گويا وزارت ارشاد با هر نوع نگاه انتقادي به جامعه، مخالف است. خب، بله. فيلم «يک شب» راجع به همين قضيه است، راجع به اجتماع است، راجع به همه اينهاست. اين فيلم ديدگاه من است به‌عنوان يک زن ?? ساله به جامعه و اتفاقاتي که براي من مهم بوده.

من متوجه نمي‌شوم چرا فکر مي‌کنند اين مردم که خودشان شاهد همه اتفاقاتي که در جامعه مي‌افتد، هستند، حالا چرا ما بايد اين قضايا را سانسور کنيم و چرا نبايد بپذيريم که هر آدمي يک ديدگاهي دارد و ما بايد بتوانيم بدون هيچ قضاوتي درباره آن ديدگاه، يک چيزي ياد بگيريم و براي خودمان نقدش کنيم.

فکر مي‌کنم يکي از تم‌هاي فيلم «يک شب» خيانت باشد، خيانت مردها. گويا در اين فيلم، شما سه کاراکتر داريد و هر سه تا دارند دروغ مي‌گويند…

البته آقاي جاهد من دلم مي‌خواست شما فيلم را مي‌ديديد. چون اينقدر صريح هم من راجع به آن آدم‌ها هم قضاوت نکردم که بخواهم بگويم فيلم راجع به خيانت مردهاست…

نيکي کريمي
شما فمينيست هستيد؟

خب من فمينسيت هستم، ولي از نگاه يک طرفه به هر چيزي، از نگاه سياه و سفيد، بدم مي‌آيد. در فيلم «يک شب» به اين صورت است که يک زن با سه تا مرد برخورد مي‌کند و هرکدام از اين مردها انسان هستند. حتي آن آدم اولي که مي‌بيند راجع به زن و بچه‌هايش مي‌گويد و آنها را دوست دارد و اينکه رابطه‌اش چطوري است. ولي در فضايي که او زندگي مي‌کند در جامعه، اين اجازه به او داده شده که يک زن ديگري داشته باشد.

بنابراين اينطوري نيست که من بخواهم يک بيانيه‌اي صادر کرده باشم راجع به خيانت يا راجع به روابط خارج از ازدواج يا مثلا اينطور چيزها.

آن آدم دوم، يک مردي است تحصيل‌کرده که در آمريکا درس خوانده و دکتر است و کلي ديدگاه فلسفي و ذن‌گرايانه دارد راجع به زندگي. او با دختر حرف مي‌زند و يک‌جايي ما فکر مي‌کنيم که دختر عاشق او شده. اين مرد آنقدر آدم جذابي است و رابطه خوبي بين آنها شکل مي‌گيرد.

ولي در آخر يک موبايلي پيدا مي‌شود و در يک آن تماشاچي متوجه مي‌شود که شايد تمام اينها يک ماسکي بوده که او زده و خودش را طور ديگري بيان کرده و وانمود کرده که يک آدم ديگري است. يا اينکه به هرحال يک زندگي دوگانه‌اي دارد.

و مرد آخر هم که اصلا يک هنرمند است که او هم همينطور، خيلي اعتقاد دارد به دموکراسي، اما او اصلا يک روان‌پريش است. ولي مي‌خواهم بگويم که اصلا دوست ندارم که وقتي فيلم مي‌سازم بخواهم بگويم که من فمينيستم و وقتي بخواهم فيلم بسازم بايد خيلي قضايا براي من جا بيفتد، نمي‌توانم اول بيانيه‌ام را بنويسم و بعد بگويم مي‌خواهم فيلمم را راجع به اين قضيه بسازم، نه.

يعني فيلم، ضد مرد نيست؟

اصلا. اصلا ضد مرد نيست. راجع به آدم‌هاست.

بعد از «يک شب»، فيلم «چند روز بعد» را ساختيد که آن هم اجازه نمايش ندارد. تکليف آن چه شد؟

فيلم «چند روز بعد» را من فکر مي‌کنم که اجازه نمايش آن را گرفتند. البته من دقيقا نمي‌دانم. ولي به هرحال به ما گفتند که يک صحنه‌هايي را دربياوريد، ما هم مقاومت کرديم. حالا تهيه‌کننده دارد صحبت مي‌کند و به اين صورت است. من خودم دلم نمي‌خواهد که آن اکران بشود.

دلم مي‌خواست اول «يک شب» را مردم مي‌ديدند، بعد فيلم «چند روز بعد» را. اينکه الان بخواهد يکي از فيلم‌ هايم اکران بشود، چندان رغبتي ندارم و شرايط اکران و جو سينما، الان اينقدر پيچيده است که ترجيح مي‌دهم به موقع فيلم‌ها اکران بشود.

در اين فيلم شما در نقش يک زن روشنفکر ظاهر شديد که به هرحال نگران و مضطرب است و با اطرافيانش مشکل دارد…

اينطوري به نظر مي‌آيد؟

به نظر من اينطوري آمد. چرا خودتان اين نقش را بازي کرديد؟

اصلا دلم نمي‌خواست خودم اين نقش را بازي کنم. به خاطر اينکه هزارتا دغدغه ديگر داشتم و هزار تا فکر ولي به همراه دستيارم فکر مي‌کنم حدود دو سه ماه دنبال بازيگر گشتيم و نمي‌دانم به آن چيزي که در ذهن من بود، آدم‌هايي که مي‌ديدم، نمي‌خوردند. يعني هم زني در اين سن و سال و بعد طبيعي بودن بازي و هزار تا چيز ديگر که در ذهن من بود، به هرحال آخر سر تهيه‌کننده فيلم به من گفت چرا خودت بازي نمي‌کني؟ و بعد ديدم راست مي‌گويد، اين شايد بهترين کار باشد.

عکس نيکي کريمي
سخت نبود کارگرداني و بازي همزمان براي شما؟

نمي‌توانم بگويم راحت بود. به هرحال سخت است. براي اينکه در صحنه بايد حواست هم به چيزهاي ديگر باشد، هم بازي کني،‌ هم هزار تا چيز را بخواهي مديريت کني، ولي از يک طرف هم خوب بود چون من آن آدم را مي‌شناختم و به نظر خودم يک دست درآمده است.

شخصيتي که مي‌خواستم دروني باشد. اگر مي‌خواستم خودم بازي نکنم، شايد اين، احتياج به خيلي توضيح داشت براي بازيگر و خب اين نگراني را ديگر نداشتم.

يک حس زنانه خيلي خوب و زيبايي در اين فيلم وجود دارد و از آن طرف يک حس شاعرانه هم هست. يعني فيلم به لحاظ ريتم، تدوين و فيلمبرداري اين حس را ايجاد مي کند. به ويژه نماهايي که از چشم اندازهاي اطراف تهران به‌خصوص در شب گرفتيد و گويا در فيلم قبلي شما هم بوده و اينجا هم تکرار مي‌شود. اين علاقه شما به اين چشم‌اندازها از کجا مي‌آيد؟

ببينيد يک آلماني که در «چند روز بعد» هست و اول اسم آن فاصله بود، اين است که يک آدمي با جامعه خودش فاصله دارد، بنابراين حتي رفته و خارج شهر زندگي مي‌کند و هميشه از يک پيچ‌هايي مي‌گذرد و بلند مي‌شود مي‌آيد در شهر که به کارش برسد. بنابراين ما آن ديدگاه را لازم داشتيم.

او مثل خيلي از آدم‌هايي که خارج از شهر زندگي مي‌کنند، هر روز وقتي مي‌آيد و مي‌رسد به بالاي پيچ‌هاي لواسانات، مي‌ايستد يک سيگار مي‌کشد و بعد مي‌آيد سر کارش. مثل همه آدم‌ها که مراسمي دارند در زندگي‌شان. حالا آن مراسم مي‌تواند مراسم قهوه خوردن و دوش گرفتن هنگام صبح و يا کارهاي اينطوري باشد يا اينکه مثل اين آدم که چون هنرمند و گرافيست است، علاقه دارد به ديدن و در طبيعت بودن و اينطور چيزها.

من خودم هم در فيلم‌هاي آپارتماني، يک کم احساس خفگي مي‌کنم. چه موقع ديدن آن، چه موقع ساختن چنين فيلم‌هايي. بنابراين فکر مي‌کردم که آن صحنه‌ها مي‌تواند يک محل نفس کشيدني باشد براي تماشاچي.

شما با فيلم «داشتن و نداشتن» شروع کرديد. يک فيلم کوتاه و مستند که با همکاري آقاي کيارستمي ساختيد…

نه، ايشان تهيه‌کننده بودند.

کيارستمي در فيلمساز شدن شما چقدر نقش داشت و چقدر خودتان را تحت تاثير سينماي کيارستمي مي‌بينيد؟

در هرحال هر کسي که با يک هنرمند بزرگ کار مي‌کند، حالا نقاش باشد يا نويسنده، قطعا تحت تاثير آن آدم قرار مي‌گيرد. مقصودم اين است که اين يک تاثير خوب است که آدم بتواند در کنار آدمي مثل عباس کيارستمي باشد.

ما سال‌ها با هم کار کرديم؛ از فيلم‌هاي قديمي و اينها گرفته تا انتخاب لوکيشن‌ها. ولي من اين دو تا فيلمم را نمي‌توانم خيلي شبيه کارهاي عباس کيارستمي ببينم. ولي در همان راستاست. يعني سينماي مينيمالي که… فکر مي‌کنم که کارهاي من يک کمي شخصي‌تر است. شايد ديدگاه او، طور ديگري است.

فيلم‌هاي من خيلي زنانه ‌تر و شخصي‌تر است و بعد خيلي قالب و موضوع آن فرق دارد با فيلم‌هاي او. ولي هيچ مساله‌اي ندارم از اينکه به من بگويند تاثير گرفتي، آري قطعا تاثير گرفتم. اگر تاثير نگرفته باشم که خيلي آدم کم‌هوشي هستم. بعد از اين همه سال کار کردن و زندگي، قطعا خيلي بايد تاثير گرفته باشم.

ببينيد قطعا تاثيرپذيري يک مقدار آشکار است. به خصوص در همين فيلم «چند روز بعد» که آن پلان‌هاي مربوط به جاده‌هاي پيچ‌درپيچ را که آدم مي‌بيند بي‌اختيار ياد کيارستمي مي‌افتد…

به هرحال تهران، شهري است که دو تا ديدگاه مي‌تواند راجع به آن وجود داشته باشد. يا ديدگاه سينماي کلاسيک است مثل سينمايي که مي‌بينيم در تمام فيلم‌ها، يا ديدگاه سينمايي است که پرهيز مي‌کند از توي خانه ماندن. مثلا من تمام صحنه‌هايي که در فيلم «چند روز بعد» دارم همه يا در آپارتمان است و يا همان لحظه زن دارد از آپارتمان مي‌آيد بيرون. براي اينکه نمي‌خواستم روسري داشته باشد سرش. بنابراين تمام اتفاق‌ها بيرون از خانه مي‌افتد…

و اين ضد رئاليسم است در واقع.

بله ضد واقعيت است. بنابراين حتما يک جاهايي از آن مي‌تواند شبيه کارهاي کيارستمي باشد.

شما در جايي گفتيد که به سينماي ضد قصه و واقع‌گرا علاقمند هستيد. واقع‌گرايي در نظر شما چه معنايي دارد؟

ببينيد، آن چيزي که براي ما دارد اتفاق مي‌افتد در جامعه، براي خود من؛ و به نوع ديدگاه دوربين و سينما، طوري‌ست که احساس مي‌کنيم يک فيلم مستند داريم مي‌سازيم. يعني باور مي‌کنيم آن را تا اينکه بخواهيم در تخيلات و سورئاليسم و اينطور چيزها برويم؛ من آن نوع سينما را خودم نمي‌پسندم. گاهي اوقات شايد هم يک فيلم اينطوري ببينم و بپسندم، ولي بيشتر تحت تاثير سينماي رئال هستم.

نيکي کريمي
شما در ?? سالگي با فيلم عروس بهروز افخمي وارد سينما شديد. قبل از آن گويا اصلا سابقه بازيگري نداشتيد. افخمي چطور شما را پيدا کرد؟

حدود يک ماه قبل از آن، يکي از دوستان پدرم، من را به کارگرداني معرفي کرد به نام جمشيد حيدري. همان آقا من را معرفي کرد به بهروز افخمي و هم‌زمان بود اين اتفاق.

يعني قبلا هيچ تجربه بازيگري نداشتيد يا درس بازيگري نخوانده بوديد.

در دوره راهنمايي کمي تئاتر کار مي‌کردم. ولي چهار سال دبيرستان به‌طور مداوم تئاتر مدرسه را من مي‌چرخاندم. خودم مي‌نوشتم، خودم کارگرداني مي‌کردم. يک شخصيتي بود به نام فروغ که خيلي علاقه داشتم به آن شخصيت. هميشه با من بود و هميشه، همان را مي‌نوشتم و همان را اجرا مي‌کردم. به همين دليل هم به دوست پدرم گفتم که من به شدت به بازيگري علاقه دارم و او هم مرا معرفي کرد و…

تا امروز که بدون شک يکي از ستاره‌هاي سينماي ايران هستيد در نظامي که با ستاره‌سازي مخالف است و تمام عزم خود را براي حذف ستاره‌ها از سينماي ايران بکار گرفته…

اينطوري فکر مي‌کنيد؟

من اينطوري فکر مي‌کنم، لااقل. نظام فرهنگي ما هميشه اعلام کرده که با ستاره‌سازي مخالف است. حالا فکر مي‌کنيد چطور توانستيد علي‌رغم اين نگاه در سينماي ايران به اين جايگاه برسيد که به يک ستاره تبديل بشويد؟

چيزي که مي‌گوييد، يک کمي پيچيده است. حالا نمي‌خواهم وارد اين موضوع‌ها بشوم. چون من که وارد سينما نشدم به خاطر اينکه ستاره بشوم يا اينکه همه اينها. ولي جلوي اين پديده را هم نمي‌شود گرفت. مردم ناخودآگاه مي‌روند سينما و فيلم مي‌بينند و کارهاي ما بازيگران را دنبال مي‌کنند و ماها به عنوان بازيگر، کارهايمان را ادامه مي‌دهيم. به هرحال نمي‌شود جلوي روند محبوبيت بازيگر يا ستاره‌هاي سينما يا ورزش را گرفت. به خاطر اينکه اين، يک روند طبيعي است.

حالا ما سيستم ستاره محوري شايد در ايران نداشته باشيم به خاطر اينکه اصلا سينما در ايران يک صنعت نيست که حالا ستاره‌اي باشد و بخواهند روي آن مانور تبليغاتي بدهند و از آن پول دربياورند. چون مي‌دانيد که اينجا (در غرب)، ستاره‌ها را بيخود ستاره نمي‌کنند، به خاطر آن است که از آنها پول دربياورند. ولي تا جايي که مربوط به سينماي ايران است، جلوي محبوبيت بازيگران را نمي‌توانند بگيرند.

خب، به هرحال محدوديت‌ها و ممنوعيت‌هاي زيادي درمورد حضور زن در سينماي ايران وجود دارد. از نوع پوشش گرفته تا بروز احساسات زنانه. سوال من اين است که به عنوان يک بازيگر در سينمايي که اينقدر حساسيت درمورد حضور زن در آن هست، چقدر احساس راحتي مي‌کنيد؟

به هرحال ما کار خودمان را انجام داديم و اگر…

به عنوان فيلمساز نمي‌گويم، به عنوان بازيگر از شما مي‌پرسم.

من فکر مي‌کنم که قطعا نمي‌توانستند زن را از سينما حذف کنند. به خاطر اينکه بايد يک خانواده باشد، مادر و بچه و همه اينها باشد. ولي من خودم هيچ وقت در کارم سخت نگرفتم و هميشه احساس راحتي کردم. با اينکه اين جامعه به شدت مردسالار است، به شدت ضد زن است و خيلي سخت است که در اين شرايط کار کنيد، اما باز از لحاظ بازيگري راحت‌تر است به خاطر اينکه يک نقشي است و شما مي‌آييد و آن کار را مي‌کنيد و مي‌رويد.

ولي وقتي شما مي‌خواهيد يک فيلم بسازيد، خيلي از فوکوس‌ها و نگاه‌ها به اين سمت بود که اصلا من بايد به عنوان يک زن به همه ثابت مي‌کردم که چرا مي‌خواهم فيلم بسازم. چرا يعني حالا من. يعني هزار نفر با هزار تا سوال وجود داشتند و هزار تا نگاهي که آيا اين مي‌تواند يا نمي‌تواند. ولي من اصلا همه اينها را نمي‌ديدم و مي‌زدم کنار. به خاطر اينکه من به کار خودم ايمان داشتم و مي‌دانستم که بايد کارم را انجام بدهم و حالا اينکه زن يا مرد هستم، اين براي من مهم نبود. ولي مي‌دانم که براي خيلي‌ها مهم بود.

اين محدوديت‌ها، تا چه حد به حضور واقعي زن و تصوير رئاليستي زن در سينماي ايران لطمه زده؟

ماها تمام سعي‌مان را مي‌کنيم که بتوانيم تصاوير واقعي را نشان بدهيم و به خصوص فيلم‌ هايي که ماها مي‌سازيم. فيلم‌هاي سفارشي نيست، فيلم‌هايي نيست که تهيه‌کننده‌اي گفته باشد که اين رو بساز. همه چيزهايي است که به ذهن ما مي‌آيد، ولي به هرحال نه مي‌توانيم سانسور را ناديده بگيريم، نه مي‌توانيم تا آنجايي که نگاه به ما اجازه مي‌دهد، آن را ناديده بگيريم. بنابراين خيلي چيزها دخيل هستند که ما نمي‌توانيم حرف خودمان را بزنيم. اعم از سانسور خودآگاه يا ناخودآگاه.

گويا شما الان تصميم داريد در يک فيلم جديدي بازي کنيد.

بله. يک فيلم است که ما قرار است کار کنيم با آقاي اصغر فرهادي و من متاسفانه چون خودشان بايد اعلام کنند، نه مي‌توانم جزييات سناريو را بگويم و نه جزييات اينکه چه کساني هستند و چه اتفاقي قرار است بيفتد. فقط اين را مي‌توانم به شما بگويم که قرار است يک کاري با هم بکنيم.

شما بازيگري هستيد که فيلم هم مي‌سازيد. ولي به نظرم مي‌آيد که معيارهايي که براي فيلمسازي داريد با معيارهاي بازيگري شما فرق مي‌کند. فيلم‌هايي که مي‌سازيد بيشتر جنبه روشنفکرانه و هنري دارد، ولي در فيلم‌هايي بازي مي‌کنيد که به هرحال يک تعدادي از آنها جنبه تجاري دارند. اين تناقض را چطور توجيه مي‌کنيد؟

آقا من مي‌خواهم پول دربياورم، همين (با خنده). البته نمي‌توانم اين را صددرصد بگويم چون يکي از دوستانم مي‌گفت تو هيچ وقت اين کار را نکردي، نمي‌دانم چرا اين را مي‌گويي. مثلا من سال پيش در فيلم «زن دوم» بازي کردم که هنوز اکران نشده و خانم فرشته طائرپور، تهيه ‌کننده اين فيلم است و من شايد نصف دستمزدم را گرفتم براي اين کار چون خيلي به آن علاقه داشتم. در شهرهاي مختلفي آن را فيلمبرداري کرديم و خيلي هم داستان قشنگي داشت. به هرحال من از سال پيش…

در «سه زن» منيژه حکمت هم بازي کرديد.

در سه زن منيژه حکمت هم بازي کردم و براي هر دو، دستمزدهاي کمي گرفتم، خب فيلم‌هايي بودند که پروژه‌هاي هنري محسوب مي‌شدند.

مي‌توانم بپرسم چقدر دستمزد مي‌گيريد؟

نه…

به هرحال بازيگر گران قيمتي هستيد.

بله، بله. يعني مي‌خواهم بگويم که خيلي سعي مي‌کنم انتخاب کنم در سينمايي که واقعا الان متاسفانه نه سناريو خوب وجود دارد، نه محيط خوبي وجود دارد. سعي مي‌کنم انتخاب‌هاي خوبي بکنم. اما هر دو سه سال يا چند وقت يک‌بار هم، يک فيلم تجاري کار مي‌کنم که موقعيت خودم را حفظ کنم و پول هم دربياورم و در عين حال بتوانم کارهايي را هم که دوست دارم انجام بدهم. ولي هيچ‌وقت فيلم تجاري صرف هم کار نکردم خوشبختانه.

به هرحال شما فيلم‌هاي مهمي بازي کرديد. مثل سارا، عروس، دوزن، پري، برج مينو و بعد اينکه با کارگردان‌هاي مهم ايران کار کرديد. سوال من اين است که بيشتر با کدام يک از اين کارگردان‌هايي که کار کرديد، راحت بوديد و کار آنها را مي‌پسنديد؟

بدون ترديد داريوش مهرجويي. به خاطر اينکه ديدگاه او متفاوت است. بقيه کارگردان‌هايي هم که با آنها کار کردم، از هرکسي يک چيزي ياد گرفتم. حتي از آن کساني هم که ياد نگرفتم هم يک چيزي ياد گرفتم به عنوان ضد قضيه. ولي کسي که بازيگري را مي‌شناخت و به من ياد داد، داريوش مهرجويي بود.

آيا از بازيگري شخصا الهام گرفتيد؟ بازيگر زني که الگوي شما باشد؟

خيلي ها بودند. از بازيگرهايي که خيلي دوست داشتم و خيلي بازي‌هاي او را بارها نگاه کردم جين فوندا بوده که خيلي او را دوست دارم و ايزابل هوپر و مريل استريپ. چون همه بازيگرها را دوست دارم و خيلي از کارهاي آنها را هم دنبال مي‌کنم، نمي‌توانم يکي دوتا اسم ببرم.

از مردها چطور؟

آل پاچينو، رابرت دنيرو، مارلون براندو.

و از ميان کارگردان‌ها؟

آنتونيوني را خيلي دوست دارم. فليني را اصلا دوست ندارم.

چه فيلم‌هايي را بيشتر مي‌بينيد؟ از چه نوع سينمايي؟

الان خيلي فيلم‌هاي چيني را مي‌بينم، فيلم‌هاي ترک. فيلم‌هاي آلماني خيلي خوب شدند. ژاپن، کره، تايلند، مکزيک اينها سينماي خوبي دارند.

آيا کارگرداني هست که دوست داشته باشيد با او کار کنيد و تا به حال فرصت آن را پيدا نکرده باشيد؟

نه.

نيکي کريمي
خب، شما بازيگر هستيد، فيلم هم مي‌سازيد و ترجمه هم مي‌کنيد. تا آنجايي که من مي‌دانم، دو تا کتاب ترجمه کرديد. يکي کتاب خاطرات مارلون براندو بوده (آوازهايي که مادرم به من آموخت) و يکي هم Intimacy بوده؛ «صميميت» که شما ترجمه کرديد «نزديکي». ترجمه چقدر براي شما مهم است؟ آيا به آن به عنوان يک سرگرمي نگاه مي‌کنيد يا واقعا براي شما جدي است؟

سال پيش من يک کتاب ترجمه کردم به نام «نور ماه بر درختان کاج» که سبک هايکو ژاپني است. الان هم مشغول يک‌سري شعرهاي غزل مانند چيني هستم. شاهزاده خانم‌هاي قديمي چين. ترجمه خيلي براي من مهم است. کمتر براي من پيش مي‌آيد که کتابي را بخوانم و وسوسه نشوم که آن را ترجمه کنم ولي خيلي فرصت آن را ندارم.

شما با اينکه خودت بازيگر هستي اما در فيلم‌هايت بيشتر با نابازيگران کار مي‌کني، چرا؟ فکر نمي‌کني که اين سبک فيلمسازان ايراني که با نابازيگرها کار مي‌کنند به صنعت بازيگري در سينماي ايران لطمه بزند؟

اولا که اين فقط مربوط به سينماي ايران نمي‌شود. خيلي‌ها؛ از همين سينماهايي که اسم بردم مثل چين، مکزيک، ژاپن، کره، آرژانتين، برزيل؛ اگر بخواهند فيلم رئال کار کنند، سعي مي‌کنند که با نابازيگر کار کنند. البته من مشکلي با بازيگر ندارم. همانطور که فيلم «يک شب»، نقش اول آن را هانيه توسلي کار کرد. فيلم دومم را هم خودم کار کردم. يا اينکه يک‌جاهايي هم که لازم بود، بازيگر استفاده کردم.

ولي يک‌جايي آدم احساس مي‌کند که براي يک نقش‌هايي، اگر بازيگر بگذارد، تماشاچي با هزار تا بازخورد و حسي که نسبت به بازيگر دارد، وارد ديدن اين قضيه مي‌شود و بهتر است که اين کار را نکنيم. در مجموع هم فکر مي‌کنم که حالا جداي اين چند تا فيلم متفاوتي که کار مي‌شود در ايران، خيلي به سينماي کلاسيکي که دارد کار مي‌شود و حالا بازيگر دارند ضرري نمي‌زند.

چون آن نوع سينما اموراتش مي‌گذرد، خيلي هم گسترده مي‌گذرد. به خاطر اينکه همين قبل از عيد، خيلي از دوستان من که کارگردان يا تهيه‌کننده هستند براي فيلم‌هاي‌شان مي‌گفتند سراغ هر بازيگري که داريم مي‌رويم، مشغول کار است. به خاطر اينکه توليدات انبوه تلويزيوني دارد اتفاق مي‌افتد، سريال‌ها، تله فيلم‌ها و همه اينها باعث شده تا همه بازيگرها مشغول کار باشند و کسي ضرر نمي‌کند.

يعني هيچ‌کس بيکار نيست؟

هيچ‌کسي بيکار نيست.

شما وبلاگ هم داريد؟

نه، ولي علاقه دارم و خيلي از وبلاگ‌ها را مي‌خوانم. يعني چند تا وبلاگ است که هميشه مي‌خوانم.

چرا خودتان وبلاگ نداريد؟

وقت آن را ندارم و مي‌دانم که آپ‌ديت نمي‌شود.

آيا نقدهايي را هم که درباره کارهايتان نوشته مي‌شود، مي‌خوانيد؟ اصولا نظرتان درباره منتقدان چيست؟

شما چون کار آقاي گلستان را انجام داديد، «نوشتن با دوربين»؛ جايي که آقاي گلستان مي‌گويد که اين منتقد اصلا کيه که داره مي‌نويسه؟ او چقدر کتاب خوانده. چقدر فکر مي‌کند و چقدر باشعور دارد اين را مي‌نويسد؛ نمي‌دانيد چقدر من همذات پنداري کردم با او.

به خاطر همين، وقتي من نقدي را مي‌خوانم؛ چون همه ما دسترسي به اينترنت و مجلات و غيره داريم ولي از خيلي از آنها مي‌گذرم به خاطر اينکه مي‌بينم که متاسفانه آگاهي پشت آن نقدي که نوشتند نيست بلکه مشخص است که دارند فقط راجع به ديدگاه شخصي خودشان صحبت مي‌کنند، بدون اينکه از سينماي جاهاي ديگر خبر داشته باشند، بدون اينکه روي آگاهي خودشان کار کنند، بدون اينکه کتاب بخوانند و فيلم ببينند.

بنابراين چطوري من مي‌توانم اهميتي بدهم به آن نظريات و در نهايت هميشه شخصي است که براي من اصلا مهم نيست که آن شخص، چه فکري مي‌کند. يک‌سري از آدم‌ها مهم هستند که قطعا آنها را مي‌خوانم، ولي بقيه را نه.

شما فيلمنامه هم مي‌نويسيد ولي گويا با کسان ديگري هم همکاري مي‌کنيد. مثلا ديدم که با شادمهر راستين همکاري کرديد يا با کامبوزيا پرتوي. اين شيوه کارتان را ممکن است توضيح بدهيد. اينکه چگونه است اين همکاري دونفره…

نه. من اول خودم مي‌نويسم، بعد مي‌دهم مثلا به آقاي پرتوي بخواند که کارهاي زيادي از ايشان را ديده بودم و مي‌دانستم که سينما را مي‌شناسد و وقتي که به خصوص «يک شب» را که خواند خيلي هم دوست داشت و خيلي از او ايده گرفتم. نشستيم دوباره با هم فيلمنامه را کار کرديم. در مورد فيلم «چند روز بعد» هم من کارهايي از شادمهر ديده بودم و مي‌دانستم که طرز فکر او چطور است؛ چون مهم، آدم‌هايي هستند که بتوانند با هم خوب کار کنند.

ما بايد بدانيم که در کجا قرار گرفتيم از لحاظ ذهني. بعضي از آدم‌ها نزديک هستند به خود آدم. من با آقاي راستين صحبت کردم راجع به اينکه من مي‌خواهم فيلمم اينطوري باشد. بعد چه چيزهايي را مي‌توانيم اضافه کنيم و با هم نوشتيم.

به عنوان فيلمسازي که به هرحال داريد فيلم‌هاي خاصي مي‌سازيد و هر دو فيلمي هم که تا الان ساختيد، نمايش داده نشده. سوال من اين است که سرمايه فيلم‌تان را چطور فراهم مي‌کنيد؟ خودتان تهيه‌کننده هستيد يا به هرحال اين وسط چه بر سر تهيه‌کننده مي‌آيد براي فيلم‌هايي که هيچ وقت هم نشان داده نمي‌شود؟

البته به شما بگويم که فيلم «يک شب» را خيلي از کشورها اکران کردند. پاريس که مدت‌ها اکران بود. جشنواره‌هاي زيادي، خيلي از تلويزيون‌ها آن را خريدند و خيلي جاها به نمايش درآمد. بنابراين تهيه‌کننده نه تنها ضرر نکرد، بلکه سود هم کرد.

يعني به هرحال پول خود را خارج از ايران درمي‌آورد؟

بله. پخش‌کننده MK2 قراردادي با آنها بست که کلي سود کردند. کار دومم هم، آقاي تختکشيان که از تهيه‌کننده‌هاي حرفه‌اي سينماست؛ پول آن را از جاهايي فراهم کرد و خب به هرحال اين فيلم‌ها، حتما يک زماني اکران مي‌شود و به سرانجامي مي‌رسد.

با توجه به وضعيت اکنون سينماي ايران، آينده سينماي ايران را چطور پيش‌بيني مي‌کنيد؟ به خصوص در سال جديد؟

متاسفانه اتفاقاتي که سال پيش افتاد براي اين سينما، جايي براي اين نگذاشته که ما بخواهيم خيلي اميدوارانه راجع به اين قضيه صحبت کنيم. با اينکه تمام بچه‌هايي که در سينما کار مي‌کنند، همگي خيلي تلاش مي‌کنند که کارهاي‌شان را انجام بدهند و يکسري حرفه‌اي انجام مي‌دهند و بايد از کنار آن پول دربياورند ولي من تا موقعي که يک کمي فضا باز بشود که آدم‌ها بتوانند حرف‌هايي که مي‌خواهند بزنند؛ آينده خيلي روشني نمي‌بينم.

خود من مي‌خواهم فيلم بعدي‌ام را قطعا با دي وي کم بسازم که اينقدر مجبور نشوم که اجازه براي آن بگيرم. به خاطر اينکه فايده ندارد اگر ما بخواهيم فيلم بسازيم، دائم در اين فکر باشيم که اگر بگويند نه، چه کار کنيم. به خاطر اينکه هر فردي بايد بتواند آزادي بيان داشته باشد و بتواند حرفي را که دلش مي‌خواهد بزند.

از بين بازيگري و فيلمسازي، شخصا کدام يک برايت مهمتر است و دوست داردي درگير آن باشيد؟

بدون هيچ ترديدي فيلمسازي.

آيا نقشي هست که در ذهن شما باشد و دوست داشته باشيد آن را بازي کنيد و هنوز فرصت آن را پيدا نکرديد؟

بله. بله. خيلي نقش‌ها هستند. سينما اصلا با رويا سر و کار دارد. بنابراين نمي‌توانيم منکر اين قضيه بشويم. گرچه بيشتر تمرکزم روي فيلمسازي هست ولي نقش‌هايي هم هست که دلم بخواهد بازي کنم.
.
هفت تير ورزشي sport.7tir.com

.گرداب پرسپوليس عليه پرسپوليس

.فيروز كريمي : كم مانده كه خودم را داخل صندوق صدقات بيندازم.

.
نيکي کريمي – مصاحبه با نيکي کريمي – گفتگو با نيکي کريمي در لندن – عکسهاي نيکي کريمي – عکس