هفت تیر

آخرین نوشته‌ها

  • آغاز فینال تاریخی و سه مرحله ای لیگ برتر ایران
  • راننده سمند که عامل کشته شدن ۲ دختر دانشجو در قزوین بود ، دستگیر شد
  • پدر دخترش را که مور تجاوز قرار گرفته بود ، کشت
  • جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • زهره وطن خواه ، دختر رالی ایران در آرزوی پاریس داکار
  • متاسفانه راديو پيام روزي ۶ ساعت موسيقي پخش مي كند . مقام معظم رهبری مخالفند
  • ضرب و جرح عروس توسط پدر شوهر به جرم بيرون رفتن از خانه
  • تاییدسخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان
  • امارات واسطه ای که هم از واردات و صادرات ایران سود میبرد و هم ادعای ارضی دارد
  • احتمال عزل استاندار و فرماندار شیراز ، با اعلام خبر دستگیری بمب گذاران
  • حقي که سهميه بندي شد
  • گزارش از افزایش بی سابقه قیمت برنج : ظرف ده روز برنج ۱۸۰۰ تومانی ۴۱۰۰ تومان شد
  • فیروز کریمی در حال نشان دادن عکس العمل دروازه بان استقلال
  • مرد ایرانی در سوئد به دلیل شکنجه همسر و فرزندانش زندانی شد
  • مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد

آخرين مطالب مورد بحث

  • lili naz_تهران: در راننده سمند که عامل کشته شدن 2 دختر دانشجو در قزوین بود ، دستگیر شد
  • ایمان از شیراز: در جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • آشیل-تهران: در تاییدسخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان
  • محمد مالزی: در تاییدسخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان
  • lili naz_تهران: در مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد
  • اکبر: در داستان اینترنت پرسرعت و adsl در ایران
  • lili naz_تهران: در ادعاي دروغين زن شوهر دار برای براي پنهان کردن رابطه غير اخلاقي
  • آشیل-تهران: در آغاز دور جدید طرح امنیت اخلاقی : برخورد با شرکت های خصوصی
  • آشیل-تهران: در آغاز دور جدید طرح امنیت اخلاقی : برخورد با شرکت های خصوصی
  • آشیل-تهران: در اختراع یک سوئدی برای جلوگیری از تجاوز به زنان
  • اشی: در تاییدسخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان
  • lili naz_تهران: در جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • کیان خیابون معراج: در جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • samira bandarabass - در ادعاي دروغين زن شوهر دار برای براي پنهان کردن رابطه غير اخلاقي
  • کیان خیابون معراج: در جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
اردیبهشت ۲۱

زهره وطن خواه ، دختر رالی ایران در آرزوی پاریس داکار

مصاحبه, اخبار ورزشي, داغ ۵۱ نظر »

زهره وطن خواه، عکس از :‌ سعید تقیان پور

هفت تیر ۷tir.com : در یکی از روزها نه چندان خوش یمن و در دور سیزدهم مسابقات کارتینگ ایران، نحسی سیزده، گریبان گیر یکی از رانندگان می شود. چرخ اتومبیل به کنار پیست می خورد و اتومبیل از زمین بلند و سرنگون می شود اما دختر جوانی که راننده آن است جان سالم به در می برد، او هنوز هم با گذشت سال ها، شغل اتومبیل رانی را در ایران ادامه می دهد. « زهره وطن خواه »، اکنون یکی از قهرمانان رالی ایران است. که با او گفتگو کردیم.

چی شد که به اتومبیل رانی روی آوردی و این علاقه از کی شروع شد ؟

از بچگی سرعت و رانندگی را خیلی دوست داشتم و البته بیشتر از همه به موتور سواری علاقه من بودم. از ۱۲ سالگی دزدکی کلید ماشین بابام را بر می داشتم و رانندگی می کردم. حتی شاید جالب باشه بدونین که وقتی
وقتی در کنکور رشته مهندسی الکترونیک قبول شدم، آن قدر خوشحال نشدم نسبت به زمانی که گواهی نامه ام را گرفتم.

من در سال ۸۱ از طریق یکی از دوستانم مطلع شدم که خانم ها هم می توانند در رشته اتومبیل رانی شرکت کنند.

به همین خاطر من هم در سن ۲۵ سالگی عضو این فدراسیون شدم و در اولین دوره هم من به عنوان راننده رالی در مسابقات شرکت کردم.

عکس زهره وطن خواه،

خیلی ها میگن اتومبیل رانی شغلی مردانه است، این را قبول دارین ؟

من این حرف را قبول ندارم چرا که در اتومبیل رانی تمرکز و قدرت فکر و دور اندیشی مهم است و برخی از خانم ها نیز این توان را دارند. البته نمی توان منکر شد که تمایل به این ورزش در بین آقایان بیشتر از خانم ها است.

سال ۱۳۸۲ من تنها دختری بودم که با آقایان در مسابقات کارتینگ شرکت کردم و در همان مسابقات مقام چهارم را کسب کردم. در مسابقات رالی در سال ۱۳۸۱ هم به عنوان دومین بانوی راننده و در سال ۱۳۸۲ هم به عنوان قهرمانی این رشته دست پیدا کردم.

و این در حالی بود که وقتی ما که به عنوان اولین زنان ایرانی این ورزش را شروع کردیم، همه آقایان به چشم زنگ تفریح به ما نگاه می کردند اما پس از قهرمانی نگاه ها تغییر کرد و الان در رالی حرفه ای ایران، با مربیان سابق خودم مسابقه می دم. اخبار

اما خیلی ها عقیده دارن خانم ها خوب رانندگی نمی کنند.

شاید یک مشکلی که برخی خانم های ایرانی در رانندگی دارند کمبود اعتماد به نفس باشه، اما ما ثابت کردیم خانم ها هم می توانند خوب رانندگی کنند. الان در تهران خیلی موقع ها دخترها پا به پای پسرها رانندگی می کنند و لایی می کشند که اصلا خوب نیست و بهتره این جوان ها بیایند و هیجانشان را در پیست خالی کنند. من تا قبل از سال ۸۱ یکی از تفریحاتم «کل انداختن» با آقایان بود ولی بعد از ثبت نام در فدراسیون اتومبیل رانی این موضوع به شدت فروکش کرد.

یک راننده خوب باید چه خصوصیاتی داشته باشه؟

باید قدرت عکس العمل بالا داشته باشه، شجاع و نترس باشه و در کنارش اعتماد به نفس خوبی هم داشته باشه. از طرفی هم باید باهوش باشه و پیش بینی خیلی جلوتر از خودشو بکند.

آیا در این رشته ورزشی آمادگی بدنی مهمه ؟
بله. مثلاً در سرعت بالا ما باید تنها توسط ترمز، سرعت ماشین را کم کنیم و گرفتن فرمان در اون سرعت و ترمز گرفتن فشار زیادی روی بدن میاره.

الان که راننده رالی هستید، شده تو بیابون گیر کنید ؟
خوب خراب شدن ماشین برای هر کسی پیش می یاد و خیلی موقع ها که در این شرایط گیر می افتیم خودم مجبور به تعمیر می شم .

پس دست به آچار هم می شوید؟
من عشق تعمیر دارم و خودم هم در درست کردن ماشین خودم کمک می کنم. پرچ می کنم، جوش می دم و از این کارها لذت می برم.

آیا به غیر از این رشته ورزشی در رشته دیگری هم فعالیت تخصصی داری ؟
من چهار سال پیش پرواز با «پاراگلایدر» را شروع کردم و دو سال به صورت حرفه ای این کار را انجام می دادم. در نهایت به علت سوانحی که در این رشته ورزشی برای دیگران به وجود آمد، پدر و مادر من اجازه ادامه این کار را به من ندادند و من رو بیشتر به رشته اتومبیل رانی تشویق کردند. یکی دیگه از رشته هایی که قبلاً انجام می دادم، تیراندازی با کلت بادی بود. بعضی وقت ها هم بیلیارد بازی می کنم. کوه نوردی هم می کنم و در سال ۸۵ تولنستم قله دماوندم را فتح کنم.

یک خانم اتومبیل ران چه فرقی با خانم های دیگه داره ؟
به نظر من فرق عمده ای نداره. فقط یک مقدار جسارت بیشتری داره. خیلی از دختر خانم ها وقتشون رو بیشتر در سلمونی و یا مزون لباس می گذرونند ، اما من بیشتر توی مغازه های مکانیکی و پیست هستم و کارهای ماشینم را انجام می دم و این کار برایم خیلی هم لذت داره.

آیا رقیبی هم در ایران داری ؟
آره رقیب دارم. اما بیشتر رقیب های من آقایان هستند نه خانم ها!

ماشین مورد علاقت چیه ؟
ماشین رویایی من «پورشه» است. البته ماشینی که در ایران دوست دارم و و جود داره، «بی ام و» سری سه است. الان هم یک پژو ۲۰۶ تیپ پنچ دارم .

جالب ترین خاطره ات از مسابقات چیه؟
در رالی کویر که دو روزه بود، وقتی از تهران به کاشان رسیدیم شب وقتی به هتل برای خواب رفتیم و مدتی نگذشت بهمون گفتن شیشه های ماشین خورد شده اما ما روز بعد با اون شرایط مسابقه دادیم و اول شدیم.

زهره وطن خواه، زن اتومبیل مسابقه

الان شغل اصلی ات چیه ؟
من با اینکه مهندسی الکترونیک خوندم اما درآمد زندگیم را از اتومبیل رانی بدست می آورم. در مسابقات سرعت، سایپا حامی مالی منه و در رالی، شرکت داچ. در مسابقات سرعت هم در کلاس ۱۴۰۰ سی سی با پراید و در رالی در کلاس ۱۶۰۰هم با تویوتا کرولا مسابقه می دهم.

با اینکه شما گفتید خودروسازان ایرانی از شما حمایت می کنند. ولی به نظر می یاد اتومبیل رانی دربین خودروسازان ایرانی چندان اهمیتی نداره و این شرکت ها بیشتر روی والیبال و فوتبال سرمایه گذاری کرده اند در حالی که در دنیا خودرو سازان روی ورزش اتومبیل رالی تمرکز می کنند ؟
این شرکت ها نمی دونند که از راه تبیلغ می تونند خیلی درآمد کسب کنند و وجهه خودشون را افزایش بدن. همین الان در کنار ما ترکیه و بحرین با برگزاری ( مسابقه) «فرمول وان» توانستند درآمد خوبی کسب کنند.

خانم وطن خواه، ما دکتر مهندسان خوبی در جهان داریم اما با اینکه ادعای رانندگی داریم اما هیچ راننده موفقی در جهان نداریم؟
علاقه اتومبیل رانی بین جوان های ایرانی وجود دارد ولی در اروپا بچه ها از بچگی و دبستان در مدرسه های اتومبیل رانی آموزش می بینند و در سن ۱۸ سالگی رانندگان قهاری می شوند. اما در ایران از سن ۲۴ سالگی جوان ها تازه این رشته رو شروع می کنند و خودم هم از ۲۵ سالگی شروع کردم. اما آرزو می کردم که از شش سالگی این ورزش را شروع می کردم و سعی می کنم دختر خودم را هم از همین سن آموزش بدم.

آرزوی نهایی شما در اتومبیل رانی چیست؟
من آرزو دارم در رالی «پاریس داکار» به عنوان یک زن ایرانی شرکت کنم.
.

دختر - مسابقه اتومبلی رانی - زنان - بانوان - رالی - پاریس داکار - زهره وطن خواه

اردیبهشت ۰۹

جزئیات تکان دهنده نا آرامی های ایلام و کشته شدن ۳ نفر در تیراندازی ماموران

اخبار ايران, مصاحبه, اخبار سياسي, اخبار داغ, داغ ۱۲۹ نظر »

هفت تیر ۷tir.com : بر اساس آخرین اخبار دریافتی تعداد قطعی کشته شدگان ناآرامی های اخیر ایلام ۳ نفر بوده و ۲۸ نفر هم مجروح شده اند.داریوش قنبری

داریوش قنبری نماینده مردم ایلام در مجلس هفتم در گفت و گویی با بیان مطلب فوق تصریح کرد: البته تعداد مجروح ها قطعا بیشتر است چون بسیاری از ترس اینکه تحت تعقیب قرار گیرند درمان خانگی را به مراجعه به بیمارستان ها ترجیح داده اند. اما آمار قطعی زخمی ها همان ۲۸ نفر است.

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هفتم اضافه کرد: کشته شده ها سه نوجوان ۱۲، ۱۶ و ۱۷ ساله هستند و سن و سال این افراد نشان می دهد که ماموران به صورت بی هدف به سمت مردم تیراندازی کرده اند و ضمن اینکه اطلاعاتی که ما به دست آورده ایم حاکی است مامورانی که در مقابل فرمانداری به سمت مردم تیراندازی کرده اند پلیس ضد شورش نبوده اند بلکه از هنگ مرزی آورده شده بودند.

قنبری در خصوص نحوه وقوع حادثه خاطرنشان کرد: همان شب اول یعنی حدود ساعت ۵/۳ بامداد، مسوولان برگزاری انتخابات رای آوردن من را به عنوان نفر اول به من تبریک گفتند و من هم با توجه به اینکه مطمئن شده بودم رای اول هستم تصمیم گرفتم ساعتی استراحت کنم و البته با توجه به ماجرای چرت دم صبح آقای کروبی همه دوستان به شوخی می گفتند امشب را نخواب چون ممکن است آن ماجرا تکرار شود و من هم بی توجه ساعت ۴ بامداد خوابیدم و ساعت ۳۰/۶ صبح مطلع شدم که در آرا تغییراتی صورت گرفته و به همین دلیل در جلسه شورای تامین استان شرکت کردم و در آنجا به من گفتند الان دوم شده ای ممکن است باز هم در آرا تغییر صورت بگیرد بنابراین به طرفدارانت بگو اگر محیط را ناامن کنند ما از اقتدار استفاده می کنیم و من هم با اعتراض به اینکه آرا تغییر پیدا کرده اند گفتم اگر می خواهید امنیت حفظ شود از آرا صیانت کنید در غیر این صورت عامل بروز هر حادثه خود شما خواهید بود.

قنبری تاکید کرد: در همین زمان مردم مطلع شده بودند که آرا جابه جا شده و به همین دلیل حدود ۵۰۰ نفر از طرفداران من که برای شادی جمع شده بودند به سمت فرمانداری حرکت می کنند و ماموران بدون هیچگونه اخطار یا حتی اقدام دیگری در همان گام اول با سلاح به سمت مردم تیراندازی می کنند در حالی که با یکی ماشین آب پاش یا حتی باتوم هم می توانستند اوضاع را کنترل یا مردم را که تجمع آرامی هم برگزار کرده بودند را متفرق کنند.

وی اضافه کرد: هم اکنون پلیس ضد شورش در شهر ایلام در حال مانور است و چهره شهر نظامی شده و شرایط روحی مردم هم اصلا مساعد نیست بنابراین باید هر چه زودتر با عوامل بروز حادثه ایلام برخورد شود تا با مجازات عاملان کشت و کشتار در این شهر آلام مردم تسکین یابد.

قنبری گفت: در حال حاضر نهادهای امنیتی، کمیسیون امنیت ملی مجلس، شورای عالی امنیت ملی و وزارت کشور در حال بررسی هستند و من هم در جلسات مختلف با آنان اعلام کرده ام استاندار متهم ردیف اول حوادث است و اگر چه فرماندار ایوان روز شنبه عزل شد اما فرماندار هم قطعا از استاندار کسب تکلیف می کرده است.

.
عکسهایی از شهر ایوان پس از حادثه :
عکس ایلام
عکس شهر ایلام تظاهرات
.

کشته شدگان ایلام - تظاهرات مردم ایلام روبروی فرمانداری - ایوان غرب - داریوش فنبری - ماجرای ایلام - حوادث - تیر اندازی - ماموران - قتل - ناآرمامی - نا آرامی - تظاهرات - تجمع - عکس ایلام - فیلم ایلام

فروردین ۲۷

کروبی به احمدی نژاد: نمی‌خواهد که جهان را مدیریت کنید . به فکر گوجه ‌فرنگی مردم باشید

اخبار ايران, مصاحبه, اخبار سياسي, اخبار داغ, داغ ۲۳۴ نظر »

عکس مهدی کروبی
هفت تیر ۷tir.com : چندی پیش محمود احمدی نژاد طی سخنانی اعلام کرده بود که ایران باید وارد مدیریت جهان بشود . اظهار نظر در مورد مدیریت جهان توسط دولتی که با رای موافق ۱۴ کشور و رای ممتنع تنها یک کشور برای سومین بار مشمول تحریم های سازمان ملل شده است از آن نکات جالبی بود که مهدی کروبی را به واکنش واداشت . مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی در جمع خبرنگاران گفت به آقای احمدی‌نژاد می‌گویم که نمی‌خواهیم که شما جهان را مدیریت کنید. تو را به خدا به فکر گوجه‌فرنگی و مسکن مردم کشور باشید. شما باید به فکر معیشت این مردم باشید.

کروبی در پاسخ به سوالی درباره اینکه مقصر اصلی این گرانی و تورم دولت است یا مجلس، اظهار داشت مقصر گرانی و تورم دولت است. زیرا یکی از دلایل آن ایجاد افزایش نقدینگی و برداشت بیش از حد از حساب ذخیره ارزی است.

وی در خصوص وضع بد معیشت مردم گفت آنچه که اکنون مسلم است معیشت مردم بسیار بد و دشوار است واز مسئولین امر می خواهیم که هر چه سریعتر برای گرانی و تورم چاره‌ای بجویند.

شایان ذکر است در چند روز اخیر قیمت گوجه فرنگی در تهران به بیش از هر کیلو دو هزار تومان رسید .دو سال پیش با گران شدن قیمت گوجه فرنگی احمدی نژاد به مردم توصیه کرده بود گوجه فرنگی را از محله ای که او در آن زندگی می کند بخرند زیرا در نارمک گوجه فرنگی کیلویی ۱۲۰۰ تومان است . همین سخن احمدی نژاد دلیلی شد که همان سال سایت آفتاب به فکر بیافتد گزارشی از قیمت گوجه فرنگی در محله ای که زمانی احمدی نژاد آنجا زندگی می کرد تهیه کند .

احمدی نژاد گوجه فرنگی
گوجه فرنگی احمدی نژاد
آفتاب بهمن ۸۵ : . “” منطقه نارمک، محله‌ای قدیمی و پرجمعیت در حد فاصل شرق و شمال‌ شرق تهران است. جایی‌که «محمود احمدی‌نژاد» شهردار سابق تهران و رئیس جمهور فعلی ایران و خانواده‌اش تا همین چند ماه پیش در آن ساکن بودند و لابد براساس شناخت حاصل از سکونت چندین ساله در این منطقه بود که وقتی رئیس‌جمهور در هنگام تقدیم لایحه بودجه سال ۱۳۸۶ کل کشور به مجلس شورای اسلامی از سوی نمایندگان مجلس هفتم بابت گرانی‌های اخیر و به خصوص قیمت ۳۰۰۰ تومانی گوجه فرنگی مورد انتقاد قرار گرفت، به نمایندگان توصیه کرد که گوجه فرنگی را با قیمت کیلویی ۱۲۰۰ تومان از نزدیک منزل او خریداری کنند.

اما حقیقا قیمت گوجه فرنگی در نارمک و به خصوص مناطق نزدیک به میدان ۷۲ که روزگاری نه چندان دور محل سکونت رئیس جمهور و خانواده‌اش بود و امروزه به شعبه‌ای از دفتر ارتباطات مردمی نهاد ریاست جمهوری تبدیل شده، چقدر است؟

برای آگاه شدن از این مساله، باید خیابان «گلبرگ» در شمال میدان «هفت ‌حوض» را به سمت غرب پیاده طی کنید تا هم به نزدیکی منزل احمدی‌نژاد برسید و هم در طول مسیر قیمت گوجه فرنگی را از چهار ـ پنج میوه فروشی نسبتا بزرگی که در این خیابان قرار دارند، بپرسید.

وارد اولین مغازه میوه فروشی که می‌شوم از فروشنده قیمت گوجه فرنگی‌ها را می‌پرسم. می‌گوید: دو مدل گوجه فرنگی داریم؛ یکی که این پایینه هر کیلو ۵۰۰ تومان اما این بالایی‌ها ۱۵۰۰ تومان. نگاهی به گوجه فرنگی‌های ۵۰۰ تومانی می‌اندازم، آیا اینها‌ واقعا قابل «خورده شدن» هستند؟

از فروشنده می‌پرسم: کسی هم این گوجه‌فرنگی‌ها را با این کیفیت از شما می‌خرد؟ می‌گوید: شاید در طول شبانه‌روز ۱۵ کیلو از این گوجه فرنگی را بفروشیم اما گوجه فرنگی‌های ۱۵۰۰ تومانی را خیلی کمتر.

-قیمت گوجه‌فرنگی به نسبت هفته قبل گران‌تر شده یا ارزان‌تر؟
ـ الان سه چهار روزه که با گرم شدن هوا، گوجه فرنگی خیلی ارزان‌تر شده، هفته پیش همین گوجه فرنگی که الان کیلویی ۱۵۰۰ تومان قیمت داره، حداقل ۲۰۰۰ تومان بود. گوجه‌های ۵۰۰ تومانی را هم ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ تومان می‌فروختیم.

نگاه مجددی به گوجه‌های ۵۰۰ تومانی! می‌اندازم. تصورم این است که در یک کیلو از این گوجه فرنگی‌ها شاید بتوان ۱۰۰ گرم گوجه فرنگی قابل مصرف یافت.

باقی میوه فروشی‌های خیابان گلبرگ هم شرایط مشابهی دارند. قیمت گوجه قابل مصرف چیزی بین ۱۲۰۰ تا ۱۶۰۰ تومان است اما مغازه داران تاکید می‌کنند که این قیمت‌ها در هنگام سخنان رئیس‌جمهور در مجلس مبلغی در حدود ۱۶۰۰ تا ۲۳۰۰ تومان و حتی گاه بیشتر بوده و پایین آمدن قیمت این محصول را ناشی از گرمای اخیر هوای تهران می‌دانند.

پیدا کردن منزل رئیس جمهور در نارمک کار بسیار آسانی است. از هر کسی که نشانی را بپرسید، آدرس دقیق را به شما می‌دهد. با یکی از عابران که هم گام می‌شوم می‌پرسم «آیا شما در این محله گوجه‌فرنگی می‌خرید؟»: قمیت‌ها آنقدر بالا رفته که دیگر نمی‌توان میوه خرید. دل ما به همین گوجه فرنگی و پیاز و سیب‌زمینی خوش بود که دیگر توانایی خرید آنها را هم نداریم.

سپس بدون اینکه من هیچ اشاره‌ای به سخنان رئیس‌جمهور داشته باشم، می‌گوید: منظور احمدی‌نژاد از گوجه فرنگی کیلویی ۱۲۰۰ تومان قیمت آن در بازار روز است که تازه نمی‌شود اصلا گوجه فرنگی‌های داخل میادین را مصرف کرد.

سخنان او که تمام می‌شود خودم را در میدان ۷۲ نارمک می‌بینم. میدانی دنج، خلوت و کوچک که تنها ازدحام آن عبور هر از چندگاه اتومبیل‌های تعلیم رانندگی و چند نفری است که در مقابل پنجره‌ای از منزل احمدی‌نژاد ایستاده‌اند تا نامه‌های خود را به شعبه‌ای از دفتر ارتباطات مردمی ریاست جمهوری تحویل دهند.

دور تا دور میدان تنها دو مغازه کوچک چسبیده به هم وجود دارد که یکی سوپر مارکت و دیگری میوه فروشی است. با خود می‌اندیشم که لابد منظور رئیس جمهور از جایی که به نمایندگان مجلس برای خرید گوجه فرنگی از آن به قیمت کیلویی ۱۲۰۰ تومان، توصیه کرده بود همین میوه‌فروشی است.

داخل مغازه که می‌روم متوجه می‌شوم که چیزی در حدود ۱۰ کیلو گوجه ‌فرنگی کل دارایی این مغازه از گوجه فرنگی‌های عالم است که فکر نکنم حتی کفاف مصرف خانه‌های اطراف را بدهد چه برسد به ۲۹۰ نفر از نمایندگان مجلس و خانواده‌هایشان!

صاحب میوه فروشی که پیرمردی صمیمی است می‌گوید که به علت همسایگی با رئیس جمهور تاکنون بیش از ده بار با رادیو و تلویزیون‌های خارجی مصاحبه کرده است. از او قیمت گوجه فرنگی را می‌پرسم: گوجه فرنگی قابل مصرف کیلویی ۱۲۰۰ تومان. البته ما گوجه فرنگی فاسد نمی‌آوریم تا پیش خلق‌الله شرمنده نشویم، همین مقدار کم گوجه فرنگی را هم خریداران می‌توانند «سوا» کنند.

بدون پرسشی ادامه می‌دهد: گرانی بیداد می‌کند. سال پیش همین روزها پرتقال تامسون را حداکثر کیلویی ۶۰۰ تا ۷۰۰ تومان می‌فروختم اما امسال حداقل ۱۰۰۰ تومان. قیمت گوجه فرنگی هم آنقدر بالا بوده که تا همین چند روز پیش اصلا برای فروش خریداری نمی‌کردیم چون وقتی گوجه‌فرنگی را از میدان بار مرکزی تهران کیلویی ۲۶۰۰ تومان بخریم، معلوم نیست با چه قیمتی باید آن را به دست مردم برسانیم تا شرمنده نشویم.

از فروشنده می‌پرسم: «آیا تاکنون شخص احمدی‌نژاد و خانواده‌اش از شما خرید کرده‌اند؟» پاسخ می‌دهد: تا همین چند ماه پیش چرا. اما حالا که از این محل رفته‌اند، دیگر نه. الان دیگر برای دیدن رئیس جمهور فقط صبح‌های جمعه‌ای که رئیس‌جمهور از شب قبلش به اینجا می‌آید، فرصت دارید تا پیش از رفتن او به نماز جمعه که نیم‌ساعتی با مردم خوش و بش می‌کند، احمدی‌نژاد را ببینید.

تا نزدیک‌ترین میدان میوه و تره‌بار به محل سکونت سابق احمدی‌نژاد، پیاده حدود یک ربع ساعت طول می‌کشد. میدان میوه و تره‌بار «کرمان»، مکانی که انصافا از تمام مغازه‌های بیرون از میدان می‌توان گوجه فرنگی را با قیمت ارزان‌تر تهیه کرد یعنی کیلویی ۶۴۰ تومان.

هرچند که کیفیت این گوجه‌فرنگی‌ها قابل مقایسه با گوجه فرنگی‌های که در مغازه با قیمت ۱۲۰۰ تا ۱۶۰۰ تومان به فروش می‌رسند نیست اما سر فروشنده‌هایشان واقعا شلوغ‌تر است.

مشغول بحث با یکی از فروشندگان هستم که خانم مسنی متوجه می‌شود من خبرنگارم. سر درددلش باز می‌شود: آقا تورو خدا بنویسید که قیمت میوه آنقدر بالا رفته که دیگر نه می‌توان پرتغال و سیب خرید نه گوجه فرنگی. دیگر حتی به زور می‌شود پیاز و سیب‌زمینی خرید.

حال به مردمی که در اطرافم جمع شده‌اند و معلوم نیست که مخاطبشان من هستم یا دیگران و در حال اعتراض به گرانی‌ها هستند، پاسخی ندارم. از میدان تره‌بار که بیرون می‌‌آیم، کسی در گوشم زمزمه می‌کند: «بنویسید مردم اینجا احمدی‌نژاد را دوست دارند»

قبلی : خواندنی ترین خاطرات مهدی کروبی از سیاست و فضای سیاسی در ایران
.
اظهارنظر جالب کروبی درباره پول گرفتن از شهرام جزایری : هرکی بده میگیریم


اخبار ورزشی :

  • باشگاه استقلال به حمايت از پرسپوليس برخاست
  • برخي بازيكنان پرسپوليس حرمت قطبي را شكسته ‌اند
  • حمايت قاطع هواداران از قطبى و باقرى در تمرینات پرسپولیس
  • پورحيدرى : زوج حجازى و كريمى در استقلال كارآيى نداشته و ندارد
  • مصاحبه با حسین کعبی : ۲۵ بخيه در سر ، خراش و ضربات چاقو روى گردن و دست ها
  • کریم باقری به جای حمید استیلی
فروردین ۲۲

دلتنگی یک آلمانی برای هیجان خیابانهای تهران

مصاحبه, داغ ۶۶ نظر »

ترافیک تهران
هفت تیر ۷tir.com به نقل از دویچوله آلمان : چند وقت پیش در برنامه «سرنخ» میزبان یک نابغه‌ی ۲۲ساله‌ی آلمانی بودیم که خوراکش یاد گرفتن زبانهای هند و اروپایی بود، از جمله زبان فارسی. البته عشق و علاقه‌ی اصلی او زبان پشتو بود و فرهنگ افغانستان. به همین خاطر بد ندیدیم تا آلمانی را پیدا کنیم که رابطه‌ی بسیار نزدیک و تنگاتنگی با ایران و فرهنگ ایرانی داشته باشد. تلاشهای ما نسبتا زود به نتیجه رسید و ثمربخش بود. حاصل این جست‌وجو مهمانی ۲۸ساله است به نام فلوریان بروشک.

شنیدن فایل صوتی مصاحبه کامل «سرنخ» با فلوریان در پایان صفحه را از دست ندهید!

 

************

دویچه وله: فلوریان خودت فکر می‌کنی این رابطه تا چه اندازه نزدیک است؟

فلوریان: خب، قاعدتا می‌شود گفت که رابطه خیلی نزدیک است. بقول ایرانی‌ها که می‌گویند، وقتی مرد زن گرفت، اهل همانجا می‌شود. من که زن ایرانی گرفتم، اهل تهران شدم. می‌شود گفت که تا یک حدی من خودم هم ایرانی شدم.

دویچه وله: ولی گاهی هم با ته لهجه‌ی اصفهانی صحبت می‌کنی!

اصفهان، سی وسه پلBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اصفهان، سی وسه پلفلوریان: (با خنده) آخر یک مدتی اصفهان بودم. اگر راستش را بگویم، به من هشدار داده بودند. قبل از اینکه برای اولین بار بیایم ایران، دوستان ایرانی من در آلمان که تهرانی‌ هستند، گفتند وقتی می‌روی ایران اصلا نباید بروی اصفهان. بخصوص اگر بروی برای یاد گرفتن زبان، لهجه‌ات خیلی زشت می‌شود. خب در حقیقت اولین‌ باری که در ایران بودم، یکی‌­ دوماه در اصفهان بودم و با وجودی که باورم نمی‌شود، با لهجه‌ی اصفهانی برگشتم. و خیلی هم خوشم می‌آید اصفهانی صحبت کنم. ولی بیشتر توی تهران بودم. همسرم اهل تهران هست…

دویچه وله: کی اولین باری به ایران سفر کردی؟

فلوریان: فکر می‌کنم سال ۲۰۰۴ بود … البته از آنجایی که در دوران مدرسه دوستان ایرانی داشتم، با فرهنگ ایرانی و مسایلی از قبیل “تعارف” هم آشنا بودم. ولی خب، قبل از اینکه برای اولین بار به ایران سفر کنم، یک مدت از طرف ارتش آلمان در افغانستان بودم و طبیعتا بعد از برگشتن به آلمان فارسی دری، یعنی به لهجه افغانی صحبت می‌کردم. بعد تصمیم گرفتم که برای بهتر کردن زبانم به ایران سفر کنم.

دویچه وله: در اصفهان کجا زندگی می‌کردی؟

فلوریان: ما در خوابگاه دانشگاه اقامت داشتیم. درواقع یک گروه دانشجویان خارجی بودیم. راستش من سعی می‌کردم خیلی با آنها در تماس نباشم. چون با اینکه همه برای یادگرفتن زبان فارسی آمده بودند، ولی بیشتر باهم انگلیسی صحبت می‌کردند. خب من می‌دانستم وقتی همه‌اش انگلیسی صحبت بکنم اصلا فایده‌ای ندارد. و… اول گفتم من اصلا انگلیسی بلد نیستم و خب مجبور بودند با من فارسی صحبت کنند، ولی بعدا دو­ سه دانشجوی آلمانی آمدند که من دیگر نمی‌توانستم بگویم آلمانی هم بلد نیستم! برای همین سعی کردم بیشتر با بچه‌های ایرانی و افغانی باشم.

دویچه وله: میانه تو با غذاهای ایرانی چطور است؟

فلوریان: خب… تا حالا هیچکسی را ندیدم که غذاهایی ایرانی را دوست نداشته باشد، دست کم از کسانی که امتحان کرده‌اند. خب معلوم است که من هم خیلی خوشم می‌آید.

دویچه وله: خودت هم اهل آشپزی هستی؟

فلوریان (چپ) به همراه خانواده و همسرش در ایران

: فلوریان: بله. البته همسرم دستپخت‌اش خیلی خوب است. وقتی او غذاهای ایرانی درست می‌کند، من شاگردم. و برعکس. وقتی می‌خواهیم غذاهای آلمانی درست بکنیم، چون من بیشتر عادت دارم، من می‌گویم که چه کار باید بکنیم. ولی اینجوری باهم درست می‌کنیم و خیلی کیف می‌دهد.

دویچه وله: غذای محبوب تو؟

فلوریان: کباب کوبیده. البته در منزل خیلی کم درست می‌کنیم.

دویچه وله: یعنی هر روز حاضری کباب کوبیده بخوری؟

فلوریان: صبح کوبیده، ناهار کوبیده و شام هم کوبیده، همیشه. یعنی حتا اگر شب هم من را بیدار کنند، من اصلا در برابر کباب کوبیده نمی‌توانم مقاومت کنم.

دویچه وله: حالا از بین این غذاها کدامش را خودت بهتر می‌توانی درست کنی؟

فلوریان: من الان دارم قورمه‌ سبزی یاد می‌گیرم که از غذاهای مورد علاقه‌ی من است. البته قیمه هم خوب بلدم.

دویچه وله: اصلا اهل موسیقی ایرانی هم هستی؟

فلوریان: آنقدر اهل موسیقی نیستم که بگویم وای خیلی طرفدار این و آن هستم. ولی خب بدم نمی‌آید گوش کنم. مثلا موقع رانندگی آهنگ ایرانی گوش می‌دهم و خب همیشه این اتفاق می‌افتد که از ترانه و خواننده‌ای خوشم بیاید.

دویچه وله: الان اگر در ماشین‌ات را باز کنیم، آهنگهای کدام خواننده را می‌توانیم توی داشبورد ماشین پیدا کنیم؟

فلوریان: تو ماشین فکر کنم الان از داریوش بیشتر است. البته دلیلش این است که اولین دفعه که ایران بودم، همه به من می‌گفتند که داریوش خیلی خواننده‌ی خوبی است. علاوه بر داریوش از فرهاد، گوگوش و ابی هم خیلی خوشم می‌آید.

The image “http://www.dw-world.de/image/0,,2147673_4,00.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der

Bildunterschrift: فرهاد، یکی از خوانندگان مورد علاقه فلوریاندویچه وله: اگر بخواهی یک شعر فرهاد را انتخاب بکنی برای گوش دادن، کدامش را انتخاب می‌کنی؟

فلوریان: از آهنگ “جمعه‌”ی فرهاد خوشم می‌آید، از ترانه “مرد تنها” هم همینطور.

دویچه وله: گفتی که همسرت ایرانی است. ازدواجتان در ایران بود؟

فلوریان: بله.

دویچه وله: یک فیلم هست توی ایران بنام «ازدواج به سبک ایرانی». تو هم در ایران ازدواج کردی. ازدواج شما به همان سبک بود؟

فلوریان: می‌توانم بگویم که میزان دوندگی ما کم نبود و هی از این اداره به اداره دیگر رفتیم و پدرمان درآمد. می‌گفتند: کدام فرم؟ نه اینجا نداریم. باید بری پل چوبی. نه، نه، ما که اینجا نداریم باید بری وزارت کشور. اما، نخیر. خب پس کجا باید بریم؟ آره، همین‌جا. و بالاخره رسیدیم همان اداره‌ی کل امور اتباع خارجی، طبقه‌ی دوم. بعد فرم که به ما دادند، تازه شروع شد.

دویچه وله: یعنی اول دربه‌در دنبال فرم گشتید، بعد از اینکه فرم را پیدا کردید…

فلوریان: می‌پرسیدیم، فرد مسئول کیست؟ هیچ کسی نمی‌دانست. خلاصه اینطور نبود که درست به ما بگویند که چه کار باید بکنیم. بعد از سه ماه دوندگی توانستیم بالاخره اجازه ازدواج را بگیریم.

دویچه وله: ولی در این دوندگی‌ها پشیمان نشدی که اصلا چنین تصمیمی گرفته‌ای؟

فلوریان: نخیر.

دویچه وله: حدس می‌زنم که برای ازدواج مسلمان هم شدی. در این بین شناسنامه و یا گذرنامه ایرانی هم گرفته‌ای؟

فلوریان: نخیر، اینقدر راحت نمی‌دهند. البته اگر یک زن خارجی با یک مرد ایرانی بخواهد ازدواج بکند، که مشکل چندانی برای دریافت گذرنامه و شناسنامه ندارد ولی ….

دویچه وله: یعنی گذرنامه‌ی ایرانی نمی‌توانی بگیری؟

فلوریان: نخیر. یک مرد “خارجی بی‌سواد و بی‌فرهنگ” که فقط بخاطر اینکه با یک دختر پاک ایرانی ازدواج کرده، اینقدر راحت نمی‌تواند ایرانی بشود! البته بعد از مدتی می‌شود گذرنامه گرفت و باید چند سالی در خود ایرانی زندگی کرده باشی.

تهرانBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: تهراندویچه وله: دلت هم برای ایران تنگ می‌شود؟

فلوریان: آره.

دویچه وله: برای چی ایران؟

فلوریان: خیلی چیزها. برای خیلی چیزهای ساده. مثلا همان رفت و آمد و بی‌نظمی وقتی که آدم می‌خواهد از خیابان رد بشود.

دویچه وله: آلمانیها معمولا خیلی به نظم و ترتیب اهمیت می‌دهند. جالب است که تو از این بی‌نظمی خوشت می‌آید!

فلوریان: آره، دقیقا. من هم وقتی توی ترافیک می‌مانم، قشنگ فحش می‌دهم به همه چی. ولی خب الان که آلمان هستم… می‌دانم، شب است و هیچ ماشین توی خیابان نیست، چراغ راهنمایی هم قرمز است و همه هم باید بایستند. خب قرمز است دیگر، هیچ آدمی نباید برود. من هم طبیعتا می‌ایستم و بعد یکهو فکر می‌کنم، وای اگر الان توی ایران بودی و خیابان هم پر ماشین بود، ولی تو یکجوری رد می‌شدی، هی می‌پریدی جلو عقب، یک کم البته باید حواست باشد. خلاصه ماجرایی‌ست هر دفعه که از توی خیابان رد می‌شوی، ولی کیف می‌دهد و پرهیجان است.

دویچه وله: تو به شهرهای مختلف سفر کردی، از کدام شهر بیشتر از همه خوشت آمد؟

فلوریان: تهران. تهران جایی‌ست که من احساس می‌کنم که آنجا واقعا می‌توانم زندگی کنم.

دویچه وله: حاضری اصلا ایران زندگی کنی؟

فلوریان: آره، چرا که نه. البته شرایط باید جور باشد. از آن گذشته فکر نمی‌کنم بتوانم مثلا هشت سال پشت سرهم توی ایران بمانم. دلم برای آلمان هم تنگ می‌شود. ولی برعکس هم همینطور، الان هم دوست دارم بروم ایران.

The image “http://www.dw-world.de/image/0,,3192627_4,00.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der
Bildunterschrift:
فلوریان (دوم از راست)
دویچه وله: تو در این مدت سفرهای متعددی به ایران داشتی و شکی نیست که بارها و بارها کباب کوبیده خوردی. بهترین کوبیده‌ی ایران را کجا خوردی؟

فلوریان: بهترین کوبیده ایران… یکجایی هست تو شمال تهران، زعفرانیه. آنجا یک کبابی هست که هم کبابش عالی‌ست و هم نانش خیلی خوشمزه است و فلفل سبز خیلی تند می‌دهند. و خب من عاشق فلفل سبز هستم. بهترین کباب را آنجا خوردم.

دویچه وله: یعنی برگردی ایران، اول از فرودگاه مستقیم می‌روی آنجا، بعد…

فلوریان: نه، خب اول می‌روم سری بزنم به خانواده، ولی بعد فکر کنم حتما می‌روم آنجا.

دویچه وله: در بین ایرانیها خصلتی هم هست که تو اصلا خوشت نیاید و نتوانی با آن کنار بیایی؟

فلوریان: نه، بعضی چیزها هست که من را شاید کمی اذیت کند…

دویچه وله: مثلا؟

فلوریان: خب مثلا اینکه ایرانی‌‌ها حتما می‌خواهند مهربان باشند، حتا وقتی که ناراحت‌اند. خب برای من راحت‌تر است، آدم رک باشد و درباره مشکلات صحبت کند تا بتواند آنها را حل کند.

دویچه وله: هیچوقت فکر کردی چرا نمی‌خواهند راجع به مشکلات صحبت کنند؟

فلوریان: به نظر من این فرهنگ یکجوری‌ست که می‌گویند ما سعی می‌کنیم راجع بهش صحبت نکنیم. اما توی آلمان بیشتر اینجور است که می‌گویند صحبت کنیم بهتر است. هردو می‌تواند خیلی خوب باشد و هردو هم می‌تواند خیلی آدم را اذیت کند.

دویچه وله: یعنی با صحبت نکردن هم مشکلات حل می‌شود؟

فلوریان: گاهی اوقات می‌بینم که خیلی خوب حل می‌شود، گاهی اوقات هم اصلا حل نمی‌شود. همین که مثلا ایرانی‌ها خیلی حساس هم هستند البته نسبت به آلمانی‌ها. و وقتی راجع به مشکلی بحث می‌کنند، هیچوقت اینجوری نیست که یکی صحبت بکند و آن دیگری صبر بکند و بگوید خب آن حرفش را زده و الان من حرفم را بزنم. اینجوری نیست. در حقیقت همه همزمان حرف می‌زنند و به صحبت هم گوش نمی‌دهند!


.
المانی - تهران - آلمان - مصاحبه - کباب کوبیده -
دویچوله

فروردین ۱۹

گفتگو با محمد علی ابطحی معاون رئیس جمهور سابق : سیاوش قمیشی گوش می کنم

مصاحبه, اخبار سياسي, داغ ۵۱ نظر »

عکس محمدعلی ابطحی
هفت تیر ۷tir.com
گفتگو از رضا رشید پور : بسیار آرام و خوش برخورد است. دفتر نسبت بزرگ او در خیابان ولی عصر تهران این روزها تبدیل به پایگاه مهمی برای گفت و گوی ادیان شده. ساعت ۱۲ یکی از روزهای آخر سال با او قرار داشتم. با اتومبیل پرشیای مشکی رنگ خود وارد محوطه مرکز گفت و گوی ادیان شد و پس از احوالپرسی بسیار گرم گفت و گو را با او آغاز کردم. همین جا بگویم که بخش های زیادی از این گفت و گو واقعا غیر قابل چاپ بود که به تشخیص خودم (!) حذف کردم.

- شما یک سری اعمال و رفتار دارید که نمی شود آن را در قالب شخصیت یک روحانی تعریف کرد. کارهایی می کنید و محمد علی ابطحیفضایی به وجود می آورید که باعث حمله به شما می شود. این سیاست شماست یا خودتان این طوری هستید؟

نه والا سیاست مان نیست. چه کسی دوست دارد که فحش بشنود؟ ولی اگر این چیزها هم نبود، جماعتی که من می شناسم بالاخره بهانه ای پیدا می کردند که فحش بدهند. چون خیلی از دوستان ما که این نوع رفتارهای اجتماعی را هم ندارند از این حملات بی نصیب نیستند. دعواهای سیاسی بدون اخلاق نهایتا به این جاها کشیده می شود.

- این که می گویند شما خارج از ایران شلوار جین و تی شرت می پوشید درست است؟

شلوار جین خیلی به من نمی آید و نمی پوشم. وقتی هم هوا گرم باشد تی شرت می پوشم.

- پس تا به حال شلوار جین نپوشیده اید؟

یادم نمی آید… چون سایزم هم سایزی نیست که بتوانم شلوار جین بپوشم. (می خندد) شروع این شایعات یک مبنایی داشت. آن موقع که دعواها خیلی داغ بود، معمولا آن هایی که کم می آوردند، تهمت می زدند.

- مگر شلوار جین پوشیدن تهمت است؟

نه … به طور کلی این جور حرف ها را می گویم. آقایی که یک وقتی خودش را سمبل هنرمند اسلامی معرفی می کرد و خیلی هم بداخلاق بود در کیهان مقاله ای نوشت که وقتی من در لبنان بودم، با شلوارک و پیراهن آستین کوتاه دیده شده ام و فیلمش هم موجود است. من یادم نمی آید که شلوارک داشته یا پوشیده باشم، آن هم در خیابان و جایی که این هنرمند خیلی عزیز بتواند فیلمبرداری کند. از اول معلوم است که دروغ است. بعد این را اضافه کردند که کنار دریا این اتفاق افتاده. البته این مشخص است که اگر بخواهم دریا بروم نه با عمامه می روم و نه با عبا، بلکه با لباس شنا می روم ولی چون دریای آن جا خیلی شلوغ بود هیچ وقت نرفتم.

جالب این بود که چند تا از بچه های حزب الهی خیلی صاف و ساده پیش من آمدند و طلب حلالیت کردند. گفتم: چطور؟ گفتند: ما مطالبی درباره این قضیه نوشتیم. آن آقا گفته بود که می خواهد فیلم را پخش کند. بعد آنها رفته بودند پیش ایشان و گفته بودند که این فیلم را بیاورید تا در مدرسه حجتیه پخش کنیم. چون خیلی مهم بود و او که با آنها احساس همبستگی داشته، گفته بود که من الکی گفتم و به آنها، به خاطر این رفتار خیلی بر خورده بود.

- اصلا چطور شد که شما روحانی شدید؟

من متولد بهمن ۱۳۳۸ هستم. اوایل نوجوانی وارد سیاست شدم. خانواده ام مذهبی و روحانی بود. دایی من آقای هاشمی نژاد شخصیتی مبارز بود که من خیلی تحت تاثیر او بودم. اوج قضایای دکتر شریعتی و کتاب هایش بود و رادیوهای خارجی در اوایل نوجوانی خیلی روی ما تاثیر داشت. وقتی وارد سیاست شدم قبل از انقلاب به خاطر یک سخنرانی ۲۶-۲۵ روز دستگیر شدم که خیلی در زندگی دوران جوانی ام مهم بود.

- مهم ترین حرفی که در آن سخنرانی زدید و شما را بازداشت کردند چه بود؟

ماه رمضان سال ۱۳۵۶ بود، تازه اعلامیه های امام به شهر رودسر می آمد. سخنرانی های من هم در نوجوانی داغ و جنجالی بود. یک اطلاعیه از مشهد آمده بود که بچه ها آن را به من دادند. هیچ کس جرات نمی کرد آن را بخواند چون آن موقع اطلاعیه خواندن خیلی مهم بود.
اواسط سخنرانی اطلاعیه را خواندم. اواخر جلسه چراغ های سالن خاموش شد و پشت مسجد صدای تیراندازی آمد. من هم که بچه بودم از ترس فرار کردم، اما آخر شب من را گرفتند.

- اگر آقای هاشمی نژاد نبود شما الان کت و شلوار به تن می کردید؟

نه … فکر نمی کنم چون خانواده پدرم هم روحانی هستند و خانوادگی راه فراری نداشتیم، همگی آخوند بودیم. ضمن این که هیچ وقت هم از داشتن لباس آخوندی احساس پشیمانی نکردم.

- لباس دیگری را امتحان کرده اید؟ یعنی در مراسمی کت و شلوار پوشیده اید؟

بله، خیلی وقت ها با لباس غیر آخوندی بیرون رفتم. این لباس کار و رسمی من است. چون نمی شود با این لباس به خرید، سینما یا جاهای مختلف دیگر رفت.
اولین باری که در جلسه رسمی سازمان ملل حضور پیدا کردم با هم فکری آقای خاتمی کت و شلوار پوشیدم و جلوی دوربین هم نشستم. علت آن هم بحرانی بودن فضا بود. مجاهدین خلق تظاهرات کرده بودند، برنامه ها خیلی سخت بود، اولین سفر آقای خاتمی در اولین سال ریاست جمهوری شان بود، خیلی دوندگی این طرف و آن طرف داشت و چون همه برنامه ها دست من بود نمی شد با عبا و عمامه این طرف و آن طرف دوید. ضمن این که آقای خاتمی حفاظت خوب و محکمی داشت ما هم آخوند بودیم آن ها هم نمی فهمیدند و ما را به جای آقای خاتمی… (خنده)

البته یک بار برعکسش شد. در فرودگاه فرانسه یک گارد نظامی مفصلی چیده بودند، من بی هوا با یکی از دوستانم صحبت می کردم و از در بیرون آمدم تا کمی هوا بخورم به محض آن که بیرون آمدم گروه موزیکی که برای آقای خاتمی باید می زد فکر کرد آقای خاتمی آمده و شروع کرد به موزیک زدن. من خیلی زود برگشتم سرجایم و آن ها هم خیلی تعجب کرده بودند و صدای موزیک قطع شد.

- حادثه سقوط تان از پله ها هم در فرانسه بود که در بغل رییس جمهور افتادید؟

نه در روسیه بود… دو تا آدم چاق بودیم یکی من و یکی آقای صفری، پله ها کج بود و هر دو داشتیم با عجله حرف می زدیم و از پله ها پایین می آمدیم، نمی دانم چطور شد دوتایی که دست هم را گرفته بودیم لیز خوردیم، محافظ ها جلوی مان را گرفتند وگرنه می توانستیم بزنیم زیر پای دوتا رییس جمهور و آنها را پایین بیندازیم.

- راستی می خواهم از شما هم در مورد دست دادن آقای خاتمی با آن خانم های خارجی بپرسم.

من در آن سفر نبودم.

- بعد یواشکی از آقای خاتمی نپرسیدید که قضیه چه بوده؟

چرا هم یواشکی پرسیدم هم غیر یواشکی. آقای خاتمی هم که رسما تکذیب کرد.

- یعنی این فیلم واقعا ساختگی بود؟

من نتوانستم این فیلم را بگیرم چون فیلتر بود. آقای خاتمی خودش این فیلم را دیده بود، یک جلسه ای داشت مثل این چیزهایی که بازسازی می کنند مسیر را رفت و گفت که حالت دست من همیشه این طوری است آن یکی هم زیر عباست و از جلوی این خانم که رد می شوم کات می شود.

- آن موقع که روزنامه هم میهن هم انگشتر آقای خاتمی را چاپ کرد که در دستش بوده یا نه. من به این بحث هایش کاری ندارم شما خصوصی از آقای خاتمی در مورد این فیلم پرسیدید، چه گفتند؟

بالاخره که همه فیلم را تکذیب کردند من در این چند وقت کمتر دیده بودم که آقای خاتمی از این فضایی که به وجود آوردند این طور احساس ناراحتی بکند. ما- در این نوع فضا- خیلی پوست کلفت شده بودیم. ولی آقای خاتمی روحیه اش این طور نبود. در حوزه شخصی اش قبلا کسی صحبتی نکرده بود، به همین دلیل ماجرا ایشان را خیلی به هم ریخت.

- به نظر می رسد آقای خاتمی خیلی با شما صمیمی است، پس چرا شما را از ریاست دفترش عزل کرد؟

عزل نشدم. تا پایان دوره اول ریاست جمهوری، رییس دفتر بودم و دوره دوم معاون حقوقی شدم.

- رییس دفتر خیلی به رییس جمهور نزدیک تر است. چه اتفاقی افتاد که شما از آقای خاتمی دور شدید؟

چیز خاصی نبود، اما اگر آدم بخواهد این پشت پرده ها را باز کند، فکر نکنم کار مجله شما به شماره بعدی برسد.
دلیل این اتفاق هر چه باشد دوستی من و آقای خاتمی هیچ وقت کم نشد.

- با آقای خاتمی دعوا هم کرده اید؟

بارها! حتی دعواهای بدی هم پیش آمده ولی نیم ساعت بعد اصلا احساس نمی کردم که درون من چیزی وجود دارد و آقای خاتمی هم یادش نبود که نیم ساعت پیش دعوا کرده.

- معمولا دعوای تان سر چه چیزهایی بود؟

خیلی چیزها! حتی در یک مورد آقای خاتمی از دفترش بیرون آمد و گفت من شما را به دادگاه معرفی می کنم. البته نمی دانم باید بگویم یا نه؟! چون کیهان این تکه را برمی دارد و می نویسد که آقای خاتمی می خواسته ابطحی را به دادگاه معرفی کند!

- حالا بگویید.

موضوع، سفر فرانسه بود. یک عده نمی خواستند آقای خاتمی به این سفر برود اما ما سفر را بسته بودیم و در همه چیز مثل شام، مشروبات و … توافق کرده بودیم. فرانسه هم کشوری است که خیلی پروتکلی است و شراب هم خیلی برای شان مهم است، چون پیشینه تاریخی دارد. ما می خواستیم مراسم را به عصرونه تبدیل کنیم تا شراب حذف شود و این هم مشکلات خودرش را داشت که مراسم به این شکل رسمی دربیاید. همه شرط ها را گذاشتیم و نسبت به این که در شانزلیزه پرچم نزنند هم توافق کردیم. به این دلیل که در هر بیست قدم این امکان را به منافقین می دادیم که ابراز وجود کنند و بخواهند پرچم آتش بزنند.
نمی دانم چرا آقای خاتمی فکر می کرد که پرچم نزدن در شانزلیزه توهین آمیز است و از توافق ما خیلی عصبانی شد.

- امیدوار هستید که اصلاح طلب ها در انتخابات رای بیاورند؟

در واقع دروازه هست اما ما بازیکن نداریم. بازیکنان آن طرف هم زیادند.

- کمی هم مظلوم نمایی می کنید. شاید رونالدو ندارید اما بازیکن دارید.

مهم نیست که چند تا بازیکن داری، مهم ترکیب است. مخصوصا که ما ترکیب شناخته شده ای هم نداریم.

- با تمام این تفاسیر، چند درصد امید دارید که اصلاح طلب ها رای بیاورند؟

در اکثریت مجلس امکان رقابت وجود ندارد و اکثریت مجلس، از الان مشخص است.

- پس شما در کمال ناامیدی پیشاپیش خودتان را بازنده بازی می دانید.

بازنده بازی نمی دانیم. تا وقتی که بازی کنیم، خود را برنده می دانیم. ولی امکان بازی وجود ندارد و این از اعداد و ارقام اعلام شده هم مشخص است.

- به نظرتان آقای کروبی دوست داشتنی تر است یا آقای خاتمی؟

اگر این امکان وجود داشت که این دو را در هم ادغام کنند خیلی ترکیب خوبی می شد!

- چه خصوصیاتی از آن ها باید در این ترکیب جدید باشد؟

مثلا اگر همین بحث تایید صلاحیت ها باشد، آقای کروبی چند پرونده را به شورای نگهبان می برد و می گوید که آقا این ها آدم های خوبی هستند، تایید کنید! ولی آقای خاتمی این طور نیست. می رود و یک گفتمان در مورد حقوق انسان باز می کند و این که مشروعیت نظام از مردم است و از این نوع بحث ها. آقای خاتمی باورش نمی شد که در سطوح سیاسی کسی دروغ بگوید ولی آقای کروبی متوجه می شد و متناسب با آن عکس العمل نشان می داد!

- من شنیدم که شما آدم sms بازی هم هستید. یعنی به آدم های سیاسی sms می دهید و sms می گیرید. درست است؟

الزاما نه با آدم های سیاسی.محمد علی ابطحی

- آخرین sms که آقای خاتمی برای شما فرستاد، چه بود؟

آقای خاتمی اصلا آدم موبایل بازی نیست فکر نکنم تا به حال sms داده باشد.

- یعنی اصلا موبایل دست نگرفته اند؟

یکی دوبار دیدم که به مناسبت های خاص با موبایل صحبت کرده که فکر نکنم موبایل خودش هم بوده باشد.

- یعنی آقای خاتمی موبایل ندارد؟

اوایل که موبایل آمده بود یکی به ایشان دادند ولی اساسا آقای خاتمی آدم تلفنی نیست.

- یعنی حضوری کارهایش را انجام می دهد.

بله. مثلا گاهی با او کار داشتم، تلفن می کردم و می گفتم. می گفت: خوب بلندشو بیا اینجا ببینم چه می گویی.

- از بین سیاسیون بیشتر چه کسی به شما sms می زند؟

از بین سیاسیون بیشتر من برای دیگران sms می زنم.

- آخرین sms که گرفتید و برای بقیه فرستادید را برای ما بگویید.

(می خندد) در رسانه های جمعی حرف های غیراخلاقی زدن درست نیست!

- چه چیزی از بچگی های تان یادتان هست؟ کارتون محبوب شما کدام بود؟

زورو را دوست داشتم و تنسی تاکسی دو!

- ظاهرا قرار بود یک فیلم بسازید اما بعد دروغ سیزده شد. ماجرا پی بود؟

نه بابا دروغ بود. من در جاده شمال پشت فرمان بودم، یک سری از بچه ها به من زنگ زدند که ما می خواهیم برای شما دروغ سیزده درست کنیم. شما خیلی عصبانی می شوید؟ گفتم نه. در ذهن شان بود که من یک تغار ماست را در محله مان شکسته ام.
گفتم که این یک چیز سبکی است. همان جا به ذهنم زد که دارم یک فیلم می سازم. در اوج جریان ده نمکی بود. گفتند که اسمش را می گذاریم تغار شکسته.

در همان حال که رانندگی می کردم گفتم قشنگ نیست اگر می خواهید به من نسبت بدهید یک چیز سیاسی بگویید، مثلا خواب بی موقع. گفتم اسم آقای کروبی هم می آید و فیلم ساختن من جالب می شود اصلا فکر نمی کردم خبر این سایت که مشهور هم نبود این قدر بپیچد. تلویزیون هم در اخبار بیست و سی اعلام کرده بود.

بعد خانمم آمد و گفت که دختری خیلی اصرار کرده که در فیلم من بازی کند و بعد خانم حکمت زنگ زد که اگر کمکی خواستم به او بگویم!

- حالا اگر قرار باشد واقعا فیلم بسازید از کدام بازیگرها استفاده می کنید؟

من از بچگی با رضا کیانیان دوست بودم و هنوز هم گاهی پیش من می آید و روابط خانوادگی داریم، من هم نوع کار، خانواده و خودش را خیلی دوست دارم.
یکی دیگر هم لابد گلزار است. البته شوخی کردم. بازی رضا عطاران را خیلی دوست دارم. خانم معتمدآریا و البته هستی! من هم که هم سن آقای نصیریان هستم!

- راستی گفتید ده نمکی، شما اخراجی ها را دیدید؟

بله … من فکر می کنم که دوربین را جلوی بچه های با استعداد هنرپیشه گذاشته بودند و آن ها جوک های قدیمی دوران جنگ را نقل می کردند و در مونتاژ یک جوری این ها را به هم وصل کرده بودند.

- یعنی به نظر شما فیلم نبوده؟!

بد نبود… من خیلی معتقد به فیلم های فلسفی نیستم. شاید آدم به سینما برود و بخندد. اتفاقا این فیلم را در اکران خصوصی در اریکه ایرانیان دیدیم که همه در آن حضور داشتند. من و آقای تاج زاده با هم رفته بودیم.

- نظرتان در مورد خود مسعود ده نمکی چیست؟

مسعود ده نمکی یک تاریخچه است. یعنی مسیری است که باید خیلی از آدم های دیگر هم این راه را طی بکنند و می کنند. آدمی که از آتش زدن سینما برسد به ساختن فیلم نشان می دهد حقیقتی در وجودش بوده که او را به این سمت کشانده است.

- داریوش مهرجویی چی؟

فیلم هایش خیلی سنگین و باوقار است. خودشان را تا به حال ندیده ام اما احساس می کنم یه کمی بد اخلاق باشد!

- بگذریم، اگه خیلی پول داشته باشید چه ماشینی سوار می شوید؟

من اگر پول زیادی داشته باشم فکر نمی کنم ماشینی بیشتر از همین پژو پرشیا که سوار می شوم بخرم. تعجب می کنم بعضی ها سرمایه شان را روی ماشین می گذارند! مگر آن که عشق ماشین باشند. چون خیابان و جاده های ایران بیشتر از پژو جواب نمی دهد.

- ماشین شما سیستم صوتی قوی دارد؟

از این اکو و این ها نه … در حدی که داخل ماشین بشنویم بله.

- موسیقی گوش می کنید یا رادیو؟

بیشتر وقت ها موسیقی گوش می کنم.

- چه موسیقی گوش می کنید؟

موسیقی با کلام را خیلی دوست دارم.

- صدای چه خواننده هایی را گوش می کنید؟

هر کسی که ترانه خوب بخواند. گاهی کلام در موسیقی پاپ به هم ریخته می شود، به خصوص در موسیقی های سال های اخیر. من معتقدم که کلام موسیقی باید قشنگ باشد اما گاهی بد به ادبیات لگد می زند.

- خواننده های امروزی را می گویید، مثل کسانی که رپ می خوانند؟

بله … “تف به مرامت عوضی” بامزه است ولی عمر کوتاهی دارد. در بین خواننده هایی که این شعرها را می خواندند شما توجه کنید می بینید که عمر شعرهای قمیشی خیلی بیشتر از بقیه است چون موسیقی اش باوقارتر است.

- پس شما در ماشین تان سیاوش قمیشی گوش می کنید؟

بله.

- از خواننده هایی که ما بتوانیم چاپ کنیم کدام را گوش می کنید؟

یعنی قمیشی را نمی توانید چاپ کنید؟ فکر نمی کنم. من فکر می کنم سر قمیشی داریم خیلی اشتباه می کنیم، چون خواننده ای است که نه تا به حال چیز بدی خوانده و نه صدایش خلاف شرع است، بعد یک سری آدم های دسته دوم و سوم که تقلید می کنند را می آوریم و به عنوان صدای موسیقی مطرح شان می کنیم در حالی که خود قمیشی می تواند در ایران برنامه داشته باشد و کنسرت بگذارد و به کسی هم آسیبی نمی رساند. من این طوری اعتقاد دارم.

- یعنی اگر روزی سیاوش قمیشی بخواهد در ایران کنسرت بگذارد و شما کاری از دست تان بربیاید برایش انجام می دهید؟

حتما انجام می دهم. چون معتقدم که اشکال شرعی ندارد و شعرهایش پرمحتواست. واقعا شعری که راجع به جنگ (ترانه یغما گلرویی) می خواند خیلی خوب است.

من به این دلیل بحث سیاوش قمیشی را مطرح کردم که نام بعضی خواننده ها در ذهن افراد تداعی کننده ابتذال نیست. حتی در مقایسه با خواننده هایی که در داخل ایران می خوانند. خیلی خوب است که زمینه هایی برای شان فراهم شود.

- عجب! … ترجیح می دهم بحث را عوض کنم… شما هر شب خودتان وبلاگ تان را به روز می کنید؟

بله… الان ۴ سال و سه ماه و ۴ روز است که این وبلاگ را به روز می کنم. خیلی کار سختی است. نوشتن آن سخت نیست بلکه سوژه یابی سخت است. درباره یک سوژه می نویسی، بعد آقای خاتمی یک چیزی در مورد آن می گوید. این اواخر می خواستم مطلبی درباره آقای بورقانی بنویسم، نوشتم “تپل ترین شخصیت سیاسی که من تا به حال دیده ام” بعد آن را حذف کردم و تپل ترین را کردم “بی خشن ترین شخصیت سیاسی که من تا به حال دیده ام”.

این تپل ترین در قسمت مطلب ته تیتر جا ماند و سریع فرستادم روی وبلاگم. فردایش آقای خاتمی به من گفتند که این تپل ترین تعبیر بدی است. یعنی این قدر آدم باید در جمله بندی دقت کند.

- چه ساعتی وبلاگ تان را به روز می کنید؟

بین ساعت چهار و نیم تا پنج آن را به روز می کنم و یا در آن عکس می زنم.

- با همین موبایل عکس می گیرید؟

گاهی با این موبایل عکس می گیرم و گاهی هم با یک دوربین از این دیجیتال ها که در جیبم دارم.

- ما دو صفحه به نام لنز داریم که فقط عکس چاپ می کنیم می خواهید این شماره از عکس های شما در آن استفاده کنیم؟

بله موافقم.

- خانه تکانی را شروع کرده اید؟

نه چون خیلی درگیر مرگ و میر بودیم. همسر شهید هاشمی نژاد که عمه ام هم بود فوت کرد و رفتیم مشهد. برگشتیم تهران آقای توسلی فوت کرد. من و دختر کوچکم چهارشنبه از مشهد برگشتیم، همسرم در مشهد مانده بود. آقای توسلی به خانه ما آمد و تا ساعت ۱۲ بحث کردیم. آقای موسوی لاری هم آمد. آقای توسلی همین سخنرانی آخرش را برای ما خواند. سخنرانی مفصلی بود. خدا رحمتش کند…

- حالا اگر خانه تکانی شروع شد، کمک می کنید؟

دخترهام شروع کردند. یک خانمی هم در این ایام به کمک ما می آمد. وقتی دید ما گرفتاریم به خانه دخترهایم رفته و کار آن ها را شروع کرده. هنوز نوبت خانه تکانی ما نشده.

- بالاخره کمک می کنید یا نه؟

می ترسم بیفتم! بیشتر بخش های الکترونیک اش مثل جابه جایی تلویزیون! (خنده)

- پس جابه جایی تلویزیون جزو بخش الکترونیک است؟

بله دیگر… جابه جایی وایرلس، فیش ها و …. (خنده)

- من چند تا اسم عرض می کنم شما نظرتان را بفرمایید.

خواهش می کنم.

- دکتر احمدی نژاد

بیشتر از آن چیز که هست تلاش می کند معروف باشد. ضمن این که آقای احمدی نژاد خیلی خوب می توانست از فرصتی که به دست آورده استفاده کند.

- اگر آقای احمدی نژاد از شما دعوت کند که وزیر ایشان بشوید، کدام یک از وزارتخانه ها را انتخاب می کنید؟

ایشان دعوت نمی کند.

- حالا شما فرض کنید که دعوت تان کرده است.

در آن صورت من قبول نمی کنم.

- سید محمد خاتمی

مهم ترین کاری که کرد این بود که مردم را با حقوق خودشان آشنا کرد. حالا حتی اگر حقوق مردم به آن ها داده نشود می دانند که حقوق شان چیست.

- آقای کروبی

ضمن اینکه از ناحیه گردن خیلی تواضع دارند ولی برای مشکلات جریان اصلاح طلب خیلی زحمت کشیده ه نمی توان آن را نادیده گرفت البته این زحمت همراه با شجاعتی است که از قبل از انقلاب در وجودش مانده است.

- حداد عادل

قبل از آن که مزه این جور ریاست های عالیه را بکشد خیلی نیروی خوبی برای ایران بود. فرهنگ و زبان و ادبیات و مسایل فرهنگی کشور را خیلی خوب پاس می داشت. کاش می توانست که یک آدم فرهنگی باقی بماند.

- آقای عماد افروغ

با ایشان خیلی آشنا نیستم. یکی دو بار هم صحبت های شان را شنیده ام که چیزی نفهمیدم.

- آقای ضرغامی

آدم خوبی است که به تلویزیون توجه دارد و در سینما هم که بود این گونه بود. آقای لاریجانی از پنجره رادیو و تلویزیون به سیاست کار داشت اما آقای ضرغامی به تلویزیون و رادیو به عنوان دیده شدن و شنیده شدن توجه دارد که این نکته مثبتی است. حتی اگر اختلافات سیاسی خیلی شدید هم با هم داشته باشیم.

- نیکی کریمی

نیکی و پرسش؟!

- محسن مخملباف

محسن مخملباف گم شده. یعنی هم از نظر فیزیکال گم شده و هم از نظر هنری. من یک مدتی با ایشان دوست بودم اگر پیدا شود و خودش را هم پیدا کند، شخصیت نادری است برای وادی هنر.

- جرج دبیلو بوش

اون هم آبرویی برای کشور خودش باقی نگذاشت.

- هاشمی رفسنجانی

نمی دانم در ذهن شان ثروت مهم تر است یا قدرت!

- میر حسین موسوی

آدم دوست داشتنی است ولی کاش این امکان را می داد که از وجودش برای کشور بیشتر استفاده شود.

- ممنونم، خسته نباشید. ” آدرس وبلاگ ابطحی “”
.


هفت تیر ورزشی sport.۷tir.com

.گرداب پرسپوليس عليه پرسپوليس

.فيروز كريمي : كم مانده كه خودم را داخل صندوق صدقات بيندازم.

مصاحبه با محمد علی ابطحی - گفتگو با محمد علی ابطحی - وبلاگ ابطحی

فروردین ۱۹

گفتگو ویژه با نیکی کریمی در لندن

مصاحبه, اخبار سينماي ايران, داغ ۳۱ نظر »

نيکي کريمي
نيکي کريمي از بازيگران موفق سينماي ايران است .بازيگري که کلوزآپ چهره زيبايش در فيلم عروس بهروز افخمي تابوي ممنوعيت تصوير درشت از چهره زن در سينماي پس از انقلاب ايران را شکست.نيکي در فيلم‌هاي خوب و بد بسياري بازي کرده. از ميان فيلم‌هاي خوبش سارا، پري، عروس، تختي و دو زن را به ياد دارم و فيلم‌هاي بدي را که بازي کرده اسم نمي‌برم. نيکي فيلمساز هم هست و يک فيلم مستند کوتاه به نام «داشتن و نداشتن» و دو فيلم بلند با عنوان «يک شب» و «چند روز بعد» را ساخته است که فيلم «يک شب» او در فستيوال کن درخشيد و توجه زيادي را به خود جلب کرد.

«يک شب» را نديده‌ام اما «چند روز بعد» نشان داد که کريمي تنها بازيگري مستعد و خوش چهره نيست بلکه فيلمسازي باشعور و آگاه به زيبايي‌شناسي سينما و مجهز به درک هنري است، گرچه حضور او را در فيلم به‌عنوان بازيگر نقش اصلي دوست نداشته و ندارم و معتقدم که اگر بازيگر ديگري جز نيکي اين نقش را بازي مي‌کرد نتيجه خيلي بهتر از آن مي‌شد که اکنون هست.

نيکي کريمي اين روزها در لندن است. تهران که بودم قرار بود با هم گفت‌وگو کنيم اما به دلايلي نشد. قول داد که وقتي به لندن آمد اين گفت‌وگو را براي زمانه انجام دهيم. عصر روز پنج‌شنبه نهم فروردين با من در کافه استارباکز ايلينگ قرار گذاشت در نزديکي ايلينگ استوديو که روزگاري مکان توليد مشهورترين کمدي‌هاي انگليسي به نام «ايلينگ کمدي» بود. در محيطي شلوغ و پرسروصدا که صداي حرف زدن همديگر را به زور مي‌شنيديم. اما در آن ساعت روز بعيد بود جاي ساکت ديگري پيدا کنيم. از اين رو قهوه را که خورديم شروع کرديم.

هفت تير ۷tir.com مصاحبه از پرويز جاهد:
خانم کريمي من قبل از هرچيز عيد نوروز را به شما تبريک مي‌گم. شما در لندن هستيد و گويا براي ديدار خانواده‌تان در ايام نوروز به اينجا آمديد و سوال من اين است که آيا اين سفر جنبه‌ي حرفه‌اي و سينمايي هم براي شما دارد يا نه؟

من هم همينطور؛ سال نو شما مبارک و در جواب سوالتان نه، اين سفر تفريحي که چه عرض کنم، يک جورهايي فکر مي‌کنم که لندن خانه دوم من است ولي به خاطر اينکه پدر و مادرم و همه خانواده‌ام، اينجا زندگي مي‌کنند، بنابراين ديگر آن حسي که بلند شدم رفتم يک کشور ديگر و اينها را ندارم و واقعا سعي مي‌کنم که هر موقعي که يک وقتي پيدا مي‌کنم، بيايم اينجا.

چه چيز لندن را بيش از همه چيز دوست داريد؟

اينکه از مليت‌هاي مختلفي هستند و فرهنگ‌هاي مختلف. اين نزديکي به خيلي رويدادهاي فرهنگي، به روز بودن مردم راجع به اتفاق‌هاي جهان و همه اينها. به هرحال همه چيز غير از آب و هواي آن خوب است.

آيا اينجا وقتي در خيابان هستيد، احساس آرامش مي‌کنيد از اينکه کسي شما را نمي‌شناسد؟

خيلي، ولي اينقدر جامعه ايراني‌هاي اينجا هم بزرگ است که تقريبا مي‌توانم بگويم که امکان ندارد بروم بيرون و کسي من را نبيند و نشناسد. ولي به هرحال واقعا براي ماها که سخت‌تر مي‌شناسند، اينجا راحت‌تر است.

نيکي کريمي
ما سال ?? را پشت سر گذاشتيم، سالي که براي سينماي ايران سال چندان خوبي نبود. بسياري از فيلم‌هاي جشنواره فجر توقيف يا سانسور شد. سالي که فيلم «سنتوري» اجازه اکران نگرفت و درعوض دي‌وي‌دي آن (به صورت قاچاق) پخش شد. سالي که آقاي شورجه سينماگران را تهديد کرد. خب، براي شما سال ?? چطور گذشت؟

من به همه اينها بايد اضافه کنم که فيلم «يک شب» من هم اکران نشد. فيلمي که من البته سه سال پيش ساختم و هر سال تلاش کردم که روي پرده بيايد و به‌خصوص ما امسال به همراه پخش‌کننده فيلم‌هايم، آقاي سيروس تسليمي، واقعا يک سال به‌طور مداوم تلاش کرديم که اين اتفاق بيفتد، ولي نهايتا حدود ارديبهشت - خرداد سال پيش بود که بعد از بارها به وزارت ارشاد رفتن، توانستيم فيلم را بدون آن بخش‌هايي که سانسور مي‌شود که چيزي حدود يک ربع از فيلم را تشکيل مي‌داد، به نمايش دربياوريم، ولي به ما گفتند که نه، و قطعا اين اتفاق بايد بيفتد اگر فيلم بخواهد به نمايش دربيايد.

و من در يک نامه سرگشاده به وزارت ارشاد، که فکر مي‌کنم در خرداد ماه بود که فرستادم، خواستم که ديگر فيلم را به نمايش درنياوريم و اعلام کردم که به هرحال هر فيلمي يک زماني به نمايش درمي‌آيد. من خيلي دلم مي‌خواست که بعد از سه سال اين اتفاق بيفتد، ولي حتما يک زماني اتفاق مي‌افتد.

من البته فيلم «يک شب» را نديدم، ولي فيلم دوم شما، «چند روز بعد» را ديدم که راجع به آن هم صحبت مي‌کنيم. ولي در مورد «يک شب»، تا آنجايي که از مضون آن خبر دارم، در واقع نگاه اجتماعي و رويکرد انتقادي صريح شم