Archive for the ‘ثروت و موفقیت’ Category

ملکه هاي سينماي جهان چه کساني هستند

شنبه, می 2nd, 2009

هفت تیر 7tir.com: بهترين بازيگران زن ده‌سال اخير سينماي جهان انتخاب شدند. دراين بررسي، بازيگران مطرح سينماي جهان از سال 2000 ميلادي به بعد مدنظر بوده‌اند و ستارگان مطرح سينماي دهه‌ 90 از جمله «مگ‌رايان» و «ميشل فايفر» كه در سال‌هاي اخير پركار نبوده‌اند، مورد قضاوت قرار نگرفته‌اند.

بنابر اعلام پايگاه اطلاع‌رساني Imdb، نيكول كيدمن كه تاكنون يكبار براي فيلم «ساعت‌ها» برنده اسكار بوده درصدر اين ليست قرار دارد. «كيت بلانشت» به‌همراه «مريل استريپ» بازيگر كهنه‌كار‌هاليوود رتبه‌هاي دوم و سوم اين فهرست را به‌خود اختصاص داده‌اند.

«كيت وينسلت» به همراه «رنه زلو‌گر» در رتبه‌هاي چهارم و پنجم ايستاده‌اند.«ريس ويترسپون» كه سال گذشته به‌عنوان گران‌ترين بازيگر ‌هاليوود در دريافت دستمزد اعلام شد، در كنار «جودي دنچ» و «اسكارلت يوهانسون» رتبه‌هاي ششم تا هشتم را به خود اختصاص داده‌اند. «جوليا رابرتز»، «جوليان مور»، «نائومي واتس»، «چارليزترون»، «هلن ميرن»، «كايرانايتلي» و «جنيفر كانلي» نيز در رتبه‌هاي نهم تا پانزدهم اين فهرست قرار گرفته‌اند.

به گزارش تصویری از ده بازيگر اول اين فهرست توجه فرمایید:

نیکول کیدمن

اخبار داغ هفت تیر نیکول کیدمن

نیکول ماری کیدمن، متولد ۲۰ ژوئن ۱۹۶۷ (۳۰خرداد ۱۳۴۶ خورشيدی) بازیگر آمریکایی- استرالیایی و برنده جایزه اسکار که به خوانندگی نیز پرداخته‌است. پدر او یک ایرلندی و مادرش یک اسکاتلندی بود که هردو در استرالیا به دنیا آمده بودند. اما نیکول در هونولولو‌هاوایی (ایالات متحده) متولد شده‌است و به همین دلیل دارای هردو ملیت آمریکایی و استرالیایی است. پدرش «آنتونی» متخصص شیمی بالینی بود و مادرش «جانلا» آموزشیار پرستار بود.در سال ۱۹۷۳ میلادی؛ یعنی در ۶ سالگی نیکول، آنها به واشنگتن دی.سی جهت ادامه تحقیقات پدر نیکول درباره سرطان سینه سفر کردند که نیکول در آنجا اولین نقش خود را در جشن کریسمس تجربه کرد.

اخبار داغ هفت تیر نیکول کیدمن

او در زندگی خود دو بار ازدواج کرد که یکی از آنها با تام کروز در سال ۱۹۹۰ بود كه در سال ۲۰۰۱ کار آنها به طلاق کشیده شد. در این بین آنها دو فرزند به نام‌های ایزابلا جین (۱۹۹۲)و کانرآنتونی (۱۹۹۵) را به فرزند خواندگی قبول کردند. و دیگر ازدواج وی با کیث اوربان در ۲۵ ژوئن سال ۲۰۰۶ است. سال 2002 سالي بود كه نيكول 35 ساله به اوج افتخارات هنري يك بازيگر دست يافت. بازي بي نظير او در نقش ويرجينيا وولف در فيلم ساعت‌ها او را علاوه بر جوايز متعدد از فستيوال‌هاي مختلف، برنده جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن كرد. اما شايد جنجالي‌ترين دوره حرفه‌اي نيكول كيدمن را بايد سال 1999 دانست. حضور در پروژه جنجالي چشمان كاملا بسته آخرين اثر استنلي كوبريك و بازي او براي سومين بار در كنار همسرش تام كروز، اين زوج را دچار مشكلاتي كرد كه در نهايت به جدايي آنها منجر شد. اين تريلر، روايت شك و ترديدي است كه يك زوج آمريكايي نسبت به هم پيدا مي‌كنند و نمايانگر سيري است كه در اين تامل سپري مي‌شود. بازي فوق‌العاده و بي نقص كيدمن، به خصوص در سكانس مربوط به ميهماني اول فيلم به نظر يكي از سكانس‌هاي برتر تاريخ سينما است.

کیت بلانشت

اخبار داغ هفت تیر کیت بلانشت

کاترین الیز بلانشت معروف به کیت بلانشت متولد ۱۴ مه ۱۹۶۲ بازیگر و کارگردان تئاتر استرالیایی است. از جمله فیلم‌های معروف او مي‌توان به هوانورد، الیزابت، من اینجا نیستم و مورد عجیب بنجامین باتن اشاره کرد. او از انستیتوی ملی هنرهای نمایشی استرالیا در ١٩٩٢ فارغ‌التحصیل شده و خیلی زود در عرصه تئاتر به شهرت رسیده است. منتقدان سینما در سال ١٩٩٧ با فیلم اسکار و لوسیندا کشفش کردند، اما یک سال بعد بازی در نقش ملکه الیزابت اول در فیلمی از شکار کاپور از وی بازیگری با شهرت جهانی ساخت. با این حال چند سال بعدی را به بازی در نقش‌های مکمل گذراند و در فیلم‌هایی چون یک شوهر ایده آل، آقای ریپلی زیرک، مردی که گریست و موهبت بازی کرد.

اخبار داغ هفت تیر کیت بلانشت

آغاز قرن تازه برای او دوره رسیدن به نقش‌های بزرگ در دل محصولات عظیمی چون ارباب حلقه‌ها (در نقش ملکه گالادریل)، نقش کاترین هپبورن در فیلم هوانورد (اولین اسکارش را برای همین نقش دریافت کرد) و سوزان در فیلم بابل بود. سال گذشته پس از نزدیک به یک دهه؛ مقطعی دیگر از زندگی ملکه الیزابت را روی پرده بازآفرینی کرد و بار دیگر نامزد دریافت جایزه اسکار شد. شگفت انگیز اینکه در همین سال برای بازی در نقش باب دیلن در فیلم آنجا نیستم نیز نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل بود. بلانشت تاکنون چهار بار نامزد جایزه اسکار و یک بار برنده آن، دوبار برنده جایزه بفتا، دوبار برنده جایزه گلدن گلاب و برنده جایزه بهترین بازیگر از جشنواره ونیز بوده است. او ده‌ها جایزه معتبر تئاتری و بیش از ٥٠ جایزه سینمایی دیگر نیز در کارنامه خود دارد.

مريل استريپ

اخبار داغ هفت تیر مريل استريپ

متولد 1949 و در آستانه 61 سالگي است. چروك‌ها به صورتش هجوم آورده‌اند، اما هنوز پركار است و با شوق به قلب نقش‌هاي نو مي‌زند و مي‌خواهد عنوان «بهترين بازيگر زن عصر خويش» را حفظ كند، ولو آنكه سنش او را به‌سوي نقش‌هاي‌ مادرانه سوق دهد.كارنامه درخشان مريل استريپ كتمان‌ناپذير است و سياهه‌اي از زناني كه به مدد حضور او روي پرده جان گرفتند و در اذهان ماندند در آن خودنمايي مي‌كند. ولو آنكه فعاليت اصلي‌اش را خيلي دير ـ در 30 سالگي ـ آغاز كرد و در اين سن به شهرت رسيد. بنابراين او را نه در نقش دختران جوان بلكه در نقش زني به‌تنگ‌آمده، مستقل، ماجراجو يا زخم‌خورده به‌ياد مي‌آوريم. در چهل سالگي بي‌ترديد عنوان بااستعدادترين بازيگر زن سينما را يدك مي‌كشيد و شاخص‌ترين آنها بود.

اخبار داغ هفت تیر مريل استريپ

احتمالا واژه شاخص براي توصيف او كافي نبود، چرا كه گاهي اين معني را مي‌دهد كه اثري فوق‌العاده است، ولي مردم آن را دوست ندارند. همان چيزي كه در مورد لاورنس اليويه، كاترين هيپبورن و حتي برخي آثار ال پاچينو هم صدق مي‌كرد.اما استريپ در انتهاي دهه 1980 فوق‌العاده بود و در فيلم فريادي در تاريكي، ساخته فرد شيپسي (1988)، نقش يك زن استراليايي را بي‌نقص بازي كرد. خيلي‌ها حوصله تماشاي اين فيلم را نداشتند، چون موضوع آن و صحنه‌هايش آزاردهنده بود. استريپ طي ده سال شش بار نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين بازيگر زن شده بود و دو بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن نقش دوم. او در هر دو زمينه برنده جايزه شد؛ اما كسي اهميتي هم داد؟

كيت وينسلت

اخبار داغ هفت تیر كيت وينسلت

كيت اليزابت وينسلت مشهور به رز انگليسي با 168 سانتي متر قد يكي از بازيگران معروف‌هاليوود است. او در يك خانواده هنرپيشه به‌‌دنيا آمد. پدرش راجر وينسلت و مادرش سالي بريج ـ وينسلت هر دو بازيگر بودند. پدربزرگ و مادربزرگ مادري او اليور و ليندا بريج هم در كار تئاتر بودند. و دايي او رابرت بريج در كار صحنه تئاتر مشغول به كار بود. بعد از موفقيت بيش از انتظار تاينانيك كيت وينسلت به پروژه‌هاي مستقل اكتفا كرد. در سال 1998در فيلم «شكسپير عاشق» و در سال 1999 در فيلم آنا و پادشاه بازي كرد.

اخبار داغ هفت تیر كيت وينسلت

كيت در سن 29 سالگي چهارمين نامزدي براي يك جايزه آكادميك را دريافت كرد و او هنوز جوان‌ترين هنرپيشه اي است كه اين افتخار را دارد. كيت و لئوناردو دي كاپريو دوستان بسيار نزديكي هستند. فرزندانش به لئوناردو دايي لئو مي‌گويند او در يك مصاحبه اعلام كرد كه يكسال (از آوريل 2006 تا آوريل 2007) را به خود مرخصي داده تا وقت بيشتري را با خانواده خود بگذراند. كيت درباره پدر و مادرش مي‌گويد: «مامان و بابا بيشتر با من دوست بودند تا پدر و مادر، آنها هيچگاه دلواپسي و تشويش برايم به‌وجود نياوردند آنها به من آموختند خودم باشم.»

رنه زلو‌گر

اخبار داغ هفت تیر رنه زلو‌گر

«رنه كاتلين زلوگر» متولد 25 آوريل 1969 در «كاتي» از شهرهاي تكزاس به‌دنيا آمد. پدرش «اميل اريخ زلوگر» يك مهندس سوئيسي بزرگ شده استراليا و مادرش «جلفريد ايرنه اندرسن» يك پرستار نروژي بود. پدر و مادر زلوگر در يك كشتي در زمان مهاجرت به آمريكا با هم آشنا شدند و در سال 1963 با هم ازدواج كردند.در 1991 از دانشگاه تگزاس شهر «اوستين» در رشته انگليسي فارغ‌التحصيل شد.

اخبار داغ هفت تیر رنه زلو‌گر

بعد از دانشگاه تصميم گرفت به‌صورت حرفه‌اي بازيگري را دنبال كند. به‌دليل اينكه ورود به‌هاليوود دشوار بود بهتر ديد كه در تگزاس بماند و در «هوستون» به‌دنبال بازي در فيلم‌ها بود. در اين دوران به عنوان پيشخدمت كار مي‌كرد. «رنه زلوگر» يكي از 5 بازيگري است كه براي يك فيلم موفق به دريافت جوايز اسكار‌، بافتا‌، گولدن گلوب و SAG شده است.

لورا جین ریس ویترسپون

اخبار داغ هفت تیر  لورا جین ریس ویترسپون

لورا جین ریس ویترسپون (متولد۲۲ مارس ۱۹۷۶) که بیشتر با نام ریس ویترسپون شناخته می‌شود، بازیگر آمریکایی برنده جایزه اسکار است. او با نقش‌آفرینی در فیلم قدم‌زنی در مسیر برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن در سال ۲۰۰۵ شد. او به عنوان یکی از برجسته‌ترین و گران‌ترین بازیگران زن‌هالیوود به‌شمار می‌رود.

اخبار داغ هفت تیر  لورا جین ریس ویترسپون

ريس ويترسپون، چهره برگزيده آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريکا در رشته بهترين بازيگر زن، اعلام کرد که تنديس اسکار را مرهون محبت‌هاي جاني کش و جون کارتر است. او در فيلم قدم زني در نقش جون کارتر، خواننده جوان کانتري را بازي کرد که به مدد تلاش و شور و شوق مسير موفقيت را طي کرده و رابطه اش با جاني‌کش را شکل مي‌دهد. ويترسپون به هنگام دريافت جايزه اش عنوان کرد که به هنگام گذراندن دوران کودکي‌اش در تنسي هرگز تصور نمي‌کرد که به چنين جايگاهي دست يابد، با اين وجود اين موفقيت را وام دار جون کارتر است.

جودی دنچ

اخبار داغ هفت تیر جودی دنچ

جودی دنچ که يکی از موفق‌ترين بازيگران بريتانياست با تحسين شدن در‌هاليوود بيگانه نيست. او که دارای عالی‌ترين لقب اشرافی بريتانياست، برای نقشی که در فيلم خانم هندرسون تقديم مي‌کند، ايفا کرده نامزد جايزه اسکار بهترين بازيگر زن است. اين يكي از موفقيت‌هاي جودی دنچ در سابقه کار پنجاه ساله او است.

اخبار داغ هفت تیر جودی دنچ

جودی دنچ قبلا به‌خاطر بازی کوتاه، اما گيرايش در نقش ملکه اليزابت در فيلم شکسپير عاشق اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل را گرفته بود. او در سال 1997 نيز به خاطر بازی در نقش ملکه ويکتوريا در فيلم خانم براون نامزد دريافت جايره اسکار بهترين بازيگر شده بود. خانم دنچ 71 ساله که قبلا 9 بار جايزه بفتا (معادل بريتانيايی اسکار) را برده، برای بازی در فيلم خانم هندرسون تقديم مي‌کند هم نامزد جايزه بفتا شد. خود جودی دنچ با فروتنی مي‌گويد که نامزدی اش برای دريافت اسکار نتيجه اقبال خوش او است.

اسكارلت يوهانسون

اخبار داغ هفت تیر اسكارلت يوهانسون

اسكارلت يوهانسون 26 ساله متولد نيويورك است. پدر او كارستن يك آرشيتكت دانماركي بود و مادرش ملاني يك تهيه كننده سينما. اسكارلت فقط هفت‌ساله بود كه بازي در تلويزيون را آغاز كرد، اما نقشي كه او را به شهرت رساند، بازي در مقابل بيل موراي در فيلم «گمشده در ترجمه» بود.

اخبار داغ هفت تیر اسكارلت يوهانسون

حالا اسكارلت يوهانسون جدي‌ترين پديده جوان هاليوود محسوب مي‌شود، او بعد از بازي در فيلم «گمشده در ترجمه» سوفيا كاپولا، در دو فيلم وودي آلن (امتیاز نهایی و اسكوپ) و فيلم «كوكب سياه» برايان دپالما بازي كرده است. او در «كوكب سياه» به ستارگان سينما در دهه‌هاي 40 و 50 كه با موهاي طلايي و صدايي آهنگين روي صحنه ظاهر مي‌شوند، شباهت يافته است؛ هرچند خودش مدعي است كه براي رسيدن به اين نقش هيچ بازيگر خاصي را الگوي خود قرار نداده است.

جوليا رابرتز

اخبار داغ هفت تیر جوليا رابرتز

جوليا رابرتز در سميرنا؛ جورجيا در28اكتبر 1967 به دنيا آمد.جوليا در اين سرزمين گرم و شرجي تربيت شده. او لاغر است با بدني ژرف. لاغر مانند ني با ساق‌هاي بلند با موهاي مجعد پرپشت. نمي توان گفت كه او خيلي زيبا است‌: چشمان خاكستري و دهان بزرگش به خوبي احساسات را روي صحنه مي‌تواند بيان كند.

اخبار داغ هفت تیر جوليا رابرتز

جوليا اولين اسكار خود را براي نقش خود در ارین براکوویچ فيلي كه بر اساس يك داستان واقعي بود، دريافت كرد.

اخبار داغ هفت تیر جوليا رابرتز

جولیـــان مــــــور (زاده ۳دســــامبر ۱۹۶۰) بازیگر آمریکایی برنده جایزه اسکار‌، گلدن گلوب‌، امی و بفتا است.

20 میلیون تومان ، درآمد آخر هفته دختر 15 ساله انگلیسی از تن فروشی

شنبه, فوریه 28th, 2009

رقم قرارداد ورزشکاران در سال 86 – گرانترین و ارزان ترین ورزشکاران

چهار شنبه, آوریل 2nd, 2008

The image “http://www.zendegifootball.com/IMages1/16.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
عليرضا واحدي نيکبخت 250 ميليون تومان براي يک سال، آرش برهاني 220 ميليون تومان براي يک سال، علي انصاريان 190 ميليون تومان براي يک سال، مجتبي جباري 110 ميليون تومان براي يک سال، وحيد شمسايي 100 ميليون تومان براي يک سال، تازه اين آخري بازيکن فوتسال است، نه فوتبال.

هفت تير 7tir.com
:اگر قرار باشد اسامي تمامي بازيکناني را که در فوتبال ايران مبالغ اين چنيني دريافت مي‌کنند، بنويسيم، مطمئناً تعدادشان از شمار انگشتان 2ـ3 دست هم تجاوز مي‌کند و نکته جالب آن که همه آنها هم به نوعي تکذيب مي‌کند، اما مگر مي‌شود مرفه بودن را هم تکذيب کرد.
نکته ديگر اين که وقتي از آنها درباره مبالغ بالاي قراردادشان مي‌پرسيم، مي‌گويند پولي که ما مي‌گوييم در مقايسه با بازيکنان کشورهاي ديگر واقعاً کم است.
البته بنده خداها حق هم دارند. وقتي به همين جواد کاظميان خودمان براي 4 ماه بازي در الجزيره امارات مبلغ يک ميليارد و صد ميليون تومان پيشنهاد مي‌شودع بايد هم فوتباليست‌هاي شاغل در ليگ ايران از مبالغ قراردادهايشان ناراضي باشند.
اگر تا اينجاي گزارش را خوانديد و فکر کرده‌ايد که از همين فردا مي‌توانيد با ورزشکار شدن، ميلياردر شويد، بايد بگويم اشتباه کرده‌ايد. پول در همه رشته‌هاي ورزشي علف خرس نيست که بي‌حساب و کتاب بذل و بخشش شود.
اگر فوتباليستي مثل نيکبخت واحدي براي يک سال 250 ـ 240 ميليون تومان مي‌گيرد، اگر بسکتباليستي مثل صمد نيکخواه بهرامي ترکاشوند براي يک سال 140 ميليون تومان مي‌گيرد، اگر واليباليستي همون محمد ترکاشوند براي يک فصل 120 ميليون تومان مي‌گيرد و بالاخره اگر کشتي‌گيري مثل فردين معصومي براي 8 کشتي 6 دقيقه‌اي 50 ميليون تومان مي‌گيرد! بله، 35 ميليون ريال!
به گزارش فردا در ادامه اين گزارش آمده است: جالب است بدانيد قرارداد علي مظاهري در بين بوکسورها يک رکورد محسوب مي‌شود و براي بقيه گرفتن همين 5/3 ميليون تومان هم يک آرزو به حساب مي‌آيد.
مرتضي سپهوند را که حتماً مي‌شناسيد. او بعد از علي مظاهري نفر دوم بوکس ايران به شمار مي‌رود و به همراه مظاهري 2 سهميه المپيکي بوکس کشورمان در پکن 2008 را به دست آورده‌اند. با او صحبت کرديم تا ببينيم سهم او از قراردادهاي ناچيز رشته ورزشي بوکس چقدر است.
سپهوند مي‌گويد: من براي يک فصل مبارزه در ليگ بوکس 3 ميليون و 300 هزار تومان مي‌گيرم؛ يعني بعد از علي مظاهري بيشترين پول را به من مي‌دهند. من اين مبلغ را براي 5 تا 8 مبارزه سنگين در طول فصل مي‌گيرم!
اگر مبلغ دريافتي مرتضي سپهوند را بر 12 ماه سال تقسيم کنيم، درآمد ماهيانه اين قهرمان ملي بوکس مي‌شود 275 هزار تومان! تازه اين وضعيت بهترين بوکسورهاي ماست، اگر نگاهي به رقم قرارداد ساليانه هومن کرمي که نفر سوم بوکس آسيا است، بيندازيد، بيشتر تعجب خواهيد کرد. هومن براي يک فصل رقابت فقط يک ميليون و 500 هزار تومان مي‌گيرد و اين در حالي است که او شانس سوم بوکس ايران براي کسب سهميه المپيک به شمار مي‌رود.
سپهوند مي‌گويد: ما در ليگ بوکس قرارداد هاي 750 هزار توماني هم داريم. بعضي‌ها هم اصلاً پيش قراردادي نمي‌گيرند فقط به ازاي هر بردشان 100 يا 200 هزار تومان دريافت مي‌کنند که اين فاجعه است.
مبلغ قراردادها در رشته‌هايي چون بوکس و دوچرخه‌سواري به حدي پايين است که بچه‌هاي سانشو کار در بين آنها پادشاهي مي‌کنند. اعضاي تيم ملي سانشو چيزي حدود 7 و 8 ميليون تومان دريافت مي‌کنند، اما براي يک بوکسور فکر کردن به اين ارقام زياده خواهي محسوب مي‌شود. سپهوند رد اين باره به نکته جالبي اشاره مي‌کند: علي مظاهري قهرمان بلامنازع بوکس آسياست، اما همين آدم اگر براي يک فصل رقم 9 ميليون تومان را در خواست مي‌کند، مي‌گويند خيلي انتظارش بالاست. اين در حالي است که يکي ديگر از دوستان من که در ليگ بسکتبال بازي مي‌کند و يار ذخيره است، با آن که فقط براي دقايقي در هر بازي به ميدان مي‌رود، 95 ميليون تومان براي يک فصل گرفته است!
برخلاف کشتي‌گيرها که براي حضور در اردوهاي تيم ملي هم روزانه 20 هزار تومان دريافت مي‌کنند، بوکسورها، دوچرخه‌سوارها و حتي ملي‌پوشان ورزش‌هاي رزمي از حضور و عضويت در تيم ملي هم درآمدي ندارند و فقط در صورت کسب مدال يا قهرماني است که مي‌توانند به دريافت جوايز ناچيزي دل‌خوش کنند.
يک پله پايين‌تر از فوتبال بروبچه‌هاي بسکتبال قرار دارند. سقف قراردادها در بسکتبال 140 يا 150 ميليون تو مان است که در اين ميان صمد نيکخواه بهرامي بيشترين مبلغ را براي بازي در يک فصل دريافت مي‌کند. در بين بسکتبالي‌ها در مجموع 6 نفر رقمي بيشتر از 100 ميليون تومان دريافت مي‌کنند که حامد حدادي، مهدي کامراني و صمد نيکخواه بهرامي از آن جمله هستند.
اين ارقام نجومي فقط مختص ملي‌پوشان بسکتبال نيست. نفراتي چون پويا تاجيک و ايمان زندي که در آخرين رادوي تيم ملي حضور نداشتند هم چيزي بين 80 ميليون تومان براي يک فصل بازيدر ليگ دريافت مي‌کنند. حداقل قراردادها در ليگ بسکتبال هم 15 ميليون تومان است. يعني باز 3 برابر درآمد يک کارمند رسمي دولت.
بسکتباليست‌ها علاوه بر اين دريافت‌هاي بالا، پاداش‌هايي هم دارند که پس از پيروزي در بازي‌هاي مهم به آنها داده مي‌شود. مبلغ اين پاداش‌ها هم از 100 هزار تومان براي هر بازيکن تا 600 هزار تومان متغير است.
اگر علاقه‌اي به فوتبال نداريد و يا از پرتاب کردن توپ به درون حلقه خوشتان نمي‌آيد، مي‌توانيد از راه واليبال ميليونر شويد. نجومي‌ترين قراردادها بعد از فوتبال و بسکتبال در واليبال بسته مي‌شود. سرآمد بازيکنان اين رشته هم محمد ترکاشوند است که براي يک فصل بازي 120 ميليون تومان دريافت کرده است.
پس از ترکاشوند بيشترين پول را پيمان اکبري مي‌گيرد، مبلغ قرارداد يکساله پيمان چيزي حدود 100 ميليون تومان است.
قراردادهاي سالانه ديگر ملي‌پوشان واليبال هم کمتر از 85 ميليون تومان نيست و مبالغ دريافتي آنها بين 85 تا 100 ميليون تومان متغير است.
به گزارش فردا در ادامه اين گزارش آمده است: واليباليست‌ها هم مثل فوتباليست‌ها و بسکتباليست‌ها از بابت حضور در اردوهاي تيم ملي پولي دريافت نمي‌کنند اما پاداش‌هاي آنها حسابي دندانگير است. اگر تورنمنت‌ها و بازي‌هاي رسمي تيم ملي واليبال بين‌المللي و خارج از ايران باشد، هر بازيکني 300 دلار مي‌گيرد، ضم اين که براي هر پيروزي بين 50 تا 200 دلار به تک تک اعضاي تيم پاداش داده مي‌شود. البته بيشترين پاداش بعد از پيروزي واليباليست‌هاي جوان مقابل ايتاليا در جام جهاني پرداخت شد که رهر نفر 300 دلار دريافت کرد.
با جمشيد حميدي، کارشناس برجسته واليبال صحبت کرديم تا نظر او را درباره درآمد واليباليست‌ها را با قشر تحصيلکرده جامعه که الان يا راننده تاکسي هستند يا بيکار و يا در شغل‌هاي غيرتخصصي فعاليت مي‌کنند، مقايسه کنيم، بايد بگوييم وضع واليبالي‌ها خوب است. پولي که در کشور ما به بازيکنان واليبال مي‌دهند، معادل پولي است که در کشور پيشرفته‌اي چون فرانسه به واليباليست‌ها مي‌دهند، اما تمرينات حرفه‌اي آنها کجا و تمرينات ما کجا؟ اينجا فقط چند بازيکن از جمله پيمان اکبري، محمد ترکاشوند و اميرحسيني هستند که موقعيت حرفه‌اي خودشان را درک مي‌کنند، اما بسياري ديگر فقط در اين انديشه هستند که امسال از سال گذشته پول بيشتري بگيرند و هيچ احساس مسووليتي در قبال پول دريافتي‌شان نداشته باشند، اين گروه را مقايسه کنيد با برخي واليباليست‌هاي قديمي ما همچون حسن کرد، مسعود صالحيه، يدالله کارگر پيشه و مرحوم چنگيز انصاري که آن زمان در حد بازيکنان اروپايي بازي مي‌کردند، اما پول کفش و لباس خود را هم از جيب خودشان مي‌دادند.
وقتي از جمشيد حميدي درباره حداقل قراردادها در واليبال پرسيديم، او در پاسخ گفت: حداقل قراردادها در واليبال 10 ميليون تومان است، اما در سوپر ليگ واليبال کسي کمتر از 25 ميليون تومان نمي‌گيرد.
بازيکنان خارجي هم که چيزي حدود 100 هزار دلار مي‌گيرند يعني 80 تا 90 ميليون تومان.

يک کشتي و يک معصومي
اما کشتي؛ اگر قرار است از راه کشتي پولدار شويد، حتماً بايد شماره يک وزن خود در تيم ملي و آسيا باشيد. کمي سخت است، نه؟!
سقف قراردادها در اين رشته 50 ميليون تومان است که آن هم به فردين معصومي تعلق دارد. فدرين اين مبلغ را به شرطي گرفت که در هر 8 مبارزه فصل روي تشک برود. به عبارتي او براي هر کشتي 6 دقيقه‌اي بيش از 6 ميليون تومان گرفت. يا به عبارتي هر دقيقه کشتي بيشتر از يک ميليون تومان!
البته سقف اين قرارداد سال گذشته براي مراد محمدي و عليرضا رضايي 20 ميليون تومان بود. با وجود اين مهدي رستم پور کارشناس کشتي معتقد است، در حق کشتي‌گيران با اين پول‌ها ظلم شده است. او مي‌گويد: پول‌هايي که کشتي‌گيران مي‌گيرند، با فوتباليست‌ها که اصلاً قابل مقايسه نيست، اما در قياس با واليباليست‌ها و بسکتباليست‌ها هم خيلي کم است. ما در ليگ کشتي با توجه به اين که تيم‌ها در بعضي اوزان تا 3 کشتي‌گير مي‌توانند معرفي کنند، قراردادهاي رايگان، پانصد هزار توماني و يک ميليوني هم داريم. اردوهاي تيم ملي هم نفع چنداني براي ملي پوشان ندارد. آنها براي هر روز حضور در اردو 20 هزار تومان دريافت مي‌کنند که اين رقم براي تمرين کشتي‌گيران که 3 ماه در سال در اردوي تيم ملي هستند، باز به 2 ميليون تومان نمي‌رسد.
رقم پاداش کشتي‌گيران هم به نسبت ديگر رشته‌ها ناچيز است. فقط اين را در نظر بگيريد که اگر بازيکنان تيم‌هاي فوتبال براي يک نتيجه مساوي با قطر در ديداري دوستانه 1000 دلار پاداش مي‌گيرند، حميد سوريان براي قهرماني جهان، آن هم با 6 پيروزي متوالي 600 دلار پاداش گرفت، يعني براي هر پيروزي 100 دلار!
حالا که صحبت از کشتي‌فرنگي شد، بد نيست بدانيد سقف قراردادها در فرنگي 20 ميليون تومان است که اتفاقاً به همين حميد سوريان تعلق دارد.

ساعي، پرچمدار رزمي‌کارها
حکايت ورزش‌هاي رزمي اين گونه است که ووشوکارها و جودو کارها با حسرت به قراردادهاي کاراته‌کارها نگاه مي‌کنند و البته خود کاراته‌کاها هم در آرزوي اين هستند که مثل تکواندوکارها پول بگيرند.
در اين ميان هادي ساعي، قهرمان پرآوازه تکواندوي جهان و مرد طلايي المپيک آتن با دريافت مبلغي در حدود 50 ميليون تومان، سقف قراردادها را در جمع رزمي‌کاران به خود اختصاص داده است.
پس از ساعي بيشترين پول را بهزاد خداداد و يوسف کرمي گرفته‌اند. رقم قرارداد آنها براي حضور در يک فصل ليگ تکواندو، حدود 35 ميليون تومان است.
بقيه تکواندوکاران ليگي هم چيزي بين 10 تا 20 ميليون تومان گرفته‌اند.
در کاراته شرايط کاملاً فرق مي‌کند و خبري از پرداخت‌هاي 50 يا 35 ميليوني نيست. گفته مي‌شود در جمع کاراته‌کاها جاسم ويشگاهي با 19 ميلون تومان، بيشترين پول را مي‌گيرد و البته قرارداد حسين روحاني هم چيزي در حدود يک يا 2 ميلون ويشگاهي کمتر است.
خلاصه آن که در کاراته کسي بيشتر از 20 ميليون تومان نمي‌گيرد، حتي اگر قهرمان آسيا و جهان باشد، با اين حال اين رقم خود دو برابر سقف قراردادها در جودو و ووشوست.
بالاترين پول را در جودو آرش ميراسلماعيلي و محمود ميران مي‌گيرند، درست مانند حسين اوجاقي در ووشو. قرارداد اينها نزديک به 10 ميليون تومان و شايد اندکي بيشتر باشد.اگر چه ووشوکارها بايد بيش از جودوکارها راضي باشند، چون ليگ ووشو در سال 86 براي اولين بار راه‌اندازي شد.
البته در تمام اين رشته‌هاي ورزشي قراردادهاي يک و 2 ميليون توماني هم ديده مي‌شود و حتي بعضي تيم‌ها فقط از پس تامين رفت‌ و آمد و لباس ورزشکارانشان برمي‌آيند. به هر حال از قديم گفته‌اند هر چقدر پول بدهي، آش مي‌خوري. البته يک ضرب‌المثل ديگر هم داريم که مي‌گويد: هر که بامش بيش، برفش بيشتر، در خصوص کيفيت قراردادها رزمي‌کاران با انوشيروان دادگر، کارشناس رشته‌هاي رزمي صحبت کرديم: حساب فوتبال از بقيه رشته‌ها جداست، اما واقعاً نمي‌دانم در ليگ‌هاي حرفه‌اي بسکتبال و واليبال بر چه اساسي پول مي‌دهند.
رشته‌هايي مثل کارادته، تکواندو، جدود و کتشتي، هم با استقبال بيشتري از سوي تماشاگران روبه‌روست وهم در مبحث مدال‌آوري در سطح بالاتري قرار دارند، اما پولي که ورزشکاران اين رشته‌‌ها مي‌گيرند، در حد ثلث بسکتباليست‌ها و واليباليست‌ها هم نيست. با اين حال آرزوي دادگر اين است که روزي درآمدها در ورزش‌هاي محروم به بسکتبال و واليبال برسد، نه اين که درآمد ورزشکاران اين 2 رشته پايين بيايد.

ورزش مادر؛ دارا و ندار
دو و ميداني يا همان ورزش مادر که اتفاقاً پر مدال‌ترين ورزش در المپيک‌هاست، در کشور ما چندان مورد توجه سرمايه‌داران قرار ندارد و جز 3 باشگاه نفت، ذوب آهن و دانشگاه آزاد بقيه باشگاه‌ها با قراردادهاي 2، 3 ميليوني اداره مي‌شوند.
مهران تيشه‌گران، مسوول روابط عمومي فدراسيون دو و ميداني، با تاييد اين مطلب مي‌کويد: متاسفانه همين طور است. فعلاً وضعيت در دو و ميداني ايران به گونه‌اي است که باشگاه‌ها هر چقدر براي قرار داد بگويند، ورزشکاران بايد قبول کنند.
سقف قراردادها در دو و ميداني 28 ميليون تومان است و احتمالاً شما هم مي‌توانيد حدس بزنيد اين پول را کدام ورزشکار مي‌گيرد. بله! درست حدس زديد؛ احسان حدادي، رکورددار پرتاب ديسک ايران و آسيا و يکي از 6 پرتابگر برتر دنيا.
بعد از احسان، سجاد مرادي بيشتري پو رادر دو و ميداني مي‌گيرد. رقم قرارداد سجاد حدود 25 ميليون تومان است. مهدي شاهرخي، رکورددار پرتاب وزنه کشور نيز چيزي حدود 17 ميلوين تومان مي‌گيرد. ميانگين قراردادهاي سالانه ديگر ملي‌پوشان دو و ميداني از جمله عباس صميمي، روح‌الله عسگري و محمد ارزنده هم بين 13 تا 15 ميليون تومان است.
نکته جالب اين که در 3 باشگاه متمول نفت، ذوب‌ آهن و دانشگاه آزاد، حداقل قراردادها 10 ميليون تومان است؛ اما در ساير تيم‌هاي ليگي اين رقم، سقف قراردادهاي آنها به شمار مي‌رود. در قسمت بانوان هم ورزشکاران براساس امتيازهايي که مي‌گيرند، پول دريافت مي‌کنند. مثلاً باشگاه‌هاي نفت و دانشگاه آزاد براي هر امتيازي که شرکت‌ کننده‌ها در ليگ به دست مي‌آورند، 50 هزار تومان مي‌دهند. يعني اگر دونده‌اي در مسابقه‌اي 7 امتياز بگيرد، 350 هزار تومان دريافت مي‌کند. اين 2 باشگاه به بهترين خود حدود 2 ميليون تومان هم پيش پرداخت داده‌اند.

وزنه برداران؛ ناراضي
وزنه‌برداران هم همچون کشتي‌گيران، دونده‌ها و رزمي‌کارها خود را کم درآمدترين و محروم‌ترين اقشار جامعه ورزشي مي‌دانند. استدلال آنها هم اين است که وقتي هم المپيکي هستيم و هم جهانيع چرا بايد اينقدر کم‌ درآمد باشيم.
ميانگين قرارداد ملي‌پوشان در ليگ وزنه برداري 13 تا 15 ميليون تومان است که البته حساب حسين رضا زاده جداست.
رضا زاده که تقريباً افتخارات و مدال‌هاي جهاني‌اش از چشم هيچ کس پوشيده نيست، براي يک فصل رقابت در ليگ وزنه‌برداري 40 ميليون تومان مي‌گيرد که البته شايد از نظر خودش از کم هم کمتر باشد. البته ذکر اين نکته خالي از لطف نيست که رضا زاده، سال گذشته 100 ميليون تومان گرفته بود. در ليگ وزنه برداري هم قراردادهاي 2، 3 ميليوني زياد است اما وزنه‌برداراني که کمي مطرح‌تر هستند، بين 7 تا 14 ميليون تومان مي‌گيرند.

پينگ پنگ‌ بازها، راضي
در پينگ‌پنگ رقم قراردادها ايده‌آل است. نه خيلي بالا و نه خيلي پايين. به همين دليل هم تقريباً همه راضي‌اند. اين را شاهرخ شهنازي، رئيس فدراسيون پينگ پنگ مي‌گويد. سقف قراردادها در تنيس روي ميز 25 ميليون تومان است و اين پول را برخي اعضاي ثابت تيم ملي از جمله افشين نوروزي، شاهين اخلاق‌پسند و مهران احمدي مي‌گيرند. حداقل قراردادها هم در ليگ پينگ پنگ حدود 3 ميليون تومان است.
شهنازي با مقايسه اين ارقام و پولي که پينگ پنگ بازها حدود 10 سال پيش مي‌گرفتند، مي‌گويد: زماني که من به عنوان رئيس فدراسيون پينگ پنگ انتخاب شدم، قراردادها بين 50 تا 100 هزار تومان بود و مجيد احتشام زاده با 700 هزار تومان رکورددار بود، اما حالا بازيکن خوش آتيه و نوجوان چون نوشاد عالميان براي يک فصل چيزي در حدود 10 ميليون تومان مي‌گيرد که اين خوشحال کننده است. و ختم کلام به اميد روزي که بشريت به آن اندازه از سخاوت برسد که خوشي خودش را در خوشي همه مردم ببيند. اميد به روزي که اين سفره باز طبيعت را بيشتر بگسترانيم تا همه از نعمت‌هاي آن بهره‌مند شوند. نه اين که سفره را مال خود بدانيم و ديگران را از بهره‌مندي از آن محرورم کنيم

———————–
هفت تير : منبع مبالغ ذکر شده در اين گزارش اظهارات خود بازکنان و مربيان و قرار دادهاي رسمي موجود در فدراسيون است و ممکن است مبلغ بسياري از قرار دادها بالاتر از چيزي که در اين گزارش ذکر شد باشد
.
مبلغ قرار داد – بيشترين قرار داد در فوتبال ايران – بالاترين مبلغ قرارداد ليگ – قرار داد فوتباليست – قيمت – گرانترين بازيکن

گزارشی خواندنی از استیل آذین : بازار داغ ماشین بازی در تیم سلطان

یکشنبه, فوریه 10th, 2008

http://tinypic.info/files/ir1emfv3k1owkv0dbcnq.jpg
هفت تیر 7tir.com : اگر شما فوتبال ايران را دنبال مي‌كنيد، حتماً مي‌دانيد كه فوتباليست‌هاي همين فوتبال، از هر ماشين‌بازي، ماشين‌بازترند. حتي هنرپيشگان سينما نيز در برابر ماشين بازي اين قشر سر تعظيم فرود مي آورند از طرفي بيشتر هنرپيشه‌ها و بازيگران طراز اول سينما و تلويزيون هم حسابي به دستمزدهاي داده شده به فوتباليست‌ها و قراردادهاي آنان حسودي مي‌كنند و البته اين حسادت شامل ورزشكاران رشته‌هاي غيرفوتبالي هم شده است. ولي در اين گزارش نمي‌خواهيم به چگونگي و روند اين پرداخت‌هاي نجومي بپردازيم اما اين را بدانيد از زماني كه گرفتن مبالغ بسيار بالا وارد فوتبال ايران شد فوتباليست‌ها در ماشين‌‌بازي به سرعت رقيبان ديگر (مثل دكترهاي جراح) را از سر راه برداشتند. كافي است يكبار به سر تمرينات استقلال يا پرسپوليس حاضر شويد، آن وقت پيش خودتان مي‌گوييد كه اي كاش فوتباليست مي‌شديد. مطمئن باشيد! اما قصد پرداختن به موضوع ماشين‌بازي بازيكنان فوتبال ايران را هم نداريم بلكه مي‌خواهيم در مورد تيمي صحبت كنيم كه در عرصه خودرو و ارتباط‌ دادن آن با فوتبال كار بي‌سابقه‌اي را در ايران انجام داده است. اشتباه نكنيد اين تيم نه سايپا است و نه پيكان ايران‌خودرو. اين تيم پرهزينه‌ترين باشگاه خصوصي ايران است. باشگاه هشت ميليارد توماني – بله، درست مي‌بينيد- هشت ميليارد توماني، استيل‌آذين است. پس براي پي بردن به كار خودرويي استيل‌آذين تا آخر، از پاي خواندن اين گزارش تكان نخوريد.استيل‌آذين يعني چه؟ استيل ‌آذين يك شركت واردكننده استيل از كشورهاي اروپايي مثل ايتاليا و آلمان است كه در چند ماه گذشته به عنوان يك باشگاه خصوصي پر هزينه كه نام بزرگ علي پروين را يدك مي‌كشد، شناخته شده است. ولي فكر نكنيد كه تشكيل اين تيم راحت صورت گرفته بلكه آنقدر پول خرج شده كه نگوييد و نپرسيد. آقاي هدايتي رييس شركت استيل آذين در اولين گام يك باشگاه دسته دومي تهراني را به قيمت 50 ميليون تومان ناقابل خريداري كرد و پس از اينكه اين تيم هم در دسته دوم و هم در دسته اول قهرمان شد به زيرگروه ليگ آمد. اما آقاي هدايتي نمي‌توانست سه- چهار سال تحمل كند تا به ليگ دسته اول (ليگ آزادگان) بيايد به همين خاطر باشگاه ريشه‌دار و قديمي شهرك اكباتان يعني تيم اكباتان را به قيمت 800 ميليون تومان ناقابل‌تر! خريداري كرد.

سلطان وارد مي‌شود

جناب هدايتي هم رسم رفاقت قديمي با سلطان علي پروين را به خوبي ادا كرد و او را به اين تيم دعوت كرد تا سلطان همه‌كاره تيم شود. سپس مديران جديد بازيكنان و كادر فني تيم اكباتان را از كار بركنار كردند و با آنها تسويه حساب كردند. فكر مي‌كنيد مبلغ تسويه حساب چقدر بود؟ 50 ميليون تومان! آدم دلش به حال بازيكنان و كادر فني اكباتان مي‌سوزد. سلطان هم كه سمت قائم مقام باشگاه هم به عهده گرفته بود همه چيز را مهياي كار مي‌ديد چون از سوي جناب هدايتي اختيار تام داشت و هم اينكه بودجه‌اي نامحدود در اختيار بود تا سلطان هر كاري دلش بخواهد بكند. احتمالاً اگر اخبار تيم استيل‌آذين را دنبال كرده باشيد يادتان مي‌آيد كه اين تيم يك سرمربي داشت به اسم تئودي يونگ كه در پرسپوليس و استقلال هم مربيگري كرده بود. اين آقاي يونگ بعد از دو سه ‌بازي ضعيف استيل‌آذين از جانب سلطان كنار گذاشته شد. فكر مي‌كنيد هزينه استخدام او و دستيار و بدنساز هلندي چقدر بود؟600 ميليون، اما نه به ريال، بلكه به تومان! اكنون تئودي يونگ رفته … خدا رفتگان شما را هم بيامرزد. به نظر شما چند صد ميليون از آن 600 ميليون را با خودش برده است؟ خوش به حالش. اما در مقابل علي پروين، براي مربي دروازه‌بان‌هاي تيم استيل آذين يعني وحيد قليچ را كه سال‌ها در پرسپوليس همبازي پروين و حتي در مقطعي شاگرد علي پروين بود، با 400 ميليون ريال! استخدام كرد.

بازيكن بخر، حالش رو ببر

اما بشنويد و بخوانيد از قراردادهاي بازيكنان تيم پروين. قبل از اينكه به اين مقوله بپردازيم اين را بدانيد كه نام علي پروين ريتم جالب و گوش‌نوازي براي همه دارد و مهمتر از اين ريتم، خاصيت بازيكن‌ربايي اين نام اسطوره‌اي است. بسياري از بازيكناني كه از سال‌هاي قبل شاگرد سلطان بودند به استيل‌آذين آمدند. البته پس از بسته شدن قراردادهاي بازيكناني كه در ادامه گزارش شرح ماجراي آنها را خواهيد خواند، همگان فهميدند كه اين بازيكنان فقط به خاطر شخص سلطان به استيل‌آذين نيامدند. اگر بخواهيم از دروازه‌بان شروع كنيم بايد در نظر داشته باشيد كه در اوايل فصل، استيل‌آذين با ابراهيم ميرزاپور مصدوم براي يك فصل 150 ميليون تومان قرارداد امضا كرد. حامد كاويانپور هم براي يك سال 120 ميليون دريافت كرده است. ولي علي انصاريان كه در استقلال تهران شرايط بدي نداشت و مي‌شود گفت كه شرايط خوبي هم نداشت با 200 ميليون به استيل آذين آمد. بازيكنان ديگري مثل داوود سيدعباسي، رضا جباري، فرزاد مجيدي حدود 100 ميليون تومان براي يك فصل گرفته‌اند. علاوه بر اينها علي آذري، ميلاد نوري، محمد غلامين، عيدي‌زاده، داوود فنايي و هاشمي‌زاده براي يك فصل 70 ميليون دريافت كرده‌آند. راستي فكر مي‌كنيد محمد پروين، پسر مغرور سلطان براي يك فصل چقدر گرفت باشد خوب است؟ 400 ميليون؟ 300 ميليون؟ نه پايين‌تر بياييد. 200 ميليون هم كمتر. 100 ميليون تومان ناقابل. البته يادتان باشد كه اين تيم يك تيم دسته اولي است. نه ليگ برتري. در كل استيل‌آذين 19 بازيكن ليگ برتري را با هزينه‌هاي در حدود 5/2 ميليارد تومان به خدمت گرفته است و اين محاسبه با احتساب رقم‌هاي دلاري بازيكنان خارجي اين يعني احمد كاظم از عراق و كويكه كامروني است كه هر كدام حدود 250 تا 300 ميليون از باشگاه دريافت كرده‌اند. به نظر شما با اين همه سرمايه‌گذاري، آيا نمي‌شد بازيكنان بهتري را به خدمت گرفت؟

اسپانسر خودروساز وارد مي‌شود

از اين قسمت، گزارش كمي خودرويي‌تر مي‌شود تا به اصل مطلب برسيم. اسپانسر مالي تيم استيل‌آذين، كمپاني خودروساز BMW- باز هم درست مي‌بيند- BMW است كه براي تسخير تبليغ روي پيراهن‌هاي قرمزرنگ تيم سلطان، بين 900 ميليون تا يك ميليارد تومان پرداخت كرده است! باوركردنش شايد سخت نباشد اما آسان هم نخواهد بود چون اسپانسرها براي تبليغ روي پيراهن تيم‌هاي ليگ‌برتري استقلال و پرسپوليس گاهي رقم‌هاي بالاي يك ميليارد تومان را هم پرداخت كرده‌اند اما عرف اسپانسرها براي تيم‌هاي ليگ‌برتري (به جز استقلال و پرسپوليس) چيزي در حدود 300 تا 900 ميليون تومان است ولي تيم‌هاي دسته اولي كه هم گروه استيل‌آذين هستند بيشتر از 200 ميليون تومان نمي‌توانند از اسپانسرها دريافت كنند. اما خب وقتي علي پروين و بازيكنان نامدار سال‌‌هاي نه چندان دور فوتبال ايران دور هم جمع شده‌اند بايد هم BMW اسپانسر اين تيم شود چون علاقمندان به علي پروين، حواشي و نتايج استيل‌آذين را حتماً دنبال مي‌كنند. البته BMW به باشگاه تعهد داده در صورتي كه استيل‌آذين به ليگ برتر صعود كند مبلغ كلاني را به عنوان پاداش به اين تيم بدهد. شايد هم پاداش به تعداد بازيكنان، BMWهاي ارزان قيمت 40 ميلون توماني باشد. كسي چه مي‌داند! فرهاد كاظمي سرمربي سابق مس كرمان كه با اين تيم نتايج ضعيفي گرفت از مس كرمان جدا شد و گفته مي‌شود با قراردادي 500 ميليون توماني سكانداري استيل‌آذين را پذيرفته و جايش را در مس كرمان به امير قلعه‌نويي داد تا او با مبلغ ناقابل 400 ميليون تومان سرمربي تيم مس كرمان شود. جالب اينجاست مديريت باشگاه كه سلطان و آقاي هدايتي را شامل مي‌شود به فرهاد كاظمي قول داده‌اند كه اگر تيم را به ليگ برتر ببرد يك BMW آخرين مدل تحويل بگيرد. يعني تا سال آينده آخرين مدل BMW كه به بازار آمد، در صورت ليگ‌برتري‌شدن استيل‌آذين به آقا فرهاد كاظمي تعلق خواهد گرفت. گرچه ژنرال امير قلعه‌نويي قبل از پيوستن به مس كرمان چند وقت پيش همانطور که در خبرگزاری پارس فوتبال هم عنوان شد در يكي از بنگاه‌هاي معاملات خودرو خيابان بهشتي(عباس آباد) مشاهده شد كه يك بنز CLK 300 ميليوني را خريداري كرد! حتماً با ديدن اين مبالغ و شنيدن نام كمپاني‌هاي BMW و بنز، حسابي از اينكه فوتباليست نشده‌ايد و درس خوانده‌ايد و دكتر و مهندس شده‌ايد. پشيمانيد. نه؟ نگارنده هم به شدت پشيمان است.

يك ارابه آلماني براي تيم سلطان !

داشتن يك اتوبوس آلماني “مان” 180 ميليوني بين‌شهري كار بي‌سابقه‌اي در عرصه باشگاه‌داري ايران است. اين اتوبوس مجهز و آخرين سيستم، بازيكنان را جهت انجام بازي‌ها به شهرهاي نزديك تهران مي‌برد و برمي‌گرداند. زمين تمرين استيل‌آذين هم همان ورزشگاه كارگران است كه روزگاري در اختيار پرسپوليس بود. استيل آذين براي تمرين در اين زمين سالانه 30 ميليون تومان به صاحبان ورزشگاه كارگران اجاره مي‌پردازد گرچه اين تيم بازي‌هايش را در ورزشگاه دستگردي باشگاه پاس انجام مي‌دهد و اين ورزشگاه به صورت رايگان در اختيار اين تيم گذاشته است.

فوتبال ببينيد، ماشين و موتور ببريد

مطمئناً علي پروين اگر به اندازه تيم پرسپوليس طرفدار نداشته باشد در همان حدود هوادار دارد اما ممكن است همه آنها به تماشاي بازي‌هاي استيل آذين نروند. به همين خاطر استيل آذين براي جمع‌كردن تماشاگران، سياستي مثل سياست‌ عرب‌هاي كشورهاي كوچولو موچولوي خليج فارس را به كار گرفته است. استيل آذين به هواداران تيمش و در كل تماشاگران بازي‌هاي استيل آذين با قرعه‌كشي در بين دو نيمه بازي‌ پنج عدد موتورسيكلت هوندا و در آخر بازي يك پژو405 داده مي‌شود. اين كار هم بي‌سابقه است . اگر موتور و ماشين نداريد بازي‌هايي را كه استيل آذين ميزبان است به دستگردي برويد. شايد فرجي شد و موتوردار و ماشين‌دار شديد.

در اين رابطه با سعيد ترابي مشاور ارشد علي پروين تماس گرفتيم تا از چند و چون ماجرا باخبر شويم و ايشان ما را به آقاي نجفي مدير كل اداري و مالي باشگاه استيل آذين حواله داد. جناب نجفي هم كلي ما را تحويل گرفت و همه سوال‌ها را پاسخ داد و گفت: ما از فدراسيون فوتبال چهار تا پنج هزار بليت شماره‌دار تحويل مي‌گيريم. سپس با صورت جلسه فدراسيون به بليط‌فروشي مي‌پردازيم و با نظارت فدراسيون و نمايندگانش باقيمانده بليت‌ها را به آنها برمي‌گردانيم يعني اينكه با فروش بليت‌ها، باقيمانده را با ته برگهايشان به فدراسيون برمي‌گردانيم. هر بليت كه فروخته مي‌شود شماره و ته‌برگ دارد. ته برگ پيش بليت‌فروش‌ها مي‌ماند كه شماره‌اش با شماره بليت دست تماشاگر يكي است. ته‌برگ‌هاي بليت‌هاي فروخته شده را در داخل يك جعبه مي‌ريزيم و با نظارت نمايندگان فدراسيون قرعه‌كشي را انجام مي‌دهيم. بين دو نيمه پنج ته برگ از داخل جعبه بيرون مي‌كشيم كه موتور اول تا پنجم مشخص مي‌شود. بعد در پايان بازي يك ته برگ ديگر را بيرون مي‌كشيم كه برنده 405 معلوم مي‌شود. شماره‌‌ها را اعلام مي‌كنيم افراد با بليت داراي همان شماره‌ها مي‌آيند و در صورت مطابقت و ارايه شناسنامه و يا كارت ملي، سند موتورها را دريافت مي‌كنند و موتور را مي‌روند از نمايندگي مي‌گيرند. اما 405 را سريع تحويل مي‌دهيم. نجفي در پاسخ به اين سوال كه آيا ايران‌خودرو اسپانسر اين قرعه‌كشي است جواب مي‌دهد: «خير، خودمان مستقيم از كمپاني مي‌خريم و با سند سريع تحويل برنده مي‌دهيم.»

البته مدير كل اداري مالي باشگاه استيل آذين يك شوك اساسي هم به نگارنده وارد مي‌كند: «ما ماكسيما هم مي‌دهيم. ما تمام ته‌بليت‌ها حتي ته بليت‌هاي برنده‌ها را نگه مي‌داريم و كساني كه تمام بازي‌هاي استيل آذين را تا آخر فصل از نزديك تماشا كنند شانس برنده‌شدن يك ماكسيما را دارند. چون ما در آخر فصل يك ته بليت را از جعبه بيرون مي‌كشيم كه برنده يك دستگاه ماكسيما خواهد شد. ولي ممكن است كه يك نفر فقط يك بازي را ببيند و برنده شود اما خب كساني كه همه بازي‌ها را بيايند شانس‌شان بيشتر مي‌شود. نجفي از افزايش جوايز خبر مي‌دهد و مي‌گويد: ممكن است موتورها به 10 دستگاه و 405 هم به 2 -3 تايي برسد.

. شايد باور نكنيد اما اين قرعه‌كشي چهار بار انجام شده. يعني 20 دستگاه موتور و چهار دستگاه 405 به برندگان خوش‌شانس اعطا شده است. مدير كل اداري مالي در پايان مي‌گويد: ما آماده‌ايم كه رسيدهاي تحويل را به همه نشان بدهيم و بدانيد كه قرعه‌كشي‌ها كاملاً عادلانه و با نظارت مستقيم فدراسيون فوتبال انجام مي‌پذيرد. مطمئناً اين كار تماشاگران زيادي را به ورزشگاه دستگردي مي‌كشاند. قبول داريد؟

علي آقا، عاشق ماكسيما

ماکسیما
علي پروين مدير فني و قائم مقام باشگاه استيل آذين در مورد خودروها حرف‌هاي جالبي به زبان مي‌آورد. «ماشين بايد واسه آدم كار كنه، اسمش فرق نمي‌كنه، همين كه وسط جاده خراب نشه خيلي مهمه، منم كه خيلي مي‌رم شمال دوست ندارم ماشينم وسط راه خراب شه، تو همين حد و حدود يه ماشين 20 – 30 ميليوني مثل ماكسيما كار آدم رو راه مي‌اندازه. ماكسيما توي ايران بهترين ماشينه.» احتمالاً به همين خاطر است كه استيل آذين در آخر فصل ماكسيما مي‌دهد! اما مثل اینکه سلطان زياد دوست ندارد سوار ماشين‌هاي مدل بالا شود. « من ديگه سن و سالم از اين حرف‌ها گذشته، اون موقع كه هنوز واردات ماشين آزاد نبود من توي نمايشگاه خودم. 10 تا بنز و BMW داشتم كه همه آرزو مي‌كردند بتونن اونا رو بخرن، اون موقع چند برابر پول خود ماشين رو مي‌داديم گمرك كه بذارن ماشين رو وارد كنيم. اما هيچ وقت خودم دوست نداشتم سوار اين ماشين‌هاي مدل بالا بشم. همين كه كارم را بيفته كافيه» اسطوره فوتبال ايران براي پسرش محمد پروين يك BMW 70 ميليون توماني خريده و اين در حالي است كه عقيده دارد كه: خريدن ماشين بالاي 40 ميليون توماني مثل ريختن پول توي جوي آب مي‌مونه!»

…و باز هم استيل آذين

اگر به خيابان شيخ‌بهايي شمالي برويد حوالي ميدان پيروزان ساختمان اداري چهار طبقه باشگاه استيل آذين را خوايد ديد. اين ساختمان شيك يك ميليارد و ششصد ميليون توماني كه توسط شخص آقاي هدايتي مديرعامل خريداري شده چهار طبقه است كه طبقه اول آن يك كلينيك مجهز پزشكي است كه حدود 100 ميليون تومان تجهيزات پزشكي است درجه اول اروپايي دارد، طبقه دوم اين ساختمان به امور هواداران تيم اختصاص داده شده و براي سالن اين هواداران حدود 40 ميليون تومان هزينه شده است. طبقه‌هاي سوم و چهارم هم مخصوص رتق و فتق كارهاي اداري باشگاه است. استيل آذين تيم‌هاي پايه هم دارد و حدود 500 تا 600 ميليون تومان در اين تيم‌ها اعم از نونهالان، نوجوانان، جوانان و اميد سرمايه‌گذاري شده و حشمت مهاجراني به كار تيم‌هاي پايه نظارت دارد. شنيده شده كه استيل آذين قصد دارد در آينده يك تيم مطرح اروپايي را خريداري كند! البته اميدواريم كه اين كار صورت بپذيرد تا ما هم كم نياوريم، چون شيخ نشين‌ها به شدت به دنبال خريد امتياز باشگاه آرسنال هستند. البته استيل آذيني‌ها مي‌خواهند حوالي ورزشگاه آزادي يك دهكده المپيك هم بسازند و تيم‌هاي غيرفوتبالي را هم تاسيس كنند چه بسا كه همين الان استيل‌آذين يك تيم واليبال سرحال دارد. استيل آذين تاكنون براي هزينه‌هاي معمولي و جاري اعم از قرارداد بازيكنان، اجاره زمين تمرين و … حدود 5/4 ميليارد هزينه كرده است و البته پروژه‌هاي زيربنايي و پايه و كارهاي مربوط به آنها حدود 3 تا 5/3 ميليارد خرج داشته است كه در مجموع حدود 5/7 تا 8 ميليارد تومان دراين مدت (6 ماه از آغاز تاسيس استيل آذين مي‌گذرد) هزينه شده است تا استيل آذين پرخرج‌ترين تيم خصوصي فوتبال ايران لقب بگيرد. اگر آنها به ليگ برتر بيايند ممكن است پنج برابر اين عدد سود كنند. راستي اين را بدانيد كه سالانه در فوتبال ايران حدود 200 ميليارد تومان پول رد و بدل مي‌شود. شايد استيل آذين روزي يك كمپاني خودروساز شد. خدا را چه ديديد! البته فراموش نكنيد با مبالغي كه استيل‌آذين به بازيكنان پرداخت كرده، اين بازيكنان مي‌توانند كلي ماشين‌هاي مدل بالا بخرند و به ماشين‌بازترشدن فوتباليست‌ها كمك شاياني بكنند. احتمالاً باز هم از درس‌خواندن و دكتر و مهندس‌شدن پشيمان شده‌ايد! مگر نه؟
.

استیل آذین – ماشین علی پروین – پولدارترین فوتبالیست ها – مبلغ قرار داد -بی ام و – ثروتمند – استیل اذین

داستان اميديار پولدارترین ایرانی دنیا و موسس ebay

پنجشنبه, ژانویه 17th, 2008

در دورانى كه ديگر كمتر از معجزه اقتصاد نوين ياد مى شود، يك ايرانى مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تأثير آن بسيار كمرنگ و كم رونق خواهند شد.

رشد سرسام آور اينترنت و شركت هاى نوپاى اينترنتى حتى نوعى فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادى ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تأثير خود قرار مى داد.

به عنوان مثال در بسيارى از شركت هاى نوين و نوپا لباس رسمى از كت و شلوار و كراوات به يك تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركت هاى اينترنتى كه يك شبه ثروتمند شده بودند، معتقد بودند بين فضاى سنتى خانه و محيط شركت نبايد مرزى گذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگى» از ميان رفته و مرز هاى كار و اداره از ميان بروند.

در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بى سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چندانى از آن سرو صداها و جار و جنجال هاى خيره كننده نيست. بااين حال پى يراميديار بيش از هر كس ديگرى باعث مى شود تا تصور گذشت از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايرانى الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتى Ebay به يكى از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.

قصه از كجا شروع شد

پیر امیدیارهمانند بسيارى از داستان هاى موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت Ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پيراميديار كه تخصص وى در زمينه برنامه سازى رايانه اى است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتى را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى كرد. يك بار وقتى كه تعطيلات آخر هفته اش طولانى شد تصميم گرفت جايى را براى برگزارى حراج در اينترنت شكل دهد. وى اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براى آن كه كارايى سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزرى را كه ايراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پديد آمد كه وضعيت فعلى آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام «حراج شبكه» فعاليت مى كرد. پس از مدتى اميديار نامش را تغيير داد و آن را Ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميد يار خيلى ساده و البته ايده آليستى بود: «از طريق اينترنت مى توان بازارى كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اى از اميديار چاپ شده كه وى طى آن با يادآورى آن دوران مى گويد: «مى خواستم چيزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايى بتواند هم توليد كننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگى هم يك نويسنده آمريكايى به نام آدام كوهن كتابى را با نام يى بى (Ebayمن) منتشر ساخت كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلى زود دريافت كه ايده ساده اش يعنى همان چيزى كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مى تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلانى را نصيب وى سازد. او ابتدا كارش را براى تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همين سرگرمى بدل به شركتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آن كه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدى رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت Ebay بازديد مى كردند.

بزرگ ترين فروشگاه دنيا

رشد اين شركت اينترنتى و سايت آن به حدى بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهى را چه در ميان سايت هاى حراج اينترنتى و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه ها و سوپر ماركت هاى جهان نمى توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهى را نمى توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سايت Ebay به فروش مى رود. تعداد مشتريان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. يكى از بهترين سال هاى اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتى به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براى تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد Ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را برعهده گيرد. او در تأسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگر چه ايده وى بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايى نمى توانند در اقتصاد پر رقابت امروز هر كارى را انجام دهند. اين دو مديرى را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست Ebay را برعهده دارد. وى كه مگ ويتمن نام دارد اندكى پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعنى اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگ ترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود. آدام كوهن كه براى نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه هاى ناديده شركت را مورد بررسى قرار دهد، در كتاب خودمصاحبه هاى متعددى با اميديار و تعداد زيادى از پرسنل شركت انجام داده و حتى نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وى در پايان تمامى اين اقدامات نتيجه مى گيرد كه در ميان شركت هاى بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت Ebay يكى از كم تنش ترين هاى آنهاست. او يكى از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتى اميديار مى داند. وى خود نيز طى مدت تحقيقات خويش به يكى از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وى بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.

مشابهت با بيل گيتس

بسيارى معتقدند آن كارى كه اميديار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملكرد غول نرم افزارسازى دنيا يعنى بيل گيتس و شركت وى- مايكروسافت. هر دوى اينها در عالم رايانه سير مى كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنياست و او از اين جايگاه نيز به هر وسيله اى كه شده دفاع مى كند- ولو با شيوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سايت Ebay و شخص اميديار هم مى گويند همه چيز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر اين امر اصرار مى شود كه حتى حاضرند برخى موضوعات و پيش شرط هاى لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سايت جدى حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالى براى فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسيارى از صفحات اينترنتى مرتبط با Ebay وى همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقى در گوشه اى از صفحه آورده است.

زندگى خصوصى

اميديار به رغم مشابهت در رفتار به بيل گيتس برخى ويژگى هاى جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عكس هايى كه از وى به چاپ مى رسد كراوات و كت و شلوار نپوشيده است. پيراهن معمولى و كاپشن چرمى ظاهراً لباس هاى محبوبش هستند- درست مثل مديران اقتصاد نوين.

در سايت اينترنتى شخصى خويش كه در آن با مخاطبان و علاقه مندان پيغام رد و بدل مى كند، خودش را چنين معرفى كرده است: «من بيشتر عمرم فردى طرفدار تكنولوژى بوده ام. اگر چه شهرتم به واسطه ابداع Ebay است. اما سعى ام بر آن است كه دنيا را به مكانى بهتر بدل كنم.»

اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايرانى است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايرانى بودن وى، تنها يكى از والدينش ايرانى است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده.

در سال ۱۹۶۷ يعنى زمانى كه خانواده اش در پاريس زندگى مى كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براى تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند.

پى ير اميديار كه به همراه پدر و مادرش به آمريكا رفته بود طى دوران دبيرستان عاشق رايانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رايانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصيل شود. پس از فارغ التحصيلى در شركت اپل (Apple)- سازنده رايانه- مشغول به كار شد. طى همين دوران با خانمى به نام پاملا آشنا شد و مدتى بعد هم با وى ازدواج كرد. جالب است بدانيد كه خانم پاملا نيز فاميل خود را به اميديار تغيير داده است.

اين زوج همانند بيل گيتس و همسرش اعلام كرده اند كه قصد دارند طى سال هاى آينده بخش عمده ثروت خود را خرج كنند. آنها گفته اند كه تابيست سال آينده به جز يك درصد از ثروتشان بقيه آن را خرج مى كنند.

اميديار چندان علاقه اى به موضوعات سياسى ندارد و معمولاً در مورد ايران نيز اظهار نظر چندانى نمى كند. او چند سال قبل بخشى از ثروت خود را در سايت گوگل كه بزرگ ترين موتور جست و جوى دنياست سرمايه گذارى كرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از اين رهگذر نيز مبلغ كلان ديگرى نصيبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود. مى گويند كسى تاكنون چهره او را بدون ريش نديده است.

زندگی نامه پیر امیدیار موسس سایت ebayپولدارترین ایرانی

گفت و گو با سیده فاطمه مقیمی زن میلیاردر اتاق بازرگانی تهران

جمعه, دسامبر 21st, 2007

قبل از خواندن این مصاحبه میتوانید  گزارش در مورد اتاق بازرگانی تهران تحت عنوان میلیاردر های تهران کجا جمع میشوند را بخوانید

همیشه پای یک زن در میان است

از خودروی صورتی رنگش پیاده می شود.درهای مزدا 323 را قفل می کند.سویچ را می گذارد داخل کیفش  ومی رود داخل ساختمان.سید فاطمه مقیمی

درانتظارآسانسور می ایستد.به اطرافش نگاه می کند.درآسانسور باز میشود.عده ای مرد با کت وشلوارهای مارک دار می آیند بیرون.درمیان آنها،می شود حاج اسدالله عسگراولادی بازرگان کهنه کار را می شود شناخت با یحیی آل اسحاق،وزیر اسبق بازرگانی ورییس فعلی اتاق تهران.مردان احوال پرسی می کنند.حالش را می پرسند وازکسب وکار می گویند واو پاسخ می دهد.صحبت ها، می رود بالای 100میلیون تومان و5هزارتن.

از گمرک آسترا خان صحبت می شود ومرزهای ناامن ارمنستان که راهزنان، سر می برند وانفجارهای عراق که اوج را هم رد کرده است.

مردان خداحافظی می کنندوخارج می شوند وزن می رود بالا. 

علاوه بر اینکه گواهی نامه پایه یک رانندگی و دفترچه مخصوص اتوبوس دارد، یکی از سه زنی است که درهیات نمایندگان اتاق های بازرگانی سراسر کشور عضویت دارد.

درانتهای راهروی طبقه هشتم اتاق بازرگانی وصنایع ومعادن ایران، پشت دری شیشه ای در اتاق مشاورین تنها نشسته است. یک طبقه پایین تر،همان جایی که او نشسته است، اتاق محمد نهاوندیان قرار دارد.همان اتاقی که 27 سال دفتر علینقی خاموشی بوده است.

“سیده فاطمه مقیمی” که تنها زن هیات نمایندگان اتاق تهران است، دراسفندماه سال 1385،بارای بالای بخش خصوصی به پارلمان اتاق بازرگانی راه یافت تا تنها زنی باشد که به این تشکل بزرگ اقتصادی راه یافته است.

این خانم به ظاهر ساده، که فقط یک حلقه ساده(البته گرانقیمت) در دست چپش دارد، روسری عادی سیاه سر کرده و آن را مثل خانم های دهه 50 و 60 گره زده و مانتوی بلند قهوه ای روشن و کیف و گوشی همراهش، هیچ فرقی با بقیه ندارد. و حتی بوت های گرانقیمت هم به پا نکرده است. مدیر یک شرکت بین المللی حمل و نقل است و مردهای سبیل کلفت زیادی راننده او هستند.  

با گوشی همراه زیاد شماره نمی گیرد و ترجیح می دهد از تلفن ثابت تماس بگیرد، احتمالا کمی هم اهل صرفه جویی است. پشت تلفن به یکی با لحن ملایم می گوید«خدانگهدار»و به دیگری با لحن محکم می گوید«یا علی» دلیل هم مشخص است، او مدیر یک شرکت بزرگ حمل و نقل بین المللی است.

تنها عضو زن اتاق بازرگانی تهران، نایب رییس کمیسیون حمل نقل اتاق بازرگانی ایران و تهران،  عضو هیات مدیره انجمن صنفی شرکت های حمل و نقل بین المللی،13 سال رییس بخش حل اختلاف این صنف و… است که اگر بخواهیم تمام سمت های او را بنویسم مقدمه گفت وگو از متن آن طولانی تر می شود.

درابتدای گفت وگو اولتیماتوم می دهد، که به سوال هایی در مورد اموال ودارایی ها و… پاسخ نخواهد داد. ما که نمی دانیم، شما هم ندانید بهتر است. اما به هر حال اتاق های بازرگانی که جای کارمندان قراردادی، کارگران روزمزد و خبرنگاران حق التحریر نیست!

سیده فاطمه مقیمی متولد شهریور ماه سال 1337 فارغ التحصیل عمران از انگلیس در سال 58 است.

 

 

***

- توی ذهنم تصویر شما پشت فرمان یک کامیون یا اتوبوس به هیچ وجه قابل تصور نیست. شما اصلا چطور وارد این عرصه شدید؟  

 

نه، من را پشت رل اتوبوس تصور نکنید، برایتان تعریف می کنم… من سال 58 بلافاصله بعد از ورود به ایران به عنوان مترجم وارد یک شرکت حمل نقل(به نام مرسل) شدم. در طول زمانی که در آنجا فعالیت کردم به این رشته خیلی علاقمند شدم و در این رشته خیلی سریعتر از آنچه خودم یا مدیرانم تصور می کردند توانستم پیشرفت کاری داشته باشم.

 

- قبول کنید که حمل و نقل رشته ای است که در جامعه ما کمی مردانه به نظر می رسد، و خانم ها در آن جایگاه آنچنانی ندارند، چطور شما در این زمینه فعالیت کردید؟

 

خانم ها چون در فعالیت های اجتماعی شاید آنطور که باید و شاید زمینه نداشتند که وارد شوند اینطور تصور شده! هیچ کاری مختص به زن و مرد نیست، همه آدم ها وقتی خداوند خلقشان کرده با امکاناتی که از نظر سلامتی بدن و مغز بهشان داده است، به آنها این امکان را داده که در هرکاری که توانایی خودشان از نظر علم و دانش داشته باشد بتوانند وارد شوند و کار کنند.

من نمی گویم که قرار است که بنده سنگ ساختمانی حمل کنم، توانایی بدنیش را دارم یا خیر. کار مدیریتی و اجرایی عملا کارهایی هستند که افراد بنابرقابلیت هایی که دارند. می توانند با دانش و علمی که کسب می کنند، مسئولیتش را به عهده بگیرند.

شاید در مملکت ما همیشه نگاه مدیریتی به خانم ها ضعیف تر بوده است. بعضی از شغل ها مثل حمل و نقل، چون نگاه ها به سمت بعضی  از افراد خاص مثل راننده و شوفرها است و طبیعتا طرف حساب هم همین افراد هستند، باور کردن اینکه یک خانم وارد این تجارت شود کمی برای مردم مشکل بود.

اما بعد از این بیست و چند سال بعد از انقلاب با ورود خانم ها در عرصه های اجتماعی این دید در حال تغییر است.  البته منکر جسارتی که با آن یک زن بتواند در عرصه های کار و تجارت وارد شود نیستم، این جسارت کمی ذاتی است و کمی اکتسابی.

 

- زندگی با شما سخت نیست؟

چرا سخت باشد؟

 

- یک خانم جدی، یک شغل به ظاهر مردانه، از ازدواج و همسرتان می گویید؟  

 

سال 58 ازدواج کردم، پس از ازدواج فعالیتم را آغاز کردم، همسرم همیشه مشاور من بود و از شروع کار، من را حمایت می کرد. شاید یکی از اصلی ترین علت های موفقیت برخورداری از مشاورین قابل باشد. که این نقش را همسرم برای من بازی می کرد. همسرم در آمریکا در رشته مکانیک تحصیل کرده است. که البته ایشان در زمینه جداگانه ای فعالیت می کنند.

یک پسر و یک دختر دارم. پسرم 25 ساله و دانشجوی رشته عمران و دخترم 17 ساله و در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل می کند.

 

- انگار شما گواهینامه پایه یک هم دارید، چرا گواهینامه پایه یک گرفتید، سخت نبود، فکر کنم بقیه که احتمالا همه هم شوفر و مرد بودند برایشان خیلی عجیب بوده؟

 

وقتی وارد این کار شدم از نظر علمی همه چیز را می دانستم ولی از نظر فنی احساس ضعف می کردم. بنابرین خواستم تا از نظر عملی هم سطح خودم را بالا ببرم.

روزی که برای امتحان گواهینامه رفتم، یک بالش هم همراه خودم بردم تا پایم به پدال ها برسد. همه با تعجب به من می گفتند:«خانم پایه دو آن طرف است»کسی باور نمی کرد من برای گرفتن گواهینامه پایه یک آمده باشم. افسری که از من امتحان گرفت دو دور تپه بیشتر از سایرین از من امتحان گرفت، و بالاخره قبول شدم. مثل اینکه زیاد علاقه ای نداشت که من را قبول کند، آنقدر مرا چرخاند تا اینکه خاطرم هست کسانی که پایین بودند می گفتند«جناب سروان نامردیِ پیاده کن» و بالاخره قبول شدم. به قول شما حالشان را گرفتیم.

بعد هم دفترچه اتوبوس را گرفتم،چند باری هم پشت رُل نشستم ولی فقط در سطح داشتن مدرک و کسب اطلاعات بود، فکر نکنید که الان خودم پشت تریلی می نشینم !  هفت تير

 

- این ماجرای سیبری و بلغارستان که خیلی ها می گویند چه بوده، تا بحال جلبتان  هم کردند؟

تا جلب شدن را چه بدانید، اگر منظورتان این است که بیایند و دست بند بزنند خیر. اما خب، یکی از دردسر های این شغل این است که مثلا بار در مرزهای شمالغربی، دزدیده می شود، مشکلی پیش می آید و… بر اساس قانون مامور یک راست با حکم جلب می آید سراغ مدیر شرکت. و خب، خیلی پیش آمده من برای حل این مشکلات به محل رفته ام و باید هم بروم. اگر اسم این را می گذارید جلب شدن، که خب بله جلب شدم.  در مورد بلغارستان و سیبری هم، شرکت ما یک شرکت بین المللی است که برای آن مناطق هم بار می فرستد. شما بگویید از چه کسی شنیدید که من تعریف کنم.

 

- با حفظ نام گوینده، شما کلیات را بگویید، فرض کنید همکارانتان؟

اگر می گفتید بهتر می توانستم بگوییم ولی خب، برای بارهای ما در کشورهای خارجی مشکل زیاد پیش می آید و خیلی از آنها را من خودم با حضور در محل شخصا پیگیری می کنم. در شغل ما هر وقت مشکلی برای بار پیش بیاید، با راننده کاری ندارند، یک راست با حکم جلب می آیند سراغ مدیر شرکت. اگر مشکلی هم برای کامیون ها پیش بیاید، باید خود مدیر برای حل و فصل ماجرا برود.

یکبار کامیون های ما در سیبری به خاطر خارج کردن بار بیرون از گمرک توقیف شده بوند، زیاد پیش می آید. من رفتم برای حل موضوع.

- تنها زن عضو اتاق بازرگانی تهران ماهانه چقدر در آمد دارد، یا بهتر بگویم چقدر درآمد برای شما کافی است؟

 

یک شرکت حمل و نقل بسته به نوع فعالیتش می تواند از 5 تا 50 میلیون در ماه در آمد داشته باشد. ولی من آنقدر که برای زندگی و فعالیت های اجتماعی ام کافی باشد درآمد دارم!

 

- در هیات نمایندگان مشکلی با آقایان ندارید، شما تنها زن اتاق هستید؟

 

من پاسخ شما را همان موقع، بعد از انتخابات در مقاله ای با عنوان«میزان رای آقایان است» نوشتم و منتشر کردم. همین اندازه می گویم که مردم به من رای دادند(وارد هیئت نمایندگان شدم) و من در مقام نهم قرار گرفتم. اما آنجا که آقایان ـ عضو هیات نمایندگان ـ رای دادند …

 

- شما با جدیت و متعصب گفتید با تمام ایسم ها و فمینیسم مشکل دارید و هرگز فمینیست نبودید، چرا؟  

 

بله، من با همه ایسم ها مشکل دارم! من با روش خودم ثابت می کنم، اگر فمینیست باشم تکیه به زنانگی خودم کرده ام. زن ها بعد از یک دوره جنگ برای رسیدن به محیط کسب و تجارت نباید دوباره به نقطه اول برگردند و به زنانگی خودشان تکیه کنند. باید به قابلیت های خودشان تکیه کنند. همین.

جلسه میلیاردرهای تهران در اتاق بازرگانی

پنجشنبه, دسامبر 20th, 2007

میلیاردرهای ایرانیخيابان مطهري، روبه‌روي سنايي يك ساختمان معمولي قديمي پنج طبقه با نماي سفيدي است يك تابلوي آبي‌رنگ قديمي و كوچك سردر ساختمان نصب شده: «اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران.» همه چيز عادي به نظر مي‌رسد. طبقه هم‌كف مثل هميشه شلوغ است، ارباب‌رجوع‌ مثل هر اداره ديگري جلوي كيوسك‌ها مي‌روند و كارهاي اداري‌شان را انجام مي‌دهند.

اما پشت ساختمان در محل پاركينگ، گران‌قيمت‌ترين و لوكس‌ترين ماشين‌هاي تهران كه تعداد بعضي‌هايشان در تمام كشور كمتر از ۱۰ دستگاه است يكي يكي وارد مي‌شوند. از هر كدام يك نفر پياده مي‌شود. اين يك نفرها، هر كدام مديرعامل يا عضو هيأت‌مديره بزرگ‌ترين شركت‌ها و مؤسسات اقتصادي و يا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفري را هم نمي‌توان جزو پولدارترين‌ها دانست. آنها به واسطه اطلاعات يا تخصصشان اينجا هستند.

يكي دكمه بالاي پيراهنش را بسته و با محاسن بلند و تيپ سنتي، ديگري صورت اصلاح كرده، با كت و شلوار و كراوات از گران‌ترين برند‌هاي اروپايي تن كرده است.

رفته رفته از ساعت يك و نيم تا ساعت دو بعدازظهر همه هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران در طبقه پنجم جمع مي‌شوند. ۴۰ نفر نماينده بخش خصوصي و ۲۰ نفر نماينده دولت. اين جمع درباره اقتصاد ايران تصميم مي‌گيرد. دور هم جمع شدند. براي كساني كه به صندلي‌هاي هيأت نمايندگان اين اتاق تكيه زدند رقم‌هايي كه جلويشان ۱۱ تا ۱۲ صفر باشد زياد عجيب نيست.

آغاز جلسه

ساعت دو هياهوي اتاق فروكش مي‌كند. جلسه معمولاً با سخنراني رئيس اتاق بازرگاني يعني«يحيي آل‌اسحاق» كه در راس ميز نشسته است شروع مي‌شود. پيرمردي كه موهايش را در اين اتاق سفيد كرده. يحيي آل‌اسحاق از قديمي‌ترين اعضاي اتاق بازرگاني تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هيأت‌مديره بيش از ده‌ها شركت است. فكرش را بكنيد، هزار شركت!

باور كنيد يا نه هيچ كدام از پولدارترين‌ها شاخ و دم ندارند، آدم‌هاي عادي با ظاهر عادي. دور تا دور افراد جالبي نشسته‌اند. كساني كه مردم بعضي از آنها را نه با عنوان عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني، بلكه با عناوين ديگري مي‌شناسند. اشتباه نكنيد، صفايي‌فراهاني براي ورزش اينجا نيامده. ايرج حسابي، پسر دكتر حسابي، بنيانگذار دانشگاه تهران كه هميشه در مورد فعاليت‌هاي اقتصادي او شايعه بوده و هست و او هم هميشه تكذيب كرده. مهرعلي‌زاده، نامزد دوره پيشين رياست جمهوري هم اينجاست. عسگراولادي از اعضاي معروف مؤتلفه كسي كه پسته ايران را در تمام دنيا با نام او و شركت حساس مي‌شناسند. حتي پسر شهيد مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد.

جالب است كه بعضي از آنها بيرون از اتاق بازرگاني داراي گرايش‌هاي سياسي كاملاً متضاد با هم هستند، اما تا به حال در اتاق بحث سياسي خاصي شكل نگرفته است. همه اين افراد در اتاق بازرگاني به يك چيز فكر مي‌كنند «بخش خصوصي». در مورد مسائل اقتصادي آنها ترجيح مي‌دهند با هم همكاري كنند و گرايشات سياسي‌شان را به بعد از جلسه هيأت نمايندگان منتقل كنند.

اصلي‌ترين كار اتاق بازرگاني، ارتقاي بخش خصوصي از طريق برنامه‌ريزي، ارائه پيشنهاد و راهكاري و يا اعمال فشار با اهرم‌هاي خاص و لابي‌هاي قدرتمند اقتصادي است كه البته مورد آخر زياد به صورت رسمي انجام نمي‌شود. هر كدام از اعضاي اتاق نماينده يكي از بخش‌هاي بازرگاني، صنعت و معدن هستند. آنها مشكلات بخش مربوط به خود را در اين جلسات عنوان مي‌كنند و احتمالاً در حاشيه جلسات كه بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتايجي مي‌رسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و يا مجلس از طريق تصويب قوانين و يا آيين‌نامه‌ها مشكلات بخش خودشان را برطرف مي‌كنند.

بعضي وقت‌ها هم به سياست‌هاي مالي و اقتصادي دولت كه با منافع بخش خصوصي در تقابل هستند انتقاد‌هايي مي‌كنند. اين انتقادها مي‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و يا عملكرد گمرك و… به هر حال پرونده تا زماني كه مشكل برطرف نشود و يا وزير يا مسئول مربوطه به اتاق نيايد و پاسخگوي آنها نشود بسته نخواهد شد.

نشست‌هاي صبحانه

اينجا رسم و رسومات خاصي دارد و اعضاي آن با اين رسوم به خوبي آشنا هستند. همين رسم و رسومات و حاشيه‌هاي جلسات هستند كه بخش عمده تصميم‌گيري‌هاي كلان اقتصادي كشور را تعيين مي‌كنند.

۴۰ نفر نماينده بزرگ‌ترين اتاق بازرگاني خاورميانه كنار هم قدرت زيادي دارند. اين ۴۰ نفر بي‌خودي دور هم براي گپ جمع نمي‌شوند، هر وقت آنها دور هم جمع مي‌شوند مي‌خواهند مانعي را برطرف كنند.

وقتي يك وزير يا مسئول بخش دولتي براي صبحانه به اتاق بازرگاني دعوت مي‌شود، خودش بايد بداند چه اتفاقي در حال شكل گرفتن است. دعوت براي صبحانه از آخرين مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگاني به شمار مي‌رود. او را براي صرف صبحانه دعوت مي‌كنند. روي ميز چاي شيرين و نان و پنير و كره و مربا… هست. اما اين نشست فقط براي صرف صبحانه تشكيل نشده. مهمان صبحانه بعد از پايين رفتن اولين جرعه چاي شيرين از گلويش سيبل انتقادهاي نمايندگان بخش خصوصي مي‌شود. به هر حال نشست صبحانه آخرين نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شكلي كه شده مشكل حل شده است. بعضي از تغييرات ناگهاني كه از رسانه‌ها به اطلاع مردم مي‌رسد، از همين نشست‌هاي صبحانه نشأت مي‌گيرند. آخرين نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متكي، وزير امور خارجه برگزار شد و نتيجه هم رضايت‌بخش بود!

اما اتاق هميشه اين قدر خشك و جدي نيست. اگر يك تاجر يا سرمايه‌دار ورشكسته شود، رسم ديگر اتاق يعني گل‌ريزان براي او اجرا مي‌شود. اعضاي هيأت نمايندگان هر كدام به روش خاصي به او كمك مالي مي‌كنند تا بتواند دوباره فعاليت خودش را ادامه بدهد . هفت تير

پولدارترين‌ها

چون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده، پولدارترين‌هاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند. دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشور‌هاي ديگر شفاف نيست. مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترين‌ها مشخص مي‌شوند، اما در ايران هيچ كس نمي‌داند پولدار‌ترين شخص چه كسي است.

ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمده‌اي كه يك شخص در شركت‌هاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد، اما تعيين پولدار‌ترين كار ساده‌اي نيست.

اما يك چيز مشخص است، پولدارترين‌هاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترين‌هاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع مي‌شوند.

اينجا همه هستند، از هر صنعت و صنفي، بزرگ‌ترين آنها به‌عنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد.

علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن، كسي كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي‌شناسند. اولين صندوق قرض‌الحسنه انقلابي را ۳۸ سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري‌ها باشد اما با تهديد به استعفاي ۷ عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبديل شد.

پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني، جوان‌ترين عضو اتاق، شخصي كه با وجود جوان بودن به‌عنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است.

محمد صدرهاشمي‌نژاد، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأت‌مديره همان بانك، عضو هيأت‌مديره شركت ساختماني استراتوس، كسي نمي‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمينه ساختمان‌سازي و بازرگاني از بزرگان به شمار مي‌رود.

محمد شمس اردكاني، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور.

تقي بهرامي نوشهر، پدر خوانده فولاد كشور، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت. محسن خليلي‌عراقي نماينده بخش صنعت، مديرعامل شركت بزرگ بوتان.

شاهرخ ظهيري، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانه‌هاي مهرام. عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايه‌دار قصاعي و از بزرگ‌ترين فعالان صنعت چيني در كشور.

مهدي جارياني نماينده بخش صنعت، عضو هيأت‌مديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شوينده‌ها.

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران.

علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه.

محسن صفايي‌فراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمي‌نژاد.

محسن مهرعليزاده، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمايه‌گذاري) شاهد وابسته به بنياد شهيد، و مشاور رئيس‌جمهور اسبق.

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران.

مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي.

اسداله عسگراولادي، از اعضاي بنام مؤتلفه، رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است.

احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت، كشتي‌گير قديمي با گوش‌هاي شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روي كشور شناخته مي‌شود. هفت تير

منجيان اتاق

داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص مي‌كند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود. بعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را به‌عنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نمي‌داند چطور اين اتفاق نيفتاد!

در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد. ميرحسين موسوي سياستمدار چپ‌گرا و نخست‌وزير وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگ‌زده‌ها خالي كنند. اما گويا كساني قدرتمند‌تر از ميرحسين موسوي هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشي، نقره‌كار، راسخ نهاونديان و… منجيان اتاق بازرگاني بودند. آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگ‌زده‌ها نيست. ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسكان داد بايد خراب مي‌شد.

اما باز هم لابي‌هاي قدرت‌مند اتاق بازرگاني كار خودش را كرد. اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت. به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخست‌وزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد. بعد از آن در دولت‌هاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد.

کلیدی : میلیاردرهای تهران – پولدارترین ایرانی – پولدار های تهران – جلسه اتاق بازرگانی


—————————————————————–
یحی آل اسحاق کارگر بوده ام، خجالت هم نمیکشم!
وزیری که خودش خرید میکند و میگوید طعم تلخ تورم را چشیده است !!!

طبقه پایین سالن جلسات یک اتاق معمولی، با یک چوب رختی فلزی در گوشه اتاق و چند مبل نشیمن و یک میز و کتابخانه. آقای رییس با کت و شلوار سورمه ای که معمولا به تن می کند ما را از پله های تنگ و تاریک پشتی همراه با خود به اتاق کارش می برد تا به دور از هیاهوی سایر خبرنگاران گفت و گو کنیم. اما این بار نه در مورد بورس و نحوه نوشتن بودجه و… منشی تذکر می دهد که آقای رییس به شدت مریض است، اما انگار مرد شماره یک اتاق بازرگانی طور دیگری فکر می کند و این کسالت های جزئی را مریضی نمی داند.

یحیی آل اسحاق متولد سال ۱۳۲۸ کارشناس ارشد مدیریت صنعتی و دکترای استراتژیک است. نام او با نام اتاق بازرگانی پیوند خورده است. مردی که به گفته خودش مدیر بیش از ده ها شرکت بوده و هست. یک دوره وزارت، چندین دوره معاونت مراکز و سازمان های مهم اقتصادی و بازرگانی و در حال حاضر قائم مقامی بنیاد مستضعفان در کارنامه او نوشته شده.

هر چند رییس اتاق بازرگانی تهران در جلسات هیات مدیره به عنوان مردی جدی مطرح است. اما حاضر می شود برای اولین بار گفت و گویی انجام بدهد که در آن در مورد زندگی شخصی و خاطراتش بحث شود.

شاید کسانی که همیشه با چهره جدی یحیی آل اسحاق در جلسات هیات نمایندگان روبرو شدند باور نکنند که او چطور از کار در بازار و معلمی فیزیک و زبان و ورزش در مدارس تهران وزیر شده است و مدیریت هزاران شرکت بزرگ را در دست گرفته. مردی ۵۹ ساله که هنوز هم شنا و والیبال را دوست دارد و استخر کشتی رانی همیشه پذیرای اوست.

***

- شما در کنار کسانی مثل علینقی خاموشی ،اسدالله عسگراولادی،علاء میرمحمد صادقی وخیلی های دیگر، از قدیمی ترین چهره های اتاق بازرگانی هستید که به عقیده بعضی ها گرایش سیاسی خاصی هم دارید.

گرایش سیاسی من اقتصادی است وحدود۵ سال است که درهیچ حزبی عضویت ندارم.

تا به حال مدیر چه مراکزی بوده اید، بیشترین مبالغی که توسط شما در موردشان تصمیم گیری میشده چقدر بوده و بزرگترین پست هایتان کدام ها بوده است؟

دقیقا نمی دانم اما به طور تقریبی مدیر ده ها شرکت بوده ام و هنوزهم به خاطر مسوولیتی که دربنیاد مستضعفان وجانبازان دارم، درهیات مدیره شرکت های زیادی عضویت دارم.

سابقه حضور من دراقتصاد ایران به سال های اول انقلاب برمی گردد.

بعد از انقلاب مدیر عامل مرکز تهیه و توضیع کالاهای منسوجات شدم، در آن زمان خرید خارجی تمام کالاهای مربوط به صنایع نساجی تحت نظر همین مرکز بود. بعد از آن، معاون خرید وزارت بازرگانی شدم، که تقریبا تمام اقلام مصرفی کشور زیر نظر این معاونت خریداری می شد. حجم معاملات بین المللی در آن معاونت خیلی زیاد بود. بعد از آن معاون اقتصادی وزارت صنایع بودم، این یعنی در اختیار داشتن بودجه همه پروژه های توسعه ای، مثلا بودجه بعضی از آنها در آن زمان به ۴میلیارد دلار می رسید. بعد از آن هم معاون بازرگانی وزارت دفاع در زمان جنگ بودم. خرید قطعات هواپیما، ادوات مربوط به وزارت دفاع و… از جمله فعالیت های ما بود.

وزیر بازرگانی دولت دوم آقای هاشمی بودم. عضو هیات مدیره سازمان صنایع ملی هم بودم که زیر نظر آن ده ها شرکت فعالیت به ثبت رسیده بود. در حال حاضر هم قائم مقام بنیاد مستضعفان هستم که شرکت های زیادی زیر نظر این بنیاد اداره می شود.

- کنجکاو هستم بدانم کسی که تجربه مدیریت در هزاران شرکت بزرگ اقتصادی و صنعتی را داشته است کجا زندگی می کند، چطور با خانواده کنار می آید، این درست است که شما خرید های منزلتان را خودتان انجام می دهید؟

۳۶ سال است که در مناطق شهدا، ایران، میدان قیام و آن مناطق زندگی می کنم. هنوزهم خریدهای منزل را خودم انجام می دهم.

حتی زمانی که وزیر بازرگانی بودم، خودم خرید می کردم. مدیریت منزل با حاجیه خانم است و خرید ها با من. اول ماه، حقوقم را به حاجیه خانم می دهم، ایشان به من خرجی می دهند.

پس احتمالا طعم تلخ تورم را چشیده اید؟

همین طور است.متاسفانه تورم طعم تلخی دارد که حتی کام وزرای بازرگانی راهم تلخ می کند.

- کمی در مورد همسر و فرزندانتان بگویید، بچه هایتان خودشان هستند یا فرزند آقای یحیی آل اسحاق؟

درمورد ازدواجم باید بگویم که برخلاف خیلی از دوستان وهم دوره ای هایم، ازدواج من سیاسی نبود.یعنی با دختر یک فرد سیاسی وفعال درزمینه امور سیاسی ازدواج نکردم.حتی چنین دختری درمیان گزینه های ازدواج من نبود ومن به انتخاب دل خودم ازدواج کردم.

باهمسر م نسبت فامیلی دارم وبا ایشان روزهای پرفرازونشیبی گذرانده ام.

به دلیل مشکلاتی که برایم پیش آمد تا سن۲۵سالگی ازدواج نکردم و وقتی هم که تصمیم به ازدواج گرفتم، قبل از انقلاب بود و تا خواستیم ازدواج کنیم زمان سربازی ام رسید و منتقل شدم به مرکز پیاده شیراز. ماحصل این مشکلات آن شد که بین نامزدی تا ازدواج ما، ۵ سال وقفه افتاد که از شیرین ترین دوره های زندگی ام بود. برای همین هم به کوچک ترها توصیه می کنم اگر می توانند همدیگر را در سایه عشق تحمل کنند دوره نامزدیشان را طولانی ترکنند.

اما در مورد بچه هایم، واقعا می گویم خودشان هستند. من چون خودم در دوره جوانی خیلی سختی کشیدم از ابتدا آنها را طوری بار آوردم که سختی های زندگی آب دیده شان کند و برایشان هم شرط گذاشتم که وارد مشاغل دولتی نشوند. سختی جوان را می سازد و آماده قبول مسئولیت می کند. کمکشان می کنم، ولی به عنوان یک پدر، گفته ام در مسایل خودشان هیچ انتسابی به من ندارند.

۲ پسر و ۲ دختر دارم. یکی از پسرهایم عمران خوانده، یکی دیگر دانشجوی مدیریت است. یکی از دخترانم هم ازدواج کرده و آن یکی در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل می کند.

مثلا وحیدم که عمران خوانده وقتی خواست کار کند، به او ۵۰ میلیون قرض دادم که برود یک زمین بخرد و بسازد، اما با او شرط کردم که باید پول را به من پس بدهد. الان هم خودش کارش را توسعه داده و به شکر خدا موفق است.

- از سخت گیری در مورد بچه هایتان گفتید، خودتان در دوره جوانی سختی کشیده اید، برایمان تعریف می کنید؟

ما از خانواده های اصیل از نظر مذهبی هستیم، هفت نسل روحانی بودیم تا پدر من. ما در دهه ۴۰ یک خانواده ۹ نفره بودیم من ۷ برادر و ۲خواهر داشتم و خودم هم برادر بزرگتر بودم. تا کلاس شش ابتدایی درس خواندم اما بعد از آن به دلایل اقتصادی نتوانستم ادامه بدهم. به همان دلایل مجبور شدم شاگرد نانوا بشوم. پدرم دوست داشت من وارد حوزه بشوم اما خودم دوست داشتم در دانشگاه و رشته فنی ادامه تحصیل بدهم.

کار را شروع کردم، صبح تا عصر در نانوایی کار می کردم و غروب به کلاس اکابر می رفتم. آن زمان، همه همکلاسی های من بزرگسال و مسن بودند و شرایط سختی برای تحصیل داشتم. طی ۶ ماهه اول با سیستم متفرقه توانستم تا کلاس هفتم بخوانم، خیالم که از درس و مدرسه تا حدی راحت شد راهی حوزه شدم. مدتی ادامه دادم تا پدرم به تهران منتقل شد. در تهران یکبار یکی از دوستان پدرم، او را راضی کرد که من ادامه تحصیل بدهم و کمک کرد تا من وارد دبیرستان علوی بشوم. دبیرستان علوی مقررات سختی داشت.دراین مدرسه سخت گیر، دوبار غیبت برابر با اخراج بود.

گفتنش شاید درست نباشد، اما چون مخاطبان شما جوان هستند می گویم، من کل هزینه هر روزم یک تومان بود. منزل مادرمناطق جنوبی شهربود و محل تحصیلم درحوالی دروازه شمیران. تصور کنید صبح ساعت ۶ از منزل راه می افتادم و به خاطر اینکه بلیط اتوبوس نخرم تمام طول خیابان صاحب جمع و مولوی را تا شوش می دویدم تا به اتوبوس برسم و سر وقت در دبیرستان حاضر شوم.

آن زمان همه محصل های دبیرستان علوی بچه اعیان و اشراف بودند، ولی من موقع نهار با ۵ قران یک ظرف ماست و یک نصفه نان می خریدم و می خوردم. چون از همکلاسی هایم خجالت می کشیدم مخفیانه نهارم را می خوردم.

قبول دارم که باور این نکته کمی سخت است اما نسلی که انقلاب کرد،چنین وضعی داشت.

به هر حال از دبیرستان علوی دیپلم ریاضی ام را گرفتم، ما با آقای حسن خاموشی برادرعلینقی که سال ها رییس اتاق بازرگانی بود، هم دوره بودیم . با هم قرار گذاشته بودیم که وارد دانشکده فنی بشویم، سال اول که کنکور دادیم، او فنی قبول شد اما من دررشته بازرگانی قبول شدم.

وارد دانشگاه نشدم، تصمیم گرفتم تا سال آینده دوباره کنکور بدهم تا در رشته فنی پذیرفته بشوم.

از پدرتان بگویید. یکی از معروف ترین انقلابیونی که استاد خیلی از چهره های انقلابی بوده اند.

پدر من پیش ازانقلاب به شدت فعالیت سیاسی می کردند . هر روز ایشان را دستگیر می کردند و به تبع وضعیت اقتصادی خانواده به هم خورده بود. ما یک خانواده نه نفره بودیم ضمن اینکه اصالتا از خانواده های آذری و آبرو دار بودیم. من با پدرم قرار گذاشتم که به شرطی که مرا در نصف سود معنوی فعالیت های سیاسی اش شریک کند، من بار اقتصادی خانواده را به دوش بکشم. پدرم قبول کرد.

دراین شرایط بود که من به عنوان کارگر وارد بازار شدم واز گفتن این که زمانی دربازار تهران کارگری می کرده ام، ابایی ندارم و خجالت هم نمی کشم، چون به سرعت منشی و حسابدار صاحب کار شدم. کار در بازار را ادامه دادم تابرای دومین بار، در رشته بازرگانی پذیرفته شدم و این بار وارد دانشگاه شدم. همزمان، در بازار هم کار می کردم تا مقطع لیسانس. در همین زمان ها بود که یکی از دوستان پدرم که تاجر اهوازی بود- همان کسی که فیلم محمد رسول الله را وارد ایران کرده بود- فعالیت ها ی اجتماعی هم می کرد. به من پیشنهاد داد که در بازار سرمایه گذاری کند و من کار کنم، من هم قبول کردم و کار اقتصادی را از آن زمان شروع کردم.

در همین زمان بود که پدر من را زندانی کردند و چهار ماه از او بی خبر بودیم، فشار خانواده ۹نفره، درس و کار همزمان همه روی دوش من بود شما خودتان تصور کنید. اما سخت ترین تجربه دیدن پدرم در زندان بود، که هر بار هم از من پرسیدند منقلب شدم و هرگز برای کسی نتوانستم تعریف کنم.

زمانی که پدرم به دلیل فعالیت های سیاسی اش، به زندان افتاده بود،من و مادرم به دیدن ایشان رفتیم، ابوی را آنقدر شکنجه کرده بودند که نمی توانست راه برود. همین که مادرم شروع به صحبت کرد، پدرم خواست به ترکی جوابش را بدهد که بازجو با پشت دست به دهان پدرم زد و ناسزا گفت. همین شد که پدرم به فارسی گفتند “اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز” و مادرم هم به ترکی ادامه شعر را بزگو کرد. ما که به خانه برگشتیم همانجا مادرم سکته کرد . مادرم از همان سال ها تحت تاثیر این جریان، فلج شده وازکارافتاده است.

کمی هم ازموفقیت ها بگویید.

بعد از انقلاب وضع بهتر شد کار بازار را رها کردم و سراغ شغل معلمی رفتم و در چندین مدرسه تهران زبان انگلیسی و ریاضی و… تدریس کردم. و بعد هم که وارد مشاغل دولتی شدم. اما همه این سختی ها که در آن زمان علتش را نمی دانستم به من کمک کرد که وقتی وارد اولین شغل دولتی شدم و بودجه خالی و انبار خالی از گندم را به من تحویل دادند، خودم را نباختم و توانستم انتخاب درست کنم. برای همین است که می گویم جوان باید سختی بکشد.

مصاحبه با تنها زن اتاق بازرگانی تهران

ماساژور ي كه از بركت گوگل ميليونر شد

سه شنبه, نوامبر 13th, 2007

سال 99 ، خانم بونی براون Bonnie Brown ، تازه از همسرش جدا شده بود. او با خواهرش زندگی می‌کرد و آینده‌ای نامشخص داشت. تا اینکه شانس آورد و یک آگهی استخدام دید. یک شرکت در «سیلیکون ولی» ، احتیاج به یک ماساژور داشت که به خانه‌های کارمندانش برود و آنها را ماساژ دهد.این شرکت که آن موقع 40 کارمند بیشتر نداشت ، گوگل نام داشت!

او این کار پاره‌وقت را در گوگل قبول کرد. خانم براون هفته‌ای 450 دلار دستمزد می‌گرفت و این امکان را هم داشت که به جای دستمزد نقدی ، سهام شرکت را بخرد.

بعد از 5 سال مدام ، ماساژ مهندسان گوگل ، خانم براون بازنشست شد ، ولی سهام گوگل آنقدر رشد کرده بود که این خانم میلیونر شده بود!

12google.xlarge1.jpg

این خانم از اینکه عاقبت‌اندیشی کرده و به توصیه مشاور اقتصادی‌اش گوش نکرده و سهامش را نگه داشته خوشحال است. حالا این خانم 52 ساله در یک خانه بزرگ 3 هزار فوت مربعی در نوادا زندگی می‌کند و به علاوه ماساژور مخصوص خودش را دارد. او مسافرت‌هایی هم به نقاط مختلف جهان برای سرکشی بنیاد خیریه‌ای که تأسیس کرده ، انجام می دهد.

تخمین زده می‌شود ، هزار نفر از کارمندان گوگل با در اختیار داشتن سهامی بیشتر از 5 میلیون دلار ،از طریق رشد خیره‌کننده ارزش سهام گوگل میلیونر شده باشند.

asgasg.gif
هر سهم گوگل در بدو تأسیس ، 80 دلار ارزش داشت.
هفت تير

بد نیست ارزش سهام رؤسای گوگل را هم بدانید، ارزش سهام لری پیج 20 میلیارد دلار و ارزش سهام سرگئی برین 19.6 میلیارد دلار است.

در طی دوران رشد اقتصادی ، ارزش سهام شرکت‌های دیگری مثل یاهو و نت‌اسکیپ هم افزایش پیدا کرده است ولی هیچ کدام از شرکت‌ها قابل مقایسه با گوگل نیستند.

ارزش فعلی هر سهم گوگل 663.97 دلار است. امسال سهام گوگل 40 درصد ترقی کرد که معادل افزایش ارزش به میزان 203 دلار برای هر سهم است .

كليدي : ماساژ – ميليونر – ماساژور