Archive for the ‘مقالات’ Category

آیا دو هفته معطل کردن با بهانه عدم صدور مجوز تجمع توسط وزارت کشور از میرحسین پذیرفتنیست ؟

دوشنبه, ژوئن 29th, 2009

هفت تیر – به قلم پیمان روشن ضمیر  : یکی از مشکلاتی که من سالهاست با اصلاح طلب ها دارم و به همین دلیل آنها را اصلاح طلب واقعی نمی دانم ، پایبندی ایشان به یک شعار مصنوعی است . ایشان معتقدند :” قانون بد بهتر از بی قانونی است”

ایشان با استناد به این شعار ، عقب نشینی ها پی در پی خود را توجیه می کردند . هر بی عدلاتی را می پذیرفتند و زیر بار هر حرف زوری می رفتند و جالب آنکه “قانون بد” فقط زمانی که به ضرر آنها بود اجرا می شد و قوانین خوبی که به نفع ایشان بود نیز با بی قانونی و زورگویی طرف مقابل عملا بلا استفاده می ماند .
میرحسین موسوی نشان داد هرچند از نظر تفکر اصلاح طلبانه به مانند سایر دوستانش است و آنچه در مدت تبلیغات از او دیدیم او را چهره ای اصلاح طلب تر از خاتمی و دیگران نشان نداد اما یک فرق اساسی با اکثر اصلاح طلبان دارد و آن این است که از امتیاز شجاعت و جسارت بهره می برد و این امتیاز آن قدر مهم است که لااقل در مقطعی مثل امروز ، حرفهای مصنوعی تحویل ملت نمی دهد و چون ترسو نیست نیاز ندارد ، ترس خود را پای سخنان تکراری ، مصلحت آمیز و در ظاهر قانون گرایانه که در مقاطع دیگر از دوستان اصلاح طلبش مثل خاتمی بسیار شنیده ایم ، پنهان کند .

میرحسین جسارت پیشروی را دارد برای همین نیازی نمی بیند که عقب نشینی کند و بعد عقب نشینی را برای ملت توجیه کند و از در و دیوار فحش بخورد . کاری که اگر خاتمی جای میرحسین بود بلاشک انجام می داد و به هیچ عنون جسارت حضوری مثل میرحسین در میدانی که عملا به رویارویی با رهبر کشیده است را نداشت .
به دلیل همین جسارت در میرحسین است که می توان با او منطقی و واقعی سخن گفت و به تصمیم گیری درست توسط او امیدوار بود .

میرحسین موسوی برای اولین بار در بالاترین سطح نشان داد که امکان نقض قوانین ناعادلانه توسط یک اصلاح طلب در جمهوری اسلامی وجود دارد و می توان به جای پذیرش خط قرمزهای برگرفته از رفتار ظالمانه و غیر عادلانه طرف مقابل ، خود خط قرمزها را تعریف کرد و مدیریت بازی را بدست گرفت .

میرحسین به شورای نگهبان نرفت . او سخنان رهبر را حکم حکومتی تلقی نکرد و حاضر نشد نماینده ای به شورای نگهبان بفرستد و تسلیم قضاوت به ظاهر قانونی این شورا شود . او قانون را در شرایط فعلی با توجه به اعضا فعلی شورای نگهبان عادلانه ندانست و دست به نقض قانون ناعادلانه زد .

نقض قوانین ناعادلانه یکی از مهمترین راهکارهایست که اصلاح طلبان و ناراضیان در همه کشورهای دارای حکومت های مستبد ، به آن دست می زنند تا حاکم مستبد را مجبور به اجرای عدالت کنند و بتوانند تغییرات را بوجود آورند . این تغییرات می تواند شامل تغییر قوانین نیز شود . .

حکومتی که قوانین ناعادلانه را وضع و تفسیر می کند و تمام راهای عادلانه و دموکرات تغییر قوانین را مسدود کرده است راهی به غیر از نقض قوانین ناعادلانه باقی نمی گذارد . اصلاح طلبانی که نخواهند این کار را بکنند ، در واقع هرگز به دنبال هیچ تغییر و اصلاحی نیستند . زیرا امکان ندارد حاکم مستبد در برابر جماعتی که در مقابل تمام خط قرمزهای مصنوعی و تحمیلی تسلیم شده اند و هر دستور و قانون ناعادلانه ای را می پذیرند و در عین حال از این وضع ناراضیند و خواستار تغییر می باشند ، از در مهربانی در آید و راه را برای اصلاحات مورد نظر ایشان باز کند و حقوق مسلم ایشان را بپذیرد . نه تنها چنین نخواهد شد بلکه حتی حقوق قانونی ایشان را نیز دریغ خواهد کرد و راههای قانونی را نیز بر ایشان خواهد بست .

میرحسین در این بخش ماجرا در طرح اعتراض خود به تقلب در انتخابات و نپذیرفتن شورای نگهبان به عنوان داور ، کار صحیح را انجام داده است اما متاسفانه در کل روشهای پیش گرفته توسط او چنین هوشیاری و درایتی را مشاهده نمی کنیم و در مسائل دیگر شاهدیم که نه تنها میرحسین نقض کننده قوانین ناعدلانه به نفع خواست ملت نیست بلکه در برابر حقوق صد در صد قانونی خود که امروز او و ملت شدیدا به آن نیاز دارد عقب نشینی می کند و تسلیم خط قرمزهای مصنوعی طرف مقابل می شود .
تسلیم شدنی نابهنگام که می تواند با وقت کشی به شکست نهایی او در این رویارویی بیانجامد .

اصل 27 قانون اساسی برگزاری هرگونه تجمع و راهپیمایی را آزاد انسته است و مسلم اینکه منظور قانون گذار تجمعات و تظاهرات اعتراضی بوده است .

این اصل نه تنها برای تظاهرات و تجمعات اعتراضی نیاز به هیچ مجوزی را پیش بینی نکرده است بلکه حتی اجبار اطلاع رسانی به وزارت کشور یا هر نهاد دیگر حکومتی قبل از تظاهرات را نیز لازم ندانسته است یعنی افراد معترضی که قرار است به عنوان مثال 5 شنبه ساعت 4 این هفته در میدان انقلاب تجمع کنند نیاز ندارند که این موضوع را به حکومت اطلاع دهند چه برسد که بخواهند مجوز بگیرند .

مشاهده مشروح مذاکرات مجلس قانون اساسی که این اصل در آن مجلس تصویب شد نشان می دهد که قانون گذاران اول پیشنهاد داده بودند که تظاهرات و تجمعات پس از مطلع ساختن حکومت در مورد مکان و زمان تجمع ، آزاد است که این پیشنهاد مورد مخالفت نمایندگان آن مجلس قرار گرفت و رد شد و سر انجام اصل فعلی تصویب شد که در اصل فعلی نیاز به اطلاع دادن به حکومت وجود ندارد .

پس علاوه بر اینکه از متن ساده و روان اصل 27 بر می آید که هرگونه تجمع و تظاهرات در اعتراض به حکومت به شرط اینکه مسلحانه و ضد اسلامی نباشد آزاد است ، با مشاهده مشروح مذاکرات جلسه تصویب این اصل نیز متوجه می شویم که حتی قانون گذار حاضر به پذیرش این مقدار محدودیت برای تظاهر کنندگان نبود که مجبور باشند زمان و مکان تظاهرات را به حکومت اطلاع دهند چه برسد که نیاز داشته باشند برای برگزاری تجمعات و تظاهرات از حکومت مجوز دریافت کنند .

حال این سوال به طور جدی باید از میرحسین موسوی پرسیده شود که به چه حقی برای دریافت مجوز چیزی که اساسا نیاز به مجوز ندارد اقدام کرده است و با این عمل ناصحیح ، به اعتراضات خود و ملت ضربه زده است .

اگر او کلیت رفتار وزارت کشور و شورای نگهبان را در این ماجرا صحیح می داند پس اعتراضش برای چیست و اگر معترض است چرا برای دادخواهی به همین نهادهایی که قانون مشخص کرده مراجعه نمی کند و اگر رفتار این نهاد ها را صحیح و عادلانه نمی داند و امیدی به گرفتن جوابی درست از آنها ندارد پس چرا برای امری که اساسا هیچگونه ربطی طبق قانون اساسی به وزارت کشور ندارد ، به نهاد وزارت کشور مراجعه می کند و تظاهرات خود به خود قانونی ملت را با این عمل ، تبدیل به یک تظاهرات به ظاهر غیر قانونی کرده است و گفتمان تظاهرات غیر قانونی که توسط دولت بیان می شود را مشروعیت بخشیده است ؟ .
میرحسین از چنان جذابیت رسانه ای و محبوبیت اجتماعی در این زمان برخوردار بود که خود به راحتی می توانست خط قرمزها را تعیین کند و مشروعیت و مقبولیت جلو و عقب کردن هر خط قرمزی ، توسط ملت به راحتی تایید می شد ، پس در چنین فضایی تسلیم شدن در برابر خط قرمزهای مصنوعی رقیب آن هم با هزینه از دست دادن حق مسلم قانونی خود و ملت ، اشتباهی بزرگ است که لازم است خیلی زود توسط میرحسین موسوی جبران شود .

حکومت زمانی نافرمانی میرحسین مبنی بر نقض قوانین ناعادلانه را جدی تر می گیرد که در قدم اول مشاهده کند میرحسین از حقوق قانونی خود کوتاه نیامده است و از همه ظرفیت های قانونی در جهت پیشبرد اعتراض ملت استفاده کرده است و حاضر به تسلیم شدن در برابر هیچ خط قرمز مصنوعی نیست .

پیشنهاد من به میرحسین آن است که ظرف همین روزها تا قبل از آنکه مردم از موفقیت اعتراضات ناامید شوند و جنبش ایشان دچار فرسایش شود ، بیانیه برگزاری یک تجمع بزرگ سراسری را صادر کند و از حداقل دو روز قبل ، مسیرها و زمان تجمع را مشخص کند و رسما در بیانیه اعلام کند این تجمع قانونی است و مجوز آن را قانون اساسی و قانون نویسان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صادر کرده اند ، پس ما با همین مجوز در این تجمع شرکت می کنیم و از آیت الله خامنه ای میخواهیم امنیت این تجمع قانونی را برقرار کند و مانع حمله قانون شکنان به مردم شود .

میرحسین مسلم بداند که اگر از ابتدا چنین می کرد ، هم کشتار و برخورد وحشیانه عوامل نظامی و شبه نظامی کمتر از اکنون می شد و هم سخنان بی شرمانه کمتری از بعضی نیروهای درون قدرت می شنیدیم زیرا سخنان بی شرمانه در بسیاری از موارد محصول عقب نشینی طرف مقابل از عدم برقراری گفتمان به حق و قانونی است .
این رفتاریست که طرف قانون شکن مقابل را مجبور به عقب نشینی می کند و گفتمان عدم نیاز به مجوز وزارت کشور برای راهپیمایی ها ، خود به خود در جامعه پذیرفته می شود و از این پس میرحسین با قدرت بیشتری می تواند بر روی موارد دیگر با طرف مقابل مذاکره کند و امتیاز بگیرد زیرا از اهرم های فشار قانونی که در اختیار دارد استفاده کرده است و این اهرم پس از یک بار استفاده مشروعیت کافی را برای تکرار بدست آورده است و دیگری کسی نمی تواند به دروغ آن را غیرقانونی بنامد .

قوای اجتماعی شدیدا امروز به نفع میرحسین است اگر با دست دست کردن این قوا را خسته و فرسوده نکند و با استفاده از تمام ظرفیت های قانونی آنها را به صحنه بیاورد .
حضور مردم در صحنه ، برگ برنده میرحسین در این رویارویی است و آنگاست که میرحسین می تواند با نقض قوانین ناعادلانه ، به نتیجه نهایی ، چندین برابر حال حاضر امیدوار باشد .

پیمان روشن ضمیر
8 تیر

میرحسین موسوی و کروبی در برابر عقب نشینی شورای نگهبان چه باید بکنند ؟

شنبه, ژوئن 27th, 2009

هفت تیر 7tir.com - به قلم پیمان روشن ضمیر /سردبیر :  با توجه به مشاهده بسیج قوای اجتماعی به نفع میرحسین موسوی ، شورای نگهبان در یک عقب نشینی مصلحتی  هیاتی را مسئول بررسی و پیگیری شکایت معترضین کرد . این اقدام شورای نگهبان از  آن نظر عقب نشینی محسوب می شود که میرحسین موسوی و کروبی با اعلام عدم صلاحیت شورای نگهبان برای رسیدگی عادلانه به شکایت آنان ،  حاضر نشدند نماینده ای را برای طرح شکایت به این شورا بفرستند و حال شورای نگهبان با این اقدام خود در واقع تسلیم رفتار قبلی میرحسین و کروبی شده است و از آنان می خواهد به جای شورای نگهبان نمایندگان خود را به این هیات  تازه تاسیس بفرستند .
میرحسین موسوی برای تضمیم گیری در مورد واکنش به این اقدام شورای نگهبان باید به نکات زیر توجه کند :
1  – تمام اعضای این کمیته 5 نفره  بدون استثنا از نیروهای طیف اصولگرا هستند و حتی یک نفر از اصلاح طلبان در این کمیته عضویت ندارد .
2 – شورای نگهبان اختیارات این هیات را تعیین نکرده است و مشخص نیست که این هیات توانایی تصمیم گیری نهایی در مورد انتخابات را دارد یا فقط قرار است پس از بررسی شکایت ها ،  گزارش خود را به آن شورا اعلام کند و برای تصمیم گیری نهایی شورای نگهبان باید جلسه بگذارد و رای گیری کند
3- اگر شورای نگهبان مورد قبول بود که نیازی به کمیته جدید برای بررسی شکایت ها  نبود و  اگر هم شورای نگهبان از نظرنامزدها برای بررسی عادلانه شکایت  مورد تایید نیست و شورای نگهان نیز پذیرفته است که باید یک کمیته بی طرف که مورد قبول همه نامزدها و مورد اعتماد همه رای دهندگان باشد به این شکایات رسیدگی کند بنابر این باید اعضا این کمیته جدید نیز پس از مشورت با همه نامزدها و از افراد بی طرف انتخاب می شدند . حال آنکه هیچ مشورتی برای انتخاب اعضا این کمیته جدید با نامزدها صوت نگرفته است و شورای نگهبان بر اساس نظر خود این افراد را تعیین کرده است .  میرحسین باید احتمال دهد که شورای نگهبان با تک تک این فراد به طور خصوصی صحبت کرده باشد و شرط و شروط لازم را با آنها در میان گذاشته باشد  و پس از پذیرش شرایط شورای نگهبان این افراد به عنوان اعضا کمیته انتخاب شده اند ، و حتی میتوان احتمل داد که اسامی دیگری در ابتدا در کار بوده اند که بعضی شروط شورای نگهبان را نپذیرفته اند و کنار گذاشته شده اند و در نهایت شورای نگهبان با این افراد توافق کرده است .
4- در  خبر تابناک در مورد تشکیل این هیات آمده است : ”” اعضای این هیئت ویژه عبارتند از: آقایان ابوترابی، دری نجف آبادی، حدادعادل، ولایتی و رحیمیان که به اتفاق نمایندگان کاندیداها به بررسی شکایات مربوط به انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری می پردازند.””
در اینجا به وضوح مشخص نیست که نماینده نامزدها نیز به عنوان یک عضو هم رای با اعضایی که شورای نگهبان انتخاب کرده در این کمیته عضویت دارند و تصمیم این هیات با رای گیری از همه اعضا یعنی 5 فرد  منتخب شورای نگهبان و نماینده سه نامزد معترض اعتبار دارد یا نماینده نامزدها در این شورا فقط نقش نماینده  و گزارش دهنده و ناظر  را بازی می کنند و تصمیم نهایی را این کمیته 5 نفره می گیرد . مشخص نیست این کمیته 5 نفره است یا 8 نفره ؟

با توجه به نکات ذکر شده در بالا که نامزدهای معترض  باید مورد توجه قرار دهند ، پیشنهاد من برای رفتار بعدی نامزدها معترض و بخصوص آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به شرح زیر است  :
1 -  با توجه به اینکه ساعتها فیلم و خبر و مصاحبه علیه میرحسین و کروبی  و ستاد ایشان  از صدا و سیما پخش شده است و صدا و سیما بارها آنها را متهم کرده است که بدون داشتن هیچ سندی ، ادعای تقلب در انتخابات می کنند ، و با وجود این همه تهمت اجازه شرکت آنها  یا نماینده آنان  در یک   برنامه زنده فراهم نشده است ، میرحسین موسوی و کروبی  باید رسما اعلام کنند آغاز به کار هیچ شورایی را پشت درهای بسته قبول نمی کند و لازم است همه طرف های این ماجرا از امکانات مساوی رسانه ملی برای صحبت کردن با ملت برخوردار باشند و و بدون اسم بردن از این شورا اعلام کند هر کمیته حقیقت یابی در صورتی مورد پذیرش است که در اولین قدم صدا و سیما را وادار کند به او و نماینده او امکان گفتگوی مستقیم تلویزیونی در رسانه ملی داده شود  و پس از تشکیل کمیته نیز هر شب نماینده کمیته به همراه نماینده نامزدها در یک برنامه مستقیم تلویزیونی گزارش روند بررسی ها را در برنامه زده به اطلاع مردم برسانند . میرحسین و کروبی  باید در بیانیه خود مفصل بر روی این مسائله که او را از رسانه ملی محروم کرده اند و در حالی که صدای او را سانسور می کنند هر دروغی به او نسبت می دهند تاکید کند و بگوید در این فضای ناعادلانه رسانه ای ، که یک طرف ماجرا کاملا سانسور می شود و بر علیه او به افکار عمومی اطلاع رسانی می شود ، انتظار حقیقت یابی عادلانه از هیچ کمیته ای نمی توان داشت و چون این مسائله مستقیم به حقوق ملت مربوط است و قضیه رای تک تک ملت ایران است باید تمام تحقیق ها در جلوی چشم ملت ایران انجام بگیرد و صدا و سیما باید تضمین دهد تا پایان تحقیق کمیته مورد توافق طرفین ، هر شب امکان حضور نماینده نامزدها در یکی از کانال های تلویزیون را فراهم کند . مسلم اینکه ملت نیز خواستار همین امر است و صدا و سیما نیز باید همان چیزی را پخش کند که ملت می خواهد . این خواست فقظ شامل حامیان موسوی و کروبی  نمی شود و حامیان احمدی نزاد نیز در تعجب هستند که وقتی در برنامه های مختلف  تلویزیون گفته می شود که میرحسین هیچ مدرکی مبنی بر تقلب ندارد چرا از او و نماینده او در یک برنامه زنده دعوت نمی شود تا ملت به چشم خود ببینند که اینان بدون مدرک ادعای تقلب می کنند .

2 – میرحسین و کروبی  در بیانیه خود اعلام  کنند تنها با شروط زیر این کمیته جدید را به عنوان تصمیم گیر در ماجرا بررسی اعتراضات خواهند پذیرفت که
الف – شورای نگهبان در بیانیه ای رسمی اعلام کند اعضا این کمیته 9 نفر است شامل 5 فرد نام برده در بیانیه به اضافه نمایندگان آقایان موسوی و رضایی و کروبی (نامزدهای معترض) به اضافه یک نماینده حقوق دان از طرف کانون وکلا یا از طرف فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی . و تصمیمات این کمیته با رای گیری از این 9 نفر انجام می شود و هیچ شخص یا نهاد دیگری حق دخالت در تصمیمات و اقدامات این کمیته را ندارد
ب – شورای نگهبان در بیانیه خود اعلام کند اعضا و نمایندگان این کمیته اجازه دسترسی فوری به تمام اسناد  و صندوق های وزارت کشور را دارند و اجازه دارند با هر شخصی که لازم بدانند برای کشف حقیقت مصاحبه کنند و هر تصمیم دیگری که این کمیته در جهت بررسی شکایت نامزدها اتخاذ کند لازم الاجراست و گزارش فعالیت هر روز این کمیته هر شب به صورت مستقیم توسط سه نماینده از گرایش های مختلف عضو در این کمیته در یک برنامه یک و نیم ساعته تلویزیونی به اطلاع مردم می رسد .
ج – تصمیم نهایی در مورد انتخابات به عهده این کمیته است و تصمیمی که این کمیته می گیرد لازم الاجراست و نیاز به تایید شورای نگهبان ندارد و شورای نگهبان رسما اعلام می کند هر تصمیمی این کمیته بگیرد در نقش تصمیم این شوراست .

در صورتی که تمام این موراد به وضوح در بیانیه شورای نگهبان آورده شد واجازه شرکت در یک برنامه مستقیم تلویزیونی به میرحسین و کروبی و نماینده ایشان برای صحبت با مردم داده شد ، پس از ان میرحسین و کروبی  رسما اعلام کنند با توجه به اقدامات انجام شده این کمیته را قبول دارند و نماینده خود را به این کمیته معرفی کنند . میرحسین و کروبی نباید با این توجیه که این شروط مورد پذیرش شورای نگهبان قرار نمی گیرد از بیان خواست های برحق خود خودداری کنند که در این صورت فقط خودشان متضرر خوهند شد . در واقع این شروط یک توافق دو طرفه است و با پذیرش این شروط توسط شوای نگهبان هر دو طرف عقب نشینی کرده اند . هم نامزدها از حرف خود که شورای نگهبان را قبول نداشتند عقب نشسته اند و کمیته ای که اکثریت اعضا آن توسط شورای نگهبان انتخاب شده را پذیرفته اند و هم شورای نگهبان پذیرفته است که تصمیم گیری نهایی را به یک کمیته اشتراکی و مورد توافق طرفین بسپارد .
در صورت عدم پذیرش این شروط توسط شورای نگهبان ،  کروبی و موسوی قاطعانه این کمیته منتخب شورای نگهبان را رد کنند و بگویند همانطور که شورای نگهبان شرایط بررسی عادلانه به شکایت ها را ندارد کمیته تعیین شده توسط این شورا نیز چنین صلاحیتی را ندارد

پیمان روشن ضمیر
6/4 /88

جان بهروز جاوید تهرانی ( زندانی سیاسی ) در معرض خطر جدی

سه شنبه, می 26th, 2009

اخبار داغ هفت تیر بهروز جاوید تهرانی

هفت تیر 7tir.com: بهروز جاوید تهرانی در سلول انفرادی زندان رجایی شهر  در حالی که به او دستبند و پابند زده شده است در اعتصاب غذا بسر می برد

به قلم کیانوش سنجری :  دوست قدیمی ام بهروز جاوید تهرانی که نزدیک به یک سوم از بهترین سال های جوانی اش را در زندان های مختلفی همچون اوین، توحید و رجایی شهر کرج گذرانده، این روزها دارد در تبعیدگاه رجایی شهر به طور پیاپی مورد آزار و اذیت و شکنجه های روحی و روانی و جسمی قرار می گیرد. اخبار مربوط به اعتصاب غذای او در بحبوحه ماجرای بازداشت و آزادی رکسانا صابری رنگ باخت و اخبار مربوط به کتک خوردن اش توسط مقامات زندان رجایی شهر نیز در لابلای ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری  دارد مورد بی توجهی فعالان و سازمان های مدافع حقوق بشر قرار می گیرد.

آری ای انسان ها!  این روزها بهروز در بخشی از کاریدورهای تنگ و تاریک رجایی شهر که به بند آخر خطی ها و سگ دونی معروف است کتک می خورد و صدایش بجایی نمی رسد؛ چون او نه پاسپورت آمریکایی دارد و نه زندانی خودی محسوب می شود!

دوستان بهروز تلفنی خبر داده اند که جان بهروز در خطر است، کاری کنید! آنها اطلاع داده اند  بهروز را در حالی که دست و پا و چشمانش  بسته شده بود، کتک زده اند و شکنجه کرده اند به طوری که آثار زخم و کبودی بر اندامش دیده می شود! نام برخی از آمران و ماموران زندان که در این قضیه نقش داشته اند نیز ذکر شده است: علی محمدی معاون رئیس زندان، کرمانی رئیس حفاظت و اطلاعات، نبی الله فرج نژاد معاون حفاظت اطلاعات و ماموری به نام خادم! این آخری را خوب می شناسیم؛ دست بزن دارد، فحش خواهر و مادر می دهد و عربده می کشد و برای ایجاد رعب و وحشت در بین ده ها زندانی سیاسی ای که از زندان های مختلف به رجایی شهر تبعید شده اند ادعا می کند که در سال های نه چندان دور هم ردیف افرادی همچون لاجوردی آدم ها را معدوم و سربه نیست کرده است!

دارم فکر می کنم  آیا به این خاطر که هر روز  داریم اخبار مربوط به بازداشت مخالفان و معترضان حکومت و شکنجه این یا آن زندانی سیاسی را می خوانیم و می شنویم، دیگر رغبتی برای پیگیری و واکنش جدی به وضعیت این قبیل از زندانیان غیرخودی نداریم یا به راستی دیگر سرنوشت آنها برایمان بی اهمیت شده و فراموششان کرده ایم؟

دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی  پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد تا شاید می توانست پس از ۴ سال برای چند روزی هم که شده، مانند بسیاری از زندانیان سیاسی به مرخصی بیاید؛ آخر این جوان الان نه- ده سالی شده که در زندان جا مانده است و کسی به دادش نمی رسد و وزارت اطلاعات و مخصوصا بازجویی به نام “شیخان” دارد مستقیما روی پرونده وی اثر منفی می گذارد! این آقای شیخان را من خوب به یاد دارم. او در سال ۱۳۸۴ بازجوی من هم بود. من را شکنجه نکرد اما بهروز را آنطور که خودش می گفت بسیار آزار داده بود. آنطور که شنیده ام و برخی از زندانیان قدیمی تر در زندان اوین برایم تعریف می کردند، شیخان بازجوی قدیمی مربوط به پرونده های مجاهدین بوده و اکنون که دادستانی تهران سعی دارد هر کسی که بازداشت می کند را به ارتباط با این سازمان ربط بدهد و برایش پرونده جعلی ساخته و پرداخته کند، از این بازجو استفاده می برد. پس از آزادی ام از زندان، بهروز که پس از یک دوره سخت بازجویی همراه با شکنجه توسط شیخان به زندان رجایی شهر منتقل شده بود، تلفنی برایم تعریف کرد که بر اثر شکنجه ها در بازداشتگاه از هوش رفته و دچار بیماری شده و حتا کارش به پزشکی قانونی کشیده بود و می گفت که پزشکی قانونی هم شکنجه شدن اش را تایید کرده بود اما با این حال قاضی حداد که با بهروز از زمان ریاستش در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب آشنا بود، این بار در جایگاه معاون امنیتی دادستان تهران، او را به ادامه سپری کردن زندان مربوط به پرونده کوی دانشگاه – که بهروز در آن پرونده به ۸ سال زندان محکوم شده بود اما در پی فوت تنها غمخوارش، مادرش، پس ازسپری کردن بیش از ۴ سال زندان آزاد شد – و نیز شلاق محکوم کرد.

اتهامی که حداد بر اساس آن برای بهروز حکم شلاق صادر کرد، توهین به رهبران نظام در سلول انفرادی بازداشتگاه ۲۰۹ بود. به خاطر می آورم آن روزهای سخت تابستان سال ۱۳۸۴ را که احمدی نژاد تازه به قدرت رسیده بود و بازجوهای بازداشتگاه ۲۰۹ دیگر به جای سیلی، مشت بر صورت متهمان می کوفتند! در آن روزها بهروز که توسط شیخان شکنجه شده بود (و آنطور که متوجه شدم گویا شیخان او را فریب داده  اما از آزادی اش جلوگیری کرده بود) در سلول انفرادی کاریدور کناری سلول من، معترضانه هر روز ساعت ها با مشت به در می  کوفت و به عوض شکنجه هایی که شده بود، سرتا پای حکومت و رهبرانش را …

وقتی می اندیشم که بهروز که بازمانده ی پرونده کوی دانشگاه در زندان است، به راستی بدون دلیل و اتهام، نزدیک به یک سوم از بهترین سال های شادابی و جوانی اش را در زندان گذرانده و حتی از ابتدایی ترین حقوق مربوط به زندانیان مانند مرخصی بی بهره بوده، غمگین می شوم و به خاطر می آورم اکبر محمدی و امیر ساران و ابراهیم لطف اللهی و ولی الله فیض مهدوی و امید رضا میرصیافی را که پس از آنکه جانشان را در زندان گرفتند، در بیرون از زندان شروع کردیم به نالیدن و مداحه سرایی! و اینگونه است که احساس خطر می کنم نسبت به سلامت جان بهروز و زندانیانی همانند او که اکنون نیازمند توجه و پیگیری و حمایت هستند و نه فردایی دیرتر از امروز!

زندانیان در رجایی شهر در بی قانونی مطلق بسر می برند. در آنجا امنیت وجود ندارد، بهداشت نیست، درمان معنا ندارد. مواد مخدر بی داد می کند. زندانی های خطرناک همدیگر را با چاقو زخمی می کنند، در گذشته نیز مواردی بود که زندانیان سیاسی به دست زندانیان خطرناک مجروح شده بودند. پیشانی دکتر فرزاد حمیدی را با فلاسک چای شکافته بودند. از مهرداد لهراسبی باجگیری کرده بودند. ارژنگ داوودی را به مرگ تهدید کرده بودند. امیر ساران و ولی الله فیض مهدوی در همین زندان به طرزی مشکوک جان دادند. کاش یک دانشجویی پیدا شود که در جلسات کاندیداهای انتخابات در مورد وضعیت بهروز و سایر زندانیان سیاسی غیر خودی و گمنام حرفی بزند. کاش یک خبرنگاری پیدا شود که در جلسات هفتگی سخنگوی قوه قضاییه در این باره از او سوالی بپرسد؛ از او بپرسد با جوانی ۱۹ ساله در اوج آرزوهایش چه کرده اند که اینگونه به فغان آمده است:

“در تیرماه ۱۳۷۸ من یک نوجوان ۱۹ ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر آرزویی جز بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه کنند. همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی کنیم. اما در شب ۱۸ تیر همه این تصورات از بین رفت. در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجیر و گاز اشک آور پاسخ دادند. همکلاسی هایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند. وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم، دست به تظاهرات آرام زدیم، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد. هنوز هم طعم گاز اشک آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم. زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم. وقتی که برای اولین بار در سن ۱۹ سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (۲۰۹) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید. هر ماموری که میرسید مشتی، لگدی، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت. طعمش را خوب به خاطر دارم. آری بازجویی های همراه با سیلی، لگد و فحش را، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده ها نمایم خوب به خاطر می آورم. ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل، در نهایت حبسی که حتی تصورش را هم نمیکردم. مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوانم میلرزید. خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم… چهار سال را در زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند. تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد. باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید، آری خوب به خاطر دارم. مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم چند ساعتی به من مرخصی بدهند.” (بخشی از رنجنامه ی بهروز جاوید تهرانی)

به راستی آیا این همه آزار و اذیت و غم و غصه و محرومیت حق بهروز جاوید تهرانی است؟

به دلیل دیدار کروبی با ساسی مانکن از کروبی حمایت می کنم

سه شنبه, می 19th, 2009



هفت تیر 7tir.com  به قلم احمد زید آبادی  : اگر كسي از من بپرسد چرا در انتخابات رياست جمهوري آقاي كروبي را بر آقاي موسوي ترجيح مي‌دهم صريح و صادقانه پاسخ خواهم داد: به علت ديدارش با ساسي مانكن.

متاسفانه اين روزها حتي از برخي حاميان آقاي كروبي هم شنيده مي‌شود كه چرا در جمع ديدار كنندگان از شيخ، ساسي مانكن هم حضور داشته است؟ اين پرسش اعتراضي به علت نگاه تبعيض آميزي كه در پشت آن نهفته است، واقعا مرا خشمگين مي‌كند.

مگر ساسي مانكن انسان نيست؟ مگر او ايراني نيست؟ مگر او نبايد راي دهد؟ مگر او حق ديدار با يك كانديداي رياست جمهوري را ندارد؟ مگر ساسي مانكن شهروند اين كشور نيست؟

آيا يك كانديداي رياست جمهوري براي ديدار با شهروندان بايد آنها را “گزينش” كند همانگونه كه نظام جمهوري اسلامي براي استخدام افراد چنين مي‌كند؟

بدبختانه اصل گزينش كه به صورت يكي از اركان نظام سياسي در آمده و روح ناپيداي يكي از بدترين انواع تبعيض را در تمام ساختار سياسي و اجتماعي كشور ما بسط داده است، به صورت ناخودآگاه ذهن و ضمير بسياري از ما را هم تسخير كرده و باعث بازتوليد تبعيض در كشور شده است.

چرا ساسي مانكن نبايد ديداري با يك كانديداي رياست جمهوري داشته باشد و چرا يك كانديدا بايد از روبرو شدن با شهروندي مثل او بهراسد؟

ممكن است گفته شود، چنين ديداري افراد متدين را ناراضي و حكومت را تحريك مي‌كند. مگر انتخابات امري است صرفا مربوط به افراد متدين و ديگر ايرانيان در آن سهم و نقشي ندارند؟

مگر رفتار انتخاباتي يك كانديدا بايد بر مبناي حساسيت‌هاي حكومت تعريف و تبيين شود؟

اگر چنين باشد، پس با خانم شيرين عبادي هم نبايد ديداري صورت گيرد ، چرا كه او به شدت مورد حساسيت دستگاههاي امنيتي است و برداشتن حجابش در خارج از كشور نيز سبب ناخشنودي افراد ديندار است.

از مهندس عزت‌الله سحابي و  دكتر سروش و دكتر پيمان و دكتر ابراهيم يزدي هم بايد پرهيز شود، چون آنان هم از نگاه حكومت غير خودي محسوب مي‌شوند. از روبرو شدن با غلامحسين كرباسچي و عطاءالله مهاجراني و محسن كديور و عباس عبدي و عماد باقي و اكبر گنجي هم بايد ترسيد چرا كه به انواع اتهام‌ها متهم شده‌اند. با دفتر تحكيم وحدت و سازمان دانش آموختگان هم نبايد تماس داشت چون از نظام فاصله دارند.

متاسفانه بسياري از سران اصلاح طلب، با در نظر گرفتن ملاحظات فوق، از رويارو شدن با افراد و گروههايي كه ذكر آن رفت، مي‌پرهيزند و براي برنامه‌هاي ديداري خود نظام گزينش را به خدمت گرفته‌اند.

آيا شخصيت‌هايي كه در مقام يك شهروند عادي حتي براي ديدار با شهروندان متفاوت، منتقد و دگرانديش هزار ملاحظه دارند، به هنگام دستيابي به مقامي رسمي، در دفاع از حقوق تضييع شده آنان ملاحظه كاري نمي‌كنند؟

اما در بين شخصيت‌هاي نزديك به نظام، آقاي كروبي در اين مورد يك استثناست. او از ديدار با ايرانيان از هر دسته و گروه و قشري هراس ندارد و عملا حصارهاي تبعيض‌آميزي را كه بين ايرانيان كشيده شده، ناديده مي‌گيرد و بي اعتبار مي‌كند.

در اين چارچوب است كه ديدار مهدي كروبي با ساسي مانكن مفهوم واقعي خود را پيدا مي‌كند. قاعدتا ساسي مانكن از نقطه نظر فردي نيازي به ديدار با مقام‌هاي رسمي و كانديداهاي رياست جمهوري را ندارد، اما اظهار شگفتي برخي محافل سياسي از ديدار يك كانديداي رياست جمهوري با او در حقيقت، توهين به حقوق شهروندي همه ما ايرانيان است.

آقای احمدی نژاد ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم

سه شنبه, می 12th, 2009

   اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری

هفت تیر 7tir.com:  ایرج جمشیدی- آیا اگر بعد از ماجرای رکسانا صابری کسی بگوید ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم، باید متعجب شد؟
رکسانا صابری با شناسنامه آمریکایی، پدری ایرانی و مادری ژاپنی بهمن ماه ٨٧ به جرم خرید مشروبات الکلی بازداشت شد، در زندان به فعالیت خبرنگاری بدون مجوز متهم شد و در نهایت به جرم جاسوسی برای دولت متخاصم آمریکا به ٨ سال زندان محکوم گردید.

اما به همگان آشکار بود او نه تنها ٨ سال بلکه حتی یکسال یا چند ماه هم در زندان باقی نخواهد ماند و عن قریب آزاد خواهد شد و البته همین پیش بینی هم درست از آب درآمد. چراکه رکسانا شهروند آمریکایی بود و بلافاصله دولت جدید آمریکا و در راس آن باراک اوباما رئیس جمهور و هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا واکنش شدید نشان دادند و خواستار آزادی رکسانا صابری شدند.

از آنجا که مادر رکسانا از تبار ژاپنی ها بود، چشم بادامی ها هم وارد عرصه شدند تا آنجا که وزیر خارجه ژاپن برای پیگیری پرونده به ایران آمد و در سخنانی عتاب آلود و آمرانه و دور از شئون دیپلماتیک خطاب به منوچهر متکی نارضایتی ژاپن و ژاپنی ها را به اطلاع ایران رساند. دعوای وزیر خارجه ژاپن با متکی تا آن حد بالا گرفت که ناچار کنفرانس مطبوعاتی مشترک وزارت خارجه دو کشور لغو گردید و وزیر خارجه ژاپن با حالت خشم تهران را ترک کرد. و البته وزارت خارجه هم ترجیح داد رفتار ناپسند و مغرورانه ژاپنی ها را آشکار نکند و از آن چشم پوشی کند!

در این میان رسانه های بین المللی واکنش گسترده یی به ماجرای رکسانا نشان دادند و به نوعی آنرا وارد کردن خبرنگاران به بازی سیاسی تهران- واشنگتن تفسیر کردند. و البته ایران زیر بار نرفت و رکسانا صابری را به جرم جاسوسی به ٨ سال زندان محکوم کرد. اما فقط یکی دو هفته زمان نیاز بود تا فشارهای سیاسی و بین المللی تاثیر گذار شود و در عین حال نامه محبت آمیز محمود احمدی نژاد – پیش از سفر به سوئیس برای سخنرانی در اجلاس ضد نژاد پرستی دوربان- درباره رکسانا صابری به رئیس قوه قضاییه منتشر شودکه در آن احمدی نژاد خواستار رسیدگی دقیق به پرونده و رعایت حقوق شهروندی رکسانا صابری شد!

و البته دادگاه تجدید نظر هم با سرعتی باور نکردنی به پیش بینی هایی موجود جامه عمل پوشاند و رکسانا را با استناد به رافت اسلامی و نیز ابراز ندامت از عمل مجرمانه اش « یعنی جاسوسی » تبرئه کرد و بلافاصله به او اعلام شد که می تواند از کشور خارج شود! و رکسانا هم از مقابل چشمان برخی دانشجویان فعالان زن و برخی کارگران که در بازداشت و در انتظار تشکیل دادگاه به سر می برند، وسایلش را جمع آوری کند و از زندان خارج شود! سئوال این است :در چنین وضعیتی به هفتاد میلیون نفر که فقط شناسنامه پر افتخار ایرانی دارند، چه احساسی دست می دهد؟ و آیا شایسته است با احساسات هفتاد میلیون ایرانی این چنین بازی کنیم.

به این ترتیب دوباره سوال ابتدای مطلب مطرح می شود: آیا اگر کسی بگوید شناسنامه آمریکایی می خواهد، باید تعجب کرد؟ نباید تعجب کرد: چون ما در ماجراهای مختلف از قبیل پرونده ملوانان انگلیسی که به تجاوز به خاک ایران متهم شدند، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و جدیداً رکسانا صابری نشان داده ایم که با چه احترام و موشکافی عجیب و سرعت باور نکردنی به خواسته های طرف مقابل توجه می کنیم. ظاهرا فقط به این دلیل که (البته امیدواریم این گونه نباشد) شناسنامه طرف مقابل یا تماماً آمریکایی و انگلیسی و یا نیمه ایرانی- نیمه آمریکایی است! البته اشکالی ندارد که به پرونده چنین افرادی زود رسیدگی شود. ولی سوال این است که چرا فقط درباره چنین پرونده هایی برخی مقامات کشور وارد عمل می شوند تا به نوعی پرونده را ختم به خیر کنند و در مقابل هم اوباما و کلینتون پیام بفرستند که عمل شما بشردوستانه بود و دلگرم شدیم!

اکنون محمود احمدی نژاد باید پاسخ بدهد که چرا این چنین برای اتباع انگلیسی و آمریکایی نامه های محبت آمیز منتشر می کند، خواستار رسیدگی دقیق به پرونده آنان می شود اما در مقابل به درخواست ایرانیانی که یا در زندان هستند یا با مشکلات مشابهی مواجه هستند، نه تنها پاسخی داده نمی شود بلکه حتی خود را ملزم نمی داند به شهروندان ایرانی درباره ایفای وظایف قانونی اش از جمله این سوال ساده که در چهار سال گذشته با ٣٠٠ میلیارد دلار پول نفت چه کرده است، پاسخ بدهد. و وقتی هم مجلس در صدد ارسال گزارش تخلف یک میلیارد دلاری نفتی دولت به دادگاه برمی آید، مقامات دولتی از جمله رئیس جمهور سخت برآشفته می شود. آیا این همان موضوعی است که محمود احمدی نژاد از آن به عنوان افزایش شان ایران در داخل کشور و نظام بین الملل یاد می کند؟

آیا توجه نداریم با چنین پرونده سازی های سنگین از قبیل جاسوسی و سپس منتفی دانستن موضوع جاسوسی، بر وجهه بین المللی کشور و نیز نظام اطلاعاتی- امنیتی و قضایی ایران تأثیر منفی می گذاریم؟
مسئله بعدی این است در هر کشوری که بحث جاسوسی پیش بیاید، پیش از آنکه گیرنده اطلاعات محرمانه مورد مواخذه قرار بگیرد- که البته او هم مجرم است- دهنده اطلاعات که لابد از مقامات رسمی کشور است مورد محاکمه شدید قرار می گیرد.و فرد خاطی به افکار عمومی معرفی می شود ، چراکه به لحاظ قانونی اطلاعات محرمانه و طبقه بندی شده دراختیار مقامات رسمی است و یکی از وظایف و مسئولیت های مسئولان رسمی حفاظت از اطلاعات و اسناد محرمانه و طبقه بندی شده است. سوال این است که چه کسی به رکسانا صابری اطلاعات محرمانه داده است؟ اگر در هر کشوری که حداقل قانون در آن رعایت می شود، چنین اتفاقی رخ بدهد، نتایج آن می تواند تا سقوط دولت حاکم را در بر گیرد چرا که چنین دولتی در یکی از اصلیترین وظایفش یعنی حفظ اسرار و دور نگه داشتن اطلاعات محرمانه از دسترسی بیگانگان به آن ناتوان نشان داده است. اما ظاهراً در ایران مثل همیشه استثنا از بقیه جهان هستیم و آب از آب هم تکان نمی خورد و خود به دست خود شرایطی را پیش آورده ایم که اگر روزگاری واقعاً جاسوسی را دستگیر کردیم به این راحتی ها نتوانیم افکار عمومی داخل و خارج را قانع کنیم.

قبلی: رکسانا صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد
دختر شایسته آمریکا ، در تهران بازداشت شد

نوبتهاي چند ماهه براي بيماران جن زده!

دوشنبه, می 11th, 2009

اخبار داغ هفت تیر خرافات و باورهای خرافی

هفت تیر 7tir.com:  برخي باورها آنچنان در روح و جان گروهي از افراد رخنه دارند که گويي جز آن نمي تواند چيز ديگري باشد، باورهايي مثل صحبت با ارواح، تاثير زندگي جنيان بر روي آدمها و مقولاتي از اين دست، گاه انسانهاي بي گناه را به کام مرگ مي کشد.

اين مقولات در اغلب نقاط کشور ديده مي شوند اما استانهاي جنوب شرقي ايران در اين زمينه به نوعي پيشتازند و چه بسا هزينه هاي جاني که در اين راه پرداخت مي شود و غيرقابل جبران است.

گزارشی که می خوانید که روايتیست که عينا نقل مي شود.

“بيمار يک زن روستايي باردار در يکي از روستاهاي اطراف بوشهر بود که هشتمين ماه بارداري خود را مي گذراند. اين زن دو روز بود که حرف نمي زد يا به سختي صحبت مي کرد. نمي توانست روي پاهاي خود بايستد يا راه برود و هر از گاهي دچار تشنج مي شد.

دوست من که از بستگان اين زن به شمار مي رفت از من خواست که او را همراهي کنم و با موافقت طرفين راهي منزل وي شديم. پس از ورود، ما را به يک اتاق شش تا هفت متري راهنمايي کردند، زن بيمار را که حليمه نام داشت در يک جاجيم دستبافت محلي پيچيده بودند و در حالي که يک قطعه آهن پهن به طول تقريبا 20 سانت زير سر او گذاشته بودند، مثل يک جنازه تقريبا در وسط اتاق خوابانده بودندش و در حالت اغماء به سر مي برد.

در گوشه ديگر اتاق يک کمد تخته اي تقريبا دو متري قرار داشت که مردها هنگام ورود آن سوي کمد مي نشستند و زنها بر بالين بيمار حلقه مي زدند، رفته رفته اطاق پر از زن و مرد شد.

از يک طرف مردها در مورد بيماري زن که گفتم حليمه نام داشت اظهار نظر مي کردند و از طرفي ديگر زنها به دوا و درمان مشغول بودند.

در همين بين يکي از زنها که کودک خردسالي در دامن داشت و جوان هم بود گفت: “همه اش تقصير از خودمان است، وقتي راه مي رويم بسم الله نمي گوييم، هنگامي که آب روي زمين مي ريزيم، صلوات نمي دهيم، در شب با احتياط راه نمي رويم، سر قضا (منظور زن ارواح، جن و انس بود) همه جا هستند وقتي به حمام مي رويم قطعه اي آهن براي پرهيزگاري با خود حمل نمي کنيم، معلوم است که اين بلاها سرمان مي آيد”.

هنوز حرف اين زن تمام نشده بود که يک زن کهنسال از راه رسيد. اين زن که نشان مي داد از بستگان حليمه است به حالت هيجان و اضطراب از شوهر حليمه که او را رضا صدا مي کردند پرسيد: رضا نرفتيد کسي که بهره (بهره دار به کسي گفته مي شود که بتواند با ارواح صحبت کند و آنان را آرام کند تا از بدن بيمار بيرون بروند) داشته باشد بياوريد؟

هنوز رضا لب به سخن نگشوده بود که يکي از مردها که به مشهدي کرم معروف بود و در جمع مردها نشسته بود گفت: من رفتم پايين پاهايش نشستم و دست روي پاي او گذاشتم حالش بدتر شد.

با اين بيان مشخص شد که مشهدي کرم از جمله کساني است که بهره دارند. مشهدي کرم در ادامه سخنان خود معتقد بود که جن و انسي که در بدن حليمه هستند از جنس مونث هستند و به همين خاطر بود که حال حليمه بدتر شده بود!

اين زن مجدداً گفت: همسرت را مي آوري تا بر بالين حليمه بنشيند؟. هنوز اين بحث ادامه داشت که يک نفر از مردها سئوال کرد: او را دکتر برده ايد؟ ديگري قبل از اينکه رضا شوهر حليمه سخن بگويد، گفت: “دکتر چه فايده دارد؟ هميشه همين بوده است اگر ارواح بخواهند زنده مي ماند و مي زايد و اگر نخواهند هر تصميمي بگيرند ما راضي هستيم”.

اين آقا بر اين عقيده بود که اگر حليمه دکتر برود يا آمپول بزند برايش مضر و خطرناک است و ممکن است ارواح خبيثه او را بيشتر ناراحت سازند.

در حالي که همه سر در گريبان داشتند و نگران حال حليمه بودند، يکي ديگر از مردها که فردي مسن بود و و لنگي دور سرش بسته بود، سکوت را شکست و سئوال کرد: آيا برايش “عزايم” ( جلسه اي که تسخير کنندگان ارواح با چند نفر از همدستان و بيمار جن زده تشکيل مي دهد و از اهل پريون مي خواهد که فرد جن زده را راحت بگذارد!) گرفته ايد؟

پدر حليمه که حدود 50 سال بود و کت سياهي برتن کرده بود و ظاهراً خيلي ناراحت به نظر مي رسيد، گفت: همه کاري کرده ايم از ديروز تا به حال چه کاري که نکرده ايم ؟ رفتيم پيش سيد دعا نوشتيم، ديروز غروب به زيارت شاه جبار رفتيم.

پدر حليمه افزود: در محل قدمگاه شاه جبار که بوديم حالش بهتر شد و چند قدمي راه رفت ولي هر کاري کرديم که در ضريح خوابش ببرد خوابش نبرد.

مادر حليمه که براي جلوگيري از تشنج دخترش پايين پاي حليمه نشسته بود و دو پاي او را سفت گرفته بود دائما از دل آه مي کشيد و به خدا پناه مي برد و حالت منتظري را داشت که هر آن در انتظار حادثه اي است به همين دليل هر کس صحبتي مي کرد به دهان او خيره مي شد و با دقت حرفها را گوش مي داد.

اتاق پر شده بود از زن و مرد به طوري که ديگر جاي نشستن نداشت، دود قليان فضاي اطاق را پر کرده بود به حدي که انسانهاي سالم از اين هواي آلوده رنج مي بردند و حليمه همچنان در بستر خوابيده و به فاصله هر چند ثانيه يک سکسکه بزرگ مي کرد، گاهي هم حالت تشنجي پيدا مي کرد.

زنها وقتي مي خواستند از حليمه خداحافظي کنند اول از خدا مي خواستند که او را شفا دهد و وقتي برمي خواستند انگشت سبابه خود را که آب دهان خود را روي آن قرار داده بودند به منظور رفع نظر و چشم زخم در دهان بسته حليمه فرو مي بردند.

در حالي که چند ساعتي بيش از شب نگذشته بود، زنان و مردان روستا فوج فوج به عيادت حليمه مي آمدند. اتاق ديگر جاي نشستن نداشت. يکي از جوانها پيشنهاد کرد مردها بهتر است به اتاق ديگري بروند، تعدادي اين پيشنهاد را پذيرفتند تعدادي هم مخالفت کردند.

پدر رضا يکي از مخالفين بود. او نظرش اين بود که کساني که به عيادت مي آيند بايد کنار بستر بيمار بنشينند نه در اتاق ديگر زيرا شگون ندارد!

به ناچار عده‌اي از مردها به اتاق ديگري که کنار اتاق حليمه بود و حدود پنج متر طول داشت هدايت شدند. اين اتاق ظرف مدت کوتاهي پر شد، همه ناراحت بودند و براي بهبودي حال حليمه هر کس پيشنهادي مي داد يکي مي گفت: او را دکتر ببريد. ديگري مي گفت اين کار بسيار خطرناکي است چون اهل پريون بسيار از دوا و دکتر و سوزن بدشان مي آيد. به هر حال شمار عيادت کنندگان حليمه به حدي بود که ما به ناچار منزل رضا را ترک کرديم.

از شوهر حليمه پرسيديم بالاخره دکتر نگفت مريضي حليمه چيست؟ گفت: “مسئله خاصي ندارد و فرزندش در حال رشد است بنيه جسمي او ضعيف شده چند قرص و يک سوزن تقويتي برايش نوشته و گفته تا چند روز بايد استراحت کند اما ديگران با تجويز دکتر مخالف هستند”.

در حالي که با رضا خداحافظي مي کرديم، مادر رضا که به سختي راه مي رفت چند قدمي پشت سر ما آمده و از ما تشکر کرد و گفت: نمي دانم چه چيزي به حليمه رسيده که اينطور حالش بد شده است ما هم گفتيم انشاالله خدا شفا مي دهد و خداحافظي کرديم و از حياط رضا بيرون رفتيم”.


آنچه که روايت شد، نه رمان بود و نه تخيل بلکه عين واقعيتي بود که حتي يک کلمه در آن اغراق نشده و تنها آنچه ديده و شنيده شد در اين گزارش آمد، واقعيتي که در قرن 21 در ايران اسلامي به خصوص در برخي نقاط جاري و ساري است .

متاسفانه نه تنها در روستاهاي اطراف بوشهر، مردم دچار چنين خرافاتي هستند بلکه در سراسر استان معمولا چنين صحنه هاي چندش آوري وجود دارد. در اين ميان نيز تعدادي به عنوان بهره دار که مي توانند ارواح را به تسخير خود درآورند، دکان و دستکي دارند و کاسبي مي کنند و چه بسا جانهايي که در اين ميان به خطر مي افتد و از دست رفتن آنها به خواست ارواح و پريان و تقدير … نسبت داده مي شود.

نمونه بارز گرايش مردم استان به خرافات و نيز تبعات شوم آن در مرکز استان به صورت آشکار فعاليت مي کند. مطب يکي از همين آقايان بهره بردار از مطب پزشکان متخصص شلوغتر است و نوبتهاي يک ماهه و چند ماهه به بيماران جن زده داده مي شود.

نکته جالب توجه ديگر اينکه تسخير کنندگان ارواح به راحتي مريضهاي جن زده خود را نمي بينند، بلکه بايد چند نوبت مراجعه کنند و پشت درب مطب بايستند و به او معتقد شوند و از همه پزشکان و مخلوقات روي زمين به جز خدا قطع اميد کنند! تا آنگاه نوبتي به فاصله يک ماه به آنان داده شود.

جن گيري و فال بيني و درمان بيماران با پري و جمادات بسیار رايج شده به گونه اي که امروز در استان هر کس کوچکترين بيماري رواني پيدا کرد بلافاصله مي گويند جن زده شده و به دعا نويسهاي محلي و جن گيران روي مي آورند و با اين توهمات بيمار را رواني تر مي سازند.

متاسفانه بسيار هم مشاهده شده که اين گونه بيماران به علت عدم مراجعه به دکتر يا جان باخته اند يا سربار جامعه شده اند.

فیلم انتقاد بی سابقه صادق زیبا کلام از جمهوری اسلامی در پخش زنده صدا و سیما

یکشنبه, می 10th, 2009

صادق زیبا کلام

هفت تیر 7tir.com –  گزارش از مهدی محسنی :  برنامه تلویزیونی «رو در رو» جمعه شب ساعت 20:30 به مدت یک ساعت از شبکه خبر به شکلی زنده پخش شد. در این برنامه به شکل بی سابقه ای برخی سیاست های کلیدی 30 ساله جمهوری اسلامی ایران از سوی دکتر صادق زیبا کلام مورد انتقاد، سرزنش و حتی تمسخر واقع شد.

زیبا کلام مدعی شد که 30 سال گذشته ما در این توهم بوده ایم که پرچمدار مبارزه کشورهای جهان سوم و تحت ستم با «استکبار جهانی» به رهبری امریکا هستم. بجای اصل قرار دادن منافع ملی ، ایدئولوژی را برای تنظیم سیاست خارجی خود برگزیده ایم.

زیبا کلام در پاسخ به ادعای محمدرضا حاج بابایی ، عضو هیات رئیسه مجلس هشتم در مورد آزاد ننمودن 12 میلیارد دلار دارایی های بلوکه شده ایران توسط دولت اوباما به عنوان حسن نیت، پاسخ داد:

«بحث بلوکه شدن دارایی های ایران که مسئولان جمهوری اسلامی می گویند  واقعیت ندارد. این پولها به عنوان غرامت به ایرانیانی که به شهروندی آمریکا درآمده بودند و اموالشان به هر بهانه ای، مثلا طاغوتی بودن، توسط سپاه و دولت و دیگر نهادها مصادره شد پرداخته شده است. آنها به دادگاه های آمریکا شکایت کرده اند که اموال و زمین ها و کارخانه هایشان بی دلیل مصادره شده و پس از بررسی غرامت هایی به آنها تعلق گرفته و از آن پول چیزی باقی نمانده است.»

همچنین زیبا کلام در پاسخ به سخنان بابایی که آمریکا را موجب بسیاری از مشکلات کشور خواند گفت : «ما به همین دلیل با آمریکا دشمنی می کنیم که برای مشکلاتی که از حلشان عاجز هستیم مقصری داشته باشیم و چه مقصری بهتر از آمریکا.»

این استاد دانشگاه در مورد این تصور که آمریکا رژیم صدام را به جنگ با ایران مجبور کرد، گفت: «سی سال این دروغ را به مردم گفته ایم اما پاسخ نمی دهیم اگر جنگ بد بود و آمریکا آنرا به راه انداخت چرا پس از فتح خرمشهر آنرا متوقف نکردید؟ آیا آمریکا بود که بر ادامه جنگ اصرار می کرد؟»

زیبا کلام همچنین با انتقاد از سیاست صدا و سیما گفت: «شما خبرهایی را که در جهت رفتار های مثبت دولت آمریکا و باراک اوباما باشد پوشش نمی دهید. مثلن وقتی ایشان از لزوم پیوستن اسرائیل به ان پی تی یا تشکیل دولت فلسطینی حرف می زند.»

دکتر زیبا کلام در پاسخ به پرسش دو نفر از دانشجویان حاضر دراین برنامه در مورد دلایل ادامه دشمنی با آمریکا و اینکه چرا بعد از سی سال از فرصت پیش آمده استفاده نمی کنیم گفت : «باید این را از کسانی پرسید که فکر می کنند «پرچمدار مبارزه با استکبار جهانی» هستند و منافع ملی را اینگونه به خطر انداخته اند.»

امیر محبیان، روزنامه نگار و دکتر کیومرث اشتریان، استاد دانشگاه تهران از دیگر مهمانان این برنامه بودند. بینندگان نیز می توانستند با تماس تلفنی و طرح سوال و همچنین ارسال اس ام اس و پاسخ به سوال «آیا عملکرد اوباما را در 100 روز اخیر مثبت ارزیابی می کنید؟» در این برنامه شرکت کنند.

لازم به ذکر است نقل قولهای بالا نزدیک به سخنان ابراز شده و تنها بخشی از اظهار نظر های طرح شده در این گفتگو است ( می توانید فیلم کامل این برنامه را در زیر همین صفحه ببینید ) . در این برنامه محبیان مواضع بسیار میانه و معتدلی را طرح نمود و محتوای سخنان اشتریان بیشترین نزدیکی را به اظهارات زیبا کلام داشت.

پخش این برنامه به شکل فعلی را می توان یکی از مثبت ترین اقدامات صدا و سیمای جمهوری اسلامی در یک دهه اخیر قلمداد نمود. اگر امکان ادامه آن به شکل و سیاق فعلی و بهره بردن از همه دیدگاه ها میسر باشد.

چنانچه در در دیدن فیلم مشکل دارید به خاطر فیلتر بودن یوتیوب در ای اس پی شماست.

قسمت دوم ویدئو(کلیک)

قسمت سوم  ویدئو(کلیک)

جمعیت سازی با پول بیت المال / تراژدی تشریفات

یکشنبه, می 10th, 2009

اخبار داغ هفت تیر احمدی نژاد شیراز

هفت تیر 7tir.com   به قلم هدایت آقایی نماینده سابق فسا در مجلس : خبر کشته و مجروح شدن تعدادي از دانش آموزان که در حال انتقال از شهرستان فسا براي استقبال از آقاي احمدي نژاد به شيراز اتفاق افتاد، دل هر شنونده يي را به درد آورد. يقيناً در هيچ کجاي دنيا نمي توان گفت حوادث رانندگي، آتش سوزي، سيل و… به وقوع نمي پيوندد اما دلايل هر کدام تعيين کننده اهميت هر واقعه است. چنان که پيگيري و ريشه يابي قتل هاي عمد يا ترورها ولو با قربانيان کم نسبت به بلايايي قهري و طبيعي يا غيرعمد و ناخواسته حتي با فراواني ده ها هزار نفر مهم تر است. حادثه اخير را مي توان از دو زاويه مورد بررسي قرار داد؛ اول از اين ديدگاه که اتفاق مزبور جزء وقايع قابل پيشگيري بوده يعني اگر زمينه چنين مسافرتي فراهم نمي شد اين خسارت نيز وارد نمي شد لذا مسوولان بايد نسبت به وجوب و ضروري بودن سفرهايي از نوع يادشده پاسخگو باشند.

اما موضوع را مي توان و بايد از زاويه اجتماعي نيز مطالعه کرد. سال ها است که استقبال هاي تصنعي از مسوولان در مناطق مختلف کشور به صورت يک عرف و گاه شبه قانون درآمده است. هنگام حضور يکي از شخصيت هاي عالي رتبه يکي از مهم ترين پروژه ها براي مسوولان محلي ميزان و کيفيت جمعيت استقبال کننده است.

اينان بايد با سهميه بندي جمعيت مورد نياز بين شهرستان هاي استان مطمئن شوند تعداد افراد آنقدر خواهد بود که هم شکوه و جلال مقام مدعو را تامين کنند و هم البته زمينه را براي تشويق و احتمالاً ارتقاي خويش فراهم سازند. هزينه هاي پيدا و پنهان اين جمعيت فوق العاده زياد است. حق ماموريت کارکنان رسمي، کرايه هاي حمل و نقل، خورد و خوراک افراد، تعطيلي مدارس و کاهش فعاليت ادارات و بسياري از موارد ديگر باعث مي شود ميلياردها تومان از بيت المال صرف تشريفات استقبال از مقامات و تجمع براي استماع سخنراني آنان شود. هرچند در اين گفتار منکر حضور خودجوش برخي از افراد و دستجات و ابراز علاقه آنان به يک چهره ملي يا شخصيتي سياسي و دولتي نيستيم ولي بايد قضاوت کرد چند درصد از اين مستقبلان با امکانات خود و بدون مديريت بيروني حضور به هم مي رسانند. چرا در شهر تهران که هر روز صبح و شب عالي رتبه ترين مقامات در مسيرهاي نسبتاً معيني عبور مي کنند از اين جمعيت چند ميليوني ابراز احساسات صورت نمي گيرد. آنچه راقم اين سطور به ياد دارد از اوايل انقلاب تا پايان دوره رياست جمهوري چهارم تقريباً عموم تجمعات به ويژه براي حضور نزد مسوولان ناشي از علاقه يا حس انقلابي افراد بود اما پس از آن به تدريج شيوه هاي مديريت شده رايج شد.

پرسش اصلي در اين ارتباط آن است که اساساً منشاء احتياج به نشان دادن جمعيت زياد چيست؟ براي يافتن پاسخ کافي است نگاهي به کشورهاي مختلف در جهان داشته باشيم. بسياري از کشورهاي آفريقايي چون مصر، مراکش، سودان، زيمبابوه و کشورهاي آسيايي مانند کره شمالي، سوريه، چين و بيشتر کشورهاي امريکاي لاتين با تشکيل تجمعات مردمي به دنبال اثبات مشروعيت حکومت و نمايش دموکراسي هستند. در غالب کشورهاي فوق تشکيل حاکميت خارج از روش هاي دموکراتيک معمول و تعريف شده صورت مي گيرد. به عنوان مثال در کشورهاي چين و کره شمالي حزب کمونيست قدرت مطلقه بوده و رهبري و ساير ارکان حکومت با آراي اعضاي حزب تعيين مي شوند. به طور طبيعي مقامات اين کشورها همواره در معرض نقد افکار عمومي در سطح بين المللي قرار دارند و براي فرار از پاسخگويي به بهانه هاي مختلف و مراسم سالگرد جمعيت را به رخ مي کشانند. در مقابل کشورهاي پيشرفته صنعتي هستند که داراي نظام مبتني بر آزادي مطلق سياسي بوده. معمولاً دولت هاي برخاسته از آراي مردم در اين کشورها هيچ گاه دغدغه مشروعيت ندارند مگر آنکه در جمع آوري آرا تقلب و فريبکاري ثابت شود. همانند آنچه در جريان ماجراي واترگيت اتفاق افتاد و نيکسون رئيس جمهور امريکا مجبور به استعفا شد. اگرچه در همين کشورها نيز مسوولان به توجه مردم و حتي تجمع آنان افتخار مي کنند ولي اگر يک نخست وزير يا رئيس جمهور در خيابان برود و جمعيت ده ها هزار نفري جمع نشوند هيچ کس آن را کسر شأن يا نشان از نامردمي بودن دولت نمي داند.

حال بايد ديد جمهوري اسلامي در کجاي اين تقسيم بندي قرار دارد؟ براساس شعارهاي انقلاب اسلامي و منويات قانون اساسي علي القاعده جمهوري اسلامي بايد يکي از دموکراتيک ترين نظام هاي حکومتي باشد. مشروعيت جمهوري اسلامي بنا بر اصول متعدد قانون اساسي به آراي مردم برمي گردد که آزادانه به صندوق ها مي ريزند. در اين صورت ميزان محبوبيت دولتمردان و نمايش موافقت مردم با يک برنامه يا شعار خاص و امثال آن نبايد چندان پراهميت باشد. البته چنان که پيشتر نيز گفته شد اگر اقشاري از مردم با انگيزه و امکانات خويش در هر شرايطي ابراز احساسات کنند امري بسيار نيکو و خوشايند است اما مصروف داشتن هزينه هاي کلان نه تنها لازم نيست بلکه با افشا شدن دم خروس هايي مانند آنچه در تصادف اتوبوس دانش آموزان فسايي رخ داد از قدر و منزلت حمايت هاي واقعي نيز کاسته خواهد شد. به نظر مي رسد بيش از آنکه مسوولان و دولتمردان ما به دنبال اين قبيل برنامه ها باشند جريانات خودخواه و مردم ستيز هستند که به منحرف ساختن ساختار آزاديخواهانه انقلاب اسلامي کمر گماشته و درصدد جايگزين ساختن تجمعات به جاي آراي واقعي مردم هستند.

* نماينده اسبق فسا در مجلس

قربانيان نگونبخت فقر از نوع آمريکايي

یکشنبه, می 10th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  فقر امریکا بحران اقتصادی

هفت تیر 7tir.com: وضعيت بانک هاي اطراف وال استريت خوب نيست و اين وضعيت شامل حال فروشندگان مواد مخدر هم مي شود. آنها در دوران خوش براي ثروتمندان امريکايي کوکائين و کراک مي فرستادند و حال در اين روزهاي ناخوش و کساد در «برادوي ميشن» نشسته اند يعني همان پناهگاه بي خانمان ها که يک سالن غذاخوري و يک کليساي کوچک هم دارد.
.
«آلوين» 47ساله يکي از ساکنان اين پناهگاه است. از مشتري هايش خبري نيست و بالطبع از پولي هم که در روزهاي خوش به جيب مي زد ديگر خبري نيست. اين مرد اهل لوئيزيانا ادعا مي کند به عنوان يک دلال متوسط پول خوبي درمي آورده اما حالا همه چيز وخيم و بحراني است؛ «خيلي مي ترسم.»
.
او آپارتمان خود را تخليه کرده و سپس به اين قديمي ترين پناهگاه فقراي شهر پناه آورده است. عدم پرداخت بدهي ها در به اصطلاح صنايع مواد مخدر اشد مجازات يعني مرگ را به همراه دارد. البته آلوين در برادوي ميشن احساس امنيت مي کند حتي آن هنگام که در اين پناهگاه رختخوابي براي خوابيدن وجود ندارد. او مي گويد؛ «ديشب روي زمين جلوي منبر کليسا خوابيدم.»

اين افراد همچون ماهي هاي از آب بيرون افتاده با حالتي نااميد و رانده شده در ميشن مي نشينند و تمام شب را در انتظار لحظه يي هستند که کشيش مسوول پناهگاه براي توزيع لوازم خواب مي آيد و در حال حاضر همه مشکل شان به دست آوردن زيرانداز و رختخواب يا نيمکتي خالي است که بتوانند روي آن بخوابند.

«جيمز مک لين» از اين شکايت دارد که حمايت کنندگان مالي از پناهگاه در چنين وضعيتي يعني درست در زمان بحران، بودجه اين محل را حداقل 16 درصد کاهش داده اند. مک لين زماني پيش از آنکه به مديريت اين پناهگاه ارتقا يابد خود از جمله ساکنان آن بوده است و حال مسووليت تهيه بودجه و برخي امورات اينجا را در دست دارد. با اين همه او مي گويد؛ «ما با قدرت تمام از اين بحران خلاص خواهيم شد.»

بحران اقتصادي در امريکا به بحراني اجتماعي تبديل شده است و اين حالت از زمان آن رکود عظيم در قرن گذشته ديگر سابقه يي نداشت. نه تنها بازارهاي بورس و قيمت سهام شرکت ها سقوط کرده بلکه اين سقوط ميليون ها انسان را نيز به همراه خود در اعماق باتلاق فقر فرو برده است.

فقر به عنوان پديده يي عمومي و جمعي بار ديگر بازگشته و در حدود 50 ميليون نفر بدون هرگونه بيمه درماني زندگي مي کنند و هر روز هم به تعداد آنها افزوده مي شود. 32 ميليون نفر با ارائه کوپن مواد غذايي تهيه مي کنند و 13 ميليون نفر هم بيکار هستند. تعداد بي خانمان ها نيز هر روز زيادتر مي شود زيرا رقم تخليه اجباري خانه ها بالاتر رفته است و اين رقم در ماه مارس نسبت به يک سال قبل افزايشي بالاي 45 درصد را نشان مي دهد. حتي در بهترين محله هاي شهر هم نشانه هايي از نگراني و شوک به چشم مي خورد. منطقه شيک و اعياني «ونيس بيچ» در نزديکي ساحل لس آنجلس خيابان هاي عريضي دارد اما ديگر نشانه يي از حرکت و رفت و آمد ماشين هاي اتاق دار و کاروان ها نيست و همه آنها در جاي خود پارک شده باقي مانده اند و ساکنان آن خود را نشان نمي دهند. بسياري از آنان پنجره هاي کاروان ها را با پاکت هاي مقوايي پوشانده اند تا باقيمانده وسايل شخصي خود را نجات دهند. اهالي اميدوارند شايد با نوعي هشدار پليسي بتوانند ماشين دزدها و ديگر خلافکاران را بترسانند.

اين بحران اقتصادي حتي در «جرج تاون» شيک و زيبا هم از خود آثاري بر جاي گذاشته است يعني در همان محله مسکوني تاريخي واشنگتن که اکثريت ساکنان آن را سياستمداران، لابيست ها و وکلاي دعاوي تشکيل مي دهند. هر کس که اشتباهاً درهاي ماشينش را قفل نکند به احتمال زياد صبح روز بعد بايد ميهمان ناخوانده يي را در ماشين از خواب بيدار کند. خانم «لئاندرا فريتاس» کارمند يکي از سفارتخانه هاي مقيم واشنگتن آن روز که در ماشين خود را گشود و زني با کيف دستي و گردنبند مرواريد را در آن ديد اصلاً بداخلاقي نکرد. آن زن از روي خجالت صورتش را پوشاند و مودبانه عذرخواهي کرد و با عجله از آن اتاق خواب موقت بيرون رفت.

روند پايان مدنيت اغلب با از دست دادن شغل آغاز مي شود. در حال حاضر شرکت هاي امريکايي با تبي جنون آميز حتي پرسنل قديمي خود را نيز اخراج مي کنند. نزديک به 690 هزار نفر در ماه مارس اعلام بيکاري کردند و اين رقم البته در فوريه 850 هزار و در ژانويه 510 هزار بود. تعداد بيکاران امريکا از زمان آغاز بحران اقتصادي در تابستان 2007 بالغ بر شش ميليون نفر مي شود.

کمک هاي مالي دولت و بيمه بيکاري هم کمتر از آن است که اين عده بتوانند همچنان زندگي خود را به همين صورت ادامه دهند. تب مصرف گرايي در سال هاي گذشته حساب پس اندازهاي مردم عادي را غارت کرد و صندوق سهام طبقه متوسط هم به طور متوسط 40 درصد از ارزش خود را از دست داد. و به اين ترتيب است که حال افراد بيکارشده غالباً در خطر سقوط در ورطه فقر قرار گرفته اند.

اخبار داغ هفت تیر  فقر امریکا بحران اقتصادی

سياستمداران امريکا در اين ميان غالباً (مانند گذشته) ملاقات هايي را با بي خانمان ها در گاراژهاي کارخانجات در سيليکون والي ترتيب مي دهند. «ميشل اوباما» هم به تازگي با ديدار سرزده اش از «آشپزخانه ميريام» در واشنگتن موجب خوشحالي ساکنان آن پناهگاه شد. البته شوهرش باراک هم کوتاه زماني پيش از مراسم سوگند دستور رنگ آميزي يکي از اين پناهگاه ها را که در نزديکي محل کار جديدش قرار دارد، صادر کرد. اوباما مي گويد؛ «امريکايي خواهيم داشت که با رشد پايدار اقتصادي ايجاد شغل کند و درآمدها افزايش يابد و اين چشم انداز من از آينده اين کشور است.» اما ظاهراً اين بحران سخنان او را کمرنگ کرده است.

رئيس جمهور امريکا بايد درک کند که اين کشور چگونه در حال فروپاشي است. مشاغل ناپديد شده و درآمدها آب رفته اند و امروزه آينده امريکا از هر زمان ديگر مخاطره آميزتر به نظر مي آيد. فقر موجود در ميان طبقه سوم جامعه در حال حاضر کاملاً ملموس است و مراکز توزيع سوپ رايگان از پذيرش گرسنگان طفره مي روند و حتي پناهگاه ها و خوابگاه هاي موجود هم اغلب نمي توانند به طور کامل تقاضاها را جوابگو باشند.

کارخانه ها و شرکت هاي خصوصي هم توانايي پرداخت ماليات و کمک هاي اجتماعي را ندارند و آن دست و دلبازي ها درست زماني پايان مي گيرد که فقر گسترده و عمومي به امريکا بازگشته است. البته دولت هم در تشديد اين بحران نقش دارد. گرچه دولت واشنگتن آماده پرداخت پول اضافي است اما بسياري از نهاد هاي دولتي از بودجه هاي اجتماعي خود کاسته اند و يکي از دلايل آنها براي اين مساله اين است که نبايد مقروض شوند و طبق قانون موظف به صرفه جويي هستند.

مراکز توزيع سوپ مجاني در شهر نيويورک هم از اين رو چاره يي ندارند جز آنکه با مساله کاهش بودجه کنار بيايند و اين در حالي است که تقاضا و به عبارتي مراجعه کنندگان به آنها چند برابر شده اند. بر پايه اعلام مسوولان دولتي نيويورک در سال 2007 بالغ بر يک ميليون و 300 هزار نفر از غذاي مجاني استفاده کرده اند اما تنها در فاصله اکتبر تا نوامبر 2008 رقم اين نيازمندان ناگهان به سه ميليون نفر افزايش يافت. در حال حاضر مراکز توزيع سوپ مجاني مملو از مردم گرسنه است و يکي از اين پايگاه ها يعني کليساي آپوستل مقدس روزانه 1250 پرس غذا توزيع مي کند و به گفته «جوئل برگ» مدير اتحاديه اين مراکز در شهر نيويورک اين مقدار بسيار کم است؛ «مقدار اين غذا براي يک نفر کافي نيست و بسياري از افراد در حالي که شکم شان هنوز از گرسنگي قار و قور مي کند دوباره در صف مي ايستند.»

اما گرسنگي تنها مشکل اين مردم نيست. بسياري از کساني که در اين صف ها مي ايستند از داشتن هرگونه سرپناه محروم هستند. در ميان اين هزاران بي خانمان بسياري از خانواده ها هستند که به دليل عدم توانايي براي پرداخت اجاره خانه به مسافرخانه هاي ارزان قيمت نقل مکان کرده اند و جالب آنکه اين افراد قبلاً جزء طبقه متوسط به حساب مي آمدند.

مرکز تفريحي «کاستامسا موتوراين» در اورنج کانتي از جمله مراکز گران قيمتي است که در نزديکي لس آنجلس قرار دارد و بسياري از آن به عنوان يکي از نماد هاي رفاه در کاليفرنيا ياد مي کنند. اين مرکز علاوه بر يک زمين گلف زيبا يک مرکز خريد جديد دارد که غرفه هاي آن مخصوص بزرگ ترها و محل مخصوص بازي هاي آن ويژه کوچک ترها است.

اما در اين مسافرخانه هيچ چيز زيبايي وجود ندارد. درست در مقابل ورودي آن با اين تابلوي اخطار روبه رو مي شويم؛ ورود الکلي ها و گداها ممنوع است، روبه روي در اين متل يک خودروي پليس پارک کرده است. اهالي اتاق 108 اين مسافرخانه پشت پنجره نشسته اند و وسايل بازي آن مرکز تفريحي در دوران خوش را به ياد مي آورند. «سرجيو گالاردو» ساکن اين اتاق مي گويد فقط اتومبيل را با خودشان آورده اند و اکثر اسباب بازي هاي بچه ها را دور ريخته اند. او براي اين اتاق تقريباً 10 متري با آن آشپزخانه کوچک ماهي 870 دلار بايد بپردازد. در تاريک و روشن اتاق چهره پنج کودک او پيدا است؛ ريمون 13ساله، سرجيو 12ساله، آلينا 8ساله، جاکوب 5ساله و لاولي 3ساله.

خانواده گالاردو از ماه نوامبر در اين متل زندگي مي کنند و البته پيش از آن سه اتاق بزرگ داشتند. سرجيوي 33ساله به عنوان يک کارگر ساختماني پول خوبي درمي آورد و همسرش از بچه ها نگهداري مي کرد. حال او بيکار شده و آن اتومبيل هم عملاً به کارشان نمي آيد. آنها مجبور شدند سگ شفر محبوب شان را نيز به سازمان حمايت از حيوانات بسپارند زيرا ورود سگ به اين متل ممنوع است.

شايد تنها مزيت اين خانه جديد براي بچه ها آن بي شمار همبازي جديد باشد. يکي از سازمان هاي کمک رسان محلي تخمين مي زند در حال حاضر بيش از يک هزار خانواده در اورنج کانتي ساکن مسافرخانه ها هستند. شايد به همين خاطر است که بحران موجود در مرکز تفريحي کوستامساموتوراين چهره يي شادتر دارد. بچه ها چنان به بازي و شادي مشغولند که گويي در نزديکي ديسني لند زندگي مي کنند.

با اين حال خانواده گالاردو به اين خاطر هم خوشحال هستند که مجبور نشدند به منطقه ساکرامنتو بروند. در آن منطقه و در نزديکي ريل راه آهن، شهري چادري بنا شده که پناهگاه فقيرترين فقيران است. البته اين کمپ از مدت ها پيش وجود داشت و قبلاً بيش از همه اين معتادان بودند که در آنجا زندگي مي کردند اما در حال حاضر قربانيان اين بحران اقتصادي هم به آنها اضافه شده اند. تعداد اينچنين شهرهاي چادري روز به روز در امريکا بيشتر مي شود، از فلوريدا در سواحل شرقي گرفته تا سياتل در سواحل غربي. جالب آنکه اين روزها اظهار همدردي با اين فقرا و چادرنشينان تبديل به حرفه يي سودآور شده است و همين چندي پيش بود که «اپرا وينفري» سوپراستار تلويزيوني امريکا در برنامه تلويزيوني خود از اين افراد گفت و توجهات زيادي را به خود جلب کرد.

تصاوير پخش شده از تلويزيون يادآور تصاوير کتاب هاي تاريخ است و گويي گذشته، بازگشته است. آن بزرگسالان با نگاه هاي تهي و بي اميد و کودکان بي خبر از همه جا در واقع شبيه به کاريکاتوري از آن روياي امريکايي است. جرم شناسي به نام پروفسور «جيمز آلن فاکس» که سال ها پيش در مورد بروز يک بحران بزهکاري هشدار داده بود، مي گويد؛ «آن کشور برخوردار از امکانات نامحدود امروزه عبارتي است که براي بسياري از مردم حکم يک جوک و شوخي را دارد.»

و البته آمار و ارقام هم اين گفته پروفسور را تاييد مي کند. امريکا آماده است تا بار ديگر تبديل به غرب وحشي شود. تنها همين ماه آوريل را مي توان ماه خونين تاريخ بزهکاري در امريکا عنوان کرد. يک هفته قبل از عيد پاک سه نفر به دست جواني 22ساله در پيتسبورگ به قتل رسيدند. درست در همان روز مردي 34ساله در واشنگتن پنج فرزندش را به ضرب گلوله کشت و سپس خود را حلق آويز کرد. يک روز قبل از آن مردي در بيرمنگام نيويورک 13 نفر را در يک مرکز خدمات اجتماعي به قتل رساند و بعد از آن خودکشي کرد. اين سلسله جنايت ها در ماه عيد پاک همچنان جريان داشت؛ مردي از اهالي شهر پرايسويل آلاباما قبل از خودکشي، همسر، خواهر، خواهرزاده 11ساله و تنها دختر 16ساله خود را به رگبار گلوله بست و از پاي درآورد.

«باب هربرت » مفسر نشريه نيويورک تايمز با بدبيني کامل مي نويسد؛ «اين راه و روش و مسير امريکايي است.» او يادآوري مي کند از زمان حملات يازدهم سپتامبر 2001 تعداد 120 هزار امريکايي به دست هموطنان خود به قتل رسيده اند و اين رقم کشته شده 25 برابر بيشتر از تلفات امريکا در جنگ هاي افغانستان و عراق است.

اين افزايش قتل و جنايت در ماه هاي گذشته به عقيده بسياري از کارشناسان بايد با توجه به وضعيت فلاکت بار اقتصادي تجزيه و تحليل شود. «جک لواين » جرم شناس و استاد دانشگاه «نورث ايسترن» بوستون مي گويد؛ «من هرگز تا قبل از اين رقمي به اين بزرگي از جنايت آن هم در خلال زماني کوتاه سراغ ندارم.»

يک بار ديگر در امريکا نسلي سر برمي آورد که مشاهدات روزمره اش در خشونت و نااميدي خلاصه مي شود. فقراي جديد امريکا اغلب از توان لازم براي تحصيل هم برخوردار نيستند. کسي که خانه يي ندارد يا در متل زندگي مي کند، به ندرت مي تواند تکاليف مدرسه را انجام دهد و اصلاً سر کلاس درس حاضر شود.

«روندا هاراميس» مسووليت بخش مراقبت از دانش آموزان در مرکز مردم نهاد «ماري بتان» را بر عهده دارد. در طول يک روز 18 تماس تلفني با وي گرفته شد که از وي در مورد روش انجام تکاليف و حضور در کلاس با توجه به بي خانماني مي پرسيدند. خانم هاراميس و همکارانش البته هيچ مشاوره يي در اين مورد نتوانستند ارائه بدهند. آنها به روزنامه هاي محلي گفتند؛ «اين بحران براي آنها مانند توفان کاترينا در نيواورلئان است.»

اين بحران اجتماعي بيش از همه به کساني آسيب مي رساند که پيش از اين در حاشيه اجتماع بودند؛ به عنوان مثال مهاجران غيرقانوني که نيروي کار خود را به صورت روزمزد ارائه مي دادند. آنها هر روز صبح در پارکينگ بزرگ فروشگاه زنجيره يي ملزومات ساختماني يعني «هوم ديپوت» که درست در مقابل بلوار معروف سان ست قرار دارد، جمع مي شوند.

اين کارگران روزمزد ديگر هيچ اميدي ندارند. راس ساعت 11 صدها مرد به سوي اتومبيل هاي عبوري هجوم مي آورند تا شايد يکي از آنها چند نفري را براي کار بخواهد. آنها با انگليسي دست و پاشکسته شان به صاحبان آن ماشين ها مي فهمانند حاضر به هر کاري هستند؛ «رنگرزي، شست وشو، هر کاري که باشد.» اما کمتر پيش مي آيد موفقيتي به دست بياورند.

اين بحران مي تواند همه چيز را تغيير دهد حتي آن ايمان به توانايي هاي نامحدود دولت فعلي امريکا. دولت اوباما تا به امروز ميلياردها دلار پول به سيستم بانکي تزريق کرده و ميلياردها دلار ديگر هم بايد براي ساخت راه ها و پل ها هزينه شود. اما وضعيت اجتماعي همچنان وخيم تر مي شود.

آن خوشحالي و خشنودي از انتخاب اولين رئيس جمهور سياهپوست که توانست با شعار «تغيير و اميد» پيروز رقابت شود، آشکارا در حال فروکش کردن است. البته سخنان زيباي اوباما هنوز هم به همان زيبايي هستند اما مردم و طرفداران اين روزها بيش از آنکه به دهان او نگاه کنند به دست هايش خيره شده اند.

اين روزها هر زمان که رئيس جمهور در مورد وضعيت اقتصادي صحبت مي کند، آن سرمستي و نشاط در بسياري از مناطق تبديل به هوشياري و غم مي شود. چند هفته پيش زماني که اوباما پشت تريبون دانشگاه جرج تاون در واشنگتن قرار گرفت با لحني هشدارگونه به حاضران گفت؛ «مي خواهم به نثر بگويم و نه به شعر.» با اين حرف رئيس جمهور ديگر هيچ کس به ياد آن شعار نيفتاد؛ «بله، ما مي توانيم.»

اوباما در حالي که به شدت در فکر بود شنوندگان خود را پيش از هر چيز ديگر به صبر و شکيبايي دعوت کرد. او گفت نشانه هايي از بهبود اوضاع وجود دارد اما؛ «ما نمي توانيم اين اقتصاد را بار ديگر بر شن و مه بنا کنيم. ما بايد اين خانه را بر صخره يي مستحکم بسازيم اما اين کار در کوتاه مدت امکان پذير نيست.»

اوباما هنوز هم به سلفش يعني «جرج دبليو بوش» نامحبوب يادآور مي شود چگونه اين وضعيت آغاز شد. رئيس جمهور امريکا در جايي گفت؛ «ما وارث يک بودجه فاجعه آميز هستيم و به عبارتي يک هرج و مرج واقعي.» اما اين سخنان ديگر تاثيري ندارد زيرا بوش به تاريخ پيوسته است.

رئيس جمهور سابق به تازگي ليگ بسکتبال امريکا را افتتاح کرد. سپس با خوشحالي نگاهي به دوربين ها انداخت. وقتي از وي خواسته شد نظرش را در مورد سياست اوباما و نحوه برخورد وي با بحران فعلي بگويد با حالتي سياستمدارانه اين درخواست را رد کرد و گفت؛ «به نفع اوست که من چيزي نگويم.»

به هر ترتيب اين بحران ديگر به باني اصلي اش مربوط نيست و بحران اوباما به شمار مي آيد.

منبع؛ اشپيگل

آیا تفکیک قوا بهانه خوبیست ؟ / نقش وزارت اطلاعات دولت میرحسین در اعدام های 67

شنبه, می 9th, 2009

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی
هفت تیر 7tir.com به قلم  پیمان روشن ضمیر/سردبیر  :   میرحسین موسوی بعد از بارها فرار از پاسخ دادن به سوال منتقدان  که از او در مورد  سکوتش در رابطه با  اعدام 4 هزار زندانی سیاسی در زمان نخست وزیری  می پرسیدند ، سرانجام هفته گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه کرمان به سوالی در این مورد پاسخ گفت . البته تنها محتوایی که پاسخ میرحسین دارد این مضمون است که به من ربطی ندارد و این چیزها را از من نپرسید.
میرحسین موسوی در کرمان می گوید : «گفته می‌شود در زمانی که آن اعدام‌ها صورت گرفت من نخست‌وزیر کشور بودم و کاری نکردم! باید توجه کنیم که مسئله‌ تفکیک قوا در کشور از ابتدای انقلاب وجود دارد. می‌توانید از من راجع به عملکرد قوه‌ مجریه در دوران جنگ سوال کنید و من با شفافیت، صراحت و صداقت پاسخ خواهم داد. نمی‌شود بدون نگاه به موقعیت‌ها، ظرفیت زمانی و وقایع مختلف این سوال از من پرسیده شود. سوال مربوط به من را بپرسید، حتما پاسخ خواهم داد».

 در سال 67 حکومت تصمیم می گیرد هزاران نفر از زندانیان سیاسی را اعدام کند .
این زندانیان هیچ کدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند بلکه به دلیل پایین بودن سطح اتهامات ،  دادگاه های جمهوری اسلامی در آن فضا که هر کس با کوچک ترین همکاری با گروه های تروریستی اعدام می شد ،  این افراد را به اعدام  محکوم نکرده بود  و به چند سال زندان محکوم شده بودند  و قرار بود پس از سپری کردن دوران زندان آزاد شوند .
معمولا اتهامات ایشان همراه داشتن چند برگ اعلامیه سیاسی یا شرکت در یک تظاهرات سیاسی بود و هیچ گونه همکاری با گروه های تروریستی نداشتند و به معنی واقعی یک زندانی سیاسی عقیدتی بودند که دادگاه های جمهوری اسلامی نیز در مورد آنها حکم اعدام صادر نکرده بود .
پس چون این افراد هیچکدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند و قرار بود پس از سپری کردن زندان آزاد شوند می توان اعدام آنان  را یک قتل عام غیر قانونی نامید .
غیر متعارف بودن این قضیه چنان بود که حتی صدای قائم مقام رهبر یعنی آیت الله منتظری نیز در آمد و ایشان طی چند نامه که به آیت الله خمینی و سایر مقامات  ارسال کردند شدیدا به این رویه اعتراض کردند ،  چنان که همین اعتراضات سرانجام به عزل ایشان از قائم مقامی رهبر انجامید .
بر اساس اسناد و شواهد  موجود که مقدار قابل توجه ای از این اسناد از خاطرات آیت الله منتظری قائم مقام رهبر و نفر دوم مملکت در آن زمان بدست می آید   ، قرار بر این شد که در همه استان های کشور کمیته ای سه نفره شامل دادستان ، رئیس زندان ، و نماینده وزارت اطلاعات تشکیل شود و این کمیته ،   در مورد تک تک زندانیان تصمیم گیری کند که اگر تشخیص داد زندانی مورد نظر بر سر مواضع سیاسی خود مانده است او را اعدام کنند و اگر تشخیص دادند که بر سر موضع نیست ادامه دوران زندان را طی کند .
تا اینجای قضیه مشخص می شود چه تعداد زیادی از مسئولان وقت کشور مستقیم در جریان این ماجرا بودند و مستقیم در مورد اعدام این زندانیان تصمیم گیری می کردند .
آیت الله خمینی ،   سید احمد خمینی ،  آیت الله منتظری قائم مقام رهبری ، اعضا بیت آیت الله منتظری ، دادستان کل کشور موسوی اردبیلی ،   وزیر اطلاعات دولت میرحسین موسوی ،  تمام دادستان ها در تمام استان ها و شهرهای کشور  ،    نماینده وزارت اطلاعات در تمام استان های ایران ،    رئیس زندان در تمام مراکز استان ها ،  تمام مامورانی که در همه استان ها اعدام ها را اجرا می کردند ،  و به احتمال بسیار زیاد تمام اعضای شورای عالی امنیت ملی از مطلعین قطعی این ماجرا هستند که دقیقا هم در جریان پرونده بودند و هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته اند .
با توجه به  تعداد زیاد مسئولان  که در سراسر کشور از قضیه باخبر بودند اگر مسئول بلند پایه ای در نظام پیدا شود که بگوید  من بی خبر بودم حرفش به  هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و تا به حال نیز شنیده نشده  که کسی در یک جلسه رسمی و عمومی یا مصاحبه ، چنین چیزی را بگوید و از این اعدام ها اظهار بی اطلاعی کند .
میرحسین موسوی نامزد این دوره انتخابات ریاست جمهوری و  نخست وزیر کشور در سال 67 نیز هرگز چنین ادعایی نکرده است و در هفته گذشته که مجبور به سخن گفتن در مورد این پرونده شد ، سعی داشت با اشاره به اصل تفکیک قوا از پاسخ گویی به محتوای این ماجرا و نقش خود  ( یا حداقل دلیل سکوت او ) در این ماجرا  ، فرار کند .

اما آیا واقعا اصل تفکیک قوا به این پرونده و  مسئولیت نخست وزیر در این ماجرا ربط پیدا می کند و آیا میرحسین بهانه خوبی آورده است ؟
این پرونده  هرگز در اختیار یکی از سه قوه کشور نبوده است و بر اساس کمیته تشکیل شده که مسئول اعدام زندانیان بودند  مشاهده می شود که حداقل قوه قضاییه و قوه مجریه در این ماجرا به یک اندازه نقش داشته اند .
توجه شود که وزیر اطلاعات که عضو اصلی این کمیته بود و نماینده وزارت اطلاعات که تصمیم گیر اصلی در مورد اعدام ها در همه استان های کشور بودند ، تماما جزو اعضای قوه مجریه محسوب می شدند و صد در صد وزیر اطلاعات ( ری شهری )  در مورد چینن پرونده ای که به   اعدام حدود 4 هزار زندانی سیاسی در 3 ماه انجامید  با نخست وزیر که رئیس مستقیم او محسوب می شد مشورت کافی را انجام داده است و دستورات لازم را نیز دریافت کرده است و اگر غیر از این باشد جای تعجب دارد و تا زمانی که میرحسین موسوی ادعایی غیر از این نکرده است ما مبنا را بر همین سخن می گذاریم  .
میرحسین موسوی نخست وزیر مورد علاقه آیت الله خمینی قدرت اصلی اجرایی کشور بود . او در آن زمان هرگز مشکلاتی که خاتمی در دوران ریاست جمهوری با آنها روبرو بود را نداشت . قوه قضاییه در زمان میرحسین بر خلاف زمان خاتمی در دست جناح مخالف نبود و اتفاقا دادستان کل کشور آیت الله موسوی اردبیلی  دوست صمیمی میرحسین بود  و از نظر تفکر سیاسی نیز عضو یک جناح محسوب می شدند . ( موسوی اردبیلی در این دوره انتخابات از میرحسین حمایت کرده است )
عمده بخشهای  قوه قضاییه و قوه مجریه بر خلاف دوران خاتمی   در دست کسانی بود که امروز خود را  اصلاح طلب می نامند .
میرحسین موسوی هرگز مثل خاتمی مشکلات او را در مورد انتخاب وزیر اطلاعات  نداشت و هرچند برای وزارت خانه های حساس با آیت الله خمینی مشورت می کرد اما هرگز مانند خاتمی مجبور نبود که 13 گزینه را به رهبر معرفی کند تا نفر سیزدهم وزیر اطلاعات شود بنا براین او هم وزیر اطلاعاتش را خودش انتخاب کرده بود و هم قدرت و اشراف کامل در مورد این وزارت خانه داشت .

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی

وزیر اطلاعات دولت میرحسین پایه اصلی اجرا فرمان قتل زندانیان سیاسی در سال 67 بود و جالب اینکه بدانید در بسیاری از  موارد نماینده دادستان  در استانها تحت فشار نماینده وزارت اطلاعات دولت میرحسین مجبور به پذیرش حکم اعدام در مورد آن زندانی می شد .
آیت الله منتظری به وضوح در خاطرات خود به این موضوع اشاره می کند که نقش اصلی در این اعدام ها را وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بر عهده داشته است چنانکه در بسیاری استان ها مسئولان قضایی از تند روی های نماینده وزارت اطلاعات ناراحت بودند .
به عنوان مثال می توان  نامه حاکم شرع دادگاه های انقلاب استان خوزستان به آیت الله خمینی  را شاهد آورد که حاکم شرع استان خوزستان که از مسئولان قوه قضاییه محسوب می شود چنین می نویسد :
“”.. من باب مثال در دزفول تعدادي از زندانيان به نامهاي طاهر رنجبر – مصطفي بهزادي – احمد آسخ و محمدرضا آشوع با اينكه منافقين را محكوم  مي‎كردند و حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگري در راديو و تلويزيون و ويدئو و يا  اعلام موضع در جمع زندانيان بودند، نماينده اطلاعات از آنها سئوال كرد شما كه   جمهوري اسلامي را بر حق و منافقين را بر باطل مي‎دانيد حاضريد همين الان به نفع جمهوري اسلامي در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غيره شركت كنيد،   بعضي اظهار ترديد و بعضي نفي كردند، نماينده اطلاعات گفت اينها سر موضع هستند چون حاضر نيستند كه در راه نظام حق بجنگند  . به ايشان گفتم پس اكثريت مردم ايران كه حاضر نيستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد حساب اينها با مردم عادي فرق مي‎كند و در هر صورت با راي اكثريت نامبردگان محكوم شدند فقط فرد اخير در مسير اجراي حكم فرار كرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاك و معياري براي اين امر مشخص فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و تفريط نشوند.””
حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان – محمد حسين احمدي
.

میرحسین موسوی خوب می داند که حتی اگر اصل تفکیک قوا را بپذیریم وحتی اگر قوه مجریه هیچ گونه نقشی در این اعدام ها نداشت ،  باز باید به دلیل عدم موضع گیری در برابر این اعدام ها و عدم اطلاع رسانی به مردم ،  او  را مورد سوال قرار داد و از او پرسید که چه تضمینی وجود دارد که چنین شخصی با چنین سابقه ای  در عدم حمایت از حقوق مردم ،  پس از رسیدن به ریاست جمهوری از حقوق شهروندی  مخالفین و زندانیان سیاسی دفاع کند و اگر چنین واقعه ای  تکرار شود میرحسین چه می کند . آیا اگر در دوران ریست جمهوری او ده ها وبلاگ نویس زندانی و شکنجه شوند یا اگر ده ها روزنامه نگار در دادگاه های غیر علنی محاکمه و  در زندان کشته شوند میرحسین موسوی تنها به گفتن ” اصل تفکیک قوا” بسنده می کند و هیچگونه اقدامی در دفاع از حقوق قانونی این افراد نخواهد کرد ؟
هرچند  این سوال در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد و قبل از این سوال باید در مورد نقش مستقیم دولت او در این واقعه سوال شود . میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی که قدرت واقعی اجرایی کشور را بدست داشت در مورد قتل و عام حدود  4 هزار زندانی سیاسی که توسط وزارت اطلاعات دولت او مدیریت و انجام شد   چه پاسخی دارد که بدهد ؟
میرحسین موسوی به خوبی به یاد دارد که وزیر کشور( محتشمی پور )  و وزیر خارجه ( ولایتی )  دولت او  همان زمان  برای توجیه این اعدام ها ،  در خارج از کشور مصاحبه کرده اند ،  حال چگونه است که وزرای  دولت او بر خود لازم می بینند که در حمایت از این اعدام ها صحبت کنند و  نخست وزیر  به بهانه تفکیک قوا از پاسخگویی فرار می کند ؟
آنانی که تصمیم دارند به میرحسین رای دهند ، چیزی را از دست نمی دهند اگر قبل از رای دادن ،  حداقل یک بار به طور جدی سوالات  بالا  را از میرحسین بپرسند و از او بخواهند به طور کامل شرح ماجرا و نقش خود و دولتش را در این ماجرا توضیح دهد  .
.
مطلب قبلی : فرار میرحسین از پاسخ دادن به سوال دانشجویان در مورد کشتار های سال 67
.ميرحسين : وقتي شعار توپ تانک بسیجی مي دهید به من بر می خورد

اعلمی : اگر میدانستم چنین حکومتی می آید بر علیه شاه مبارزه نمی کردم

شنبه, می 9th, 2009

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

هفت تیر 7tir.com : اکبر اعلمی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و نماینده دو دوره مجلس شورای اسلامی در دومین سفر انتخاباتی خود ، تند ترین انتقاد ها را به مسئولان فعلی نظام جمهوری اسلامی کرد و گفت در حال حاضر دویست نفر از جناح های راست و چپ ، هفتاد میلیون نفر از ملت ایران را گروگان گرفته اند و قدرت را بین خودشان دست به دست می کنند و اجازه ورود به قدرت به هفتاد میلیون نفر از مردم ایران را نمی دهند . متن کامل این سخنرانی که در مسجدی در شهر نقده در حضور حامیان اکبر اعلمی ایراد شد را در زیر می خوانید :

ترس از “فرعون” تبریز مانع انعکاس اخبار مربوط به من می شود

کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری دلیل اعلام کاندیداتوری خود از تبریز را چنین بیان کرد: « ۸۰ درصد کلماتی که من به کار می برم فارسی هستند. علتش این است که متأسفانه ۵۰ سال قبل خانواده من به تهران مهاجرت کرده اند. من هم در تهران بزرگ شده ام و الان افتخار می کنم که اصالتم و هویتم و سرزمین مادریم آذربایجان را گم نکرده ام. به این دلیل هنگام اعلام کاندیداتوری خود حرکت خود را از آذربایجان شروع کردم. همه می دانید که همه امکانات در تهران است. در تبریز “فرعون”ی ( امام جمعه تبریز ) هست، البته حیف است که او را فرعون بگویم، فرعون از او خیلی بزرگ است. اسمش را “فرعونک” گذاشته ام یعنی فرعون کوچک. من می دانستم که اگر بیانیه انتخاباتی خود را از تبریز بدهم، خبرنگاران تبریز از ترس او بیانیه انتخاباتی من را منتشر و منعکس نخواهند کرد. با این اوصاف تبریز را انتخاب کردم.»

آذربایجان مهد اصلاح طلبی است

دکتر اعلمی ضمن تشریح جایگاه آذربایجان اظهار داشت: « من در این کشور نه به چپ وابسته ام و نه به راست. اساساً آذربایجان اصلاح طلب است. شروع اصلاح طلبی از آذربایجان بوده و مشروطیت از آذربایجان شروع شده است. از سال ۷۶ به بعد عده ای که خود را اصلاح طلب می پنداشتند، شعار “ایران برای همه ایرانیان” سر دادند. اولین فردی که شعار “ایران برای همه ایرانیان” را سر داد، شیخ محمد خیابانی بود. اصلاح طلبی به آقای خاتمی و دیگران ربطی ندارد. مهد اصلاح طلبی آذربایجان است. به این سبب به عنوان یک اصلاح طلب و فرد غیر وابسته از آذربایجان اعلام کاندیداتوری کردم و اعلام کردم چون به هیچ یک از احزاب وابسته نیستم، لذا تشکیلات من آذربایجان است. اگر می دانستم بیانیه من پس از یکماه اینگونه مهجور خواهد ماند، می آمدم و از اورمیه یا سولدوز(نقده) بیانیه خود را اعلام می کردم.»

او ضمن انتقاد شدید از عوامفریبی کاندیداهای دیگر اعلام کرد: « فقط در روزهای انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و حتی انتخابات شورای شهر آذربایجان و اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی به یاد کاندیداها می افتد. این اصول دستاویزی برای جلب آرای مردم می شود. وقتی ایام انتخابات می شود همه کاندیداها شعار سر می دهند که حق آذربایجان ضایع شده است. می گویند که اگر به من رأی دهید اصول ۱۵ و ۱۹ را اجرا خواهم کرد. تمامی افرادی که کاندیدای ریاست جمهوری شده اند، همه اینها کاندیداهای هیئت حاکمه هستند، پس چرا این اصول را اجرا نمی کنند؟ فلانی آمده است و می گوید من اگر رئیس جمهور شوم، “تغییر” ایجاد خواهم کرد. آیا اصولاً “تغییر” با شما سنخیتی دارد؟ ۳۰ سال است که قدرت در دست شماست، اگر می خواستید “تغییر” ایجاد می کردید. فردی می تواند “تغییر” ایجاد کند که به آن اعتقاد داشته باشد.»

این کاندیدای ریاست جمهوری با انتقاد از عملکرد رسانه ها در بایکوت اخبار مربوط به او گفت: « من قبل از آقای کروبی و میرحسین موسوی و محسن رضایی اعلام کاندیداتوری کرده ام. ۶ ماه قبل از این در کنگره حزب اعتماد ملی اعلام کردم که اگر خدایگان روی زمین اجازه دهند، من هم از حقوق اجتماعی خود که حق انتخاب شدن در ریاست جمهوری است، استفاده خواهم کرد. تاکنون کسی نگفته که اعلمی هم کاندیدا شده است. آیا علم اعلمی نسبت به دیگران کم است؟ ۳ مدرک تحصیلی دانشگاهی دارم که هم سنخ با پست ریاست جمهوری هستند. در زمان حکومت شاهنشاهی بر علیه شاه مبارزه کردم، اگر می دانستم چنین حکومتی خواهد بود و و چنین افرادی حاکم خواهند شد هیچ وقت بر علیه شاه مبارزه نمی کردم.»

دکتر اعلمی ضمن اشاره به تأثیر نامطلوب عملکرد حاکمیت بر دین و دینداری در جامعه گفت: « شاه این اندازه به اسلام لطمه نزد، خدا آقای حسنی را حفظ کند، ایشان گفته است، افرادی که بعد از انقلاب مسلمان مانده اند، مسلمانیشان باقی مانده از زمان شاه است. اینها اسلام را در میزان ریش و پیراهن خلاصه کرده اند.»

بی بی سی هم بایکوت می کند

دکتر اعلمي نماينده تبريز در دوره هاي ششم و هفتم مجلس در بخشی از سخنان خود به رفتار رسانه هایی مانند “بی بی سی” چنین انتقاد کرد: « کاندیداها همه شان شعار می دهند که اگر آنها انتخاب شدند، عدالت را حاکم خواهند کرد. همه شما نوعاً افراد هئیت حاکمه هستید. شما ۳۰ سال است که حکومت می کنید پس چرا عدالت را حاکم نکرده اید؟ همه کسانی که پس از من کاندیداتوری خود را اعلام کرده اند، اخبارشان شبانه روز از رادیو و تلویزیون پخش می شود. خوشبختانه یک شبکه جدید “بی بی سی” هم به تعداد شبکه های ایران اضافه شده است، آن هم مرتب اخبار اینها را منعکس می کند و از اخبار مربوط به من خبری نیست.»

- دکتر اعلمی با اشاره به رسانه های مختلف وابسته به جناح راست و جناح موسوم به اصلاح طلب گفت: « همه اینها من را بایکوت کرده اند. مگر من فرد گمنامی هستم؟ زمانیکه نماینده مجلس بودم، افتخارتان این بود که هر روز اسم اعلمی را با عنوان عضو کمسیون امنیت ملی و عضو فراکسیون اقلیت و نماینده اصلاح طلب در صفحه اول روزنامه هایتان درج کنید. با نام من برای خود اعتبار کسب می کردید. اما امروز می گویید که اگر اعلمی بیاید آرا پراکنده خواهد شد. بعضیها ادعا می کنند که اعلمی وزن سیاسی لازم را ندارد. اگر این طور است چرا از بردن اسم من می ترسید؟ مگر نمی گفتید که نظارت استصوابی مذموم است؟ که چنین است. قبل از این که شورای نگهبان من را رد کند شما مرا رد کرده اید. مگر نمی گویید که حق انتخاب شدن و انتخاب کردن از حقوق مردم است؟ آقایان اصلاح طلب! از سال ۷۶ به بعد رنگ عوض کردید. ایران برای همه ایرانیان، گردش آزاد اطلاعات، حق انتخاب شدن، حق انتخاب کردن، اینها شعارهای شما بود. پس چطور شد؟ مردم در پای صندوقهای رأی مشخص خواهند کرد که چه کسی صلاحیت دارد یا ندارد. پس از خدا کسانی که صلاحیت دارند تا صلاحیت کاندیداها را مشخص کنند، مردم هستند.»

احمد نژاد٬ خاتمی و یا رفسنجانی فرقی باهم ندارند

این سیاستمدار آذربایجانی ضمن نقد عملکرد دولت نهم تصریح کرد: « پوپولیسم یعنی عوامفریبی. اگر بخواهیم عوامفریبی کنیم از خیلی ها بهتر بلد هستیم. اما باید با ملت صادق بود. مردم چهار سال قبل برای اینکه مانع انتخاب هاشمی رفسنجانی شوند، به احمدی نژاد رأی دادند و گمان می کردند که به مردم خدمت خواهد کرد. ولی نمی دانستند که وی اولاد جنتی است. آقای احمدی نژاد بعضی معجزه ها کرد. یکی از معجزه هایش این بود که در طول ۴ سال به اندازه ۳۰ سال مملکت را به بیراهه برد. سال به سال وضع بدتر می شود. ۳۰ سال است که مردم افسوس سالهای قبل را می خورند. ۳۰ سال است که این سخن تکرار می شود: سال به سال، دریغ از پارسال. الان بعضیها می گویند رفسنجانی از این بهتر بود یا خاتمی از اینها بهتر بود. هیچ فرقی نمی کند. اینها تخم مرغهای یک سبد هستند. تا زمانیکه هئیت حاکمه بر خلاف قانون اساسی به ملت این حق و اجازه را ندهد که کاندیدای خود را آزادانه انتخاب کند، این وضع و این دور باطل ادامه خواهد داشت.»

اگر نسل امروز قانون اساسی را رد کند٬ همه پرسی لازم خواهد بود

دکتر اکبراعلمی با اشاره به حق مردم در سرنوشت سیاسی خود گفت: « قانون اساسی وحی منزل نبوده و نواقص زیاد دارد. اگر کسی که رئیس جمهور شده و به پایبندی و اجرای قانون اساسی در مجلس و در حضور روسای قوای سه گانه سوگند می خورد، شهامت اجرای تمامی اصول قانون اساسی را داشته باشد، علیرغم کاستیها و ضعفهایی که در آن هست، ۶۰ الی ۷۰ درصد خواسته ها و مطالبات مردم تحقق پیدا می کند. برنامه های من از متن قانون اساسی است. اگر به من صلاحیت دهند، از تمام ظرفیتهای قانون اساسی برای اصلاح مملکت تلاش خواهم کرد و اگر صلاحیتم را رد کنند دیگر در انتخابات شرکت نخواهم کرد. فرض کنید فردا مردم بگویند که ما اصلاً این نظام سیاسی را قبول نداریم. مگر امام خمینی نمی گفت که قانون مشروطه را اجداد ما ۵۰ سال قبل تصویب کرده اند، حق نداشتند به جای ما تصمیم بگیرند؟ درست است. اگر نسل امروز بگوید که این قانون اساسی را قبول نداشته و به آن منتقد است، این حق مردم است. باید همه پرسی شود. اگر رأی مردم بر این باشد که این قانون اساسی باید اصلاح شود، باید اصلاح شود. این حرف من ا ست، در قانون اساسی پیش بینی شده است. چرا تاکنون نگذاشته اید تا در این مورد همه پرسی صورت گیرد؟

قیام خرداد ۱۳۸۵ در آذربایجان حرکتی کاملا مدنی بود

دکتر اعلمی همچنین با پرداختن به قیام ملی آذربایجانیها در واکنش به اهانت روزنامه دولتی “ایران” آن را کاملاً مدنی توصیف کرد: « آیا معنای امر به معروف و نهی از منکر رد صلاحیت من در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری است؟ معنای امر به معروف و نهی از منکر این است که کسی یقه حاکمیت را گرفته و از آن مطالبه حق کند. وقتی که در روزنامه “ایران” به مردم آذربایجان توهین شد، ملت به خیابانها ریختند. تا آنجایی که به یادم هست و خود من در تبریز شاهد بودم، مردم مدنی ترین اعتراض را کرده و مدنیت و امنیت را رعایت کردند. نتیجه اش چه بود؟ ۴ نفر را در سولدوز کشتند. فرماندار اینجا را به جای بازخواست جایزه دادند و در جای دیگری سمت و مسئولیت دادند. ملتی که از هویت، تاریخ، زبان و سرزمین مادری خود دفاع نکند، چنین ملتی نمی تواند افرادی همچون باکریها را پرورش دهد. مردمی که در دفاع از هویت خود به خیابانها ریختند، در واقع غیرت آذربایجان را به نمایش گذاشتند.»

او در خصوص حق مردم برای حفظ فرهنگ و تاریخ ملی خود افزود: «در اینجا همه مردم این منطقه را به نام “سولدوز” می شناسند و اطلاق می کنند. مردمی که در اینجا زندگی می کنند حق دارند که در مورد نام این منطقه تصمیم بگیرند. چرا اجازه نمی دهید، این حداقل خواسته مردم تحقق پیدا کند؟ در قانون اساسی آمده است که برگزاری اجتماعات و راهپیماییها آزاد است. شما بروید و درخواست برگزاری راهپیمایی و اجتماع کنید، آیا به شما این اجازه را می دهند؟»

کسی که در برابر مقامات سر تعضیم فرود آورد، صلاحیت نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری را ندارد

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجالس پیشین دلیل اصلی رد صلاحیت خود را چنین عنوان کرد: « در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری من را وقتی رد صلاحیت کردند، آقایان گفتند که رجل سیاسی بودن اعلمی احراز نشد. من ۳۵ سال سابقه فعالیت سیاسی دارم. آن زمانی که شماها از مردم ۵ ریال می گرفتید و روضه می خواندید، من در زمان شاه اسلحه به دست گرفته و برای رسیدن به عدالت حضرت علی مبارزه می کردم. اکنون چه شده است که رجل سیاسی نیستم؟ ۸ سال نماینده مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بودم و چندین پست دیگر داشتم، در آن هنگام رجل سیاسی بودم و الان که کاندیدای ریاست جمهوری شده ام، رجل سیاسی نیستم. آقای قالیباف که فرمانده نیروی انتظامی بود، رجل سیاسی است. آقای محسن رضایی که فرمانده سپاه پاسداران بود، رجل سیاسی است ولی اعلمی رجل سیاسی نیست. چرا باید چنین باشد؟ دلیل این را آن موقع به طور واضح به من گفتند. گفتند که تو به مقامات تعظیم نمی کنی. اصولاً نماینده و رئیس جمهوری که در برابر مقامات سر تعضیم فرود آورد، صلاحیت نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری را ندارد.»

می کشید و کور می کنید و نمی گذارید کسی اعتراض کند

نماینده پیشین مجلس با اشاره به تبعیضهای اقتصادی اعمال شده بر آذربایجان گفت: « در قانون اساسی آمده است که اعتبارات باید بدون تبعیض بین استانها و متناسب با نیازهای هر استان و هر منطقه توزیع شود. اگر فردی که رئیس جمهور می شود غیرت و صداقت داشته باشد، لازم نیست شعار دهد، بیاید تنها به قانون اساسی عمل کند. چرا چنین نشده و آذربایجان این همه عقب مانده است؟ تنها آذربایجان چنین نیست و خیلی از مناطق عقب مانده هستند. علت این چیست؟ تنها در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، کشور بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی داشته است. این درآمدها چه شده اند؟ ما دایه مهربانتر از مادر و کاتولیک تر از پاپ شده ایم. در آن گوشه از جهان در فلسطین وقتی ۲ نفر کشته می شود – و البته ما هم به عنوان مسلمان ناراحت می شویم-، اینها دنیا را به هم می ریزند که در فلسطین چنین و چنان شد. فلسطین چه ربطی به ما دارد؟ این را قانون اساسی تصریح کرده است. در قانون اساسی سیاست خارجی کشور بر اساس عدم دخالت در امور داخلی ملتها تببین شده است. خود شما در اینجا در سولدوز ۴ نفر را می کشید و نمی گذارید که صدای کسی در آید. در مشگین شهر یک نفر را کشتید. در تبریز با تفنگ ساچمه ای دو چشم جوانی را کور کردید.»

شورای نگهبان حق انتخاب مردم را سلب می کند

کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری همچنین عماکرد شورای نگهبان در انتخابات مختلف را مخالف با قانون اساسی ارزیابی کرد: « اگر کسی بخواهد کارمند ساده شهرداری شود، هفت پشت او را بررسی و تحقیق می کنند که مبادا به جایی وابسته نباشد. به عنوان مثال اگر کسی فامیلی داشته باشد که با سازمان مجاهدین خلق ارتباطی داشته باشد، امکان ندارد در شغلی دولتی پذیرفته شود. در حالیکه پسر آقای جنتی عضو سازمان مجاهدین خلق بود و در سال ۶۵ توسط سپاه کشته شد و این در حالی است که آقای جنتی خودش ۳۰ سال است که در این کشور صلاحیت افراد را بررسی می کند. بر اساس قانون وظیفه شورای نگهبان نظارت بر حسن اجرای انتخابات و نظارت بر حق انتخاب مردم است. در حالی که شورای نگهبان خود حق انتخاب مردم را ضایع می کنند. قدرت در ایران در بین کلکسیون ۲۰۰ نفری با اسامی چپ، راست، خط امام، اصولگرا و اصلاح طلب و غیره جابجا می شود. اینها قدرت را مثل توپ فوتبال به همدیگر پاس می دهند و به جای ۷۰ میلیون تصمیم می گیرند. به قرآن قسم می خورم، تا زمانی که قدرت در بین این کلکسیون ۲۰۰ نفری جابجا شود، این کشور اصلاح نخواهد شد.»

در حاشیه:

- اکبر اعلمی قبل از ورود به سولدوز (نقده) در ۱۰ کیلومتری شهر مورد استقبال جمع کثیری از فعالان آذربایجانی قرار گرفت.

- پیش از شروع سخنان اعلمی تنی چند از فعالان سیاسی و فرهنگی سولدوز سخنرانی کرده و شعر خواندند.

- قبل از شروع سخنرانی اعلمی حاضرین در مسجد کف می زدند که مجری برنامه از حاضرین خواست تا با در نظر گرفتن جایگاه مسجد به جای کف زدن صلوات بفرستند. اعلمی که هنگام آغاز سخنرانی خود با کف زدنهای پی در پی مورد تشویق و حمایت قرار می گرفت، بعضیها هم صلوات می فرستادند که در این هنگام اعلمی گفت: اسلام با کف زدن در مسجد مخالف نیست، اسلام با ظلم مخالف است.

- در بسیاری از موارد کف زدن شدید حاضرین در مسجد سخنان اعلمی را قطع می کرد.

- پارچه نوشته هایی به زبان ترکی با نوشته هایی از قبیل: «آذربایجان اؤز قهرمانلارینی اونوتماز»، «تاریخ اونوتمایاجاق مرد اوغوللاری» و نوشته های دیگر در مسجد نصب شده بود.

- اعلمی با خواندن قطعه زیر: « خالقیم منه اوغول دئسه، خالقیم منی لاییق گؤرسه، تانریم منه یاردیم ائتسه، من بو ائلین قوربانییام» سخنرانی خود را به پایان برد.

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

- بنا بر اخبار و گزارشات رسیده پس از اتمام مراسم نیروهای اطلاعاتی شبانه به خانه فیلمبردار مراسم سخنرانی هجوم برده و ضمن ایجاد وحشت و ضرب شتم نامبرده فیلمهای مراسم را از او باز پس گرفته اند.

فاجعه‏بار‏ترین اپیدمی‏های تاریخ (بیماریهای همه‏گیر)

جمعه, می 8th, 2009

هفت تیر ۷tir.com: یک بیماری، برای اینکه همه گیر و نام‏آور شود فقط کافیست که یک دور، دور جهان را طی کند. از نفر به نفر، گروه به گروه، شهر به شهر و کشور به کشور و سرانجام جهان. برای مثال بیماری آنفلوآنزای خوکی از مکزیک برخاست، سپس به آمریکا و سپس به نیوزلند و اسپانیا و … نیز راه پیدا کرد و اکنون در چین نیز مواردی مشاهده شده است. که بر پایۀ همین شیوع سریع، سازمان بهداشت جهانی درجۀ شیوع جهانی خود را از ۴ به ۶ افزایش داد، درجۀ ۴ به معنای انسان به انسان است که در نتیجه ممکن است جامعه را شامل شود. بیماری آنفلوانزای خوکی یک نسل پیشرفته از بیماری آنفلوآنزای اسپانیایی است، همان که میلیونها انسان را دهها سال پیش روانۀ خاک کرد.

توضیح : پاندمی، پاندمیک، اپیدمی یا همه گیری همه به این معناست که وقتی مردم یک منطقه در یک زمان و در یک مکان خاص به نوعی بیماری مبتلا شوند.

در اینجا خلاصه‏ای از ۵ بیماری همه‏گیر که بیشترین آمار مرگ و میر در دهه‏ها و صده‏های اخیر را داشته است، خدمتتان عرض می‏نمایم تا میزان فاجعه در سالهای پیشین را در نظر داشته باشیم و همچنین پیشرفت علم و تکنولوژی مهار بیماریها را مد نظر آوریم تا ما نیز احساس مسئولیت کرده و تا حد امکان قدمی هر چند کوچک برداریم :

آبله  (۴۳۰ قبل از میلاد – ۱۹۷۹)

 اخبار داغ هفت تیر ابله

این بیماری در ۱۰۰ سال گذشته حدود ۳۰۰ میلیون نفر را به کام مرگ کشانده است. آماری وحشتناک که شاید قویترین سربازان و بزرگترین جنگها نیز چنین آمار مرگ و میر را نتوانند رقم زنند. فقط در قرن ۱۸ میلادی، حدود ۶۰ میلیون نفر در اروپا و فقط در سال ۱۹۶۷ حدود دو میلیون نفر در سرتاسر جهان جان خود را از دست دادند.

این بیماری که فقط مربوط به انسانها می‏باشد تا کنون تلفات زیادی را گرفته که گفته می‏شود منشا آن ۴۰۰۰ سال پیش در مصر بوده است و همزمانکه مردم تجارت گستردۀ خود را آغاز نمودند، این بیماری را گسترش داده و آنرا به هند و ژاپن و سپس اروپا و آمریکا منتقل کرده اند. این بیماری چنان بود که زخم و دردهایی را در ناحیۀ دهان، گلو و بدن بوجود می‏آورد و شدت آن به نوع پوست بدن افراد و سیستم ایمنی بدن آنها بستگی دارد. این بیماری در ابتدا کوری سپس بدچهره‏ای و نهایتا مرگ را دچار می‏شد.

نهایتا در سال ۱۷۹۶ دکتر ادوارد جنر متوجه شد که از تزریق مایع حاوی آبلۀ گاوی به بدن یک پسربچه، وی نسبت به این بیماری ایمن شده است. به همین دلیل آوای ادوارد جنر به عنوان اولین شخصی که واکسن را اختراع نمود شناخته می‏شود. همچنین نام واکسن از کلمۀ واکا (vacca) به معنی گاو در لاتین گرفته شده است زیرا اولین بار از سرم خون گاو مبتلا به ابلۀ گاوی استخراج شده است.

وبا (۱۸۱۷ – امروز)

 اخبار داغ هفت تیر وبا

هنگامیکه یک نفر از آب یا غذایی که حاوی میکروب ویبریو کلرا (وبا) باشد استفاده کند، در صورتیکه هیچگونه درمان اولیه‏ای صورت نگیرد، ممکن است جان خود را در عرض ۴ ساعت از دست دهد که به مقاومت بدن شخص بستگی دارد. ویکیپدیای فارسی در مورد این بیماری چنین نوشته است : “این بیماری در گذشته در ایران به نام مرگامرگی خوانده می‌شده‌است…  وبا در طول تاریخ هفت بار همه‌گیری جهان‌گستر داشته‌است. در قرن نوزدهم چندین بار در اروپا همه‌گیر شد اما امروزه وبا بیشتر در کشورهای جهان سوم به علت وضعیت ناسالم و غیر بهداشتی آبهای آشامیدنی دیده می‌شود.”

این میکروب با نفوذ به روده کوچک باعث دفع آب بسیار زیاد از آن می‏شود و کمبود شدید آب (دی هیدراسیون) و در نتیجه کم شدن مواد معدنی بدن و افت شدید فشار و در نتیجه مرگ را باعث می‏شود.

اولین همه‏گیری این بیماری در سال ۱۸۱۷ در کلکته هند، پس از یک فستیوال بزرگ سه ماهه که هزاران هزار نفر از سرتاسر جهان در آن شرکت کرده بوده‏اند، بوده است. در آن زمان افرادی که ناقل این میکروب بودند، در رود گنگ مشغول شنا شده و نتیجتا این بیماری در طول سه ماه به راحتی در سرتاسر هند گسترش یافت و به همین ترتیب یک همه گیری وبا شروع شد. مسافرین و بازرگانان این بیماری را به راحتی از این بندر به آن بندر و از این شهر به آن شهر انتقال دادند و نتیجه این شد که فقط در هند حدود ۴۰ میلیون نفر جان خود را از دست دادند. در سایر کشورها نیز امار وحشتناکی رقم خورده است که در همه‏گیری های بعدی امار نسبی پایینتر از اول بوده است.

(۱۹۱۸ – ۱۹۱۹)

 اخبار داغ هفت تیر آنفلوآنزا

رتبۀ اول همه‏گیری بیماری‏ها از نظر خسارات تعلق دارد به همه‏گیری آنفلوآنزای اسپانیایی در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹/ دقیقا زمانی که جنگ جهانی اول در حال اتمام بود، بسیاری از مردم در جای جای دنیا به این بیماری دچار شدند که متاسفانه در ابتدا همه خیال کردند که این همان سرماخوردگی معمولی است که همیشه با آن دست و پنجه نرم می‏کنند. در کمتر از دوسال، این بیماری جان ۲۰ تا ۱۰۰ میلیون انسان را در سرتاسر جهان گرفت و حدود ۲/۵ تا ۵ درصد از جمعیت جهان را به زیر خاک فرو برد. در ابتدا خیال می‏شد که این همان مادر طبیعت است که به دلیل خرابی های زیادی که در طول جنگ جهانی اول به ان وارد شده، دارد تلافی می‏کند. مشکل اینجا بود که با اتمام جنگ جهانی اول گسترش این بیماری به حداعلای خود رسید به این صورت که سربازان مریض ویروس را به راحتی هرچه تمامتر به خانه و خانواده و محلۀ خود وارد می‏نمودند و عده ای دیگر را مریض می‏کردند.  در سال ۱۹۱۹، قریب به ۲۵% از آمریکایی ها به این ویروس مبتلا شدند.

این بیماری از طریق هوا منتشر می‏شود و علائمی از جمله درد عضلانی شدید، تب و لرز، سردرد و سرفه و … دارد، علائمی که عامل مرگ بسیاری از افراد شد. ذات الریه یا التهاب ششها یکی دیگر از عوارض این بیماری است که خیلی راحت می‏تواند انسان را از پای درآورد.

مرگ سیاه یا طاعون سیاه (۱۳۴۰ تا ۱۹۷۱)

 اخبار داغ هفت تیر طاعون سیاه

در سالهای مابین ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۱میلادی، قریب به ۷۵ میلیون نفر در سرتاسر جهان جان خود را بوسیلۀ این بیماری باکتریایی از دست دادند. در مورد خاستگاه این بیماری روایات متعددی نقل شده است اما بیشترین احتمال بر این است که این بیماری بوسیله یک نوع موش کوهی به کک هایی که در پوست انها لانه داشته‏اند منتقل شده و سپس از طریق کک‏ها به بدن سایر جانداران بویژه موشها وارد می‏شده است. آنگاه این موشها و کک‏ها که مابین بارهای تجار و بازرگانان زندگی می‏کرده‏اند، بیماری را به جای جای دنیا منتقل نموده‏اند. همچنین تاتارها که برای تکمیل فتوحات خود به اروپا قدم گذارده بودند کمک شایانی به گسترش این بیماری کرده و آنرا به اروپای شرقی منتقل نمودند.

در ابتدای هجوم تاتارها، آنها متوجه مرگ مرموز عده‏ای از سربازان شدند که تصمیم گرفتند جسد انها را بوسیله منجنیق به مرکز شهر مورد نظر (کریما در اوکراین)در اروپا پرتاب کنند و بدین ترتیب بیماری را ارزانی داشتند و سپس بازرگانانی که در آن شهر مشغول کار بودند شهر را ترک کرده و بیماری را در سرتاسر اروپا و آفریقا پخش کردند. از تعداد ۴۰ میلیون نفری که در ان زمان در اروپا زندگی می‏کردند، ۲۵ میلیون نفر هلاک شدند.

بیماری طاعون به سه شکل خیارکی، ریوی و عفونت خونی وجود دارد. شکل خیارکی به این صورت است که معمولا در اطراف غدد لنفاوی متورم شده و دردناک می‏گردد و نوع ریوی از افراد حامل باکتری خیارکی و از طریق هوا و تنفس به افراد سالم منتقل می‏شود و بسیار کشنده است. نوع عفونت خونی در ادامۀ طاعون خیارکی بوجود می‏آید که در نتیجۀ فعالیت شدید دستگاه ایمنی می‏باشد.

مالاریا (۱۶۰۰ تا امروز)

 اخبار داغ هفت تیر مالاریا

با اینکه حیات حیوانات برای انسانها بسیار مهم است و امروزه تلاش زیادی برای حفظ آن می‏شود، باز هم بسیاری از مرگ و میر انسانها بدست آنها بخصوص شاخۀ حشرات انجام می‏گیرد. یک گزش بسیار کوچک توسط یک حشرۀ کوچک (آنوفل) می‏تواند باعث انتقال پلاسمودیوم به کبد شده و از آنجا خون فرد را آلوده کند.

اگر بیمار مبتلا به مالاریا تحت درمان قرار نگیرد، به دلیل قطع ارتباط خون با دستگاههای بدن، در عرض ۲ هفته جان خود را از دست خواهد داد. در حالیکه شیوع بیماری مالاریا معمولا در آمریکا و بخشهایی از آسیا واقع می‏شود، ۸۵ تا ۹۰ درصد از خسارات جانی متوجه آفریقاست، جایی که این بیماری سالانه جان یک میلیون نفر را می‏گیرد.

یکی از مهمترین و ساده ترین راههای پیشگیری از این بیماری جلوگیری از تماس پشه با بدن است.


پانوشت :

در طول ۳۰ سالی که ویروس ایدز شناسایی شده است حدود ۲۵ میلیون نفر جان خود را از دست داده و هم اکنون نیز بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی حدود ۴۰ میلیون نفر ناقل این بیماری هستند. آیا این همه گیری  و اپیدمی خاموش نیست؟ آیا نباید نسبت به پیشگیری ان اقدام نمود؟

به زودی در اثر برخورد يک شهاب سنگ به زمين ميليون ها نفر کشته می شوند

جمعه, می 8th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر برخورد اپوفیس به زمین

هفت تیر 7tir.com:  دانشمندان ناسا نگران برخورد شهاب سنگی به طول 300 متر به زمین هستند. برخورد این شهاب سنگ به زمین تاثیراتی همچون یک زلزله 8 ریشتری خواهد داشت که اثر تخریبی آن 65 هزار برابر بمب اتمی خواهد بود که در سال 1945 در شهر هیروشیما منفجر شد.

به گزارش هفت تیر دانشمندان تخمین زده اند که  این جرم آسمانی که ” آپوفیس ” نام دارد در سال 2029 از فاصله 30 هزار کیلومتری رد شده و به زمین برخورد نخواهد کرد .

اما نگرانی دانشمندان این است که این شهاب سنگ پس از اینکه به سمت خورشید حرکت کند ،در اثر نیروی مغناطیسی این ستاره تغییر مسیر داده و مجددا به سمت زمین خواهد آمد . تخمین دانشمندان این است که آپوفیس در سال 2036  و پس از تغییر جهت احتمالا به نقطه نامعلومی از زمین برخورد خواهد کرد .

اگر این جرم آسمانی به منطقه ای اقیانوسی از زمین برخورد کند احتمال یک ” سونامی ” بسیار شدید می رود و در صورتی که به نقطه ای از زمین برخورد کند تاثیراتی همچون یک زلزله 8 ریشتری خواهد داشت که اثر تخریبی آن 65 هزار برابر بمب اتمی خواهد بود که در سال 1945 در شهر هیروشیما منفجر شد .در این صورت در شعاع 300 کیلومتری هیچ موجود جانداری باقی نخواهد ماند .

دانشمندان سرعت حرکت این شهاب سنگ در صورت برخورد  با زمین را 50 کیلومتر در ثانیه تخمین زده اند . نگرانی دیگر آنها از برخورد آپوفیس به زمین ،تاثیرات جوی و زیست محیطی پس از این برخورد خواهد بود . ممکن است در اثر شدت این برخورد تغییراتی در جو زمین همچون غبار شدید به وجود آید که نور رسانی خورشید را با اختلال مواجه کند.

125 میلیون سال قبل برخورد یک شهاب سنگ عظیم به زمین علاوه بر اینکه نسل جاندارانی همچون دایناسورها را منقرض کرد باعث ایجاد یک عصر یخبندان چند صد هزار ساله شد که اکثر موجودات زمین را منقرض ساخت.

اگر مسیر حرکت این شهاب سنگ به خوبی قابل پیش بینی و اندازه گیری باشد امید دانشمندان این است که بتوانند با شلیک موشک هایی مسیر آن را عوض کرده و مانع برخورد آن با زمین شوند . اما نگرانی اصلی این است که پس از عبور این شهاب سنگ ازفاصله 30 هزار کیلومتری زمین در سال 2029 ، مسیربازگشت مجدد آن به زمین در سال 2036  کمتر قابل  پیش بینی است.

نگرانی دیگر دانشمندان در سال های اخیر از فاصله گرفتن ماه از زمین است . قمر ماه هر ساله حدود 4 سانتی متر از زمین دورتر می شود و این دوری سبب می شود که از سرعت حرکت وضعی زمین (حرکت زمین به دور خودش ) کاسته شود . نگرانی دانشمندان این است که هر چه سرعت حرکت زمین به دور خودش کمتر شود نیمکره ای بیشتر در معرض نور خورشید خواهد بود و نیمکره ای کمتر و این با گرم تر بودن نیمکره ای از زمین و سردتر شدن نیمکره ای دیگر ،اکو سیستم طبیعی زمین را به هم خواهد زد.

این نگرانی ها جدای از نگرانی هایی است که در اثر افزایش تصاعدی گازهای گلخانه ای و گرمایش زمین ، این کره خاکی قابل حیات را در معرض تهدید قرار داده است. دمای زمین به نسبت 100 سال پیش بیش از 4 در جه گرم تر شده است و تخمین شده می شود که اگر اقداماتی جدی در کاهش تولید  گازهای کربنیک صورت نپذیرد تا پایان قرن حاضر پدیده های طبیعی همچون قطب ها و تمامی جانداران ساکن در آنها در معرض تهدید جدی خواهند بود .

برای راضی نگهداشتن کشورهای عربی، ایران نام خلیج فارس را از نقشه حذف کرد

چهار شنبه, می 6th, 2009

اخبار داغ هفت تیر تربیت بدنی خلیج فارس در پوستر اجلاس وزرای ورزش آسیا حذف کرد

هفت تیر 7tir.com  :  چندی پیش در خبرها داشتیم که نماینده کشورهای عربی برای صحبت در مورد بازهای کشورهای اسلامی که قرار بود به میزبانی تهران برگزار شود به تهران آمد و با  خواست کشورهای عربی را با سازمان تربیت بدنی مطرح کرد . در این پیام  کشورهای عربی درخواست کرده بودند که نام خلیج فارس از آرم و لوگوی بازی ها حذف شود و به جای آن کلمه خلیج یا خلیج ع.ر.ب. ی نوشته شود و در غیر این صورت به تهران نمی آیند (این خبر). این درخواست جنجال بسیاری را در رسانه های فارسی زبان به دنبال داشت و سازمان تربیت بدنی نیز به طور غیر رسمی اعلام کرد با این درخواست مخالفت کرده است .
اما اکنون  در فاصله کمتر از یک روز تا گشایش اجلاس وزرای کشورهای آسیایی، بنر، پوستر و آرم این اجلاس در حالی منتشر شد و در دایره توجه رسانه‏ها گروهی قرار گرفته که جا افتان نام خلیج فارس در نقشه ایران که در این پوستر و آرم آمده بود،  بسیار بحث بر انگیز است .
به گزارش هفت تیر  در شرایطی که حساسیت‏ها بر سر صیانت از خلیج فارس در بالاترین حد خود قرار دارد، پس از اتفاقات به وقوع پیوسته در خصوص بازیهای شورهای اسلامی و خواست نامشروع عرب‏ها برای عدم درج نام خلیج ‏فارس و یا درج نامی مجعولی به جای خلیج فارس ، این حساسیتها دو چندان شده است و فضا به شکلی است که محذوف ماندن این نام تاریخی در نقشه‏های داخلی، با مواضع تندی همراه میشود.

در این شرایط برخلاف عرف معمول که در پوسترها، بروشورها و سایر طراحی‏ها برای برنامه‏هایی اینچنینی که شاهد درج نقشه خلیج‏فارس هستیم، این نقشه‏ها منقوش با نام خلیج فارس پیوند می‏خورد، سازمان تربیت‏بدنی درج این عنوان را در پوستر مسابقات در ظاهر  فراموش کرد و عنوان خلیج فارس در پوستر اجلاس وزرای ورزش آسیا جا افتاد تا اعراب برای شرکت در این اجلاس راضی نگهداشته شوند .
در این میان محمد هادی حسام معاون سازمان تربیت‏بدنی این قضیه را رد کرد  و طراحی آرم و پوستر مسابقات را مربوط به دی‏ماه می‏خواند که این اجلاس در آن مقطع به تعویق افتاد و تاکید دارد که تعامداً این نام حذف نشده است  : “” اجلاس وزرا از آن دست اجلاس نیست که پنج، شش کشور عربی بخواهند حضور پیدا کنند و بیشتر اجلاسی با هدف تبادل نظر و تعیین خط مشی در خصوص مسابقات است که در همین چهارچوب نیز مقرر است دبیرخانه آن در تهران مستقر شود و در خصوص ورزش بانوان، ورزش بومی محلی و ضددوپینگ تصمیمات جمعی اتخاذ شود و یک مسابقه نیست که قصد دادن گواهینامه و احکام قهرمانی به شرکت‏کنندگان داشته باشیم.”"

وی در توجیه قضیه به دلایلی عجیب و بی ربط استناد کرد و گفت  : ما در بالای نقشه دو بار نام الله را که بالاترین نام‏ها است درج کرده‏ایم و باید به این نکته هم توجه داشته باشید که نام ایران نیز درج نشده و همین که تصویر خلیج‏فارس در نقشه موجود در پوستر وجود دارد، بیانگر حاکمیت ایران بر این حوزه است.

عمدی بودن این کار از سوی سازمان تربیت بدنی آنجا معلوم تر می شود که حتی نقشه خلیج فارس در پوستر اجلاس با آرم وزنه برداری پوشانده شده است تا حذف شدن نام خلیج فارس کمتر بحث بر انگیز شود .

قبلی :  توهین بی سابقه اعراب به ایران : اگر اسم خلیج فارس را تغییر ندهید به ایران نمی آییم

تهران چگونه پایتخت شد

سه شنبه, می 5th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر عکس تهران قدیم

هفت تیر 7tir.com: در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی وقتی تهران ، تند و نفس زنان خود را به کوهپایه های البرز می رساند ، بساز و بفروش هایی که تپه های قیطریه را می خراشیدند تا به جایش خانه های ویلایی و اعیانی بسازند، به سفال ها و ابزارهایی برخوردند که پرده از راز تمدنی ۳۲۰۰ ساله برمی داشت. تمدنی که به نام همان محل تمدن قیطریه خوانده شد

تا آن زمان شاید باورعمومی این بود که پیشینه باستانی تهران به همان حوالی ری محدود می شود، اما این کشف و کشف آثار دیگری از هزاره های پیش از میلاد در تپه های عباس آباد، بوستان پنجم خیابان پاسداران و دروس نشان داد تمام آبادی های ناحیه تاریخی قصران که اینک در معده پراشتهای تهران هضم شده اند، دوره ای درخشان از استقرار اقوام کهن و خلاقیت های فرهنگی را پشت سر گذارده اند

با این حال در دوران اسلامی از میان روستاهایی که در قصران، پشت به البرز سترگ داده و از لار تا کن و سولقان و از دربند تا کوه بی بی شهربانو پراکنده بودند، تهران یکی از گمنام ترین ها بود و روستاهایی چون ونک و دولاب و مهران (ضرابخانه) به مراتب آبادتر و شهره تر و مهمتر بودند

در واقع نام این روستاها و بسیاری دیگر از آبادی های قصران همچون طرشت، علی آباد، فره زاد (فرح زاد) و طجرشت (تجریش) خیلی زودتر از نام تهران به منابع تاریخی راه یافت و تهران در آغاز سده های میانی اسلامی شهرتی نداشت مگر به انارش که به غایت نیکو بود

حتی وقتی نام بزرگان تهران به میان می آمد نام یکی دیگر از روستاها و شهرهای اطراف چاشنی اش می شد تا به ذهن شنونده آشنا باشد. مانند “محمد بن حماد رازی طهرانی” (متوفی ۲۶۱ هجری قمری) یا “محمد بن احمد بن حماد بن سعید انصاری ابوبشر دولابی طهرانی” (متوفی ۲۲۴ هجری قمری)

تهران که تخمین زده اند در این دوره ۲۷ هکتار وسعت داشت، وقتی به خود بالید و رونق گرفت که مغولان بسیاری شهرهای ایران را زیر سم ستوران خویش کوفتند. از آن جمله ری باستانی بود که در اوایل سده هفتم هجری به تصرف سپاه مغول درآمد و برای همیشه شکوه دیرپای خود را از کف نهاد

ری که خراب شد، اهالی اش نیز آواره این سو و آن سو شدند و گروهی به تهران آمدند که از نزدیک ترین روستاها به ری بود. دقیقا نمی دانیم آن زمان این روستای کوچک خوش آتیه چقدرعمر کرده بود و چرا بدین نام خوانده می شد

زیر زمین، قصبه شد

برخی تهران را تغییر شکل یافته “تهرام” به معنای منطقه گرمسیر دانسته اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است

پاره ای پژوهشگران “ران” را پسوندی به معنای دامنه گرفته اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین دست خوانده اند

عده ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می شود در میان کوههای اطراف، گود به نظر می رسید و بدین سبب “ته ران” نام گرفت

برخی هم گفته اند که چون اهل تهران هنگام حمله دشمن زیر زمین پنهان می شدند، اینجا به “ته ران” یعنی زیرزمین معروف شد. گواه سخن خود نیز این شعر مولوی را آورده اند که

عاشقان سازیده اید از چشم بد
خانه ها زیر زمین چون شهر ری

البته جدا از این که تهران به معنای زیرزمین باشد یا نه، پناه بردن تهرانی ها به زیر زمین چیزی است که در نوشته های تاریخی از آن یاد شده است و خود بر نبود امنیت و بی پناهی اهالی دلالت دارد

برخی نوشته ها این موضوع را نیز یادآور شده اند که تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان و خودداری از پرداخت مالیات ید طولایی داشته اند. (در نظر بیاورید که فقط در صد سال گذشته تهران خاستگاه دو انقلاب و چندین قیام و صدها مورد آشوب شهری و تظاهرات خیابانی بوده است.)

به هر روی پس از حمله مغول، تهران این فرصت تاریخی را پیدا کرد که جای ری را بگیرد و رفته رفته به سوی شهر شدن گام بردارد. حالا آن روستای گمنامی که نامش برای نخستین بار (به طور مستقل) در اوایل سده ششم هجری به منابع تاریخی راه جسته بود، ذیل حکومت سلسله های محلی بادوسپانان، ایلکانان و جلایریان که خود خراجگزار ایلخانان مغول و تیموریان بودند و نیز دو سلسله قراقویونلو و آق قویونلو گسترشی روزافزون را تجربه می کرد و مساحتش به ۱۰۶ هکتار رسیده بود

قصبه، بلده شد

تا روی کارآمدن صفویان در سده دهم هجری، تهران دیگر روستا نبود اما شهر نیز به شمار نمی آمد. چیزی بود میان شهر و روستا و شاید حق با حمدالله مستوفی مورخ سده هشتم هجری باشد که تهران این دوره را “قصبه معتبر” می خواند

بهره زمامداری فرزندان صفی الدین اردبیلی برای ایران کم نبود و تهران نیز از خوان امنیت و رفاهی که آنها گستردند بی بهره نماند. رخت روستایی را درآورد و جامه شهری به تن کرد. قصبه بود، بلده شد

نخستین بار، شاه تهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰ هجری قمری) در ۹۴۴ هجری قمری هنگام گذر از تهران این قریه بزرگ با باغ و بوستان فراوانش را پسندید و بارو و خندقی به دورش کشید

این بارو که ۱۱۴ برج به عدد سوره های قرآن و چهار دروازه رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می شد. هنوز هم این منطقه از بافت تاریخی تهران به وسعت ۴۴۰ هکتار را محدوده حصار شاه تهماسبی می خوانند

قول معروف این است که شاه تهماسب می خواست پایتخت را که در قزوین بود به تهران بیاورد، اما یک تابستان که در تهران ماند و گرمای سوزان و آزاردهنده اش را دید، پشیمان شد. در هر صورت تهران ( و پیشتر ری) درست در نقطه اتصال شاهراه شرق به غرب و شمال به جنوب ایران قرار گرفته بود و اکنون که ری باستانی از میان رفته بود، چه جایی بهتر از تهران می توانست جایش را بگیرد؟

حصار شاه تهماسبی حدود ۳۵۰ سال دوام آورد، اما وقتی در دوره ناصری (۱۳۱۳-۱۲۶۴ هجری قمری) تهران با جمعیت رو به افزایشش در پوست خود نمی گنجید، برج و باروی اولیه نیز بدست اهالی خراب شد. خاکش را مصالح خانه هایی کردند که در جایش سر برآوردند. حالا از حصاری که طولش ۸۵۰۰ متر بود، یک وجب هم باقی نمانده است، مثل خیلی چیزهای دیگر که می توانست اوراق هویت تهران باشد و تهران همه را دور ریخت

در دوره شاه عباس اول (۱۰۳۸-۹۹۶ هجری قمری) که هرجا می رسید یک پل یا کاروانسرا یا کاخی بنا می نهاد، دربخش شمالی برج و باروی شاه تهماسبی، چهارباغ و چنارستانی ساخته شد که بعدها دورش را دیواری کشیدند و به صورت کاخ و مقر حکومتی درآوردند. این همان کاخ گلستان معروف است که محل استقرار شاهان قاجار بود وهسته اصلی اش در شمال میدان ارگ همچنان پابرجاست. حقیقتا گلستانی است میان آن همه دود و دم و شلوغی و ترافیک

در آنجا یک تعداد چنار قدیمی هست که احتمالا یکی دوتایش از همان دوره صفوی باقی مانده است. در دوره قاجار این چنارها در اشاره به چنارستان شاه عباس معروف به چنار عباسی بودند و ذهن خرافه گرای قجرها می پنداشت که جملگی بوسیله حضرت عباس بن علی بن ابی طالب غرس شده اند! حالا حضرت عباس در سده اول هجری چطور و برای چه به تهران آمده و چنار نشانده، الله اعلم

بگذریم، نوه شاه عباس کبیر یعنی شاه عباس دوم (۱۰۷۷-۱۰۵۲ هجری قمری) به خلاف پدربزرگش که زمانی در تهران سخت بیمارشده و گفته بود لعنت به کسی که به تهران بیاید و در آن توقف کند، به این شهر تازه پا علاقه زیادی داشت و خیلی اوقات را در تهران سپری می کرد. فرزند او شاه سلیمان (۱۱۰۵-۱۰۷۷ هجری قمری) نیز کاخی در شهر بنا کرد که نه اثری از آن به جا مانده و نه حتی می دانیم دقیقا کجا بوده

پایتخت قاجاریه شد

پایان غم انگیز سلسله صفویه و هرج و مرج پس از آن برای تمام ایران مصیبت بار بود، مگر برای تهران که در آن شلوغی ها فرصت یافت تا به سوی پایتختی گام بردارد. درست مانند روزهای پس از حمله مغول که با خرابی ری مجال خودنمایی پیدا کرد

البته در شورش افغانان غلجایی که طومار سلسله صفویه را در هم پیچیدند، تهران از معدود شهرهایی بود که به سختی مقاومت کرد و سخت هم آسیب دید. در واقع همین مقاومت و نزدیکی به شهرهای شمالی که گاه و بی گاه عرصه تاخت و تاز منازعان قدرت قرار می گرفتند، اعتبار شهر را در قامت یک دژ نظامی دو چندان کرد و آن چنان شد که از چشم هیچ حاکم و منازعی به دور نماند

اما هنوز “تخت گاه شدن” برای تهران زود بود، چرا که پایتخت نادرشاه افشار (۱۱۶۰-۱۱۴۸هجری قمری) پشت زین اسبان سپاهش بود و پس آن نیز شیراز یک کریم خان زند (۱۱۹۳-۱۱۶۳هجری قمری) داشت که همه همت خود را به پایش بریزد و شهرهای دیگر را در سایه اش بگیرد

با این حال کریم خان نمی توانست چشم از تهران برگیرد. ایالات شمالی جولانگاه رقیبانش از طایفه قاجار بود و در همین شهر بود که رایت پیروزی یا همان سر بریده محمد حسن خان قاجار را به حضورش آوردند

کریم خان در تهران یک دست دیوانخانه ساخت که اکنون در محوطه کاخ گلستان باقی و به خلوت خانه کریم خانی معروف است. اما با هزار جور دخل و تصرف قاجاری. گفته اند او دو محله بزرگ عودلاجان و چالمیدان را نیز از ترکیب محله های جدید بنا نهاد که اکنون آخرین مرده ریگ بافت تاریخی تهران را به نمایش می گذارند

کریم خان که مرد، قاجارها دوباره سربرآوردند و صد البته که تهران دروازه ورودشان به مرکز و جنوب ایران بود. چند باری به فتح تهران کوشیدند و راه به جایی نبردند و سرانجام در سال ۱۲۰۰ هجری قمری شهر پس از چندی مقاومت گشوده شد. با این وجود، تهرانیان از دم تیغ جان بدر بردند؛ شاید از آن رو که اندکی پیش تر بیماری وبا کارشان را ساخته بود

اینک اما، روز موعود فرا رسیده بود. روستای گمنام از منزلگاه قصبه معتبر گذر کرده و به حصار تهماسبی فرود آمده بود و اینک منتظر بود تا به حجله خواجه تاجدار درآید! روز یکشنبه ۱۱ جمادی الثانی ۱۲۰۰ هجری قمری همزمان با عید نوروز آغا محمد خان قاجار به همان چنارستان شاه عباسی و خلوت خانه کریم خانی رفت تا تاج سلطنت ایران را بر سر گذارد. او تاج به سرگذاشت و تهران نیز از پس سه قرن حیات شهری، رخت پایتختی به تن کرد