Archive for the ‘روانشناسي’ Category

همسرم مرا مجبور کرد کلیه ام را بفروشم تا برای او پراید بخرم

سه شنبه, مارس 3rd, 2009


هفت تیر 7tir.com   :  زني كه به خاطر چشم و هم چشمي، شوهر جوانش را وادار كرده بود كليه خود را بفروشد تا براي وي خودرو بخرد، با شكايت شوهرش روانه دادسرا شد.

خانم عباسي، داديار شعبه سوم دادسراي بعثت با اشاره به اين پرونده  گفت: چند روز پيش مردي با مراجعه به شعبه سوم دادياري دادسراي ناحيه 16 با ارائه شكايتي از همسر خود، خواست او را طلاق دهد.

شاكي در اظهاراتش گفت: از دست همسرم خسته شده‌ام در طول چند سال زندگي مشترك به دليل زيادخواهي‌هاي او به خاك فلاكت افتاده‌ام و او مدام با زخم ‌زبان‌هايش اغلب وانمود مي‌كند كه من توانايي و عرضه هيچ كاري را ندارم و بستگانش از جمله خواهر و پسرخاله او كه همزمان با من تشكيل خانواده داده‌اند، از شرايط مالي خوبي برخوردارند و من هنوز در زندگي خود پيشرفت نداشته‌ام.

فروش كليه

شاكي در ادامه گفت: اختلافات ما ريشه در مسائل اين چنيني دارد و چند ماه پيش اين اختلافات زماني به اوج خود رسيد كه باجناقم يك خودرو خريد.پس از اطلاع همسرم از اين موضوع روزگارم سياه شد و هر روز اين وضعيت بدتر مي‌شد و تاب وتحمل آن را نداشتم.

شاكي افزود: سرانجام براي رهايي از اين وضعيت به توصيه همسرم اقدام به فروش كليه خود كردم و با پول آن يك دستگاه خودروي پرايد براي او خريدم  تا شايد با اين كار شرايط لازم براي ادامه زندگي فراهم شود. اما همسرم دست‌بردار نيست و نمي‌خواهد بپذيرد كه من يك كارمند ساده هستم و هر ماه با حقوقي كه دريافت مي‌كنم، تنها قادر به زندگي آن هم با قناعت و چشم‌پوشي از خيلي از خواسته‌هاي خود هستم.

وي يادآور شد همسرم مدام به من سركوفت مي‌زند و من تمام اين مسائل را صرفا به خاطر 2 فرزند خردسال خود تحمل كرده‌ا‌م؛ اما اخيرا و پس از آن كه باجناقم براي همسر خود يك سرويس طلا خريده است، همسرم آزارهاي خود را از سر گرفته و از من مي‌خواهد به هر قيمتي كه شده براي او هم بخرم….

قاضي پرونده نيز در اين ارتباط گفت: پس از ثبت اين شكايت دستور تحقيق در اين زمينه صادر و مشخص شد مرد شاكي يكي از كليه‌هاي خود را فروخته است و همسايه‌ها نيز در تحقيقات‌ بيان كردند، مدام ميان اين زوج مشاجره و درگيري وجود دارد.

 

احضار همسر شاكي

خانم عباسي اضافه كرد: پس از مشخص شدن نتيجه تحقيقات، دستور احضار زن شاكي صادر و تحقيق از وي آغاز شد.زن جوان در اظهارات خود گفت: از همان كودكي زياده‌خواه و افزون‌طلب بودم، اما والدينم به خاطر مشكلات مالي، هيچ‌گاه به درخواست‌هاي من پاسخ نداده بودند. تا اين كه پس از ازدواج به دليل روياهايي كه با آن زندگي كرده بودم، از شوهرم مي‌خواستم زندگي مناسب و مرفهي برايم مهيا كند و دلم مي‌خواست در ميان فاميل همسر مرا به خاطر زندگي تجملاتي تحسين كنند و زماني كه خواهرم كه از كودكي با او رقابت داشتم خودرو خريد، شوهرم را وادار كردم تا با هر قيمتي كه شده خودرو خريداري كند؛ اما او قادر به تهيه پول نبود تا اين كه يك روز با مشاهده يك آگهي درخصوص خريد و فروش كليه، فكري به ذهنم رسيد و سرانجام شوهرم را ترغيب كردم تا كليه خود را بفروشد.

پشيمانم

وي افزود: پس از آن كه احضاريه دادسرا به دستم رسيد و متوجه شدم شوهرم قصد طلاق دادن مرا دارد، يك باره به خود آمده و متوجه شدم در چند سال گذشته من به شوهرم بد كرده‌ام و به او تعهد مي‌دهم ديگر او را وادار به كاري نكنم كه قادر به انجام آن نيست.قاضي پرونده اظهار كرد: پس از ثبت اظهارات زن جوان و آشتي ميان اين زوج، پرونده آنها مختومه شد.

 

تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم

دوشنبه, جولای 28th, 2008

فال طالع بینی
هفت تیر  7tir.com 
   تهیه گزارش از شیرین حوازاده :  وقتي به شوق دانستن از آينده نامعلوم و با باور دروني، سراغ مرجعي مثل يک فالگير مي رويد، مسلم است که ميزان قابل توجهي از حس «تلقين پذيري» را با خود حمل مي کنيد. پس «احتمالات» و «پيش بيني» هاي عوامانه، کليشه يي و خام دستانه فالگيران را جدي مي گيريد و کم کم، خيلي آرام و خاموش و گاه حتي ناخواسته، تبديل مي شويد به مشتري ثابت بساط رنگارنگ «خرافات». تجربه نشان داده که اگر «زن» باشيد- به هزار و يک دليل و از جمله به دليل فرودستي تاريخي يا فرصت هاي نابرابر آموزشي – استعداد بيشتري از خودتان براي پذيرش خرافات و رفتن از پاي بساط يک فالگير به بساط فالگير ديگر بروز خواهيد داد. رمال ها و دعانويس ها هم اغلب خوب مي دانند چگونه با مقتضيات زمان پيش بروند تا اعتماد شما را از دست ندهند. براي اثبات ادعاهاي خود تفسيرهاي علمي مي تراشند و مثلاً مدعي مي شوند که برخورد دهان انسان با فنجان قهوه DNA او را به فنجان منتقل مي کند، اما واقعيت جايي بيرون از فنجان قهوه و تصاوير روي ورق هاست و شايد به همين دليل است که جامعه شناسان از رشد تمايل مردم و به خصوص زنان به «خرافات» و « فالگيري » مي هراسند. شايد به همين دليل است که در قوانين جاري کشور هم سابقه جرم انگاري رمالي و فالگيري وجود دارد. در سال 1352 با تغييرات و اصلاحاتي در ماده سوم آيين نامه امور خلافي براي آنها که مبادرت به رمالي و فالگيري و امور مشابه مي کنند جريمه نقدي تعيين شد. علاوه براين از آنجا که خرافه پروري و رمالي مصداق کلاهبرداري است، بنابر ماده 1 قانون تشديد مجازات جرم محسوب شده و مرتکب به آن به حبس از دو تا 10 سال و انفصال ابد از خدمات دولتي و پرداخت جزاي نقدي معادل مالي که اخذ کرده، محکوم مي شود. اما حتي با وجود اين تصريح قانوني هم هنوز شهر پر است از خريداران «خدمات خرافي»؛ خريداراني که حاضرند به قيمت هاي گزاف «خرافه» بخرند؛ خريداراني که فراموش کرده اند که «از زندگي نبايد ترسيد، از دروغ بايد ترسيد.»
.

دوست دختر دوست پسر

اپيزود اول؛ دست هاي تو با من آشناست

- آي خانم خوشگل پيشاني بلند، دستت بده من ببينم.

دختر صداي بم فالگير دوره گرد را مي سپارد به همهمه شهر. ميان چنارهاي بلند خيابان ايتاليا قدم تند مي کند که يعني حوصله مزاحم ندارد. زن فالگير اما چادرش را در قوس کمرش گره زده و ول کن نيست. عادت دارد به بي اعتنايي. پشت سر دختر راه افتاده و با لهجه يي که نمي شود به راحتي فهميد مال کجاست «دست» او را مي خواهد.

- دستت بده. من فالت ببينم؛ نخواستي اصلاً هيچي بهم نده. من که مي دونم بختت هم مثل پيشاني ات بلنده. مي دونم دلخوري… بيا دستت بده. «خوشگ کارًتٍ بîسيٍاسٍ» (خواهرم کارت بسته است). دستت بده، گره از کارت باز کنم .

دختر اما رسيده به تقاطع بلوار کشاورز و خيلي زودتر از آنکه زن فالگير به خودش بجنبد، بر صندلي جلو يک پرايد مسافرکش نشسته است. ماشين گاز مي دهد و مي رود. فالگير هم راه «پارک لاله» را پيش مي گيرد. توي پارک شايد موردهاي بهتري پيدا کند. مي روم جلو.

- سلام خانم.

با تمام صورتش مي خندد؛

- خانم شمايي. سلام. دستت بده ببينم پيشاني بلند.

- به شرطي که به سوال هايم جواب بدهي.

- هرچه مي خواي بپرس که بختت بلنده. امروز مي ري تا دو زمان بعد. بعد دو زمان مشکلت حل مي شه.

- دو زمان يعني کي؟ من که نگفتم مشکلي دارم.

- دو زمان مي تونه دو روز باشه، دو هفته باشه، دو ماه باشه…

- دو سال باشه، دو قرن باشه،

هوشمندانه از اين کنايه مي گذرد .

- رازت پيش خودت بمانه. خيلي ساده يي. به همه حرف مي زني. به کسي نگو اگه برات خواستگار آمد.

- از کجا فهميدي برام خواستگار مياد؟

- چرا نياد خب؟ دختر به اين خوبي؟ تا دو زمان ديگه مياد. دستت هم خيلي شلوغه. پر بار و بر مي شي ان شاء الله.

خطوط کف دستم را با انگشت نشان مي دهد؛ «ها، ببين. خط عمرت هم طولانيه.»

- روزي چقدر درمياري؟

- زياد نيست به خدا. چيزي نمي شه.

- حالا مثلاً؟

- يک روز ده تومن، يک روز شش تومن…چيزي نمي شه با پنج تا بچه.

- توي خيابان اذيت نمي شي؟ کسي کاري به کارت ندارد؟

- نه، مگر چه کار مي کنم؟ خلاف که نکردم. دست مردم مي خوانم.

- چرا هميشه سراغ زن ها مي روي؟ دست مردها را نمي خواني؟

- مردا را هم مي خوانم. تو دست آنها هم نوشته. فرقي نمي کنه. يک بار دست يک آقايي را خواندم 10 هزار تومان بهم داد.

- مگه چي بهش گفتي؟

- همه بود و نبودش را گفتم. گفتم داري با زنت مي ري کانادا. زنت داره امتحان تافل مي ده. خيلي هم موفق مي شويد. مرده دهانش باز مانده بود. گفت خدا از دهانت بشنود. بعد هم دو تا 5 هزار توماني داد بهم.

- تو مي داني تافل چيست؟

- چرا ندانم؟ مگر خرم؟ زبان خارجي است ديگه.

- سواد داري؟

- تا کلاس پنجم خواندم.

- از کجا آمدي تهران؟

- اهواز.مادرم دعا مي نوشت اما زود خدا خواستش.

- شوهر هم داري؟

- فکر کردي چي؟ پس پنج تا بچه را از تو تخم مرغ آوردم؟

- منظورم اين است که الان شوهرت کجاست؟

- مرده. رفته گور مرگش را پيدا کنه… شما هم خانم ستاره اقبالت بلنده. تا دو زمان ديگه ثروتمند مي شي. روزاي يکشنبه و سه شنبه هم برات اومد نداره.

- اين حرف ها را همين طوري مي گويي ديگر. واقعاً مردم هم باورشان مي شود؟

- همين طوري نمي گويم. تو دستت نوشته، رو پيشاني ات نوشته. مي خوانم و مي گم.

هوا عوض شده. رسيده ايم به پارک لاله. چشم هاي قهوه يي سوخته اش خيره شده به دختر و پسري که نشسته اند زير سايه کوچک يک بيد مجنون.

- درخت آن پسر بيد است. بيد يعني ماليخوليا. دختر بايد حواسش باشد. پولم بده بروم به دختر بگويم. دختره درخت ممرز است.

- من چه درختي هستم؟

- تو که خانم، زبان گنجشکي. خيلي هم کينه يي هستي. خدا نکنه با کسي بد بشي.

- اينها را هم توي سر و صورت آدم ها نوشته.

- آره ديگه. تو مال ماه فرورديني گمانم. فروردين هم زبان گنجشکه.

- ديدي اشتباه کردي؟ من متولد اسفندم.

- اتفاقاً اسفند و فروردين که پشت هم اند. اشتباه نيست.

- حالا چقدر بايد بدهم؟

- هر قدر کرمت هست. خانم دکتر خوشگل خوب پول مي ده.

- 1000 تومان خوبه؟

- 1000 تومن؟، 1000 تومن چيه؟ نيم ساعته دارم طالعت مي گم. 5 هزار تومن بده.

- 5 هزار تومان؟ اين طوري که درآمدت خيلي بيشتر از روزي 10 تومان مي شود؟

.
فال طالع بینی اخبار فال طالع بینی دعا نویسی
.
اپيزود دوم؛ ويزيت هاي 650 هزار توماني

در بسياري از شهرهاي ايران هنوز هم «دعانويسي» در ميان مردم طرفداران و معتقدان بي شمار دارد. هنوز هم عده يي هستند که کتاب «جامع الدٌîعîواتٍ» را گذاشته اند جايي در گوشه و کنار اتاق نمور و نيمه تاريکشان و با دعانويسي و طلب شفا يا گشايش براي ديگران گذران زندگي مي کنند. دعانويسان ايران را حدود 10 هزار خانوار دانسته اند که در سراسر کشور پراکنده اند. بيشتر دعانويسان بي سوادند و عده کمي از آنها خواندن و نوشتن مي دانند. گروه بزرگي از دعانويسان در حوالي شيراز يا گود عرب هاي تهران ساکن اند. در بعضي شهرها حتي خاندان هايي هستند که نسل اندر نسل به دعا نويسي شهره اند و پسر و پدر و پدر پدر را مردم به شفابخشي و مستجاب الدعوگي مي شناسند. خاندان «قافله باشي» در قزوين يکي از نمونه هاي مشهور اين قبيل خانواده ها هستند. اگر دردي داشته باشيد و از پزشکي نااميد شده باشيد، دعانويسان برايتان روي تکه کاغذي مي نويسند؛

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی« وî نïنîزًٌلï مًنî القïرآنٍ ما هïو شîفاءً و رîحمهï لًلٍمïومًنًينٍ و لا يîزيدï الظالمين الا خساراً برîحٍمتًکî يا اîرحم الراحًمينٍ» و از خداوند مي خواهند تا به حق 14 معصوم شما را شفا عنايت فرمايد. دعايشان را با گلاب يا آب پاک درميان ظرفي مي شويند و آب يا گلاب را به شما مي خورانند يا به سر و رويتان مي پاشند. کاغذ دعانويسي ساده و بي خط است و باريک و دراز و اغلب در پارچه سبز رنگي پيچيده و به دست «دعا گيرنده» داده مي شود.دعاباوران هم که اغلب از توده مردم هستند براي حل مشکلات کوچک و بزرگي مثل بسته شدن کار، محبت زن به شوهر، محبت شوهر به زن، محبت عاشق و معشوق به يکديگر، سياه بخت کردن زن نزد شوهر و شوهر نزد زن، ايجاد مهر و محبت ميان زن و شوهري که از هم جدا شده اند، جن زدگي، ديوانگي، نازايي، بچه دار شدن و بسياري ديگر از مسائل اينچنيني هيچ مرجعي را امن تر و مطمئن تر از دعانويسان نمي دانند. اين طوري است که خانه دعانويسان هميشه شلوغ است و مشتاقان ديدارشان بي شمار و بي تاب. زنان زيادي از سراسر کشور آمده اند و در نوبت انتظار ديدار با دعانويس مشهور به گپ زدن با هم مشغول اند. زن کرد از دخترش مي گويد که تا به حال دو بار خودکشي ناموفق داشته و آمده تا از دعانويس بخواهد طلسم بدبختي او را بشکند، مي پرسم؛ «دخترتان را پيش روانپزشک برده ايد؟»

- نه.

- چرا؟

- خب، دعانويس هم همان کار را مي کند ديگر.

- چه کاري؟

- دعا مي نويسد، مي دهد تا طلسم اين بچه شکسته شود و دست از اين کارها بردارد.

- اما روانپزشک چنين کاري نمي کند. تازه از کجا مطمئنيد که با دعا دخترتان خوب شود؟

- مطمئنم. همسايه هايمان قبلاً آمدند پيش حاج آقا. جواب گرفته اند.

- چقدر پول داده اند؟

- پول که نمي گيرد آقا.

- يعني اين همه آدم را روزانه مجاني مي بيند؟

- نه. اما اسمش «پول » نيست.«نياز » است.«نياز » را هم قبل از نوشتن دعا مي گيرند، وگرنه دعا تاثير نمي کند،

زن ديگري به حرف مي آيد که؛ «خانم بگذار من بگويم بهت. زن برادرم با من دشمني داشت و زندگي ام را طلسم کرده بود. بخت دخترم را بسته بود. اصلاً از اولش حسودي مي کرد به اينکه اخلاق شوهر من خوب است. از چشم هاش که ديگر نگو. چشم زخمش زبانزد فاميل است. من آمدم پيش حاج آقا و او سحر اين زن را برايم باطل کرد. من را از افسون زن برادرم خلاص کرد.»

- چطوري؟ اصلاً از کجا فهميد که چه کسي شما را افسون کرده؟

- اين را که خودم مي دانستم و بهش گفتم. او هم دعا نوشت، داد دستم. دعا را بردم گذاشتم زير فرش آشپزخانه شان. يک قفل هم داد گذاشتم بالاي سر دخترم. روي قفل عددهاي باطل السحر نوشته بود. چند وقت بعد هم کليدش را داد و يکي دو ماه بعد يک خواستگار خوب براي دخترم پيدا شد.

- دخترتان چند سال دارد؟

- 20 سال. الان شش ماه است که عقد کرده.

- خب، سن زيادي نداشته و آمدن خواستگار در اين سن هم اتفاق عجيبي نيست.

- شما حاليت نيست. ايمان نداري. مي گويم دخترم را قفل کرده بود.

- خب پس حالا چرا دوباره اينجايي؟

- به خاطر شوهرم. من يک دعايي هم براي محبت بيشتر گرفته بودم که حاج آقا گفته بود بگذارم توي لباس شوهرم. چيزي نبود. دعا بود فقط. براي رفع چشم زخم و اينکه محبت مان بيشتر شود. اما وقتي که ديد خيلي عصباني شد. او هم مثل خودت ايمان درست و حسابي ندارد. حالا همه اش مي گويد مي ترسم چيزخورم کني و به من بي اعتماد شده. آمدم تا حاج آقا کمکم کند.

- براي قفل و دعاهاي قبلي چقدر پول داديد؟

- براي قفل 650 هزار تومان. اما مي ارزيد، براي دعاها هم هر بار 20 هزار تومان « نياز » مي دهم.
.

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپيزود سوم؛ تجارت تاروت با وقت قبلي

فرز و بامهارت «تاروت صغير» و «تاروت کبير» را روي ميز مي چيند. قبل از آن چند دقيقه يي هم به «برزدن » ورق ها گذشته. همين طور بي اعتنا به حضور جمع، کارت هاي مصورش را با حرکات موزون از اين دست به آن دست مي کند، درباره کارش هم توضيح مي دهد؛ «اين کار را اصلاً با رمالي و اين حرف ها يکي نگيريد. تاروت يک هنر است. يک جور پيشگويي الهام بخش است…»

- يعني شما تاروت را فال نمي دانيد؟

- من؟ من که کاري با اين حرف ها ندارم. به شما مي گويم چون داريد مي پرسيد.

- مي خواهم بدانم شما فالگير هستيد يا نه؟

- به چه دردت مي خورد اين سوال ها؟ سوال اصلي زندگي ات را از تاروت بپرس… اجداد من از کولي هاي اروپايي بودند که تاروت را از مصري ها ياد گرفتند. من هم دارم کار آنها را ادامه مي دهم.

- يعني شما از اروپا به ايران آمده ايد؟

- بالاخره از يک جايي آمده ام ديگر. حالا اصلاً سوالي داري يا فقط آمده يي وقت تاروت را بگيري؟

- نه. اما خب برايم جالب است. اين کارت ها، اين فضا …

- اين کارت ها را که مي بيني با کلي بدبختي از اروپا آورده ام. کارت هاي ايراني که به درد نمي خورد. يک مشت کارت به اسم کارت ايتاليايي مي دهند توي بازار که همه شان هم سانسور شده. قطع اصلي تاروت را هم ندارد. اصلاً «آرکاناي بزرگ» و «کوچکش» را که ببيني، نمي شناسي بس که بي کيفيت است…اگر رفتيد جايي و ديديد طرف دارد با کارت هاي ايراني تاروت مي خواند، بدانيد که هنوز خيلي تازه کار است و احترام تاروت سرش نمي شود… خب سوالت؟

- راستش دوستم سوال دارد…

موهاي صاف رنگ شده اش را با دست کنار مي زند؛

- ببين تو ديگر حتي اگر صد ميليون هم بدهي چون ايمان نداري، صميميت نداري برايت کارت نمي چينم. فهميدي؟ مي داني چرا؟ براي اينکه جرات نداري از مشکلاتت حرف بزني. جرات نداري از مشکلاتت سوال کني. براي همين سوال هاي بي ربط مي پرسي. من هم سرم خيلي شلوغ است. وقت براي اين کارها ندارم.از پشت ميز بلند مي شود. دست هايش بزرگ و مردانه اند و به سيگار زنانه يي که با فندک اژدها نشان طلايي روشنش مي کند، نمي آيند. بلند که مي شود سر و صداي به هم خوردن زيورآلاتش مي پاشد توي تاريکي اتاق زيرشيرواني . در و ديوار پر از طرح هاي نمادين و نقش هاي اسطوره يي است. با اشاره چشم و ابروي سياهش از دوستم مي خواهد که جاي من، پشت ميزگرد تاروت بنشيند. مي پرسد؛ «چاي يا قهوه؟» اينجا از مشتري هايش که پيش از آمدن بايد تلفني وقت بگيرند، پذيرايي مختصري هم مي کند.

- خب سوالت را از تاروت بپرس. گفتي قبلاً هم آمده بودي؟

- بله. اين سومين بار است که مي آيم.

- هنوز هم نگران تمام شدن آن رابطه يي؟

- چه جالب،، يادتان است شما؟

براي اولين بار مي خندد؛ «معلوم است که يادم هست.»

اين بار يکي دو مرتبه که بر مي زند به شيوه يي متفاوت کارت ها را روي ميز مي چيند. بعد شروع مي کند به خواندن کارت ها. چند کارت را جابه جا مي کند. تاکيد مي کند که کارت هاي سمت چپ مربوط به دوستم و کارت هاي سمت راست مربوط به طرف مورد نظر اوست. خطي به پيشاني «بوتاکس شده اش» مي اندازد و مي گويد؛ اي بابا….انگار نبايد منتظر حل شدن سريع اين موضوع باشي. کار بيخ پيدا کرده. طرفت کاملاً در فکر قطع رابطه است….اما شايد بشود يک کارهايي هم کرد…

سرعت و اعتماد به نفس و مهارت در چينش کارت ها مهم ترين ويژگي کار کساني است که فال تاروت مي گيرند. نزديک 50 سال بايد داشته باشد اما جوان تر از سنش نشان مي دهد. براي هر مشتري بيش از 20 دقيقه وقت نمي گذارد. به هر حال هميشه ديگراني هم هستند که از قبل وقت گرفته و روي صندلي هاي لهستاني کنار در به انتظار نشسته اند و بوي قهوه از فنجان شان مي پيچد توي سکوت مرموز اتاق که با وجود پس زمينه موسيقي کولي هاي اروپا همچنان بر همه چيز غلبه دارد.

- همان قيمت دفعه پيش.

دوستم هفت اسکناس دوهزار توماني از لاي کتابش بيرون مي آورد و مي گذارد روي ميز. زن سيگار ديگري آتش مي کند؛

- به زودي سايت اينترنتي مان هم راه مي افتد و راحت تر مي توانيد وقت بگيريد.

- چه خوب.

- راه که افتاد آدرسش را براي مشتري هاي ثابتم مي فرستم. ضمناً اگر تا ماه ديگر وقت مي خواهيد همين الان به ماندانا بگوييد. چون تا 45 روز ديگر مي روم تبت و مدتي نيستم.

دوستم مي رود سراغ ماندانا تا وقت بعدي اش را بگيرد. ساعت 6 بعدازظهر است و هر هشت صندلي لهستاني کنار در ورودي پر.

- تو بالاخره سوالت يادت نيامد؟ اگر خواستي دفعه بعد با دوستت بيا،

دارم به اين فکر مي کنم که حتي بدون سوال من هم درآمد همين چند ساعت اخير کولي اروپايي، تنها در يک روز چيزي نزديک به 130 هزار تومان است؛ يعني حدود يک سوم حقوق 31 روز من،
.
فنجان قهوه فال قهوه اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپيزود چهارم؛ زندگي يعني قهوه کف فنجان

جمع شده ايم در اتاق پذيرايي. کلاغ هاي گرمازده در قاب بلند پنجره ها قارقار مي کنند. «مادام» هنوز نيامده. قبلاً شرط کرده بود که نمي تواند وقتش را تلف کند. گفته بود اگر زير 10 نفر باشيم، نمي آيد. يعني برايش صرف نمي کند اين همه راه بيايد چهار تا فال بگيرد و برود. مامان نازنين هم قول داده بود که 10 نفر را حتماً جور کند. حالا ما ده نفريم؛ نشسته ايم توي اتاق پذيرايي روشن و دلباز مامان نازنين و کيک خانگي و چاي تازه دم مي خوريم که صداي زنگ در مي پيچد توي سرمان. مادام به آژانس گفته براي دو ساعت دم در بايستد. خانم ها را يکي يکي به اتاق خواب نازنين دعوت مي کند. به حريم خصوصي پايبند است و فال هر کس را فقط به خودش مي گويد. تذکر مي دهد که با خودمان قلم و کاغذ داشته باشيم تا پيشگويي ها و رهنمودهايش را يادداشت کنيم. نازنين نفر اول است. يک ربع بعد با کاغذي که ريزريز روي آن نوشته بيرون مي آيد. همه کنجکاوند که بدانند چه گفته و چه شنيده.

- خوب بود؟

- فوق العاده بود. گفت بچه ام پسر است. گفت 65 تا 95 درصد جنسيت بچه را درست مي گويد.

- 65 تا 95 که خيلي فاصله دارد؟

- به هر حال درصدش يک اطميناني بود. چند سال چين بوده. از روي يک جدول چيني جنس بچه را مي گفت. ستاره دار يعني پسر، بي ستاره يعني دختر.

- فنجانت چي؟

- گفت زيادي ازش خوردم و ته مانده اش کافي نيست اما نعلبکي را روي فنجان گذاشتم و 5 دقيقه بعد گفت در جهت عقربه هاي ساعت بچرخم و بعد فنجان و نعلبکي ام را خواند. گفت مسعود برايم مي ميرد. گفت بعد از زايمانم سفر مي رويم؛ جايي که من دوست دارم. احتمالاً منظورش ترکيه بوده. يک چيز جالب هم گفت که ديگر کف کردم. گفت مسعود امنيت شغلي ندارد. راست مي گفت. مسعود مي خواهد کارش را عوض کند… خيلي وارد است بچه ها. اين همه چيز مي گويد فقط نفري 15 تومان مي گيرد.

صداي مادام مي آيد؛ «نفر بعد. زود باشين. معطلم نکنيد دخترا.»

نازنين فوق ليسانس معماري است و مادرش معلم دبيرستان. مامانش مي گويد؛ «اي بابا…اينها فقط جنبه تفريح دارند. مي خواهيم دور هم جمع شويم. حالا چهار تا کلمه هم از يک فالگير بشنويم،به اينکه نمي گويند خرافات.»

- يک ساعت گذشته و آژانس هنوز دم در است. مادام همه را ويزيت کرده. به نوشين گفته در فالت يک زن بانمک مي بينم که به زندگي ات نظر دارد…»

- قبل از اينکه شال بلند قرمز رنگش را سر کند، اعلام مي کند؛ «شماره موبايلم را که داريد. سه شنبه ها هم در آرايشگاه قهوه و ورق مي گيرم. اگر مشکلي داشتيد، بياييد. (مي خندد) زندگي همين است ديگر…قهوه کف فنجان… بياييد. تازه قرار است آموزش «فنگ شويي» هم بگذارم.

فال ورق
اپيزود پنجم؛ تجارت پرسود خرافات

لازم نيست راه دور برويد. فال و «دعا» در خيابان هاي همين شهري که در آن زندگي مي کنيم از 2 هزار ريال تا دو ميليون تومان به فروش مي رسد. از فال هاي حافظ در پاکت هاي کاهي گرفته تا کف بيني و چهره خواني و آينه بيني و دعاهاي گشايش طلسم. در اين ميان بعضي خدمات خرافي مثل «تسخير جن» و «فروش موکل جن» هم مشتري هاي خاص خودش را دارد. مشتري هايي که اغلب پولدار و حتي تحصيلکرده اند و طيف متنوعي از زنان خانه دار تا خانم هاي استاد دانشگاه را دربرمي گيرند. عده يي از فالگيرهاي تهراني حتي با دريافت هزينه مکالمات تلفني شان – البته به دلار- به مشتري هاي خارج از کشور هم خدمات خرافي مي دهند. درآمد متوسط اين گروه از فالگيرها گاه تا روزي يک ميليون تومان هم مي رسد، اين طوري است که خيلي از آنها در برج هاي شيک و مدرن پايتخت، دفتر کار و اغلب تنها به صورت سفارشي و با تعيين وقت قبلي، مشتاقان را مي پذيرند. برخي از فالگيران براي گرفتن فال قهوه تا 150 هزار تومان دستمزد مي گيرند و زناني هستند که تا 50 هزار تومان هم براي احضار ارواح، فال ورق، يي چينگ، تعبير خواب و فال شمع و تفاله چاي پرداخته اند. از طرفي رمالي اينترنتي هم در سال هاي اخير رشد عجيبي را به نمايش گذاشته است. براساس آخرين اطلاعات به دست آمده از موتورهاي جست وجوگر اينترتي، در حال حاضر بيش از دو ميليون و 170هزار صفحه وب در بخش فارسي خدمات فالگيري وجود دارد که اطلاعاتي درباره انواع فال در اختيار کاربران خود قرارمي دهند يا براي آنها به صورت اينترنتي فال مي گيرند. بسياري از اين سايت ها کتاب هاي طالع بيني هندي، چيني و ژاپني و انواع محصولات خرافي را معرفي کرده و با قيمت هايي بيش از قيمت پشت جلد کتاب مي فروشند. فال هاي اينترنتي هم اغلب از دو،سه هزار تا 300هزار تومان قيمت دارند که از طريق اعلام حساب هاي بانکي به دست فالگيرهاي دنياي مجازي مي رسد تا واقعيت هر روز بيش از ديروز در فنجان ها ته نشين شود.
.

فال - طالع بینی – گزاش اجتماعی – هفت تیر – www.7tir.biz – دعا نویسی – طالع بینی – فال ورق – کف بینی – زن فالگیر – دختر فالگیر – دعا نویس – تلفن دعا نویس

احمدی نژاد : اطلاع دقیق دارم که همه سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند.

شنبه, جولای 26th, 2008

محمود احمدی نژاد
سرباز آمریکایی در عراق در حال پنچرگیری پنچر گیری
هفت تیر 7tir.com   :   احمدی نژاد روز پنجشنبه در دیدار با روحانیون و علمای استان کهگیلویه و بویر احمد، از شواهدی خبر داد که بنا بر آنها دنیا عوض شده است . او در این سخنرانی به سه نکته بسیار مهم اشاره می کند . از همان نکته هایی که هیچوقت اسم سوژه در آن برده نمی شود و همیشه چند ماه بعد از ماجرا توسط رئیس جمهور روایت می شود . اولین نکته این بود آقای احمدی نژاد اطلاع دقیق یافته اند که سربازان آمریکایی با جمهوری اسلامی هستند و به همین دلیل آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد . دوم اینکه ایشان ادعا کردند که با یکی از نامزد های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مذاکره کرده اند و نامزد ریاست جمهوری آمریکا به احمدی نژاد گفته است که او قصد دارد نظریات  و حرفها احمدی نژاد را در آمریکا جلو ببرد و جالب است که خبر به این مهمی را بعد از ماها اعلام کردند و نام شخصی که نامزد ریاست جمهوری آمریکاست و احمدی نژاد با او مذاکره کرده را نیز نیاورده اند . سومین نکته که گویا این هم خیلی اهمیت دارد این است که راننده هیات آمریکایی با اشاره انگشت به سبک صمد آقا به هیات ایرانی فهمانده که او هم با جمهوری اسلامی است و گویا دیگر در آمریکا کسی که طرفدار جمهوری اسلامی نباشد باقی نمانده است .

به گزارش رسیده از  یاسوج، در این دیدار دکتر محمود احمدی نژاد با بیان رسالتهای حساسی که امروزه به عهده روحانیون گذاشته شده، گفت: نقش علما باید بیشتر شود و حوزه های علمیه هم بحمدالله روز به روز در حال پیشرفت و ترقی هستند.

احمدی نژاد ادامه داد: در حال حاضر گرایش انسانها به سمت عدالت و ارزشهاست و این همان دورانی است که ما چشم انتظار ان هستیم. بگذارید چند تا از نشانه هایش را برای شما بگویم :

بیرون از ایران در همه جای دنیا حتی در خود امریکا ما نشانه های این بازگشت را می بینیم
سال گذشته که به نیویورک رفته بودم یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا گفت : فلانی ! همین حرفهایی را که تو می زنی ، من می خواهم اینها را در اینجا جلو ببرم . گفتم: چرا اینجور میگی ؟  گفت مردم اینجا این حرفها را می پسندند. این حرفها در اینجا خریدار دارد و مردم اینها را می خرند.

امروزقلب همه دنیا با ماست. ایرانی هر کجای دنیا که می رود عزیز است . من در عراق یک پیامی به  آمریکا دادم گفتم شما با چه چیزی ایران را تهدید می کنید؟ من دیده ام و اطلاع دقیق دارم که همین سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند .
در همین سفری که اخیرا آقای جلیلی، این جوان مومن رفت و در برابر هفت هشت تا از آدمهای مارخورده که هر کدام با هواپیماهای اختصاصی و با متن از پیش نوشته شده و… آمده بودند، نشست، راننده همان طرف مقابل وقتی جلیلی را می بیند، با انگشت به آقای جلیلی اشاره می کند و می گوید: ما با شما هستیم .

و همه جای دنیا همینطور است .
احمدی نژاد
ما به عنوان یک مسلمان در مقابل دین مسیح نیستیم. در مقابل دین یهود نیستیم، به روسای کلیساهای آمریکا گفتم، همین الان اگر حضرت عیسی تشریف بیاورند، هر دستوری به من بدهند، اطاعت می کنم که آنها تعجب کردند . پیامبر ما نقطه کمال را آورد نه نقطه نقابل را. دین فقط یکی است و همه یک چیز می گفتند .اسلام کمال یهودیت و کمال مسیحیت است .

وی با اشاره به شیوه تبلیغ و دعوت به اسلام گفت: همه اینها وقتی نتیجه می دهد که بالاخره یک حرکتی به وجود بیاید. تا یک حرکتی اتفاق نیفتد، کسی به دنبال حقیقت نخواهد رفت .
اگر در عمل دنیا دید ملت ایران پای پاکی و عدالت ایستاده است، دنیا فوج فوج به طرف ما خواهد آمد .امام زمان عصاره همه خوبیها و عدالت است و ما ماموریت داریم جهان را به انسان کامل دعوت کنیم. هرچه قدر هم این دعوت قوی تر باشد، اثرگذاری هم قوی تر است و کسی نمی تواند جبهه گیری کند. نظام ولایی اصلا یعنی فریاد بلند دعوت به امام و همه شان و ماندگاری نظام به خاطر همین است .

رییس جمهور افزود: خدا شاهد است من نامه ای را که برای بوش نوشتم، با وضو نوشتم و وقتی خواستم امضا کنم گفتم: ای خدای بزرگ، در این نامه هدایت قرار بده و اگر لجاجت کرد و مقاومت کرد، حیثیتش را ببر . این وظیفه ماست . خدا خودش می گوید می گوید: «اذهب الی فرعون انه طغی ….» حالا ما می خواهیم جهان را به عصاره همه خوبیها و زیبائیها همه عشقها و واسطه فیض دعوت کنیم این خیلی جاذبه دارد و عامل وحدت است .
قابل توجه است احمدی نژاد چندی پیش در سخنرانی دیگری ادعا کرده بود که یکی فرماندههان نیروهای آمریکایی در عراق با او عکس گرفته است و به او اظهار ارادت کرده است که بعدا مسئولان عراقی افشا کردند شخصی که با احمدی نژاد عکس گرفته نظامی نبوده بلکه مترجم یکی از فرماندهان آمریکایی بود که خود آن مترجم اصلا آمریکایی نبود و عرب بوده است .
.
قبلی : نگاهی به ادعای عجیب احمدی نژاد در مورد قصد آمریکایی ها مبنی بر دزدیدن او
.

برچسبها : عکس – محمود احمدی نژاد -آمریکا – عراق – سربازان آمریکایی در عراق – عکس گرفتن فرمانده آمریکایی با احمدی نژاد – ادعای عجیب احمدی نژاد – مشنگ - 

به مناسبت روز پدر : تو فقط نون دادی بابا

پنجشنبه, جولای 17th, 2008

بابا
هفت تیر 7tir.com
به قلم مسعود مشهدی از وبلاگ شاتوت : تو فقط به ما نون دادی بابا …. فقط نون دادی ….! ستاره به اسمون بود سوار موتورت مِشُدی مِرَفتی سر کار ! شبا هم با رفیقات مِرَفتی کوسنگی عرق خوری تا نصفه شب ! زیر لحاف صدای گریه های مادرمه مِفَهمیدم تو اتاق عقبی ! دیر کرده بودی بابا … دیر کرده بودی مادر گریه مکرد ! مو که خوابم مُبرد تو میامدی ! یادته بابا یک بار امدی مدرسه مو تو کوچه دکتر شیخ ؟ یادته مدیر ازت پرسیده بود مو کلاس چندُمُم ؟ یادته مُونده بودی چی جواب بدی ؟ بابا تو نِمدِنستی مو کلاس چندُمم ! خبر نداشتی ! تو چیجور بابایی بودی ؟ ارزو به دلم موند بابا یکبار ماچُم کنی ! ارزو به دلم موند بهم بگی پسرُم ! ارزو به دلم موند یکبار از سر کار بیای برام یک چیزی خریده بشی ! ازی ارزوها خیلی به دلم مونده بابا … باخام بُگم شب مِره ! خیلی دلم سوخته تا حالا ! همسایه بغل دستی یادته بابا … اسم بچه اش افشین بود ؟ هم سن و سال مو بود ! همیشه حسودیم مِرَفت بهش … بس که باباش دوستش داشت ! یک روز ظهر دیدم باباش از عقب ماشینش یک دوچرخه دراورد … ازی قِشنگا… اهنیا ! بره افشین خریده بود … تو که نفهمیدی مو چقدر گریه کردم ! چقدر حسودی کِردُم ! بابا یادته یکبار با بیل زده بودم به پای سعید ( داداش بزرگه ) ؟ یادته ظهر که امدی از سر کار از ترس پشت در اتاق قایم شده بودم ؟ یادته پیدام کردی بابا … یادته همچی زدی تو گوشم که به خودم شاشیدم بابا … لامصب سی و چند سال گذشته مو هنوز یادم نِرفته ! تو چیکار کردی بره ما بابا … فقط نون دادی … فقط نون دادی … ای مرده شوره ای نون ره بُبُره ! پس کو محبتت بابا…کو نوازشت … چرا مثه سگ ازت مترسیدم …. چرا رفیق نبودی … چرا دست به سرم نِکشیدی … چرا بهم نگفتی ( بابا جان ) ؟ باباهایی که فقط نون بدن باباهای خوبی نیستن ! هی ماخام بگم تو بابای خوبی نبودی … هی ماخام بگم تو بابای خوبی نبودی … نِمتِنُم بابا جان … ولی کاش بابای بهتری بودی ! کاش دستت نون بود و تو چشمات محبت ! کاش بجای عرق خوری با رفیقا ماره مُبُردی سینما … ولش کن اصن … ولش کن …. روزت مبارک باباجان … روزت مبارک !
.
آدرس جدید سایت هفت تیر :
www.7tir.biz

شکايت از همسر سابق به خاطر حضور در کابوس هاي شبانه

یکشنبه, جولای 6th, 2008

شکایت کابوس وحشت ترس زن جادوگر

هفت تیر 7tir.com : مردي به خاطر حضور همسر سابقش در کابوس هاي شبانه از او شکايت کرد.به گزارش خبرنگار ما چندي قبل مردي با مراجعه به دادسراي وليعصر از همسر سابقش شکايت کرد و گفت وي شب ها به خوابش مي آيد و او را آزار مي دهد. در پي اظهارات عجيب اين مرد پرونده به شعبه 2 دادياري ارجاع شد و داديار معصومه فرقاني ها تحقيقات خود را در اين باره آغاز کرد. شاکي که جمشيد نام دارد ماجراي کابوس هاي شبانه اش را براي داديار پرونده اينطور شرح داد؛ من و همسرم نسرين 6 سال بود که با هم ازدواج کرده بوديم و زندگي خوبي داشتيم اما در يکي دو سال اخير او با کارهاي عجيبش باعث رنجش من شده بود. نسرين مدام به دنبال کارهاي غيرطبيعي مثل جادو، خواندن ورد و کارهايي از اين دست بود. من هم با انجام اين کارها در خانه ام مخالف بودم. همين عامل باعث اختلاف بين ما شد و در نهايت پس از مدتي کشمکش و درگيري روزي به دادگاه خانواده رفتيم و از هم جدا شديم. جمشيد ادامه داد؛ پايان زندگي مشترک من و همسرم با آغاز کابوس هاي شبانه همراه بود. از روزي که از نسرين جدا شدم، او شب ها به خوابم مي آيد و مرا آزار مي دهد. در اين شش ماه حتي يک شب هم نتوانستم آسوده بخوابم. اين مرد همچنين مدعي شد براي اثبات گفته هايش حاضر است شاهد معرفي کند. او در اين باره گفت؛ در کابوس هايم به جز من و نسرين افراد ديگري هم حضور دارند که اگر لازم باشد من حاضرم آنها را به دادسرا بياورم تا شهادت بدهند نسرين شب ها مرا آزار مي دهد. او همچنين گفت؛ اين رفتارهاي همسر سابقم به خاطر انجام کارهاي غيرطبيعي او است. وي نيروي عجيبي دارد که مي تواند به خواب هر کس برود. طبق اطلاعاتي که من دارم او به جز من به خواب افراد ديگري نيز مي رود. اما من که ديگر تحمل اين کابوس ها را ندارم تصميم گرفتم از را ه هاي قانوني اين موضوع را پيگيري کنم.پس از اظهارات اين مرد داديار پرونده از آنجايي که هيچ راهي براي اثبات ادعاهاي اين مرد وجود ندارد و پيگيري اين موارد در دادسرا امکان پذير نيست، پرونده را مختومه اعلام کرد.
.

شکايت – همسر سابق – کابوس – شبانه – حقوقی – خانواده – خواب وحشتناک

نگاهی به ادعای عجیب احمدی نژاد در مورد قصد آمریکایی ها مبنی بر دزدیدن او

دوشنبه, ژوئن 23rd, 2008

آقای احمدی نژاد چند روز پیش در اجلاسی در حوزه علمیه قم شرکت کردند و در آنجا سخنان عجیبی را مطرح کردند که به یکی از مهمترین جنچالهای رسانه ای روزها اخیر بدل شده است . آقای احمدی نژاد در این اجلاس اعلام کردند که آمریکایی ها هنگام حضور او در عراق قصد دزدیدن او را داشتند که با جا خالی دادن ایشان و سپس فرار سریع تر به سوی ایران موفق نشدند . این ادعا مورد تکذیب مقامات عراقی قرار گرفته است و مقامات آمریکایی هم در این مورد سکوت کرده و لازم ندیده اند چیزی بگویند . آقای غلامحسن کرباسچی در این مورد امروز مقاله ای نوشته است که در سایت قرار می گیرد :

احمدی نژاد عبدالحکیم عزیز عراق
هفت تیر 7tir.com به قلم غلامحسین کرباسچی : هنگامی كه ادعای اخیر آقای احمدی نژاد مبنی بر برنامه‌ریزی و توطئه آمریكایی‌ ها برای ربودن و یا ترور ایشان در ‏عراق را شنیدم، به لحاظ بزرگی و اهمیت این ادعا جهت دستیابی به ماهیت مسئله و این كه طرف مقابل در این مورد ‏چه موضعی خواهد گرفت، كنجكاو شدم.‏‏ ده‌ها بار سایت‌های گوناگون خبری، اخبار رادیو و كانال های مختلف تلویزیونی را از زمان انتشار خبر تا این لحظه كه ‏چهار روز می‌گذرد، جست‌ وجو كردم تا شاید اطلاعاتی تازه و نیز واكنش‌هایی از سوی رسانه‌های جهانی به‌ویژه ‏آمریكایی را شاهد باشم كه تنها امروز یكی از مقامات رده چندم دولت عراق آن را تكذیب و روزنامه شرق‌الاوسط از ‏قول یك مقام دون رتبه آمریكایی ادعای بی‌خبری از موضوع را كرده است‎. ‎

نزد خود محاسبه كردم یا ادعای جدید رئیس‌ جمهور ایران را نشنیده‌اند كه در دنیای امروز امری محال است یا از لو ‏رفتن و برملا كردن طرحشان توسط رئیس‌ جمهور ایران آنقدر شوكه شده‌اند كه هنوز خود را جمع و جور نكرده و قادر ‏به موضع‌گیری نیستند! یا وحشت دارند كه مبادا ایران به بهانه این توطئه عمل متقابلی انجام دهد! یا از ترس آبروریزی ‏بین‌المللی و تروریست قلمداد شدن آمریكا (كه خود بزرگ‌ترین مدعی مبارزه با تروریسم است) یا…‏

از سوی دیگر فكر كردم به لحاظ عرف بین‌المللی لااقل در كمترین اقدام دولت ایران می‌بایستی در قبال این مسئله ‏اعتراض رسمی خود را به دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران، به سازمان ملل و شورای امنیت و یا حتی به دولت عراق ‏اعلام می‌كرد؛ چرا كه هرگونه بی‌تفاوتی نسبت به این ادعای بزرگ معقول و منطقی به نظر نمی‌رسد و قطعا سیاست ‏خارجی و دیپلماسی ایران را در آینده به ویژه در ارتباط با كشورهای گوناگون تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.اگر چنین ‏توطئه‌ای در كار بوده است، مسئله باید از جانب ایران و عراق با توجه به نقض حاكمیت دولت عراق و توطئه علیه ‏ایران در سازمان‌های بین‌المللی مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین چرا تاكنون و پس از گذشت بیش از سه ماه هیچ ‏شكایتی به‌صورت رسمی به مراجع بین‌المللی تقدیم نشده است؟ نشان ندادن هیچ واكنشی چگونه توجیه‌پذیر است؟ آیا این ‏وهن كشور و ملتی با این همه سابقه و عظمت نیست؟ و آیا این‌گونه عبور كردن از چنین ادعای مهمی وهن انقلاب و ‏نظام و… نیست؟

‏ اگر این مسئله برای رئیس‌جمهور آمریكا یا هر كشور دیگری پیش می‌آمد آنها چه می‌كردند؟ در طول این مدت تا به ‏حال چقدر روی این مسئله جو می‌ساختند؟ تا مرز صدور چه قطعنامه‌هایی پیش می‌رفتند؟ آیا فقط به این دلخوش ‏می‌كردند كه با مهارت حفاظتی و تغییر برنامه‌ها از مهلكه جستیم و آنها ناگهان ما را در هواپیما و در راه برگشت دیدند؟ ‏آیا صحنه سیاست بین‌المللی و روابط خارجی و عمل و عكس‌العمل‌های در این زمینه صحنه اینگونه ‏داستان‌سرایی‌هاست: «آنها دنبال كردند، ما جای خالی دیدیم و ناگهان فرار كردیم»؟ ‏

این گزارش‌ها كه به آقای رئیس‌جمهور داده شده است اگر خودشان باور كردند چرا نخواستند وزارت خارجه و ‏مسوولان كشور برخورد و اعتراض كنند و اگر خود ایشان نیز این را باور نكرده‌اند، چطور چنین مسئله سستی را در ‏چنین جمع مهمی كه از تمام رسانه‌های كشور و در صحنه تبلیغات بین‌المللی عنوان می‌شود، مطرح كرده‌اند؟

‏ اجلاس حوزه علمیه قم كه جمعی از بزرگ‌ترین شخصیت‌ های مذهبی و سیاسی كشور در آن حضور داشتند و در مكان ‏مورد توجه و مهمی مثل قم كه یك جمع دورافتاده در یك شهر كوچك نبود تا رئیس‌جمهور در جمع هواداران خود به ‏سخنرانی احساساتی بپردازد، جایی كه این همه دانشمند و عالم دینی نشسته‌اند تا برای امور مهم كشور بر مبنای ‏مطالعات عمیق و بدیع دینی خود چاره‌جویی كنند؛ طرح چنین سخنانی كه در خوشبینانه‌ترین حالت باید گزارش‌های ‏احتمالی خوانده شود، چه نتیجه‌ای خواهد داشت و عجیب‌ تر از آن عدم بروز هرگونه عكس‌العملی از سوی حاضران در ‏اجلاس است كه موضوع را شگفت ‌آورتر می‌نماید
‎.

قبل از برگزاری اجلاس مذكور گفته می‌شد كه قرار است در آنجا سوالاتی از آقای رئیس‌ جمهور در رابطه با مسائل ‏جاری كشور، مسائل اقتصادی به ویژه گرانی‌ های اخیر و همچنین فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی به خصوص فضاهای ‏ایجاد شده از سوی برخی محافل به ظاهر علاقه‌مند به ایشان علیه برخی شخصیت‌ها عنوان شود و طبعا طرح چنین ‏ادعای بزرگی می‌توانست پرسش‌های چهره‌های بانفوذ سیاسی و مذهبی حاضر در اجلاس در مورد مسائل جاری كشور ‏و اتفاقات اخیر را تحت ‌الشعاع قرار دهد ولی آیا رئیس‌ جمهور توجه داشتند كه واقعا به چه بها و چه قیمتی؟! به هر حال ‏امیدواریم دستگاه‌های ذی‌ربط پیگیری ادعای اخیر آقای رئیس‌جمهور را در اولویت كاری خود قرار داده و در صورت ‏وجود مدارك و مستندات مطمئن بر صحت چنین توطئه‌ای مسئله را از طریق سازمان‌های بین‌المللی و… دنبال كنند و ‏چنانچه گزارش رسیده مورد تایید قرار نگرفت، توجه آقای رئیس‌جمهور را به عواقب استفاده از چنین ابزارهای ‏تبلیغاتی و لطمات ناشی از آن بر روی منافع درازمدت كشور و نظام جلب نمایند.
.
کروبی به احمدی نژاد: نمی‌خواهد که جهان را مدیریت کنید . به فکر گوجه ‌فرنگی مردم باشید
. اولین نامه رئیس جمهور آمریکا به ایران بعد از انقلاب
.
ادعا – عجیب – احمدی نژاد آمریکایی ها – آمریکا – دزدیدن – آمریکا – رئیس جمهور ربایش

از علاقه‌مندي به هنر تا گرفتن امضا از هنرمندان

چهار شنبه, فوریه 20th, 2008

امضا خجسته
هفت تیر 7tir.com مقاله به قلم ع . زارعی :
داستان علاقه‌مندي به هنر در نوجوانان و جوانان ما، متأسفانه گاهي در اين حد است كه بيش از آن كه به اصل هنر و هنرمند بپردازند، به جمع كردن امضاي اين و آن و عكس گرفتن و سؤال كردن‌هاي بي دليل و بي جا و حتي گاهي مضحك مي پردازند.

 

هر چند تمام اين گزينه ها از روي علاقه شديد و در موارد زيادي متعصبانه اتفاق مي افتد، به هر حال نيازمند بحث و بررسي است. حال اگر اين عمل از سوي يك نوجوان ‌١٤-13 ساله انجام شود، تا حدودي توجيه پذير است، اما وقتي همين حركت از سوي يك انسان ‌٤٠-30 ساله اتفاق مي افتد، چه بايد گفت؟

 

متأسفانه در خيلي از برنامه هاي هنري و به خصوص موسيقي،‌ امكان ارتباط مستقيم هنرمند با مخاطب اش خيلي وجود ندارد؛ چرا كه تعداد علاقه مندان آن قدر زياد است كه باعث آزردگي جسمي و روحي وي مي شود. از سوي ديگر خيل مشتاقان اين انتظار و توقع را از هنرمند محبوب شان دارند.

 

تلاش براي گرفتن امضا و عكس يادگاري به تنهايي افتخار به حساب نمي آيد، هر چند در مجموع هم به عنوان نشان قهرماني نيست، ‌اما براي آن دسته از افراد كه جز علاقه مندي، دخالت ديگري در هنر ندارند، گرفتن عكس و امضا از هنرمند مورد علاقه شان، حتي اگر او با قيافه ي عبوس در كنار آن‌ها قرار گرفته باشد، معادل چنين نشاني است كه به زعم آن‌ها، به سادگي به دست نمي آيد!

 

ديدگاه سطحي نگر،‌ يكي از مهم ترين عوامل اصرار بر گرفتن امضا و عكس – البته از نوع اجباري و بي دليل آن!- و طرح پرسش هاي فاقد وجاهت عقلاني از سوي گروهي است كه با وجود علاقه‌مندي، به چند دليل امكان حضور حقيقي و جدي آن‌ها در عرصه ي هنر فراهم نشده است: ديدگاه و شرايط خانواده، سستي و كاهلي در انجام تكاليف موسيقي و پي گيري نكردن آن با حضور يكي دو جلسه اي،‌ چشم و هم چشمي هاي دوستانه و خانوادگي. شايد در نگاه نخست بررسي روان‌شناسي اين مسأله، استهزا آميز به نظر بيايد، اما حقيقت آن است كه توجه به همين اصول و امور بديهي است كه راه را براي رسيدن به موفقيت هاي جامع و امور كلي باز مي كند.

 

ذهن وسيع گرا و ايده آل خواه به كوچك ترين جزييات توجه مي كند تا در راه رسيدن به پيروزي‌هاي فردي و عمومي، از وجود آن‌ها استفاده نمايد. ذهن خردگرا آن قدر توانايي نخواهد داشت كه راه پر پيچ و خم موفقيت را به پايان برساند.

 

بنابراين از همين مسأله ي به ظاهر كوچك عكس و امضاي نامناسب -نامناسب از آن لحاظ كه وقتي با يكي عكس مي گيري، حداقل طرف مقابل بايد راضي باشد و بخندد!- و پرسش هاي نا به جا، ديدگاه افراد را مي توان دريافت، چرا كه آن عكس و امضا يا بعد از مدتي، فراموش مي شود، يا دور ريخته مي شود يا اصلاً به خاطر آن كه بايستي به عنوان مدال افتخار به همه نشان داده شود، گم مي شود، آن هم امضاهايي كه روي اسكناس و دفترچه ي تلفن و جزوه ي دانشجويي درج شده است!!!

 

حال آن كه آدم ‍ژرف انديش، نگرش عميق اش را در همين جا هم نشان مي دهد كه هم خوب تلاش مي كند، هم ذهن اش براي دنبال كردن پرسش هاي منطقي و پر محتوي پويا است و اگر هم عكس بگيرد، مي داند كه هنرمندش راضي است و مي خندد، و امضا هم كه به طور كلي به درد او نمي خورد، نه به درد اين دنياي ‌اش و نه آن دنيا
.

امضا بازیگران – امضا هنرمندان – امضا – عکس هنرمندان

روانشناس زندان در توالت با یک زندانی روانی آمیزش کرد وحامله شد

جمعه, فوریه 15th, 2008

یک روانشناس زن شوهردار در زندان با یک زندانی شیزوفرن آمیزش کرد و از او حامله شد!

هفت تیر 7tir.com : در انگلستان صحبت از این عشق عجیب است. استفانی ریوس زن روانشناس 30 ساله در زندان Ashworth به عنوان روانشناس برای مجرمان دارای مشکلات روحی کار می کرد. هنگامی که این زن 30 ساله با یک مجرم زندانی مبتلا به شیزوفرن پارانوییدی عشق را تجربه کردند ، و در توالت زندان مخفیانه آمیزش کردند آنچه نباید می شد سرانجام اتفاق افتاد .

رابطه جنسی روانشناس زندان با زندانی
استفانی شوهردار با این بیمار بیست ساله مجرم که به جرم دزدی مدت زندانش را می گذراند آمیزش کرد و از او حامله شد!

بعد از حاملگی هم شوهرش او را طلاق داد هم از کارش اخراج شد 0.

وی که در دادگاه به جرم س.ک.س در محل کار محاکمه می شد به جرم ارتکابی اعتراف کرد. استفانی در دادگاه گفت: با او رابطه داشتم. فقط یک بار با وی در توالت زندان آمیزش کردم. از او با یک آمیزش حامله شدم اما نوزادم را هم می خواهم. عاشق شدم و جرمم را قبول دارم!

روانشناس زن با این اعتراف همه را شگفتزده کرد. وی با اعتراف به جرم بمدت 12 ماه از کارش تعلیق شد. استفانی که منتظر تولد جنین داخل شکمش است علاوه بر این گفته است می خواهد با پدر فرزندش یک زندگی تشکیل دهد و منتظر آزاد شدن وی است!!


آمیزش جنسی – زن – زندانی روانی – روانشناس –
شیزوفرن

پلیس فارس در تعقیب زن روانی که سر دختر و گوش پسرش را برید

شنبه, فوریه 9th, 2008

تحقيقات پليس استان فارس براي دستگيري يک زن رواني که دختر سه ساله اش را به قتل رسانده و پسرش را به شدت زخمي کرده است، آغاز شد.

به گزارش هفت تیر 7tir.com :  راز قتل دردناک فاطمه سه ساله در 16 بهمن ماه سال جاري و زماني که برادر مجروحش علي از پدر تقاضاي کمک کرد، فاش شد. پدر علي که با تلفن پسرش از ماجرا باخبر شده بود بلافاصله با پليس تماس گرفت و خود نيز به سمت منزلش حرکت کرد و زماني به محل حادثه رسيد که ماموران پليس جسم غرق در خون و بي جان دختر سه ساله را داخل آمبولانس مي گذاشتند. اين در حالي بود که تکنسين هاي اورژانس جسم نيمه جان علي را هم بيهوش گوشه يکي از اتاق هاي خانه پيدا کردند و تلاش براي احياي وي را آغاز و سپس او را به بيمارستان منتقل کردند و در ادامه پدر علي براي انجام تحقيقات به اداره آگاهي انتقال يافت و به پليس گفت؛ من سر کار بودم که پسرم علي با من تماس گرفت و با وحشت گفت مامان سر فاطمه را بريد و من را هم با چاقو مجروح کرد و از خانه بيرون رفت. من که غافلگير شده بودم فقط به ذهنم رسيد که به پليس خبر بدهم تا شايد ماموران زودتر از من به محل برسند و به پسرم کمک کنند. اين مرد افزود؛ من و همسرم مريم سال ها پيش با هم ازدواج کرديم. بعد از ازدواج فهميدم همسرم از بيماري شديد رواني رنج مي برد و تولد فرزندان مان هم بيماري او را تشديد کرد. من و همسرم بارها با هم اختلاف پيدا کرديم. او نمي توانست خودش را کنترل کند و چندين بار به حالت قهر خانه را ترک کرده بود اما برادرانش او را وادار مي کردند برگردد. من هم به خاطر اينکه فرزندانم بي مادر نباشند هر بار با مريم آشتي مي کردم. وي ادامه داد؛ همسرم از زماني که مجرد بود از يک نوع بيماري رواني رنج مي برد که پس از به دنيا آمدن بچه ها بيماري او تشديد شد. متاسفانه من در جريان بيماري او نبودم و بعد از ازدواج متوجه موضوع شدم. در چند ماه گذشته مريم داروهايش را استفاده نمي کرد و حالش بسيار بدتر شده بود. در ادامه پليس علي هشت ساله را که پس از عمل جراحي وضعيت بهتري پيدا کرده بود مورد بازجويي قرار داد. اين کودک مجروح گفت؛ من و خواهرم فاطمه بازي مي کرديم که ناگهان نمي دانم چه شد مادرمان يکدفعه عصباني شد و صورتش حالتي خاص پيدا کرد. ما از ترس خشک شده بوديم، او اول با چاقو فاطمه را زد و من فرار کردم اما مامان مرا هم در اتاق پيدا کرد، با چاقو گوشم را بريد و چند ضربه هم به گردنم زد. بعد لباسش را پوشيد و بيرون رفت، تنها کاري که توانستم بکنم اين بود که به پدرم اطلاع دهم. پليس در ادامه متوجه شد مريم بعد از قتل دختر و مجروح کردن پسرش از خانه فرار کرده و به سراغ صاحبخانه قبلي اش رفته اما بعد از چند دقيقه آنجا را هم ترک کرده است. بنابر اين گزارش تحقيقات گسترده پليس شيراز براي دستگيري اين زن همچنان ادامه دارد.

شیراز – زن روانی – استان فارس – سر دختر 3 ساله – گوش پسر – قتل دختر توسط مادر

دانشجویان زندانی پس از 9 ماه بازداشت تبرئه شدند

چهار شنبه, دسامبر 19th, 2007

هفت تير : احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی سه دانشجوی دانشگاه صنعتی امیرکبیر از شش مورد اتهامی در دادگاه عمومی تبرئه شده و شنبه آزاد می شوند. محمد علی دادخواه در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب افزود: دادگاه عمومی احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را از 6 مورد اتهامی توهین به مقدسات، توهین به حرم اهل بیت، توهین به مراجع تقلید، توهین به مردم شهر قم، توهین به عموم جوانان متشرع و بانوان محجبه، توهین به مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران اعم از ریاست جمهوری و وزیر علوم و رئیس دانشگاه امیرکبیر تبرئه کرد. وی افزود : دادگاه با وجود اینکه معتقد است هر چند موارد اتهامی کار دانشجویان مذکور نبوده است اما به دلیل منسوب کردن مطالب منتشر شده به بسیج دانشجویی، دچار نشر اکاذیب شده اند. بر همین اساس دادگاه حکم 4 ماه زندان برای آن صادر کرده است که با توجه به اینکه دانشجویان بیش از 4 ماه است در زندان به سر می برند، لزومی برای گذراندن این مدت در زندان ندارند. وکیل دانشجویان با بیان اینکه دادگاه بازداشت این سه دانشجو را ادامه نمی دهد، ادامه داد : این سه دانشجو در دادگاه انقلاب پرونده دیگری دارند و باید وثیقه بگذارند و آزاد شوند. به گفته وی پنج شنبه دادگستری تهران تعطیل است و شنبه دانشجویان آزاد می شوند.