Posts Tagged ‘آزار و اذیت’
سه شنبه, می 26th, 2009

هفت تیر 7tir.com: بهروز جاوید تهرانی در سلول انفرادی زندان رجایی شهر در حالی که به او دستبند و پابند زده شده است در اعتصاب غذا بسر می برد
به قلم کیانوش سنجری : دوست قدیمی ام بهروز جاوید تهرانی که نزدیک به یک سوم از بهترین سال های جوانی اش را در زندان های مختلفی همچون اوین، توحید و رجایی شهر کرج گذرانده، این روزها دارد در تبعیدگاه رجایی شهر به طور پیاپی مورد آزار و اذیت و شکنجه های روحی و روانی و جسمی قرار می گیرد. اخبار مربوط به اعتصاب غذای او در بحبوحه ماجرای بازداشت و آزادی رکسانا صابری رنگ باخت و اخبار مربوط به کتک خوردن اش توسط مقامات زندان رجایی شهر نیز در لابلای ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری دارد مورد بی توجهی فعالان و سازمان های مدافع حقوق بشر قرار می گیرد.
آری ای انسان ها! این روزها بهروز در بخشی از کاریدورهای تنگ و تاریک رجایی شهر که به بند آخر خطی ها و سگ دونی معروف است کتک می خورد و صدایش بجایی نمی رسد؛ چون او نه پاسپورت آمریکایی دارد و نه زندانی خودی محسوب می شود!
دوستان بهروز تلفنی خبر داده اند که جان بهروز در خطر است، کاری کنید! آنها اطلاع داده اند بهروز را در حالی که دست و پا و چشمانش بسته شده بود، کتک زده اند و شکنجه کرده اند به طوری که آثار زخم و کبودی بر اندامش دیده می شود! نام برخی از آمران و ماموران زندان که در این قضیه نقش داشته اند نیز ذکر شده است: علی محمدی معاون رئیس زندان، کرمانی رئیس حفاظت و اطلاعات، نبی الله فرج نژاد معاون حفاظت اطلاعات و ماموری به نام خادم! این آخری را خوب می شناسیم؛ دست بزن دارد، فحش خواهر و مادر می دهد و عربده می کشد و برای ایجاد رعب و وحشت در بین ده ها زندانی سیاسی ای که از زندان های مختلف به رجایی شهر تبعید شده اند ادعا می کند که در سال های نه چندان دور هم ردیف افرادی همچون لاجوردی آدم ها را معدوم و سربه نیست کرده است!
دارم فکر می کنم آیا به این خاطر که هر روز داریم اخبار مربوط به بازداشت مخالفان و معترضان حکومت و شکنجه این یا آن زندانی سیاسی را می خوانیم و می شنویم، دیگر رغبتی برای پیگیری و واکنش جدی به وضعیت این قبیل از زندانیان غیرخودی نداریم یا به راستی دیگر سرنوشت آنها برایمان بی اهمیت شده و فراموششان کرده ایم؟
دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد تا شاید می توانست پس از ۴ سال برای چند روزی هم که شده، مانند بسیاری از زندانیان سیاسی به مرخصی بیاید؛ آخر این جوان الان نه- ده سالی شده که در زندان جا مانده است و کسی به دادش نمی رسد و وزارت اطلاعات و مخصوصا بازجویی به نام “شیخان” دارد مستقیما روی پرونده وی اثر منفی می گذارد! این آقای شیخان را من خوب به یاد دارم. او در سال ۱۳۸۴ بازجوی من هم بود. من را شکنجه نکرد اما بهروز را آنطور که خودش می گفت بسیار آزار داده بود. آنطور که شنیده ام و برخی از زندانیان قدیمی تر در زندان اوین برایم تعریف می کردند، شیخان بازجوی قدیمی مربوط به پرونده های مجاهدین بوده و اکنون که دادستانی تهران سعی دارد هر کسی که بازداشت می کند را به ارتباط با این سازمان ربط بدهد و برایش پرونده جعلی ساخته و پرداخته کند، از این بازجو استفاده می برد. پس از آزادی ام از زندان، بهروز که پس از یک دوره سخت بازجویی همراه با شکنجه توسط شیخان به زندان رجایی شهر منتقل شده بود، تلفنی برایم تعریف کرد که بر اثر شکنجه ها در بازداشتگاه از هوش رفته و دچار بیماری شده و حتا کارش به پزشکی قانونی کشیده بود و می گفت که پزشکی قانونی هم شکنجه شدن اش را تایید کرده بود اما با این حال قاضی حداد که با بهروز از زمان ریاستش در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب آشنا بود، این بار در جایگاه معاون امنیتی دادستان تهران، او را به ادامه سپری کردن زندان مربوط به پرونده کوی دانشگاه – که بهروز در آن پرونده به ۸ سال زندان محکوم شده بود اما در پی فوت تنها غمخوارش، مادرش، پس ازسپری کردن بیش از ۴ سال زندان آزاد شد – و نیز شلاق محکوم کرد.
اتهامی که حداد بر اساس آن برای بهروز حکم شلاق صادر کرد، توهین به رهبران نظام در سلول انفرادی بازداشتگاه ۲۰۹ بود. به خاطر می آورم آن روزهای سخت تابستان سال ۱۳۸۴ را که احمدی نژاد تازه به قدرت رسیده بود و بازجوهای بازداشتگاه ۲۰۹ دیگر به جای سیلی، مشت بر صورت متهمان می کوفتند! در آن روزها بهروز که توسط شیخان شکنجه شده بود (و آنطور که متوجه شدم گویا شیخان او را فریب داده اما از آزادی اش جلوگیری کرده بود) در سلول انفرادی کاریدور کناری سلول من، معترضانه هر روز ساعت ها با مشت به در می کوفت و به عوض شکنجه هایی که شده بود، سرتا پای حکومت و رهبرانش را …
وقتی می اندیشم که بهروز که بازمانده ی پرونده کوی دانشگاه در زندان است، به راستی بدون دلیل و اتهام، نزدیک به یک سوم از بهترین سال های شادابی و جوانی اش را در زندان گذرانده و حتی از ابتدایی ترین حقوق مربوط به زندانیان مانند مرخصی بی بهره بوده، غمگین می شوم و به خاطر می آورم اکبر محمدی و امیر ساران و ابراهیم لطف اللهی و ولی الله فیض مهدوی و امید رضا میرصیافی را که پس از آنکه جانشان را در زندان گرفتند، در بیرون از زندان شروع کردیم به نالیدن و مداحه سرایی! و اینگونه است که احساس خطر می کنم نسبت به سلامت جان بهروز و زندانیانی همانند او که اکنون نیازمند توجه و پیگیری و حمایت هستند و نه فردایی دیرتر از امروز!
زندانیان در رجایی شهر در بی قانونی مطلق بسر می برند. در آنجا امنیت وجود ندارد، بهداشت نیست، درمان معنا ندارد. مواد مخدر بی داد می کند. زندانی های خطرناک همدیگر را با چاقو زخمی می کنند، در گذشته نیز مواردی بود که زندانیان سیاسی به دست زندانیان خطرناک مجروح شده بودند. پیشانی دکتر فرزاد حمیدی را با فلاسک چای شکافته بودند. از مهرداد لهراسبی باجگیری کرده بودند. ارژنگ داوودی را به مرگ تهدید کرده بودند. امیر ساران و ولی الله فیض مهدوی در همین زندان به طرزی مشکوک جان دادند. کاش یک دانشجویی پیدا شود که در جلسات کاندیداهای انتخابات در مورد وضعیت بهروز و سایر زندانیان سیاسی غیر خودی و گمنام حرفی بزند. کاش یک خبرنگاری پیدا شود که در جلسات هفتگی سخنگوی قوه قضاییه در این باره از او سوالی بپرسد؛ از او بپرسد با جوانی ۱۹ ساله در اوج آرزوهایش چه کرده اند که اینگونه به فغان آمده است:
“در تیرماه ۱۳۷۸ من یک نوجوان ۱۹ ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر آرزویی جز بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه کنند. همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی کنیم. اما در شب ۱۸ تیر همه این تصورات از بین رفت. در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجیر و گاز اشک آور پاسخ دادند. همکلاسی هایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند. وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم، دست به تظاهرات آرام زدیم، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد. هنوز هم طعم گاز اشک آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم. زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم. وقتی که برای اولین بار در سن ۱۹ سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (۲۰۹) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید. هر ماموری که میرسید مشتی، لگدی، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت. طعمش را خوب به خاطر دارم. آری بازجویی های همراه با سیلی، لگد و فحش را، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده ها نمایم خوب به خاطر می آورم. ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل، در نهایت حبسی که حتی تصورش را هم نمیکردم. مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوانم میلرزید. خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم… چهار سال را در زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند. تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد. باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید، آری خوب به خاطر دارم. مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم چند ساعتی به من مرخصی بدهند.” (بخشی از رنجنامه ی بهروز جاوید تهرانی)
به راستی آیا این همه آزار و اذیت و غم و غصه و محرومیت حق بهروز جاوید تهرانی است؟
Tags: 18 تیر, آزار و اذیت, اعتصاب غذا, بهروز جاوید تهرانی, جرم سیاسی, حقوق بشر, دانشجو, دانشجوی زندانی, زندان, زندان رجایی شهر, زندانی سیاسی, شکنجه, ضرب و شتم, قاضی, کتک, کیانوش سنجری
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, داغ, مقالات, مقالات سياسي | 59 Comments »
چهار شنبه, می 6th, 2009

“مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود.”
هفت تیر 7tir.com: اينها سخنان يکي از 5 دانشجوي اميرکبيري است که ديروز، پس از روزهاي متمادي زندان انفرادي، شکنجه و عدمن ارتباط با جهان خارج، آزاد شده است. او نيز که مانند 4 هم دانشگاهي ديگرش بين 200 تا 300 ميليون تومان وثيقه آزادي داده، در گفت و گوي کوتاهي با ما ، از روزهايي گفته که روزي 2 تا 4 بار ”بازجويي” شده است.
نريمان مصطفوي، کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند، اسماعيل سلمانپور و ياسر ترکمن دو شب پيش از زندان اوين آزاد شدند؛ در حاليکه 5 اميرکبيري ديگر همچنان در سلول و خانواده هاي آنان در بي خبري مطلق به سر مي برند.
اين 5 تن آثار روزهاي سخت زندان را هم بر جسم دارند، مانند کوروش دانشيار که در اثر ضربات وارده، انگشتش شکسته و هم بقيه که “هم روحي و هم فيزيکي” تحت فشار قرار داشته اند که بگويند “منافق” و “ضد شهيد” هستند.
يکي از دانشجويان که به علت شرايط بد روحي و جسمي قادر به صحبت طولاني نيست، همه مدت زندانش را، مانند بقيه، در انفرادي گذرانده است.
از او مي پرسم:
روزي چند نوبت بازجويي مي شديد؟
يادم نيست. اما حداقل دو بار و گاهي تا چهار بار.
شکنجه هم شديد؟
زياد. هم روحي و هم فيزيکي. نمي توانم بگويم چقدر. قصد خورد کردنمان را داشتند.
توانستند؟
اگر توانسته بودند زود تر آزاد مي شديم.
چه مي خواستند؟
مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود.
چگونه آزاد شديد؟
بگذاريد بقيه را بعدا بگويم. الان حوصله ندارم.
اسمتان را بنويسم؟
نه ننويسيد. نمي ترسم. اما ننويسيد بهتر است.
اين پنج دانشجو و ديگر دانشجويان زنداني پلي تکنيکي در طول مدت بازداشت از حق ملاقات با خانواده و يا وکيل به طور کلي محروم بودند.
به نوشته سايت اميرکبير دانشجويان آزاد شده گفته اند تيم بازجويي با ندادن اجازه ملاقات به دانشجويان و حبس آنان در سلول هاي انفرادي و آزارهاي جسمي و رواني به شدت آنها را تحت فشار قرار داده است. ارتباط با امريکا، اسرائيل، منافقين و افراد سياسي مختلف همراه با موارد ديگري چون استفاده از مشروب، مواد مخدر و فساد اخلاقي از جمله اتهاماتي بود که به آنان منتسب کرده بودند.
و اينک ۵ دانشجوي ديگر دانشگاه اميرکبير، عباس حکيم زاده، مهدي مشايخي، مجيد توکلي، احمد قصابان و مسعود دهقان همچنان دربندند.
کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند و اسماعيل سلمانپور در روز ۱۷ بهمن ماه درمراسم سالگرد درگذشت مهندس بازرگان در مقابل حسينيه ارشاد بازداشت شدند. نريمان مصطفوي در روز ۶ اسفندماه و پس از اعتراض دانشجويان اميرکبير به دفن شهيد در اين دانشگاه بازداشت شدند. ياسر ترکمن نيز روز ۱۹ اسفندماه در مقابل دانشگاه توسط نيروهاي لباس شخصي بازداشت شد.
Tags: آزار و اذیت, اعتراض, امیرکبیر, انتقاد, اوین, بازداشت, توهین, دانشجو, دانشجویان زندانی, دانشگاه, زندان, زندان اوین, زندانی سیاسی, شکنجه, ضرب وشتم, مصاحبه, مصاحبه دانشجو زندان شکنجه, پلی تکنیک, کتک, گفتگو
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار دانشگاه, اخبار سياسي, داغ, مصاحبه | 34 Comments »
دوشنبه, آوریل 27th, 2009

هفت تیر 7tir.com: در منطقه بوکیت مارتاجام پدر و پسری مالزیایی چهار سال دختر 13 ساله خانواده را به زور وادار به رابطه جنسی کرده و او را مورد تجاوز قرار می دادند
این دختر سیزده ساله در اظهاراتش در مقابل مقامات پلیس ادعا کرده که دیگر توان مقاومت در مقابل این بی حرمتی های را نداشته و در تشریح ماوقع گفته که از سن نه سالگی مورد سوء استفاده جنسی پدر چهل و دو ساله و برادر پانزده ساله خود قرار می گرفته است
دخترک گریان در ادامه اظهاراتش می گوید : که پدرش اغلب اوقات او را در جنگلهای اطراف محل سکونت و گاها در منزل به زور وی را مورد اذیت و آزار جنسی قرار میداده و برادرش نیز در غیبت سایرین در منزل به این امر مبادرت می ورزیده است
با شنیدن ادعاهای دخترک بی گناه مقامات پلیس دستورات قضایی لازم را اخذ و پدر جنایتکار این دختر را دستگیرکردند این در حالیست که برادر وی متواری شده و تلاش پلیس برای دستگیری او نیز ادامه دارد.
پلیس مالزی در این رابطه تاکنون اظهار نظری نکرده و همه چیز را به تحقیقات نهایی موکول کرده است
کارشناسان مقیم مالزی این ماجرا را در نوع خود یکی از تکان دهنده ترین اقدامات غیر اخلاقی جنسی خانوادگی در در کشوری مسلمان ارزیابی کرده اند
سایت ایرانیان مالزی نیز در این رابطه نوشت مالزی همواره خود را کشوری پایبند ارزشهای اخلاقی می دانسته و اینگونه خبرها زنگ خطری در زمینه شکسته شدن حریم های انسانی و اخلاقیات را برای مسئولان این کشور را به صدامی آورد.
چندی پیش نیز دو پلیس در این کشور به جرم قتل زن مغولی تبار که گفته میشد با یکی از مقامات درجه یک مالزی رابطه جنسی داشته است به اعدام محکوم شدند .
خبر قبلی : خانه وحشت در ایتالیا / تجاوز پدر و برادر به دخترها
Tags: آزار و اذیت, اعدام, تجاوز, تجاوز به دختر 13 ساله, تجاوز پدر به دختر, دستگیری, رابطه جنسی برادر و پدر با دختر, رابطه جنسی پدر دختر, زن مغول, سوء استفاده جنسی, قتل, مالزی, پدر, پلیس
Posted in اخبار داغ, اخبار جهان, حوادث, داغ | 37 Comments »
یکشنبه, آوریل 26th, 2009

هفت تیر 7tir.com: يك مرد ايتاليايي با حبس دخترانش آنها را 25 سال مورد آزار و اذيت قرار داد و از آنها صاحب فرزند شده است. اين در حالي است كه پسر بزرگ خانواده نيز كه مشوق پدر براي آزار دخترانش بود، مشمول مجازاتي همچون پدرش شد.
به گزارش فاكس نيوز، «ميشل مانگلي»، 64 ساله توسط دادگاه عالي ايتاليا به جرم تجاوز به مدت 25 سال به دو دخترش محكوم به حبس ابد شد. اين در حالياست كه «جوزپه» 41 ساله پسر خانواده نيز به اتهام آزار و اذيت چهار فرزند خود و همچنين دو خواهرش توسط دادگاه ايتاليا متهم شناخته شد.
«لائورا»، دختر بزرگ خانواده كه هم اكنون 34 سال دارد در مصاحبهاي با رسانههاي ايتاليا گفت: پدرم از سن 9 سالگي من را مورد آزار و اذيت قرار ميداد. اين دختر در ادامه افزود: من از سن 9 سالگي در يك اتاق تاريك و بدون برق و روشنايي زندگي ميكردم و براي پدرم يك همسر و براي برادرم يك معشوقه بودم.
وي كه هم اكنون در بيمارستان روانپزشكي «تورين» و تحت نظر رواندرمانان قرار دارد، در ادامه اضافه كرد: ابتدا برادرم مرا مورد آزار و اذيت قرار داد و سپس پدرم و پس از آن چنين رفتاري براي خواهرم هم انجام شد.
اين در حالياست كه اين زن در ادامه صحبتهايش گفت: پدرم مرا مجبور كرد كه سقط جنين انجام دهم و براي آنكه پليس متوجه اين خشونت جنسي نشود، به كاركنان بيمارستان بگويم كه توسط يك مرد مراكشي مورد تعرض قرار گرفتهام، اما خواهر كوچكترم از پدرم دو فرزند دارد. «آنتونيو جنويس»، وكيل مدافع اين دو مرد در مصاحبهاي با رسانههاي دولتي ايتاليا پس از جلسه دادگاه افزود: موكلم تمامي ادعاهاي دخترانش مبني بر آزار آنها را رد كرده است. موكل من به ناتواني مبتلا است، پس چگونه ميتواند مرتكب چنين اعمالي شده باشد. او يك مرد مبتلا به ديابت است و از اينكه دخترانش چنين ادعايي را در مورد وي مطرح كردهاند به شدت از آنها شاكي و عصباني است.
«پائولو اسكافي»، بازپرس ويژه اين پرونده نيز اعلام كرد كه براي دستيابي به جوانب پنهان اين پرونده بايد روي اين دو دختر و پدر و پسر آزمايش DNA انجام شود. اين در حالياست كه رسانههاي ايتاليا اين پرونده را به پرونده «خانه وحشت» در اتريش تشبيه كردند كه در آن «جوزف فريتزل» با حبس كردن دخترش «اليزابت» در زير زمين منزل مسكونيشان به مدت 25 سال او را مورد آزار قرار داده و از او هفت فرزند داشت كه در نهايت دادگاه اتريش اين مرد را به حبس ابد محكوم كرد.
Tags: آزار جنسی, آزار و اذیت, ایتالیا, تجاوز, تجاوز برادر به خواهر, تجاوز به محارم, تجاوز پدر به دختر, تعرض, جرم, جوزف فریتزل, حبس ابد, خانه وحشت, خشونت, دادگاه, رابطه جنسی, رابطه جنسی پدر برادر با دختر, زندان
Posted in اخبار داغ, اخبار جهان, حوادث | 44 Comments »
شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچهیی باشد به نزدیک سقف و چه آنکه دریچهیی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دستشویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یکبار بیایند و از سوراخ بالای در نگاهات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاوردهیی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گهگاهی خاموشاش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…
در سلول انفرادی با جهان واقعی بیارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمیرسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیلهیی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشتهیی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفتبار جوشنکبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به رویات باز نمیشود… در این فضا ذهن زندانی خالی میشود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی میزند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستادهگی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…
زندانی زیر این فشار است و جلسههای بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی میگذارد؛ او تهدید میشود، کتک میخورد، دروغ میشنود، گاهی مجبور میشود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور میشود برای دوستاش نگران شود، گاهی به شک میافتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازهگی که «مضلین» هم میشوند)، گاهی استحاله میشود، گاهی اماله میشود و یا تهدید به اماله میشود، گاهی از بینیاش خون میآید، گاهی صورتاش سرخ میشود، گاهی دلاش خون میشود، گاهی با لوازمی جدید آشنا میشود، گاهی در برابر دوربینهای تلویزیونی قصهی شب میگیرد… همینجا است که سلول انفرادی میشود مصداق بارز شکنجه…
گاهی سلول انفرادی طولانی میشود، طول روزهایاش و تاریکیی شبهایاش؛ و گاهی مدت هفتههایاش و در بسیار؛ تعداد ماههایاش. و در این گیر و دار و سکوت مرگآور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگهیی یا برگههایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید میکنم» یا نه؟ و یا بهتر اینکه آیا قبول میکند که پروندهیی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آنطرفتر بیشتر بلند میشود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفتهها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نامنبرده و به خاطر چشمبند نادیده، آخر شغلاش این است، از این راه ارتزاق میکند و یک در دنیا و صد در آخرت میگیرد…
۹ دانشجوی دانش گاه پلیتکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادیاند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنبالهی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمکشان باشد محروماند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهامها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم میشوند، تفهیم میشود. خبرها از شرایط بد روحی و جسمی آنها حکایت دارد. کمتر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمانپور شده، که «هوشیاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همینجا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوقبشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران میآورند تا آن برگهها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…
مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازهگی مسعود دهقان یازده دانشجویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی میگذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجهگاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی میکنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسمهای خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»ی کوچکی و «اقتدار ملی»ی از دست رفت از رونق نیافتد.
داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکندهگی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوقبشر در ایران. دانشجویان زندانی را آزاد کنید…
Tags: آزادی, آزار و اذیت, اتهام, احمد قصابان, اقتدار ملی, امنیت ملی, اوین, بازجویی, بازداشت, جمهوری اسلامی, حسین ترکاشوند, حقوق بشر, خودکشی, خون, خونریزی, دانشجو, دانشجوی زندانی, رهایی, زندان, زندان اوین, زندانی سیاسی, سلول, سلول انفرادی, شکنجه, قزل حصار, مجید توکلی, نقض حقوق بشر, پلی تکنیک, کتک
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار دانشگاه, اخبار سياسي, خامنه ای | 39 Comments »
چهار شنبه, آوریل 22nd, 2009

هفت تیر 7tir.com: شکايت يک دختر 19 ساله باعث دستگيري اعضاي باندي شد که با ربودن دختران جوان آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند.
به گزارش خبرنگار ما چند روز پيش وقتي دختري 19 ساله در شعبه دوم دادياري د
ادسراي جنايي تهران حاضر شد در اظهارات خود از اعمال مجرمانه شش پسر جوان پرده برداشت. او که براي شرکت در کلاس آموزش رايانه خانه خود را در غرب تهران ترک کرده و سوار يک خودروي مسافرکش شده بود در بين راه توسط راننده و سرنشين ديگر خودرو مورد حمله قرار گرفت و دو جوان پس از ضرب و جرح اين دختر وي را به خانه يي در جنوب شهر کشاندند و به همراه چهار دوست ديگرشان مورد تعرض قرار دادند. متهمان با تهديد دختر 19 ساله به انتشار فيلم غيراخلاقي که تهيه کرده بودند وي را وادار به سکوت کردند و قرباني چند روز از اين ماجرا سخني به ميان نياورد تا اينکه رفتارهاي غيرعادي و وضع بد روحي و رواني اش سبب شد خانواده اش او را براي بازگو کردن ماجرا تحت فشار بگذارند و اين دختر سرانجام اتفاق رخ داده را توضيح داد و سپس براي طرح شکايت به دادسراي جنايي رفت. شاکي به داديار محمدرضا سليماني گفت؛ آن دو پسر با ضربه زدن به سرم مرا بيهوش کردند و وقتي به خودم آمدم که در خانه يي از سوي شش نفر مورد آزار قرار گرفتم.
اين دختر که هنوز در شوک به سر مي برد، گفت دو رقم از شماره پلاک خودروي متهمان را به خاطر دارد. کارآگاهان از همين دو رقم به عنوان سرنخ استفاده و خودروهايي را که با مشخصات ذکر شده توسط شاکي مطابقت داشت، شناسايي کردند و در بين آنها به يک اتومبيل مظنون شدند. صاحب اين ماشين در بازجويي ها به ماموران اطلاع داد برادرش از خودرو استفاده مي کند. به اين ترتيب برادر وي بازداشت شد اما ارتکاب هرگونه جرمي را انکار کرد. کتمان حقيقت از سوي اين متهم تا زماني ادامه داشت که ماموران او را با قرباني اش روبه رو کردند و بالاخره پسر جوان جرمش را گردن گرفت و پنج دوستش را معرفي کرد. پس از بازداشت ساير متهمان معلوم شد آنها جرائم ديگري نيز انجام داده اند. اعضاي اين باند اعتراف کردند تحت عنوان مسافرکش دختران تنها را سوار مي کردند و پس از آنکه به مخفيگاه شان مي کشاندند ساير همدستان خود را خبر مي کردند. متهمان در بازجويي ها به ربودن پنج دختر جوان و آزار اعتراف کردند . هیچکدام از این پنج دختر از ترس آبرو اقدام به شکایت نکرده بودند .
براي افشاي ساير جرائم احتمالي متهمان در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند.
Tags: آدم ربایی, آزار و اذیت, آگاهی, اخاذی, بازجویی, بازداشت, تجاوز, تجاوز مسافرکش به دختران, تعرض, دادگاه, دستگیری, رابطه جنسی, راننده, شکایت, فیلم برداری, فیلم غیر اخلاقی, متهم, مجرم, مسافرکش, نیروی انتظامی, پلیس, پلیس آگاهی
Posted in اخبار داغ, حوادث, داغ | 29 Comments »
شنبه, مارس 7th, 2009

هفت تیر 7tir.com : يک گروه شرور که دختر 15ساله يي را مورد آزار و اذيت قرار داده بودند توسط ماموران پليس دستگير شدند.چندي پيش مردي با مراجعه به دادسراي ناحيه 10 تهران شکايتي مطرح کرد و به بازپرس شعبه 11 گفت؛ دختر 15ساله ام پنج ماه است که از سوي جواني شرور مورد آزار و اذيت قرار مي گيرد و در حال حاضر به خاطر آزارهاي وارده در بيمارستان به سر مي برد. جوان شرور با ايجاد مزاحمت هاي پي در پي براي دخترم وي را تهديد به مرگ کرده و گفته اگر با وي ازدواج نکند او را خواهد کشت. شاکي افزود؛ اين شرور با مزاحمت هايش آسايش ساکنان محل را سلب کرده و به دختران جوان تعرض و آنها را به مرگ تهديد مي کند. از آنجا که چند شکايت ديگر نيز عليه اين متهم وجود داشت ماموران با تحقيقات و بررسي هاي لازم توانستند ردپاي چند شرور سابقه دار را شناسايي کنند.پس از دستگيري متهمان آنها با اعتراف نزد بازپرس پرونده سردسته خود به نام حسن را معرفي کردند و با دستگيري اين فرد معلوم شد او از چندي قبل پس از ارتباط با تعدادي جوان شرور باند حرفه يي تشکيل داده و به مزاحمت هاي مردمي، شرارت، تجاوز به عنف و ضرب و شتم و باج گيري و ساير اعمال تبهکارانه ديگر دست مي زده است. حسن در اعترافات خود در مورد اولين شکايت مطرح شده عليه خودش گفت؛ هنگامي که از پدر دختر مورد علاقه ام جواب رد شنيدم، تصميم گرفتم دختر را بدزدم.وي افزود؛ با خودروي پرايد به همراه دوستانم دختر مورد علاقه ام را هنگامي که از مدرسه به خانه بازمي گشت به زور سوار کردم اما چون او زياد سر و صدا مي کرد به ناچار وي را از داخل خودرو به بيرون پرت کردم و فرار کرديم.
Tags: آزار و اذیت, خواستگار سمج, دختر, دختر 15 ساله, دختر دبیرستانی, دختر پانزده ساله, شکایت, متجاوز, هفت تیر, پدر, گروه شرور
Posted in اخبار ايران, حوادث, داغ | 17 Comments »