Posts Tagged ‘آگاهی’

روایت یک خبرنگار از 48 ساعت بازداشت در پلیس آگاهی تهران

دوشنبه, می 18th, 2009


هفت تیر 7tir.com به قلم رضا جلودارزاده روزنامه نگار  : به مدت ۴٨ ساعت به دلیل اختلاف مالی كه منجر به درگیری و زد و خورد با یکی از طرف‌های مالی موسسه تحت مدیریتم شد، در بازداشت‌گاه کلانتری ]…[ خيابان "ن" تهران و پایگاه ]…[ آگاهی به مدت دو روز در بازداشت بودم.

در این خصوص، پرونده‌ای در شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۴ رسالت تشکیل و این‌جانب با قید کفالت تا رسیدگی پرونده آزاد شدم.

موضوع پرونده یک مورد شخصی است که دلیلی براي رسانه‌ای کردن آن وجود ندارد اما در طاین ۴٨ ساعت رفتارها و برخوردهایی را از سوی برخی از افراد پلیس با متهمین مشاهده کردم که هویت حرفه‌ای من ایجاب می‌کند که به آن اشاره کنم.


رضا جلو دار زاده
ان‌چه در ادامه مي‌خوانيد، شرح اين ماجراست:

برخوردهای فیزیکی با روش هایی نظیر سیلی زدن ، پس گردنی و لگد زدن به پهلو و شکم به گمان در کلانتری ها بطور اعم و در آگاهی ها بطور اخص یک امر کاملا طبیعی به نظر می‌رسد!
البته متهم هرچه جوان تر باشد بیش‌تر مورد این‌گونه روش ها واقع خواهد شد و فحاشی های رکیک که جای خود دارد. فردی هم که مسول بازدید بدنی است، قبل از تفتیش به متهم می‌گوید؛ «اگر چیزی داری هوای منو داشته باش»!
جمله ای که به خود من نیز گفته شد و جالب اینکه هر آن کسی که به این درخواست‌ها پاسخی احتمالا ریالی ندهد و یا موارد خلافی نداشته باشد، بیشتر مورد بی احترامی و به تبع مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، همان گونه که من دچار آن شدم.

البته بعد آنکه دو کارت جانبازی و خبرنگاری ام را نشان دادم از برخوردهای فیزیکی در امان ماندم به گونه‌ای که افراد پلیس با علامت دادن به یکدیگر، با من دیگر برخورد نامناسبی نداشتند اما پیش از این یک سیلی و دو پس گردنی و دو سه تا فحش آبدار و بسیار زشت را دریافت کرده بودم!

در این نوشته سعی می کنم تنها به یکی از نمونه ها که شاهد و ناظر آن بودم به اجمال اشاره ای داشته باشم :

از برخوردهای بد پلیس و بسیاری از نیروهای انتظامی با مردم به لحاظ رفتاری در جاها و مکان های مختلف بسیارشنید و حتا دیده بودم اما هرگز آن صحنه ای که در پایگاه چهارم پلیس آگاهی دیدم حتی تصور اش برایم مشکل بود.

از متهم پرسیده شد؛
«بچه کجایی و چند سالته؟»

صدایی با لکنت و رعشه شنیده شد:
«اهل زنجان‌ام و متولد ١٣۶۴…»

هنوز پاسخ جوان متهم به اتمام نرسیده بود که صدای چک و لگد بود و شیون و آه وناله های آن جوان که تمام سالن را پر کرده بود. ساعت حوالی ٩ شب بود.

دقایقی بعد پسر جوان را به دیواری آویزان کردند به این صورت که دیواری به طول تقریبی دو متر که حدود یک متر بر بالای آن میله های آهنی قرار داشت، دست های جوان نگون بخت را با دست بند به آن میله ها بستند، بطوری که جوان متهم مثل لوسترهای سقفی کاملا آویزان شده بود.
جیغ و داد و گریه های سوزناک این جوان بود و سیلی ها و مشت و لگدهای که در پی برسروروی‌اش می‌بارید.
جوان آویزان شده فریاد می‌زد که «شما را به خدا دست هایم در حال قطع شدن است، من غلط کردم و….. هرچی شما می‌گید درسته، به‌خدا امضا می‌کنم» و…

اما با این اوصاف آنچه که برای خودم اتفاق افتاد تا اندازه های بسیار زیادی گویای بسیاری از نادیده های عجیب بود !

از همان ابتدای ورود به کلانتری ١٢٧ با فرمان کلاغ پر تا انتهای سالن بصورت کلاغ پر رفتم و در انتهای سالن با یک ستوان جوانی روبرو شدم که از من خواست که هرچه در جیب دارم بیرون بریزم .
من در حال انجام خالی کردن تمامی وسایل داخل جیبم بودم که افسر جوان با یک آرامش خاصی که توام با ادبیات ملایم بود به من گفت؛ «اگر موردی در جیب‌ات داری به من بگو تا هوای ات را داشته باشم»!

البته من از این جمله چیزی نفهمیدم اما در پایان کار به وضوح متوجه آن شدم، مثلا از میان وسایل توی جیبم یک عطر بیک داشتم که آن را یک افسر دیگر برای خود برداشت!
در مورد ديگري از بین ٨٠ هزار تومان پول نقد و ١ میلیون تومان تراول‌چک همراه‌ام ، آخرالامر و هنگام ترخیص با یک ترفندی فقط ٩٠٠ هزار تومان از تراو‌ل‌ها را به من تحویل دادند! ٨٠ هزارتومان در کلانتری به جیب افسری به نام “ص” رفت و یک تراول ١٠٠ هزار تومانی هم در آگاهی به درون جیب افسری بنام “ش” غلتید.

مشاهده‌هاي من به اين‌جا ختم نمي‌شود.
در مراکز نظامی مانند ادارات پلیس کسی اجازه استعمال دخانیات ندارد و اين شايد امر نیکویی است اما این ممنوعیت در مراکز پلیس به اهرمی مبدل شده که سربازان و برخی از افراد پلیس با بهره‌برداری از این مقررات به کسب درآمد نامشروع می پردازند. یعنی با خرید سیگار برای فرد بازداشت شده از آن مبالغ گزافی را دریافت می کنند و یا اینکه افسر پرونده در جریان بازجویی به صراحت به متهم می گویند که «اگر هوای مرا داشته باشی گزارش‌ات را به گونه ای می نویسم که قاضی نتواند تو را محکوم کند»…!

احساس من از این مشاهدات دو روزه این است که این نوع مراودات و جریانات تلخ و زشت به گمان به یک روال عادی هم برای مردم و هم برای پلیس تبدیل شده است که به این سادگی ها هم قابلیت اصلاح ندارد.
براساس مشاهده‌هاي من گويا اکثریت افراد پلیس برای سر کیسه کردن افراد بازداشت شده گوی سبقت از یکدیگر می‌ربایند و در چنين فضايي هرمتهمی که از نظر فرد پلیس به لحاظ مالی ضعیف‌تر باشد تنها باید خود را آماده کتک خوردن کند و البته آنکه بلحاظ مالی توانمند تر است می باید سر کیسه را برای پرداخت رشوه شل بکند

جوان نوزده ساله خانواده اش را به آتش کشید

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر جوان نوزده ساله خانواده اش را به آتش کشید

هفت تیر 7tir.com: پسري 19ساله که به خاطر اختلافات خانودگي نسبت به والدين خود احساس تنفر مي کرد خانه شان را به آتش کشيد و يک قتل عام را رقم زد. اين حادثه روز 17 فروردين اتفاق افتاد و تحقيقات تخصصي کارآگاهان راز حريق مرگبار را فاش و پسر 19ساله را که اشکان نام دارد وادار به اعتراف کرد.

ساعت 3 بامداد روز 17 فروردين ماه آژير خطر ايستگاه آتش نشاني مارليک به صدا درآمد و امدادگران شتابان به سوي آپارتماني در فاز سه مارليک به راه افتادند. آنان با مشاهده خانه يي که در ميان شعله ها مي سوخت به اطفاي حريق پرداختند و پليس را از ماجرا مطلع کردند.

در حالي که زني ميانسال و پسر بزرگش از اين حادثه جان سالم به در برده بودند ماموران براي اطلاع از سرنوشت سه عضو ديگر خانواده وارد آپارتمان شدند و مشاهده کردند پدر و دو فرزند دختر و پسر خانواده که 8 و 9 ساله بودند بر اثر شدت سوختگي جان باخته اند و اجسادشان تقريباً از بين رفته است.کارشناسان سازمان آتش نشاني وقتي به بررسي چگونگي وقوع حريق پرداختند، مطمئن شدند اين آتش سوزي عمدي بوده.

از سويي ماموران نيروي انتظامي نيز در قسمتي از خانه يک گالن 20 ليتري و ظرفي آغشته به بنزين که بخشي از آن سوخته بود، پيدا کردند و براي انجام بررسي هاي دقيق هم به آتش نشانان تحويل دادند.

هنگامي که دو بازمانده اين حادثه تحت بازجويي قرار گرفتند هر يک اظهارات متناقضي را مطرح کردند و تطابق نداشتن گفته هاي مادر و پسر ظن کارآگاهان را برانگيخت. آنان که احتمال مي دادند اين آتش سوزي يک جنايت خانوادگي باشد، بدون اينکه فردي را بازداشت کنند خانه مورد نظر را تحت پوشش نامحسوس قرار دادند تا اينکه چهار روز بعد پسر 19ساله شان وارد منزل شان شد.

او که نمي دانست از سوي پليس زير نظر است يک گالن را از انباري به پارکينگ برد و با پاشيدن بنزين در آنجا خانه را ترک کرد. همين اقدام کافي بود تا کارآگاهان اطمينان پيدا کنند اشکان قصد دارد صحنه سازي کند، به همين سبب او را بازداشت کردند و در جريان بازجويي ها فهميدند پسر جوان مي خواسته با پاشيدن بنزين در پارکينگ اين طور وانمود کند که افرادي غريبه خانه را به آتش کشيده و حتي مي خواستند پارکينگ را نيز شعله ور کنند.

اشکان که جنايت خود را فاش شده مي ديد به کارآگاهان گفت؛ به خاطر اختلافات خانوادگي که هميشه شاهد آن بودم از خانواده ام متنفر شده بودم و مي خواستم همه آنها را از بين ببرم. وقتي تصميم خودم را براي قتل عام قطعي کردم دو گالن بنزين خريدم و ساعت يک بامداد روز حادثه زماني که خواهر و برادر و پدر و مادرم خواب بودند در اتاق هاي آنها، آشپزخانه و اتاق خودم بنزين پاشيدم و خانه را ترک کردم.

بنابر اين گزارش پس از اعترافات جوان 19ساله وي با قرار بازداشت موقت راهي زندان شد. اين در حالي است که سرهنگ هادئي رئيس پليس آگاهي استان تهران اعلام کرد؛ با توجه به اينکه احتمال داده مي شود مادر اشکان نيز در اين ماجرا نقش داشته است براي وي نيز قرار وثيقه صادر شده و تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.

مسافرکشهای قلابی به حداقل 5 دختر تجاوز کردند

چهار شنبه, آوریل 22nd, 2009

 هفت تیر تجاوز مسافرکش قلابی به دختران

هفت تیر 7tir.com: شکايت يک دختر 19 ساله باعث دستگيري اعضاي باندي شد که با ربودن دختران جوان آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند.
به گزارش خبرنگار ما چند روز پيش وقتي دختري 19 ساله در شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي تهران حاضر شد در اظهارات خود از اعمال مجرمانه شش پسر جوان پرده برداشت. او که براي شرکت در کلاس آموزش رايانه خانه خود را در غرب تهران ترک کرده و سوار يک خودروي مسافرکش شده بود در بين راه توسط راننده و سرنشين ديگر خودرو مورد حمله قرار گرفت و دو جوان پس از ضرب و جرح اين دختر وي را به خانه يي در جنوب شهر کشاندند و به همراه چهار دوست ديگرشان مورد تعرض قرار دادند. متهمان با تهديد دختر 19 ساله به انتشار فيلم غيراخلاقي که تهيه کرده بودند وي را وادار به سکوت کردند و قرباني چند روز از اين ماجرا سخني به ميان نياورد تا اينکه رفتارهاي غيرعادي و وضع بد روحي و رواني اش سبب شد خانواده اش او را براي بازگو کردن ماجرا تحت فشار بگذارند و اين دختر سرانجام اتفاق رخ داده را توضيح داد و سپس براي طرح شکايت به دادسراي جنايي رفت. شاکي به داديار محمدرضا سليماني گفت؛ آن دو پسر با ضربه زدن به سرم مرا بيهوش کردند و وقتي به خودم آمدم که در خانه يي از سوي شش نفر مورد آزار قرار گرفتم.

اين دختر که هنوز در شوک به سر مي برد، گفت دو رقم از شماره پلاک خودروي متهمان را به خاطر دارد. کارآگاهان از همين دو رقم به عنوان سرنخ استفاده و خودروهايي را که با مشخصات ذکر شده توسط شاکي مطابقت داشت، شناسايي کردند و در بين آنها به يک اتومبيل مظنون شدند. صاحب اين ماشين در بازجويي ها به ماموران اطلاع داد برادرش از خودرو استفاده مي کند. به اين ترتيب برادر وي بازداشت شد اما ارتکاب هرگونه جرمي را انکار کرد. کتمان حقيقت از سوي اين متهم تا زماني ادامه داشت که ماموران او را با قرباني اش روبه رو کردند و بالاخره پسر جوان جرمش را گردن گرفت و پنج دوستش را معرفي کرد. پس از بازداشت ساير متهمان معلوم شد آنها جرائم ديگري نيز انجام داده اند. اعضاي اين باند اعتراف کردند تحت عنوان مسافرکش دختران تنها را سوار مي کردند و پس از آنکه به مخفيگاه شان مي کشاندند ساير همدستان خود را خبر مي کردند. متهمان در بازجويي ها به ربودن پنج دختر جوان و آزار اعتراف کردند  . هیچکدام از این پنج دختر از ترس آبرو اقدام به شکایت نکرده بودند  .
براي افشاي ساير جرائم احتمالي متهمان در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند.

ماجرای خواندنی از الگوی واقعی فیلم پیامک از دیار باقی

چهار شنبه, آوریل 15th, 2009

 تظاهر به مرگ برای فرار از زندان

هفت تیر 7tir.com:  مجرم سابقه داري که براي فرار از زندان با طراحي سناريوي مرگ صوري خود جسدي را از پزشکي قانوني دزديده و به جاي خودش دفن کرده بود، پس از برملا شدن رازش صبح ديروز در مجتمع قضايي بعثت محاکمه شد. بنا بر گفته اين متهم نويسنده سريال پيامک از ديار باقي، فيلمنامه اين مجموعه را براساس سرگذشت او نوشته است.

به گزارش خبرنگار ما اين مرد که بهنود نام دارد سال ها قبل در شيراز به اتهام جعل و کلاهبرداري تحت تعقيب قرار گرفت و دستگير شد. وي که با جعل نامه هاي دولتي خود را فرد بانفوذي معرفي مي کرد پس از محاکمه در دادگاه شيراز به تحمل 5/6 سال حبس در زندان عادل آباد محکوم شد. از آن پس بهنود در زندان فرصت کافي داشت تا غير از جعل و کلاهبرداري نقشه هاي تازه يي را طراحي کند تا پس از خروج از زندان دوباره اقدامات مجرمانه اش را از سر بگيرد ولي ارتباط نزديک او با يکي از هم بندي هايش به نام داريوش مسير زندگي اش را تغيير داد و باعث شد با همفکري او نقشه پيچيده يي را طراحي کند و بتواند از زندان بگريزد. براساس اين سناريو بهنود با همسرش وحيده در بيرون از زندان تماس گرفت و از او خواست پدرش را تحت فشار بگذارد تا براي مرخصي چندروزه او سند خانه اش را گرو بگذارد. وحيده که علاقه زيادي به شوهرش داشت تحت اين عنوان که بهنود مي خواهد با خروج از زندان به تهران برود و از طريق ملاقات حضوري با مقامات قضايي عفو دريافت کند، پدرش را فريب داد و سند خانه او را به عنوان وثيقه ارائه کرد. همزمان با اين موضوع داريوش که دوران محکوميتش به پايان رسيده بود همراه با بهنود و همسرش روانه تهران شدند تا مرحله اصلي نقشه را اجرا کنند. اين سه نفر در طول مسير شيراز به تهران بارها نقشه شان را مرور کردند تا بتوانند آن را بدون هيچ نقصي عملي کنند. دو روز پس از رسيدن به تهران داريوش همراه با همسر دوستش شناسنامه بهنود را به پزشکي قانوني بردند و اعلام کردند او مدتي است مفقود شده است. آنها که با ظاهرسازي وانمود مي کردند نگران بهنود هستند، توانستند مسوولان پزشکي قانوني را فريب دهند و تصوير افراد مجهول الهويه را که در سردخانه بودند، ببينند. آنها يکي از فوت شدگان را که بر اثر برق گرفتگي دچار سوختگي شديدي شده و صورتش به کلي از بين رفته بود، انتخاب و او را بهنود معرفي کردند. به اين ترتيب مهر ابطال در شناسنامه بهنود حک و جسد به همسر و دوستش تحويل داده شد. آنها با همکاري خود بهنود مراسم تشييع جنازه مفصلي ترتيب دادند و جنازه را به خاک سپردند. در شرايطي که اصلي ترين بخش سناريو که همان سرقت جسد و به خاکسپاري آن بود، با موفقيت انجام شده بود و بهنود همراه همسر و دوستش به شيراز بازگشتند تا با ارائه گواهي فوت بر اجراي احکام دادگستري شيراز حکم آزادي بهنود را دريافت کنند. اين کار برعهده وحيده بود. او پيراهن عزا به تن کرد و با در دست داشتن گواهي فوت شوهرش به دادگستري رفت و اعلام کرد، بهنود هنگامي که به تهران سفر کرده بود بر اثر برق گرفتگي فوت شده است. گواهي فوت ضميمه پرونده اتهامي بهنود شد اما مقامات قضايي شيراز به اين نامه اکتفا نکردند و با استعلام از مراجع مختلف در تهران به بررسي ماجرا پرداختند و در نهايت حتم پيدا کردند بهنود مرده است.

بهنود زنده شد

خانواده بهنود براي او مراسم ختم مفصلي در شيراز ترتيب دادند و اعلاميه وي در همه جا پخش شد. حتي نزديک ترين افراد به بهنود نيز مرگ غيرمنتظره او را باور کردند اما در اين ميان فقط وحيده و داريوش از پشت پرده اين ماجرا اطلاع داشتند. اجراي اين سناريو تا مراسم شب چهلم بهنود به خوبي پيش رفت ولي فرداي آن روز که بهنود تصور مي کرد همه مرگش را باور کرده اند و او ديگر تحت تعقيب نيست براي انجام يک کار اداري به پليس آگاهي شيراز رفت ولي يکي از کارمندان آنجا که چهره بهنود را به خاطر داشت او را شناخت و باعث دستگيري وي شد. وقتي اين مرد تحت بازجويي قرار گرفت راهي جز بيان حقيقت نداشت و همه نقشه اش را براي ماموران بازگو کرد.

از سوي ديگر همسر وي نيز به اتهام مشارکت در اين ماجرا بازداشت و زنداني شد.

از آنجا که ماجراي سرقت جسد در تهران رخ داده بود، پرونده يي در دادسراي امور جنايي پايتخت گشوده شد تا به اين اتهام رسيدگي شود اما براساس قانون اين ماجرا به بعد از اتمام دوران محکوميت اوليه بهنود در شيراز موکول شد. سرانجام صبح ديروز اين مجرم که از زندان عادل آباد شيراز به تهران منتقل شده بود در شعبه 1156 مجتمع قضايي بعثت تحت محاکمه قرار گرفت. بهنود که هم اکنون 41 ساله است بار ديگر مراحل اجراي سناريوي پيچيده اش را بازگو کرد و گفت از کرده اش پشيمان است. اين مرد ادامه داد؛ اگر مدتي در زندان صبر مي کردم دوران محکوميتم به پايان مي رسيد و اين همه سختي نمي کشيدم. از وقتي که دستم رو شد آبرويم رفته است. خيلي از فاميل هايمان به خاطر اين کار من نام خانوادگي شان را تغيير داده اند و حتي در زندان هم انگشت نما شده ام. چند سال قبل هم يک نويسنده سريال هاي تلويزيوني که از سرنوشت من باخبر شده بود در زندان به ديدنم آمد و با من صحبت کرد و پس از آن داستان سريال اش را براساس زندگي من نوشت.قاضي محمدرضا گيوکي رئيس شعبه 1156 مجتمع قضايي بعثت درباره اين پرونده به خبرنگار ما گفت؛ تحقيقاتي که در اين باره انجام شده نشان مي دهد جسدي که دفن شده متعلق به مردي مجهول الهويه بوده و تاکنون نيز شناسايي نشده است. وي همچنين در خصوص حکم اين متهم گفت اتهامات بهنود اعلام فوت، استفاده از سند مجعول و فرار از زندان است و مطابق قانون او بايد چهار سال ديگر را در زندان سپري کند.

اين مقام قضايي پرونده بهنود را از نمونه هاي نادر در دستگاه قضايي دانست و گفت اين پرونده براي انجام کارهاي آموزشي و حقوقي در اختيار کارمندان قرار خواهد گرفت.

شکنجه وحشیانه زنان و مردان یک خانواده و قتل یک نفر ، توسط پلیس آگاهی تهران

چهار شنبه, مارس 25th, 2009


تصویر رئیس پلیس آگاهی تهران سرهنگ محمدیان
به گزارش هفت تیر 7tir.com و گزارشگران حقوق بشر در ایران  :  بنابه گزارشات موثق  رسیده از اداره آگاهی مرکز تهران در امیریه ( میدان وحدت اسلامی)  ، شکنجه های وحشیانه و غیرانسانی که در این آگاهی همیشه جریان داشته در یک مورد اخیر منجر به قتل یکی از دستگیر شدگان زیر شکنجه شده است .  
در سال گذشته نیروهای اداره آگاهی تهران و نیروی انتظامی در حدود ساعت ۲٣:٣۰ به ۲ آپارتمان خانواده توکلی برازجانی در تهران  حمله کردند. در این یورش تمامی اعضای خانواده دستگیر شده و در منازل خود تا ساعت دو نیمه شب مورد شکنجه های وحشیانه قرار گرفتند. . آنها  ۲ عضو این خانواده به نام های آقایان عباس توکلی برازجانی و حسین توکلی برازجانی را در منزل خود و در مقابل چشمان همسر و سایر اعضای خانواده مورد ضرب و شتم شدید و شکنجه قرار دادند که در اثر این شکنجه ها از ناحیه سر، صورت و نقاط مختلف بدن بشدت مجروح شدند بطوری که مدت ها خونریزی داشته ولی از درمان خوداری می کنند.
مامورین آگاهی به توهین های غیراخلاقی به دخترخانم نوجوان و خانم هایی که در آنجا بودند پرداخته اند. در این یورش تمامی اعضای خانواده دستگیر و به اداره آگاهی تهران انتقال داده شدند. علت این یورش نگهداری سلاح  در منزل و درگیری با ماموران   از سوی نیروی انتظامی اعلام شده است ..
اسامی تعدادی از اعضای خانواده توکلی که در این یورش دستگیر شدند به قرار زیر می باشد: تناز ابوالحسنی احمدی ۱۶ ساله، خسرو قائدی ۱۷ ساله، مهنابا توکلی برازجانی ۲۶ ساله، فاطمه فراهانی واشکانی، سودابه شادپور ۵۰ ساله، عباس توکلی برازجانی ٣٨ ساله، حسین توکلی برازجانی ٣٣ ساله، محسن.
دستگیرشدگان را در روزهای اول دستگیری دو به دو در یک سلول قرار دادند، سلول ها فاقد پنجره بوده و طوری ساخته شده که گرمای کشنده بر این سلول ها حاکم باشد. به این سلول ها، سلول های مرک اطلاق می شود.
شکنجه های طاقت فرسا و غیرانسانی به قرار زیر می باشد:
با انبر دست پوست نقاط حساس بدن را فشار دادن و حتی زخمی کردن
فشردن ناخن های پا با انبردست
به مدت طولانی با باطوم و سایر اشیا زندانی را مورد شکنجه قرار دادن
از پشت دست بند و پابند زدن و مدت ها در این حالت رها کردن
جوجه کباب کردن
آویزان کردن به مدت طولانی تا زمانی که زندانی بیهوش شود
ندادن آب نوشیدنی به زندانی در گرمای مردادماه به مدت طولانی
در طی ۲۴ ساعت زندانی فقط ۲ بار حق استفاده از دستشوئی
تهدید به تجاوز به خانم هایی که دستگیر شده اند توسط قاضی پرونده بنام روشن
هنگام شکنجه کشیدن کیسه بر روی صورت زندانی
پریدن روی دست زندانی با پا در حالی که دستبند به دست زندانی است  .
سایر اعضای خانواده یا شاهد شکنجه بستگان خود هستند و یا صدای زجه و ناله های آنها را می شنوند.
علیرغم اینکه برادر بزرگتر خانواده آقای عباس توکلی برازجانی برای متوقف کردن شکنجه بر اعضای خانواده (خواهر زاده ها،خواهر و زن برادرش) تمامی اتهامات نسبت داده شده را می پذیرد، ولی بعد از تن دادن به اعترافاتی که آنها از او می خواستند، شکنجه ها همچنان ادامه می یابد…
آقای حسین (امیر) توکلی برزاجانی ٣٣ ساله در اثر شکنجه های قرون وسطائی و وحشیانه و مستمر در حالی که تمامی بدن او سیاه شده بود یک ماه پس از دستگیری در سلول کناری برادرش آقای عباس توکلی زندانی بود. عباس توکلی صدای شکنجه کردن و زجه های برادرش را می شنید و بعد از آن که صدا قع شد صدای صدای ماموران بند کناری را شنید که می گفتند : : مرد، او مرد،
. و بدین طریق این زندانی را به قتل رساندند.
چند روز قبل از این جوان دیگری که هویت او به دلیل ترس خانواده اش هنوز مشخص نشده ات ،  در اثر شکنجه ها به قتل رسیده بود.
در حال حاضر بعضی از خانم هایی که بازداشت شده اند دچار ناراحتی شدید روحی هستند و متحمل ضایعات جبران ناپذیر روحی می باشند. بخصوص آنهائی که در سنین نو جوانی، شاهد شکنجه و صدای زجه های دائی و برادر زن برادر خود بودند.
آقای عباس توکلی برازجانی در حال حاضر به بند ۲ زندان گوهردشت کرج منتقل شده است و در حالت بلاتکلیفی بسر می برد.
افرادی که دستوردهنده و شکنجه کننده زندانیان بیدفاع بودند و همچنان به این کار مشغولند :  سرهنگ مرتضی رستمی نیا رئیس بازداشتگاه، سرهنگ کرمی، سرهنگ مدحی و افراد تحت فرمان آنها هستند.

در حال حاضر این خانواده تحت فشارهای روحی و تهدیدات اداره آگاهی قرار دارند که در صورت افشا و یا شکایت یا مصاحبه با رسانه ها  تمامی افراد را مجددا دستگیر خواهند کرد. بخصوص فشارها علیه خانم سودابه شادپور که به مسیحیت گراییده بیشتر است. آنها او را تحت فشار و مورد تهدید قرار داده اند که در صورت شکایت و یا پیگیری مسئله اصابت گلوله، او را به دلیل گرویدن به مسیحیت مورد محاکمه و به مرگ محکوم خواهند کرد.
شکنجه های قرون وسطایی که در زندان های پلیس آگاهی سراسر کشور وجود و هرکس گزرش به آنجا بیافتد چه گناهکار باشد و چه بی گناه طعم آن را چشیده است در سال گذشته با شدت بسیار بیشتری ادامه ادامه داشت .
.
خبر قبلی : شکنجه شدید زن 22 ساله توسط دو مامور پلیس آگاهی تهران
.
اتوبوسي مملو از مسافران بي غيرت

ناكامي سارقان در ربودن 2 خواهر

پنجشنبه, مارس 19th, 2009

هفت تیر 7tir.com:  چهار نفر از اعضاي يك باند كه پس از حمله خياباني به 2 خواهر جوان در غرب تهران ، اموال آنها را سرقت كرده و قصد ربودن يكي از آنها را داشتند ، تحت تعقيب پليس پايتخت قرار گرفتند.

به گزارش هفت تیر شامگاه 19 اسفند امسال، كارگر يك تعميرگاه خودرو در حوالي متروي صادقيه تهران، هنگامي كه قصد رفتن به محل كارش را داشت، متوجه فرياد كمك‌خواهي 2 خواهر جوان شد و وقتي رد صداي آنها را گرفت، پي برد كه سرنشينان يك دستگاه خودروي پرايد مشكي‌رنگ به سوي 2 دختر جوان حمله كرده‌اند و قصد ربودن آنها را دارند.

به اين ترتيب، وي وارد تعميرگاه خودرو شد موضوع را به همكارانش اطلاع داد و با آنها از تعميرگاه خارج و به سوي سرنشينان خودروي پرايد حمله‌ور شدند تا 2 دختر جوان را نجات دهند. در همين موقع، 5 مرد مهاجم، سوار خودروي پرايد شدند تا محل حادثه را ترك كنند كه متوجه شدند دختران جوان در حال فرار به آن سوي خيابان هستند كه با خودرو به تعقيبشان پرداختند و پس از تصادف با يكي از آن دو و پرت كردن وي به كنار خيابان، از محل حادثه گريختند.

در جستجوي دو آدم‌ربا

پس از وقوع حادثه، جستجوي كارگران تعميرگاه براي يافتن مهاجمان فراري بي‌نتيجه ماند. كارگران تعميرگاه با گزارش موضوع به مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تهران، مصدوم حادثه و همراهش را براي درمان به بيمارستان انتقال دادند و پس از اين كه ماموران از گزارش اين حادثه، اطلاع يافتند به بيمارستان پيامبران عزيمت كردند و به تحقيق از 2 دختر جوان پرداختند و مشخصات مهاجمان و خودروي آنها به تمامي مراكز پليس ارسال شد تا عاقبت چند ساعت بعد، خودروي فوق در يكي از محله‌هاي غرب تهران توقيف و راننده آن‌كه جواني به نام شايان بود، دستگير و به پايگاه دوم پليس آگاهي تهران منتقل شد و در مواجهه با 2 خواهر تهراني مورد شناسايي قرار گرفت. تحقيق از متهم ادامه دارد.