Posts Tagged ‘آیت الله خامنه ای’

آیا تفکیک قوا بهانه خوبیست ؟ / نقش وزارت اطلاعات دولت میرحسین در اعدام های 67

شنبه, می 9th, 2009

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی
هفت تیر 7tir.com به قلم  پیمان روشن ضمیر/سردبیر  :   میرحسین موسوی بعد از بارها فرار از پاسخ دادن به سوال منتقدان  که از او در مورد  سکوتش در رابطه با  اعدام 4 هزار زندانی سیاسی در زمان نخست وزیری  می پرسیدند ، سرانجام هفته گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه کرمان به سوالی در این مورد پاسخ گفت . البته تنها محتوایی که پاسخ میرحسین دارد این مضمون است که به من ربطی ندارد و این چیزها را از من نپرسید.
میرحسین موسوی در کرمان می گوید : «گفته می‌شود در زمانی که آن اعدام‌ها صورت گرفت من نخست‌وزیر کشور بودم و کاری نکردم! باید توجه کنیم که مسئله‌ تفکیک قوا در کشور از ابتدای انقلاب وجود دارد. می‌توانید از من راجع به عملکرد قوه‌ مجریه در دوران جنگ سوال کنید و من با شفافیت، صراحت و صداقت پاسخ خواهم داد. نمی‌شود بدون نگاه به موقعیت‌ها، ظرفیت زمانی و وقایع مختلف این سوال از من پرسیده شود. سوال مربوط به من را بپرسید، حتما پاسخ خواهم داد».

 در سال 67 حکومت تصمیم می گیرد هزاران نفر از زندانیان سیاسی را اعدام کند .
این زندانیان هیچ کدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند بلکه به دلیل پایین بودن سطح اتهامات ،  دادگاه های جمهوری اسلامی در آن فضا که هر کس با کوچک ترین همکاری با گروه های تروریستی اعدام می شد ،  این افراد را به اعدام  محکوم نکرده بود  و به چند سال زندان محکوم شده بودند  و قرار بود پس از سپری کردن دوران زندان آزاد شوند .
معمولا اتهامات ایشان همراه داشتن چند برگ اعلامیه سیاسی یا شرکت در یک تظاهرات سیاسی بود و هیچ گونه همکاری با گروه های تروریستی نداشتند و به معنی واقعی یک زندانی سیاسی عقیدتی بودند که دادگاه های جمهوری اسلامی نیز در مورد آنها حکم اعدام صادر نکرده بود .
پس چون این افراد هیچکدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند و قرار بود پس از سپری کردن زندان آزاد شوند می توان اعدام آنان  را یک قتل عام غیر قانونی نامید .
غیر متعارف بودن این قضیه چنان بود که حتی صدای قائم مقام رهبر یعنی آیت الله منتظری نیز در آمد و ایشان طی چند نامه که به آیت الله خمینی و سایر مقامات  ارسال کردند شدیدا به این رویه اعتراض کردند ،  چنان که همین اعتراضات سرانجام به عزل ایشان از قائم مقامی رهبر انجامید .
بر اساس اسناد و شواهد  موجود که مقدار قابل توجه ای از این اسناد از خاطرات آیت الله منتظری قائم مقام رهبر و نفر دوم مملکت در آن زمان بدست می آید   ، قرار بر این شد که در همه استان های کشور کمیته ای سه نفره شامل دادستان ، رئیس زندان ، و نماینده وزارت اطلاعات تشکیل شود و این کمیته ،   در مورد تک تک زندانیان تصمیم گیری کند که اگر تشخیص داد زندانی مورد نظر بر سر مواضع سیاسی خود مانده است او را اعدام کنند و اگر تشخیص دادند که بر سر موضع نیست ادامه دوران زندان را طی کند .
تا اینجای قضیه مشخص می شود چه تعداد زیادی از مسئولان وقت کشور مستقیم در جریان این ماجرا بودند و مستقیم در مورد اعدام این زندانیان تصمیم گیری می کردند .
آیت الله خمینی ،   سید احمد خمینی ،  آیت الله منتظری قائم مقام رهبری ، اعضا بیت آیت الله منتظری ، دادستان کل کشور موسوی اردبیلی ،   وزیر اطلاعات دولت میرحسین موسوی ،  تمام دادستان ها در تمام استان ها و شهرهای کشور  ،    نماینده وزارت اطلاعات در تمام استان های ایران ،    رئیس زندان در تمام مراکز استان ها ،  تمام مامورانی که در همه استان ها اعدام ها را اجرا می کردند ،  و به احتمال بسیار زیاد تمام اعضای شورای عالی امنیت ملی از مطلعین قطعی این ماجرا هستند که دقیقا هم در جریان پرونده بودند و هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته اند .
با توجه به  تعداد زیاد مسئولان  که در سراسر کشور از قضیه باخبر بودند اگر مسئول بلند پایه ای در نظام پیدا شود که بگوید  من بی خبر بودم حرفش به  هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و تا به حال نیز شنیده نشده  که کسی در یک جلسه رسمی و عمومی یا مصاحبه ، چنین چیزی را بگوید و از این اعدام ها اظهار بی اطلاعی کند .
میرحسین موسوی نامزد این دوره انتخابات ریاست جمهوری و  نخست وزیر کشور در سال 67 نیز هرگز چنین ادعایی نکرده است و در هفته گذشته که مجبور به سخن گفتن در مورد این پرونده شد ، سعی داشت با اشاره به اصل تفکیک قوا از پاسخ گویی به محتوای این ماجرا و نقش خود  ( یا حداقل دلیل سکوت او ) در این ماجرا  ، فرار کند .

اما آیا واقعا اصل تفکیک قوا به این پرونده و  مسئولیت نخست وزیر در این ماجرا ربط پیدا می کند و آیا میرحسین بهانه خوبی آورده است ؟
این پرونده  هرگز در اختیار یکی از سه قوه کشور نبوده است و بر اساس کمیته تشکیل شده که مسئول اعدام زندانیان بودند  مشاهده می شود که حداقل قوه قضاییه و قوه مجریه در این ماجرا به یک اندازه نقش داشته اند .
توجه شود که وزیر اطلاعات که عضو اصلی این کمیته بود و نماینده وزارت اطلاعات که تصمیم گیر اصلی در مورد اعدام ها در همه استان های کشور بودند ، تماما جزو اعضای قوه مجریه محسوب می شدند و صد در صد وزیر اطلاعات ( ری شهری )  در مورد چینن پرونده ای که به   اعدام حدود 4 هزار زندانی سیاسی در 3 ماه انجامید  با نخست وزیر که رئیس مستقیم او محسوب می شد مشورت کافی را انجام داده است و دستورات لازم را نیز دریافت کرده است و اگر غیر از این باشد جای تعجب دارد و تا زمانی که میرحسین موسوی ادعایی غیر از این نکرده است ما مبنا را بر همین سخن می گذاریم  .
میرحسین موسوی نخست وزیر مورد علاقه آیت الله خمینی قدرت اصلی اجرایی کشور بود . او در آن زمان هرگز مشکلاتی که خاتمی در دوران ریاست جمهوری با آنها روبرو بود را نداشت . قوه قضاییه در زمان میرحسین بر خلاف زمان خاتمی در دست جناح مخالف نبود و اتفاقا دادستان کل کشور آیت الله موسوی اردبیلی  دوست صمیمی میرحسین بود  و از نظر تفکر سیاسی نیز عضو یک جناح محسوب می شدند . ( موسوی اردبیلی در این دوره انتخابات از میرحسین حمایت کرده است )
عمده بخشهای  قوه قضاییه و قوه مجریه بر خلاف دوران خاتمی   در دست کسانی بود که امروز خود را  اصلاح طلب می نامند .
میرحسین موسوی هرگز مثل خاتمی مشکلات او را در مورد انتخاب وزیر اطلاعات  نداشت و هرچند برای وزارت خانه های حساس با آیت الله خمینی مشورت می کرد اما هرگز مانند خاتمی مجبور نبود که 13 گزینه را به رهبر معرفی کند تا نفر سیزدهم وزیر اطلاعات شود بنا براین او هم وزیر اطلاعاتش را خودش انتخاب کرده بود و هم قدرت و اشراف کامل در مورد این وزارت خانه داشت .

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی

وزیر اطلاعات دولت میرحسین پایه اصلی اجرا فرمان قتل زندانیان سیاسی در سال 67 بود و جالب اینکه بدانید در بسیاری از  موارد نماینده دادستان  در استانها تحت فشار نماینده وزارت اطلاعات دولت میرحسین مجبور به پذیرش حکم اعدام در مورد آن زندانی می شد .
آیت الله منتظری به وضوح در خاطرات خود به این موضوع اشاره می کند که نقش اصلی در این اعدام ها را وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بر عهده داشته است چنانکه در بسیاری استان ها مسئولان قضایی از تند روی های نماینده وزارت اطلاعات ناراحت بودند .
به عنوان مثال می توان  نامه حاکم شرع دادگاه های انقلاب استان خوزستان به آیت الله خمینی  را شاهد آورد که حاکم شرع استان خوزستان که از مسئولان قوه قضاییه محسوب می شود چنین می نویسد :
“”.. من باب مثال در دزفول تعدادي از زندانيان به نامهاي طاهر رنجبر – مصطفي بهزادي – احمد آسخ و محمدرضا آشوع با اينكه منافقين را محكوم  مي‎كردند و حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگري در راديو و تلويزيون و ويدئو و يا  اعلام موضع در جمع زندانيان بودند، نماينده اطلاعات از آنها سئوال كرد شما كه   جمهوري اسلامي را بر حق و منافقين را بر باطل مي‎دانيد حاضريد همين الان به نفع جمهوري اسلامي در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غيره شركت كنيد،   بعضي اظهار ترديد و بعضي نفي كردند، نماينده اطلاعات گفت اينها سر موضع هستند چون حاضر نيستند كه در راه نظام حق بجنگند  . به ايشان گفتم پس اكثريت مردم ايران كه حاضر نيستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد حساب اينها با مردم عادي فرق مي‎كند و در هر صورت با راي اكثريت نامبردگان محكوم شدند فقط فرد اخير در مسير اجراي حكم فرار كرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاك و معياري براي اين امر مشخص فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و تفريط نشوند.””
حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان – محمد حسين احمدي
.

میرحسین موسوی خوب می داند که حتی اگر اصل تفکیک قوا را بپذیریم وحتی اگر قوه مجریه هیچ گونه نقشی در این اعدام ها نداشت ،  باز باید به دلیل عدم موضع گیری در برابر این اعدام ها و عدم اطلاع رسانی به مردم ،  او  را مورد سوال قرار داد و از او پرسید که چه تضمینی وجود دارد که چنین شخصی با چنین سابقه ای  در عدم حمایت از حقوق مردم ،  پس از رسیدن به ریاست جمهوری از حقوق شهروندی  مخالفین و زندانیان سیاسی دفاع کند و اگر چنین واقعه ای  تکرار شود میرحسین چه می کند . آیا اگر در دوران ریست جمهوری او ده ها وبلاگ نویس زندانی و شکنجه شوند یا اگر ده ها روزنامه نگار در دادگاه های غیر علنی محاکمه و  در زندان کشته شوند میرحسین موسوی تنها به گفتن ” اصل تفکیک قوا” بسنده می کند و هیچگونه اقدامی در دفاع از حقوق قانونی این افراد نخواهد کرد ؟
هرچند  این سوال در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد و قبل از این سوال باید در مورد نقش مستقیم دولت او در این واقعه سوال شود . میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی که قدرت واقعی اجرایی کشور را بدست داشت در مورد قتل و عام حدود  4 هزار زندانی سیاسی که توسط وزارت اطلاعات دولت او مدیریت و انجام شد   چه پاسخی دارد که بدهد ؟
میرحسین موسوی به خوبی به یاد دارد که وزیر کشور( محتشمی پور )  و وزیر خارجه ( ولایتی )  دولت او  همان زمان  برای توجیه این اعدام ها ،  در خارج از کشور مصاحبه کرده اند ،  حال چگونه است که وزرای  دولت او بر خود لازم می بینند که در حمایت از این اعدام ها صحبت کنند و  نخست وزیر  به بهانه تفکیک قوا از پاسخگویی فرار می کند ؟
آنانی که تصمیم دارند به میرحسین رای دهند ، چیزی را از دست نمی دهند اگر قبل از رای دادن ،  حداقل یک بار به طور جدی سوالات  بالا  را از میرحسین بپرسند و از او بخواهند به طور کامل شرح ماجرا و نقش خود و دولتش را در این ماجرا توضیح دهد  .
.
مطلب قبلی : فرار میرحسین از پاسخ دادن به سوال دانشجویان در مورد کشتار های سال 67
.ميرحسين : وقتي شعار توپ تانک بسیجی مي دهید به من بر می خورد

روزی که به زور دست خامنه ای را بوسیدم

سه شنبه, آوریل 28th, 2009

هفت تیر اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان

هفت تیر 7tir.com: سيد اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان  که به دعوت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سفر به دور ایران با اسکیت را به پایان رساند و مورد تقدیر این سازمان قرار گرفت هر روز در وبلاگ خود از خاطرات این سفر می نویسد  . اکبر ابراهیم زاده پس از پایان آخرین سفر خود  که با شعار حمایت از مردم فلسطین انجام شده بود به دیدار آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی برده شد . وی در مورد این دیدار خاطره جالبی در وبلاگ خود نقل می کند .

هفت تیر اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان

هفت تیر اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان
به قلم اکبر ابراهیم زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان :  بعد از اتمام اولین سفرم به دور ایران که با سختی های زیادی در حدود 20 کیلوگرم وزن کم کرده بودم .
در هنگام برگشت با توجه به اینکه تبلیغات زیادی شده بود با دعوت یکی از مسعولان به جائی رفتیم که به زور به ما لقب بسیجی دادند . حال دلیل اینکه چرا من باید این لقب را می گرفتم را برای شما باز گو می کنم.
شعار سفرما از حرم صلح , حرم امام خمینی (واقعا” صلح بوده ؟ ) تا حرم عشق حرم امام رضا , بود و هدف این سفر حمایت از مرد فلسطین و انرژی صلح آمیز هسته ای که مورد توجه یکی از اعضای بیت رهبری قرار گرفته بود به خاطر همین با هماهنگی های انجام شده با سازما ن میراث فرهنگی ترتیب ملاقات بنده را با سید علی (خامنه ای ) داده بودند. و حالا کسی که این خبرملاقات را میداد آنقدر با خوشحالی این خبر را به من داد که واقعا” به این فکر افتاده بودم که این خامنه ای کیه ؟ که آنقدر دارن ازش تعریف میکنن ؟ ( و من باید بسیجی می بودم که می توانستم پیشش بروم ) راستی تا یادم نرفته یه چیز جالب این رئیس فدراسیون اسکیت به التماس افتاده بود که اونم با خودم ببرم ( آروم آروم داشت شک ورم می داشت که نکونه این خامنه ای واقعا” آدم بزرگی باشه ) ولی آخرشم نشد ببرمش .
هفت تیر سید علی خامنه ای
به هر حال آن روز فرا رسید صورتم را حسابی ترو تمیز کردم به موهام ژل زدم و به سمت بیت رهبری حرکت کردم. بعد از گذشتن از چندین ایست و بازرسی و مادون های مختلف و اشعه های مختلف به خونه ای سید علی رسیدم خیلی جالب بود (بازم شکم بیشتر میشد که نکنه این سید علی آدم مهمی باشه ) اونجا که رسیدیم عکاس و فیلم بردار مخصوص ریختن سر ما در حدود 15 نفر بودیم مهر علیزاده بود وزیر نفت بود و………….. . ( اومده بود شماره حساب جدیدی بگیره ) به هر حال سید علی “خامنه ای”  آمد همه رو دید ،  بلخره به ما رسید ( البته یه نگاه بدی هم به مهر علیزاده کرد) تا رسید دستشو آورد حسابی منو نوازش کرد ( کفرم در اومده بود آخه موهام داشت خراب میشد ) بعد یه دفعه با دستش سرمو پایین فشار داد و از پایین اون دست پلاستیک چسبید تو صورتم ………………… . ( قبل از اینکه بدونم چی شده دستشو ماچ کرده بودم ).

عکس خبر روزنامه کیهان در مورد اکبر ابراهیم زاده :
.هفت تیر کیهان

آخرين نامه سعيدی سيرجانی به سيد علی خامنه ای قبل از کشته شدن در زندان

پنجشنبه, آوریل 23rd, 2009

 هفت تیر علی اکبر سعیدی سیرجانی

هفت تیر 7tir.com: علی اکبر سعيدی سيرجانی، اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی در تاريخ بيست آذر ماه هزار و سيصد و ده در سيرجان متولد شد. ماه های آخر زندگانی جسمی او درزندان  گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد. او در ۲۴اسفند ماه هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او در روزنامه ها درج شد. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ديدار سيرجانی با خانواده آنها تا زمان وفات وی در زندان موفق به ملاقات وی نشدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های رسمی اعلام نمود. درست همان زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. مطابق اعترافات اميرفرشاد ابراهيمی و شواهد آشکار، سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال در زندان کشته شد.

جناب آقای خامنه ‏ای
پيام عتاب ‏آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ايم
تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.‏بگذريم از لحن توهين ‏آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مي‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر ‏واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.‏‎می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی.‏و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت مي‏خزند، البته ‏می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد
‏فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و ‏نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده‏ های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی ‏به مديحه ‏سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است
‏فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از “يغما” و “خواندنيها” بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هيچ دعوی ‏مبارزه و پيوستگی به دارودسته‏ ای از بيان حقايق پروايی نداشته ‏اند.‏اما در مورد کتابهای توقيف‏ شده بنده واقعا نمي‏دانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا ‏از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته ‏هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در ‏دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر “زيرسوال بردن رژيم” مي‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه‏ اش همين که مي‏بينيم
من به آنچه در کتابهای توقيف ‏و خمير شده ‏ام نوشته ‏ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گويی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه ‏های غير اخلاقی با من رفتار مي‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟
جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که مي‏کنند. در رژيم کمونيستی تکليف ‏خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه مي‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه ‏داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولاني‏تر و سجده غليظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟
اگر چنين است اجازه فرماييد بی‏ هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين ‏را به تجربه شخصا دريافته‏ ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گويی ها و آشفته ‏کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق ‏و خوی من، به ‏فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش مي‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنويسی بر درويوار خانه‏ ام کنند.‏
جناب آقای خامنه‏ ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ‏ام مباهات مي‏کنم. هيچ ‏ابله مخالف اسلامی نمي‏آيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصل‏ترين تفسير قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگيزه ‏ای قصيده “اين بارگه که پايه‏ اش از عرش برتر است” را تقديم آستانه قم مي‏کند؟ ‏کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می‏ نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد
.‏جناب آقای خامنه‏ ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درين ‏سالهای پيری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدميزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که ‏در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏
با تقديم احترام- سعيدی سيرجانی

داماد ها در جمهوری اسلامی

چهار شنبه, آوریل 15th, 2009

هفت تیر 7tir.com: مهدی و امیرحسین معتقدند كه میان سال‌های 1368 تا 1384 در ایران دایی‌سالاری حاكم بوده است چرا كه آنان دو دایی دارند كه از سال 1368 تا سال 1384 بر ایران حكومت می‌كردند. دایی پدری آنان اكبر هاشمی رفسنجانی بود كه از سال 1368 تا سال 1376 رئیس‌جمهور ایران بود و دایی مادری آنان سیدمحمد خاتمی بود كه از سال 1376 تا سال 1384 ریاست‌جمهوری ایران را بر عهده داشت.

پدر و مادر مهدی و امیرحسین هاشمیان به ترتیب فرزندان حجت‌الاسلام محمد هاشمیان امام جمعه رفسنجان و آیت‌الله صدوقی امام جمعه یزد بودند و این یعنی آنها فرزندان مشترك «یزد و رفسنجان» و «صدوقی و هاشمیان» هستند؛ جایی كه «هاشمی‌ها» و «خاتمی‌ها» به هم می‌رسند. مهدی و امیرحسین تنها كسانی هستند كه 16 سال تمام خواهرزاده رئیس دولت ایران بوده‌اند اما پیوند خانواده و دولت در ایران محدود به ایشان نیست:

نسل اول: اسلام انقلابی و ازدواج انقلابی
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران نسلی از جوانان مسلمان به قدرت رسیدند كه مبارزه سیاسی و اسلام انقلابی برای آنها فرصتی باقی نگذاشته بود تا به ازدواج فكر كنند. ازدواج برای این نسل در زمره اولویت‌های زندگی نبود و از سوی دیگر به دلیل دیدگاه مذهبی و عقیدتی آنان امكان آشنایی گسترده جز از طریق خانواده با جنس مخالف را نداشتند یا اگر داشتند دیدگاه ایدئولوژیك این جوانان به آنان اجازه نمی‌داد در دانشكده یا جامعه به انتخاب دست زنند.

واقعیت آشكار دیگر این بود كه نظام تازه‌تاسیس جمهوری اسلامی نیاز به مدیرانی از جنس این پیروان اسلام انقلابی داشت و آنان كه در فاصله سنی 25 تا 35 سال قرار داشتند و روزگاری گمان نمی‌كردند كه به عنوان كارمند در اداره یا وزارتخانه‌ای استخدام شوند اكنون در معرض نهادهای وزارت دولت و وكالت مجلس قرار گرفته بودند و شاید درست نبود كه در «تجرد» بمانند.

اینگونه بود كه ازدواج انقلابی به ضرورت اسلام انقلابی تبدیل شد؛ ازدواجی كه در درون مناسبات نظام تازه شكل می‌گرفت و اخلاق و آداب خاص خود را داشت: با آشنایی خانوادگی آغاز می‌شد و با مراسم ساده‌ای پایان می‌یافت. گاه مسجد صورت می‌گرفت و تعداد میهمانان مراسم ازدواج بسیار اندك بود.ازدواج‌هایی كه در درون خانواده انقلاب صورت می‌گرفت این مزیت را داشت كه خانواده‌های عضو این خانواده بزرگتر شناختی كافی از هم داشتند و نیازی به تحقیق بسیار وجود نداشت. سطح توقعات طرفین از یكدیگر نیز اندك بود و به دلیل جو اجتماعی موجود، خانواده‌ها به ساده‌ترین شكل ممكن مقدمات ازدواج را فراهم می‌كردند.

 داماد ها و دولت ها

یكی از این ازدواج‌های مشهور ازدواج محمد محمدی‌نیك مشهور به ری‌شهری با دختر آیت‌الله مشكینی بود. ری‌شهری كه پس از انقلاب اسلامی ایران پس از مدتی حضور در دادستانی ارتش به وزارت اطلاعات، دادستانی ویژه روحانیت، دادستانی كل كشور و سرپرستی حجاج ایرانی رسید، حاج‌آقا مرتضی تهرانی را معرف و مسبب این ازدواج می‌داند: «آقای مشكینی پاسخ ایشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم، خوب آمد پس از موافقت ایشان جریان را به خانواده‌ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه‌ام… خواستم كه به قم بروند و صبیه ایشان را ببینند.

آنها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولی خیلی كوچك است. او در آن هنگام تقریبا 9 ساله بود.» (خاطره‌ها، ج 1، ص 52 – 51) مهریه این ازدواج هزار تومان بود: «مهریه را مبلغ 5 هزار تومان نوشتم [اما آیت‌الله مشكینی] در اثر خطای دید پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود به ما پیغام داد من حرفی ندارم كه مهریه او پانصد تومان باشد ولی چون مهریه خواهر بزرگتر او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیرید. من تعهد می‌كنم كاری كنم كه بیش از پانصد تومان شما بدهكار نشوید» (همان: 52)

مراسم عقد در حرم امام رضا(ع) «بدون هیچ‌گونه تشریفات اجرا شد» از آن پس آقای ری‌شهری «مانند یكی از اعضای خانواده آقای مشكینی در منزل ایشان و به قول معروف داماد سرخانه» بود. (همان: 53) یك سال و نیم بعد با انتقال به قم داماد دید كه «به تدریج شرایطی پیش آمده كه احساس كردم ادامه این وضع به مصلحت نیست با اینكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد كردم كه هرچه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشكیل دهیم.

آقای مشكینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود دلیل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سنی بود. چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت اما من موضوع را با جدیت پیگیری می‌كردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم… سرانجام با اصرار من ایشان (مشكینی) راضی شد و جشن ازدواج‌مان در سال 1347 برگزار شد.» (همان: 53)

 داماد ها و دولت ها

ازدواج مشهور دیگر عصر انقلاب اسلامی ازدواج دختران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با پسران آیت‌الله لاهوتی بود. هاشمی رفسنجانی و حسن لاهوتی هر دو از مبارزان سیاسی با رژیم پهلوی بودند. همین سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آیت‌الله لاهوتی یعنی حمید و سعید با دو دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به ترتیب فائزه و فاطمه هاشمی ازدواج كنند. فرزندان آیت‌الله لاهوتی از موقعیت سیاسی خود برای ورود به حكومت استفاده نكردند اما فائزه هاشمی در سال 1375 نماینده دوم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شد و به عضویت حزب كارگزاران سازندگی درآمد و همواره به عنوان نماد گرایش لیبرالی پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمی نیز به عضویت حزب اعتدال و توسعه درآمد كه گرایشی میانه‌رو در میان محافظه‌كاران ایران را نمایندگی می‌كند.

یكی از مهمترین مصائب و مسائل این دو ازدواج، درگذشت آیت‌الله لاهوتی بود. حسن لاهوتی گرچه از روحانیون مبارز و مبارزین مذهبی محسوب می‌شد اما به جز حمید و سعید فرزند دیگری به نام وحید لاهوتی داشت كه مانند فرزندان بسیاری از روحانیون مبارز آن عصر (همچون آیت‌الله طالقانی، محمدی گیلانی، جنتی و…) دگراندیش بود و چپ‌گرا. كار به جایی رسید كه روز چهارشنبه 6 آبان 1360 اكبر هاشمی رفسنجانی در كارنامه روزانه‌اش نوشت: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند كه از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای [حسن] لاهوتی ریخته‌اند و خانه را تفتیش می‌كنند. به آقای [اسدالله] لاجوردی گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای لاهوتی بی‌حرمتی نشود. گفت دنبال مدارك وحید [لاهوتی] هستند.

اول شب اطلاع دادند كه آقای لاهوتی را به زندان برده‌اند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوییم ایشان را آزاد كنند. آقای لاجوردی پیدا نشد به آقای [سیدحسین] موسوی تبریزی دادستان كل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد كنند. احمد آقا گفت امام هم از شنیدن خبر ناراحت شده‌اند.» (عبور از بحران: ص 341) اما آیت‌الله لاهوتی هرگز به خانه‌اش بازنگشت. فردا صبح هاشمی رفسنجانی نوشت: «عفت تلفنی اطلاع داد كه آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارك مربوط به وحید آمده بودند كه به محض ورود به زندان دچار سكته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است.

قرار شد پزشكی قانونی نظر بدهد.» (همان: ص 340) خبر درگذشت حسن لاهوتی نماینده امام خمینی در استان گیلان، امام جمعه رشت، نماینده مردم رشت در مجلس اول و سرپرست سپاه پاسداران با سكوت رسانه‌ها مواجه شد و همین مساله اعتراض فرزندان و عروسان وی را برانگیخت. آنان حتی به پدرشان اكبر هاشمی رفسنجانی كه در آغاز جلسه علنی مجلس شورای اسلامی خبر درگذشت آیت‌الله لاهوتی را داده بود، اعتراض كردند: «حمید و فائزه آمدند و شب را پیش من ماندند. چون تنها بودم مقداری آنها را تسلیت دادم و ارشاد كردم. غیرمستقیم گله داشتند كه چرا من با صراحت نگفتم كه آقای لاهوتی در زندان سكته كرده و فوت شده» (همان: ص 359) از آن روز سال‌ها می‌گذرد اما هنوز كسی با صراحت از درگذشت آیت‌الله لاهوتی سخن نمی‌گوید.

 داماد ها و دولت ها
ازدواج دیگری كه در این سال‌ها رخ داد و پیوندهای خانواده‌های روحانی را استوار می‌ساخت ازدواج فرزندان دو روح‌الله به دو دخترخاله بود. سیداحمد خمینی فرزند امام روح‌الله خمینی و سیدمحمد خاتمی فرزند آیت‌الله روح‌الله خاتمی با دو دخترخاله ازدواج كردند كه سیدمحمد صدر پسرخاله آنهاست. بدین‌ ترتیب خانواده بزرگی شكل می‌گیرد كه پیوند میان خمینی‌ها، خاتمی‌ها و صدرها را برقرار می‌كند. اینگونه است كه سیدمحمد خاتمی به دلیل نسبتی كه از طریق همسرش با امام موسی صدر می‌یابد به داماد لبنان مشهور است همچنان كه آیت‌الله سلطانی طباطبایی پدر خانم فاطمه طباطبایی همسر مرحوم سیداحمد خمینی از جمله علمایی بود كه از نامزدی خاتمی برای ریاست‌جمهوری ایران در سال 1376 حمایت كرد.


 داماد ها و دولت ها

اما این تنها پیوند خاتمی‌ها و خمینی‌ها نیست. در نیمه دهه 60 سیدمحمدرضا خاتمی دیگر فرزند آیت‌الله روح‌الله خاتمی با زهرا اشراقی نوه آیت‌الله روح‌الله خمینی ازدواج كرد. زهرا اشراقی در عین حال دختر آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی داماد امام خمینی است كه در سال‌های تبعید امام خمینی دفتر ایشان را هم اداره می‌كرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوری اسلامی با ابوالحسن بنی‌صدر اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران با تایید امام خمینی به عضویت هیات حكمیت برای حل اختلاف درآمد.

آیت‌الله اشراقی روحانی سنت‌گرا و در عین حال آزادیخواهی شناخته می‌شد كه نسبت به گرایش‌های حاكم عصر خود از استقلال رای و نظر برخوردار بود. شهاب‌الدین اشراقی روز جمعه 20 شهریور 1360 به علت سكته درگذشت. در سال 1386 شورای نگهبان صلاحیت پسر آیت‌الله علی اشراقی – كه نامزد اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم بود – را رد كرد اما با واكنش صریح بیت امام خمینی در مرحله تجدیدنظر صلاحیت او تایید شد.

 داماد ها و دولت ها

پس از شهادت استاد مرتضی مطهری، دختر ایشان با پسر آیت‌الله میرزاهاشم آملی ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسی است كه به نام دكتر علی لاریجانی یك دهه رئیس سازمان صدا و سیما و قبل از آن وزیر ارشاد اسلامی و پس از آن دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. علی لاریجانی عضو یكی از خانواده‌های مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی است. محمدجواد لاریجانی اولین فرزند این خانواده است كه به قدرت رسید: معاون وزیر امور خارجه شد و نماینده مجلس شد.

ستاره اقبال محمدجواد لاریجانی اما با یك حركت حساب نشده در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1376 فرو خفت و او اكنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائیه كفایت كرده است. صادق لاریجانی كه «شیخ» خانواده لاریجانی‌هاست نیز با عضویت در شورای نگهبان در زمره قدرتمندترین فرزندان این خاندان به حساب می‌آید دیگر روحانی این خانواده آیت‌الله مصطفی محقق داماد است كه داماد لاریجانی‌ها به حساب می‌آید. اما آنكه از همه فرزندان مرحوم میرزا هاشم خوش‌اقبال‌تر است علی لاریجانی همان داماد استاد مطهری است كه اكنون به نمایندگی از مردم قم به پارلمان راه یافته و قدم در راه ریاست مجلس و شاید ریاست‌جمهوری می‌گذارد.

نسل دوم: اسلام حكومتی و ازدواج حكومتی
با استقرار جمهوری اسلامی و تثبیت انقلاب اسلامی به تدریج اسلام از صورت یك دین به شكل یك دولت مستقر درآمد و روابط خانواده‌های مذهبی و انقلابی به صورت مناسبات خانواده‌های سیاسی و حكومتی درآمد. طبیعی است كه هر انقلابی سرانجام به نظامی سیاسی منتهی شود اما در فرآیند این تغییر و تحول مناسبات خانوادگی هم به تدریج تغییر كرد و با بلوغ فرزندان انقلاب اسلامی به تدریج فرزندان انقلاب اسلامی همسران خود را از میان خانواده‌هایی كه بیشترین رفت و آمد را با آنها داشتند برگزیدند.

گروهی از این ازدواج‌ها به نسبت نسل اول انقلاب ساده‌زیستانه بود اما گروهی از آنها به تناسب شرایط زمان و مكان تغییر كرده و به شیوه ازدواج طبقه متوسط جامعه نزدیك شده است. همزمان با تحولات جمعیتی و طبقاتی در ایران و تغییر موقعیت و مكان زندگی و مناسبات اقتصادی خانواده‌های ایرانی، خانواده‌های سیاسی نیز دگرگون شدند و به شكل تازه‌ای ازدواج‌های خود را سامان دادند.

 داماد ها و دولت ها

1ـ مشهورترین ازدواج نسل دوم ازدواج مجتبی خامنه‌ای فرزند مقام معظم رهبری با دختر دكتر غلامعلی حدادعادل است؛ پیش از آنكه به ریاست مجلس هفتم شورای اسلامی و حتی نمایندگی مجلس ششم برسد. شاید به همین علت باشد كه غلامعلی حدادعادل در اسفندماه سال گذشته در گفت‌وگو با مجله شهروند امروز گفته «من این تحلیل را قبول ندارم كه چون خانواده ما با خانواده مقام معظم رهبری پیوند سببی پیدا كرد گروه‌های سیاسی به بنده تمایل نشان دادند. خویشاوندی تاثیری در تصمیماتم به عنوان رئیس‌مجلس ندارد»

دیگر فرزندان رهبر انقلاب نیز با خانواده‌های مذهبی و سیاسی دارای گرایش‌های دیگر ازدواج كرده‌اند: مسعود خامنه‌ای با دختر آیت‌الله خرازی از مدرسین حوزه علمیه قم و خواهر صادق خرازی معاون وزیر امور خارجه در دولت خاتمی و مشاور كنونی سیدمحمد خاتمی ازدواج كرده است در عین حال كه كمال خرازی وزیر خارجه خاتمی و رئیس شورای راهبردی روابط خارجی عموی عروس به حساب می‌آید. مصطفی خامنه‌ای فرزند ارشد مقام معظم رهبری نیز با دختر آیت‌الله خوشوقت از روحانیان تهران و نامزد ائتلاف رایحه خوش خدمت (گروه حامی دولت محمود احمدی‌نژاد) ازدواج كرده است.

با وجود این، فرزند آیت‌الله خوشوقت مدیركل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره سیدمحمد خاتمی بود و در پرونده زهرا كاظمی اظهارنظری متفاوت از اظهارنظرهای رسمی كرد. دختر دیگر مقام معظم رهبری با فرزند حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبر انقلاب اسلامی ازدواج كرده است. بدین ترتیب با مروری بر ازدواج‌های فرزندان مقام معظم رهبری می‌توان گفت هیچ یك از این ازدواج‌ها نمی‌تواند واجد معنای جناحی یا سیاسی خاصی باشد. به جز آنكه همگی آنها در محدوده خانواده‌های مذهبی و سیاسی انقلاب اسلامی رخ داده است.

2ـ اما ماجرا زمانی جالب‌تر می‌شود كه دریابیم سلسله این ازدواج‌ها به تدریج خانواده‌های بیشتری را در بر می‌گیرد و در نهایت خانواده‌ای بزرگتر را می‌سازد. چندی پیش پسر صادق خرازی با دختر محمدرضا خاتمی ازدواج كرد. بدین ترتیب صادق خرازی كه برادر همسر فرزند مقام معظم رهبری است، در عین حال پدر همسر نتیجه امام خمینی و برادرزاده سیدمحمد خاتمی نیز هست و این به معنای خانواده سیاسی و مذهبی بزرگی است كه با دو رهبر نظام و یك رئیس‌جمهور و نیز یك وزیر خارجه جمهوری اسلامی نسبت دارد.

 داماد ها و دولت ها

3ـ در ادامه همین مناسبات خانوادگی ازدواج فرزندان مرحوم سیداحمد خمینی و نوادگان امام خمینی نیز جالب توجه است: سیدحسن خمینی نوه امام خمینی با دختر آیت‌الله موسوی بجنوردی عضو سابق شورای عالی قضائی و عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز ازدواج كرده است.
برادر او یعنی سید یاسر خمینی نیز با دختر سیدمحمد صدر نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم ازدواج كرده است.

یعنی در واقع فرزند سیداحمد خمینی با نوه خاله مادرش خانم فاطمه طباطبایی ازدواج كرده كه پسرخاله همسر سیدمحمد خاتمی نیز محسوب می‌شود و از خانواده بزرگ «صدر» به حساب می‌آید. خانواده امام خمینی البته دامادهای مشهور دیگری نیز دارد: نوه خانم زهرا مصطفوی دختر امام خمینی با پسر محسن رضایی ازدواج كرده و دختر دیگر آیت‌الله اشراقی (كه نوه امام خمینی به حساب می‌آید) با پسر آیت‌الله طاهری امام جمعه سابق اصفهان ازدواج كرده است تا خانواده‌ای بزرگ شكل گیرد.

 داماد ها و دولت ها

4ـ یكی از جالب‌ترین ازدواج‌های درون حكومت جمهوری اسلامی ازدواج پسر رئیس اسبق قوه قضائیه با دختر رئیس كنونی این قوه است: پسر آیت‌الله موسوی اردبیلی از مراجع تقلید شیعه با دختر آیت‌الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی ازدواج كرده است. پسران دیگر آیت‌الله موسوی اردبیلی هر یك با دختر یكی از بزرگان مذهبی ازدواج كرده‌اند: دختر آیت‌الله جوادی آملی از مدرسین حوزه علمیه قم و آیت‌الله شهرستانی از فقهای قم و داماد و نماینده آیت‌الله سیستانی در ایران كه چندی یكی از بستگانش وزیر نفت عراق بود. از نسل دوم این خانواده نوه آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله جوادی آملی با پسر محمد هاشمی برادر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و رئیس اسبق سازمان صداوسیما ازدواج كرده‌اند.

5ـ از میان اعضای دفتر امام خمینی و دفتر آیت‌الله خامنه‌ای فرد مشتركی وجود دارد كه دو داماد بنام دارد: حجت‌الاسلام رسولی محلاتی دختران خود را به عقد آقایان ناطق نوری رئیس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندی وزیر اسبق مسكن درآورده است. حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق نوری هم‌اكنون مسوولیت بازرسی دفتر مقام معظم رهبری را بر عهده دارد و یكی از سران معتدل جناح اصولگرا در ایران شناخته می‌شود.

گسترش روابط خانوادگی در میان حاكمیت جمهوری اسلامی طی دو نسل سبب شده است به تدریج خانواده بزرگی شكل گیرد كه در آن نام‌های آشنایی از خمینی‌ها، خامنه‌ای‌ها، خاتمی‌ها، هاشمی‌ها، صدرها و… به چشم می‌خورد. خانواده‌ای كه به تدریج چنان در نسل‌های آینده به هم آمیخته می‌شوند كه می‌توانند به حكم شرع محرم یكدیگر شناخته شوند.

حکایت چنار کاشتن استاندار بلوچستان و سال اصلاح الگوی مصرف

سه شنبه, آوریل 14th, 2009

سال اصلاح الگوی مصرف

هفت تیر 7tir.com: مرحوم اسدالله علم در خاطرات خود نوشنه است که یکبار همراه با محمدرضا شاه پهلوی برای بازدید از استان خشک و بی آب و علف بلوچستان به زاهدان سفر کرده بود . روز آخر سفر و در حال بازگشت به تهران صحبت از گرمی هوا می شود و شاه رو به علم می گوید چه خوب می شد اگر خیابانهای زاهدان پر از درخت چنار و سایه می بود. علم می گوید همین که به تهران رسیدیم استاندار سیستان و بلوچستان زنگ زد و گفت به اعلیحضرت همایونی بفرمایید که از لحظاتی پیش عملیات کشت درخت چنار در خیابانهای زاهدان شروع شده و به سرعت در حال پیشرفت است! علم می افزاید که موضوع را فورن به عرض مبارک رساندم و ایشان فرمودند : به این استاندار احمق بگو مردک کسی در بلوچستان چنار می کارد؟ حالا ما گرممان شد و یک چیزی گفتیم ..

حال شده حکایت مقام عظمای ولایت و نامگذاری سال اصلاح الگوی مصرف . آیت الله خامنه ای در صحبت نوروزی اش گفته بود چه خوب می شد اگر امسال سال الگوی مصرف باشد . از همان روز تاکنون متملقین ریز و درشت دست به کار شده اند و هر یک به فراخور استعداد خود در حال تفسیر و تمجید و تحلیل این نظر ساده هستند.
مثلا شیرین کاری وزیر علوم را ببینید که برای خوش آمد مقام عظمای ولایت دستور به حذف پایان نامه از دوره کارشناسی ارشد داد .

سال اصلاح الگوی مصرف

معاون وزیر علوم : امسال قرار است برخی دانشگاه ها، شیوه جدیدی را بیازمایند که در آن «آموزش» محور قرار می گیرد. بر این اساس دیگر پایان نامه خود به خود از گردونه کار خارج می شود، چرا که این امر وقت بسیاری از دانشجو را می گیرد و «استاد راهنما» هم به واسطه این که درگیر پایان نامه است، نمی تواند به سایر امور رسیدگی کند.
حسینی افزود: با توجه به اینکه 88 ، سال اصلاح الگوی مصرف نام گرفته است ما هم سعی داریم دوره کارشناسی ارشد را سریع تر و کوتاهتر برگزار نماییم.
وی در پاسخ به این سوال که چه جایگزینی برای پایان نامه تعیین شده است؟ گفت: در روش مذکور جای پایان نامه را چند واحد درسی می گیرد که بر سرعت کار می افزاید و باعث می شود ما بتوانیم دانشجویان بیشتری را وارد دوره های کارشناسی ارشد کنیم. البته این امر امسال چون سال اصلاح الگوی مصرف است به صورت آزمایشی انجام می گیرد.
اما این اقدامات که در همه ادارات به وفور دیده می شود و گویی آسمان سوراخ شده و یکهو انواع تئوری های اصلاح الگوی مصرف بر سر مسئولان باریده است آش را چنان شور کرده است که صدای آشپز هم در آمد . سایت تابناک به نقل از رهبر مملکت نوشته است که بابا حالا ما یک چیزی گفتیم ..
به نقل از فردا :
رهبر انقلاب در دیدار برخی از مسئولان از برداشت های نادرست از نام سال 88 انتقاد کردند.

به گزارش «فردا» و به نقل از منابع آگاه، رهبر معظم انقلاب در این دیدار فرمودند: امسال را مبدائی برای “حرکت” به سمت اصلاح الگوی مصرف قرار دادیم، نه سال “اصلاح الگوی مصرف”.

ایشان ضمن انتقاد از عدم توجه به این موضوع از سوی اندیشمندان و رسانه ها اظهار داشتند: این اصلاح کاری نیست که به یک باره و یک ساله انجام شود و سالها طول می‌کشد.

بر اساس این گزارش رهبر انقلاب طی دیدارهای نوروزی مسئولان با ایشان به تبیین وظائف بخش های مختلف در تحقق “حرکت برای اصلاح الگوی مصرف” پرداخته و افزودند: در بحث اصلاح الگوی مصرف نباید شعاری برخورد شود.

گزارشگران بدون مرز : مرگ ميرصيافي يک قتل است

شنبه, مارس 28th, 2009

قتل امید رضا میر صیافی در زندان اوین

هفت تیر 7tir.com: سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین را «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری مرگ این وبلاگ‌نویس شد.

امید رضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس، در تاریخ ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و در روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت.

سازمان گزارشگران بدون مرز در بیانیه خود آورده است پیکر امیرضا میرصیافی در حالی «۲۹ اسفندماه» در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد که «مقامات قضایی – امنیتی با سواستفاده از تألم و تأثر خانواده» جسد این وبلاگ‌نویس را «بدون کالبد شکافی دفن کرده‌اند.»

گزارشگران بدون مرز در ادامه این بیانیه خواستار «روشن شدن همه حقایق» درباره مرگ این وبلاگ‌نویس در زندان اوین شده و تصریح می‌کند: «بنا بر اطلاعات ما این یک قتل است و همه مسئولان آن در هر رده‌ای باید تحت تعقیب قضایی قرار گرفته و مجازات شوند. ما می‌خواهیم تحقیقات جدی در باره چگونگی این قتل انجام شود.»

بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، برپایه اطلاعاتی که این سازمان به دست یافته است «تناقضات و نشانه‌های اهمال‌کاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد.»

سازمان گزارشگران بدون مرز که مقر آن در پاریس است و یک بخش آن به ایران اختصاص دارد در ادامه «مسئولان امنیتی قضایی در زندان اوین» را به «عدم همیاری با انسان در خطر» متهم کرده که درصدند امیدرضا میرصیافی را «فردی افسرده و متمایل به خودکشی نشان دهند».

گزارشگران بدون مرز در روز ٢٨ اسفند ماه سال ۱۳۸۷ خواهان تشکیل کمیسیون مستقلی برای بررسی و تحقیق درباره چگونگی مرگ این وبلا‌گ‌نویس شده بود و از مسئولان ایرانی خواسته بود همانگونه که محمدعلی دادخواه وکیل این وبلاگ‌نویس اعلام کرده پیکر وی برای تحقیقات و روشن شدن چگونگی مرگ از سوی پزشکان مستقل کالبدشکافی شود.

امیدرضا میرصیافی در تاریخ سوم اردیبهشت سال ۱۳۸۷ نیز بازداشت و پس از ٤١ روز حبس با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

میرصیافی پس از آن در تاریخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامی برای «فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران» به شش ماه زندان و برای «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال زندان محکوم شد.

گزارشگران بدون مرز بیانیه خود همچنین خواستار اعزام فرستادگان سازمان ملل برای تحقیق و تفحص درباره وضع «آزادی بيان و عقيده و دستگیری خودسرانه و اعدام‌های غیر قضایی» در ایران شده است.

برپایه اعلام گزارشگران بدون مرز امید رضا میرصیافی در وبلاگ «روزنگار» به مطالب فرهنگی می‌پرداخته است و چنانکه خود وی گفته است «در مجموع مقالات منتشر شده» این وبلاگ تنها «دو یا سه مقاله طنز و یا سیاسی» وجود داشته که به قصد «توهین» به کسی نوشته نشده است.

در همین رابطه:

خواهر امید رضا میر صیافی سناریو خودکشی برادرش را مردود دانست

رابطه خانواده آیت الله خامنه ای با سعید امامی

چهار شنبه, جولای 16th, 2008

عکس سعید امامی
هفت تیر 7tir.com
: این مطلب به نقل از فهیمه دری نوگورانی همسر سعید امامی در سایت قرار می گیرد . همسر سعید امامی ( یکی از عوامل قتل های زنجیره ای ) ماها قبل مطلبی که در ادامه میخوانید را اظهار کرده است و تا به حال این مطلب از طرف دفتر مقام رهبری تکذیب نشده است :
من سوابق سعید را بعدا در زندان فهمیدم . خانواده ها هم کسی اصلا اطلاع نداشت که همسرم معاون وزیر در اطلاعات هستند. بعد از اعلام خبر كشته شدن ایشان در روزنامه ها تازه همه فهمیدند او کجا کار می کرده است …

نمونه ای را به یاد ندارم که ایشان به خاطر خودش یا خانواده اش بخواهد کاری انجام داده باشد . شما الان می بینید اگر کسی مدیر کل یک بخشی باشد به راحتی برایش راننده می گذارند . خودرو می گذارند . محافظ دارد و …. تا سال 70 که اصلا ماشین نداشتیم . مقید به بیت المال بودند .

یکبار رازی را به من گفته بودند که دو ماه بعد از ماموریتشان بود در سال 69 ،ولی من دیگر الان نیازی نمی بینم این راز حفظ شود چون از جان خودش مایه گذاشت : مادرآقا سعيد سرطان گرفته بودند . ما 6 ماه مادر را آوردیم تهران با خودمان زندگی کردند . خب در این دو ماه آخر سعید خانواده ی آقای خامنه ای را براي كاري برده بود لندن و دو ماه تمام با این خانواده زندگی کرد به حدی که خود آقا مجتبی پسر آقا (داماد آقای حداد عادل) و مادر خانمشان شیفته ی اخلاق سعید شده بودند که حتی تا قبل از دستگیری سعید هم مرتبا خود آقا مجتبی پسر آیت الله خامنه ای زنگ می زدند به سعید که چرانمی آیی و با ما رفت و آمد نمی کنی ؟ …

من در طول این دو ماه مادر مریض آقا سعيد را با دو تا بچه کوچک خودم داشتم . یکبار آقا سعید زنگ نزدند . چون گفته بودند که منتظر تماس من نباش . چون من جایی هستم که نمی توانم حتی زنگ بزنم . فقط می دانستم ایشان ماموریت هستند . به من گفته بودند من تلفن می کنم به کسی که رابط است و از حال ما به شما خبر می دهد که حتی من آن شخص را نمی شناختم . ماهها بعد از اینکه بر گشتند توی تلوزیون آقای محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر آقای خامنه ای ) را به من نشان دادند گفتند ایشان شخصی بوده که با شما تماس می گرفته و از حال مادرش می پرسید به ایشان می گفت و از حال سعید به ما خبر می داد .ولی تا جایی که به من می گفتند سعید مثلا حال مادرشون خوب نیست و روزهای آخر را می گذراند . ظاهرا اینها به ایشان نگفته بودند بر عکس گفته بودند حال مادرتان خوب است که ایشان بتواند کارش را راحت و درست انجام دهد…

مساله اي رو هم مي خواهم ذكر كنم . سعيد مي گفت يك موقع هايي يك بنده خدايي از همين خانواده، حتي من لباسهايم را مي گذاشتم يك گوشه كه مثلا مي روم بيرون و مي آيم مي شورم. بر مي داشتند و مي شستند كه البته من مي گفتم چرا حاج خانم ؟ چرا شما لباسهاي منو مي شوريد؟ مي گفتند نه تو مثل پسر ما مي موني. يعني همچين آدمي بود سعيد، خوب دو ماه با اين افراد با خانواده ي خود آقا زندگي كرده بود. اگر مسأله داشت، اگر لغزشي داشت بالأخره اينها مي فهميدند .

خانواده ي آقا شيفته ي تدين و و اخلاقش بودند. من خودم در مشهد كه رفته بودم، مادر خانم آقا زحمت كشيدند براي ديدن ما آمدند، ما توي هتل بوديم.ما را دعوت كردند خانه شان چقدر از سعيد براي من تعريف كردند. در صورتي كه سعيد هيچ چيزي به من نگفته بود…من بچه هايم را با ميني بوس و اتوبوس اينور و آنور مي كشيدم، كوپنها را بر مي داشتم قند و شكر و روغن.فقط خدا مي داند من در تمام طول مدتي كه بعدا فهميدم معاون وزير بوده من فقط يك بار او را با راننده اش ديدم. معمولا با موتور اين ور و آنور مي كرد.

.
همسر سعید امامی – خاطرات سعید امامی – خاطرات همسر سعید امامی – فهیمه دری نورگورانی – آیت الله خامنه ای – عکس مجتبی خامنه ای – پسر خامنه ای – عکس همسر سعید امامی – فیلم همسر سعید امامی – سعید اسلامی – لندن – قتلهای زنجیره ای – قتل های زنجیره ای