Posts Tagged ‘اسفندیار رحیم مشایی’

در هفته ميراث فرهنگي، کتاب قانون ابوعلي سينا دزديده شد

دوشنبه, می 18th, 2009


هفت تیر 7tir.com   :  در پرونده مديريت سازمان نقاط اوج فراواني وجود دارد که آبگيري سد سيوند را مي توان مهم ترين آن دانست. مديري که بارها گفته بود، توانستيم جلوي آبگيري را بگيريم. اما در حالي که مديران تحت امرش بارها با آبگيري سيوند مخالفت کرده بودند، در نهايت همگي رضايت دادند و به يکباره همه حرف ها تغيير کرد.

اما مديريت مشايي بر باارزش ترين يادگارهاي کهن اين سرزمين تنها به آبگيري سد سيوند ختم نمي شود. اگر اخبار رسانه ها را در اين باره پيگيري کنيم، متوجه خواهيم شد. خبرهايي که فقط يک دهم آن توسط علاقه مندان به ميراث اين کشور فهميده و عمومي مي شود. اگر نگاهي به وضعيت موزه هاي کشور، محوطه هاي تاريخي و آثار ديگر تحت مديريت اين سازمان داشته باشيم، به راحتي متوجه مي شويم چيزي که ارزشي براي اين مديران ندارد، حفظ همين ميراث است که مي توان بر اين مدعا به سرقت نسخه رونوشت از کتاب «قانون» ابوعلي سينا در همين هفته اشاره کرد. سرقتي که نه تنها توسط مسوولان اعلام نشد، بلکه رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان همدان در پاسخ به خبرنگاري که درباره صحت اين سوال پرسيده بود، گفت؛ «پرسيدن اين سوال حسن نظر نيست چرا که اگر يک پرسش براي مجموعه يي زيان داشته باشد، نبايد آن را مطرح کرد.» اما نکته جالب ديگر در سخنان اين مدير اين بود که اين سرقت را طبيعي دانسته بود و گفت؛ در زمان سرقت دو نفر از نيروهاي يگان حفاظت در موزه حضور داشته اند. اما متوجه موضوع نشده اند و در نخستين گام همين دو نفر بايد پاسخگو باشند که چرا اين اتفاق رخ داده است. البته مدير استان همدان خبر جالب ديگري هم داد که تا سال گذشته آرامگاه بوعلي سينا حتي به سيستم برق اضطراري نيز مجهز نبوده، بنابراين وقوع اين سرقت هيچ تعجبي ندارد.البته براي خبرنگاران و علاقه مندان اين حوزه شنيدن هرروزه اين خبرها اتفاق جديدي نيست. خبرهايي که به نظر مي آيد براي مديران اين سازمان بسيار طبيعي و عادي است و ترجيح هم مي دهند هيچ کس از هيچ کدام از اين اتفاق ها خبردار نشود. شايد براي اينکه مي خواهند با عمومي نشدن اين اتفاقات جلوي عادي شدن آن را بگيرند.

اما در نهايت تمامي اين اتفاقات به اسم يک نفر در اين سازمان ثبت مي شود؛ نه محافظاني که با تاخير در پرداخت حقوق خود با علاقه در شرايط نامساعد کار مي کنند و نه حتي مديري که از گم شدن و تخريب آثار باستاني ايران نه تنها اظهار تاسف نمي کند، بلکه آن را طبيعي هم مي داند.

همه اتفاقات چه خوب و چه بد تحت مديريت مشايي اتفاق مي افتد؛ مديري که شايد قبل از قبول سمت هاي شغلي متعددش نظارت بهتري بر سازمان تحت مديريتش داشت. اما با اضافه شدن عناوين اين شغل ها مسووليت مشايي هم در بين اطرافيانش به نوعي تقسيم شد. که مي توان به قائم مقام و سخنگوي سازمان که همان مدير روابط عمومي سازمان هم هست، اشاره کرد.

عده يي از کارشناسان معتقدند بهتر بود شخصي که گرايشات فرهنگي بيشتري نسبت به گرايشات سياسي دارد، رئيس سازمان ميراث فرهنگي کشور مي شد تا به دور از جنجال هاي سياسي بتواند به وظيفه اصلي خود عمل کند.

اما مشايي هر بار با ارائه سخناني در مقابل منتقداني قرار گرفت که حمله آنها به مشايي به نوعي متوجه سازمان تحت مديريت او نيز شد. که مي توان اوج آنها را پس از قبول رياست مرکز ملي مطالعات جهاني شدن دانست. که هر بار با اظهارنظري برخلاف باور رايج جامعه باعث برانگيختن واکنش هاي متفاوتي شد. اگر به کشورهاي اروپايي که تاريخي کمتر از تاريخ ايران دارند، سفري داشته باشيد، مي بينيد چگونه از يک کلبه چوبي بدون هيچ ويژگي خاصي مراقبت مي کنند و آن را در معرض ديد عموم قرار مي دهند؛ کلبه يي که سابقه يي کمتر از 300 يا 400 سال دارد. اما براي آنها نشان از تاريخ و هويت شان است.

اما در ايران بناهاي ارزشمند ايراني در جاي جاي اين کشور به راحتي در فراموشي و نبود رسيدگي لازم تخريب مي شوند. در اين گونه مواقع مسوولان مربوطه نبود بودجه را عامل اصلي اين موضوع مي دانند. بودجه يي که با وجود رابطه خوب رئيس سازمان و رئيس جمهور در دوران خوبي قرار دارد و هر سال توانسته رقم قابل توجهي را به خود اختصاص دهد. بودجه هايي که معلوم نيست در کجا هزينه مي شوند که موزه ابوعلي سينا از داشتن برق کشي ساده محروم مي ماند. اين نمونه يي است از شرايط مديريتي بر ميراث کهن ايران.

مشايي باور دارد که با رونق گردشگري مي توان تصوير دنيا را درباره ايران تغيير داد. تصويري که با وجود برگزاري اين همايش هاي متعدد و صرف هزينه هاي زيادي تاکنون خروجي موثري نداشته است. نگاهي به آمار ورودي و خروجي گردشگران در ايران مي تواند شاهدي بر اين ادعا باشد.

امروز را مردم جهان بار ديگر به خاطر مي آورند که بايد از ميراث گذشتگان کشورشان به خوبي مراقب کنند. چون آن ميراث هويت کنوني و آينده فرزندان شان را تشکيل مي دهد. اما فرزندان آينده ايران ديگر راه شاهي را نخواهند ديد. ديگر کتيبه خارک را نخواهند ديد. چرا که ميراث فرهنگي ما اکنون جايش را به سد سيوند و مترو در زير چهار باغ اصفهان داده است. ميراث فرهنگي ما مانند سر سرباز هخامنشي اکنون در حراجي هاي بزرگ در انگليس و فرانسه به حراج گذاشته و در سکوت و نگاه مديريتي مسوولان فعلي به کشورهاي ديگر فروخته مي شود.

اين شيوه مديريتي رئيس اين سازمان بر مجموعه تحت مديريتش است. شايد مشايي در سمت هاي ديگرش موفق تر باشد و اما مشايي سرباز خوبي براي اين سازمان نبود.