Posts Tagged ‘امنیت ملی’
سه شنبه, آوریل 28th, 2009

هفت تیر 7tir.com: شيرين عبادي يکي از وکلاي پرونده رکسانا صابري اعلام کرد از آنجا که دادگاه موکلش به صورت غيرعلني و بدون حضور هيات منصفه صورت گرفته، فاقد اعتبار قانوني است. وي همچنين اظهار داشت که يقين دارد رکسانا صابري بي گناه است. اين گفت و گو را مي خوانيد.

چه زماني وکالت پرونده خانم صابري را قبول کرديد و ارتباطتان با ايشان چگونه است؟
بعد از اينکه خانم رکسانا صابري در يک دادرسي غيرعادلانه به هشت سال حبس محکوم شدند، پدر ايشان به دفتر وکالت من در تهران مراجعه کردند و درخواست کردند که من وکالت ايشان را قبول کنم. من نيز به اتفاق دو نفر از وکلاي همکارم در کانون مدافعان حقوق بشر يعني آقاي عبدالفتاح سلطاني و خانم مهناز پراکند متفقا اين پرونده را قبول کرديم. آقاي سلطاني و خانم پراکند چندين براي ديدن خانم صابري به زندان اوين مراجعه کردند و متاسفانه اجازه ملاقات داده نشد و بر همين مبنا آقاي سلطاني نامه اعتراض آميزي خطاب به آقاي شاهرودي نوشتند که متن آن دو روز قبل در روز منتشر شد. در اين نامه مفصلا قيد شده که چگونه مانع از ملاقات وکيل با موکل خود مي شوند. طبق آخرين خبري که همکاران من داده اند، پرونده به دادگاه تجديد نظر رفته و هنوز تا اين ساعت ها اجازه ملاقات با موکلمان را نداده اند. مساله مهم اين است که ما بتوانيم موکل خودمان را ببينيم که متاسفانه حتي اين اجازه داده نشده است.
اعتراض به دادرسي بر چه مبنايي تنظيم خواهد شد؟
طبق قانون اساسي محاکمات سياسي بايد به صورت علني و با حضور هيات منصفه صورت گيرد. متاسفانه خانم صابري در يک اتاق دربسته محاکمه شده اند و هيات منصفه اي هم درکار نبوده است. حتي وقتي پدر ايشان هنگام محاکمه مي خواهند وارد دادگاه بشوند مامورين مانع مي شوند واجازه نمي دهند پدر در محاکمه دخترش شرکت کند. از سوي ديگر طبق ضوابط دادرسي عادلانهِ، هر کسي که دستگير مي شود بايد از نخستين لحظات دستگيري امکان دسترسي به وکيل را داشته باشد. اين هم براي خانم صابري مقدور نبوده است. تا زماني که تحقيقات دادسرا تکميل نشده و پرونده به دادگاه ارسال نشده باشد، در پرونده هاي سياسي اجازه ملاقات با وکيل به کسي داده نمي شود وخانم صابري هم بر همين روال محاکمه شده وقبل از خاتمه تحقيقات حق ديدار با وکيل نداشته است.
نگراني عمده خانواده صابري چيست؟
من يقين قطعي به بيگناهي خانم صابري دارم. توجه داشته باشيد که اتهام ايشان ارتباط با دولت هاي متخاصم است. هيچ کشوري طبق اعلام دولت رسمي ايران در حال حاضر متخاصم نيست که بتوان چنين اتهامي را به خانم صابري يا به هرکس ديگري نسبت داد. از سوي ديگر بايستي مشخص شود که ارتباط يعني چه؟ يعني چه کار کرده اند؟ آنچه که به عنوان اتهام ايشان عنوان شده تحت هيچ شرايطي قابل قبول نبوده و به نظر مي رسد خانم صابري قرباني يک دادرسي غيرعادلانه شده است.
اينکه گفته اند به اسناد محرمانه دسترسي داشته و در اختيار خارجي ها قرار داده چطور؟
خانم صابري يک خبرنگار بوده است. سند محرمانه نمي توانسته در اختيار داشته باشد. اسناد محرمانه در اختيار مسوولين رسمي دولتي قرار دارد نه در اختيار خبرنگاران. خانم صابري چه سمتي در حکومت داشته اند؟ چه امکاني براي دسترسي به اسناد محرمانه مي توانسته اند داشته باشد؟ اگر مسئولی اسناد محرمانه را به او داده است اسم آن مسئول چیست و چرا او را محاکمه نکردند .اين اتهام کاملا غيرواقعي است.
عدم حضور وکلا ويا پدر ايشان در دادگاه نشانه چيست؟
اين رويه نشان از زير پا گذاشتن قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است. طبق قانون اساسي رسيدگي به اتهامات سياسي بايد با حضور هيات منصفه باشد تا هر کسي را به بهانه اقدام عليه امنيت يا ارتباط با دول متخاصم يا تشويش اذهان عمومي و عناوين ديگر محاکمه نکنند. قبلا ديديم حتي زناني که درخواست حقوق برابر داشتند و اعلام مي کردند که مخالف هستند همسرشان سرآنها هوو بياورد، به جرم اقدام عليه امنیت ملي محاکمه و محکوم شدند! قانون اساسي وقتي عنوان مي کند که جراپم سياسي بايد با حضور هيات منصفه اي که منتخب مردم باشد و به صورت علني برگزار شود براي جلوگيري از اين گونه محاکمات است.
Tags: اتهام, امنیت ملی, جرم سیاسی, دادرسی, دادگاه, دادگاه غیر علنی, دستگیری, رکسانا صابری, زندان, زندانی, زندانی سیاسی, شیرین عبادی, متهم, محاکمه, محکوم, مخبر کمیسیون, موکل, هیات منصفه, وکیل, تشويش اذهان عمومي
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار دانشگاه, داغ, مصاحبه | 28 Comments »
شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچهیی باشد به نزدیک سقف و چه آنکه دریچهیی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دستشویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یکبار بیایند و از سوراخ بالای در نگاهات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاوردهیی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گهگاهی خاموشاش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…
در سلول انفرادی با جهان واقعی بیارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمیرسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیلهیی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشتهیی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفتبار جوشنکبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به رویات باز نمیشود… در این فضا ذهن زندانی خالی میشود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی میزند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستادهگی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…
زندانی زیر این فشار است و جلسههای بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی میگذارد؛ او تهدید میشود، کتک میخورد، دروغ میشنود، گاهی مجبور میشود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور میشود برای دوستاش نگران شود، گاهی به شک میافتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازهگی که «مضلین» هم میشوند)، گاهی استحاله میشود، گاهی اماله میشود و یا تهدید به اماله میشود، گاهی از بینیاش خون میآید، گاهی صورتاش سرخ میشود، گاهی دلاش خون میشود، گاهی با لوازمی جدید آشنا میشود، گاهی در برابر دوربینهای تلویزیونی قصهی شب میگیرد… همینجا است که سلول انفرادی میشود مصداق بارز شکنجه…
گاهی سلول انفرادی طولانی میشود، طول روزهایاش و تاریکیی شبهایاش؛ و گاهی مدت هفتههایاش و در بسیار؛ تعداد ماههایاش. و در این گیر و دار و سکوت مرگآور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگهیی یا برگههایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید میکنم» یا نه؟ و یا بهتر اینکه آیا قبول میکند که پروندهیی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آنطرفتر بیشتر بلند میشود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفتهها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نامنبرده و به خاطر چشمبند نادیده، آخر شغلاش این است، از این راه ارتزاق میکند و یک در دنیا و صد در آخرت میگیرد…
۹ دانشجوی دانش گاه پلیتکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادیاند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنبالهی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمکشان باشد محروماند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهامها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم میشوند، تفهیم میشود. خبرها از شرایط بد روحی و جسمی آنها حکایت دارد. کمتر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمانپور شده، که «هوشیاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همینجا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوقبشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران میآورند تا آن برگهها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…
مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازهگی مسعود دهقان یازده دانشجویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی میگذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجهگاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی میکنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسمهای خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»ی کوچکی و «اقتدار ملی»ی از دست رفت از رونق نیافتد.
داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکندهگی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوقبشر در ایران. دانشجویان زندانی را آزاد کنید…
Tags: آزادی, آزار و اذیت, اتهام, احمد قصابان, اقتدار ملی, امنیت ملی, اوین, بازجویی, بازداشت, جمهوری اسلامی, حسین ترکاشوند, حقوق بشر, خودکشی, خون, خونریزی, دانشجو, دانشجوی زندانی, رهایی, زندان, زندان اوین, زندانی سیاسی, سلول, سلول انفرادی, شکنجه, قزل حصار, مجید توکلی, نقض حقوق بشر, پلی تکنیک, کتک
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار دانشگاه, اخبار سياسي, خامنه ای | 39 Comments »
یکشنبه, آوریل 19th, 2009

هفت تیر 7tir.com: رئیس جمهوری ایران پیشنهاد کرد برای «آدم» کردن «اراذل و اوباش»، آنها را برای کار به معادن و کویر بفرستند.
محمود احمدینژاد که امروز یکشنبه در چهاردهمین همایش فرماندهان پلیس ایران سخن میگفت، افزود که پلیس باید «با ابتکار عمل، اراذل و اوباش را از کل جامعه جدا» کرده و آنها را به معادن و کویر بفرستد.
این برای نخستینبار پس از آغاز طرحهای «امنیت اخلاقی» در ایران است که آقای احمدینژاد چنین پیشنهادی ارائه میکند.
طرحهای «امنیت اخلاقی» از دو سال پیش در ایران آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
در این طرحها برخی به جرم «شرارت» دستگیر و اعدام شدند و صدها دختر و پسر نیز به خاطر رعایت نکردن «پوششهای اسلامی» و ترویج «فرهنگ غربی» با برخورد پلیس مواجه شدند.
اجرای این طرحها با اعتراض فعالان مدنی و نهادهای حقوق بشری در ایران مواجه شده است.
مهدی کروبی و میرحسین موسوی دو نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز طی هفتههای اخیر اعلام کردهاند که در صورت پیروزی در انتخابات، اجرای این طرحها را متوقف میکنند که البته با واکنش فرمانده نیروی انتظامی روبرو شدند که به نوعی اعلام کرد وظایف نیروی انتظامی به شما ربطی ندارد .
آقای احمدینژاد همچنین گفت که پلیس «علیرغم کارهای صورت گرفته نسبت به گروههای دیگری که به طور سازمان یافته و یا جداگانه در صدد تخریب فرهنگ مردم ایران هستند، هوشیار باشد و با آنان برخورد کند.»
این اظهارات رئیس جمهوری ایران در حالی ایراد میشود که وی ۲۳ آذرماه سال گذشته به به وزارت کشور دستور داده بود تا ستادی برای «صیانت از حقوق شهروندان» در ایران تشکیل دهد.
آقای احمدینژاد از وزارت کشور خواسته بود با تشکیل این ستاد «رابطه کریمانه و محبتآمیز بین مجریان و عموم مردم تداوم یابد.»
آقای احمدینژاد به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی نیز، پیشتر در واکنش به نصب دوربینهای مدار بسته در معابر عمومی از سوی پلیس، دستور توقف اجرای این طرح را داده بود.
وی در نامه خود به فرماندهی ناجا، این اقدام را در جهت «پلیسی کردن» جامعه ارزیابی کرده بود.
Tags: احمدی نژاد, ارازل و اوباش, ارتقاء امنیت اجتماعی, امنیت اجتماعی, امنیت ملی, طرح امنیت اجتماعی, فعالان مدنی, محمود احمدی نژاد, معدن, نهاد های حقوق بشری, نیروی انتظامی
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, داغ | 11 Comments »
سه شنبه, مارس 24th, 2009

هفت تیر 7tir.com : مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.
فرح خانم (45 ساله- خانه دار) داشت با دوربینش از پسری که با مرغ عشقش فال می فروخت، عکس می گرفت که یک دفعه عده ای حمله کردند بر سرش، او را در اتوموبیل نیروی انتظامی انداختند و بردند.
دکتر تیموری ( 53 ساله- محقق گیاه شناسی)نشسته بود در منزل و مشغول مشاهده برنامه ی نود بود که ریختند داخل منزلش و اورا کت بسته بردند.
همگی به بازداشتگاه برده شدند. فردا صبح آن ها را برای بازجویی نزد بازپرس بردند. کنار یک دیگر روی صندلی نشسته بودند و به مانند گیج و گنگ ها اطراف را نگاه می کردند و از یکدیگر می پرسیدند چه خبر است. پس از یک انتظار طولانی مدت، آنها را به داخل اتاق بازجویی بردند. آقای بازپرس پشت میزش نشسته بود و با غیظ نگاهشان می کرد. دکتر تیموری سلام کرد و پرسید:
- قربان بنده فکر کنم حق دارم بپرسم…
- خفه، فاسد، مفسد، افسد. من تا نپرسیدم هیچ کس حرف نمیزنه. افتاد؟
فرح خانم: یعنی چی؟ مگه شهر هرته که همینجوری الکی مارو بگیرین؟
- الکی؟ کی گفت الکی؟ جرماتون واضحه. خودتونو زدین به اون راه. من خودم سیاه کارم. یه عمر سر همه رو گول مالیدم حالا توی ضعیفه می خوای منو سیاه کنی؟
رو می کند به مهرداد.
- پدرسوخته وبلاگ می نویسی؟
- بله؟ وبلاگ چیه؟ (کمی به مخیله اش فشار می آورد) آهان بله. من یک وبلاگ دارم که فکر کنم شش ماهه که چیزی توش ننوشتم. مگه وبلاگ داشتن جرمه؟
- نخیر فی الواقع وبلاگ خودش جرم نیست، محتویاتش جرمه. پس خودت اعتراف می کنی که قصد براندازی نرم داشتی.
- من؟ من که وبلاگم همه ش شعره.
- بله منم می دونم. بگو ببینم منظورت چیه که از سیاوش کسرایی شعر می ذاری. هان؟
- منظوری نداشتم بخدا. از شعراش خوشم میاد.
- اِاِاِ، سیبیلاشم دوست داری نه، عقایدش چطور؟ توده ای، می دم سلاخیت کنن. مگه قحطی شاعر بود؟ این همه شاعر. چرا از شهید آوینی نمی نویسی هان؟
- برای اینکه از شعراش خوشم نمیاد.
- خوشت نمی اد؟ به شهید توهین کردی. من شنیدم. بله بله، این توهین بود. بی تربیت. اگه اون نبود تو الان تو خاک عراق نشسته بودی. شایدم که بدت نیاد. ای جدایی طلب بی هویت. تو داری اینجوری برای عوامل بیگانه پیام می فرستی.
- آقا این حرفا چیه من فقط شعر دوست دارم.
- غلط می کنی که دوست داری. شعرات بودارن. این چیه؟ (از رو کاغذ می خواند) من دلم سخت گرفته ست از این میهمان خانه ، مهمان کش، روزش تاریک. منظورت به کیه؟
- بابا، با دوست دخترم که بهم زده بودم دلم گرفت و اینو نوشتم.
- اِاِاِاِ، پس فسق و فجور هم می کنی؟ با نامحرم هم می گردی و پررو پررو اعتراف هم می کنی. شعر “عقاب” ناتل خانلری، اون غارتگر طاغوتی رو برای چی نوشتی تو وبلاگت؟ منظورت از کلاغ کیه هان؟
- بابا هیشکی به خدا.
- تو تو وبلاگت یک مثلث اهریمنی درست کردی. همه چیز به هم ربط داره. ما تحقیقات گسترده کردیم و دیدیم که ناتل و نیما و سیاوش همه شون به هم ربط دارن. ناتل که قوم و خویش نیماست، اون توده ای هم که شاگرد نیما بود. منظور چیه؟ بگو. همه راه ها به مازندران ختم میشه. قراره که توطئه ای در مازندران اتفاق بیفته؟ فکر کردی ما نمی دونیم. ما خوبم می دونیم. نیما خودش دیشب اعتراف کرده. دستتون رو شده. اعتراف کن.
- آقا نیما که خیلی وقته فوت کرده.
- (خیلی کنف می شود) به من میگی نفهم؟ ببرین بندازینش تو زندان تا یاد بگیره با من چه جوری حرف بزنه.
مهرداد را کشان کشان می برند. بازپرس رو می کند به مریم.
- بگو ببینم منظورت از اون وبلاگ چیه که همه اش از فرش ایرانی حرف می زنی؟ می خوای بر ضد اسلام ناب محمدی بلند بشی؟
- چه ربطی داره حاج آقا. من رشته ام صنایع دستیه. تو وبلاگم سعی کردم فرش ایرانی رو به افراد بشناسونم.
- حالا چرا فرش؟ این همه چیز هنری، چرا از علم کتل نمی نویسی، چرا راجع به گوبلن حرف نمی زنی؟ چرا؟ چرا؟ منظورت از توضیح طرح “لچک ترنج” چیه؟ “لچک” نماد چیه؟ روسری؟ می خوای بگی تحت فشارین؟ تو از عوامل یک میلیون امضایی. خوب پیدات کردم. پدرتو می سوزونم.
- ای بابا بخدا من منظورم این نبوده. من فقط در مورد طرح فرش صحبت کردم. همین بخدا.
- برو دختر. ما خودمون ختم این کاراییم. منو سیاه نکن. اینهمه طرح ریخته تو چرا اینو انتخاب کردی؟ یه جای دیگه تاکید کردی به “دهان اژدر”. اژدر کیه؟ ماییم؟ به ما میگی اژدر؟ ای وطن فروش، ای غربتی، ای جیره خور نظام استبدادی.
- بابا بخدا طرح فرشه.
- یک طرح فرشی نشونت بدم تا عمر داری یادت نره. ببرینش بندازینش هلفدونی تا آدم بشه.
مریم را هم می برند. آقای بازپرس رو می کند به فرح خانم.
- اولا این چه اسمیه؟ ای کاسه لیس طاغوتی. همین اسمت یه پا جرمه. دوربین به دست از کی عکس می گرفتی؟
- از هرچیزی که به نظرم جالب بود. خوبه که دوربینو ضبط کردین. خوب عکساشو نگاه کنین.
- شما نمی خواد وظایف مارو به ما گوشزد کنی. نگاه کردیم که داریم می گیم. این عکس چیه از پرنده تو قفس گرفتی؟ می خوای اینو بفرستی برای عوامل بیگانه و بگی که ما هم مثل این پرنده ها تو قفسیم هان؟ یا شاید می خوای بگی فقر بیداد می کنه. ببین چه جوری دستتونو می خونم.
- آقای محترم چه ربطی داره. به نظرم جالب بود، عکس گرفتم. همین.
- این یکی چیه از بازار سد اسمال گرفتی؟ هان؟
- خواستم برای خواهرم که ایران نیست بفرستم تا براش تجدید خاطره بشه. مگه جرمه؟
- آره تو گفتی منم باورم شد. حتما هم باید گوشه عکست سر در حوزه علمیه فیلسوف الدوله هم بیفته، آره؟ می خواستی برای عوامل بمب گذار عکس منطقه رو بفرستی تا اونجا و امامزاده رو با هم بفرستین هوا. توطئه تونو تو نطفه خفه کردم. مجاهد. اعتراف کن. گرچه نکنی هم محکومی. بقیه عکساتون هم که نماد قباحت و کثافته. ما فکر می کردیم “شهرنو” جمع شده نگو که شماها کماکان تو خونه هاتون مشغولین. واقعا شرمم میاد حتی نگاه کنم.
- حاج آقا اونا همه قوم و خویشن. نصف بیشترشون هم اصلا تو ایران انداخته نشده.
- خوب باشن. حالا چون قومو خویشن باید با لباسای جرواجر بیاین جلوشون؟ تازه تو خارج از کشور چه غلطی می کنی؟ اخبار می بری؟ جاسوس، عامل نفوذی بیگانه. ببرینش.
فرح خانم را هم می برند. حاجی رو می کند به دکتر احمدی.
- خوب دکی جون، اون عکس با فکل کراوات تو وبلاگت منو کشته. ای طاغوتی! تو محکومی به براندازی نظام.
- چه ربطی داره حاج آقا؟ من وبلاگم یک وبلاگ کاملا علمیه.
- بله، می خوای رد گم کنی. پنجه گرگ منظورت کیه؟
- جناب، من گیاه شناسی خوندن، شاخه تخصصیم هم گیاهان “پنجه گرگی” هستش. همین.
- آخی! همین؟ منم خر. تو به حکومت توهین کردی مرتیکه. مگه گیاه دیگه نبود؟ برای چی از گل محمدی ننوشتی؟ هان؟ دیدی جواب نداری؟ تازه تو سوء پیشینه هم داری. سال 62 یه بار گرفتنت.
- ای بابا. حاج آقا اون مال 25 سال پیشه. جشن تولد 1 سالگیه دخترم رو گرفته بودیم که ریختن گرفتنمون.
- از همون موقع دست بر نداشتی. وقتی جای اون کراواتت طناب دار اندختم گردنت می فهمی توهین به نظام یعنی چی. ببرینش.
دکتر احمدی را هم می برند.
- وای چقدر خسته شدم. تموم شد؟
- (سرباز، سلام نظامی می دهد) نخیر قربان، امروز 15 نفر رو گرفتند؟
- (با بیحوصلگی) جرم چیه؟
- سوت زدن کنار مسجد، خنده ی بیمورد، راه رفتن روی جدول کنار خیابان به منظور جلب توجه، نگاه های مشکوک به اطراف در حین راه رفتن در میدان بهارستان، عبور از کنار عکس امام راحل با پوزخند و …
- ای بابا، کار ما تمومی نداره که. خوب حالا فعلا برو بیرون بذار یکم کار کنم بعدا میگم بیاریشون تو. برو بیرون، درم ببند.
سرباز سلام نظامی می دهد و می رود بیرون. بازجو موبایلش را بر میدارد، هدفونش را به موبایل می زند و در حالی که به موسیقی عربی نانسی عجرم گوش می کند، عینک طبی اش را به چشم می زند و می رود به سراغ دوربین فرح خانم.
.
قبلی : دستگیری مدیران پر طرفدار ترین سایتهای سکسی فارسی توسط سپاه
.
گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه
.
خط کشی سیاسی امروز ایران : بامرام ها و بی مرام ها
Tags: اتهام, امنیت ملی, انقلاب, بازجویی, بازداشت, بازپرس, تشویش اذهان امومی, تهدید امنیت ملی, توهین به مقدسات, جرم, حکومت, خامنه ای, رهبر, زندان, سید علی خامنه ای, شعر, شهید آوینی, عکاسی, نیروی انتظامی, وبلاگ, وبلاگ نویسی, ولایت فقیه
Posted in اخبار داغ, اخبار سياسي, داغ, طنز و سرگرمی | 10 Comments »