Posts Tagged ‘ایست قلبی’

خواهران دوقلو ی آمریکایی در فکر عمل جداسازی

شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر خواهران دوقلو ی آمریکایی در فکر عمل جداسازی

هفت تیر 7tir.com: زندگي سخت و زجرآور دو قلوهاي به هم چسبيده امريکايي که اکنون به 19 سالگي رسيده اند بار ديگر بحث درباره جداسازي آنها را جدي کرده و سر زبان ها انداخته است.

روز هفتم مارس سال 1990 ميلادي هنگامي که پزشکان بيمارستاني در مينه سوتا امريکا از اتاق عمل بيرون آمدند خبر شگفت انگيزي را به خبرنگاران اعلام کردند. زوجي جوان صاحب دو دختري شده بودند که بسياري از اندام شان مشترک بود. آن دو بيش از اينکه شبيه دوقلو هاي به هم چسبيده باشند به نوزادي دوسر شباهت داشتند چرا که تمام اندام ظاهري شان مشترک بود. دو قلو ها فقط يک جفت دست و پا و يک تنه داشتند اما وقتي پزشکان آزمايش ها و عکسبرداري هايي انجام دادند متوجه شدند اعضا و جوارح داخلي آنها از هم جدا است به گونه يي که دوقلوها صاحب دو قلب، دو معده و دو شش بودند.

هفت تیر خواهران دوقلو ی آمریکایی در فکر عمل جداسازی

تولد دخترهاي عجيب الخلقه مورد توجه پزشکان و متخصصان زيادي قرار گرفت و بسياري از آنها تاکيد کردند اين دو بايد هر چه زودتر از هم جدا شوند ولي پدر و مادر آن دو با عمل جداسازي مخالف بودند. خانواده هنسل دخترهاي خود را بريتني و ابيگيل ناميدند و با خود به خانه بردند. آنچه باعث مي شد والدين دوقلو اجازه ندهند دختران شان زير تيغ جراحي بروند هراس از مرگ آنها بود به همين خاطر ترجيح دادند به رغم تمام سختي ها و دشواري ها از فرزندان شان در همان شرايط مراقبت کنند. در تمام اين سال ها بريتني و ابيگيل زير نظر پزشکان به زندگي خود ادامه داده و سعي کرده اند بر مشکلات غلبه کنند، با اين وجود آرزوي داشتن زندگي مستقل اکنون آنها را براي رفتن به اتاق عمل وسوسه کرده است.

ابيگيل و بريتني بعد از مرگ لاله و لادن – خواهران به هم چسبيده ايراني – بزرگ ترين دوقلوهاي به هم چسبيده جهان شناخته شدند و تلاش کردند با وجود محدوديت هايي که دارند براي رسيدن به خواسته ها و آرزوهايشان از تکاپو نايستند. آن دو با تمرين هاي زيادي که انجام داده اند مي توانند شنا کنند، پيانو بنوازند و اخيراً هر يک به صورت مجزا گواهينامه رانندگي گرفته اند و دو خواهر اکنون مي کوشند در دانشگاه ادامه تحصيل بدهند. اين دو که در تمام 19 سال زندگي شان به ناچار از خواسته ديگري تبعيت کرده و به ناچار با ديگري همراه شده اختلاف سليقه هايي نيز دارند.بريتني و ابيگيل مي گويند هر کدام از ما علايق خاص خودش را دارد مثلاً يکي از ما عاشق رنگ صورتي است و ديگري رنگ ارغواني را دوست دارد ولي اين اختلاف سليقه ها باعث نمي شود با هم مشکل جدي پيدا کنيم. ما ياد گرفته ايم چطور به خاطر شرايط مان همديگر را درک کنيم.

دو خواهر اين روزها در حالي به انجام عمل جداسازي فکر مي کنند که پزشکان، جراحي را در اين سن خطرناک تر از دوران نوزادي شان مي دانند. از سويي پدر و مادر آن دو نيز همچنان ميلي به انجام اين عمل ندارند. در اين بين بسياري از امريکايي ها نيز نظرات متفاوتي ابراز کرده اند؛ گروهي از بريتني و ابيگيل مي خواهند هرگز به جدايي فکر نکنند و برخي انجام اين عمل را حق آنها مي دانند. اکنون بحث بر سر اين مساله بالا گرفته و اين در حالي است که دو خواهر اهل مينه سوتا يکي از تنها چهارقلوي به هم چسبيده هستند که تا بزرگسالي زنده مانده اند و خطر مرگ هر لحظه آن دو را تهديد مي کند .

تالار گفتگو بدون نیاز به ثبت نام :

دو قولوهای شگفت انگیز

چی میشه نی نیا دو قلو میشن؟

دو قلوهای به هم چسبیده تاریخ 16+

عروس دامادهای دو قلو (دیدن داره)

روایتی از مرگ همکلاسی من در خوابگاه دانشگاه گرگان

سه شنبه, مارس 10th, 2009

هفت تیر 7tir.com : دو مورد مرگ در دانشگاه گرگان موجب تحصن دانشجویان در چند روز قبل شد. روايت زير به قلم يکي از دانشجوان این دانشگاه در وبلاگ متحصنين نوشته شده بود که اين وبلاگ به دليل نامعلومي حذف گشت.

خودکشی یا ایست قلبی؟ مسئله این نیست!
خوابگاهی ها آرام ننشستند.همان شب در محوطه ی خوابگاه تحصن کردند. خواستار حضور دکتر رامین رحمانی-رئیس دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان- شدند. اما دریغ از یک حضور، یک عذرخواهی و یک تسلی خاطر. شایعه ابتدایی از خانوم غریب-مسئول خوابگاه- شروع می شود؛دوستتان خودکشی کرده است! با قرص پروفن!
این اتهام بچه ها را تحریک می کند تا خواستار استعفا غریب شوند. آن طور که تعریف می کنند، بعد از بیهوشی کیانا به بچه ها اجازه داده نمی شود به اورژانس زنگ بزنند. غریب به این بهانه ی واهی که :”در آن شرایط روحی آدم چیزی به فکرش نمی رسد!” به آژانس زنگ می زند. اتاق کیانا واقع در طبقه ی دوم بلوک 8 خوابگاه زینب بود، از آنجایی که اینجا خوابگاه دختران است و مردی حق ندارد وارد شود ، دخترها کیانا را پتو پیچ شده پایین می آورند و به صندلی پشت ماشین منتقل می کنند. مرگ کیانا بر اثر ایست قلبی بوده است. همان طور که احتمالا مطلع هستید بیمار قلبی را نباید تکان داد، نباید 2 طبقه بدون برانکارد پایین آورد و نباید به جای آمبولانس وارد ماشین کرد! مرگ کیانا عبدالهی بدون شک به هر دلیلی که بوده، از کم کاری مسئولین خوابگاه نتیجه شده است و مسئول کل ماجرا کسی جز دکتر رامین رحمانی نیست. این کم کاری جبران ناپذیر، این تصمیم گیری غیرمسئولانه، این عذرخواهی نکردن و قائم شدن رئیس دانشگاه یعنی اینجا آخر خط است. دکتر رنجبر-رئیس دانشگاه گلستان- و معاون دانشگاه در خوابگاه حضور پیدا می کنند ولی حرفی برای گفتن ندارند. شب پر تلاطم خوابگاه می گذرد، فردا قرار است در سوله ورزشی دانشگاه جشنی بر پا شود به مناسبت ورود به چهارمین دهه انقلاب اسلامی. تصمیم نهایی این می شود که بچه ها جلوی سوله جمع شوند و از خواسته هاشان بگویند. این برای بار دوم است که در امسال این حادثه رخ می دهد، بعد از شایلان، دختر ترکمن ورودی 84 مهندسی چوب و کاغذ که در همین خوابگاه بر اثر خونریزی داخلی و دیر عمل کردن غریب و نبود آمبولانس جان می دهد، کیانا قربانی دوم است و آیا آخری خواهد بود؟…
انگ خودکشی کیانا رفع مسئولیتی ست برای تمام ندانم کاری ها. پاک کردن صورت مسئله ی ساده ای ست که با در اختیارگذاشتن آمبولانس و احداث درمانگاه برای خوابگاه 2000 نفری و اندکی شایسته سالاری حل می شود. سئوال این نیست که کیانا چطور فوت کرده است که کیانا دختر باانگیزه و شادی بود، نامه نوشتن کیانا دلیلی برای خودکشی او نیست، سر کلاس نرفتن او، امام زاده رفتن او، فشار روحی وارد بر او، هیچ یک دلیل محکمی نیست. عقل حکم می کند که بنویسم: آدمی که در شرایط روانی وحشتناک خودکشی بسر می برد، هیچ گاه سرکلاس ش نمی آید با من شوخی نمی کند، هیچ گاه تدارک نمی بیند برای کنکور علوم پزشکی درس بخواند.(کماکان هیچ کس از نتیجه پزشکی قانونی حرفی نمی زند.) اما سئوال اصلی این است: اگر فرض بگیریم کیانا خودکشی کرده باشد، آیا این چیزی از مسئولیت مسئولین خوابگاه کم می کند؟ آیا کسی که خودکشی کرده است را باید پتو پیچ از دو طبقه با آژانس به بیمارستان برد؟

کیانا یک ساعت و بیست دقیقه کنارم نشسته بود
ظهر یکشنبه ساعت 1 بعدازظهر، کنار دست هم نشسته بودیم. کیانا عبدالهی دانشجوی ترم 8 رشته ی زیست شناسی-علوم گیاهی از امتحان کارشناسی ارشد می گوید.از فرصت کم و واحد سمینارش می گوید.می دانستم پارسال در امتحان آزمایشی پذیرفته شده و برای امسال هم خیلی زحمت کشیده. چشمانش اما غمگین بود، کیانا آن دختر شاد و پر انرژی همیشگی که من می شناختم نبود. علت را می پرسم می گوید: دندان عقلم درد می کند. صورت سفیدش سرخ شده است. از کلاس بیرون می رود چند دقیقه بعد بر می گردد. انگار شدیدا تحت فشار روانی است. سر به سرش می گذارم: نگران نباش، یا خودش میاد یا نامه ش! جواب داد: هم خودش رفته هم نامه ش! نمی فهمم اما سئوال نمی پرسم دیگر. تا ساعت 2 و 35 دقیقه کنارم نشسته بود.یک لحظه دیدم در دفترش چیزی می نویسد ، سر برگرداندم و لغت “سلام” را دیدم. نگاهم را سریع دزدیدم و هیچ نگفتم. بعد که از هم جدا شدیم سوار سرویس خوابگاه شدم و از کیانا بی اطلاع، به اتاق دوستانم رفتم. دوستم می گفت هوا سرد است، بچه ها که در را باز می گذارند گربه می آید بالا کنار رادیاتور یا در آشپزخانه می خوابد!
ساعت 5 از خوابگاه بیرون می زنم.( نقل به مضمون):کیانا ساعت 3 همان روز کلاس “طراحی پارک” داشته است اما سر کلاس حاضر نمی شود. قبل از ورود به خوابگاه به امام زاده می رود. غروب سرش گیج می رود. می آید شام می گیرد. ساعت 6 بیهوش می شود و نرسیده به بیمارستان برای همیشه از بین ما می رود.