Posts Tagged ‘بازجویی’

دو متجاوز به یک نوجوان ، در خانه توسط اهالی محل دستگیر شدند

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر تعرض به پسر دانش آموز /></a></p> <p style=

هفت تیر 7tir.com: پسر متعرضي که قصد داشت از دست اهالي محل فرار کند به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و دستگير شد.

به گزارش هفت تیر دو روز پيش ماموران پليس 110 در تماس تلفني از سوي يکي از شهروندان متوجه شدند دو پسر در جنوب تهران به نوجواني تعرض کرده اند و يکي از آنها توسط مردم دستگير شده است. لحظاتي بعد ماموران در محل حاضر و با پسر جواني روبه رو شدند که با دست و پاي بسته داخل جوي آب افتاده و به شدت کتک خورده بود. با انتقال متهم به کلانتري وي تحت بازجويي قرار گرفت و معلوم شد زماني که اهالي محل متوجه شدند متهم و دوستش به پسر نوجواني به نام ناصر تعرض کرده اند براي اينکه آنها را دستگير کنند به خانه متهم يورش برده اند و هنگامي که اين جوان قصد داشت فرار کند او را به شدت کتک زده اند. در ادامه ناصر تحت بازجويي قرار گرفت و گفت؛ من داشتم از مدرسه به خانه برمي گشتم که پسر جواني مرا صدا زد. وي که به شدت ناله مي کرد و به خود مي پيچيد از من کمک خواست و گفت بيماري معده دارد و اگر تا دقايقي ديگر چيزي نخورد معده اش خونريزي مي کند. او از من خواست برايش از مغازه شير و کيک بخرم. من که ديدم حالش بد است تصميم گرفتم به او کمک کنم.

وي ادامه داد؛ شير و کيک را خريدم و برگشتم. پسر جوان همچنان جلوي در نشسته بود. به طرفش رفتم که خوراکي را به او بدهم که يکدفعه من را هل داد. در خانه يک نفر ديگر هم بود. آنها به زور مرا به داخل خانه بردند و زماني که ديدند مقاومت مي کنم عصباني شدند و به شدت کتکم زدند و دست و پاي من را بستند و بعد هر دو به من تعرض کردند و هر چه به آنها التماس و خواهش کردم که رهايم کنند، توجهي نکردند. پسر نوجوان افزود؛ آن دو مرا در خانه زنداني کرده بودند و اجازه نمي دادند خارج شوم. هر چند وقت يک بار هم مي آمدند و مرا کتک مي زدند. دو ساعت زنداني آنها بودم تا اينکه در يک فرصت مناسب و زماني که هر دو مشغول انجام کاري بودند آرام از خانه خارج شدم و به سمت محل کار پدرم دويدم و ماجرا را به او گفتم.

پدرم از من خواست خانه دو جوان را نشان دهم. من هم او را به محل بردم. پدرم در زد و از آن دو خواست بيرون بيايند. يکي از دو مرد که همان متهم دستگير شده است بيرون آمد و ديگري در خانه ماند. او با پدرم گلاويز شد. مردم جمع شده بودند که بفهمند چه شده است. زماني که فهميدند پسر جوان به من تعرض کرده است به سمت او هجوم بردند و او را از دست پدرم گرفتند و به داخل جوي آب انداختند و تا جايي که مي توانستند کتکش زدند و پدرم که ديد نمي تواند متهم را از دست مردم بگيرد بلافاصله به پليس خبر داد و ما براي شکايت به کلانتري آمديم.

با توجه به اظهارات اين نوجوان بازپرس پرونده براي بررسي ادعاي اين نوجوان وي را به پزشکي قانوني معرفي کرد و متخصصان تعرض به اين دانش آموز و وجود جراحت ناشي از ضرب و جرح در بدن او را تاييد کردند. سپس پرونده به همراه متهم و شاکي براي بررسي بيشتر به دادگاه کيفري استان تهران نزد قاضي ساعي و چهار قاضي مستشار فرستاده شد.

هيات قضات ديروز بعد از انجام بررسي هاي اوليه متهم را با قرار قانوني به بازداشتگاه فرستادند و دستور بازجويي از وي و بررسي فيلم هاي موجود در تلفن همراهش را صادر کردند. همچنين ماموران در شاخه ديگري از تحقيقات خود تحقيقات براي يافتن مخفيگاه همدست اين متهم را آغاز کردند.

زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

هفت تیر 7tir.com: زني که به جرم زورگيري با تهديد چاقو دستگير شده در بازجويي ادعا کرد با هدف انتقامجويي اين جرم را انجام داده است.
به گزارش هفت تیر ماموران گشت پليس تهران ساعت 17 روز دوشنبه در حالي که در بزرگراه يادگار امام در تردد بودند متوجه درگيري دو زن با راننده يک پژو جي ال ايکس شدند و به اين دعوا پايان دادند. آنها در حالي که در دست زن ميانسال چاقو ديده بودند براي پي بردن به علت اين درگيري به پرس و جو از راننده پژو پرداختند. پسر 21ساله گفت کنار بزرگراه توقف کرده بودم و با تلفن همراهم صحبت مي کردم که ناگهان يک زن سوار خودروام شد.وقتي از او علت اين کارش را پرسيدم چاقويي زير گلويم گذاشت و با تهديد 350 هزار تومان تراول چکي را که همراه داشتم از من گرفت. وقتي با او درگير شدم اين بار دختر جواني به کمک او آمد و درگيري ادامه داشت تا اينکه با حضور پليس ماجرا پايان يافت.

ماموران در لحظه توقف کنار پژو جي ال ايکس مشاهده کرده بودند يک دختر حدوداً 20ساله سوار بر يک پرايد با ديدن آنها به سرعت متواري شد. موضوع را مشکوک دانستند و احتمال همدستي دو متهم با راننده پرايد را دور از ذهن ندانستند. به همين خاطر به بازجويي از زن ميانسال پرداختند. او خودش را مادر جوان پرايدسوار و متهم ديگر معرفي کرد و گفت؛ صاحب پژو جي ال ايکس از مدتي قبل مزاحم دو دخترم مي شد و من به قصد انتقامجويي سوار خودرواش شدم و از او اخاذي کردم.در حالي که برخي شواهد نشان مي دهد ادعاي اين زن بي اساس است اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسراي ناحيه 217 دستور بازداشت او و دخترش را صادر کرد تا تحقيقات از آنها ادامه يابد.

مردی که به دلیل دفاع از ناموس خواهر زنش را کشت

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر قتل خواهر زن با انگیزه ناموسی

هفت تیر 7tir.com:  مردي که به خاطر سوءظن به خواهرزنش او را با شليک گلوله از پا در آورده بود به چوبه دار نزديک شد.

به گزارش هفت تیر ما پرونده اين جنايت 18 مردادماه سال 85 گشوده شد و اکنون با تاييد حکم قصاص متهم، نام وي در فهرست اعداميان قرار گرفته است.روز حادثه ماموران پليس آگاهي شهرستان نورآباد استان فارس از وقوع جنايتي در روستاي خومه زار مطلع شدند و وقتي به محل حادثه رفتند، جسد دختري 18 ساله را مشاهده کردند که بر اثر اصابت گلوله جان باخته بود. در گوشه ديگري از خانه نيز مردي 26 ساله در حالي که هدف گلوله قرار گرفته و مجروح شده بود، روي زمين افتاده بود. بعد از انتقال مجروح به بيمارستان تحقيقات جنايي براي شناسايي عامل اين کشتار مسلحانه آغاز شد. در جريان بازجويي ها مرد زخمي که اکبر نام دارد و شوهرخواهر مقتول است به پراکنده گويي پرداخت و هر بار داستان متفاوتي را در باره اين تيراندازي بازگو کرد. اظهارات ضد و نقيض اکبر باعث شد کارآگاهان به او مظنون شوند. در اين بين ساير شواهد نيز از اختلافات اين مرد و مقتول به نام طيبه حکايت داشت.در اين بين پزشکان نيز بر نکته يي تاکيد کردند که احتمال گناهکار بودن اکبر را قوت مي بخشيد. آنها گفتند گلوله يي که به اين مرد اصابت کرده از فاصله بسيار نزديک شليک شده و خود تيرانداز نقطه يي غيرحساس از بدن اکبر را نشانه گرفته و جراحت او سطحي است.به اين ترتيب اکبر مظنون اصلي اين پرونده شناخته شد و بعد از بهبودي و انتقال به پليس آگاهي تحت بازجويي قرار گرفت.او که ابتدا اتهام دست داشتن در اين قتل را انکار مي کرد وقتي فهميد افسران جنايي از درگيري هايش با طيبه مطلع شده اند اقرار کرد که خواهرزنش را کشته است. متهم در اعترافاتش گفت؛ مدتي بود به طيبه ظنين شده بودم و فکر مي کردم او با پسري رابطه دارد. رفتارهاي مشکوک خواهرزنم اين سوءظن را بيشتر کرد تا اينکه تصميم گرفتم با وي صحبت کنم و بخواهم از اين کارهايش دست بکشد ولي گفت وگو بي فايده بود و او مي گفت با کسي رابطه ندارد و از طرفي من حق ندارم در زندگي اش دخالت کنم.متهم به قتل ادامه داد؛ اين مساله خيلي مرا آزار مي داد و پريشان و عصبي ام کرده بود. بالاخره به اين نتيجه رسيدم که بهترين راه براي حفظ آبروي خانوادگي مان کشتن طيبه است. به همين خاطر روز حادثه وقتي او در خانه پدرزنم تنها بود به آنجا رفتم و با شليک يک گلوله او را کشتم. سپس براي اينکه پليس به من مشکوک نشود گلوله يي هم به خودم شليک و سلاح را پنهان کردم تا وانمود کنم يک مهاجم ناشناس اين قتل را انجام داده است.ب

بعد از اعترافات اکبر پرونده وي تکميل و براي محاکمه به شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس ارجاع شد. در جلسه محاکمه نماينده دادستان خواستار مجازات اين مرد شد و والدين همسرش نيز عليه داماد خود شکايت کردند و او را مستحق قصاص دانستند. در نهايت با توجه به اينکه متهم جرم خود را قبول داشت به قصاص محکوم شد و قضات نوشتند اجراي حکم منوط به آن است که اولياي دم مقتول نصف دیه مرد را به خانواده او پرداخت کنند در غیر این صورت امکان اعدام  قاتل وجود ندارد  . پس از صدور اين راي، اکبر خواستار تجديد نظر در آن شد اما قضات شعبه 22 ديوان عالي کشور نيز اعلام کردند با نظر دادگاه کيفري موافق هستند. اکنون با تاييد حکم قصاص، اکبر در آستانه اجراي راي قرار گرفته است.

نوجوان متهم به قتل پس از هشت سال زندان آزاد شد

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر آزادی از زندان پس از 8 سال

هفت تیر 7tir.com:  پسري که متهم بود در نوجواني مرتکب قتل شده است بعد از هشت سال از زندان آزاد شد.

به گزارش هفت تیر متهم که سلمان نام دارد 13 مردادماه سال 80 به اتهام قتل پسري 13 ساله دستگير و زنداني شد و پس از کش و قوس هاي زياد اولياي دم مقتول اعلام کردند از آنجايي که درباره قاتل بودن متهم يقين ندارند شکايت خود را پس مي گيرند. به اين ترتيب سلمان که اکنون 24ساله است پس از هشت سال از زندان آزاد شد.

13 مردادماه سال 80 خانواده نوجواني به نام بهنام که ساکن روستاي قورلو در بخش ارشق استان اردبيل هستند با مراجعه به ماموران اعلام کردند فرزندشان بهنام در بياباني اطراف روستا به قتل رسيده و دوستانش جسد او را پيدا کرده اند. لحظاتي بعد ماموران به سمت محل کشف جسد رفتند و تحقيقات خود را آغاز کردند. آنها متوجه شدند اين نوجوان با ضربات چاقو به قتل رسيده است و از آنجايي که هنوز بدن او گرم است چند دقيقه بيشتر از مرگ وي نمي گذرد. با انتقال جسد به پزشکي قانوني خانواده بهنام مورد بازجويي قرار گرفتند. آنها گفتند يکي از دوستان شان گفته اين قتل به دست نوجوان 16ساله يي به نام سلمان انجام شده است. بنابراين سلمان دستگير شد. پسر نوجوان ادعا کرد در اين قتل هيچ نقشي نداشته و شاهداني دارد که تاييد مي کنند او زمان حادثه با آنها بوده است، اما از آنجايي که ماموران چند زخم روي دستان مقتول پيدا کردند گفته هاي او را نپذيرفتند و به اين ترتيب بازجويي هاي فني پليسي از اين نوجوان ادامه يافت. وي همچنان تاکيد کرد؛ هيچ خصومتي با مقتول نداشته و زخم هايي که روي دست او است حين بازي فوتبال ايجاد شده است. او گفت؛ من شب قتل با دوستانم فوتبال بازي مي کردم و چند بار زمين خوردم به همين خاطر هم دستانم زخم شد.

در اين اثنا اولياي دم شاهداني را به پليس معرفي کردند که گفته هاي آنها به مدرکي عليه سلمان تبديل شد. اين شاهدان گفتند زماني که به سمت جسد بهنام مي دويدند شخصي را در حال فرار ديدند البته چهره او قابل تشخيص نبود اما آنها حدس مي زنند آن فرد سلمان بوده چرا که هيکل او بسيار شبيه متهم بود.

سرانجام بعد از چندين جلسه بازجويي پسر نوجوان به قتل اعتراف کرد. وي گفت؛ با بهنام اختلاف داشتم و براي اينکه از او انتقام بگيرم وي را به بيابان بردم و به قتل رساندم. زخم هايي که روي دستم به وجود آمده به خاطر درگيري با بهنام است.

با اين اعترافات پرونده براي محاکمه به دادگاه فرستاده شد و اين بار پسر نوجوان در دفاع از خود گفت اعترافاتش تحت فشار بوده و مرتکب قتل نشده است. او همه اقرارهايش را پس گرفت و شاهداني را به دادگاه معرفي کرد که شهادت دادند زخم هاي ايجادشده روي دستش به دليل بازي فوتبال بوده است.

با اين حال قاضي دادگاه راي بر قصاص متهم صادر کرد و حکم صادره در ديوان عالي کشور نيز تاييد و براي اجرا نزد آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه فرستاده شد. کارشناسان دفتر رئيس قوه قضائيه پس از بررسي پرونده اعلام کردند اين حکم ايراد تحقيقاتي دارد چرا که از شاهدان هر دو طرف به يک ميزان تحقيق نشده است و بايد بررسي بيشتري در مورد ادعاي متهم در مورد زخم هاي روي دستش انجام شود؛ بنابراين حکم قصاص نقض و پرونده دوباره به دادگاه بازگردانده شد تا نواقص وارده بر آن برطرف شود. قاضي پرونده بعد از بررسي مجدد يک بار ديگر حکم قصاص را صادر و اين بار در راي خود به علم قاضي استناد کرد و نوشت به اين علم رسيده که سلمان قاتل است اما راي در ديوان عالي کشور نقض و دوباره به دادگاه بازگردانده شد. کش و قوس ها ميان دادگاه عمومي و ديوان عالي کشور سه بار در مورد پرونده اين نوجوان تکرار شد و هر بار ديوان بعد از صدور راي قصاص در دادگاه بدوي آن را نقض کرد تا اينکه آخرين بار قاضي دادگاه عوض شد و قاضي جديد بررسي اين پرونده را برعهده گرفت. زماني که براي بار چهارم پرونده به دادگاه عمومي بازگردانده شد اوليايي فر – وکيل متهم از قاضي افاق خواست يک بار ديگر صحنه قتل بازسازي شود چراکه در اين صورت مي تواند بي گناهي موکلش را ثابت کند. زماني که همه چيز براي بازسازي صحنه قتل آماده بود سلمان تقاضا کرد شاهداني که شهادت دادند او در زمين فوتبال بوده نيز در محل حاضر شوند و آنچه را مي دانند بگويند. قاضي دادگاه با اين خواسته نيز موافقت و دستور احضار شاهدان را صادر کرد. از طرفي شاهداني که اولياي دم مقتول معرفي کرده بودند اين بار اعلام کردند چيز زيادي از حادثه به ياد ندارند و نمي توانند بگويند سلمان قاتل است بنابراين بازسازي صحنه براي چند روز به تعويق افتاد.

در اين مدت اولياي دم با مراجعه به دادگاه اعلام کردند از آنجايي که هشت سال از اين ماجرا گذشته و آنها به يقين نرسيده اند سلمان فرزندشان را کشته و راي قصاص يک بار از سوي رئيس قوه قضائيه نيز نقض شده است، بنابراين شکايت خود را پس مي گيرند.

سرانجام سلمان که هشت سال را در زندان گذرانده بود با پس گرفتن شکايت از سوي اولياي دم در 24 سالگي از زندان آزاد شد.

قتل خواهر توسط برادر به دلیل رابطه با یکی از پسرهای محله

سه شنبه, آوریل 28th, 2009

هفت تیر قتل خواهر توسط برادر به دلیل رابطه با یکی از پسرهای محله

هفت تیر 7tir.com: پرونده قتل دختر نوجواني که قرباني خشم خونين برادرش شده بود براي رسيدگي به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد.

به گزارش هفت تیر خبر قتل اين دختر از سوي مسوولان حراست بيمارستاني در منطقه پيشواي ورامين به مرکز 110 گزارش و اعلام شد جسم غرق در خون دختري به نام شيما به بيمارستان منتقل شده است. وقتي ماموران تحقيقات خود را آغاز کردند خانواده شيما حرف هاي ضد و نقيضي زدند و به همين دليل پليس متوجه شد اين دختر احتمالاً در جريان يک درگيري خانوادگي زخمي شده است. در حالي که تحقيقات ماموران ادامه داشت خبر رسيد به رغم تلاش فراوان پزشکان و از آنجايي که چاقو ريه و قلب شيما را پاره کرده اين دختر نوجوان در اثر خونريزي شديد زنده نمانده و جان باخته است. با توجه به اينکه پرونده شيما از اين به بعد به عنوان پرونده قتل در پليس آگاهي مطرح شد کارآگاهان جنايي کار تحقيق روي اين پرونده را آغاز کردند. اما همچنان خانواده شيما با پراکنده گويي سعي در مخفي کردن واقعيت داشتند تا اينکه ماموران به برادر 21ساله اين دختر مظنون شدند و او را دستگير کردند.پسر جوان که راهي به جز اعتراف نداشت، گفت خواهرش را به قتل رسانده است.

وي در توضيح ماجرا گفت؛ مدتي بود متوجه رفتارهاي مشکوک خواهرم شده بودم. بعد از مدتي تعقيب و دقيق شدن روي رفتارهاي او فهميدم وي با پسر جواني که از هم محلي هاي ما است، ارتباط دارد. از اين رفتارش خيلي ناراحت شدم. شيما مي دانست من چقدر روي رفتارش حساس هستم و از اينکه با کسي رابطه داشته باشد ناراحت مي شوم. با اين حال او توجهي نمي کرد. پسر جوان ادامه داد؛ بارها به خواهرم تذکر دادم که از کارهايش دست بردارد حتي به سراغ پسري رفتم که با او رابطه داشت. از او خواستم ديگر به اين رابطه ادامه ندهد. او هم جواب داد اين خود شيما است که به ادامه دوستي اصرار دارد. اين حرف پسر جوان خيلي برايم سنگين بود. به خانه آمدم و با شيما صحبت کردم. گفت وگوي ما به درگيري کشيده شد. آن شب کتک مفصلي به خواهرم زدم. او تاکيد داشت آن پسر را دوست دارد. من حتي رضايت داده بودم پسر جوان به خواستگاري اش بيايد و آنها با هم ازدواج کنند تا آبروي خانوادگي ما هم حفظ شود. به شيما گفتم تا زماني که به خواستگاري نيامده ديگر حق ندارد با او ملاقات کند.متهم ادامه داد؛ فرداي آن روز بعدازظهر وقتي از سرکار به خانه مي آمدم ديدم خواهرم ترک موتور پسر جوان نشسته است و به سمت خانه مي رود چون پياده بودم به آنها نرسيدم اما ديدم که او خواهرم را جلوي در خانه پياده کرد. خودم را به منزل رساندم، وارد اتاق شدم، ديدم خواهرم از مدرسه آمده و در حال عوض کردن لباس هايش است. به او گفتم چرا با آن پسر سوار موتور شدي؟ با عصبانيت جواب داد تو حق دخالت نداري. من به شدت عصباني شدم، به آشپزخانه رفتم، چاقويي برداشتم و به سمت خواهرم رفتم. تنها يک ضربه به او زدم. يکدفعه شيما از حال رفت و غرق در خون روي زمين افتاد.باورم نمي شد چنين بلايي سر خواهرم آوردم. من نمي خواستم او را بکشم. پدرم به سرعت او را به بيمارستان رساند. ما اميدوار بوديم او زنده بماند اما متاسفانه اين طور نشد.با توجه به روشن شدن ماجرا، پدر و مادر مقتول در دادسرا حاضر شدند و از پسرشان اعلام رضايت کردند

چه می گذرد بر دانشجویان زندانی

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر دانشجویان زندانی

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچه‌یی باشد به نزدیک سقف و چه آن‌که دریچه‌یی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دست‌شویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یک‌بار بیایند و از سوراخ بالای در نگاه‌ات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاورده‌یی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گه‌گاهی خاموش‌اش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…

در سلول انفرادی با جهان واقعی بی‌ارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمی‌رسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیله‌یی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشته‌یی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفت‌بار جوشن‌کبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به روی‌ات باز نمی‌شود… در این فضا ذهن زندانی خالی می‌شود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی می‌زند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستاده‌گی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…

زندانی زیر این فشار است و جلسه‌های بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی می‌گذارد؛ او تهدید می‌شود، کتک می‌خورد، دروغ می‌شنود، گاهی مجبور می‌شود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور می‌شود برای دوست‌اش نگران شود، گاهی به شک می‌افتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازه‌گی که «مضلین» هم می‌شوند)، گاهی استحاله می‌شود، گاهی اماله می‌شود و یا تهدید به اماله می‌شود، گاهی از بینی‌اش خون می‌آید، گاهی صورت‌اش سرخ می‌شود، گاهی دل‌اش خون می‌شود، گاهی با لوازمی جدید آشنا می‌شود، گاهی در برابر دوربین‌های تلویزیونی قصه‌ی شب می‌گیرد… همین‌جا است که سلول انفرادی می‌شود مصداق بارز شکنجه
گاهی سلول انفرادی طولانی می‌شود، طول روزهای‌اش و تاریکی‌‌ی شب‌های‌اش؛ و گاهی مدت هفته‌های‌اش و در بسیار؛ تعداد ماه‌های‌اش. و در این گیر و دار و سکوت مرگ‌آور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگه‌یی یا برگه‌هایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید می‌کنم» یا نه؟ و یا بهتر این‌که آیا قبول می‌کند که پرونده‌یی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آن‌طرف‌تر بیش‌تر بلند می‌شود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفته‌ها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نام‌نبرده و به خاطر چشم‌بند نادیده، آخر شغل‌اش این است، از این راه ارتزاق می‌کند و یک در دنیا و صد در آخرت می‌گیرد…

۹ دانش‌جوی دانش گاه پلی‌تکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادی‌اند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنباله‌ی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمک‌شان باشد محروم‌اند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهام‌ها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم می‌شوند، تفهیم می‌شود. خبر‌ها از شرایط بد روحی و جسمی آن‌ها حکایت دارد. کم‌تر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمان‌پور شده، که «هوش‌یاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همین‌جا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوق‌بشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران می‌آورند تا آن برگه‌ها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…

مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلما‌ن‌پور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازه‌گی مسعود دهقان یازده دانش‌جویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی می‌گذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجه‌گاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی می‌کنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسم‌های خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»‌ی کوچکی و «اقتدار ملی»‌ی از دست رفت از رونق نیافتد.

داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکنده‌گی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوق‌بشر در ایران. دانش‌جویان زندانی را آزاد کنید…

در قم : ترس از منتشر شدن سی دی، دختر نوجوان را ماه ها به تسلیم واداشت

شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر باند آدم ربایی و آزار و اذیت دختران

هفت تیر 7tir.com: گزارش محرمانه دختر دانش‌آموز به دفتر دادستان، به شناسايي و دستگيري 25 عضو يك شبكه جنايتكار انجاميد كه دختران جوان را ربوده و تحت آزار و اذيت قرار مي‌دادند.

به گزارش هفت تیر؛ «مصطفي برزگر گنجي» دادستان عمومي و انقلاب استان قم در تشريح اين پرونده گفت: 30‌ فروردين امسال، دختر 16 ساله‌اي با مراجعه به ستاد حفاظت اجتماعي دادگستري راز جنايت‌هاي سياه چند پسر شرور را فاش كرد و گفت: سال گذشته پسر شروري، در مسير مدرسه سد راهم شد و تقاضاي دوستي كرد. اما بي‌اعتنا به حرف‌هايش راهي خانه شدم. چند روز بعد در مسير بازگشت به خانه، متوجه خودروي مشكوكي شدم كه تعقيبم مي‌كرد. دقايقي بعد نيز سرنشينان خودرو در خياباني خلوت، راهم را سد كردند و با تهديد چاقو مرا ربودند. در حالي كه با خواهش و التماس اميدوار بودم رهايم كنند، دقايقي بعد خودم را در يك خانه قديمي ديدم. وقتي چشم باز كردم همان پسر مزاحم را ديدم. او كه چهره‌اي شيطاني داشت، حين تهديد به آزار و اذيتم پرداخت. اين در حالي بود كه دوستانش نيز از ما فيلمبرداري مي‌كردند. ساعاتي بعد نيز مرا با سر و وضعي آشفته در خيابان رها كرده و ضمن تهديد گفتند: در صورت طرح موضوع با ديگران و يا اعلام شكايت، فيلم را در شهر توزيع خواهند كرد.

از آن موقع، هر چند روز يكبار، پسران شرور در مقابل دبيرستان به كمين مي‌نشستند و به محض تعطيلي مدرسه، از فاصله دور يك حلقه سي‌دي نشانم مي‌دادند. من هم از ترس پخش شدن فيلم تسليم خواسته‌هاي شوم‌شان مي‌شدم. بدين‌ترتيب آنها هر بار با دريافت پول رهايم مي‌كردند. تا اين‌كه پس از مدتي از من خواستند براي مذاكره درباره پس گرفتن سي‌دي به خانه دوستشان بروم. در آنجا بود كه با گروهي ديگر از شيطان‌صفت‌ها روبه‌رو شده و باز هم مورد آزار قرار گرفتم. حالا به ستوه آمده‌ام و به قانون و دادگستري پناه آورده‌ام.

به گفته «قاضي گنجي» با توجه به حساسيت موضوع، بلافاصله رسيدگي ويژه به پرونده آغاز شد. در همين رابطه 40 تن از كارآگاهان اداره آگاهي، مأموران اداره اطلاعات و حوزه دادستاني در 10 اكيپ، براي شناسايي و دستگيري تبهكاران به صورت همزمان وارد عمل شدند. سرانجام در كمتر از 12 ساعت مخفيگاه 25 عضو شبكه شناسايي و همگي، شبانه دستگير شدند.

م – خ، پسر شرور 19 ساله كه سردسته شبكه آدم‌ربايي و آزار و اذيت است پس از دستگيري در حالي كه بشدت شوكه بود گفت: من و دوستانم در مقابل دبيرستان‌هاي دخترانه كمين كرده و پس از ربودن دانش‌آموزان به آزار و اذيت‌شان پرداخته و فيلمبرداري نيز مي‌كرديم.

در حالي كه بازجويي از متهمان آغاز شده بود، مأموران با كشف و بررسي چند رايانه و گوشي تلفن همراه تصاوير و فيلم‌هاي سياه از صحنه آزار و اذيت 6 دختر جوان ديگر يافتند كه زير شكنجه و كتك تسليم خواسته شوم شيطان‌صفتان شده بودند.

همزمان با انتشار خبر دستگيري 25 پسر شرور، دختر جوان ديگري با مراجعه به دفتر دادستان و با طرح شكايت مشابه، ادعا كرد مورد آزار و اذيت اعضاي اين شبكه قرار گرفته، اما به‌خاطر ترس از آبرو به ‌ناچار سكوت كرده است.

با شكايت مدعي‌العموم از 25 پسر شرور، پرونده براي رسيدگي در‌اختيار «ناصر عتباتي»، بازپرس شعبه سوم دادسراي عمومي و انقلاب قم قرار گرفت. در حالي كه براي همه متهمان قرار بازداشت موقت صادر شده، تحقيقات قضايي از آنها براي افشاي جزئيات پنهان جناياتشان ادامه دارد.

«مصطفي برزگر گنجي» – دادستان عمومي و انقلاب قم با درخواست چاپ عكس 5 عضو اصلي شبكه بدون پوشش از ديگر شاكي‌ها خواست براي طرح شكايت به دفتر دادستاني مراجعه كنند.

اين مقام قضايي افزود: در صورتي كه قربانيان براي حفظ آبروي خانوادگي، حاضر به مراجعه مستقيم يا حضوري نيستند، مي‌توانند موضوع را به دادستان گزارش دهند تا به عنوان مدعي‌العموم اقدام به پيگيري موضوع نمايند. .

مسافرکشهای قلابی به حداقل 5 دختر تجاوز کردند

چهار شنبه, آوریل 22nd, 2009

 هفت تیر تجاوز مسافرکش قلابی به دختران

هفت تیر 7tir.com: شکايت يک دختر 19 ساله باعث دستگيري اعضاي باندي شد که با ربودن دختران جوان آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند.
به گزارش خبرنگار ما چند روز پيش وقتي دختري 19 ساله در شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي تهران حاضر شد در اظهارات خود از اعمال مجرمانه شش پسر جوان پرده برداشت. او که براي شرکت در کلاس آموزش رايانه خانه خود را در غرب تهران ترک کرده و سوار يک خودروي مسافرکش شده بود در بين راه توسط راننده و سرنشين ديگر خودرو مورد حمله قرار گرفت و دو جوان پس از ضرب و جرح اين دختر وي را به خانه يي در جنوب شهر کشاندند و به همراه چهار دوست ديگرشان مورد تعرض قرار دادند. متهمان با تهديد دختر 19 ساله به انتشار فيلم غيراخلاقي که تهيه کرده بودند وي را وادار به سکوت کردند و قرباني چند روز از اين ماجرا سخني به ميان نياورد تا اينکه رفتارهاي غيرعادي و وضع بد روحي و رواني اش سبب شد خانواده اش او را براي بازگو کردن ماجرا تحت فشار بگذارند و اين دختر سرانجام اتفاق رخ داده را توضيح داد و سپس براي طرح شکايت به دادسراي جنايي رفت. شاکي به داديار محمدرضا سليماني گفت؛ آن دو پسر با ضربه زدن به سرم مرا بيهوش کردند و وقتي به خودم آمدم که در خانه يي از سوي شش نفر مورد آزار قرار گرفتم.

اين دختر که هنوز در شوک به سر مي برد، گفت دو رقم از شماره پلاک خودروي متهمان را به خاطر دارد. کارآگاهان از همين دو رقم به عنوان سرنخ استفاده و خودروهايي را که با مشخصات ذکر شده توسط شاکي مطابقت داشت، شناسايي کردند و در بين آنها به يک اتومبيل مظنون شدند. صاحب اين ماشين در بازجويي ها به ماموران اطلاع داد برادرش از خودرو استفاده مي کند. به اين ترتيب برادر وي بازداشت شد اما ارتکاب هرگونه جرمي را انکار کرد. کتمان حقيقت از سوي اين متهم تا زماني ادامه داشت که ماموران او را با قرباني اش روبه رو کردند و بالاخره پسر جوان جرمش را گردن گرفت و پنج دوستش را معرفي کرد. پس از بازداشت ساير متهمان معلوم شد آنها جرائم ديگري نيز انجام داده اند. اعضاي اين باند اعتراف کردند تحت عنوان مسافرکش دختران تنها را سوار مي کردند و پس از آنکه به مخفيگاه شان مي کشاندند ساير همدستان خود را خبر مي کردند. متهمان در بازجويي ها به ربودن پنج دختر جوان و آزار اعتراف کردند  . هیچکدام از این پنج دختر از ترس آبرو اقدام به شکایت نکرده بودند  .
براي افشاي ساير جرائم احتمالي متهمان در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند.

خواهر کشي به خاطر يک فنجان چاي

دوشنبه, آوریل 6th, 2009

قتل خواهر به خاطر یک فنجان چای

هفت تیر 7tir.com: گروه حوادث؛ مردي که خواهرش را قرباني يک استکان چاي کرده است به زودي محاکمه مي شود.
به گزارش خبرنگار ما، اوايل سال 86 حراست بيمارستاني در استان فارس به ماموران پليس خبر داد دختر جواني به دليل انسداد مجاري تنفسي جان باخته است. ماموران بعد از دريافت اين گزارش در بيمارستان حضور يافتند و تحقيقات خود را آغاز کردند. آنها ابتدا از پزشک معالج دختر جوان که منيژه نام داشت خواستند در مورد وضعيت او توضيح بدهد. وي گفت؛ زماني که اين دختر به بيمارستان آورده شد تقريباً مرگش حتمي بود، البته بدنش هنوز گرم بود اما نفس نمي کشيد. ما عمليات احيا را آغاز کرديم ولي تلاش مان بي فايده بود و نتوانستيم دختر را به زندگي باز گردانيم. با توجه به وضعيتي که اين دختر داشت مشخص بود بسته شدن مجاري تنفسي اش باعث خفگي او شده است.

در ادامه به دستور بازپرس جنايي جسد مقتول به پزشکي قانوني انتقال يافت و کارآگاهان به بازجويي از برادر منيژه که او را به بيمارستان رسانده بود، پرداختند. وي ابتدا مدعي شد نمي داند چه کسي خواهرش را به قتل رسانده است اما از آنجايي که ضد و نقيض گويي هاي زيادي داشت ماموران او را تحت بازجويي هاي فني پليسي قرار دادند و اين جوان لب به اعتراف گشود. وي گفت؛ خواهرم را من کشتم اما بلافاصله پشيمان شدم و سعي کردم با رساندن او به بيمارستان نجاتش دهم ولي موفق نشدم.

باقر که به شدت اظهار پشيماني مي کرد، ادامه داد؛ روز حادثه از سر کار به خانه برگشتم. خواهرم در اتاق نشسته بود و داشت کاري انجام مي داد. من خيلي خسته بودم از او خواستم برايم چاي آماده کند و خودم براي عوض کردن لباس هايم به اتاق ديگري رفتم. وقتي برگشتم منيژه هنوز در اتاق نشسته بود و به کارش ادامه مي داد. از بي توجهي او به شدت ناراحت شدم و دوباره خواسته ام را تکرار کردم. منيژه به من جواب داد نمي تواند برايم چاي آماده کند و بايد به کارش بپردازد.

متهم به قتل ادامه داد؛ آنقدر عصبي شدم که به منيژه حمله کردم. دستم را روي دهان و بيني اش گذاشتم و فشار دادم. نمي دانم چطور اين اتفاق افتاد اما زماني که به خودم آمدم ديدم خواهرم سياه و کبود شده است. به شدت ترسيده بودم، نمي دانستم چه بايد کنم. اصلاً به اينکه ممکن است دستگير شوم فکر نمي کردم. بلافاصله خواهرم را در خودرو گذاشتم و به سمت بيمارستان حرکت کردم. دقايقي بعد از اينکه به بيمارستان رسيدم به من گفتند منيژه مرده است و نتوانستند براي او کاري انجام دهند.

وي گفت؛ من از کاري که کرده ام بسيار پشيمان هستم و عذاب وجدان دارم. بعد از پايان تحقيقات و صدور کيفر خواست براي اين جوان پرونده براي محاکمه به شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس براي رسيدگي فرستاده شد و به زودي در برابر هيات قضات قرار مي گيرد.

رسوایی بزرگ در قوه قضاییه: اعتراف متهمین بی گناه زیر شکنجه و حکم اعدام

دوشنبه, آوریل 6th, 2009

شکنجه در سیستم قضایی ایران

به گزارش هفت تیر 7tir.com فرمانده نیروی انتظامی رسما شنیده های چند روز اخیر مبنی بر یک رسوایی بزرگ در نیروی انتظامی و قوه قضاییه ایران را تایید کرد .
همانگونه پیش از این در هفت تیر نوشتیم محاکمه شکارچی زنان آبادان و بهمنشیر از انتهای سال گزشته در دادگستری اهواز آغاز شده است اما نکته ای که وجود دارد این است که پیش از این در سال گذشته دو مرد به همین اتهام در یک دادگاه غیر علنی محاکمه و به اعدام محکوم شده بوند .
رئیس پلیس کل کشور سردار احمدی مقدم اعتراف کرد : اشخاصی که سال گذشته محکوم به قصاص شده اند بی گناه بودند و زیر فشار بازجویی ها ( شکنجه ) مجبور به اعتراف به قتل هایی شدند که همینک مشخص شد شخص دیگری آن قتلها را انجام داده است .
احمدی مقدم همچنین گفت فرمانده آگاهی آبادان و دو مامور دیگر که مسئول گرفتن اعتراف از متهمان قبلی بودند و با اجبار از آنها اعتراف گرفته بودند از سمت خود برکنار شدند .
نکته مهم در اظهارات فرمانده نيروي انتظامي اما آن جابود که وي گفت: “متاسفانه قاضي پرونده‌ نيز متهمان را ‏محكوم اعلام كرده بود كه در زمان به تاخير افتادن حكم قصاص و تكرار قتل‌ها در آبادان به موضوع رسيدگي شد ‏و فرمانده انتظامي آبادان نيز به دليل بي‌توجهي مورد توبيخ قرار گرفت.”‏
به گفته احمدي مقدم اين ماجرا زماني آشکار شد که زن کشي در آبادان ادامه يافت.‏
وي همچنين پرونده زن کشي زنجيره اي در آبادان را “عميق” توصيف کرد و افزود: “مقاماتي که در دستگاه ‏قضايي پرونده را پيگيري مي‌کردند،دچار ضعف و نقصان بودند که مجموع اين عوامل در کشف حقيقت پرونده ‏قتل‌هاي آبادان تاخير ايجاد کرد‎.‎‏”‏

احمدي مقدم افزود: “يکي از دلايل احتمالي اطلاع رساني نشدن پرونده قتل هاي زنجيره اي آبادان اين است که 2 ‏تن در سال گذشته وقوع برخي از قتل ها را به عهده گرفته بودند و پرونده نيز بسته شده بود،اما با تکرار اين قتل ‏ها مشخص شد معترفان به قتل،اعترافات شان واقعي نبوده است.”‏

در این پرونده نکته های تاسف بار بسیاری به چشم می خورد که جزو اشکالات همیشگی نیروی انتظامی ، پلیس آگاهی و سیستم قضایی کل کشور است .
اول آنکه در این پرونده نیر مانند گزارشهای متعددی که از پلس آگاهی سراسر کشور به گوش می رسد و تمام کادر نیروی انتظامی از جمله سردار احمدی مقدم به خوبی از آن آگاه هستند متداول ترین روش برای گرفتن اعتراف از متهم و محکوم کردن او شکنجه است و این شکنجه در بسیاری از موارد بر روی متهمین بی گناه به شدت اعمال می شود و آنها را مجبور به اعترافات دروغین بر علیه خود می کند.

دومین نکته تاسف بار برگزاری دادگاه های غیر علنی است در حالی که قانون اساسی تاکید می کند به طور پیش فرض دادگاه ها باید علنی باشد مگر اینکه به دلایل خاص حیثیتی و یا امنیتی برگزاری دادگاه به صورت علنی ممکن نباشد اما روال قضایی چند سال اخیر نشان می دهد که اکثر پرونده های مهم که لازم است افکار عمومی در جریان روال رسیدگی آن باشد به صورت غیر علنی و با کمترین اطلاع رسانی به افکار عمومی انجام می شود و چنین می شود در دادگاه هایی پشت درهای بسته بی گناهان محکوم به اعدام می شوند و کسی صدای دادخواهی ایشان را نمی شنود و افکار عمومی نیز در جریان دفاعیات متهمین و ادله دادستان قرار نمی گیرد و حداکثر اطلاع رسانی به افکار عمومی مصاحبه های تکراری مقامات نیروی انتظامی و قضایی است .

دری نجف آبادی

و نکته سوم اینکه مقامات رسمي قضايي و انتظامي از انتشار جزئيات زن کشي زنجيره اي در آبادان مانند موارد مشابه ديگر از ‏جمله زن کشي در کرج،ورامين و گيلان جلوگيري مي کنند.‏ این عدم اطلاع رسانی به شدت دست قاتلان را برای ادامه قتل ها در فضایی که افکار عمومی اطلاعی از وقوع این جنایات در شهر خود ندارند باز می گذارد .
در سال گذشته بر اساس چند پرونده زن کشي زنجيره اي، نزديک به 50 زن در چهار پرونده مختلف به قتل رسيده ‏اند اما حتي روزنامه ايران، ارگان مطبوعاتي دولت از انتشار اين اخبار منع شده است.‏
روزنامه ايران چندي قبل در ياداشتي که همزمان با انتشار خبر دستگيري يک قاتل زنجيره اي زنان در کرج ‏منتشر کرد،از فشار بر خبرنگاران اين روزنامه به دليل انتشار خبر کوتاهي در مورد زنجيره اي بودن زن کشي ‏ها در کرج بدون هماهنگي با نيروي انتظامي خبر داد و نوشت: “اين پرسش مطرح‎ ‎است كه آيا پليس به محض ‏اطلاع از سريالى بودن قتل ها در يك شهر نمى بايست در اين‎ ‎رابطه اطلاع رسانى شفاف و گسترده به عمل ‏مى آورد تا ضمن هشدار جدى به مردم و‎ ‎شهروندان از وقوع قتل هاى ديگر نيز جلوگيرى مى كرد يا اينكه از ‏مردم هم براى‎ ‎دستگيرى يك جنايتكار فرارى كمک مى طلبيد.”‏
در اغلب پرونده هاي زن کشي زنجيره اي طي سال گذشته متهمان اصلي در جريان تحقيقات به عنوان مظنون به ‏نيروي انتظامي معرفي اما پس از مدتي از مدتي آزاد شده يا در مورد آن ها رفع اتهام شده است.‏
مقامات قضايي و انتظامي تاکنون در مورد دلايل اين اقدام توضيحي ارائه نکرده اند.‏
در مرداد سال 80 خبر قتل هاي سريالي زنان در مشهد به بيرون درز کرد؛ اغلب قربانيان اين پرونده،از جمله ‏کساني بودند که در زندان يا نيروي انتظامي پرونده داشتند.‏
در اين پرونده سرانجام سعيد حنايي که کارت عضويت بسيج داشت و حتي در جمع آوري و انتقال اجساد قربانيان ‏اين قتل ها با نيروي انتظامي همکاري مي کرد، به عنوان قاتل معرفي و اعدام شد.‏

و اما این ماجراها همچنان ادامه دارد . آخرین نکته ظریف این ماجرا که متهمی که همینک بازداشت شده و گفته می شود به همه قتل ها اعتراف کرده است در دادگاه زیر همه چیز زد و اعترافات را نتیجه شکنجه در پلس آگاهی اعلام کرده است .
فريد بغلاني که اکنون از او به عنوان متهم اصلي قتل هاي زنجيره اي زنان در آبادان نامبرده مي شود در ‏جلسه دادگاهي که هفته دوم فروردين در ابادان برگزار شد،اتهام قتل 15 زن و يک مرد را به طور کامل رد کرد.‏

.
اخبار قبلی : شکنجه وحشیانه زنان و مردان یک خانواده و قتل یک نفر ، توسط پلیس آگاهی تهران
.تشکيل پرونده هاي ناقص و پرابهام : 15 سال زندان برای هیچی
.سه سال زندان به جرم قتل مردي که کشته نشده بود
.اگر مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم چکار کنم؟

وبلاگ نویسان در اتاق بازجویی

سه شنبه, مارس 24th, 2009

بازجویی وبلاگ نویسان در جمهوری اسلامی

هفت تیر 7tir.com :  مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.

فرح خانم (45 ساله- خانه دار) داشت با دوربینش از پسری که با مرغ عشقش فال می فروخت، عکس می گرفت که یک دفعه عده ای حمله کردند بر سرش، او را در اتوموبیل نیروی انتظامی انداختند و بردند.
دکتر تیموری ( 53 ساله- محقق گیاه شناسی)نشسته بود در منزل و مشغول مشاهده برنامه ی نود بود که ریختند داخل منزلش و اورا کت بسته بردند.

همگی به بازداشتگاه برده شدند. فردا صبح آن ها را برای  بازجویی نزد بازپرس بردند. کنار یک دیگر روی صندلی نشسته بودند و به مانند گیج و گنگ ها اطراف را نگاه می کردند و از یکدیگر می پرسیدند چه خبر است. پس از یک انتظار طولانی مدت، آنها را به داخل اتاق بازجویی بردند. آقای بازپرس پشت میزش نشسته بود و با غیظ نگاهشان می کرد. دکتر تیموری سلام کرد و پرسید:
- قربان بنده فکر کنم حق دارم بپرسم…
- خفه، فاسد، مفسد، افسد. من تا نپرسیدم هیچ کس حرف نمیزنه. افتاد؟
فرح خانم: یعنی چی؟ مگه شهر هرته که همینجوری الکی مارو بگیرین؟
- الکی؟ کی گفت الکی؟ جرماتون واضحه. خودتونو زدین به اون راه. من خودم سیاه کارم. یه عمر سر همه رو گول مالیدم حالا توی ضعیفه می خوای منو سیاه کنی؟

رو می کند به مهرداد.
- پدرسوخته وبلاگ می نویسی؟
- بله؟ وبلاگ چیه؟ (کمی به مخیله اش فشار می آورد) آهان بله. من یک وبلاگ دارم که فکر کنم شش ماهه که چیزی توش ننوشتم. مگه وبلاگ داشتن جرمه؟
- نخیر فی الواقع وبلاگ خودش جرم نیست، محتویاتش جرمه. پس خودت اعتراف می کنی که قصد براندازی نرم داشتی.
- من؟ من که وبلاگم همه ش شعره.
- بله منم می دونم. بگو ببینم منظورت چیه که از سیاوش کسرایی شعر می ذاری. هان؟
- منظوری نداشتم بخدا. از شعراش خوشم میاد.
- اِاِاِ، سیبیلاشم دوست داری نه، عقایدش چطور؟ توده ای، می دم سلاخیت کنن. مگه قحطی شاعر بود؟ این همه شاعر. چرا از شهید آوینی نمی نویسی هان؟
- برای اینکه از شعراش خوشم نمیاد.
- خوشت نمی اد؟ به شهید توهین کردی. من شنیدم. بله بله، این توهین بود. بی تربیت. اگه اون نبود تو الان تو خاک عراق نشسته بودی. شایدم که بدت نیاد. ای جدایی طلب بی هویت. تو داری اینجوری برای عوامل بیگانه پیام می فرستی.
- آقا این حرفا چیه من فقط شعر دوست دارم.
- غلط می کنی که دوست داری. شعرات بودارن. این چیه؟ (از رو کاغذ می خواند) من دلم سخت گرفته ست از این میهمان خانه ، مهمان کش، روزش تاریک. منظورت به کیه؟
- بابا، با دوست دخترم که بهم زده بودم دلم گرفت و اینو نوشتم.
- اِاِاِاِ، پس فسق و فجور هم می کنی؟ با نامحرم هم می گردی و پررو پررو اعتراف هم می کنی. شعر “عقاب” ناتل خانلری، اون غارتگر طاغوتی رو برای چی نوشتی تو وبلاگت؟ منظورت از کلاغ کیه هان؟
- بابا هیشکی به خدا.
- تو تو وبلاگت یک مثلث اهریمنی درست کردی. همه چیز به هم ربط داره. ما تحقیقات گسترده کردیم و دیدیم که ناتل و نیما و سیاوش همه شون به هم ربط دارن. ناتل که قوم و خویش نیماست، اون توده ای هم که شاگرد نیما بود. منظور چیه؟ بگو. همه راه ها به مازندران ختم میشه. قراره که توطئه ای در مازندران اتفاق بیفته؟ فکر کردی ما نمی دونیم. ما خوبم می دونیم. نیما خودش دیشب اعتراف کرده. دستتون رو شده. اعتراف کن.
- آقا نیما که خیلی وقته فوت کرده.
- (خیلی کنف می شود) به من میگی نفهم؟ ببرین بندازینش تو زندان تا یاد بگیره با من چه جوری حرف بزنه.

مهرداد را کشان کشان می برند. بازپرس رو می کند به مریم.
- بگو ببینم منظورت از اون وبلاگ چیه که همه اش از فرش ایرانی حرف می زنی؟ می خوای بر ضد اسلام ناب محمدی بلند بشی؟
- چه ربطی داره حاج آقا. من رشته ام صنایع دستیه. تو وبلاگم سعی کردم فرش ایرانی رو به افراد بشناسونم.
- حالا چرا فرش؟ این همه چیز هنری، چرا از علم کتل نمی نویسی، چرا راجع به گوبلن حرف نمی زنی؟ چرا؟ چرا؟ منظورت از توضیح طرح “لچک ترنج” چیه؟ “لچک” نماد چیه؟ روسری؟ می خوای بگی تحت فشارین؟ تو از عوامل یک میلیون امضایی. خوب پیدات کردم. پدرتو می سوزونم.
- ای بابا بخدا من منظورم این نبوده. من فقط در مورد طرح فرش صحبت کردم. همین بخدا.
- برو دختر. ما خودمون ختم این کاراییم. منو سیاه نکن. اینهمه طرح ریخته تو چرا اینو انتخاب کردی؟ یه جای دیگه تاکید کردی به “دهان اژدر”. اژدر کیه؟ ماییم؟ به ما میگی اژدر؟ ای وطن فروش، ای غربتی، ای جیره خور نظام استبدادی.
- بابا بخدا طرح فرشه.
- یک طرح فرشی نشونت بدم تا عمر داری یادت نره. ببرینش بندازینش هلفدونی تا آدم بشه.

مریم را هم می برند. آقای بازپرس رو می کند به فرح خانم.
- اولا این چه اسمیه؟ ای کاسه لیس طاغوتی. همین اسمت یه پا جرمه. دوربین به دست از کی عکس می گرفتی؟
- از هرچیزی که به نظرم جالب بود. خوبه که دوربینو ضبط کردین. خوب عکساشو نگاه کنین.
- شما نمی خواد وظایف مارو به ما گوشزد کنی. نگاه کردیم که داریم می گیم. این عکس چیه از پرنده تو قفس گرفتی؟ می خوای اینو بفرستی برای عوامل بیگانه و بگی که ما هم مثل این پرنده ها تو قفسیم هان؟ یا شاید می خوای بگی فقر بیداد می کنه. ببین چه جوری دستتونو می خونم.
- آقای محترم چه ربطی داره. به نظرم جالب بود، عکس گرفتم. همین.
- این یکی چیه از بازار سد اسمال گرفتی؟ هان؟
- خواستم برای خواهرم که ایران نیست بفرستم تا براش تجدید خاطره بشه. مگه جرمه؟
- آره تو گفتی منم باورم شد. حتما هم باید گوشه عکست سر در حوزه علمیه فیلسوف الدوله هم بیفته، آره؟ می خواستی برای عوامل بمب گذار عکس منطقه رو بفرستی تا اونجا و امامزاده رو با هم بفرستین هوا. توطئه تونو تو نطفه خفه کردم. مجاهد. اعتراف کن. گرچه نکنی هم محکومی. بقیه عکساتون هم که نماد قباحت و کثافته. ما فکر می کردیم “شهرنو” جمع شده نگو که شماها کماکان تو خونه هاتون مشغولین. واقعا شرمم میاد حتی نگاه کنم.
- حاج آقا اونا همه قوم و خویشن. نصف بیشترشون هم اصلا تو ایران انداخته نشده.
- خوب باشن. حالا چون قومو خویشن باید با لباسای جرواجر بیاین جلوشون؟ تازه تو خارج از کشور چه غلطی می کنی؟ اخبار می بری؟ جاسوس، عامل نفوذی بیگانه. ببرینش.

فرح خانم را هم می برند. حاجی رو می کند به دکتر احمدی.
- خوب دکی جون، اون عکس با فکل کراوات تو وبلاگت منو کشته. ای طاغوتی! تو محکومی به براندازی نظام.
- چه ربطی داره حاج آقا؟ من وبلاگم یک وبلاگ کاملا علمیه.
- بله، می خوای رد گم کنی. پنجه گرگ منظورت کیه؟
- جناب، من گیاه شناسی خوندن، شاخه تخصصیم هم گیاهان “پنجه گرگی” هستش. همین.
- آخی! همین؟ منم خر. تو به حکومت توهین کردی مرتیکه. مگه گیاه دیگه نبود؟ برای چی از گل محمدی ننوشتی؟ هان؟ دیدی جواب نداری؟ تازه تو سوء پیشینه هم داری. سال 62 یه بار گرفتنت.
- ای بابا. حاج آقا اون مال 25 سال پیشه. جشن تولد 1 سالگیه دخترم رو گرفته بودیم که ریختن گرفتنمون.
- از همون موقع دست بر نداشتی. وقتی جای اون کراواتت طناب دار اندختم گردنت می فهمی توهین به نظام یعنی چی. ببرینش.
دکتر احمدی را هم می برند.

- وای چقدر خسته شدم. تموم شد؟
- (سرباز، سلام نظامی می دهد) نخیر قربان، امروز 15 نفر رو گرفتند؟
- (با بیحوصلگی) جرم چیه؟
- سوت زدن کنار مسجد، خنده ی بیمورد، راه رفتن روی جدول کنار خیابان به منظور جلب توجه، نگاه های مشکوک به اطراف در حین راه رفتن در میدان بهارستان، عبور از کنار عکس امام راحل با پوزخند و …
- ای بابا، کار ما تمومی نداره که. خوب حالا فعلا برو بیرون بذار یکم کار کنم بعدا میگم بیاریشون تو. برو بیرون، درم ببند.
سرباز سلام نظامی می دهد و می رود بیرون. بازجو موبایلش را بر میدارد، هدفونش را به موبایل می زند و در حالی که به موسیقی عربی نانسی عجرم گوش می کند، عینک طبی اش را به چشم می زند و می رود به سراغ دوربین فرح خانم.
.
قبلی  : دستگیری مدیران پر طرفدار ترین سایتهای سکسی فارسی توسط سپاه
.
گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه
.
خط کشی سیاسی امروز ایران : بامرام ها و بی مرام ها