Posts Tagged ‘بازداشت’

حمله نیروهای امنیتی به ستاد مرکزی موسوی و بازداشت این افراد در ستاد

جمعه, ژوئن 12th, 2009

به گزارش هفت تیر 7tir.com : ساعتی پيش بيست تن از نيروهای وزارت اطلاعات در پوشش لباس شخصی در حالی که مسلح به باتون و گاز اشک آور بودند به ستاد مرکزی ميرحسين موسوی در قيطره تهران يورش آورده و پس از ضرب و شتم خرزای، امين زاده، عموزاده و ديگر افراد مستقر در ستاد به تخريب شديد اموال درون ستاد پرداختند. درگيری تا دقايقی ادامه پيدا کرد. اما با دخالت فوری مردم ماموران امنيتی مبادرت به پرتاب گاز اشک آور نموده که در نتيجه سيزده تن از ماموران امنيتی موفق به فرار شدند. پليس به درخواست مردم وارد صحنه شده است. اما هفت تن از ماموران امنيتی در بازداشت افراد درون ستاد قرار دارند. هم اکنون پليس در تلاش جهت نجات دستگيرگان (ماموران امنيتی) در حال مذاکره با مسئولين ستاد ميرحسين موسوی است.

تعداد هزار و پانصد پليس منطقه را به کنترل کامل در آورده اند. مردم درخواست می کنند تا دستگير شدگان را تحويل آنان دهند. عموزاده در رد درخواست پليس چهت ماموران امنيتی دستگير شده اعلام کرد: « با آزادی ماموران علت ماجرا پنهان خواهد ماند، لذا تحت هچ شرايطی دستگيرشدگان را آزاد نخواهند کرد.»
همچنین ساعتی پیش خبر بازداشت  مصطفی تاج زاده معاون سابق وزیر کشور و از اعضا اصلی ستاد موسوی در خبرگزاری ایرنا مخابره شد .

کاش عباس پالیزدار هم پاسپورت آمریکایی داشت

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر پالیزدار احمدی نژاد رکسانا صابری

هفت تیر 7tir.com: به قلم مهدی خزعلی دوست و همسنگر عباس پالیزدار در روزهای جبهه :  می دانم رکسانا به ناحق متهم و محکوم به جاسوسی شد، ما همه جاسوسیم! در تعریف جدید آقایان از جاسوسی که می فرمایند: فرایند جاسوسی تغییر ماهیت داده است و جاسوسی در قالب لابی های دیپلماتیک، روزنامه نگاری، خبرگزاری، مصاحبه ، تحلیل وقایع و وبلاگ نویسی شکل گرفته است! ” پس هر خبر ، اطلاع، تحلیل و نظریه پردازی جاسوسی است و وبلاگ نویسی اساس جاسوسی است پس ” ان اول الجاسوس”

چه شده است ؟ احمدی نژاد که علی رغم حکم برائت کارگزار نظام(موسویان)، اصرار دارد او جاسوس است، برای رکسانا که دادگاه او را به جاسوسی محکوم کرده بود مصاحبه و نامه نگاری می کند؟رکسانا خیلی سریع با استفاده از رانت اوباما تشریفات دادرسی را طی می کند و متهم، محکوم، تبرئه و آزاد می شود، اما جانباز حاج عباس پالیزدار دوازدهمین ماه زندان را می گذراند و هنوز حکمی ندارد! هنوز در بازداشت موقت است! او به تحریک محمود و داود و پروین احمدی نژاد سخن گفته بود، گمان می کرد دولت نهم از او حمایت میکند، اما محمود که می گفت : دل شیر داری، حتی تلفن های اورا هم جواب نمی دهد، داود که می گفت : ادامه بده، فراموشش کرده است! ، عباس نمی دانست که مبارزه با مفاسد دستهای پاک می خواهد! و کسانی که خود آلوده اند نمی توانند در این وادی گام نهند!

درزندان هواپیما ربا ، تروریست و قاتل از امکانات موبایل و تلفن نامحدود برخوردارند، اما عباس را در تنگنا و سختی نگه داشته اند، سر وکیل بند که قاتل باجناق خویش است او را تهدید می کند که اگرزیاد تلفن بزنی  تو را به بند ایدزی ها منتقل می کنم! و باز در حضور رئیس اندرزگاه می گوید: چند شب پیش می خواستند او را قیمه قیمه کنند من نگذاشتم، برایش محافظ بگذارید، دوشب پیش می خواستند شبانه او را به بند ایدزی ها ببرند، معاون زندان می گوید: آوردن بین اشرار بخشی از مجازات توست! یکی دیگر از مسئولین زندان می گوید: دستبند و پابند جریی از مجازات توست! هنوز که دادنامه ای صادر نشده چه مجازاتی؟! به جرم عاشقی و جانبازی به زنجیر می کشند، به عباس گفتم: به کارت جانبازی ات نناز ، اگر پاس آمریکایی داشتی آزاد بودی!  به پدر که عباس را ضمانت کرده بود می گویم: پدر جان کوپن شما باطله است، امروز کوپن اوباما خریدار دارد نه شما! شما از اصحاب کهفید، سکه دین مال 30 سال قبل است، امروز دلار اوباما کار ساز است!

23/2/88  مهدی خزعلی

دو متجاوز به یک نوجوان ، در خانه توسط اهالی محل دستگیر شدند

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر تعرض به پسر دانش آموز /></a></p> <p style=

هفت تیر 7tir.com: پسر متعرضي که قصد داشت از دست اهالي محل فرار کند به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و دستگير شد.

به گزارش هفت تیر دو روز پيش ماموران پليس 110 در تماس تلفني از سوي يکي از شهروندان متوجه شدند دو پسر در جنوب تهران به نوجواني تعرض کرده اند و يکي از آنها توسط مردم دستگير شده است. لحظاتي بعد ماموران در محل حاضر و با پسر جواني روبه رو شدند که با دست و پاي بسته داخل جوي آب افتاده و به شدت کتک خورده بود. با انتقال متهم به کلانتري وي تحت بازجويي قرار گرفت و معلوم شد زماني که اهالي محل متوجه شدند متهم و دوستش به پسر نوجواني به نام ناصر تعرض کرده اند براي اينکه آنها را دستگير کنند به خانه متهم يورش برده اند و هنگامي که اين جوان قصد داشت فرار کند او را به شدت کتک زده اند. در ادامه ناصر تحت بازجويي قرار گرفت و گفت؛ من داشتم از مدرسه به خانه برمي گشتم که پسر جواني مرا صدا زد. وي که به شدت ناله مي کرد و به خود مي پيچيد از من کمک خواست و گفت بيماري معده دارد و اگر تا دقايقي ديگر چيزي نخورد معده اش خونريزي مي کند. او از من خواست برايش از مغازه شير و کيک بخرم. من که ديدم حالش بد است تصميم گرفتم به او کمک کنم.

وي ادامه داد؛ شير و کيک را خريدم و برگشتم. پسر جوان همچنان جلوي در نشسته بود. به طرفش رفتم که خوراکي را به او بدهم که يکدفعه من را هل داد. در خانه يک نفر ديگر هم بود. آنها به زور مرا به داخل خانه بردند و زماني که ديدند مقاومت مي کنم عصباني شدند و به شدت کتکم زدند و دست و پاي من را بستند و بعد هر دو به من تعرض کردند و هر چه به آنها التماس و خواهش کردم که رهايم کنند، توجهي نکردند. پسر نوجوان افزود؛ آن دو مرا در خانه زنداني کرده بودند و اجازه نمي دادند خارج شوم. هر چند وقت يک بار هم مي آمدند و مرا کتک مي زدند. دو ساعت زنداني آنها بودم تا اينکه در يک فرصت مناسب و زماني که هر دو مشغول انجام کاري بودند آرام از خانه خارج شدم و به سمت محل کار پدرم دويدم و ماجرا را به او گفتم.

پدرم از من خواست خانه دو جوان را نشان دهم. من هم او را به محل بردم. پدرم در زد و از آن دو خواست بيرون بيايند. يکي از دو مرد که همان متهم دستگير شده است بيرون آمد و ديگري در خانه ماند. او با پدرم گلاويز شد. مردم جمع شده بودند که بفهمند چه شده است. زماني که فهميدند پسر جوان به من تعرض کرده است به سمت او هجوم بردند و او را از دست پدرم گرفتند و به داخل جوي آب انداختند و تا جايي که مي توانستند کتکش زدند و پدرم که ديد نمي تواند متهم را از دست مردم بگيرد بلافاصله به پليس خبر داد و ما براي شکايت به کلانتري آمديم.

با توجه به اظهارات اين نوجوان بازپرس پرونده براي بررسي ادعاي اين نوجوان وي را به پزشکي قانوني معرفي کرد و متخصصان تعرض به اين دانش آموز و وجود جراحت ناشي از ضرب و جرح در بدن او را تاييد کردند. سپس پرونده به همراه متهم و شاکي براي بررسي بيشتر به دادگاه کيفري استان تهران نزد قاضي ساعي و چهار قاضي مستشار فرستاده شد.

هيات قضات ديروز بعد از انجام بررسي هاي اوليه متهم را با قرار قانوني به بازداشتگاه فرستادند و دستور بازجويي از وي و بررسي فيلم هاي موجود در تلفن همراهش را صادر کردند. همچنين ماموران در شاخه ديگري از تحقيقات خود تحقيقات براي يافتن مخفيگاه همدست اين متهم را آغاز کردند.

زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

هفت تیر 7tir.com: زني که به جرم زورگيري با تهديد چاقو دستگير شده در بازجويي ادعا کرد با هدف انتقامجويي اين جرم را انجام داده است.
به گزارش هفت تیر ماموران گشت پليس تهران ساعت 17 روز دوشنبه در حالي که در بزرگراه يادگار امام در تردد بودند متوجه درگيري دو زن با راننده يک پژو جي ال ايکس شدند و به اين دعوا پايان دادند. آنها در حالي که در دست زن ميانسال چاقو ديده بودند براي پي بردن به علت اين درگيري به پرس و جو از راننده پژو پرداختند. پسر 21ساله گفت کنار بزرگراه توقف کرده بودم و با تلفن همراهم صحبت مي کردم که ناگهان يک زن سوار خودروام شد.وقتي از او علت اين کارش را پرسيدم چاقويي زير گلويم گذاشت و با تهديد 350 هزار تومان تراول چکي را که همراه داشتم از من گرفت. وقتي با او درگير شدم اين بار دختر جواني به کمک او آمد و درگيري ادامه داشت تا اينکه با حضور پليس ماجرا پايان يافت.

ماموران در لحظه توقف کنار پژو جي ال ايکس مشاهده کرده بودند يک دختر حدوداً 20ساله سوار بر يک پرايد با ديدن آنها به سرعت متواري شد. موضوع را مشکوک دانستند و احتمال همدستي دو متهم با راننده پرايد را دور از ذهن ندانستند. به همين خاطر به بازجويي از زن ميانسال پرداختند. او خودش را مادر جوان پرايدسوار و متهم ديگر معرفي کرد و گفت؛ صاحب پژو جي ال ايکس از مدتي قبل مزاحم دو دخترم مي شد و من به قصد انتقامجويي سوار خودرواش شدم و از او اخاذي کردم.در حالي که برخي شواهد نشان مي دهد ادعاي اين زن بي اساس است اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسراي ناحيه 217 دستور بازداشت او و دخترش را صادر کرد تا تحقيقات از آنها ادامه يابد.

رکسانا صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد

دوشنبه, می 11th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  رکسانا صابری  آزاد می شود

هفت تیر 7tir.com: رکسانا صابری روز دوشنبه، پس از آنکه دادگاه تجدید نظر، حکم هشت سال زندان خانم صابری را به دو سال زندان تعلیقی کاهش داد، آزاد شد.

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی آمریکایی که به اتهام جاسوسی برای آمریکا محکوم شده بود، از کاهش حکم موکل خود در دادگاه تجدیدنظر خبرداد.

این خبرنگار در روز 18 آوریل به هشت سال زندان محکوم شده بود، اما به گفته آقای خرمشاهی، دادگاه تجدید نظر حکم او را به دو سال حبس تعلیقی کاهش داد و به این ترتیب خانم صابری “به زودی آزاد خواهد شد.”

آقای خرمشاهی  طول مدت تعلیق حکم را پنج سال عنوان کرد و گفت این خبرنگار در این مدت از فعالیت خبرنگاری در ایران محروم خواهد بود. با این حال وکیل خانم صابری گفت موکل او مانعی برای خروج از کشور نخواهد داشت.

در بهمن ماه سال 1387 که خبر بازداشت رکسانا صابری منتشر شد اتهام او خرید مشروبات الکلی عنوان شده بود، با این حال مقام های ایران او را به فعالیت خبرنگاری بدون در اختیار داشتن مجوز فعالیت نیز متهم کردند.
بعد از فشار آمریکا به ایران برای آزادی رکسانا صابری در حکم جدید ، رکسانا  از اتهام حمل و نگهداری مشروبات الکی تبرئه شده است و در مورد جرم جاسوسی نیز به جای حکم زندانی قطعی با حکم تعلیقی روبرو شد و بلافاصله آزاد گشت .
جالب اینکه بدانید هر دو اتهام مورد اشاره در دادگاه اول و دادگاه دوم طبق ماده 505 و 508 قانون مجازات اسلامی یک مقدار زندان دارد و تغییر اتهام اصولا نمی توانست به آزادی رکسانا منجر شود و به نظر می رسد این تغییر اتهام با هدف توجیه آزادی او انجام گرفته است .
ماده 505 به جمع آوری اسناد محرمانه و ماده 508 به همکاری با دولت متخاصم اشاره می کند و هر دو اتهام   ” 2 تا ده سال” زندان دارد .
صالح نیکبخت، وکیل رکسانا صابری، در مورد دفاعیات ارائه شده در دادگاه تجدید نظر به دویچه‌وله گفت: « اعلام کردم که اولا هیچ دلیلی وجود ندارد که خانم صابری با دولت آمریکا همکاری کرده باشد. دوما در حکم اولیه، دولت آمریکا متخاصم معرفی شده، اما چنین چیزی در عرف بین‌الملل وجود ندارد. در دادگاه گفتم که آقایان عباس عبدی و حسین قاضیان هم در پرونده‌ی موسوم به “نظرسنجی”، به اتهام همکاری با دولت متخاصم محکوم شده بودند، اما از طرف دیوانعالی کشور حکم آنها نقض شد. هم رونوشت حکم آنها را ارائه کردم و هم رونوشت نامه‌ی وزارت خارجه را که اعلام شده بود به هیچ وجه ایران با هیچ کشوری در حالت مخاصمه نیست.  وزارت خارجه هم این را دوباره تایید کرد که ایران و آمریکا دو دولت متخاصم به معنای متعارف در حقوق بین‌الملل نیستند. زیرا دولت متخاصم به دولت‌هایی گفته می شوند که یا در حال جنگ، یا در مرحله‌ی توقف جنگ باشند.»

گفتنیست ده‌ها خبرنگار داخلی و خارجی از صبح دوشنبه مقابل زندان اوین گرد آمده بودند تا شاهد آزادی رکسانا باشند اما . رکسانا صابری اما از در پشتی زندان به خانواده ‌اش پیوست.



خانم رکسانا صابری برای شبکه های NPR و فاکس نیوز آمریکا و همچنین بی بی سی فعالیت کرده بود.

قبلی:دختر شایسته آمریکا ، در تهران بازداشت شد

رکسانا صابری وارد ششمین روز اعتصاب غذا شد

پدر رکسانا صابری به دادگاه احضار شد

مصاحبه با یکی از دانشجویان شکنجه شده امیر کبیر که دیروز آزاد شد

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر مصاحبه با دانشجوی شکنجه شده

“مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ‏ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود.”‏

هفت تیر 7tir.com: اينها سخنان يکي از 5 دانشجوي اميرکبيري است که ديروز، پس از روزهاي متمادي زندان انفرادي، شکنجه ‏و عدمن ارتباط با جهان خارج، آزاد شده است. او نيز که مانند 4 هم دانشگاهي ديگرش بين 200 تا 300 ‏ميليون تومان وثيقه آزادي داده، در گفت و گوي کوتاهي با ما ، از روزهايي گفته که روزي 2 تا 4 بار ‏‏”بازجويي” شده است. ‏

نريمان مصطفوي، کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند، اسماعيل سلمانپور و ياسر ترکمن دو شب پيش از ‏زندان اوين آزاد شدند؛ در حاليکه 5 اميرکبيري ديگر همچنان در سلول و خانواده هاي آنان در بي خبري ‏مطلق به سر مي برند. ‏

اين 5 تن آثار روزهاي سخت زندان را هم بر جسم دارند، مانند کوروش دانشيار که در اثر ضربات وارده، ‏انگشتش شکسته و هم بقيه که “هم روحي و هم فيزيکي” تحت فشار قرار داشته اند که بگويند “منافق” و “ضد ‏شهيد” هستند. ‏

يکي از دانشجويان که به علت شرايط بد روحي و جسمي قادر به صحبت طولاني نيست، همه مدت زندانش ‏را، مانند بقيه، در انفرادي گذرانده است. ‏

از او مي پرسم:‏

‎روزي چند نوبت بازجويي مي شديد؟‎
يادم نيست. اما حداقل دو بار و گاهي تا چهار بار. ‏

شکنجه هم شديد؟‎
زياد. هم روحي و هم فيزيکي. نمي توانم بگويم چقدر. قصد خورد کردنمان را داشتند. ‏

‎توانستند؟‎
اگر توانسته بودند زود تر آزاد مي شديم. ‏

‎چه مي خواستند؟‏‎
مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ‏ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود. ‏

‎چگونه آزاد شديد؟‎
بگذاريد بقيه را بعدا بگويم. الان حوصله ندارم. ‏

‎اسمتان را بنويسم؟‎
نه ننويسيد. نمي ترسم. اما ننويسيد بهتر است. ‏

اين پنج دانشجو و ديگر دانشجويان زنداني پلي تکنيکي در طول مدت بازداشت از حق ملاقات با خانواده و يا ‏وکيل به طور کلي محروم بودند. ‏

به نوشته سايت اميرکبير دانشجويان آزاد شده گفته اند تيم بازجويي با ندادن اجازه ملاقات به دانشجويان و ‏حبس آنان در سلول هاي انفرادي و آزارهاي جسمي و رواني به شدت آنها را تحت فشار قرار داده است. ‏ارتباط با امريکا، اسرائيل، منافقين و افراد سياسي مختلف همراه با موارد ديگري چون استفاده از مشروب، ‏مواد مخدر و فساد اخلاقي از جمله اتهاماتي بود که به آنان منتسب کرده بودند. ‏

‏ و اينک ۵ دانشجوي ديگر دانشگاه اميرکبير، عباس حکيم زاده، مهدي مشايخي، مجيد توکلي، احمد قصابان و ‏مسعود دهقان همچنان دربندند. ‏

کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند و اسماعيل سلمانپور در روز ۱۷ بهمن ماه درمراسم سالگرد درگذشت ‏مهندس بازرگان در مقابل حسينيه ارشاد بازداشت شدند. نريمان مصطفوي در روز ۶ اسفندماه و پس از ‏اعتراض دانشجويان اميرکبير به دفن شهيد در اين دانشگاه بازداشت شدند. ياسر ترکمن نيز روز ۱۹ اسفندماه ‏در مقابل دانشگاه توسط نيروهاي لباس شخصي بازداشت شد.

نوجوان متهم به قتل پس از هشت سال زندان آزاد شد

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر آزادی از زندان پس از 8 سال

هفت تیر 7tir.com:  پسري که متهم بود در نوجواني مرتکب قتل شده است بعد از هشت سال از زندان آزاد شد.

به گزارش هفت تیر متهم که سلمان نام دارد 13 مردادماه سال 80 به اتهام قتل پسري 13 ساله دستگير و زنداني شد و پس از کش و قوس هاي زياد اولياي دم مقتول اعلام کردند از آنجايي که درباره قاتل بودن متهم يقين ندارند شکايت خود را پس مي گيرند. به اين ترتيب سلمان که اکنون 24ساله است پس از هشت سال از زندان آزاد شد.

13 مردادماه سال 80 خانواده نوجواني به نام بهنام که ساکن روستاي قورلو در بخش ارشق استان اردبيل هستند با مراجعه به ماموران اعلام کردند فرزندشان بهنام در بياباني اطراف روستا به قتل رسيده و دوستانش جسد او را پيدا کرده اند. لحظاتي بعد ماموران به سمت محل کشف جسد رفتند و تحقيقات خود را آغاز کردند. آنها متوجه شدند اين نوجوان با ضربات چاقو به قتل رسيده است و از آنجايي که هنوز بدن او گرم است چند دقيقه بيشتر از مرگ وي نمي گذرد. با انتقال جسد به پزشکي قانوني خانواده بهنام مورد بازجويي قرار گرفتند. آنها گفتند يکي از دوستان شان گفته اين قتل به دست نوجوان 16ساله يي به نام سلمان انجام شده است. بنابراين سلمان دستگير شد. پسر نوجوان ادعا کرد در اين قتل هيچ نقشي نداشته و شاهداني دارد که تاييد مي کنند او زمان حادثه با آنها بوده است، اما از آنجايي که ماموران چند زخم روي دستان مقتول پيدا کردند گفته هاي او را نپذيرفتند و به اين ترتيب بازجويي هاي فني پليسي از اين نوجوان ادامه يافت. وي همچنان تاکيد کرد؛ هيچ خصومتي با مقتول نداشته و زخم هايي که روي دست او است حين بازي فوتبال ايجاد شده است. او گفت؛ من شب قتل با دوستانم فوتبال بازي مي کردم و چند بار زمين خوردم به همين خاطر هم دستانم زخم شد.

در اين اثنا اولياي دم شاهداني را به پليس معرفي کردند که گفته هاي آنها به مدرکي عليه سلمان تبديل شد. اين شاهدان گفتند زماني که به سمت جسد بهنام مي دويدند شخصي را در حال فرار ديدند البته چهره او قابل تشخيص نبود اما آنها حدس مي زنند آن فرد سلمان بوده چرا که هيکل او بسيار شبيه متهم بود.

سرانجام بعد از چندين جلسه بازجويي پسر نوجوان به قتل اعتراف کرد. وي گفت؛ با بهنام اختلاف داشتم و براي اينکه از او انتقام بگيرم وي را به بيابان بردم و به قتل رساندم. زخم هايي که روي دستم به وجود آمده به خاطر درگيري با بهنام است.

با اين اعترافات پرونده براي محاکمه به دادگاه فرستاده شد و اين بار پسر نوجوان در دفاع از خود گفت اعترافاتش تحت فشار بوده و مرتکب قتل نشده است. او همه اقرارهايش را پس گرفت و شاهداني را به دادگاه معرفي کرد که شهادت دادند زخم هاي ايجادشده روي دستش به دليل بازي فوتبال بوده است.

با اين حال قاضي دادگاه راي بر قصاص متهم صادر کرد و حکم صادره در ديوان عالي کشور نيز تاييد و براي اجرا نزد آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه فرستاده شد. کارشناسان دفتر رئيس قوه قضائيه پس از بررسي پرونده اعلام کردند اين حکم ايراد تحقيقاتي دارد چرا که از شاهدان هر دو طرف به يک ميزان تحقيق نشده است و بايد بررسي بيشتري در مورد ادعاي متهم در مورد زخم هاي روي دستش انجام شود؛ بنابراين حکم قصاص نقض و پرونده دوباره به دادگاه بازگردانده شد تا نواقص وارده بر آن برطرف شود. قاضي پرونده بعد از بررسي مجدد يک بار ديگر حکم قصاص را صادر و اين بار در راي خود به علم قاضي استناد کرد و نوشت به اين علم رسيده که سلمان قاتل است اما راي در ديوان عالي کشور نقض و دوباره به دادگاه بازگردانده شد. کش و قوس ها ميان دادگاه عمومي و ديوان عالي کشور سه بار در مورد پرونده اين نوجوان تکرار شد و هر بار ديوان بعد از صدور راي قصاص در دادگاه بدوي آن را نقض کرد تا اينکه آخرين بار قاضي دادگاه عوض شد و قاضي جديد بررسي اين پرونده را برعهده گرفت. زماني که براي بار چهارم پرونده به دادگاه عمومي بازگردانده شد اوليايي فر – وکيل متهم از قاضي افاق خواست يک بار ديگر صحنه قتل بازسازي شود چراکه در اين صورت مي تواند بي گناهي موکلش را ثابت کند. زماني که همه چيز براي بازسازي صحنه قتل آماده بود سلمان تقاضا کرد شاهداني که شهادت دادند او در زمين فوتبال بوده نيز در محل حاضر شوند و آنچه را مي دانند بگويند. قاضي دادگاه با اين خواسته نيز موافقت و دستور احضار شاهدان را صادر کرد. از طرفي شاهداني که اولياي دم مقتول معرفي کرده بودند اين بار اعلام کردند چيز زيادي از حادثه به ياد ندارند و نمي توانند بگويند سلمان قاتل است بنابراين بازسازي صحنه براي چند روز به تعويق افتاد.

در اين مدت اولياي دم با مراجعه به دادگاه اعلام کردند از آنجايي که هشت سال از اين ماجرا گذشته و آنها به يقين نرسيده اند سلمان فرزندشان را کشته و راي قصاص يک بار از سوي رئيس قوه قضائيه نيز نقض شده است، بنابراين شکايت خود را پس مي گيرند.

سرانجام سلمان که هشت سال را در زندان گذرانده بود با پس گرفتن شکايت از سوي اولياي دم در 24 سالگي از زندان آزاد شد.

ضرب و شتم راننده آمبولانس ، توسط مردی که میخواست از او سبقت بگیرد

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  ضرب و شتم راننده آمبولانس
هفت تیر 7tir.com: راننده يک خودروي سواري به اين خاطر که آمبولانس در حال انجام وظيفه به او اجازه سبقت گرفتن نداده بود، تکنسين اورژانس را به شدت مورد ضرب و جرح قرار داد و مجروح کرد.به گزارش خبرنگار ما بعدازظهر ديروز وقتي به مرکز 115 اطلاع داده شد يک اتومبيل در بزرگراه چمران واژگون و راننده اش مجروح شده است دو تکنسين اورژانس ماموريت يافتند براي کمک هاي اوليه و انتقال مصدوم به بيمارستان به محل حادثه بروند اما پس از آنکه آمبولانس به بزرگراه چمران رسيد به خاطر ترافيک سنگين در ادامه مسير به سمت خودروي سانحه ديده دچار مشکل شد. در اين بين راننده خودروي اورژانس که جان فرد مجروح را در خطر مي ديد و مي دانست تاخير او و همکارش شايد ضايعه غيرقابل جبراني را به بار بياورد تلاش کرد با به صدا درآوردن آژير راه را براي خود باز کند. در چنين شرايطي که امدادگران در اضطراب به سر مي بردند راننده يک خودروي سانتافه که پشت آمبولانس در حرکت بود مرتب با بوق و چراغ از تکنسين اورژانس مي خواست کنار برود و به او اجازه سبقت دهد. اين اقدام راننده سواري به صورت ممتد در مسافتي طولاني ادامه پيدا کرد اما مامور اورژانس که لاين کناري را بسته مي ديد و فرصت اين را نداشت که در ترافيک قفل شده گرفتار بماند سعي کرد بدون توجه به درخواست غيرمنطقي مرد جوان به مسير خود ادامه دهد. بالاخره بعد از دقايقي آمبولانس به محل حادثه رسيد و دو تکنسين شتابان به سمت مرد مصدوم رفتند اما در اين هنگام راننده سانتافه نيز توقف کرد و با پياده شدن از خودرو اش به سمت يکي از امدادگران دويد و وي را به شدت مورد ضرب و جرح قرار داد. در حالي که تکنسين اورژانس زخمي و دچار خونريزي شديد شده بود ماموران نيروي انتظامي که شاهد اين صحنه بودند جوان مهاجم را بازداشت کردند.از سويي بعد از کمک رساني به راننده حادثه ديده، امدادگران مجروح نيز به بيمارستان منتقل شدند.بنا بر اين گزارش جوان مهاجم در بازجويي ها گفته است چون عجله داشته و آمبولانس به او اجازه سبقت گرفتن نمي داده عصباني شده و به همين دليل به امدادگر اورژانس حمله کرده است. در حال حاضر اين متهم در بازداشت به سر مي برد و پرونده يي قضايي عليه او گشوده شده است.

آزادی کبرا پس از سیزده سال دلهره سنگسار

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر سنگسار

هفت تیر 7tir.com: کبرا نجار زن محکوم به سنگساري است که سه شنبه گذشته پس از تحمل سيزده سال زندان آزاد شد. کبرا لحظه آزادي اش ‏را همراه با ناباوري، بهت زدگي و اين جمله که “هيچ کس نمي تواند مرا درک کند” توصيف مي کند. روز در مصاحبه ‏هايي اختصاصي با وکيل، دختر و خود کبرا، به تحولات منجر به آزادي او پرداخته است.‏

کبرا نجار، بعد از بارها تقاضاي عفو و بخشودگي، بالاخره مشمول عفو 22 بهمن سال گذشته شده و روز سه شنبه گذشته 8 ‏ارديبهشت 88 آزاد شد. مريم کيان ارثي وکيل کبرا با تاييد اين خبر به روز مي گويد: بعد از اينکه آقاي شاهرودي پيشنهاد ‏تبديل شدن حکم سنگسار را به کميسيون عفو و بخشودگي قوه قضائيه فرستادند، نام کبرا در فهرست عفو شدگان 22 بهمن ‏سال گذشته قرار گرفت. ‏

کيان ارثي ادامه مي دهد: وقتي روز سه شنبه به شعبه ششم اجراي احکام براي بررسي پرونده موکلم مراجعه کردم، در ‏کمال تعجب ديدم که پاسخ مثبت ايشان آمده اما هنوز ابلاغ نشده. بعد از پي گيري و اصرار براي اينکه وقتي حکم آزادي ‏کسي مي آيد حتا يک دقيقه هم برايش يک زندگي است، گفتند براي اطمينان از طي شدن دوران محکوميتش بايد از زندان ‏استعلام کنيم. و من توضيح دادم که کبرا پنج سال هم بيشتر از زمان محکوميتش حبس کشيده است.‏

وکيل کبرا تاکيد مي کند: بعد از استعلام از زندان، خواهش کردم که همان روز حکم را به زندان ابلاغ کنند و اجازه دهند که ‏من حکم را ببرم که گفتند خودشان اين کار را انجام مي دهند. من هم براي اينکه فکر مي کردم ممکن است مراحل اداري ‏چند روز طول بکشد، ترجيح دادم به خانواده اش و بويژه دخترش هيرو که خيلي براي آزادي مادرش زحمت کشيده بود ‏چيزي نگويم که اين مدت را در اضطراب نگذرانند. اما خوشبختانه حکم همان روز به زندان رجايي شهر کرج فاکس شد. ‏

هيرو، دختر بزرگ کبراست. او از پانزده سالگي اش که مادر در بند شد، مسووليت پي گيري پرونده مادرش را به عهده ‏گرفته است. او در حالي که همزمان، بغض و شادي و اندوه در گلو دارد از سه شنبه مي گويد: خانم کيان ارثي به من نگفته ‏بود که نگران نشوم. ترسيده بود مامان را تا دو سه روز به خاطر کارهاي اداري آزاد نکنند و مي دانست من ديوانه مي ‏شوم! اما فرزند يکي از هم بندي هاي مادرم که من به او براي وضعيت مادرش کمک مي کردم، سه شنبه به من زنگ زد و ‏بي مقدمه گفت: به من چه مي دهي اگر خبر خوبي بدهم. از آنجا که براي من هيچ خبري “خيلي خوب” نبود، زياد توجه ‏نکردم. و او ناگهان گفت: ” برو دنبال مادرت!” گفتم چه مي گويي؟! گفت مادرت بيرون زندان نشسته است! باورم که نشد! ‏زنگ زدم به برادرهام. آنها محل کارشان به زندان مادر نزديک تر بود. اما من چنان پر کشيدم که از تهران زودتر رسيدم. ‏هوا تاريک شده بود. مادر با يک ساک نشسته بود بيرون در زندان رجايي شهر. بعد از سيزده سال! ‏

‎‎

کبرا: باور نمي کنم

کبرا زن ستم کشيده اي است. اين را مي تواني از صداي لرزانش هم تشخيص دهي. انگار نياز به پرسش من ندارد. بعد از ‏احوال پرسي و بعد از مکثهاي طولاني مي گويد: انگار روي ابرها راه مي روم. باور نمي کنم پايم روي زمين است. باور ‏نمي کنم پيش بچه هايم هستم. هيچ کس نمي تواند مرا درک کند. و اين جمله را چندبار تکرار مي کند. ‏

کبرا که از 33 سالگي در زندان بوده است و حالا 47 سال دارد، مي گويد: مي داني؟ در اين پنج شب فقط توانستم دو سه ‏ساعت بخوابم. خوابم نمي برد. همه چيز باور نکردني است. بچه هايم، مادرم، همه چيز. خدا را شکر و اين جمله آخر را باز ‏چند بار تکرار مي کند. ‏

کبرا نجار در تاريخ ارديبهشت ماه سال 76 با اتهام معاونت در قتل همسرش بازداشت شد و بعد از بازگويي زندگي اش مبني ‏براينکه به درخواست و اجبار همسرش معتادش تن فروشي مي کرده تا بتواند از فرزندانش مراقبت کند و آنها آسيب نبينند، ‏و بعد از تاکيد بر اينکه اگر به اين کار تن نمي داد هم مورد آزار همسرش قرار مي گرفت و هم فرزندانش در تهديد بودند، ‏به جرم زناي محصنه حکم سنگسار دريافت کرد. يکي از مشترياني که همسرش براي او انتخاب کرده بود با اطلاع کبرا ‏همسر معتادش را کشت و بعد از اعتراف به قتل، کبرا نيز به عنوان شريک جرم هم به دليل معاونت در قتل و هم اختفاي ‏جرم و هم زناي محصنه بازداشت شد و هشت سال حبس و سنگسار نتيجه آن بود. ‏

شريک جرم کبرا پس از بخشودگي اولياء دم از زندان آزاد شد اما حکم سنگسار براي کبرا ماند تا بالاخره توانست با استفاده ‏از عفو، پس از تحمل سيزده سال زندان روز سه شنبه گذشته آزاد شود.

گفتگو با دختر کبرا نجاز چند ماه قبل از آزادی کبرا

سنگسار، ‌در ايران اجرا نمي شود.” اين سخني است كه از مديران اجرايي كشور بسيار شنيده ايم. جدا از اينكه نقض اين ادعا دستكم در دو مورد در ارديبهشت ماه سال گذشته در شهر مشهد رخ داده است، ‌اينك نيز هستند افرادي كه در زندانهاي ما با حكم رجم در دست، هر شب زير آسماني “سنگ”ين مي خوابند. “كبرا نجار”، ‌يكي از ايشان است.

“فکر مي کني سخت نيست براي يه دختر که بشينه روبروي يه غريبه و بگه وقتي پدرم مرد، دلم خنک شد، خيالم راحت شد. گفتم حالا ديگه مي تونيم زندگي کنيم. مثل همه. حالا ديگه نه کتکي در کاره نه غم بزرگ مادرمون. گفتم تموم شد ديگه… چه مي دونستم که اين تازه اولشه….”

اشک، گونه اش را خيس کرده. کم نگاهم مي کند. آرام است و سعي مي کند با منطق به من ثابت کند که همه حرفهاي غير قابل باوري که مي شنوم، تنها بخشي از زندگي زخم خورده اوست. هيرو اميني دختر 26 ساله اي است که مادرش اين روزها در دو قدمي حکم سنگسار قرار دارد.

پرونده شماره 83/4/11170در کميسيون عفو و بخشودگي قوه قضائيه براي سومين بار توبه نامه کبرا نجار محکوم به حد رجم را نپذيرفت تا اين زن و چهار فرزندش هرشب خواب را زير آسمان پر سنگ به صبح برند.

آنچه مي خوانيد گفت و گويي است با هيرو فرزند بزرگتر کبرا از آنچه بر او و خانواده اش گذشته است. اين گفت وگو براي دختري که غرورش را از لابلاي سنگ و سنگلاخ بيرون کشيده، گفت وگوي سختي بود. بنابراين هرجا که ديدم مکث او طولاني است، ساکت ماندم تا خود بگويد.

تعريف مي کني؟ يا من بپرسم؟
تعريفي در کار نيست! از وقتي که کودکي ام را به ياد مي آورم پدري را به ياد مي آورم که مصرف کننده بود. چهار خواهر و برادريم. دو دختر و دو پسر. اول منم. سيروان يک سال از من کوچکتر است (25ساله). سمکو 24 ساله است و مريم 19 ساله.

پدر چه مصرف مي کرد؟
هروئين، ترياک.

مادرت؟
اوايل از روابط او و پدرم سر در نمي آورديم. بچه بوديم ديگر. حاليمان نبود که چه اتفاقي دارد مي افتد. تنها چيزي که مي فهميديم اين بود که وقتي پدرم عصباني مي شود، مادرم را و همه ما را کتک مي زند. مي ديديم که پدرم دائم مرداني را به خانه مي آورد، ولي به ما مي گفتند که اينها رفقاي اويند. رفقاي هر شبه! از مناسباتشان سر در نمي آورديم. بعد كه من بزرگتر شدم مادرم خودش به من گفت.

حبيب هم يکي از آنها بود؟
بله. او را هم پدرم آورده بود. اول مثل همه مردان ديگر بود. بعد وقتي داستان مادرم را ديد و از خودش شنيد که پدرم او را مجبور به تن فروشي مي کند، فکر مي کنم بيشتر از روي دلسوزي بود تا هرچيز ديگر که به مادرم قول داد که او را از اين وضعيت نجات بدهد. اما… چه مي دانم ! حتما حسي هم داشت ديگر. وگرنه چه كسي حاضر است به چنين زني با چهار بچه كمك كند؟!

مادرت آن زمان چند سال داشت؟
33 سال.

و حبيب؟
24 سال.

با شما مهربان بود؟
بله، خيلي. با همه مان و با مادرم. ما طعم مهرباني را از او چشيديم. من خجالت مي کشم که دارم از پدر مرده ام اين طور حرف مي زنم ولي واقعيت دارد. آن زمان پدرم به خاطر درگيري با صاحبخانه محکوم به 6 ماه زندان شد. وقتي او رفت زندان. حبيب نگذاشت ديگر مردان به خانه ما بيايند. واقعا با اينکه سن زيادي نداشت ولي براي ما پدري مي کرد. درست است که او قاتل پدرم است ولي آدم بايد راست بگويد. او هم مي توانست مثل ديگران بيايد و برود و به روي خودش نياورد که در اين خانه چه مي گذرد. مثل همه مردان ديگري که پدرم خرج زندگي و اعتيادش را از آنها در مي آورد. البته مطمئنم که پدرم يک بيمار رواني بود وگرنه مگر ممکن است؟ کدام مردي با زنش چنين مي کند؟

وقتي پدرت از زندان برگشت چه شد؟
بسيار بدتر از قبل شد. من ديگر بزرگتر شده بودم و مادرم به من گفته بود که چه اتفاقي در خانه ما مي افتد. درمانده بود و من تنها پناهش بودم.

پدرت مي دانست؟
نه! ( با تاکيد مي گويد) او اصلا نمي خواست ما بدانيم. با همه بي اخلاقي و بيماري که داشت برايش مهم بود که ما نفهميم. خيلي مهم بود. بداخلاقي مي کرد با ما. کتکمان مي زد و کتک زدن ابزاري بود براي رام کردن مادرم.

چرا مادرت از پدر جدا نشد؟
شد. ما بچه ها هم بارها به او گفته بوديم که از پدرمان جدا شود. بعد از تولد سمکو، از پدرم جدا شد. ولي ما بچه ها تقسيم شده بوديم. مادرم تازه متوجه شد که چه اشتباهي کرده. من پيش پدرم مانده بودم و مادرم دائم نگران بود که نکند زندگي او براي من تکرار شود. بازگشتش به خانه براي همين بود. براي من مي ترسيد در خانه ما هميشه بروي غريبه ها باز بود.

آيا اين خطر وجود داشت؟
پدرم هرگز با ما (فرزندانش) چنين نکرد. ولي خب شايد يک دليلش اين بود که مادرم هميشه سپر بلا بود. به هر حال او معتاد بود و هميشه وقتي نيازش زياد مي شد. هم اخلاقش بد مي شد و هم نمي فهميد که چه مي کند.

ازدواج پدر و مادرت اجباري بود؟
آنها هفت سال هم را مي خواستند. خانواده هايشان موافق نبودند. ولي ازدواج کردند. پدرم خان زاده بود و خانواده اش مادرم را رعيت مي دانستند. براي همين هم مادرم هرگز از پشتيباني خانواده همسرش برخوردار نبود.

مگر آنها مي دانستند؟
بله مادرم به عمه هام گفته بود که پدرم با او چه مي کند، ولي آنها باور نکرده بودند و او را رانده بودند. راستش پدرم هميشه جلوي ديگران نقش بازي مي کرد. هرکس از بيرون آنها را مي ديد. فکر مي کرد پدرم عاشق مادرم است! چه رسد به اينکه باور کند که او، مادرم را و ما را دائم تحت فشارهاي شديد رواني و جسمي قرار مي دهد. خانه ما هميشه جهنم بود. جهنم. خيلي بد است؟ خيلي بد که بگويم آرزوي مرگش را داشتيم؟…

نم نم اشک هيرو، هق هقي مي شود و ما (من و وکيلش) در سکوت نگاهش مي کنيم. چه مي توانيم گفتن؟

و ادامه مي دهد:
يک بار به حدي ما رازد که سيروان رفت و مامور آورد. خواستند او را ببرند که آمد به اتاق ما و شروع کرد به خواهش کردن از ما. مادرم ترسيد که اگر رضايت ندهيم، بعدش ما را بکشد. او هم گفت که رضايت بدهيم و داديم.

از روز حادثه مي گويي؟
من آن روزها کلا سعي مي کردم فکرم را از خانه بيرون ببرم. با عده اي از دوستانم برنامه حافظ خواني داشتيم. هميشه عاشق ادبيات بودم. من هرگز به دوستانم نگفته بودم که پدرم بيکارو معتاد است و مادرم….
گفته بودم هر دوشان در شرکتي کار مي کنند. آن روز هم با دوستانم حافظ خواني داشتم. وقتي به خانه آمدم، مادرم آمد پيشم و گفت که ما تصميم گرفته ايم کار را تمام کنيم. نگاهش کردم و گفتم: هميشه همين را مي گويي و هرگز جرات آن را نداري!
گفت: نه. ديگر تمامش مي کنيم.
او و حبيب تصميم گرفته بودند کار پدرم را يک سره کنند.

ناراحت نشدي؟
[تامل مي کند و با آرامي و اطمينان سر تکان مي دهد]
نه! من ديگر مي فهميدم. مي دانستم. همه چيز را مي دانستم. مي خواستم تمام شود. شر همه اين ماجراها تمام شود. مردان مادرم را پدر خودش انتخاب مي کرد…. خودش آنها را مي آورد به خانه….. بايد تمام مي شد… هر زن ديگري هم بود مثل مادرم رفتار مي کرد. فرقي نمي کرد او از حبيب خواسته يا کسي ديگر. اما متاسفم که درباره پدرم بگويم که حتا متاسف نشدم!

غروب مادر از ديوار خانه چوبي پرت کرد به کوچه. بعد با پدرم رفت بيرون. اين کار هميشگي آنها بود. گفتم که پدرم مي رفت بيرون با مادرم و آنها را انتخاب مي کرد. کمي طول کشيد. وقتي برگشت پيشاني اش خوني بود. بعد حبيب آمد. لباسهايش خوني بود. مادرم آنها را شست. تا صبح همه بيدار بوديم.

گريه نمي کرديد؟
نه، فقط مريم گريه مي کرد، چون ترسيده بود.حبيب صبح خيلي زود رفت. مادرم به من گفت : برو مدرسه! و خودش و برادرم رفتند که به پليس خبر بدهند که پدرم شب به خانه نيامده.
رنگ به صورت نداشتم و نمي توانستم حتا روي پايم بايستم. ولي رفتم. در راه مدرسه. يکي از دوستانم را ديدم. گفت : هيرو، شنيده اي يک مرد کرد را ديشب کشته و در خرابه ها انداخته اند؟
سرم گيج رفت. برگشتم خانه.

در کدام شهر بوديد آن موقع؟
تبريز.

فاميل جمع شدند. همه مي پرسيدند که چه شده. من بيهوش و بي بنيه بودم. رمق نداشتم اما ناراحت نبودم. فکر مي کردم همه چيز بعد از يک هفته درست مي شود. احساس مي کردم ديگر راحت شده ايم…
فاميل پدرم که از همان اول از مادرم دل خوشي نداشتند، به او مظنون بودند.
آگاهي دائم از مادرم پرس و جو مي کرد. روز سوم مادرم را بردند. فاميل پدرم هم جنازه او را بردند و تمام.

يعني چه تمام؟
يعني که مادرم اعتراف کرد. با اعتراف او حبيب را گرفتند. از اين طرف مادر مادرم چهار ماه با ما زندگي کرد. بعد عمويم آمد و سمکو و مريم را از ما جدا کرد و برد. پخش شديم و هرکداممان افتاديم يک گوشه ايران.

مادرت به چه محکوم شد؟
5 سال به خاطر معاونت در قتل، سه سال به خاطر اخفاي جرم، و سنگسار به خاطر زناي محصنه. ولي او توبه کرد. سه بار توبه نامه نوشت. و سه سال است که محکوميتش تمام شده. يازده سال. به خاطر چه جرمي؟ اين که تنها راه فرارش از زندگي وحشتناکي که داشت کشتن پدرم بود؟ اينکه آن قدر فريبکاري بلد نبود که واقعيت را نگويد؟

شما رضايت داديد؟
در همان اولين دادگاه ما چهار نفر نوشتيم و شهادت داديم که مادرمان قرباني بود و نوشتيم که پدرمان چه رفتاري با او داشت و رضايت داديم. ( دو نفري که سن قانوني داشتيم)

حبيب چه حکمي گرفت؟
او به قصاص محکوم شده بود و چهار سال زندان بابت حمل ترياک. ولي سال 84 توانست رضايت عمويم را جلب کند و آزاد شود.

چطور؟ مگر عمو ولي دم بود؟
نه. وکالت داشت از مادر بزرگم که حبيب را اعدام کند. ولي او ديه گرفت و رضايت داد.

چقدر؟
ظاهرا 75 ميليون. ولي محضري، نه رسمي. چون مادر بزرگم راضي نبود و ما هم که نمي دانستيم.

حرف ديگري هم داري هيرو؟ من چيز ديگري براي پرسيدن ندارم!
نگاهم مي کنو و نگاهش سنگين است. به ديوار چشم مي دوزد.
يازده سال مادرم در زندان است. يازده سال. از 33 سالگي تا 44 سالگي. چرا؟ چه بايد مي کرد؟ ادامه مي داد؟! نمي داد؟ ! چه مي کرد؟ چه تضميني وجود داشت حال و روز من و خواهرم مثل او نشود؟ او که مرد پدرم بود. کدام دختر دلش مي آيد بد پدرش را بگويد؟ اما هر وقت که فکر مي کنم به گذشته… مادرم هيچ راه ديگري نداشت!

مريم کيان ارثي، وکيل کبرا نجار، در نامه اي که به رياست قوه قضائيه درباره موکلش نوشته، ضمن بيان آنچه در زندگي اين زن رخ داده، آورده است: “دردناک اينکه همسر اين زن، افرادي را که مي بايست با او همبستر شوند، انتخاب مي نموده تا آنجا که خود نيز شاهد اين صحنه مي بوده و حتا اگر موکلم خلاف ميل همسرش رفتار مي کرد، مورد آزار و اذيت قرار مي گرفت و در صورت هرگونه مقاومتي، آزارها و ضرب و شتم، متوجه فرزندانش که در آن زمان خردسال بودند، مي شد. اکنون مدت سه سال است که مدت حبس ايشان به پايان رسيده است و کماکان جهت اجراي حکم سنگسار، زنداني است. توبه موکلم سه بار با پرونده اش به کميسيون عفو و بخشودگي ارسال و متاسفانه براي بار سوم نيز، تقاضاي عفو رد شده است. حال رياست محترم قوه قضائيه، جنابعالي که در راستاي اجراي حق و عدالت گام بر مي داريد، آيا عادلانه است مادري که ترس از آسيب رسيدن به فرزندانش موجب مي شود که با اجبار و شکنجه اقدام به تن فروشي کند، اينک 11 سال از ديدار فرزندانش محروم شود؟ بنابراين خواهشمندم دستوري اتخاذ فرماييد تا با مطالعه پرونده و ملاحظه محتويات و مدارک وامعان نظر به نحوه ارتکاب جرم، مورد عفو و بخشش واقع شود و به کابوسهاي زني که 11 سال است هر روز به استقبال مرگ مي رود، پايان داده شود.”

پرونده کبرا نجار با وجود توبه ناه و با وجود درخواستهاي مکرر وکيلش و پي گيري هاي فرزندانش، در مرحله اجراي احکام، منتظر يک دستور نهايي است. دستوري که هنوز کسي از محتواي آن با خبر نيست.

دستگیری دویست نفر از کارگران در تظاهرات روز جهانی کارگر – تهران

یکشنبه, می 3rd, 2009

هفت تیر تجمع کارگران پارک لاله

هفت تیر 7tir.com:در جریان برگزاری روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران، بیش از دویست نفر از کارگران شرکت کننده  دستگیر و مورد ضرب و شتم نیروهای انتظامی، اطلاعات و لباس شخصی‌ها قرار گرفتند.

بر اساس گزارشها، تجمع گروهی از کارگران ایرانی که روز جمعه یازدهم مه به مناسبت روز جهانی کارگر در کنار آبنمای پارک لاله تهران گرد آمده بودند، به خشونت کشیده شد.

در این تجمع ماشین‌های گشت نیروی انتظامی تمام محیط و میدان آب‌نما را محاصره  کرده  و نیروهای انتظامی و اطلاعات و لباس شخصی با باتوم و گاز فلفل تجمع کنندگان را مورد ضرب وشتم قرار دادند و بیش از 200 نفر از آنان را دستگیر نمودند. همچنین مامورین با تصرف موبایل‌ها و دوربین‌ها اجازه هر نوع فیلم برداری و عکاسی را خبرنگاران گرفتند.

مراسم روز جهانی کارگر در تهران به دعوت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران، سندیکای کارگران نیشکر هفت ‌تپه، اتحادیه آزاد کارگران ایران، هیئت مؤسس بازگشایی کارگران نقاش و تزئینات ساختمان و کانون مدافعان حقوق کارگر برگزار شده بود.
به گفته آقای رضوی، در این مراسم تعدادی از مردم و کارگران به همراه خانواده هایشان شرکت داشتند ولی در زمان شروع مراسم، پلیس با خشونت وارد عمل شد.
برخی گزارشها از تهران حاکی است که تعدادی از دستگیر شدگان آزاد شده اند و آقای رضوی می گوید:”تعدادی از دستگیر شدگان آزاد شده اند و برای برخی نیز قرار وثیقه صادر شده اما هنوز در بازداشت به سر می برند.”
تأمین امنیت شغلی برای کارگران، برپایی تشکل مستقل کارگری، توقف اخراج کارگران، لغو کار کودکان و آزادی کارگران زندانی از جمله درخواست های شرکت کنندگان بود.
هر ساله به مناسبت روز جهانی کارگر در ایران نیز مراسمی در نقاط مختلف برگزار می شود و در آن کارگران خواسته های خود را مطرح می کنند. در سالهای اخیر مراسم روز جهانی کارگر در تهران در قالب راهپیمایی گسترده با حضور کارگران سراسر کشور برگزار می شد.
علی حق، روزنامه نگار در تهران می گوید:” این مراسم طی سالهای اخیر بیشتر شکل دولتی به خود گرفته است و این دولتی شدن را می توان در شکل دیدارهای مقامات دولتی نظیر رئیس جمهوری با کارگران دید.”
قانون کار ایران اتحادیه های آزاد کارگری را به رسمیت نمی شناسد و به جای آن، تشکیل نهادهایی تحت عنوان شوراهای اسلامی کار را تجویز می کند که براساس قانون شورای اسلامی کار وظیفه آنها حل و فصل اختلافات کارگر و کارفرماست.
بر خلاف اتحادیه های مستقل کارگری، اعضای شورای اسلامی کار که می تواند در کارگاه هایی با بیش از سی و شش کارگر تشکیل شود، منحصر به نمایندگان منتخب کارگران نیست بلکه علاوه بر آنان، نمایندگان مدیریت نیز در آن عضویت دارند و، براساس قانون، نقش مشورتی برای مدیریت را ایفا می کند.
قانون کار ایران همچنین ابزار اصلی فعالیت های سندیکایی، شامل حق اعتصاب را به رسمیت نمی شناسد، در حالی که به گفته مدافعان تشکل های مستقل کارگری، تنها وسیله موثر کارگران در برابر کارفرما، حق خودداری از فروش نیروی کار خویش و به تعطیل کشاندن تولید است.
سازمان بین المللی کار نیز در برخی از گزارش های خود ساختار و ماهیت شورای اسلامی کار، و نهاد خانه کارگر را که به عنوان تشکل سرتاسری کارگران در ایران مورد تایید حکومت قرار دارد، منطبق با خصوصیات اتحادیه های آزاد و مستقل کارگری ندانسته است.

ادامه خشونت در روز کارگر؛ بازداشت جلوه جواهری و تفتیش شبانه ی منزل برخی از اعضای کمپین

جلوه جواهری، فعال کمپین یک میلیون امضا در آخرین ساعات امشب دستگیر و به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.

آخرین اخبار به دست آمده حاکی از آن است که پس از بازداشت کاوه مظفری، در آخرین ساعات امروز تعدادی مامور به همراه او به منزل شخصی اش رفته و پس از بازرسی کامل منزل، جلوه جواهری همسر وی را بازداشت کرده و به همراه خود بردند.

این اقدام در حالی صورت گرفت که جلوه جواهری، همسر کاوه مظفری در منزل حضور نداشت اما با مراجعه ی وی به منزل ماموران اجازه ی خارج شدن او از منزل را نداده و پس از تفتیش کامل وسایل ضمن توقیف دو کامپیوتر ، تعداد زیادی سی دی وکتاب و همچنین دست نوشته های آنها، او را نیز بازداشت کرده و به همراه خود بردند.

گفتنی است، مامورانی که در حال بازرسی منزل این دو فعال کمپین یک میلیون امضا بودند، به پدر کاوه مظفری و دوستان خانوادگی آنان نیز اجازه ی ورود به منزل ندادند.

کاوه مظفری، دیگر فعال کمپین یک میلیون امضا در جریان برخورد خشونت بار امروز پلیس با شرکت کنندگان در گردهمایی روز جهانی کارگر و به همراه بیش از دویست تن دیگر از شرکت کنندگان در این گردهمایی، بازداشت شده بود.

اخبار دیگری حاکی از ورود ماموران به منزل امیر یعقوبعلی یکی دیگر از فعالان کمپین است که او نیز عصر امروز بازداشت شده است.

تعدادی دیگر از فعالان کمپین از جمله، نیکزاد زنگنه، پوریا پورشتاره و طاها ولی زاده نیز در بازداشت به سر می برند. تعدادی از بازداشت شدگان اعضای تشکل های شورای همکاری، کمیته هماهنگی ایجاد تشکل های کارگری، اتحادیه آزاد کارگران، کانون مدافعان حقوق کارگر، کمیته پی گیری از جمله مریم حاج محسن، پروانه قاسمیان، فاطمه شاه نظری، شریفه، محمد فرجی، بهروز خباز، جعفر عظیم زاده، زانیار احمدی، محمد اشرفی، علی رضا تقفی ، محسن تقفی ، سعید مقدم وسعید یوزی هستند.

کروبی: در نظام فاسد گذشته برخلاف حالا پس از زندان حق تحصیل داشتیم

یکشنبه, آوریل 26th, 2009

هفت تیر کروبی در جمع دانشجویان

هفت تیر 7tir.com: مهدی کروبی نامزد انتخابات ریاست جمهوری  در جمع دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی  دانشگاه تهران  در پاسخ به انتقادات دانشجویی درباره تحدید آزادی‌ها در فضای دانشگاه برای اساتید و دانشجویان اظهار كرد: «یادتان باشد كه چانه‌زنی و ریش‌سفیدی در این موارد مساله‌ای فرعی است. من بر این مساله پافشاری دارم كه همه چیز در چارچوب قانون و اختیارات عمل شود. ما می‌گوییم كه در دانشگاه، دانشجو هم باید درس بخواند و هم فعالیت سیاسی كند. كمیته‌های انضباطی هم مسوولیت دارند تا برای بچه‌ها ایجاد آرامش كنند. من با این تفكر است كه پی‌گیر مسائل دانشجویان بودم اما در روزگاری كه چیزی در اختیار ما نیست وزارتخانه‌ای كه ارتباطی با آن‌ها نداریم و چهره‌هایی كه آشنایی چندانی با آن‌ها نداریم، جز گفت‌وگو، رایزنی و ریش‌سفیدی نمی‌توان انجام داد اما آن‌چه مسلم است ما به هیچ وجه از وضع موجود راضی نیستیم؛ گرچه در عین حال باید چارچوب‌های قانون را رعایت كنیم».

وی تصریح كرد: «من همیشه گفته‌ام كه دانشجو حتی اگر موضع‌گیری سیاسی خلاف قانونی هم انجام داد و قانون‌گذار ناگزیر از برخورد با او بود – البته برخی بازداشت‌ها، تعلیق‌ها و اخراج‌ها اساسا جرم نبوده و بازداشت نداشته است – اما فرض می‌كنیم دانشجو سخنی گفت كه با قانون منافات داشت و بازداشت شد اما حالا كه آزاد شده نباید از تحصیل محروم شود. ما در نظام فاسد گذشته دانشجو بودیم، تبعید شدیم، با پخش اعلامیه‌های حضرت امام(ره) بازداشت و محكوم شدیم و زندان هم كشیدیم. اما وقتی از زندان بیرون آمدیم تحصیل‌مان را ادامه دادیم».

كروبی خاطرنشان كرد: «من بارها گفته‌ام كه اگر دولت به دست من باشد حتما وزیری خواهم گذاشت كه دانشجوی ستاره‌دار نداشته باشد. در دولت اصلاحات و مجلس ششم این مساله‌ای این‌چنین به وجود می‌آمد، گلایه‌ها از دستگاه قضایی بود، اما در این 3-4 سال وضع ما به جایی رسیده كه فرشته‌ نجات و رحمت ما دستگاه قضایی است. اگر روزنامه‌ای تعطیل می‌شود قوه‌ قضاییه با آن اعلام مخالفت می‌كند و هیارت نظارت بر مطبوعات راسا اقدام به تعطیلی روزنامه می‌كند. ما خودمان وضع را به این‌جا كشانده‌ایم و تنها راه برون‌رفت از آن حضور جدی در انتخابات و تغییر وضع موجود در قوه‌ مجریه است».

وی در بخش دیگری از سخنان خود درباره دانشجویان بازداشتی، گفت: «در رابطه با این عزیزان متاسفم. امیدوارم با یاری خداوند و تدبیر مسوولان امنیتی و قضایی، این دانشجویان آزاد شوند و بتوانند به تحصیل‌شان ادامه دهند».

وی در ادامه خطاب به دانشجویان گفت: «سعی كنید سوالاتتان را صریح و شفاف ولو تیغ‌دار و تلخ بیان كنید».

وی در پاسخ به سوال یكی از دانشجویان درباره موضعش برای فدرالیسم در ایران گفت: «اول بگویم كه این‌كه شما می‌گویید كردها در مرحله‌ اول انتخابات به آقای معین رای دادند شاید درست نباشد؛ چراكه در انتخابات گذشته من رای اول را در كردستان داشتم. علتش هم حمایت و طرفداری خانواده شهدا و امام جمعه اسبق استان از من بود. در كرمانشاه هم من اول و آقای هاشمی نفر دوم شده بودم. صبح 22 خرداد هم كه پای صندوق‌های رای می‌روید حقیر را فراموش نكنید».

دبیركل حزب اعتماد ملی همچنین در واكنش به درخواست دانشجویان مبنی بر اینكه سیاست شما برای آزادی دانشجویانی كه عنوان می‌كردند در بازداشت هستند، چیست، اظهار كرد: «بنده برای این دانشجویان همواره دعا كرده و اعتراض و تذكر خود را به مسئولان انتقال داده‌ام بنده هر كاری كه تاكنون از دستم برآید را انجام داده‌ام و پیگیر مسائل آن‌ها بودم بر این اساس خواسته شما برای آزادی دانشجویان باید بر مبنای این موضوع نباشد كه دانشجوی زندانی باید آزاد شود بلكه باید درخواست كنید كه نسبت به این قضیه بی‌تفاوت نباشیم؛ چرا كه در این زمینه «باید» معنایی ندارد؛ از این رو با قبول سخنان شما و در نظر گرفتن احساسات و عواطف‌تان اعتراض‌ها و حرف‌های شما را به مسئولان مربوطه انعكاس می‌دهم».

كروبی ادامه داد: «یكی دیگر از سیاست‌هایم در این زمینه آن است كه وزارت علوم در زمان ریاست جمهوری بنده تلاش كند كه هیچ دانشجویی در زندان نیفتد و یا برای آزادیش تلاش كنم».

دبیركل حزب اعتماد ملی در واكنش به این پرسش كه موضع شما در رابطه با سهمیه‌بندی جنسیتی و بومی‌گزینی چیست، گفت: «بنده بومی‌گزینی و سهمیه‌بندی جنسیتی را قبول ندارم چرا كه بر این باورم هر فرد باید بر اساس استعدادهایش و نمره‌ی كسب شده‌اش به دانشگاه برود».

وی افزود: «در مورد حق تحصیل دانشجویان نیز بر این باورم كه اگر حتی دانشجویی مجرم بود و خلافی را مرتكب شده و بر اساس آن به زندان رفت باید پس از دوره محكومیتش به تحصیل خود ادامه دهد و از تحصیل محروم نشود».

كروبی همچنین در پاسخ به این پرسش كه برنامه شما در رابطه با اصول 19 و 15 قانون اساسی در مورد حق تحصیل به زبان مادری چیست، اظهار كرد: «از جمله اختیارات رییس‌جمهور اجرای اصول قانونی است. از این رو تلاش می‌كنم همه اصول قانون اساسی از جمله اصول 19 و 15 را عملی كنم البته اگر روزی موانعی در این زمینه وجود داشت و نتوانستم آن‌ها را به سرانجام برسانم صادقانه این موارد را با مردم در میان می‌گذارم».

وی همچنین در رابطه با راهكارهایش برای آن‌چه رفع تبعیض بین قومیت‌ها عنوان شد، نیز گفت: «در صورتی كه ریاست دولت را به عهده گرفتم تلاش می‌كنم كابینه‌ای تشكیل دهم تا همه اقوام احساس كنند كه در این كابینه نماینده‌ای دارند به عبارت دیگر كابینه‌ی 70 میلیونی تشكیل می‌دهم به گونه‌ای كه مردم احساس كنند دولت برای خودشان است و در آن حضور دارند. البته در این زمینه از حضور نیروهای متخصص و باتجربه نیز بهره خواهم برد».

كروبی در رابطه با بحث گشت ارشاد نیز گفت: «به مجرد رای‌ آوردن گشت ارشاد را جمع می‌كنم؛ چرا كه این موضوع جزو روحیات و ادبیات بنده قرار نمی‌گیرد. راهكارم نیز این است كه نیروی اصلاح‌طلبی را به عنوان وزیر كشور انتخاب كنم تا مقام معظم رهبری پس از آنكه آن فرد را به عنوان جانشین فرمانده كل قوا در نیروی انتظامی انتخاب كردند آن فرد پس از مخالفت با این اعمال گشت ارشاد را جمع كند».

وی در ادامه تاكید كرد: «بنده در تلاشم كارهای زیربنایی را به گونه‌ای انجام دهم تا وضع موجود حتی اگر بهتر نشود بدتر نیز نشود. البته در این زمینه رویكردهایی را در نظر گرفته كه بعدها برخی بهانه نیاورند كه ولنگاری را در جامعه ترویج دادم. بنده كارهایم را با خشونت انجام نمی‌دهم بلكه با منطق و سلسله برنامه‌ریزی‌هایی فعالیت می‌كنم».

وی در واكنش به صحبت یكی از دانشجویان مبنی بر اینكه تضمین‌تان برای اجرایی كردن سخنان خود چیست، گفت: «شما می‌توانید به پرونده این چند سال من مراجعه كنید بنده همواره حرف‌هایی را زدم كه تا آخر پای آن ایستاده‌ام مثل بعضی‌ها حرف‌های بزرگی نمی‌زنم كه نتوانم آن را انجام دهم».

كروبی در توصیه به دانشجویان گفت: «اگر می‌خواهید از اطرافیان بنده و یا از ناحیه‌ی مهندس موسوی كسانی را دعوت كنید فضا را به گونه‌ای ایجاد كنید كه آن‌ها حاضر شوند در بین شما بیایند و سخنانش را به صورت شفاف بزنند همان گونه كه شما از ما انتظار بیان شفاف را دارید ما هم می‌خواهیم كه شفاف سخنانتان را بگویید شما مسائل ابهام‌آمیزی را مطرح می‌كنید كه ما نمی‌دانیم كدام درست و كدام نادرست است».

دبیركل حزب اعتماد ملی در پاسخ به پرسش دانشجوی دیگری در رابطه با نظارت استصوابی نیز گفت: «بنده همواره گفته‌ام كه با نظارت استصوابی مخالفم البته در حال حاضر همه چیز دست شورای نگهبان است و ناظرین بر اجرا غلبه دارند».

كروبی ادامه داد: «بنده تداركات‌چی نیستم بلكه رییس‌جمهوری هستم كه از اختیارات خود به نحو احسن استفاده می‌كنم آنجا كه در حوزه‌ی اختیاراتم نیز نباشد تلاش می‌كنم با رایزنی و گفتگو آن مسائل را رفع كنم».

وی همچنین اظهار كرد: «در این جلسه نامی از دكتر سروش برده شد آقای سروش به بنده محبت دارند و من نیز به ایشان علاقمندم البته این بدان معنا نیست كه ما همه‌ی حرف‌های یكدیگر را قبول داشته باشیم؛ بلكه من احترام خاصی برایشان قائل هستم ایشان شخصیت علمی است كه برخی از نظراتشان را قبول دارم و برخی را نیز قبول ندارم و این در مورد موضع ایشان نسبت به بنده نیز صدق می‌كند».

وی اظهار كرد: «تصور كنید دو كاندیدا هستند كه هردو سابقه و خدماتی دارند و شما باید بین اینها تبلیغات یک نفر را انجام دهید. این كار اولا موجب ایجاد شور انتخاباتی می‌شود و دیگر این‌كه هركدام از این افراد مخاطب‌هایی دارند و افرادی را جذب خود می‌كنند».

رییس مجلس ششم یادآور شد: «وقتی شور انتخاباتی وجود داشته باشد و نفرات بیشتری در انتخابات شركت كنند مثلا 32 میلیون واجد شرایط، سخت است كه رقیب بتواند بیش از نیمی از آرا را به دست گیرد. اما اگر میزان شركت كننده به 26 میلیون رسید، آنها می‌توانند همان اول رای بیاورند. عقیده‌ی ما این است كه تعدد كاندیدا در این حد جمعیت شركت كننده را بالا خواهد برد و باعث می‌شود انتخابات در مرحله‌ی اول به نفع رقیب پایان نپذیرد».

كروبی در پاسخ به پرسشی درخصوص انتقاد از وضعیت زنان در جامعه اظهار كرد: «توجه داشته باشید كه بیشتر مشكلات ما در این زمینه مشكلات فرهنگی و آداب و رسوم است و مسائل شرعی نیست كه محل اشكال است؛ هم‌چنان كه شاهد هستیم فقهای ما نظرات خوبی در مورد ارث و دیه ارایه می‌دهند».

وی اضافه كرد: «من تا كنون به‌ویژه زمانی كه در قدرت بودم آن‌چه توانسته‌ام را عمل كرده‌ام و اگر هم نتوانسته‌ام حداقل آن را بیان كرده‌ام».

دبیركل حزب اعتماد ملی درباره‌ی لزوم رسیدگی به مناطق جنگی در دوره‌ی فعلی گفت: «من این برنامه را دارم كه به مناطق جنگی عقب‌افتاده اولویت خاص جهشی بدهیم تا بتوانند پیشرفت كنند. معتقد هستم در این مناطق باید كار تند و سریعی انجام شود و حتی ممكن است افراد خاصی را زیر نظر خودم برای این كار انتخاب كنم».

كروبی در پایان در پاسخ به دانشجویی كه از وی می‌خواست برای دانشجویان بازداشتی هم مثل حسین لقمانیان روزه سیاسی بگیرد، گفت: «من در آن موقع قدرت و امكانات داشتم اما اكنون اگر از شدت گرسنگی روزه بمیرم هم كسی اعتنایی نمی‌كند. اما به هر حال ما پی‌گیر وضعیت دانشجویان هستیم».

رکسانا صابری وارد ششمین روز اعتصاب غذا شد

یکشنبه, آوریل 26th, 2009

هفت تیر اعتصاب غذا رکسانا صابری

هفت تیر 7tir.com: رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی-آمریکایی که به اتهام جاسوسی برای آمریکا از سوی قوۀ قضاییۀ ایران به هشت سال زندان محکوم شده، دست به اعتصاب غذا زده است.

صبح دیروز رضا صابری، پدر رکسانا در گفتگویی با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه با اعلام خبر اعتصاب غذای دختر خود، افزود که رکسانا در یک تماس کوتاه تلفنی که با وی داشته، گفته است که در پنجمین روز از اعتصاب غذای خود بسر می برد و تا زمانی که آزاد نشود، به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد.

هفت تیر اعتصاب غذا رکسانا صابری

رکسانا صابری بر خلاف قوانین ایران که بیان می دازد زندانی سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در یک دادگاه غیر علنی در حالی که هیچ کس دفاعیات او را نشنید محاکمه و به هشت سال زندان محکوم شد .
امروز رکسانا صابری در ششمین روز اعتصاب غذای خود قرار دارد.

در همین رابطه:

بهمن قبادی: رکسانا نامزد من است

صادق زيبا کلام : اگر رکسانا جاسوس است من هم شريک جرمم

نامه احمدی نژاد خطاب به  مرتضوی در مورد رکسانا صابری و حسین درخشان

چه می گذرد بر دانشجویان زندانی

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر دانشجویان زندانی

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچه‌یی باشد به نزدیک سقف و چه آن‌که دریچه‌یی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دست‌شویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یک‌بار بیایند و از سوراخ بالای در نگاه‌ات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاورده‌یی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گه‌گاهی خاموش‌اش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…

در سلول انفرادی با جهان واقعی بی‌ارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمی‌رسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیله‌یی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشته‌یی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفت‌بار جوشن‌کبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به روی‌ات باز نمی‌شود… در این فضا ذهن زندانی خالی می‌شود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی می‌زند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستاده‌گی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…

زندانی زیر این فشار است و جلسه‌های بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی می‌گذارد؛ او تهدید می‌شود، کتک می‌خورد، دروغ می‌شنود، گاهی مجبور می‌شود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور می‌شود برای دوست‌اش نگران شود، گاهی به شک می‌افتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازه‌گی که «مضلین» هم می‌شوند)، گاهی استحاله می‌شود، گاهی اماله می‌شود و یا تهدید به اماله می‌شود، گاهی از بینی‌اش خون می‌آید، گاهی صورت‌اش سرخ می‌شود، گاهی دل‌اش خون می‌شود، گاهی با لوازمی جدید آشنا می‌شود، گاهی در برابر دوربین‌های تلویزیونی قصه‌ی شب می‌گیرد… همین‌جا است که سلول انفرادی می‌شود مصداق بارز شکنجه
گاهی سلول انفرادی طولانی می‌شود، طول روزهای‌اش و تاریکی‌‌ی شب‌های‌اش؛ و گاهی مدت هفته‌های‌اش و در بسیار؛ تعداد ماه‌های‌اش. و در این گیر و دار و سکوت مرگ‌آور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگه‌یی یا برگه‌هایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید می‌کنم» یا نه؟ و یا بهتر این‌که آیا قبول می‌کند که پرونده‌یی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آن‌طرف‌تر بیش‌تر بلند می‌شود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفته‌ها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نام‌نبرده و به خاطر چشم‌بند نادیده، آخر شغل‌اش این است، از این راه ارتزاق می‌کند و یک در دنیا و صد در آخرت می‌گیرد…

۹ دانش‌جوی دانش گاه پلی‌تکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادی‌اند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنباله‌ی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمک‌شان باشد محروم‌اند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهام‌ها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم می‌شوند، تفهیم می‌شود. خبر‌ها از شرایط بد روحی و جسمی آن‌ها حکایت دارد. کم‌تر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمان‌پور شده، که «هوش‌یاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همین‌جا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوق‌بشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران می‌آورند تا آن برگه‌ها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…

مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلما‌ن‌پور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازه‌گی مسعود دهقان یازده دانش‌جویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی می‌گذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجه‌گاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی می‌کنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسم‌های خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»‌ی کوچکی و «اقتدار ملی»‌ی از دست رفت از رونق نیافتد.

داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکنده‌گی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوق‌بشر در ایران. دانش‌جویان زندانی را آزاد کنید…

جوان نوزده ساله خانواده اش را به آتش کشید

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر جوان نوزده ساله خانواده اش را به آتش کشید

هفت تیر 7tir.com: پسري 19ساله که به خاطر اختلافات خانودگي نسبت به والدين خود احساس تنفر مي کرد خانه شان را به آتش کشيد و يک قتل عام را رقم زد. اين حادثه روز 17 فروردين اتفاق افتاد و تحقيقات تخصصي کارآگاهان راز حريق مرگبار را فاش و پسر 19ساله را که اشکان نام دارد وادار به اعتراف کرد.

ساعت 3 بامداد روز 17 فروردين ماه آژير خطر ايستگاه آتش نشاني مارليک به صدا درآمد و امدادگران شتابان به سوي آپارتماني در فاز سه مارليک به راه افتادند. آنان با مشاهده خانه يي که در ميان شعله ها مي سوخت به اطفاي حريق پرداختند و پليس را از ماجرا مطلع کردند.

در حالي که زني ميانسال و پسر بزرگش از اين حادثه جان سالم به در برده بودند ماموران براي اطلاع از سرنوشت سه عضو ديگر خانواده وارد آپارتمان شدند و مشاهده کردند پدر و دو فرزند دختر و پسر خانواده که 8 و 9 ساله بودند بر اثر شدت سوختگي جان باخته اند و اجسادشان تقريباً از بين رفته است.کارشناسان سازمان آتش نشاني وقتي به بررسي چگونگي وقوع حريق پرداختند، مطمئن شدند اين آتش سوزي عمدي بوده.

از سويي ماموران نيروي انتظامي نيز در قسمتي از خانه يک گالن 20 ليتري و ظرفي آغشته به بنزين که بخشي از آن سوخته بود، پيدا کردند و براي انجام بررسي هاي دقيق هم به آتش نشانان تحويل دادند.

هنگامي که دو بازمانده اين حادثه تحت بازجويي قرار گرفتند هر يک اظهارات متناقضي را مطرح کردند و تطابق نداشتن گفته هاي مادر و پسر ظن کارآگاهان را برانگيخت. آنان که احتمال مي دادند اين آتش سوزي يک جنايت خانوادگي باشد، بدون اينکه فردي را بازداشت کنند خانه مورد نظر را تحت پوشش نامحسوس قرار دادند تا اينکه چهار روز بعد پسر 19ساله شان وارد منزل شان شد.

او که نمي دانست از سوي پليس زير نظر است يک گالن را از انباري به پارکينگ برد و با پاشيدن بنزين در آنجا خانه را ترک کرد. همين اقدام کافي بود تا کارآگاهان اطمينان پيدا کنند اشکان قصد دارد صحنه سازي کند، به همين سبب او را بازداشت کردند و در جريان بازجويي ها فهميدند پسر جوان مي خواسته با پاشيدن بنزين در پارکينگ اين طور وانمود کند که افرادي غريبه خانه را به آتش کشيده و حتي مي خواستند پارکينگ را نيز شعله ور کنند.

اشکان که جنايت خود را فاش شده مي ديد به کارآگاهان گفت؛ به خاطر اختلافات خانوادگي که هميشه شاهد آن بودم از خانواده ام متنفر شده بودم و مي خواستم همه آنها را از بين ببرم. وقتي تصميم خودم را براي قتل عام قطعي کردم دو گالن بنزين خريدم و ساعت يک بامداد روز حادثه زماني که خواهر و برادر و پدر و مادرم خواب بودند در اتاق هاي آنها، آشپزخانه و اتاق خودم بنزين پاشيدم و خانه را ترک کردم.

بنابر اين گزارش پس از اعترافات جوان 19ساله وي با قرار بازداشت موقت راهي زندان شد. اين در حالي است که سرهنگ هادئي رئيس پليس آگاهي استان تهران اعلام کرد؛ با توجه به اينکه احتمال داده مي شود مادر اشکان نيز در اين ماجرا نقش داشته است براي وي نيز قرار وثيقه صادر شده و تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.

در قم : ترس از منتشر شدن سی دی، دختر نوجوان را ماه ها به تسلیم واداشت

شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر باند آدم ربایی و آزار و اذیت دختران

هفت تیر 7tir.com: گزارش محرمانه دختر دانش‌آموز به دفتر دادستان، به شناسايي و دستگيري 25 عضو يك شبكه جنايتكار انجاميد كه دختران جوان را ربوده و تحت آزار و اذيت قرار مي‌دادند.

به گزارش هفت تیر؛ «مصطفي برزگر گنجي» دادستان عمومي و انقلاب استان قم در تشريح اين پرونده گفت: 30‌ فروردين امسال، دختر 16 ساله‌اي با مراجعه به ستاد حفاظت اجتماعي دادگستري راز جنايت‌هاي سياه چند پسر شرور را فاش كرد و گفت: سال گذشته پسر شروري، در مسير مدرسه سد راهم شد و تقاضاي دوستي كرد. اما بي‌اعتنا به حرف‌هايش راهي خانه شدم. چند روز بعد در مسير بازگشت به خانه، متوجه خودروي مشكوكي شدم كه تعقيبم مي‌كرد. دقايقي بعد نيز سرنشينان خودرو در خياباني خلوت، راهم را سد كردند و با تهديد چاقو مرا ربودند. در حالي كه با خواهش و التماس اميدوار بودم رهايم كنند، دقايقي بعد خودم را در يك خانه قديمي ديدم. وقتي چشم باز كردم همان پسر مزاحم را ديدم. او كه چهره‌اي شيطاني داشت، حين تهديد به آزار و اذيتم پرداخت. اين در حالي بود كه دوستانش نيز از ما فيلمبرداري مي‌كردند. ساعاتي بعد نيز مرا با سر و وضعي آشفته در خيابان رها كرده و ضمن تهديد گفتند: در صورت طرح موضوع با ديگران و يا اعلام شكايت، فيلم را در شهر توزيع خواهند كرد.

از آن موقع، هر چند روز يكبار، پسران شرور در مقابل دبيرستان به كمين مي‌نشستند و به محض تعطيلي مدرسه، از فاصله دور يك حلقه سي‌دي نشانم مي‌دادند. من هم از ترس پخش شدن فيلم تسليم خواسته‌هاي شوم‌شان مي‌شدم. بدين‌ترتيب آنها هر بار با دريافت پول رهايم مي‌كردند. تا اين‌كه پس از مدتي از من خواستند براي مذاكره درباره پس گرفتن سي‌دي به خانه دوستشان بروم. در آنجا بود كه با گروهي ديگر از شيطان‌صفت‌ها روبه‌رو شده و باز هم مورد آزار قرار گرفتم. حالا به ستوه آمده‌ام و به قانون و دادگستري پناه آورده‌ام.

به گفته «قاضي گنجي» با توجه به حساسيت موضوع، بلافاصله رسيدگي ويژه به پرونده آغاز شد. در همين رابطه 40 تن از كارآگاهان اداره آگاهي، مأموران اداره اطلاعات و حوزه دادستاني در 10 اكيپ، براي شناسايي و دستگيري تبهكاران به صورت همزمان وارد عمل شدند. سرانجام در كمتر از 12 ساعت مخفيگاه 25 عضو شبكه شناسايي و همگي، شبانه دستگير شدند.

م – خ، پسر شرور 19 ساله كه سردسته شبكه آدم‌ربايي و آزار و اذيت است پس از دستگيري در حالي كه بشدت شوكه بود گفت: من و دوستانم در مقابل دبيرستان‌هاي دخترانه كمين كرده و پس از ربودن دانش‌آموزان به آزار و اذيت‌شان پرداخته و فيلمبرداري نيز مي‌كرديم.

در حالي كه بازجويي از متهمان آغاز شده بود، مأموران با كشف و بررسي چند رايانه و گوشي تلفن همراه تصاوير و فيلم‌هاي سياه از صحنه آزار و اذيت 6 دختر جوان ديگر يافتند كه زير شكنجه و كتك تسليم خواسته شوم شيطان‌صفتان شده بودند.

همزمان با انتشار خبر دستگيري 25 پسر شرور، دختر جوان ديگري با مراجعه به دفتر دادستان و با طرح شكايت مشابه، ادعا كرد مورد آزار و اذيت اعضاي اين شبكه قرار گرفته، اما به‌خاطر ترس از آبرو به ‌ناچار سكوت كرده است.

با شكايت مدعي‌العموم از 25 پسر شرور، پرونده براي رسيدگي در‌اختيار «ناصر عتباتي»، بازپرس شعبه سوم دادسراي عمومي و انقلاب قم قرار گرفت. در حالي كه براي همه متهمان قرار بازداشت موقت صادر شده، تحقيقات قضايي از آنها براي افشاي جزئيات پنهان جناياتشان ادامه دارد.

«مصطفي برزگر گنجي» – دادستان عمومي و انقلاب قم با درخواست چاپ عكس 5 عضو اصلي شبكه بدون پوشش از ديگر شاكي‌ها خواست براي طرح شكايت به دفتر دادستاني مراجعه كنند.

اين مقام قضايي افزود: در صورتي كه قربانيان براي حفظ آبروي خانوادگي، حاضر به مراجعه مستقيم يا حضوري نيستند، مي‌توانند موضوع را به دادستان گزارش دهند تا به عنوان مدعي‌العموم اقدام به پيگيري موضوع نمايند. .