Posts Tagged ‘خودکشی’

خودکشي جوان یاسوجی بخاطر بازيگر زن سريال افسانه جومونگ

سه شنبه, می 5th, 2009

 هفت تیر خودکشی به خاطر علاقه به سوسانو

هفت تیر 7tir.com: یک جوان یاسوجی به علت علاقه به سوسانا شخصیت زن سریال افسانه جومونگ و مخالفت پدرش جهت ازدواج با سوسانا اقدام به خودکشی کرد.

به گزارش هفت تیر پدر این جوان که در بیمارستان بستری شده است افزود: پسرش از وی خواسته بود تا با فروش گوسفندانش هزینه سفر وی را جهت یافتن سوسانا و ازدواج با وی تأمین کند که پس از مخالفت پدر اقدام به خوردن قرص کرده است.

پدر این جوان که شغلش کشاورزی است با اشاره به اینکه هزینه فروش کل گوسفندانش کمتر از یک میلیون تومان است گفت: به هیچ طریقی نتوانستیم وی را از این تصمیم منصرف کنیم و نهایتا اقدام به خودکشی کرد.

البته حال جوان رو به بهبود است و از خطر مرگ نجات یافته است.

چه می گذرد بر دانشجویان زندانی

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر دانشجویان زندانی

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچه‌یی باشد به نزدیک سقف و چه آن‌که دریچه‌یی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دست‌شویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یک‌بار بیایند و از سوراخ بالای در نگاه‌ات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاورده‌یی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گه‌گاهی خاموش‌اش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…

در سلول انفرادی با جهان واقعی بی‌ارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمی‌رسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیله‌یی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشته‌یی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفت‌بار جوشن‌کبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به روی‌ات باز نمی‌شود… در این فضا ذهن زندانی خالی می‌شود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی می‌زند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستاده‌گی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…

زندانی زیر این فشار است و جلسه‌های بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی می‌گذارد؛ او تهدید می‌شود، کتک می‌خورد، دروغ می‌شنود، گاهی مجبور می‌شود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور می‌شود برای دوست‌اش نگران شود، گاهی به شک می‌افتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازه‌گی که «مضلین» هم می‌شوند)، گاهی استحاله می‌شود، گاهی اماله می‌شود و یا تهدید به اماله می‌شود، گاهی از بینی‌اش خون می‌آید، گاهی صورت‌اش سرخ می‌شود، گاهی دل‌اش خون می‌شود، گاهی با لوازمی جدید آشنا می‌شود، گاهی در برابر دوربین‌های تلویزیونی قصه‌ی شب می‌گیرد… همین‌جا است که سلول انفرادی می‌شود مصداق بارز شکنجه
گاهی سلول انفرادی طولانی می‌شود، طول روزهای‌اش و تاریکی‌‌ی شب‌های‌اش؛ و گاهی مدت هفته‌های‌اش و در بسیار؛ تعداد ماه‌های‌اش. و در این گیر و دار و سکوت مرگ‌آور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگه‌یی یا برگه‌هایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید می‌کنم» یا نه؟ و یا بهتر این‌که آیا قبول می‌کند که پرونده‌یی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آن‌طرف‌تر بیش‌تر بلند می‌شود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفته‌ها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نام‌نبرده و به خاطر چشم‌بند نادیده، آخر شغل‌اش این است، از این راه ارتزاق می‌کند و یک در دنیا و صد در آخرت می‌گیرد…

۹ دانش‌جوی دانش گاه پلی‌تکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادی‌اند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنباله‌ی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمک‌شان باشد محروم‌اند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهام‌ها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم می‌شوند، تفهیم می‌شود. خبر‌ها از شرایط بد روحی و جسمی آن‌ها حکایت دارد. کم‌تر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمان‌پور شده، که «هوش‌یاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همین‌جا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوق‌بشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران می‌آورند تا آن برگه‌ها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…

مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلما‌ن‌پور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازه‌گی مسعود دهقان یازده دانش‌جویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی می‌گذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجه‌گاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی می‌کنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسم‌های خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»‌ی کوچکی و «اقتدار ملی»‌ی از دست رفت از رونق نیافتد.

داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکنده‌گی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوق‌بشر در ایران. دانش‌جویان زندانی را آزاد کنید…

امید میرصیافی به جرم وبلاگ نویسی در زندان اوین درگذشت

پنجشنبه, مارس 19th, 2009

در کنار استاد میلاد کیایی ؛ نوازنده سنتور
هفت تیر 7tir.com  : اميد رضا مير صيافى، وبلاگ نويس ايرانى كه بهمن ماه گذشته براى سپرى كردن حكم دو سال و نيم حبس خود بازداشت شده بود روز چهارشنبه در زندان اوین درگذشت.

 آقای محمد علی دادخواه وکیل این وبلاگ نویس زندانی در مصاحبه با رادیو فردا گفت : «دكتر حسام فيروزى از زندان اوين با من تماس گرفت و گفت كه ضربان قلب میر صيافى منظم نمى زده است و او را به بيمارستان برده اند. چون خود آقاى فيروزى پزشك است به مسئولان زندان گفته كه به چه نحو به او رسيدگى كنند و توصيه كرده است كه آقاى مير صيافى را به بيمارستان لقمان ببرند.»
آقاى دادخواه افزود: «ولى مسئولان زندان به اين حرف دكتر فيروزى توجه نكردند و گفتند كه مير صيافى تمارض مى كند. آقاى فيروزى پاسخ مى دهد كه ضربان قلب وى كمتر از ۴۰ است و او نمى تواند تمارض كند. وى را از اتاق بيرون مى كنند. آقاى فيروزى گفته است كه من پزشك سازمان ملل هستم ولى او را بيرون مى كنند.»
اين وكيل دادگسترى اظهار داشت: «اين طورى كه آقاى دكتر فيروزى به من اطلاع داده است، به علت عدم توجه، اميدرضا ميرصيافى فوت كرده است. اين در هيچ نگرش انسانى قابل پذيرش نيست.»

اميد رضا مير صيافى، نويسنده وبلاگ «روزنگار» در سوم ارديبهشت ماه سال ۸۷ دستگير و پس از ۴۱ روز حبس به قيد وثيقه از زندان آزاد شد.
شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب در آبان ماه سال جارى، وى را به اتهام تبليغ عليه نظام به شش ماه حبس تعزيرى و به اتهام توهين به آيت الله خمينى و آيت الله خامنه اى به دو سال حبس تعزيرى محكوم كرد.
سازمان هاى بين المللى از جمله گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعيه هايى اين حكم را محكوم كرده و آن را بسيار سنگين دانستند.

محمد على دادخواه، وكيل اميد رضا مير صيافى به راديو فردا مى گويد كه دادگاه انقلاب حاضر نشد تا حكم موكل خود را به وى ابلاغ كند.

 وى اظهار داشت: «كدام منطق، اصول، شرع و اخلاقى چنين مسئله اى را مى پذيرد؟ اگر وى توهين كرده است طبق قانون بايد در دو مرحله در دادگاه مورد رسيدگى قرار گيرد. طبق كدام قاعده، على رغم تبصره ماده ۴۲ قانون آيين دادرسى دادگاه هاى انقلاب كه مى گويد بايد حكم به وكيل ابلاغ شود، بدون ابلاغ آن به اجرا در مى آيد؟»

 اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در ايران در زمان حبس خود فوت مى كند. بر اساس گزارش هاى رسمى، طى سال هاى اخير حدود ۹ زندانى سياسى در زندان هاى ايران جان خود را از دست داده اند.
دو هفته پيش، امير حسين حشمت ساران، دبيركل جبهه اتحاد ملى ايران كه به ۱۶ سال حبس محكوم شده بود، در «بيمارستان رجايى» گوهردشت كرج فوت كرد.

پيشتر، اكبر محمدى از فعالان دانشجويى، زهرا كاظمى، روزنامه نگار ايرانى – كانادايى و ولى الله فيض مهدوى، فعال سياسى و زهرا بنی یعقوب  در زندان هاى ايران جان خود را از دست داده بودند.
آقاى دادخواه در باره علت تكرار چنين حوادثى در زندان هاى ايران مى گويد: «قاعدتا يك دستگاه رسالت مند نسبت به جان انسانى بايد بين حكم قضايى و انسان بيمار و تحت شرايط ويژه تمايز قائل شود. اگر قرار باشد كه هر كسى وظيفه خود را فراموش كند هيچ هنجارى پابر جا نمى ماند.»

وى اظهار داشت: «مگر آقاى آوايى (رئيس كل دادگسترى استان تهران) به عنوان ناظر نسبت به حقوق شهروندى نبايد در باره اين مسئله مسئوليت داشته باشد؟ آيا قانون، نوعى نيست يا اينجا با تبعيض اعمال مى شود؟
اين وكيل دادگسترى مى گويد: «آيا نگرش حقوق بشرى با توجه به پيوستن ايران به كليت ميثاق مدنى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى كه همه مفاد اعلاميه جهانى حقوق بشر را پذيرفته است و بايد به عنوان حقوق شهروندى اجرا شود در خصوص يك جوانى كه توهين كرده است بايد ناديده گرفته شود؟»
آقاى دادخواه با اشاره به نامه نگارى هاى گسترده خود با رييس دادگاه، هيئت حقوق شهروندى، داديار ناظر اجراى احكام و معاضدت قضايى در باره وضعيت امير رضا مير صيافى گفت: «همه كسانى كه نسبت به اين موضوع تبعيض قائل شدند در قبال اين واقعه مسئول هستند.

خوشبختانه تمام اين موارد براى بررسى مفتوح است تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد.»

 
گزارش پزشکی مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین / احتمال قتل شبه عمد

گزارش ذیل در بر گیرنده مشاهدات دکتر حسام فیروزی ، پزشک و فعال حقوق بشر است که هفته گذشته به دلیل مراقبت پزشکی از زندانیان سیاسی زندانی شد  که بعنوان یک متخصص و شاهد، فوت این زندانی عقیدتی را حاصل بی توجهی مسئولان زندان و کادر پزشکی می داند و در مورد دوز بالای قرص های مصرف شده توسط این زندانی را مشکوک می داند که چگونه چنین دوزی در دسترس او بوده است
“”در حدود ساعت ۱۲ ظهر خبردار شدم که امیدرضا میرصیافی حال خوبی ندارد به سراغ او رفتم و او را به بهداری داخل بند ۷ زندان اوین، انتقال دادیم، من در آن بهداری برای‌اش لوله‌ی معده قرار دادم و معده‌ی او را شست‌وشو دادم، برای‌اش رگ گرفتم و اقدامات اولیه را انجام دادم. از پزشک آن‌جا درخواست کردم که داروی آتروپین برای او تجویز کند و داروی لینگر به او دهد ولی پزشک بهداری گفت که سرم یک‌سوم برای او کافی است و من را با توهین از اتاق بیرون کرد اما من هم‌چنان اصرار داشتم که این‌جا نمی‌توانید کاری انجام دهید و باید او را به بیمارستان بیرون مثل بیارستان لقمان، منتقل کنید چون وی  به دلیل خوردن تعداد زیادی قرص پروپرانول با افت شدید فشار خون و کاهش تعداد ضربان قلب روبه‌رو شده بود و فشارش زیر ۷ بود، اما پزشکان گفتند ما خودمان می‌دانیم باید چه کار انجام دهیم و من را از اتاق بیرون کردند.

من باز پشت در بهداری ایستادم و مصرانه خواستم که او را به دلیل افت فشارخون و به دلیل این‌که بدن وی کاملا سرد شده بود، به بیمارستان لقمان منتقل کنند اما پزشکان بهداری زندان به من  گفتند این مساله ارتباطی با شما ندارد و ما می‌دانیم چه کاری انجام دهیم. اما با اصرار بیش اندازه‌ی من او را به بهداری پایین زندان اوین منتقل کردند و از آن‌جا به بعد را دیگر من هیچ اطلاعی ندارم به دلیل این‌که به من اجازه‌ی‌هم‌راهی با وی را ندادند.

نکته‌یی که مهم است این است که پزشکان زندان در ابتدا حتا سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند. ان‌ها همه چیز را به عنوان تمارض محسوب می‌کنند. مسئولان زندان و پزشکان این‌جا برای جان زندانیان، کوچک‌ترین اهمیتی قایل نیستند.

از نظر من که یک پزشک هستم امیدرضا میرصیافی دچار افسرده‌گی شدید بود و به هیچ وجه نمی‌توانست شرایط زندان را تحمل کند، حتا پرونده‌های پزشکی خود را مبنی بر دارا بودن افسرده‌گی شدید به پزشکان زندان ارائه داده بود، اما متاسفانه کوچک‌ترین توجهی به وی نشد.

این واقعه کم‌کاری صددرصد پزشکی زندان است. او دچار مشکل افسرده‌گی شدید بود. من از وی خواسته بودم تا او به روان‌پزشک مراجعه کند ولی او پس از مراجعه به روان‌پزشک زندان، هیچ نتیجه ‌یی ندید  

 

امیدرضا میرصیافی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال و نیم زندان محکوم شد و ۱۹ بهمن ماه سال‌جاری نیز حکمش به اجرا درآمد.

میرصیافی در سوم اردیبهشت سال‌جاری نیز بازداشت و ٤١ روز بعد با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

در محضر بانو پوران فرخزاد

بیشترین مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ امیدرضا میرصیافی ( که در حال حاضر قابل دسترس نیست) به موسیقی و فرهنگ اختصاص داشت و هیچ مطلب توهین آمیزی در درون آن به چشم نمی خورد .
وی پرونده مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر «توهین به مقدسات» داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده بود. میرصیافی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی در زندان برخوردار نبود، باوجود دارا بودن شرایط مرخصی، بنا بر اعلام فعالان حقوق بشر هیچ‌گاه نتواست از این مرخصی استفاده کند.
میرصیافی دومین زندانی طی دو هفته گذشته است که در زندان‌های ایران جان خود را از دست می‌دهد. امیر حشمت‌ساران، زندان سیاسی بود که ۱۶ اسفند ماه در بیمارستان «رجائی‌» شهر کرج درگذشت. آقای حشمت‌ساران پنج سال پیش به اتهام راه‌اندازی سازمانی به نام «جبهه اتحاد ملی» در شهریار بازداشت و به هشت سال زندان محکوم شده بود.
ایران یکی از معدود کشور‌هایی است که در آن برخی وبلاگ‌نویسان به خاطر مطالب وبلاگ‌های خود بازداشت و محاکمه می‌شوند.
نکته تاسف بار تر قضیه در مورد ایران این است که ایران فعالین سیاسی و وبلاگ نویسان را پشت درهای  بسته و در دادگاه های غیر علنی محاکمه می کند و اجازه نمی دهد هیچکس دفاعیات متهم را بشنود . این عملیست که مستبد ترین حکومت های استبدادی نیز انجام نمی دادند و اجازه دفاع به متهم در دادگاه علنی داده می شد . چندی پیش یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوج در یک
دادگاه غیر علنی محاکمه شد و بدون اینکه کسی دفاعیات او را بشنود اعدام شد
.
قبلی :
گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه