Posts Tagged ‘زندان اوین’

آقای احمدی نژاد ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم

سه شنبه, می 12th, 2009

   اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری

هفت تیر 7tir.com:  ایرج جمشیدی- آیا اگر بعد از ماجرای رکسانا صابری کسی بگوید ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم، باید متعجب شد؟
رکسانا صابری با شناسنامه آمریکایی، پدری ایرانی و مادری ژاپنی بهمن ماه ٨٧ به جرم خرید مشروبات الکلی بازداشت شد، در زندان به فعالیت خبرنگاری بدون مجوز متهم شد و در نهایت به جرم جاسوسی برای دولت متخاصم آمریکا به ٨ سال زندان محکوم گردید.

اما به همگان آشکار بود او نه تنها ٨ سال بلکه حتی یکسال یا چند ماه هم در زندان باقی نخواهد ماند و عن قریب آزاد خواهد شد و البته همین پیش بینی هم درست از آب درآمد. چراکه رکسانا شهروند آمریکایی بود و بلافاصله دولت جدید آمریکا و در راس آن باراک اوباما رئیس جمهور و هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا واکنش شدید نشان دادند و خواستار آزادی رکسانا صابری شدند.

از آنجا که مادر رکسانا از تبار ژاپنی ها بود، چشم بادامی ها هم وارد عرصه شدند تا آنجا که وزیر خارجه ژاپن برای پیگیری پرونده به ایران آمد و در سخنانی عتاب آلود و آمرانه و دور از شئون دیپلماتیک خطاب به منوچهر متکی نارضایتی ژاپن و ژاپنی ها را به اطلاع ایران رساند. دعوای وزیر خارجه ژاپن با متکی تا آن حد بالا گرفت که ناچار کنفرانس مطبوعاتی مشترک وزارت خارجه دو کشور لغو گردید و وزیر خارجه ژاپن با حالت خشم تهران را ترک کرد. و البته وزارت خارجه هم ترجیح داد رفتار ناپسند و مغرورانه ژاپنی ها را آشکار نکند و از آن چشم پوشی کند!

در این میان رسانه های بین المللی واکنش گسترده یی به ماجرای رکسانا نشان دادند و به نوعی آنرا وارد کردن خبرنگاران به بازی سیاسی تهران- واشنگتن تفسیر کردند. و البته ایران زیر بار نرفت و رکسانا صابری را به جرم جاسوسی به ٨ سال زندان محکوم کرد. اما فقط یکی دو هفته زمان نیاز بود تا فشارهای سیاسی و بین المللی تاثیر گذار شود و در عین حال نامه محبت آمیز محمود احمدی نژاد – پیش از سفر به سوئیس برای سخنرانی در اجلاس ضد نژاد پرستی دوربان- درباره رکسانا صابری به رئیس قوه قضاییه منتشر شودکه در آن احمدی نژاد خواستار رسیدگی دقیق به پرونده و رعایت حقوق شهروندی رکسانا صابری شد!

و البته دادگاه تجدید نظر هم با سرعتی باور نکردنی به پیش بینی هایی موجود جامه عمل پوشاند و رکسانا را با استناد به رافت اسلامی و نیز ابراز ندامت از عمل مجرمانه اش « یعنی جاسوسی » تبرئه کرد و بلافاصله به او اعلام شد که می تواند از کشور خارج شود! و رکسانا هم از مقابل چشمان برخی دانشجویان فعالان زن و برخی کارگران که در بازداشت و در انتظار تشکیل دادگاه به سر می برند، وسایلش را جمع آوری کند و از زندان خارج شود! سئوال این است :در چنین وضعیتی به هفتاد میلیون نفر که فقط شناسنامه پر افتخار ایرانی دارند، چه احساسی دست می دهد؟ و آیا شایسته است با احساسات هفتاد میلیون ایرانی این چنین بازی کنیم.

به این ترتیب دوباره سوال ابتدای مطلب مطرح می شود: آیا اگر کسی بگوید شناسنامه آمریکایی می خواهد، باید تعجب کرد؟ نباید تعجب کرد: چون ما در ماجراهای مختلف از قبیل پرونده ملوانان انگلیسی که به تجاوز به خاک ایران متهم شدند، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و جدیداً رکسانا صابری نشان داده ایم که با چه احترام و موشکافی عجیب و سرعت باور نکردنی به خواسته های طرف مقابل توجه می کنیم. ظاهرا فقط به این دلیل که (البته امیدواریم این گونه نباشد) شناسنامه طرف مقابل یا تماماً آمریکایی و انگلیسی و یا نیمه ایرانی- نیمه آمریکایی است! البته اشکالی ندارد که به پرونده چنین افرادی زود رسیدگی شود. ولی سوال این است که چرا فقط درباره چنین پرونده هایی برخی مقامات کشور وارد عمل می شوند تا به نوعی پرونده را ختم به خیر کنند و در مقابل هم اوباما و کلینتون پیام بفرستند که عمل شما بشردوستانه بود و دلگرم شدیم!

اکنون محمود احمدی نژاد باید پاسخ بدهد که چرا این چنین برای اتباع انگلیسی و آمریکایی نامه های محبت آمیز منتشر می کند، خواستار رسیدگی دقیق به پرونده آنان می شود اما در مقابل به درخواست ایرانیانی که یا در زندان هستند یا با مشکلات مشابهی مواجه هستند، نه تنها پاسخی داده نمی شود بلکه حتی خود را ملزم نمی داند به شهروندان ایرانی درباره ایفای وظایف قانونی اش از جمله این سوال ساده که در چهار سال گذشته با ٣٠٠ میلیارد دلار پول نفت چه کرده است، پاسخ بدهد. و وقتی هم مجلس در صدد ارسال گزارش تخلف یک میلیارد دلاری نفتی دولت به دادگاه برمی آید، مقامات دولتی از جمله رئیس جمهور سخت برآشفته می شود. آیا این همان موضوعی است که محمود احمدی نژاد از آن به عنوان افزایش شان ایران در داخل کشور و نظام بین الملل یاد می کند؟

آیا توجه نداریم با چنین پرونده سازی های سنگین از قبیل جاسوسی و سپس منتفی دانستن موضوع جاسوسی، بر وجهه بین المللی کشور و نیز نظام اطلاعاتی- امنیتی و قضایی ایران تأثیر منفی می گذاریم؟
مسئله بعدی این است در هر کشوری که بحث جاسوسی پیش بیاید، پیش از آنکه گیرنده اطلاعات محرمانه مورد مواخذه قرار بگیرد- که البته او هم مجرم است- دهنده اطلاعات که لابد از مقامات رسمی کشور است مورد محاکمه شدید قرار می گیرد.و فرد خاطی به افکار عمومی معرفی می شود ، چراکه به لحاظ قانونی اطلاعات محرمانه و طبقه بندی شده دراختیار مقامات رسمی است و یکی از وظایف و مسئولیت های مسئولان رسمی حفاظت از اطلاعات و اسناد محرمانه و طبقه بندی شده است. سوال این است که چه کسی به رکسانا صابری اطلاعات محرمانه داده است؟ اگر در هر کشوری که حداقل قانون در آن رعایت می شود، چنین اتفاقی رخ بدهد، نتایج آن می تواند تا سقوط دولت حاکم را در بر گیرد چرا که چنین دولتی در یکی از اصلیترین وظایفش یعنی حفظ اسرار و دور نگه داشتن اطلاعات محرمانه از دسترسی بیگانگان به آن ناتوان نشان داده است. اما ظاهراً در ایران مثل همیشه استثنا از بقیه جهان هستیم و آب از آب هم تکان نمی خورد و خود به دست خود شرایطی را پیش آورده ایم که اگر روزگاری واقعاً جاسوسی را دستگیر کردیم به این راحتی ها نتوانیم افکار عمومی داخل و خارج را قانع کنیم.

قبلی: رکسانا صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد
دختر شایسته آمریکا ، در تهران بازداشت شد

مصاحبه با یکی از دانشجویان شکنجه شده امیر کبیر که دیروز آزاد شد

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر مصاحبه با دانشجوی شکنجه شده

“مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ‏ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود.”‏

هفت تیر 7tir.com: اينها سخنان يکي از 5 دانشجوي اميرکبيري است که ديروز، پس از روزهاي متمادي زندان انفرادي، شکنجه ‏و عدمن ارتباط با جهان خارج، آزاد شده است. او نيز که مانند 4 هم دانشگاهي ديگرش بين 200 تا 300 ‏ميليون تومان وثيقه آزادي داده، در گفت و گوي کوتاهي با ما ، از روزهايي گفته که روزي 2 تا 4 بار ‏‏”بازجويي” شده است. ‏

نريمان مصطفوي، کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند، اسماعيل سلمانپور و ياسر ترکمن دو شب پيش از ‏زندان اوين آزاد شدند؛ در حاليکه 5 اميرکبيري ديگر همچنان در سلول و خانواده هاي آنان در بي خبري ‏مطلق به سر مي برند. ‏

اين 5 تن آثار روزهاي سخت زندان را هم بر جسم دارند، مانند کوروش دانشيار که در اثر ضربات وارده، ‏انگشتش شکسته و هم بقيه که “هم روحي و هم فيزيکي” تحت فشار قرار داشته اند که بگويند “منافق” و “ضد ‏شهيد” هستند. ‏

يکي از دانشجويان که به علت شرايط بد روحي و جسمي قادر به صحبت طولاني نيست، همه مدت زندانش ‏را، مانند بقيه، در انفرادي گذرانده است. ‏

از او مي پرسم:‏

‎روزي چند نوبت بازجويي مي شديد؟‎
يادم نيست. اما حداقل دو بار و گاهي تا چهار بار. ‏

شکنجه هم شديد؟‎
زياد. هم روحي و هم فيزيکي. نمي توانم بگويم چقدر. قصد خورد کردنمان را داشتند. ‏

‎توانستند؟‎
اگر توانسته بودند زود تر آزاد مي شديم. ‏

‎چه مي خواستند؟‏‎
مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ‏ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود. ‏

‎چگونه آزاد شديد؟‎
بگذاريد بقيه را بعدا بگويم. الان حوصله ندارم. ‏

‎اسمتان را بنويسم؟‎
نه ننويسيد. نمي ترسم. اما ننويسيد بهتر است. ‏

اين پنج دانشجو و ديگر دانشجويان زنداني پلي تکنيکي در طول مدت بازداشت از حق ملاقات با خانواده و يا ‏وکيل به طور کلي محروم بودند. ‏

به نوشته سايت اميرکبير دانشجويان آزاد شده گفته اند تيم بازجويي با ندادن اجازه ملاقات به دانشجويان و ‏حبس آنان در سلول هاي انفرادي و آزارهاي جسمي و رواني به شدت آنها را تحت فشار قرار داده است. ‏ارتباط با امريکا، اسرائيل، منافقين و افراد سياسي مختلف همراه با موارد ديگري چون استفاده از مشروب، ‏مواد مخدر و فساد اخلاقي از جمله اتهاماتي بود که به آنان منتسب کرده بودند. ‏

‏ و اينک ۵ دانشجوي ديگر دانشگاه اميرکبير، عباس حکيم زاده، مهدي مشايخي، مجيد توکلي، احمد قصابان و ‏مسعود دهقان همچنان دربندند. ‏

کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند و اسماعيل سلمانپور در روز ۱۷ بهمن ماه درمراسم سالگرد درگذشت ‏مهندس بازرگان در مقابل حسينيه ارشاد بازداشت شدند. نريمان مصطفوي در روز ۶ اسفندماه و پس از ‏اعتراض دانشجويان اميرکبير به دفن شهيد در اين دانشگاه بازداشت شدند. ياسر ترکمن نيز روز ۱۹ اسفندماه ‏در مقابل دانشگاه توسط نيروهاي لباس شخصي بازداشت شد.

چه می گذرد بر دانشجویان زندانی

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر دانشجویان زندانی

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچه‌یی باشد به نزدیک سقف و چه آن‌که دریچه‌یی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دست‌شویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یک‌بار بیایند و از سوراخ بالای در نگاه‌ات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاورده‌یی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گه‌گاهی خاموش‌اش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…

در سلول انفرادی با جهان واقعی بی‌ارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمی‌رسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیله‌یی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشته‌یی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفت‌بار جوشن‌کبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به روی‌ات باز نمی‌شود… در این فضا ذهن زندانی خالی می‌شود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی می‌زند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستاده‌گی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…

زندانی زیر این فشار است و جلسه‌های بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی می‌گذارد؛ او تهدید می‌شود، کتک می‌خورد، دروغ می‌شنود، گاهی مجبور می‌شود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور می‌شود برای دوست‌اش نگران شود، گاهی به شک می‌افتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازه‌گی که «مضلین» هم می‌شوند)، گاهی استحاله می‌شود، گاهی اماله می‌شود و یا تهدید به اماله می‌شود، گاهی از بینی‌اش خون می‌آید، گاهی صورت‌اش سرخ می‌شود، گاهی دل‌اش خون می‌شود، گاهی با لوازمی جدید آشنا می‌شود، گاهی در برابر دوربین‌های تلویزیونی قصه‌ی شب می‌گیرد… همین‌جا است که سلول انفرادی می‌شود مصداق بارز شکنجه
گاهی سلول انفرادی طولانی می‌شود، طول روزهای‌اش و تاریکی‌‌ی شب‌های‌اش؛ و گاهی مدت هفته‌های‌اش و در بسیار؛ تعداد ماه‌های‌اش. و در این گیر و دار و سکوت مرگ‌آور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگه‌یی یا برگه‌هایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید می‌کنم» یا نه؟ و یا بهتر این‌که آیا قبول می‌کند که پرونده‌یی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آن‌طرف‌تر بیش‌تر بلند می‌شود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفته‌ها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نام‌نبرده و به خاطر چشم‌بند نادیده، آخر شغل‌اش این است، از این راه ارتزاق می‌کند و یک در دنیا و صد در آخرت می‌گیرد…

۹ دانش‌جوی دانش گاه پلی‌تکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادی‌اند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنباله‌ی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمک‌شان باشد محروم‌اند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهام‌ها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم می‌شوند، تفهیم می‌شود. خبر‌ها از شرایط بد روحی و جسمی آن‌ها حکایت دارد. کم‌تر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمان‌پور شده، که «هوش‌یاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همین‌جا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوق‌بشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران می‌آورند تا آن برگه‌ها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…

مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلما‌ن‌پور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازه‌گی مسعود دهقان یازده دانش‌جویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی می‌گذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجه‌گاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی می‌کنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسم‌های خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»‌ی کوچکی و «اقتدار ملی»‌ی از دست رفت از رونق نیافتد.

داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکنده‌گی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوق‌بشر در ایران. دانش‌جویان زندانی را آزاد کنید…

نامه آیت الله بروجردی به ریاست قوه قضائیه

یکشنبه, آوریل 12th, 2009

کاظمینی بروجردی

هفت تیر 7tir.com: نامه آیت الله بروجردی به ریاست قوه قضائیه

قال العظیم فی محکم کتابه الکریم “و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا”.

ریاست زندان مرکزی یزد، آقای قاسم علیزاده:

طبق وظیفه وجدانی و قانونی و انسانی و اسلامی خود این عریضه را در اسرع وقت و به تعجیل به رییس و مسئول تشکیلات زندان، آقای سید محمود هاشمی شاهرودی ، حاکم قوه قضاییه برسانید.

خدمت إبن عم مقتدر؛ سلام علیکم

گرچه شما چند سال قبل به من گفتید که پا در کفش وزارت اطلاعات نمی کنم و خود را از استمداد یکی از فرزندان رسول الله که لباس خدمت گزاری به آستان غدیر خم بر تن کرده بود و یک قرن اصغر سوابق ایثار در مکتب اجدادی داشت کنار کشیدید، اما به لحاظ آنکه زندان زیر مجموعه شماست به ناچارعرض حالم را به سویتان معطوف داشتم تا در روزگار “یوم لا ینفع مال و لا بنون” و “یوم الحسرة” و “یوم التغابن” و “یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه” خلع عذر باشید. در اینکه رژیم سیاسی ایران را دموکراسی می دانید شکی نیست و اینکه کشورهای عضو سازمان ملل متحد تماماً منشور آن سازمان را پذیرفته اند نیز انکاری ندارید . من یک زندانی سیاسی اعتقادی هستم که معتقدم این نظام فاقد اعتبار است و شرعاً و قانوناً نمی تواند ادامه وضع کنونی داشته باشد. با مستنداتی که دارم و توسط وکلایم به دادگاه عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه شده و ثبت گردیده و در انتظار نوبت محکمه است آیا به صرف اینکه اعلام کرده اید که در ایران زندانی سیاسی ندارید می توانید از زیر بار وظایف حقوقی و بین المللی آن شانه خالی کنید؟ حتماً این موارد و مسایل در آن محاکم جهانی مورد حل وفصل کارشناسان وحقوق دانان حاذق و کاردان قرار خواهد گرفت و حالا موارد نقض آشکار و علنی حقوق بشر را در مورد خودم معروض می دارم:

مدت 30 ماه است که زندان به زندان و بند به بند در تهران و یزد گشته ام و به تمامی معنا ناخوش و ناسالم گردیده ام. 6 ماه در انفرادی 209 بوده ام با اعمال شاقه و ایذاء روح و آزار جسم. همواره به درخواستم برای اعاده دادرسی در فضای باز با حضور خبرنگاران بدون مرز و وکلای مستقل و انساندوست بی اعتنا بوده اند و در برابر استمدادم برای آوردن پزشکان ناپیوسته به حکومت سکوت کرده اند . اموال مختصرم را مصادره کرده اند و سبب انقراض خانواده ام و فروپاشی خاندانم شده اند. شنیده ام هر که را می خواهند به تدریج بکشند به یزد می فرستند که معروف به زندان سکندر است . در این مکان برایم انفرادی ساخته اند و تلفن مرا قطع کرده اند . شما با اینهمه ظلم و استبداد چگونه می توانید از عدالت علی سخن بگویید؟ طبق منشور سازمان ملل متحد که حکومت شما یکی از امضا کنندگان آن است جایگاه زندانی سیاسی اعتقادی جدای از دیگر محبوسین است. آنها از یک سری امکانات و امتیازات خاصی برخوردارند از جمله نگهداری ایشان در محبس خاص سیاسیون و ارتباط دائمی و روزانه با خانواده و وکلای خود و حق ملاقات با وکلای خویش و باز بودن دیدار آنها با فرستادگان نهادهای حقوقی و قانونی سازمان ملل متحد. اینک با شما اتمام حجت می کنم که در این 3 سال که گروگان رژیم دیانت و جمهوریت بوده ام پیر و علیل و ناتوان و مریض شده ام و مرگ را بطور روزانه احساس می کنم.

دفتر تحکیم وحدت : آیا پهن کردن سفره هفت سین کنار زندان جرم است ؟

یکشنبه, مارس 29th, 2009

 پهن کردن سفره هفت سین کنار زندان

به گزارش هفت تیر 7tir.com: اطلاعیه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت درباره بازداشت خودسرانه اعضای شورای مرکزی و خانوده ایشان

با نزدیک شدن به پایان دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد موج بازداشت و فشار به جامعه مدنی شدت بیش از گذشته یافته است.

در حالی که ۲۵ نفر از دانشجویان به ناحق در زندان های امنیتی سراسر کشور به سر می بردند ،اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مهدی عرب شاهی،میلاد اسدی، فرید هاشمی و امین نظری و بهاره هدایت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت،مجید دری و سعید فیض الله زاده دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه علامه نیز بازداشت شدند و عده بازداشت ها به ۳۲ نفر رسید.

این اتفاق در حالی رخ داد که این دانشجویان به شیوه ایی کاملا مدنی و آرام با چیدن سفره هفت سین در کنار زندان اوین به بازداشت و تداوم بازداشت سایر دانشجویان اعتراض داشتند. بازداشت شدگان از محل زندان اوین به پلیس امنیت قدس و وزرا منتقل شده‌اند.

نکته حائز اهمیت موضوع آنجاست که در کنار بازداشت اعضای شورای مرکزی ، خانواده تعدادی از ایشان؛ پدر و مادر میلاد اسدی جلال اسدی وخانم اسدی و خانم بهبهانی مادر نریمان مصطفوی دانشجوی زندانی و اردشیر رضوان از بستگان ایشان نیز در بین بازداشت ها بوده اند.

باید توجه داشت که روند روبه رشد سرکوب و گسترده شدن برخوردها و تسری یافتن آن حتی به میان خانواده دانشجویان نشان از ضعف مطلق و عدم مشروعیت است.

اگر چه نیروهای امنیتی گمان می برند با سرکوب گسترده و بی امان دانشگاه خواهند توانست ازبیان مطالبات بر حق دانشگاه جلوگیری کنند ولیکن دانشجویان نیز نشان داده اند که در مقاومت علیه زور ، از پا نخواهند نشست. و در برابر نیرویی که قصد پاک کردن صورت مسئله را دارد ، مقاومت خواهند کرد.

 پهن کردن سفره هفت سین کنار زندان

اما جای سوال اینجاست که آیا این مقاومت و پایداری از سوی دانشجویان ، سایر نیروهای سیاسی و تشکل ها و احزاب را حداقل به دفاع از حقوق اولیه و بدیهی دانشجویان ترغیب نمی کند؟

در پایان بدین وسیله با محکوم کردن تمامی بازداشت های خود سرانه و استمداد از تمامی نهاد ها و افراد فعال در عرصه حقوق بشر ، اعلام می نماییم که خواستار آزادی هر چه سریعتر تمامی دانشجویان بازداشتی هستیم.

دفتر تحکیم وحدت
اول فرودین 1388

افزایش احتمال قتل امیدرضا میرصیافی و انتقال مجدد پیکر او به پزشک قانونی

یکشنبه, مارس 29th, 2009


هفت تیر 7tir.com  :  تصویر پیکر زنده یاد امیدرضا میرصیافی وبلاگ نویسی که طبق بررسی های سازمان گزارشگران بدون مرز در زندان اوین به قتل رسیده است . بر اساس گزارش های رسیده در حال حاضر به دلیل اعتراض وکیل امید رضا و درخواست کالبد شکافی پیکر امید رضا به خانواده اش تحویل داده شد و  در پزشک قانونی تهران   نگه‌داری می‌شود. خانواده‌ی آن مرحوم تاکید می‌کنند که مرگ مشکوک این زندانی عقیدتی را از تمامی مراجع ممکن پی‌گیری خواهند کرد.
لازم به ذکر است در زمان تحویل پیکر این وبلاگ ‌نویس زندانی، آثاری از خون‌ریزی در ناحیه‌ی گوش چپ، بینی، پشت سر و کبودی‌هایی در پشت بدن وی مشاهده شده است که بر پیچیده‌گی و مبهم‌تر شدن نحوه‌ی فوت ایشان می‌افزاید.

گزارشگران بدون مرز : مرگ ميرصيافي يک قتل است

شنبه, مارس 28th, 2009

قتل امید رضا میر صیافی در زندان اوین

هفت تیر 7tir.com: سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین را «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری مرگ این وبلاگ‌نویس شد.

امید رضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس، در تاریخ ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و در روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت.

سازمان گزارشگران بدون مرز در بیانیه خود آورده است پیکر امیرضا میرصیافی در حالی «۲۹ اسفندماه» در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد که «مقامات قضایی – امنیتی با سواستفاده از تألم و تأثر خانواده» جسد این وبلاگ‌نویس را «بدون کالبد شکافی دفن کرده‌اند.»

گزارشگران بدون مرز در ادامه این بیانیه خواستار «روشن شدن همه حقایق» درباره مرگ این وبلاگ‌نویس در زندان اوین شده و تصریح می‌کند: «بنا بر اطلاعات ما این یک قتل است و همه مسئولان آن در هر رده‌ای باید تحت تعقیب قضایی قرار گرفته و مجازات شوند. ما می‌خواهیم تحقیقات جدی در باره چگونگی این قتل انجام شود.»

بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، برپایه اطلاعاتی که این سازمان به دست یافته است «تناقضات و نشانه‌های اهمال‌کاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد.»

سازمان گزارشگران بدون مرز که مقر آن در پاریس است و یک بخش آن به ایران اختصاص دارد در ادامه «مسئولان امنیتی قضایی در زندان اوین» را به «عدم همیاری با انسان در خطر» متهم کرده که درصدند امیدرضا میرصیافی را «فردی افسرده و متمایل به خودکشی نشان دهند».

گزارشگران بدون مرز در روز ٢٨ اسفند ماه سال ۱۳۸۷ خواهان تشکیل کمیسیون مستقلی برای بررسی و تحقیق درباره چگونگی مرگ این وبلا‌گ‌نویس شده بود و از مسئولان ایرانی خواسته بود همانگونه که محمدعلی دادخواه وکیل این وبلاگ‌نویس اعلام کرده پیکر وی برای تحقیقات و روشن شدن چگونگی مرگ از سوی پزشکان مستقل کالبدشکافی شود.

امیدرضا میرصیافی در تاریخ سوم اردیبهشت سال ۱۳۸۷ نیز بازداشت و پس از ٤١ روز حبس با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

میرصیافی پس از آن در تاریخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامی برای «فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران» به شش ماه زندان و برای «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال زندان محکوم شد.

گزارشگران بدون مرز بیانیه خود همچنین خواستار اعزام فرستادگان سازمان ملل برای تحقیق و تفحص درباره وضع «آزادی بيان و عقيده و دستگیری خودسرانه و اعدام‌های غیر قضایی» در ایران شده است.

برپایه اعلام گزارشگران بدون مرز امید رضا میرصیافی در وبلاگ «روزنگار» به مطالب فرهنگی می‌پرداخته است و چنانکه خود وی گفته است «در مجموع مقالات منتشر شده» این وبلاگ تنها «دو یا سه مقاله طنز و یا سیاسی» وجود داشته که به قصد «توهین» به کسی نوشته نشده است.

در همین رابطه:

خواهر امید رضا میر صیافی سناریو خودکشی برادرش را مردود دانست

خواهر امید رضا میر صیافی سناریو خودکشی برادرش را مردود دانست

یکشنبه, مارس 22nd, 2009

هفت تیر 7tir.com: گفت و گوی رادیو فردا با معصومه میر صیافی، خواهر امیدرضا میرصیافی ( امید رضا میرصیافی وبلاگ نویسی بود که به دلیل انتقاد به آیت الله خامنه ای در وبلاگش به دو سال زندان محکوم شد و در زندان درگذشت )

دانلود

خواهر امید رضا : برادر من چطور می توانسته با قرص خودکشی کند در صورتی که اصلن قرصی در اختیار او نبوده است. تنها دارویی که امید مصرف می کرده قرصهای اعصابی بوده که پزشک زندان برای  او تجویز کرده بود که آن هم به صورت روزانه (یک عدد صبح و یک عدد شب) از سوی بهداری زندان در اختیار او قرار می گرفته!
برادر من گناهی نداشت.
تنها جرم او داشتن یک وبلاگ ساده بود.

امید میرصیافی به جرم وبلاگ نویسی در زندان اوین درگذشت

پنجشنبه, مارس 19th, 2009

در کنار استاد میلاد کیایی ؛ نوازنده سنتور
هفت تیر 7tir.com  : اميد رضا مير صيافى، وبلاگ نويس ايرانى كه بهمن ماه گذشته براى سپرى كردن حكم دو سال و نيم حبس خود بازداشت شده بود روز چهارشنبه در زندان اوین درگذشت.

 آقای محمد علی دادخواه وکیل این وبلاگ نویس زندانی در مصاحبه با رادیو فردا گفت : «دكتر حسام فيروزى از زندان اوين با من تماس گرفت و گفت كه ضربان قلب میر صيافى منظم نمى زده است و او را به بيمارستان برده اند. چون خود آقاى فيروزى پزشك است به مسئولان زندان گفته كه به چه نحو به او رسيدگى كنند و توصيه كرده است كه آقاى مير صيافى را به بيمارستان لقمان ببرند.»
آقاى دادخواه افزود: «ولى مسئولان زندان به اين حرف دكتر فيروزى توجه نكردند و گفتند كه مير صيافى تمارض مى كند. آقاى فيروزى پاسخ مى دهد كه ضربان قلب وى كمتر از ۴۰ است و او نمى تواند تمارض كند. وى را از اتاق بيرون مى كنند. آقاى فيروزى گفته است كه من پزشك سازمان ملل هستم ولى او را بيرون مى كنند.»
اين وكيل دادگسترى اظهار داشت: «اين طورى كه آقاى دكتر فيروزى به من اطلاع داده است، به علت عدم توجه، اميدرضا ميرصيافى فوت كرده است. اين در هيچ نگرش انسانى قابل پذيرش نيست.»

اميد رضا مير صيافى، نويسنده وبلاگ «روزنگار» در سوم ارديبهشت ماه سال ۸۷ دستگير و پس از ۴۱ روز حبس به قيد وثيقه از زندان آزاد شد.
شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب در آبان ماه سال جارى، وى را به اتهام تبليغ عليه نظام به شش ماه حبس تعزيرى و به اتهام توهين به آيت الله خمينى و آيت الله خامنه اى به دو سال حبس تعزيرى محكوم كرد.
سازمان هاى بين المللى از جمله گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعيه هايى اين حكم را محكوم كرده و آن را بسيار سنگين دانستند.

محمد على دادخواه، وكيل اميد رضا مير صيافى به راديو فردا مى گويد كه دادگاه انقلاب حاضر نشد تا حكم موكل خود را به وى ابلاغ كند.

 وى اظهار داشت: «كدام منطق، اصول، شرع و اخلاقى چنين مسئله اى را مى پذيرد؟ اگر وى توهين كرده است طبق قانون بايد در دو مرحله در دادگاه مورد رسيدگى قرار گيرد. طبق كدام قاعده، على رغم تبصره ماده ۴۲ قانون آيين دادرسى دادگاه هاى انقلاب كه مى گويد بايد حكم به وكيل ابلاغ شود، بدون ابلاغ آن به اجرا در مى آيد؟»

 اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در ايران در زمان حبس خود فوت مى كند. بر اساس گزارش هاى رسمى، طى سال هاى اخير حدود ۹ زندانى سياسى در زندان هاى ايران جان خود را از دست داده اند.
دو هفته پيش، امير حسين حشمت ساران، دبيركل جبهه اتحاد ملى ايران كه به ۱۶ سال حبس محكوم شده بود، در «بيمارستان رجايى» گوهردشت كرج فوت كرد.

پيشتر، اكبر محمدى از فعالان دانشجويى، زهرا كاظمى، روزنامه نگار ايرانى – كانادايى و ولى الله فيض مهدوى، فعال سياسى و زهرا بنی یعقوب  در زندان هاى ايران جان خود را از دست داده بودند.
آقاى دادخواه در باره علت تكرار چنين حوادثى در زندان هاى ايران مى گويد: «قاعدتا يك دستگاه رسالت مند نسبت به جان انسانى بايد بين حكم قضايى و انسان بيمار و تحت شرايط ويژه تمايز قائل شود. اگر قرار باشد كه هر كسى وظيفه خود را فراموش كند هيچ هنجارى پابر جا نمى ماند.»

وى اظهار داشت: «مگر آقاى آوايى (رئيس كل دادگسترى استان تهران) به عنوان ناظر نسبت به حقوق شهروندى نبايد در باره اين مسئله مسئوليت داشته باشد؟ آيا قانون، نوعى نيست يا اينجا با تبعيض اعمال مى شود؟
اين وكيل دادگسترى مى گويد: «آيا نگرش حقوق بشرى با توجه به پيوستن ايران به كليت ميثاق مدنى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى كه همه مفاد اعلاميه جهانى حقوق بشر را پذيرفته است و بايد به عنوان حقوق شهروندى اجرا شود در خصوص يك جوانى كه توهين كرده است بايد ناديده گرفته شود؟»
آقاى دادخواه با اشاره به نامه نگارى هاى گسترده خود با رييس دادگاه، هيئت حقوق شهروندى، داديار ناظر اجراى احكام و معاضدت قضايى در باره وضعيت امير رضا مير صيافى گفت: «همه كسانى كه نسبت به اين موضوع تبعيض قائل شدند در قبال اين واقعه مسئول هستند.

خوشبختانه تمام اين موارد براى بررسى مفتوح است تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد.»

 
گزارش پزشکی مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین / احتمال قتل شبه عمد

گزارش ذیل در بر گیرنده مشاهدات دکتر حسام فیروزی ، پزشک و فعال حقوق بشر است که هفته گذشته به دلیل مراقبت پزشکی از زندانیان سیاسی زندانی شد  که بعنوان یک متخصص و شاهد، فوت این زندانی عقیدتی را حاصل بی توجهی مسئولان زندان و کادر پزشکی می داند و در مورد دوز بالای قرص های مصرف شده توسط این زندانی را مشکوک می داند که چگونه چنین دوزی در دسترس او بوده است
“”در حدود ساعت ۱۲ ظهر خبردار شدم که امیدرضا میرصیافی حال خوبی ندارد به سراغ او رفتم و او را به بهداری داخل بند ۷ زندان اوین، انتقال دادیم، من در آن بهداری برای‌اش لوله‌ی معده قرار دادم و معده‌ی او را شست‌وشو دادم، برای‌اش رگ گرفتم و اقدامات اولیه را انجام دادم. از پزشک آن‌جا درخواست کردم که داروی آتروپین برای او تجویز کند و داروی لینگر به او دهد ولی پزشک بهداری گفت که سرم یک‌سوم برای او کافی است و من را با توهین از اتاق بیرون کرد اما من هم‌چنان اصرار داشتم که این‌جا نمی‌توانید کاری انجام دهید و باید او را به بیمارستان بیرون مثل بیارستان لقمان، منتقل کنید چون وی  به دلیل خوردن تعداد زیادی قرص پروپرانول با افت شدید فشار خون و کاهش تعداد ضربان قلب روبه‌رو شده بود و فشارش زیر ۷ بود، اما پزشکان گفتند ما خودمان می‌دانیم باید چه کار انجام دهیم و من را از اتاق بیرون کردند.

من باز پشت در بهداری ایستادم و مصرانه خواستم که او را به دلیل افت فشارخون و به دلیل این‌که بدن وی کاملا سرد شده بود، به بیمارستان لقمان منتقل کنند اما پزشکان بهداری زندان به من  گفتند این مساله ارتباطی با شما ندارد و ما می‌دانیم چه کاری انجام دهیم. اما با اصرار بیش اندازه‌ی من او را به بهداری پایین زندان اوین منتقل کردند و از آن‌جا به بعد را دیگر من هیچ اطلاعی ندارم به دلیل این‌که به من اجازه‌ی‌هم‌راهی با وی را ندادند.

نکته‌یی که مهم است این است که پزشکان زندان در ابتدا حتا سعی در گرفتن رگ و فشار خون امیدرضا را نداشتند و اقدامات اولیه را نیز با اصرار و پافشاری من انجام دادند. ان‌ها همه چیز را به عنوان تمارض محسوب می‌کنند. مسئولان زندان و پزشکان این‌جا برای جان زندانیان، کوچک‌ترین اهمیتی قایل نیستند.

از نظر من که یک پزشک هستم امیدرضا میرصیافی دچار افسرده‌گی شدید بود و به هیچ وجه نمی‌توانست شرایط زندان را تحمل کند، حتا پرونده‌های پزشکی خود را مبنی بر دارا بودن افسرده‌گی شدید به پزشکان زندان ارائه داده بود، اما متاسفانه کوچک‌ترین توجهی به وی نشد.

این واقعه کم‌کاری صددرصد پزشکی زندان است. او دچار مشکل افسرده‌گی شدید بود. من از وی خواسته بودم تا او به روان‌پزشک مراجعه کند ولی او پس از مراجعه به روان‌پزشک زندان، هیچ نتیجه ‌یی ندید  

 

امیدرضا میرصیافی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال و نیم زندان محکوم شد و ۱۹ بهمن ماه سال‌جاری نیز حکمش به اجرا درآمد.

میرصیافی در سوم اردیبهشت سال‌جاری نیز بازداشت و ٤١ روز بعد با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

در محضر بانو پوران فرخزاد

بیشترین مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ امیدرضا میرصیافی ( که در حال حاضر قابل دسترس نیست) به موسیقی و فرهنگ اختصاص داشت و هیچ مطلب توهین آمیزی در درون آن به چشم نمی خورد .
وی پرونده مفتوح دیگری در دادگاه عمومی استان تهران مبنی بر «توهین به مقدسات» داشت که تاریخ برگزاری آن اردیبهشت ماه سال آینده بود. میرصیافی که از وضعیت جسمی و روحی مناسبی در زندان برخوردار نبود، باوجود دارا بودن شرایط مرخصی، بنا بر اعلام فعالان حقوق بشر هیچ‌گاه نتواست از این مرخصی استفاده کند.
میرصیافی دومین زندانی طی دو هفته گذشته است که در زندان‌های ایران جان خود را از دست می‌دهد. امیر حشمت‌ساران، زندان سیاسی بود که ۱۶ اسفند ماه در بیمارستان «رجائی‌» شهر کرج درگذشت. آقای حشمت‌ساران پنج سال پیش به اتهام راه‌اندازی سازمانی به نام «جبهه اتحاد ملی» در شهریار بازداشت و به هشت سال زندان محکوم شده بود.
ایران یکی از معدود کشور‌هایی است که در آن برخی وبلاگ‌نویسان به خاطر مطالب وبلاگ‌های خود بازداشت و محاکمه می‌شوند.
نکته تاسف بار تر قضیه در مورد ایران این است که ایران فعالین سیاسی و وبلاگ نویسان را پشت درهای  بسته و در دادگاه های غیر علنی محاکمه می کند و اجازه نمی دهد هیچکس دفاعیات متهم را بشنود . این عملیست که مستبد ترین حکومت های استبدادی نیز انجام نمی دادند و اجازه دفاع به متهم در دادگاه علنی داده می شد . چندی پیش یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوج در یک
دادگاه غیر علنی محاکمه شد و بدون اینکه کسی دفاعیات او را بشنود اعدام شد
.
قبلی :
گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه