Posts Tagged ‘شکنجه’

سهراب اعرابي 19 ساله در زندان اوين زير شكنجه به شهادت رسيد+ فیلم مادر سهراب

یکشنبه, جولای 12th, 2009

شهيد سهراب اعرابي

مادر شهيد سهراب اعرابي

به گزارش هفت تیر 7tir.com : سهراب اعرابي 19 ساله سال آخر دبيرستان و آماده براي امتحان كنكور در اعتراضات دهمين دوره رياست جمهوري در 30 خرداد روز شنبه بازداشت و به مكان نامعلومي منتقل مي شود .
بعد از پيگيريهاي پي در پي خانواده بخصوص مادرش متوجه مي شوند كه وي در زندان اوين است, مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادي فرزند ش بود, با وجود اين كه اين مادر مي دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولي خيلي نگران بود و مي گفت مي ترسم بچه ام را بكشند. اين مادر عكسي از فرزندش تهيه كرده بود و به هر زنداني كه آزاد مي شد عكس عزيزش را نشان مي داد و از آنها مي پرسيد كه آيا او را مي شناسند و يا در زندان ديده اند؟ او مي گفت به هر كجا و هر كسي مراجعه مي كنم جواب نمي دهند و ميگويند صبر كن آزاد ميشود. اين مادر كارش از صبح تا شب جلو زندان ماندن شده بود تا اينكه يك دفعه از طرف قاضي مر تضوي خبر آمد كه سهراب اعرابي در زندان درگذشته است, خانواده اش را خبر كنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند……..
فيلمي از مادر سهراب اعرابي در جلوي اوين كه عكس فرزندش را به يكي از زندانيان آزاد شده نشان ميدهد و از او سراغ فرزندش را ميگيرد ضميمه است .
فیلم مادر سهراب اعرابی روبروی رندان اوین

جان بهروز جاوید تهرانی ( زندانی سیاسی ) در معرض خطر جدی

سه شنبه, می 26th, 2009

اخبار داغ هفت تیر بهروز جاوید تهرانی

هفت تیر 7tir.com: بهروز جاوید تهرانی در سلول انفرادی زندان رجایی شهر  در حالی که به او دستبند و پابند زده شده است در اعتصاب غذا بسر می برد

به قلم کیانوش سنجری :  دوست قدیمی ام بهروز جاوید تهرانی که نزدیک به یک سوم از بهترین سال های جوانی اش را در زندان های مختلفی همچون اوین، توحید و رجایی شهر کرج گذرانده، این روزها دارد در تبعیدگاه رجایی شهر به طور پیاپی مورد آزار و اذیت و شکنجه های روحی و روانی و جسمی قرار می گیرد. اخبار مربوط به اعتصاب غذای او در بحبوحه ماجرای بازداشت و آزادی رکسانا صابری رنگ باخت و اخبار مربوط به کتک خوردن اش توسط مقامات زندان رجایی شهر نیز در لابلای ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری  دارد مورد بی توجهی فعالان و سازمان های مدافع حقوق بشر قرار می گیرد.

آری ای انسان ها!  این روزها بهروز در بخشی از کاریدورهای تنگ و تاریک رجایی شهر که به بند آخر خطی ها و سگ دونی معروف است کتک می خورد و صدایش بجایی نمی رسد؛ چون او نه پاسپورت آمریکایی دارد و نه زندانی خودی محسوب می شود!

دوستان بهروز تلفنی خبر داده اند که جان بهروز در خطر است، کاری کنید! آنها اطلاع داده اند  بهروز را در حالی که دست و پا و چشمانش  بسته شده بود، کتک زده اند و شکنجه کرده اند به طوری که آثار زخم و کبودی بر اندامش دیده می شود! نام برخی از آمران و ماموران زندان که در این قضیه نقش داشته اند نیز ذکر شده است: علی محمدی معاون رئیس زندان، کرمانی رئیس حفاظت و اطلاعات، نبی الله فرج نژاد معاون حفاظت اطلاعات و ماموری به نام خادم! این آخری را خوب می شناسیم؛ دست بزن دارد، فحش خواهر و مادر می دهد و عربده می کشد و برای ایجاد رعب و وحشت در بین ده ها زندانی سیاسی ای که از زندان های مختلف به رجایی شهر تبعید شده اند ادعا می کند که در سال های نه چندان دور هم ردیف افرادی همچون لاجوردی آدم ها را معدوم و سربه نیست کرده است!

دارم فکر می کنم  آیا به این خاطر که هر روز  داریم اخبار مربوط به بازداشت مخالفان و معترضان حکومت و شکنجه این یا آن زندانی سیاسی را می خوانیم و می شنویم، دیگر رغبتی برای پیگیری و واکنش جدی به وضعیت این قبیل از زندانیان غیرخودی نداریم یا به راستی دیگر سرنوشت آنها برایمان بی اهمیت شده و فراموششان کرده ایم؟

دوستی به طعنه می گفت کاش بهروز هم پاسپورت امریکایی داشت تا رسانه ها برایش جنجال به راه می انداختند، گزارشگران بدون مرز برایش اعتصاب غذا برپا می کرد و رئیس جمهور از قوه قضاییه درخواست می کرد تا حقوق اش رعایت شود، من در پاسخ گفتم کاش لااقل بهروز زندانی غیرخودی محسوب نمی شد تا یک وکیلی چیزی  پیدا می شد و می رفت به او کمک می کرد تا شاید می توانست پس از ۴ سال برای چند روزی هم که شده، مانند بسیاری از زندانیان سیاسی به مرخصی بیاید؛ آخر این جوان الان نه- ده سالی شده که در زندان جا مانده است و کسی به دادش نمی رسد و وزارت اطلاعات و مخصوصا بازجویی به نام “شیخان” دارد مستقیما روی پرونده وی اثر منفی می گذارد! این آقای شیخان را من خوب به یاد دارم. او در سال ۱۳۸۴ بازجوی من هم بود. من را شکنجه نکرد اما بهروز را آنطور که خودش می گفت بسیار آزار داده بود. آنطور که شنیده ام و برخی از زندانیان قدیمی تر در زندان اوین برایم تعریف می کردند، شیخان بازجوی قدیمی مربوط به پرونده های مجاهدین بوده و اکنون که دادستانی تهران سعی دارد هر کسی که بازداشت می کند را به ارتباط با این سازمان ربط بدهد و برایش پرونده جعلی ساخته و پرداخته کند، از این بازجو استفاده می برد. پس از آزادی ام از زندان، بهروز که پس از یک دوره سخت بازجویی همراه با شکنجه توسط شیخان به زندان رجایی شهر منتقل شده بود، تلفنی برایم تعریف کرد که بر اثر شکنجه ها در بازداشتگاه از هوش رفته و دچار بیماری شده و حتا کارش به پزشکی قانونی کشیده بود و می گفت که پزشکی قانونی هم شکنجه شدن اش را تایید کرده بود اما با این حال قاضی حداد که با بهروز از زمان ریاستش در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب آشنا بود، این بار در جایگاه معاون امنیتی دادستان تهران، او را به ادامه سپری کردن زندان مربوط به پرونده کوی دانشگاه – که بهروز در آن پرونده به ۸ سال زندان محکوم شده بود اما در پی فوت تنها غمخوارش، مادرش، پس ازسپری کردن بیش از ۴ سال زندان آزاد شد – و نیز شلاق محکوم کرد.

اتهامی که حداد بر اساس آن برای بهروز حکم شلاق صادر کرد، توهین به رهبران نظام در سلول انفرادی بازداشتگاه ۲۰۹ بود. به خاطر می آورم آن روزهای سخت تابستان سال ۱۳۸۴ را که احمدی نژاد تازه به قدرت رسیده بود و بازجوهای بازداشتگاه ۲۰۹ دیگر به جای سیلی، مشت بر صورت متهمان می کوفتند! در آن روزها بهروز که توسط شیخان شکنجه شده بود (و آنطور که متوجه شدم گویا شیخان او را فریب داده  اما از آزادی اش جلوگیری کرده بود) در سلول انفرادی کاریدور کناری سلول من، معترضانه هر روز ساعت ها با مشت به در می  کوفت و به عوض شکنجه هایی که شده بود، سرتا پای حکومت و رهبرانش را …

وقتی می اندیشم که بهروز که بازمانده ی پرونده کوی دانشگاه در زندان است، به راستی بدون دلیل و اتهام، نزدیک به یک سوم از بهترین سال های شادابی و جوانی اش را در زندان گذرانده و حتی از ابتدایی ترین حقوق مربوط به زندانیان مانند مرخصی بی بهره بوده، غمگین می شوم و به خاطر می آورم اکبر محمدی و امیر ساران و ابراهیم لطف اللهی و ولی الله فیض مهدوی و امید رضا میرصیافی را که پس از آنکه جانشان را در زندان گرفتند، در بیرون از زندان شروع کردیم به نالیدن و مداحه سرایی! و اینگونه است که احساس خطر می کنم نسبت به سلامت جان بهروز و زندانیانی همانند او که اکنون نیازمند توجه و پیگیری و حمایت هستند و نه فردایی دیرتر از امروز!

زندانیان در رجایی شهر در بی قانونی مطلق بسر می برند. در آنجا امنیت وجود ندارد، بهداشت نیست، درمان معنا ندارد. مواد مخدر بی داد می کند. زندانی های خطرناک همدیگر را با چاقو زخمی می کنند، در گذشته نیز مواردی بود که زندانیان سیاسی به دست زندانیان خطرناک مجروح شده بودند. پیشانی دکتر فرزاد حمیدی را با فلاسک چای شکافته بودند. از مهرداد لهراسبی باجگیری کرده بودند. ارژنگ داوودی را به مرگ تهدید کرده بودند. امیر ساران و ولی الله فیض مهدوی در همین زندان به طرزی مشکوک جان دادند. کاش یک دانشجویی پیدا شود که در جلسات کاندیداهای انتخابات در مورد وضعیت بهروز و سایر زندانیان سیاسی غیر خودی و گمنام حرفی بزند. کاش یک خبرنگاری پیدا شود که در جلسات هفتگی سخنگوی قوه قضاییه در این باره از او سوالی بپرسد؛ از او بپرسد با جوانی ۱۹ ساله در اوج آرزوهایش چه کرده اند که اینگونه به فغان آمده است:

“در تیرماه ۱۳۷۸ من یک نوجوان ۱۹ ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر آرزویی جز بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم. دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه کنند. همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی کنیم. اما در شب ۱۸ تیر همه این تصورات از بین رفت. در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله، چماق، زنجیر و گاز اشک آور پاسخ دادند. همکلاسی هایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند. وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم، دست به تظاهرات آرام زدیم، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند. هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود، بخاطر دارم. هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد. هنوز هم طعم گاز اشک آور، باتوم، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم. زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم. وقتی که برای اولین بار در سن ۱۹ سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (۲۰۹) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید. هر ماموری که میرسید مشتی، لگدی، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت. طعمش را خوب به خاطر دارم. آری بازجویی های همراه با سیلی، لگد و فحش را، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده ها نمایم خوب به خاطر می آورم. ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل، در نهایت حبسی که حتی تصورش را هم نمیکردم. مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوانم میلرزید. خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم… چهار سال را در زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند. تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد. باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید، آری خوب به خاطر دارم. مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم چند ساعتی به من مرخصی بدهند.” (بخشی از رنجنامه ی بهروز جاوید تهرانی)

به راستی آیا این همه آزار و اذیت و غم و غصه و محرومیت حق بهروز جاوید تهرانی است؟

روایت یک خبرنگار از 48 ساعت بازداشت در پلیس آگاهی تهران

دوشنبه, می 18th, 2009


هفت تیر 7tir.com به قلم رضا جلودارزاده روزنامه نگار  : به مدت ۴٨ ساعت به دلیل اختلاف مالی كه منجر به درگیری و زد و خورد با یکی از طرف‌های مالی موسسه تحت مدیریتم شد، در بازداشت‌گاه کلانتری ]…[ خيابان "ن" تهران و پایگاه ]…[ آگاهی به مدت دو روز در بازداشت بودم.

در این خصوص، پرونده‌ای در شعبه اول بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۴ رسالت تشکیل و این‌جانب با قید کفالت تا رسیدگی پرونده آزاد شدم.

موضوع پرونده یک مورد شخصی است که دلیلی براي رسانه‌ای کردن آن وجود ندارد اما در طاین ۴٨ ساعت رفتارها و برخوردهایی را از سوی برخی از افراد پلیس با متهمین مشاهده کردم که هویت حرفه‌ای من ایجاب می‌کند که به آن اشاره کنم.


رضا جلو دار زاده
ان‌چه در ادامه مي‌خوانيد، شرح اين ماجراست:

برخوردهای فیزیکی با روش هایی نظیر سیلی زدن ، پس گردنی و لگد زدن به پهلو و شکم به گمان در کلانتری ها بطور اعم و در آگاهی ها بطور اخص یک امر کاملا طبیعی به نظر می‌رسد!
البته متهم هرچه جوان تر باشد بیش‌تر مورد این‌گونه روش ها واقع خواهد شد و فحاشی های رکیک که جای خود دارد. فردی هم که مسول بازدید بدنی است، قبل از تفتیش به متهم می‌گوید؛ «اگر چیزی داری هوای منو داشته باش»!
جمله ای که به خود من نیز گفته شد و جالب اینکه هر آن کسی که به این درخواست‌ها پاسخی احتمالا ریالی ندهد و یا موارد خلافی نداشته باشد، بیشتر مورد بی احترامی و به تبع مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، همان گونه که من دچار آن شدم.

البته بعد آنکه دو کارت جانبازی و خبرنگاری ام را نشان دادم از برخوردهای فیزیکی در امان ماندم به گونه‌ای که افراد پلیس با علامت دادن به یکدیگر، با من دیگر برخورد نامناسبی نداشتند اما پیش از این یک سیلی و دو پس گردنی و دو سه تا فحش آبدار و بسیار زشت را دریافت کرده بودم!

در این نوشته سعی می کنم تنها به یکی از نمونه ها که شاهد و ناظر آن بودم به اجمال اشاره ای داشته باشم :

از برخوردهای بد پلیس و بسیاری از نیروهای انتظامی با مردم به لحاظ رفتاری در جاها و مکان های مختلف بسیارشنید و حتا دیده بودم اما هرگز آن صحنه ای که در پایگاه چهارم پلیس آگاهی دیدم حتی تصور اش برایم مشکل بود.

از متهم پرسیده شد؛
«بچه کجایی و چند سالته؟»

صدایی با لکنت و رعشه شنیده شد:
«اهل زنجان‌ام و متولد ١٣۶۴…»

هنوز پاسخ جوان متهم به اتمام نرسیده بود که صدای چک و لگد بود و شیون و آه وناله های آن جوان که تمام سالن را پر کرده بود. ساعت حوالی ٩ شب بود.

دقایقی بعد پسر جوان را به دیواری آویزان کردند به این صورت که دیواری به طول تقریبی دو متر که حدود یک متر بر بالای آن میله های آهنی قرار داشت، دست های جوان نگون بخت را با دست بند به آن میله ها بستند، بطوری که جوان متهم مثل لوسترهای سقفی کاملا آویزان شده بود.
جیغ و داد و گریه های سوزناک این جوان بود و سیلی ها و مشت و لگدهای که در پی برسروروی‌اش می‌بارید.
جوان آویزان شده فریاد می‌زد که «شما را به خدا دست هایم در حال قطع شدن است، من غلط کردم و….. هرچی شما می‌گید درسته، به‌خدا امضا می‌کنم» و…

اما با این اوصاف آنچه که برای خودم اتفاق افتاد تا اندازه های بسیار زیادی گویای بسیاری از نادیده های عجیب بود !

از همان ابتدای ورود به کلانتری ١٢٧ با فرمان کلاغ پر تا انتهای سالن بصورت کلاغ پر رفتم و در انتهای سالن با یک ستوان جوانی روبرو شدم که از من خواست که هرچه در جیب دارم بیرون بریزم .
من در حال انجام خالی کردن تمامی وسایل داخل جیبم بودم که افسر جوان با یک آرامش خاصی که توام با ادبیات ملایم بود به من گفت؛ «اگر موردی در جیب‌ات داری به من بگو تا هوای ات را داشته باشم»!

البته من از این جمله چیزی نفهمیدم اما در پایان کار به وضوح متوجه آن شدم، مثلا از میان وسایل توی جیبم یک عطر بیک داشتم که آن را یک افسر دیگر برای خود برداشت!
در مورد ديگري از بین ٨٠ هزار تومان پول نقد و ١ میلیون تومان تراول‌چک همراه‌ام ، آخرالامر و هنگام ترخیص با یک ترفندی فقط ٩٠٠ هزار تومان از تراو‌ل‌ها را به من تحویل دادند! ٨٠ هزارتومان در کلانتری به جیب افسری به نام “ص” رفت و یک تراول ١٠٠ هزار تومانی هم در آگاهی به درون جیب افسری بنام “ش” غلتید.

مشاهده‌هاي من به اين‌جا ختم نمي‌شود.
در مراکز نظامی مانند ادارات پلیس کسی اجازه استعمال دخانیات ندارد و اين شايد امر نیکویی است اما این ممنوعیت در مراکز پلیس به اهرمی مبدل شده که سربازان و برخی از افراد پلیس با بهره‌برداری از این مقررات به کسب درآمد نامشروع می پردازند. یعنی با خرید سیگار برای فرد بازداشت شده از آن مبالغ گزافی را دریافت می کنند و یا اینکه افسر پرونده در جریان بازجویی به صراحت به متهم می گویند که «اگر هوای مرا داشته باشی گزارش‌ات را به گونه ای می نویسم که قاضی نتواند تو را محکوم کند»…!

احساس من از این مشاهدات دو روزه این است که این نوع مراودات و جریانات تلخ و زشت به گمان به یک روال عادی هم برای مردم و هم برای پلیس تبدیل شده است که به این سادگی ها هم قابلیت اصلاح ندارد.
براساس مشاهده‌هاي من گويا اکثریت افراد پلیس برای سر کیسه کردن افراد بازداشت شده گوی سبقت از یکدیگر می‌ربایند و در چنين فضايي هرمتهمی که از نظر فرد پلیس به لحاظ مالی ضعیف‌تر باشد تنها باید خود را آماده کتک خوردن کند و البته آنکه بلحاظ مالی توانمند تر است می باید سر کیسه را برای پرداخت رشوه شل بکند

مصاحبه با یکی از دانشجویان شکنجه شده امیر کبیر که دیروز آزاد شد

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر مصاحبه با دانشجوی شکنجه شده

“مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ‏ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود.”‏

هفت تیر 7tir.com: اينها سخنان يکي از 5 دانشجوي اميرکبيري است که ديروز، پس از روزهاي متمادي زندان انفرادي، شکنجه ‏و عدمن ارتباط با جهان خارج، آزاد شده است. او نيز که مانند 4 هم دانشگاهي ديگرش بين 200 تا 300 ‏ميليون تومان وثيقه آزادي داده، در گفت و گوي کوتاهي با ما ، از روزهايي گفته که روزي 2 تا 4 بار ‏‏”بازجويي” شده است. ‏

نريمان مصطفوي، کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند، اسماعيل سلمانپور و ياسر ترکمن دو شب پيش از ‏زندان اوين آزاد شدند؛ در حاليکه 5 اميرکبيري ديگر همچنان در سلول و خانواده هاي آنان در بي خبري ‏مطلق به سر مي برند. ‏

اين 5 تن آثار روزهاي سخت زندان را هم بر جسم دارند، مانند کوروش دانشيار که در اثر ضربات وارده، ‏انگشتش شکسته و هم بقيه که “هم روحي و هم فيزيکي” تحت فشار قرار داشته اند که بگويند “منافق” و “ضد ‏شهيد” هستند. ‏

يکي از دانشجويان که به علت شرايط بد روحي و جسمي قادر به صحبت طولاني نيست، همه مدت زندانش ‏را، مانند بقيه، در انفرادي گذرانده است. ‏

از او مي پرسم:‏

‎روزي چند نوبت بازجويي مي شديد؟‎
يادم نيست. اما حداقل دو بار و گاهي تا چهار بار. ‏

شکنجه هم شديد؟‎
زياد. هم روحي و هم فيزيکي. نمي توانم بگويم چقدر. قصد خورد کردنمان را داشتند. ‏

‎توانستند؟‎
اگر توانسته بودند زود تر آزاد مي شديم. ‏

‎چه مي خواستند؟‏‎
مي گفتند ما منافقيم. ضد شهدا هستيم. مي گفتند سايت امير کبير بر ضد نظام تبليغ مي کند. دنبال اين بودند ‏ببينند سايت ما چگونه اداره مي شود. ‏

‎چگونه آزاد شديد؟‎
بگذاريد بقيه را بعدا بگويم. الان حوصله ندارم. ‏

‎اسمتان را بنويسم؟‎
نه ننويسيد. نمي ترسم. اما ننويسيد بهتر است. ‏

اين پنج دانشجو و ديگر دانشجويان زنداني پلي تکنيکي در طول مدت بازداشت از حق ملاقات با خانواده و يا ‏وکيل به طور کلي محروم بودند. ‏

به نوشته سايت اميرکبير دانشجويان آزاد شده گفته اند تيم بازجويي با ندادن اجازه ملاقات به دانشجويان و ‏حبس آنان در سلول هاي انفرادي و آزارهاي جسمي و رواني به شدت آنها را تحت فشار قرار داده است. ‏ارتباط با امريکا، اسرائيل، منافقين و افراد سياسي مختلف همراه با موارد ديگري چون استفاده از مشروب، ‏مواد مخدر و فساد اخلاقي از جمله اتهاماتي بود که به آنان منتسب کرده بودند. ‏

‏ و اينک ۵ دانشجوي ديگر دانشگاه اميرکبير، عباس حکيم زاده، مهدي مشايخي، مجيد توکلي، احمد قصابان و ‏مسعود دهقان همچنان دربندند. ‏

کوروش دانشيار، حسين ترکاشوند و اسماعيل سلمانپور در روز ۱۷ بهمن ماه درمراسم سالگرد درگذشت ‏مهندس بازرگان در مقابل حسينيه ارشاد بازداشت شدند. نريمان مصطفوي در روز ۶ اسفندماه و پس از ‏اعتراض دانشجويان اميرکبير به دفن شهيد در اين دانشگاه بازداشت شدند. ياسر ترکمن نيز روز ۱۹ اسفندماه ‏در مقابل دانشگاه توسط نيروهاي لباس شخصي بازداشت شد.

چه می گذرد بر دانشجویان زندانی

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر دانشجویان زندانی

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچه‌یی باشد به نزدیک سقف و چه آن‌که دریچه‌یی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دست‌شویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یک‌بار بیایند و از سوراخ بالای در نگاه‌ات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاورده‌یی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گه‌گاهی خاموش‌اش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…

در سلول انفرادی با جهان واقعی بی‌ارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمی‌رسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیله‌یی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشته‌یی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفت‌بار جوشن‌کبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به روی‌ات باز نمی‌شود… در این فضا ذهن زندانی خالی می‌شود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی می‌زند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستاده‌گی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…

زندانی زیر این فشار است و جلسه‌های بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی می‌گذارد؛ او تهدید می‌شود، کتک می‌خورد، دروغ می‌شنود، گاهی مجبور می‌شود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور می‌شود برای دوست‌اش نگران شود، گاهی به شک می‌افتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازه‌گی که «مضلین» هم می‌شوند)، گاهی استحاله می‌شود، گاهی اماله می‌شود و یا تهدید به اماله می‌شود، گاهی از بینی‌اش خون می‌آید، گاهی صورت‌اش سرخ می‌شود، گاهی دل‌اش خون می‌شود، گاهی با لوازمی جدید آشنا می‌شود، گاهی در برابر دوربین‌های تلویزیونی قصه‌ی شب می‌گیرد… همین‌جا است که سلول انفرادی می‌شود مصداق بارز شکنجه
گاهی سلول انفرادی طولانی می‌شود، طول روزهای‌اش و تاریکی‌‌ی شب‌های‌اش؛ و گاهی مدت هفته‌های‌اش و در بسیار؛ تعداد ماه‌های‌اش. و در این گیر و دار و سکوت مرگ‌آور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگه‌یی یا برگه‌هایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید می‌کنم» یا نه؟ و یا بهتر این‌که آیا قبول می‌کند که پرونده‌یی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آن‌طرف‌تر بیش‌تر بلند می‌شود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفته‌ها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نام‌نبرده و به خاطر چشم‌بند نادیده، آخر شغل‌اش این است، از این راه ارتزاق می‌کند و یک در دنیا و صد در آخرت می‌گیرد…

۹ دانش‌جوی دانش گاه پلی‌تکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادی‌اند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنباله‌ی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمک‌شان باشد محروم‌اند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهام‌ها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم می‌شوند، تفهیم می‌شود. خبر‌ها از شرایط بد روحی و جسمی آن‌ها حکایت دارد. کم‌تر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمان‌پور شده، که «هوش‌یاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همین‌جا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوق‌بشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران می‌آورند تا آن برگه‌ها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…

مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلما‌ن‌پور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازه‌گی مسعود دهقان یازده دانش‌جویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی می‌گذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجه‌گاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی می‌کنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسم‌های خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»‌ی کوچکی و «اقتدار ملی»‌ی از دست رفت از رونق نیافتد.

داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکنده‌گی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوق‌بشر در ایران. دانش‌جویان زندانی را آزاد کنید…

فیلم شکنجه وحشیانه یک مرد توسط بردار ولیعهد امارات دنیا را تکان داد

شنبه, آوریل 25th, 2009


هفت تیر 7tir.com: در یک کلیپ ویدئویی که بوسیله یک بازرگان از امارات عربی به خارج فرستاده شده و روز چهارشنبه 22 آوریل از شبکه تلویزیونی آن.بی.سی در امریکا پخش شد مناظر وحشتناکی دیده می شود که طی آن عمال برادر ولیعهد آن کشور فردی را به دلیل اختلاف مالی با برادر ولیعهد امارات به نحو وحشیانه ای شکنجه داده و او را تا سر حد مرگ آزار می دهند.

فیلم :

نامه آیت الله بروجردی به ریاست قوه قضائیه

یکشنبه, آوریل 12th, 2009

کاظمینی بروجردی

هفت تیر 7tir.com: نامه آیت الله بروجردی به ریاست قوه قضائیه

قال العظیم فی محکم کتابه الکریم “و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا”.

ریاست زندان مرکزی یزد، آقای قاسم علیزاده:

طبق وظیفه وجدانی و قانونی و انسانی و اسلامی خود این عریضه را در اسرع وقت و به تعجیل به رییس و مسئول تشکیلات زندان، آقای سید محمود هاشمی شاهرودی ، حاکم قوه قضاییه برسانید.

خدمت إبن عم مقتدر؛ سلام علیکم

گرچه شما چند سال قبل به من گفتید که پا در کفش وزارت اطلاعات نمی کنم و خود را از استمداد یکی از فرزندان رسول الله که لباس خدمت گزاری به آستان غدیر خم بر تن کرده بود و یک قرن اصغر سوابق ایثار در مکتب اجدادی داشت کنار کشیدید، اما به لحاظ آنکه زندان زیر مجموعه شماست به ناچارعرض حالم را به سویتان معطوف داشتم تا در روزگار “یوم لا ینفع مال و لا بنون” و “یوم الحسرة” و “یوم التغابن” و “یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه” خلع عذر باشید. در اینکه رژیم سیاسی ایران را دموکراسی می دانید شکی نیست و اینکه کشورهای عضو سازمان ملل متحد تماماً منشور آن سازمان را پذیرفته اند نیز انکاری ندارید . من یک زندانی سیاسی اعتقادی هستم که معتقدم این نظام فاقد اعتبار است و شرعاً و قانوناً نمی تواند ادامه وضع کنونی داشته باشد. با مستنداتی که دارم و توسط وکلایم به دادگاه عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه شده و ثبت گردیده و در انتظار نوبت محکمه است آیا به صرف اینکه اعلام کرده اید که در ایران زندانی سیاسی ندارید می توانید از زیر بار وظایف حقوقی و بین المللی آن شانه خالی کنید؟ حتماً این موارد و مسایل در آن محاکم جهانی مورد حل وفصل کارشناسان وحقوق دانان حاذق و کاردان قرار خواهد گرفت و حالا موارد نقض آشکار و علنی حقوق بشر را در مورد خودم معروض می دارم:

مدت 30 ماه است که زندان به زندان و بند به بند در تهران و یزد گشته ام و به تمامی معنا ناخوش و ناسالم گردیده ام. 6 ماه در انفرادی 209 بوده ام با اعمال شاقه و ایذاء روح و آزار جسم. همواره به درخواستم برای اعاده دادرسی در فضای باز با حضور خبرنگاران بدون مرز و وکلای مستقل و انساندوست بی اعتنا بوده اند و در برابر استمدادم برای آوردن پزشکان ناپیوسته به حکومت سکوت کرده اند . اموال مختصرم را مصادره کرده اند و سبب انقراض خانواده ام و فروپاشی خاندانم شده اند. شنیده ام هر که را می خواهند به تدریج بکشند به یزد می فرستند که معروف به زندان سکندر است . در این مکان برایم انفرادی ساخته اند و تلفن مرا قطع کرده اند . شما با اینهمه ظلم و استبداد چگونه می توانید از عدالت علی سخن بگویید؟ طبق منشور سازمان ملل متحد که حکومت شما یکی از امضا کنندگان آن است جایگاه زندانی سیاسی اعتقادی جدای از دیگر محبوسین است. آنها از یک سری امکانات و امتیازات خاصی برخوردارند از جمله نگهداری ایشان در محبس خاص سیاسیون و ارتباط دائمی و روزانه با خانواده و وکلای خود و حق ملاقات با وکلای خویش و باز بودن دیدار آنها با فرستادگان نهادهای حقوقی و قانونی سازمان ملل متحد. اینک با شما اتمام حجت می کنم که در این 3 سال که گروگان رژیم دیانت و جمهوریت بوده ام پیر و علیل و ناتوان و مریض شده ام و مرگ را بطور روزانه احساس می کنم.

رسوایی بزرگ در قوه قضاییه: اعتراف متهمین بی گناه زیر شکنجه و حکم اعدام

دوشنبه, آوریل 6th, 2009

شکنجه در سیستم قضایی ایران

به گزارش هفت تیر 7tir.com فرمانده نیروی انتظامی رسما شنیده های چند روز اخیر مبنی بر یک رسوایی بزرگ در نیروی انتظامی و قوه قضاییه ایران را تایید کرد .
همانگونه پیش از این در هفت تیر نوشتیم محاکمه شکارچی زنان آبادان و بهمنشیر از انتهای سال گزشته در دادگستری اهواز آغاز شده است اما نکته ای که وجود دارد این است که پیش از این در سال گذشته دو مرد به همین اتهام در یک دادگاه غیر علنی محاکمه و به اعدام محکوم شده بوند .
رئیس پلیس کل کشور سردار احمدی مقدم اعتراف کرد : اشخاصی که سال گذشته محکوم به قصاص شده اند بی گناه بودند و زیر فشار بازجویی ها ( شکنجه ) مجبور به اعتراف به قتل هایی شدند که همینک مشخص شد شخص دیگری آن قتلها را انجام داده است .
احمدی مقدم همچنین گفت فرمانده آگاهی آبادان و دو مامور دیگر که مسئول گرفتن اعتراف از متهمان قبلی بودند و با اجبار از آنها اعتراف گرفته بودند از سمت خود برکنار شدند .
نکته مهم در اظهارات فرمانده نيروي انتظامي اما آن جابود که وي گفت: “متاسفانه قاضي پرونده‌ نيز متهمان را ‏محكوم اعلام كرده بود كه در زمان به تاخير افتادن حكم قصاص و تكرار قتل‌ها در آبادان به موضوع رسيدگي شد ‏و فرمانده انتظامي آبادان نيز به دليل بي‌توجهي مورد توبيخ قرار گرفت.”‏
به گفته احمدي مقدم اين ماجرا زماني آشکار شد که زن کشي در آبادان ادامه يافت.‏
وي همچنين پرونده زن کشي زنجيره اي در آبادان را “عميق” توصيف کرد و افزود: “مقاماتي که در دستگاه ‏قضايي پرونده را پيگيري مي‌کردند،دچار ضعف و نقصان بودند که مجموع اين عوامل در کشف حقيقت پرونده ‏قتل‌هاي آبادان تاخير ايجاد کرد‎.‎‏”‏

احمدي مقدم افزود: “يکي از دلايل احتمالي اطلاع رساني نشدن پرونده قتل هاي زنجيره اي آبادان اين است که 2 ‏تن در سال گذشته وقوع برخي از قتل ها را به عهده گرفته بودند و پرونده نيز بسته شده بود،اما با تکرار اين قتل ‏ها مشخص شد معترفان به قتل،اعترافات شان واقعي نبوده است.”‏

در این پرونده نکته های تاسف بار بسیاری به چشم می خورد که جزو اشکالات همیشگی نیروی انتظامی ، پلیس آگاهی و سیستم قضایی کل کشور است .
اول آنکه در این پرونده نیر مانند گزارشهای متعددی که از پلس آگاهی سراسر کشور به گوش می رسد و تمام کادر نیروی انتظامی از جمله سردار احمدی مقدم به خوبی از آن آگاه هستند متداول ترین روش برای گرفتن اعتراف از متهم و محکوم کردن او شکنجه است و این شکنجه در بسیاری از موارد بر روی متهمین بی گناه به شدت اعمال می شود و آنها را مجبور به اعترافات دروغین بر علیه خود می کند.

دومین نکته تاسف بار برگزاری دادگاه های غیر علنی است در حالی که قانون اساسی تاکید می کند به طور پیش فرض دادگاه ها باید علنی باشد مگر اینکه به دلایل خاص حیثیتی و یا امنیتی برگزاری دادگاه به صورت علنی ممکن نباشد اما روال قضایی چند سال اخیر نشان می دهد که اکثر پرونده های مهم که لازم است افکار عمومی در جریان روال رسیدگی آن باشد به صورت غیر علنی و با کمترین اطلاع رسانی به افکار عمومی انجام می شود و چنین می شود در دادگاه هایی پشت درهای بسته بی گناهان محکوم به اعدام می شوند و کسی صدای دادخواهی ایشان را نمی شنود و افکار عمومی نیز در جریان دفاعیات متهمین و ادله دادستان قرار نمی گیرد و حداکثر اطلاع رسانی به افکار عمومی مصاحبه های تکراری مقامات نیروی انتظامی و قضایی است .

دری نجف آبادی

و نکته سوم اینکه مقامات رسمي قضايي و انتظامي از انتشار جزئيات زن کشي زنجيره اي در آبادان مانند موارد مشابه ديگر از ‏جمله زن کشي در کرج،ورامين و گيلان جلوگيري مي کنند.‏ این عدم اطلاع رسانی به شدت دست قاتلان را برای ادامه قتل ها در فضایی که افکار عمومی اطلاعی از وقوع این جنایات در شهر خود ندارند باز می گذارد .
در سال گذشته بر اساس چند پرونده زن کشي زنجيره اي، نزديک به 50 زن در چهار پرونده مختلف به قتل رسيده ‏اند اما حتي روزنامه ايران، ارگان مطبوعاتي دولت از انتشار اين اخبار منع شده است.‏
روزنامه ايران چندي قبل در ياداشتي که همزمان با انتشار خبر دستگيري يک قاتل زنجيره اي زنان در کرج ‏منتشر کرد،از فشار بر خبرنگاران اين روزنامه به دليل انتشار خبر کوتاهي در مورد زنجيره اي بودن زن کشي ‏ها در کرج بدون هماهنگي با نيروي انتظامي خبر داد و نوشت: “اين پرسش مطرح‎ ‎است كه آيا پليس به محض ‏اطلاع از سريالى بودن قتل ها در يك شهر نمى بايست در اين‎ ‎رابطه اطلاع رسانى شفاف و گسترده به عمل ‏مى آورد تا ضمن هشدار جدى به مردم و‎ ‎شهروندان از وقوع قتل هاى ديگر نيز جلوگيرى مى كرد يا اينكه از ‏مردم هم براى‎ ‎دستگيرى يك جنايتكار فرارى كمک مى طلبيد.”‏
در اغلب پرونده هاي زن کشي زنجيره اي طي سال گذشته متهمان اصلي در جريان تحقيقات به عنوان مظنون به ‏نيروي انتظامي معرفي اما پس از مدتي از مدتي آزاد شده يا در مورد آن ها رفع اتهام شده است.‏
مقامات قضايي و انتظامي تاکنون در مورد دلايل اين اقدام توضيحي ارائه نکرده اند.‏
در مرداد سال 80 خبر قتل هاي سريالي زنان در مشهد به بيرون درز کرد؛ اغلب قربانيان اين پرونده،از جمله ‏کساني بودند که در زندان يا نيروي انتظامي پرونده داشتند.‏
در اين پرونده سرانجام سعيد حنايي که کارت عضويت بسيج داشت و حتي در جمع آوري و انتقال اجساد قربانيان ‏اين قتل ها با نيروي انتظامي همکاري مي کرد، به عنوان قاتل معرفي و اعدام شد.‏

و اما این ماجراها همچنان ادامه دارد . آخرین نکته ظریف این ماجرا که متهمی که همینک بازداشت شده و گفته می شود به همه قتل ها اعتراف کرده است در دادگاه زیر همه چیز زد و اعترافات را نتیجه شکنجه در پلس آگاهی اعلام کرده است .
فريد بغلاني که اکنون از او به عنوان متهم اصلي قتل هاي زنجيره اي زنان در آبادان نامبرده مي شود در ‏جلسه دادگاهي که هفته دوم فروردين در ابادان برگزار شد،اتهام قتل 15 زن و يک مرد را به طور کامل رد کرد.‏

.
اخبار قبلی : شکنجه وحشیانه زنان و مردان یک خانواده و قتل یک نفر ، توسط پلیس آگاهی تهران
.تشکيل پرونده هاي ناقص و پرابهام : 15 سال زندان برای هیچی
.سه سال زندان به جرم قتل مردي که کشته نشده بود
.اگر مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم چکار کنم؟

مردانی که به دلیل پناه دادن به رئیس جمهور قانونی اعدام شدند

پنجشنبه, آوریل 2nd, 2009

بنی صدر و احمد خمینیهفت تیر 7tir.com : شاید کم‏تر کسی امروز باور کند که روزگاری نه چندان دور، در ایران انسان‏هایی صرفا به اتهام پناه دادن به یک رییس جمهور قانونی اعدام شده‏‏اند. دکتر ابوالحسن بنی‌صدر، اولین رییس جمهوری انقلاب اسلامی بود که به دلایلی در اواخر خرداد ماه سال ۱۳۶۰ از این مقام عزل شد
دکتر مهران مصطفوی، فعال سیاسی، خشونت‏های اعمال شده و نقض گسترده‏ی حقوق بشر در جریان عزل دکتر ابوالحسن بنی‏صدر از ریاست جمهوری را برای ما روایت می‌کند

طرح عزل از ریاست جمهوری که در اواخر خرداد به مجلس رفت، از قبل آماده شده بود. برای این روزنامه‏ی «انقلاب اسلامی» و هم‏چنین «میزان» که نهضت آزادی آن را منتشر می‏کرد، توقیف شدند. آقای جعفری، مدیر روزنامه‏‏ی انقلاب اسلامی را دستگیر می‏کنند، در شهرهای مختلف به دفاتر «هماهنگی مردم و رییس جمهور» حمله می‏کنند.

آقای خمینی، آخرین بار از طریق برادرش آقای پسندیده، تماسی با آقای بنی‏صدر می‏گیرد و به او پیغام می‏دهد که: «می‏خواهم شما در ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا باشید، ولی این روزنامه را از خودتان طرد کنید، احزابی مثل مجاهدین، نهضت آزادی، جاما، حزب دمکرات کردستان ایران و فداییان خلق را از خودتان دور و آن‏ها را مطرود اعلام کنید و شورای نگهبان و مجلس را هم بپذیرید.»

آقای بنی‏صدر هم فرادی آن روز به ایشان پاسخ می‏دهد که: «شما نمی‏خواهید قانون اساسی اجرا شود. در مسایل اساسی طوری عمل می‏کنید که کشور را با خطر نابودی مواجه کردید، شما رییس جمهوری ضعیف و دولتی ناتوان می‏خواهید، مجلسی مطیع و یک دستگاه قضایی برای تهدید و نابودی مخالفین می‏خواهید و…»

در هر حال جواب محکم و قاطعی به آقای خمینی داده بود و برعکس از آقای خمینی خواسته بود که این مجلس را منحل کند و انتخابات آزاد برگزار کند.

این وضعیت بالاخره تا جایی پیش می‏رود که بعد از این پاسخ آقای بنی‏صدر، آقای خمینی می‏گوید که من دیگر نامه‏های ایشان را نمی‏خوانم و به من دیگر نامه ننویسید.

روز بیست و پنجم خرداد به دفتر ریاست جمهوری حمله می‏شود و عده‏ای از چماق‏داران و پاسداران مسلح، در محوطه‏ی دفتر کوکتل مولوتف می‏اندازند. عده‏ی زیادی را هم دستگیر کردند. آقای بنی‏صدر از بیست و پنجم خرداد به مخفی‏گاه می‏رود.

حزب ملت ایران و دوستان شهید داریوش فروهر در مخفی شدن آقای بنی‏صدر، به او کمک می‏کنند. ابتدا ایشان در خانه‏ی مهندس اخوان که از افراد حزب ملت ایران بود، مخفی می‏شود. آقای اخوان را بعد از خرداد ۶۰، دستگیر می‏کنند، به زندان می‏برند و بسیار اذیت می‏کنند.

بعد از این که می‏بینند آن‏جا مناسب نیست، آقای بنی‏صدر به منزل آقای قائمی که ایشان هم از نزدیکان حزب ملت ایران است، می‏رود و سه یا چهار شب در آن‏جا می‏ماند.

در این زمان، آقای بنی‏صدر هنوز رییس جمهور قانونی ایران است و هنوز طرح عزل به مجلس نرفته است. طرح عزل را روز بیست و هفتم خرداد به مجلس می‏برند.

آقای قائمی که آقای بنی‏صدر را پناه داده بود، بعد از سال ۶۰ فقط به جرم این که ایشان را چند شبی در خانه‏اش پناه داده بود، اعدام می‏شود.

بالاخره، در بیست و هفت خرداد که طرح بررسی عمل‏کرد ریاست جمهوری را به مجلس می‏برند، تعدادی مثل آقای غضنفرپور و مهندس معین فر، خطابه‏ای بس شجاعانه، در مخالفت با عزل ایراد می‏کنند و عده‏ای هم از جمله، نهضت آزادی، جلسه را ترک می‏کنند.

در سی‏ام خرداد، تظاهرات بزرگی صورت می‏گیرد که از جمله، سازمان مجاهدین خلق به دفاع از آقای بنی‏صدر، این تظاهرات را سازماندهی می‏کند.

حکومت این تظاهرات را شدیداً سرکوب می‏کند و تعداد بسیار زیادی در آن تظاهرات کشته می‏شوند. آقای بهشتی از قبل تدارک این کار را داده بود.

هنوز آقای بنی‏صدر در مخفی‏گاه حزب ملت ایران است، از منزل آقای قائمی به منزل آقای لقایی می‏رود. آقای لقایی که از نزدیکان حزب ملت ایران است، بعد از سال ۶۰ پسرش اعدام می‏شود و خود او هم از ناراحتی دق می‏کند و در شرایط بسیار بدی فوت می‏کند.

عده‏ی بسیاری از دوستان آقای بنی‏صدر دستگیر می‏شوند، کسانی که در دفتر ریاست جمهوری یا روزنامه‏ی انقلاب اسلامی کار می‏کردند و عده‏ای از آن‏ها بعد از سی خرداد اعدام می‏شوند.

از جمله، آقای منوچهر مسعودی، مشاور حقوقی آقای بنی‏صدر، آقای رشید صدرالحفاظی، مسئول اطلاعات دفتر آقای بنی‏صدر، آقای حسین نواب صفوی، مسئول روابط خارجه‏ و آقای ذوالفقاری، مسئول نگهبانان دفتر ریاست جمهوری. این چهار نفر که مسئولیت‏های مهمی داشتند و هیچ جرمی به غیر از این که در دفتر ریاست جمهوری کار می‏کردند نداشتند، اعدام می‏شوند.

به جز این‏ها، افراد دیگری که در آن دفتر کار و یا در روزنامه انقلاب اسلامی کار می‏کردند، مثل خانم سودابه ثلیثی و آقایان: احمد غضنفرپور، مصطفی انتظاریان، جعفر فرشید، بهزاد‏پور، اخوان، مجید بهبهانی، جواد پورابراهیم، مصطفی اصفهانیان، محمد جعفری، هوشنگ فرامرزی، مهندس روش، همه دستگیر و چند سالی در زندان (بعضی از آن‏ها تا شش سال) باقی می‏مانند.

آقای بنی‏صدر با لباس نظامی و به کمک همافرها از ایران خارج می‏شود. متاسفانه‏، تعداد زیادی از همافرها، از جمله یکی از آن‏ها که کارت همافری خود را به آقای بنی‏صدر داده بود، اعدام می‏شوند.

آقای دکتر مصطفوی، آیا در مورد اتهامات این افراد، اعم از کسانی که گرفتار زندان‏های طولانی شده‏اند و یا کسانی که اعدام شده‏اند، محاکمه‏ای هم صورت گرفت یا نه؟

محاکمه به مفهوم درست کلمه که قاضی‏ای یا وکیل مدافعی باشد، شرایط برابری باشد، دلیل و برهانی باشد، خیر، محاکمه‏ نشدند.

اما، جالب است که دستگاه قضایی ایران بعداً، کتابی به اسم «غائله‏ چهارده اسفند» منتشر کرد. در این کتاب آمده است از افرادی که اعدام شدند در زندان «اعترافاتی» می‏گیرند و در آن اعترافات، این افراد آن‏چه را که به صداقت انجام داده بودند، بیان کردند و در یک محاکمه‏ی ساختگی، اصلاً معلوم نیست به چه عنوان اعدام می‏شوند.

افرادی مثل آقای نواب صفوی که فقط در روزنامه‏ی انقلاب اسلامی قلم می‏زد و از مشاوران آقای بنی‏صدر بود، یا آقای صدرالحفاظی که گناهش این بود که در مورد روابط سران حزب جمهوری اسلامی با گروه ریگان و بوش (پدر جرج بوش) سرجریان گروگان‏گیری، اطلاعات جمع کرده بود.

عده‏ی دیگری تحت شکنجه‏های وحشیانه و سخت قرار می‏گیرند و آن شرایط شکنجه را بعضی از آن‏ها تحمل نمی‏کنند و به تلویزیون می‏آیند یا ندامت‏نامه می‏نویسند.

هیچ‌یک از آن‏ها محاکمه‏ای که کوچک‏ترین حقوق انسانی در آن رعایت شده باشد، در موردشان صورت نمی‏گیرد.
گناه برخی از کسانی که در ایران اعدام شدند فقط این بود که در سفرهای شهری که آقای بنی‏صدر انجام می‏داد، مثلا، یکی از آن‏ها در همدان، گوسفندی پای آقای بنی‏صدر قربانی کرده بود یا در شهر دیگری، هدیه‏ای داده بود.

آن شرایط، شرایطی بود که شبی سیصد یا چهارصد نفر را اعدام می‏کردند و اعلام می‏کردند. چگونه امکان دارد، دادگاهی در زندان چهارصد نفر را محاکمه کند.

ما متاسفانه، از اول انقلاب، محاکمه نداشتیم. محاکمه‏ی سیاسی صحیحی نداشتیم. هیچ محاکمه‏ای نداشتیم و اغلب، صحنه‏ها، صحنه‏های اعدام بود تا صحنه‏های دادگاه.

شکنجه وحشیانه زنان و مردان یک خانواده و قتل یک نفر ، توسط پلیس آگاهی تهران

چهار شنبه, مارس 25th, 2009


تصویر رئیس پلیس آگاهی تهران سرهنگ محمدیان
به گزارش هفت تیر 7tir.com و گزارشگران حقوق بشر در ایران  :  بنابه گزارشات موثق  رسیده از اداره آگاهی مرکز تهران در امیریه ( میدان وحدت اسلامی)  ، شکنجه های وحشیانه و غیرانسانی که در این آگاهی همیشه جریان داشته در یک مورد اخیر منجر به قتل یکی از دستگیر شدگان زیر شکنجه شده است .  
در سال گذشته نیروهای اداره آگاهی تهران و نیروی انتظامی در حدود ساعت ۲٣:٣۰ به ۲ آپارتمان خانواده توکلی برازجانی در تهران  حمله کردند. در این یورش تمامی اعضای خانواده دستگیر شده و در منازل خود تا ساعت دو نیمه شب مورد شکنجه های وحشیانه قرار گرفتند. . آنها  ۲ عضو این خانواده به نام های آقایان عباس توکلی برازجانی و حسین توکلی برازجانی را در منزل خود و در مقابل چشمان همسر و سایر اعضای خانواده مورد ضرب و شتم شدید و شکنجه قرار دادند که در اثر این شکنجه ها از ناحیه سر، صورت و نقاط مختلف بدن بشدت مجروح شدند بطوری که مدت ها خونریزی داشته ولی از درمان خوداری می کنند.
مامورین آگاهی به توهین های غیراخلاقی به دخترخانم نوجوان و خانم هایی که در آنجا بودند پرداخته اند. در این یورش تمامی اعضای خانواده دستگیر و به اداره آگاهی تهران انتقال داده شدند. علت این یورش نگهداری سلاح  در منزل و درگیری با ماموران   از سوی نیروی انتظامی اعلام شده است ..
اسامی تعدادی از اعضای خانواده توکلی که در این یورش دستگیر شدند به قرار زیر می باشد: تناز ابوالحسنی احمدی ۱۶ ساله، خسرو قائدی ۱۷ ساله، مهنابا توکلی برازجانی ۲۶ ساله، فاطمه فراهانی واشکانی، سودابه شادپور ۵۰ ساله، عباس توکلی برازجانی ٣٨ ساله، حسین توکلی برازجانی ٣٣ ساله، محسن.
دستگیرشدگان را در روزهای اول دستگیری دو به دو در یک سلول قرار دادند، سلول ها فاقد پنجره بوده و طوری ساخته شده که گرمای کشنده بر این سلول ها حاکم باشد. به این سلول ها، سلول های مرک اطلاق می شود.
شکنجه های طاقت فرسا و غیرانسانی به قرار زیر می باشد:
با انبر دست پوست نقاط حساس بدن را فشار دادن و حتی زخمی کردن
فشردن ناخن های پا با انبردست
به مدت طولانی با باطوم و سایر اشیا زندانی را مورد شکنجه قرار دادن
از پشت دست بند و پابند زدن و مدت ها در این حالت رها کردن
جوجه کباب کردن
آویزان کردن به مدت طولانی تا زمانی که زندانی بیهوش شود
ندادن آب نوشیدنی به زندانی در گرمای مردادماه به مدت طولانی
در طی ۲۴ ساعت زندانی فقط ۲ بار حق استفاده از دستشوئی
تهدید به تجاوز به خانم هایی که دستگیر شده اند توسط قاضی پرونده بنام روشن
هنگام شکنجه کشیدن کیسه بر روی صورت زندانی
پریدن روی دست زندانی با پا در حالی که دستبند به دست زندانی است  .
سایر اعضای خانواده یا شاهد شکنجه بستگان خود هستند و یا صدای زجه و ناله های آنها را می شنوند.
علیرغم اینکه برادر بزرگتر خانواده آقای عباس توکلی برازجانی برای متوقف کردن شکنجه بر اعضای خانواده (خواهر زاده ها،خواهر و زن برادرش) تمامی اتهامات نسبت داده شده را می پذیرد، ولی بعد از تن دادن به اعترافاتی که آنها از او می خواستند، شکنجه ها همچنان ادامه می یابد…
آقای حسین (امیر) توکلی برزاجانی ٣٣ ساله در اثر شکنجه های قرون وسطائی و وحشیانه و مستمر در حالی که تمامی بدن او سیاه شده بود یک ماه پس از دستگیری در سلول کناری برادرش آقای عباس توکلی زندانی بود. عباس توکلی صدای شکنجه کردن و زجه های برادرش را می شنید و بعد از آن که صدا قع شد صدای صدای ماموران بند کناری را شنید که می گفتند : : مرد، او مرد،
. و بدین طریق این زندانی را به قتل رساندند.
چند روز قبل از این جوان دیگری که هویت او به دلیل ترس خانواده اش هنوز مشخص نشده ات ،  در اثر شکنجه ها به قتل رسیده بود.
در حال حاضر بعضی از خانم هایی که بازداشت شده اند دچار ناراحتی شدید روحی هستند و متحمل ضایعات جبران ناپذیر روحی می باشند. بخصوص آنهائی که در سنین نو جوانی، شاهد شکنجه و صدای زجه های دائی و برادر زن برادر خود بودند.
آقای عباس توکلی برازجانی در حال حاضر به بند ۲ زندان گوهردشت کرج منتقل شده است و در حالت بلاتکلیفی بسر می برد.
افرادی که دستوردهنده و شکنجه کننده زندانیان بیدفاع بودند و همچنان به این کار مشغولند :  سرهنگ مرتضی رستمی نیا رئیس بازداشتگاه، سرهنگ کرمی، سرهنگ مدحی و افراد تحت فرمان آنها هستند.

در حال حاضر این خانواده تحت فشارهای روحی و تهدیدات اداره آگاهی قرار دارند که در صورت افشا و یا شکایت یا مصاحبه با رسانه ها  تمامی افراد را مجددا دستگیر خواهند کرد. بخصوص فشارها علیه خانم سودابه شادپور که به مسیحیت گراییده بیشتر است. آنها او را تحت فشار و مورد تهدید قرار داده اند که در صورت شکایت و یا پیگیری مسئله اصابت گلوله، او را به دلیل گرویدن به مسیحیت مورد محاکمه و به مرگ محکوم خواهند کرد.
شکنجه های قرون وسطایی که در زندان های پلیس آگاهی سراسر کشور وجود و هرکس گزرش به آنجا بیافتد چه گناهکار باشد و چه بی گناه طعم آن را چشیده است در سال گذشته با شدت بسیار بیشتری ادامه ادامه داشت .
.
خبر قبلی : شکنجه شدید زن 22 ساله توسط دو مامور پلیس آگاهی تهران
.
اتوبوسي مملو از مسافران بي غيرت

کامل ترين و مدرن ترين تجهيزات شکنجه دراينجا متمرکز است / 336

یکشنبه, مارس 22nd, 2009

بازداشتگاه 336- حتی اگر فرد بازداشتی بر اثر مدت زمان طولانی و يا فشارهای روانی ديوانه شود نيز به مرکز روانی و درمانی منتقل نمی شود، بلکه او را به سالن ديوانگان در همين بازداشتگاه منتقل می کنند. هستند کسانی از ميان سران نظامی و سپاهی و يا روحانی که مدت های طولانی بدون هيچگونه تغييری در پرونده شان در اين بازداشتگاه نگهداری می شوند. جنازه آيت الله ميلانی از همين بازداشتگاه بيرون آمد، سعيد امامی نيز درهمين بازداشتگاه خودکشی شد و زنش درهمين بازداشتگاه شکنجه و بازجوئی شد که بخشی از فيلم اين شکنجه به خارج از زندان راه يافت.

هفت تیر 7tir.cpm: بازداشتگاه 336 ساحفاجا که تحت نظارت “اطلاعات رهبری” مديريت می شود از امکانات و حريم خارق العاده ای برخوردار است و در انتهای خيابان فاطمی يکی از کوچه های روبروی بيمارستان امام خمينی و پشت ساختمان اصلی دژبان مرکز در داخل پادگان دژبان واقع شده است. اين بازداشتگاه شامل 6 ساختمان 3 طبقه است که هر کدام دارای حياط مستقل می باشند.

در هر طبقه 26 انفرادی وجود دارد که در مجموع در هر يک از اين ساختمانهای ششگانه بازداشتگاه 78 انفرادی وجود دارد. در هر يک از اين ساختمانها که واحد نام دارد يک بند عمومی وجود دارد و مجموعه بازداشتگاه 6 بند عمومی دارد. در يک مجموعه مستقل در بازداشتگاه 34 اتاق بازجويی در 2 طبقه وجود دارد. 17 اتاق در بالا و 17 اتاق در پائين. 3 اتاق شکنجه مجهز وجود دارد که در آنها بنا به مدارج شکنجه اعمال شونده تجهيزات وجود دارد. اتاق شکنجه های ابتدائی تا اتاق شکنجه های مدرن و حرفه ای و الکترونيکی و حتی در مجموعه اتاقهای شکنجه چند سلول با نام سياه چال نيز وجود دارد که در اتاق شکنجه های ابتدائی اکثرا شکنجه های فيزيکی و ابتدائی در حد همان فلک کردن و کابل و تسمه زدن و از پشت دستبند زدن و آويختن استفاده می شود ولی در اتاق شکنجه مدرن تمام تجهيزات مدرن شکنجه در سطح دنيا توسط مامورين دوره ديده شکنجه گری استفاده می شود و می توان گفت حرفه ای ترين افراد متخصص در امور شکنجه در بازداشتگاه 336 وجود دارند.

در اتاقهای شکنجه از انواع و اقسام تجهيزات شکنجه مثل شوکهای الکتريکی و پرتاب کننده يون مثبت و منفی به طرف متهم تا شلاق زنها و ماتوم زنهای قابل تنظيم که شدت ضربات و تعداد ضربات درآنها مشخص است و همچنين تجهيزات ديگری که در حين شکنجه می توان با آنان وضعيت فرد تحت شکنحه را مورد ارزيابی قرار داد.

در اين بازداشتگاه اکثرا متهمين امنيتی و سياسی و جاسوسی و نظامی را که خصوصا مرتبط به ارتش باشند نگهداری می نمايند. البته بنا به اهميت اين بازداشتگاه و نظارت کامل سران حکومتی بر آن اين بازداشتگاه نقطه آخر تمام بازداشتگاههای مرتبط به امنيت ملی است و در مواردی حتی افراد صاحب منصب لشکری و کشوری و امنيتی را که ساير مراکز امنيتی و نظامی و انتظامی قادر به بازجوئی و نگهداری آنها نيستند و بايد تحت قرنطينه اطلاعاتی بازداشت و يا نگهداری شوند به بازداشتگاه 336 منتقل می نمايند.

در اين بازداشتگاه مدت زمانی خاص در جهت نگهداری افراد تعريف و تفسير نمی شود. تمام امکانات نگهداری متهمين در تمام وضعيت ها چه طولانی و چه کوتاه مدت وجود دارد.

حتی اگر در اين بين بر اثر مدت زمان طولانی ويا فشارهای روانی فرد تحت بازداشت و بازجويی ديوانه شود نيز اين مسئله باعث انتقال فرد بازداشتی به مرکز روانی و درمانی نمی شود و اين مورد خاص را نيز با در نظر گرفتن و وجود سالن ديوانگان حل نموده اند و افرادی در ديوانه خانه بازداشتگاه 336 هستند که ساليان سال بدون هيچگونه تغيير ماهيتی در وضعيت پرونده شان نگهداری می شوند. حتی اگر تا پايان عمرشان طول بکشد و قانون مصونيت ديوانه از مجازات در اين بازداشتگاه و در مورد ديوانگاه آن صدق نمی کند. البته اکثر اين ديوانه شدنها و از دست دادن مشاعير در بين بازداشتی های بازداشتگاه 336 بر اثر بازجوئی های سنگين و پی در پی است که آخرش به ديوانگی و جنون متهم می انجامد. حتی عليرغم ديوانه شدن متهين حق ملاقات و ديدار خانواده های آنان را نيز تحت اين شرايط نمی دهند و در تنها نقطه ای که با دستور متوليان بازداشتگاه و کارشناسان پرونده ملاقات انجام می شود در حضور مامورين در دادسرای نظامی است.

در بازداشتگاه 336 همه نوع سلول و انفرادی و عمومی و سوئيت وجود دارد. سلولهای انفرادی از سلول 40 سانتی متری که متهم در آن سرپا نگهداری می شود شروع شده تا انفرادی 3- 4 که هر کدام از اين نوع انفرادی برای افراد و مراحل خاص بازجويی تعريف و تعيين شده و بسته به موضوعيت پرونده و همکاری و يا مقاومت متهم دارد.

شايد بتوان گفت اين بازداشتگاه خاص در سراسر ايران تنها بازداشتگاهی است که غذای تک تک افراد و وعده غذای آنها تعريف شده است و دليلی ندارد که تمام متهمين از يک منو غذای تهيه کنند و بازجوها و کارشناسان فوق متخصص و دوره ديده تعيين می کنند که فرد چگونه تغذيه شود. از برخورداری از تغذيه بسيار ضعيف و فقيرانه در حد فقط زنده ماندن تا مطلوب ترين نوع غذا که البته در مواردی اعتصاب غذا و يا آب يک طرفه نيز در مورد متهمين اعمال می شود و جيره بازداشتی را مدت محدودی آنهم با نظر فنی کارشناسان بازجوئی قطع می کنند.

هرازگاهی عمدا بازداشتی را برای در هم شکستن بدون چشم بند از محوطه اعدام که در آن بر روی يک ميله افقی چندين طناب آماده برای اجرای اعدام وجود دارند می گذرانند و يا با چشم های بسته از ميدان اجرای تيرباران صوری می گذرانند و يا حتی در مواردی خود متهم را برای زجر کش کردن به طور صوری اعدام و يا تير باران می کنند.

البته همه اين نوع شکنجه ها به غير از استفاده از انواع داروها و مواد شيميايی در مراحل اخذ بازجوئی توسط بازجوهاست که در اين نوع بازجوئی ها با استفاده از داروهای خاصی شخص را وادار به اقرار و تسليم شدن در برابر خواسته بازجوها مبنی بر همکاری می کنند که البته در مواردی از داروهای روانکاو و در مواردی ديگر از داروهای خواب آور استفاده می کنند و بر خلاف تاثيرات دارو اجازه خواب به او نمی دهند و برای فشار هر چه بيشتر گاهی اوقات تا روزهای متمادی در همين وضعيت شخص را نگاه می دارند و فرد تحت بازجويی تا مرحله مرگ و اغما پيش می رود که البته لحظه به لحظه اين نوع بازجوئی تحت کنترل بازجوهای فوق حرفه ای ثبت و ضبط و کنترل می شود و قبل از پاره شدن رشته حيات متهم هرازگاهی در وضعيت بيهوشی و يا نيمه بيهوشی اجازه تجديد قوا برای ادامه شکنجه و بازجويی به متهم می دهند.

در مورد متهمين مقاوم در برابر خواسته های بازجوها حتی هفته ها رخ می دهد که فرد تحت بازجويی را که طبق قوانين بازداشتگاه 336 فقط شبها بازجويی می کنند عليرغم قوانين جاری بازداشتگاه مبنی بر بازجويی در شب در روز هم با تعويض مامورين به طور مداوم و شبانه روزی تا مرحله در هم شکستن متهم و اخذ اطلاعات کار را پيش می برند که البته استفاده از تمام گزينه ها بدون ترديد در دستور کار بازجوها وجود دارد. حتی اگر شکستن و خرد کردن مرحله به مرحله دستها و پاها و انگشتان و زانو و دنده ها و فک و کتف و لگن متهم باشد و يا تزريق پی در پی زير پوستی و يا عضلانی آب مقطر به نقاط مختلف بدن مثل کف پا و عضلات پهلوها و مچ دست و يا لثه ها که اگر کفاف نداد مواد شيميايی خاصی را جايگزين آن می کنند و با تزريق آن و درد حاصله فرد را تا مرحله مرگ و يا اقرار پيش می برند.

بازداشتگاه 336 ساحفاجا تنها بازداشتگاهی است که بر اثر نظارت افراد رده بالا و خاص در امور آن مامورين اجازه دارند که برای هرچه سريعتر رسيدن به نتيجه در تحقيقات و بازجوئی ها از خانواده متهمين بازداشتی بهره برداری احساسی نمايند. که در اين موارد تمام و يا عده ای از اعضای خانواده متهم را که بيشتر از همه در مورد آنان حساسيت دارد و يا دلبستگی دارد می آورند و جو شکنجه و رعب و وحشت و تهديد برای خانواده اش ايجاد می کنند و متهم را تا مرحله ای پيش می برند که بر اثر اينگونه فشارها خرد شود و تخليه کامل اطلاعاتی گردد و در اين بين بازداشت غير قانونی همسر و دختر و مادر و خواهر و يا برادر و پدر و دوست و آشنا فرقی نمی کند بلکه مهم اين است که از اين راه” بازجوئی به نتيجه برسد و چه کسی و به چه ميزان صدمه می بيند و يا اين اعمال نقض قانون و حقوق بشر است اصلا مهم نيست.

البته در داخل محدوده بازداشتگاه امکانات مدرن و مجهز پزشکی و بهياری و احياء نيز وجود دارد که برای مواقع اضطراری همچون مواقعی که فرد بازداشتی بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی دچار آشفتگی می شود و اقدام به انتحار و خودکشی می نمايد “يک تيم مجهز و مجرب خدمات پزشکی هر لحظه در شبانه روز آماده رسيدگی به مسئله رخ داده بر مبنای دستورالعملی پيشاپيش صادر شده در مورد متهم می باشند که اگر دستور احياء و رسيدگی و بازگرداندن متهم و بازداشتی انتحار و خود کشی کننده باشد که تمام تلاش خود را بر مبنای آن دستورالعمل انجام می دهند و اگر دستور بی تفاوتی صريح در مرگ در حين خودکشی باشد که اقدام خاصی انجام نمی دهند و در مورد نجات شخص اقدامی هم نمی کنند.

در بازداشتگاه 336 تمام شگردهای قديمی و جديد و مدرن و پيش پا افتاده در نحوه برخورد و يا بازجويی و يا حتی معدوم و سر به نيست کردن متهم بازداشتی به کار گرفته می شود. خواه اين سربه نيست کردن از طريق القاء خودکشی به عنوان آخرين راه نجات از شکنجه به متهم باشد و يا اينکه متهم را با مرگی سريع و آشکار و به هدف مقتول کردن بکشند و يا اينکه با در نظر گرفتن موقعيت زمانی و ماهيت شخصيتی فرد مورد نظر در مورد اعمال مرگ محرمانه تصميم بگيرند که آن هم ترفندهای خاص خود را در اين بازداشتگاه مخوف دارد. از مبتلا کردن فرد به انواع بيماريهای خاص و لاعلاج تا تزريق و يا خوراندن انواع سموم مرگ آور زمان بندی شده که فرد را در مسيری ظاهرا طبيعی به طرف مرگی تدريجی و فتنه گرانه و برنامه ريزی شده سوق می دهند . از موارد مورد بحث و آشکار اين اعمال که در مورد آن مباحث بسياری بر مبنای مدعيات و مدعيان اظهار می شود و در بازداشتگاه 336 رخ داده قتل آيت الله ميلانی و قتل سعيد امامی است که البته حرفهای بسياری ديگر نيز وجود دارد در مورد رخدادهايی که در مورد سعيد امامی و همسر او در اين بازداشتگاه رقم زده شده و رخ داده که بخش کوچکی از تصاوير شکنجه ها و بازجوئيهای آنان در سطح جامعه پخش و منتشر شد که صد البته قتل و معدوم کردن امثال آنان زدن مهر سکوت و گذاشتن سرپوشی امنيتی بر هزاران جنايت رخ داده در دخمه هايی مانند بازداشتگاه 336 در طی ساليان سال پس از انقلاب است.

البته نبايد فراموش کرد که برای افراد مهمی که در اين بازداشتگاه به طور محرمانه نگهداری می شوند و در بين آنها افراد صاحب منصب و بسيار مهم و حتی اتباع خارجی وجود دارند محدوده خاص و فوق سری و قرنطينه شده ای از نظر اطلاعاتی ايجاد شده که در آن محدوده اتاقها و يا همان سوئيت های مبله با تمام امکانات وجود دارد که حتی مامورين شاغل نيز بدون دستور افراد عاليرتبه بازداشتگاه حق نزديک شدن به آن سوئيت ها و اتاق ها را ندارند چه برسد به اينکه بدانند در آنها چه کسانی هستند و يا چرا نگهداری می شوند.

در نهايت در مورد اين بازداشتگاه اينکه اگر فردی در طی بازداشت در اين بازداشتگاه کشته نشود و به هزاران حلقه مفقوده قتلهای زنجيره ای نپيوندد و جان سالم به در ببرد اگر قرار بر اين شود که پس از مدتی به سر کار بازگردد و همکاری کند به زندان و يا بازداشتگاه امنيتی با درجه پائين تر امنيتی و يا بازداشتگاه حشمتيه منتقل می شود و اگر قرار به اخراج باشد برای تحمل دوران محکوميت در صورت صلاحديد و با اخذ تعهد به سکوت به زندان اوين منتقل می شود و می توان گفت بازداشتگاه 336 ساحفاجا در راس هرم بازداشتگاههای امنيتی سراسر ايران قرار دارد.

مقر اصلی هدايت بازداشتگاه 336 در ساختمان زنبوری دادستانی نظام واقع است.

آخرين پيام زنداني به قتل رسيده در زندان رجايي شهر

چهار شنبه, مارس 11th, 2009

هفت تیر 7tir.com: آن‌چه پيش رو داريد، آخرين پيام زنده‌ياد امير حسين حشمت ساران است كه چند روز پيش از مرگ خود در زندان گوهردشت منتشر ساخته است. “فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران” اين پبام را بار ديگر منتشر ساخته‌اند.

متن آخرين پيام امير ساران چنين است:

« بنام آفریدگار آزادی،

با درود بیکران به روان پاک تمامی جانباختگان راه عزت وآزادی ایران و ایرانیان،

یکی دیگر از دست گل‌های دولت مهرپرور که به آب داد.

ما جمعی زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجائی شهر کرج، بدینوسیله به اطلاع تمام ملت بزرگ ایران و آزادیخواهان می رسانیم که در روز سه شنبه مورخ 13 اسفند ماه سال یک هزارو سیصدوهشتاد و هفت خورشیدی آقای کرمانی رئیس حفاظت و اطلاعات زندان رجائی شهر به همراه معاون خود آقای نبی الله فرج زاده که بطور غیر باوری سرسپرده حکومت ملایان می‌باشد همراه حدود 30 نفر سرباز کلاه کج رزمی به محل زندگی زندانیان سیاسی فرعی 5 هجوم بردند و با ایجاد رعب و وحشت و ضرب وشتم تمامی وسائل زندانیان این فرعی را به هم ریخته و مقداری را نیز همراه خود به یغما بردند و آنها را تهدید نمودند که اگر دست به اعتصاب غذا یا اعتراض بزنند با آنها با شدت بیشتری برخورد خواهد شد .
لذا ما جمعی زندانیان سیاسی از تمامی مدافعان و دست اندرکاران حقوق بشر تقاضا داریم نسبت به وضعیت موجود عکس العمل لازم را نشان دهند تا جلوی احتمال برخورد شدیدتر منتفی گردد و گرنه جان این زندانیان بی گناه بشدت در تهدید و خطر می باشد.

اتحاد مبارزه پیرزوی
زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت)
13 اسفند 1387»

گزارش ویژه از شکنجه وحشیانه در زندان رجایی شهر

چهار شنبه, مارس 4th, 2009


عکس بهروز جاوید تهرانی در ملاقاتی زندان رجایی شهر
هفت تیر 7tir.com  گزارش ویژه از بهروز جاوید طهرانی زندانی ، زندان رجایی شهر  :  امروز وحشتناکترین ،زشت ترین ،مشمئز کننده و جندش آورترین تصویر زندگیم را با چشم خود در زندان رجایی شهر دیدم که حاضرم حتی به قیمت جانم هم که شده در هر دادگاهی که لازم باشد آنرا شهادت دهم .

امروز با چشم خود دیدم یکی از سر زندانبانان ،یکی از سر زندانبان که در زندان افسر نگهبان به آنها گفته می شود ،بنام محسن خاکی، ( زندانی درشت هیکل و بوری که ریشهایش را تراشیده بود را با خود به حفاظت زندان آورد) . دستها و پاهای زندانی بشدت می لرزید ،صدای التماس و زجۀ او را می شنیدم. من چون انتظار انجام کارم در دفتر حفاظت را داشتم با ۲ نفر دیگر شاهد کل ماجرا بودیم .
گویی مامورین آنجا هم می خواستند ما ۳ نفر کل ماجرا را دیده و عبرت بگیریم
اول رئیس حفاظت آقای کرمانی با یک باطوم شروع به زدن زندانی نمود. ۴ پاسدار حفاظت به همراه محسن خاکی افسر نگهبان هریک باطومی لاستیکی برداشته و تمام اندام زندانی را آماج ضربات خود قرار دادند. زندانی همچننان التماس می کرد و ضجه می زد گویا جرم آن جوان مقدار کمی مواد مخدر بود . ولی هر چه بود آن شکنجه وحشتناک مجازاتش نبود .زیر مشت ولگد و ضربات شکنجه گران جوان دیگر بر روی زمین افتاده بود .جیغ می زد ،التماس می کرد و ضجه می کشید .
کرمانی رئیس حفاظت زندان رجایی شهر که چشمهایش را خون گرفته بود با آن مقدار کتک راضی نشد .با شتاب به اتاقی رفت و ۲ باطوم برقی با خود آورد به سربازها گفت کنار بروند و باطوم برقی دوم را به محسن خاکی داد .۲ نفری شروع به کتک زدن آن جوان کردند . جوان التماس می کرد .در چند ثانیه ای که محسن خاکی و کرمانی استراحت می کردند پای کرمانی را گرفته بود و التماس می کرد تنها خواهشش این بود که دیگر کتک نخورد. از شدت ضربات کنترل خود را از دست داده بود.همچنان گریه می کرد و ضجه می زد .
در پایان کرمانی وی را مجبور کرد ته کفشهایش را بلیسد. این ماجرا مدت زمانی طولانی طول کشید .

بهروز جاوید طهرانی
تنها زندانی در بند ازقیام داشجویان ۱۸ تیر ۱۳۷8

ضرب و شتم متهمی که پایش تیر خورده بود ، توسط پلیس

سه شنبه, مارس 3rd, 2009


هفت تیر 7tir.com به روایت  خبرنگار خبرگزاری ایرنا  :  ساعت حدود چهار بامداد روز دوشنبه ، جنوب شرق تهران، بولوار ابوذر، تقاطع آهنگ، خيابان وحدت اسلامي.
سر و صدا چند لحظه در کوچه پيچيد و سپس صداي شليک گلوله شنيده شد.
همسايه ها به دنبال سر و صدا به سمت پنجره دويدند، سه نفر مامور نيروي انتظامي در حال انجام وظيفه، با يک نفر که تير به پايش اصابت کرد، درگير شدند، لحظه اي بعد، فرد مضروب دستگير و دستبند به دستش زده شد.
جمعي از همسايه ها شاهد ماجرا بودند، يکي از ماموران آدرس محل را پرسيد و با بي سيم تماس گرفت.
10 دقيقه بعد، دو خودرو گشت پليس از راه رسيد و دو نفر از سرنشينان خودرو گشت پليس پياده شدند و به سمت مضروب رفتند و او را که از “رو” به زمين افتاده و دستبند به دستش زده شده بود، بشدت کتک زدند.
خانمي از پنجره فرياد زد “چرا مي زنيد، او که دستبند در دست دارد و زمين افتاده و تيرخورده است”، جمعي از مردم با او همصدا شدند و اعتراض کردند، که نحوه برخورد شما با مجرم يا متهم آنهم در مقابل ديدگان مردم، زحمات براداران پليس را که براي امنيت مردم شبانه روز زحمت مي کشند، زيرسوال مي برد.
اين خانم گفت: ما حامي شما هستيم، ولي، دادگاه بايد جرم او را مشخص کند، فعلا او مجروح است و نياز به مراقبت دارد، يکي از ماموران به اين خانم معترض شد.
تعداد ماموران به هشت نفر رسيد، مضروب که تير به پايش خورده و وسط کوچه افتاده بود، خون از پايش مي ريخت، در اين لحظه يکي از ماموران پاي او را گرفت و درازکش به سمت خيابان اصلي برد و در وسط خيابان رها کرد.
يک ساعت از ماجرا گذشت، خون زيادي از مجروح به زمين ريخته است، ولي هنوز از آمبولانس خبري نيست، گاهي اوقات ماموري به مضروب که فرياد مي کشد، نزديک مي شود، از او در باره بقيه همدستانش مي پرسد.
ساعت نزديک 5 و 15 دقيقه صبح آمبولانس از راه مي رسد و پاي مجروح را پانسمان مي کند و به همراه مامور به بيمارستان منتقل مي شود و پايان ماجرا؟
يادداشت دوم
…………….
“گفته ها و نقل قول هاي ماموران ”
متهم به اتفاق چند نفر در تهران پارس و حوزه ماموريت کلانتري 126، خودرو گشت پليس را سرقت کرده بود.
تعقيب و گريز در اتوبان افسريه ادامه يافت و سارقان خودروي سرقت شده را در محل تقاطع اتوبان آهنگ و اتوبان افسريه رها کرده و به کوچه هاي اطراف فرار کردند.
يکي از ماموران گفت: مجرمان گستاخانه با خودرو پليس که سرقت کرده بودند، با سرعت زياد در خلاف جهت اتوبان فرار مي کردند و ما مجبور شديم چندين تير به خودرو پليس که در دست سارقان بود، شليک کنيم و آسيب زيادي به خودرو وارد شد تا سرانجام آنها خودرو را رها کرده و در تقاطع اتوبان آهنگ به سمت کوچه هاي محل فرار کردند و يکي از آنها در اين محل و در حين فرار با فرمان ايست و متعاقب آن شليک اسلحه به پايش دستگير و منتظر آمدن آمبولانس هستيم.
ياداشت سوم
……………..
اقدامات نيروي انتظامي براي حفظ امنيت اجتماعي قابل تحسين است، شب و روز و در همه ايام مشغول انجام وظيفه هستند و جاي قدرداني دارد، ولي چرا بايد مامور گشت اينقدر سهل انگاري کند تا دزدان گستاخ خودرو مامور گشت را به سرقت ببرند.
اگر خداي ناکرده دزدان موفق مي شدند و از دست پليس فرار مي کردند، حتي چند ساعت کافي بود تا حوادث ناگواري رخ دهد.
برخورد خشونت آميز ماموران با مجرم پس از دستگيري او که در اثر شليک تير به پايش زخمي شده و دستبند در دست دارد، در مقابل ديد مردم چه مفهومي دارد؟
در آن وقت بامدادي، چرا آمبولانس بايد با يک ساعت تاخير بيايد، توجه داشته باشيم تقاضاي اعزام آمبولانس توسط ماموران پليس صورت گرفت. همه خيابانها خلوت و ترافيکي نبود.
در آخر “اي کاش” جناب سرهنگ که نمي شناسمش زودتر مي آمد، او که از مردم عذر خواهي کرد و گفت “آن مامور يا ماموران هر چند عصباني بودند، ولي نبايد مجرم دستگير شده و تير خورده و دستبند در دست داشته را در انظار مردم کتک بزنند”.
اين سرهنگ محترم گفت: آن مامور اگر عذري براي عمل خود نداشته باشد، قطعا توبيخ خواهد شد. از آن خانم هم که به او توهين شده بود، عذرخواهي مي کنم.

شکنجه کودک 3 ساله توسط پدر و نامادری

شنبه, فوریه 21st, 2009


هفت تیر 7tir.com : در حالي که پرونده قضايي مربوط به شکنجه دختر 11ساله گلستاني همچنان در جريان است، دختري ديگر قرباني يک کودک آزاري شد؛ دختر 5/3ساله به نام ژينا که اکنون در بيمارستان بعثت سنندج بستري است. گريه هاي بي امان «ژينا» در بخش آي سي يو بيمارستان بعثت تمامي ندارد و با ديدن هر آدم غريبه يي خود را پنهان مي کند، گويي تصوير شکنجه هاي زجرآور دوباره در وي زنده مي شود. بدن چروکيده و لاغر ژينا و باندهاي دور سرش بيش از هر صحنه ديگري در بخش آي سي يو که مملو از کودکاني است که هر کدام به دليلي به تخت بيمارستان پناه آورده اند، به چشم مي آيد.

گريه هاي «ژينا» پاياني ندارد و حتي مسکن هاي پزشکان معالج هم درد اين قرباني کودک آزاري را درمان نمي کند. اين دختربچه که با پدر و نامادري اش زندگي مي کرد وضع وخيمي دارد و به خاطر شدت جراحات تاکنون دو بار زير تيغ عمل جراحي قرار گرفته و به گفته پزشکان معالج احتمال اينکه وي بتواند صحبت کند، بسيار ضعيف است. پزشک معالج «ژينا» در اين باره به مهر گفت؛ تاکنون دو بار عمل جراحي روي مغز وي صورت گرفته و در اولين عمل جراحي ميزان هوشياري او کمتر از چهار درصد بود. دکتر آرمان رکان قزويني افزود؛ پايين آمدن فشار مغز به دليل کشيدن گوش هاي ژينا بوده که متاسفانه تاکنون به رغم دو بار عمل جراحي اين مشکل به صورت کامل رفع نشده است. وي ادامه داد؛ بر اساس گفته هاي نزديکان اين کودک او تا شش ماه قبل هيچ گونه مشکلي نداشته و وزن وي نيز نزديک 20 کيلوگرم بوده که در حال حاضر وزنش به کمتر از 10 کيلوگرم رسيده است. پزشک معالج ژينا ادامه داد؛ دو طرف لگن اين کودک به دليل رعايت نکردن مسائل بهداشتي داراي زخم هاي عميقي است و آثار کبودي روي بدن وي نيز به صورت کاملاً مشخص قابل مشاهده است. دکتر قزويني عنوان کرد؛ با توجه به آزمايش هاي صورت گرفته گوش هاي «ژينا» عفونت کرده و احتمال اينکه وي بخشي از حس شنوايي اش را از دست بدهد، بسيار زياد است. يکي از مسوولان پذيرش بيمارستان بعثت سنندج نيز در شرح اين ماجرا گفت؛ اين کودک اواخر دي ماه سال جاري نيز در بيمارستان بعثت بستري شد اما با توجه به تشخيص پزشکان و اصرار والدين وي بعد از چند روز ترخيص شد. وي ادامه داد؛ بار دوم مراجعه هشتم بهمن ماه بود که متاسفانه به دليل وضعيت حاد ژينا به بخش آي سي يو انتقال داده شده و تاکنون دو بار مورد عمل جراحي قرار گرفته است. اين مقام مسوول خاطرنشان کرد؛ از زمان بستري شدن اين کودک تاکنون نامادري و پدر وي به هيچ وجه به بيمارستان مراجعه نکرده اند و اکنون مادرش از او مراقبت مي کند. وي عنوان کرد؛ بعد از بستري شدن اين کودک موارد به پزشکي قانوني و بهزيستي استان اطلاع داده شده و تاکنون چندين نوبت نيز کارشناسان بهزيستي به بيمارستان مراجعه و گزارش هايي را از وضعيت وي تهيه کرده اند. در همين حال محسن شجاعي معاون اجتماعي بهزيستي استان کردستان به مهر گفت؛ تاکنون روانشناسان و مددکاران بهزيستي استان چندين نوبت از وضعيت اين کودک گزارش هايي را تهيه کرده اند.

اثبات اين موضوع که کودک آزادي بوده يا خير برعهده مقام هاي قضايي است اما گزارش هاي بهزيستي از ماجرا شنبه هفته جاري به دادگاه سنندج ارجاع داده شده است.

معاون اجتماعي سازمان بهزيستي استان کردستان افزود؛ علاوه بر گزارش هاي بهزيستي استان اين موضوع داراي شاکي خصوصي نيز هست و پرونده در حال رسيدگي است. مادر ژينا نيز از شکايت خود به دستگاه قضايي براي پيگيري موضوع خبر داد و گفت حدود شش ماه قبل از شوهرش متارکه کرده و در طول اين مدت نيز هيچ گونه اطلاعي از وضعيت سلامت فرزندش نداشته است. مادر ژينا گفت؛ من بعد از اطلاع از ماجرا طي شکايتي از پدر و نامادري موضوع را به دستگاه قضايي استان اعلام کرده ام. در همين حال پرونده شکنجه طاهره دختر 11ساله گلستاني همچنان در شعبه 7 دادسراي شميرانات در جريان است. اين دختر نيز با پدر و نامادري اش زندگي مي کرد و از سوي آنها بارها مورد شکنجه قرار گرفت به گونه يي که پزشکان آثار 37 مورد سوختگي و ضرب ديدگي را روي بدن او مشاهده کرده اند. علاوه بر اين دختر، خواهر 8ساله او نيز بارها مورد آزار قرار گرفته است و پدر و نامادري آن دو اکنون به جرم کودک آزاري تحت پيگرد قضايي قرار دارند. مادر طاهره که به خاطر ازدواج مجدد شوهرش از او جدا شده و نتوانسته بود حضانت بچه هايش را بر عهده بگيرد اکنون با حکم قضايي دو دخترش را تحت سرپرستي خود درآورده است. او درباره آخرين وضعيت طاهره گفت؛ دخترم دو ماه و 16 روز در آي سي يو بستري بود، بعد به بخش عمومي منتقل شد و در آنجا هم 20 روز زير نظر پزشکان قرار داشت تا اينکه او را به خانه منتقل کرديم. طاهره حالا در منزل بستري است. او نمي تواند راه برود و حرف بزند و فقط ناله مي کند و ما از طريق يک لوله به او غذا مي دهيم. اين زن افزود؛ دخترم در مدرسه هميشه شاگرد اول يا دوم بود و دوستان زيادي داشت. حالا که او را در اين وضعيت مي بينم واقعاً برايم عذاب آور است. شوهر سابقم بچه ها را خيلي دوست داشت اما از وقتي همراه همسر دومش به تهران آمد اين بلاها را سر بچه ها آورد. خواهر 8ساله طاهره که او نيز از آزار در امان نبوده و اثر سه داغ شدگي روي دست و پايش مشهود و يک دندانش نيز شکسته است، درباره علت اين شکنجه ها گفت؛ هر وقت به پدرم مي گفتم مي خواهم پيش مادرم بروم او و نامادري ام من را کتک مي زدند. يک بار پدرم آنقدر با مشت مرا زد که دندانم شکست. چند بار هم با قاشق داغم کرد. نامادري ام من را کتک مي زد و گاز مي گرفت اما با پسر خودش کاري نداشت. اين دو خواهر و مادر آنها اکنون به دستگاه قضايي چشم دوخته اند و منتظر هستند بازپرس پرونده درباره متهمان به کودک آزاري قضاوت کند.