Posts Tagged ‘عبدالصمد خرمشاهی’

آخرين تماس دل آرا قبل از اعدام با مادرش : من را نجات دهيد . من طناب دار را ميبينم

یکشنبه, می 3rd, 2009

اخبار داغ هفت تیر دل آرا دارابی

هفت تیر 7tir.com: به قلم اردوان روزبه -کسی را می‌شناختم که همیشه می‌گفت روز جمعه روز خبر‌های بد است. روز جمعه برای من هم روز بد بود. روز خبرهای بد، وقتی خواستم دست به کار تهیه برنامه‌های روز جمعه شوم. اولین خبر تکان دهنده برای آن روز کافی بود: دل‌آرا دارابی، صبح امروز به دار آویخته شد.

خبر کوتاه و رسا بود. سخت و بی‌ترحم. دل‌آرا دارابی، دختری که در هفده سالگی اقرار به یک قتل کرده بود، اعدام شد. به تعداد اعدام نوجوانان در ایران یکی دیگر افزوده شد، بار دیگر همه گفتند ایران کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته و بار دیگر همه اعتراض کردند؛ اما دل‌آرا دیگر بدن سردش در انتظار خاک بود.

چند روز پیش‌تر وقتی خبر ابلاغ حکم اعدام او به اجرای احکام در گروه‌های اجتماعی دیجیتالی مطرح شد، خبرگزاری‌ها نوشتند و سایت‌هایی برای حمایت از او به راه افتاد، همه از این اتفاق ترسیده بودند. خبرها حاکی از آن بود که دل‌آرا اذعان کرده است که قاتل نیست.

عبدالصمد خرمشاهی با تمام توان تلاش کرد تا دلایل لازم را بیاورد. او اشاره به مواردی کرده بود که در روند پرونده به آن توجه نشده بود. نحوه کشته شدن مقتول، اظهارات دل‌آرا و مواردی دیگر که همین تلاش‌ها باعث شد خانواده مقتول یکی از شروط خود را برای رضایت، عزل این وکیل از حمایت از دل‌آرا قرار بدهند.

تلاش گروه‌های اجتماعی و حامی‌ها بی‌نتیجه نبود و بنابر دستور رئیس قوه قضاییه اجرای حکم برای جلب رضایت خانواده مقتول به عقب افتاد. پیش‌شرط‌های خانواده مقتول هم نشان از احتمال رضایت داشت.

آن‌ها علاوه بر عزل خرمشاهی از وکالت پرونده خواسته بودند که خانواده دل‌آرا بر سر قبر مرحوم گل باران کنند و تقاضای عفو که این موارد هم انجام شده بود. همه باور داشتند این دختر نقاش که نقش‌های پر‌دردش از پشت میله‌های زندان نقش تاریکی پس آن بود بتواند روزی بیرون بیاید.

اما همه چیز بی‌خبر رخ داد. بدون حضور وکیل و در روز تعطیل. محمد مصطفایی در شرح جزئیات روز جمعه می‌نویسد:

مادر دل‌آرا گفت که دیروز با دل‌آرا ملاقات کرده. دل‌آرا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می‌خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاء دم را خواهد گرفت. دل‌آرا گفته که مادر من بی‌گناهم.

مادر دل‌آرا گریه‌کنان گفت: امروز ساعت هفت صبح دل‌آرا به وی زنگ زد و گفت مادر من را می‌خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می‌بینم. مادر من را نجات دهید. می‌خواهم با پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می‌خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دل‌آرا می‌گیرد و می‌گوید: ما به راحتی فرزند شما را می‌کشیم و تو هیچ کاری نمی‌توانی انجام دهی.

پدر و مادر دل‌آرا قران به دست به زندان می‌روند. التماس می‌کنند. فریاد می‌کشند و می‌گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاء دم را ببینیم. به پایشان بیفتیم…

بسیاری بر این باور بودند که با توجه به نقص‌هایی که بر پرونده وارد بود این حکم دیگر اجرا نخواهد شد. اما خبر جز این بود، کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر نیز با تایید این خبر گزارش کرد که عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دل‌آرا با شنیدن این خبر شوکه شده بود.

من در همان ساعت‌ها تلاش کردم که با آقای خرمشاهی تماس بگیرم اما به دلیل این‌که در مسیر جاده رشت بود امکان گفت و گو با او فراهم نشد. دل‌آرا دارابی ۲۳ ساله به اتهام قتل مهین دارابی حقیقی یکی از بستگان پدرش در سن ۱۷ سالگی به اعدام محکوم شده بود.

طبق اقرار دل‌آرا دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده شناخت. بعدها وی اعتراف اولیه‌ی خود را انکار کرد اما این انکار از سوی دادگاه پذیرفته نشد. او گفته بود که این قتل را انجام نداده است و به گفته پسری که همراه او بوده است اعتماد کرده؛ او به دل آرا گفته بوده است که طبق قوانین اگر وی اقرار به قتل کند چون زیر هجده سال است اعدام نخواهد شد، اما دل آرا به اعدام محکوم شد.

بسیاری بر این نظرند که بر اساس جرم او و قوانین مدون، باید متحمل محکومیت در حد جرمش می‌شد که این فرصت به او داده نشد. بر اساس پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک که ایران نیز به اجرای آن متعهد است، اعدام افراد زیر ۱۸ سال ممنوع است.

اما ایران بالاترین آمار اعدام کودکان را در جهان دارد. در سه سال گذشته ۳۲ کودک در جهان اعدام شده اند که ۲۶ مورد آن در ایران بوده است. سال گذشته شش نوجوان در ایران اعدام شدند و هم اکنون ۱۳۰ نوجوان زیر ۱۸ سال با دریافت حکم اعدام در مسیر اجرا قرار دارند.

گفتگویی با محمد مصطفایی، وکیل و فعال حقوق بشر

اخبار داغ هفت تیر  محمد مصطفایی وکیل و فعال حقوق بشر

آقای مصطفایی دستور توقف اجرای حکم داده شده بود اما مطلع شدیم بی‌خبر و بدون حضور وکیل او را اعدام کردند…چرا؟

متأسفانه این شوکی بود که اجرای احکام دادسرای رشت به همه وارد کرد و ما هم اطلاع نداریم، اجرای احکام و مجری حکم بدون این‌که مراتب اجرای حکم را به وکیل متهم ‌علیه یعنی دل‌آرا دارابی ابلاغ کند، حکم را اجرا کرد.

قانون تأکید دارد که اجرای حکم ابلاغ شود حتا اگر آقای خرمشاهی را از وکالت پرونده عزل کرده باشد باید حتماً عزل از وکالت به آقای خرمشاهی اعلام شود و محکوم علیه بتواند وکیل دیگری را انتخاب کند.

ولی متأسفانه در این پرونده و در اجرای حکم این کوتاهی به عمل آمد و به صورت کاملاً ناباورانه‌ای و از طرفی مظلومانه، دل‌آرا دارابی صبح روز جمعه اعدام شد. در صورتی که علی‌الاصول روزهای جمعه در کشورمان تعطیل است و اجرای اعدام انجام نمی‌شود. ولی برای این‌که دیگران از اجرای حکم مطلع نشوند این حکم اجرا شد و همه را شگفت‌زده کرد.

با توجه به این‌که بر اساس قوانین جزایی کشور نباید حکم روز جمعه اجرا شود چگونه می‌شود که اجرای احکام، حکم را اجرا می‌کند؟

وقتی اجرای احکام و اولیای دم روی این مسأله غرض‌ورزی و پافشاری داشته باشند، حکم را اجرا می‌کنند. به این نتیجه رسیده‌ام که در کشور ما قانون کمک نمی‌کند. اگر قانون کمک می‌کرد این حکم اجرا نمی‌شد و اگر واقعاً قانونی رفتار می‌شد اصلاً حکمی برای دل‌آرا داربی صادر نمی‌شد. متأسفانه اولیای دم وعده داده بودند در صورتی که شرایط درخواستی مهیا باشد رضایت خواهند داد.

یکی از شرایط این بود که خانواده‌ی دل‌آرا دارابی سر مزار مرحوم بروند و آنجا را گلباران کنند که این کار انجام شد. درخواست دیگر عزل موکل بود که این هم انجام شد. اما به خاطر غرض‌ورزی و کینه‌ای که در دل داشتند اجرای حکم را انجام دادند، پافشاری کردند و از اجرای احکام درخواست کردند که روز جمعه این کار را انجام بدهد.

این واقعاً جای تعجب دارد. به نظر می‌رسد که آقای شاهرودی در سه ماهه‌ی آخر کارش باید یک تصمیم حسابی و درست در مورد این موضوع بگیرد و متخلفین را مجازات کند و اجازه ندهد دستگاه قضایی به این صورت تسلیم خواسته‌ها و غرض‌ورزی‌ها بشود.

دلیل این‌که خانواده‌ی مقتول خواسته بودند آقای خرمشاهی از سمتش عزل شود چه بوده؟

آقای خرمشاهی موارد قانونی و ایرادهایی را که در پرونده وجود داشت، مطرح می‌کرد ایشان تأکید، تایید و عقیده داشتند که حکمی که برای دل‌آرا دارابی صادر شده برخلاف قانون است و بر این حرف‌هایشان پافشاری می‌کردند.

ایشان دلایلی در پرونده داشتند که بی‌گناهی دل‌آرا را اثبات می‌کرد. ولی متأسفانه چون ایشان حرف حق را می‌گفتند برای آن‌ها ناراحت کننده بود و دوست داشتند آقای خرمشاهی را برکنار کنند تا بتوانند به خواسته‌های این‌چنینی‌شان دست پیدا کنند و دل‌آرا را ناجوانمردانه اعدام کنند و بکشند.

اما خانواده مقتول با شروطی اظهار رضایت کرده بودند…

ما در قانونمان می‌گوییم که گذشت باید منجز و صریح باشد. گذشتی که منجز نباشد و مشروط باشد قابلیت ترتیب اثر دادن در قانون ندارد. ولی از نظر وجدانی چرا. از نظر وجدانی نباید این کار انجام می‌شد.

اولیای دم باید وجدانشان را در نظر می‌گرفتند و این کار را انجام نمی‌دادند. از لحاظ قانونی هیچ منعی وجود ندارد، آن‌ها می‌توانند منکر شوند، چون در این موارد حتماً گذشت از قصاص باید به صورت عام منجز و صریح باشد که در این‌جا این مورد وجود نداشت.

شما چه خواهید کرد؟

من وکیل حدود ۲۰ نفر از کودکانی هستم که به اعدام محکوم شده‌اند و به وکالت از آن‌ها، شخصاً مراتب اعتراض خودم را به شورای حقوق بشر سازمان ملل اعلام می‌کنم و از طرفی این‌جا هم از مقامات عالی کشور خواهم خواست، که جلوی اعدام افراد زیر ۱۸ و حبس ابد آن‌ها را هر چه زودتر بگیرند.

خاطرات من – سه سال با دل آرا دارابی

به قلم اسیه امینی – بار اولي که او را ديدم سه سال پيش بود. قرار ملاقات داشت در زندان رشت با خانواده اش. با چادر گل گلي آمد نشست. نه، ‏قبل از اينکه بنشيند محکم در آغوشم گرفت و با دشت نم اشکش را پاک کرد. صدايش مي لرزيد. نگاهش را از من مي ‏دزديد. نمي دانم چرا. انگار که از چيزي خجالت بکشد. انگار نمي خواست ببينم که نقاشي که تابلوهايش را به خانه ام برده ام ‏حالا در زندان روبروي من نشسته است. دستش را که گرفتم انگار به يک فلز سرد دست زده ام. مانتوي آجري رنگي به تن ‏داشت و مويش را رنگ کرده بود. بعدها مادرش گفت ما دائما از او مي خواهيم به سرو وضعش برسد شايد بتوانيم از ‏افسردگي اش کم کنيم. لباسهاي شاد برايش مي خريم. همه چيزهايش را با رنگهاي شاد انتخاب مي کنيم. اما پشت اين لباس ‏شاد دختر نازک اندامي نشسته بود که از شدت لاغري پشتش غوز مي کرد. دختر غمگيني که با من از آرزوهايش حرف مي ‏زد :‏

‏” از وقتي خيلي بچه بودم آرزو مي کردم يک نقاش يا نويسنده معروف بشوم. حالا به آرزويم رسيده ام. اما خودم کجايم؟!”‏
دائما با دست پيشاني اش را فشار مي داد. گفتم چي شده؟ گفت سر درد دارم. خيلي شديد. و باز خنديد. آرام و غمگين. گفتم ‏بايد براي نمايشگاه نقاشي اش خودش مطلبي بنويسد که در ورودي نمايشگاه براي خير مقدم به بينندگان نمايشگاهش قرار ‏بدهم. با خنده گفت حتما مي نويسم. مي دهم باباخرم بياورد ( دلارا به وکيلش عبدالصمد خرمشاهي مي گفت بابا خرم). ‏
و حالا من باز هم راهي رشت هستم. اين چندمين بار است؟ يادم نيست. صبح امروز ( جمعه يازدهم ارديبهشت) عبدالصمد ‏خرمشاهي در يک اس.ام.اس کوتاه برايم نوشت که حکم دلارا اجرا شد! ‏

ناباور با او تلفني صحبت کردم. در راه رشت بود. راهي که من هم بعد از نيم ساعت مسافرش شدم. ‏

خانواده خانه را عوض کرده اند. براي سومين بار. به اين خانه تابحال نيامده بود. صداي فرياد از داخل حياط شنيده مي ‏شد… ‏

گزارش از مادر و خواهراني که از خدا به التماس مي خواهند تنها يک بار ديگر به آنها فرصت بدهد که دخترشان را ‏درآغوش بگيرند چه فايده اي دارد؟ ‏

خانه پر از سوال است. مادرش زني که هميشه او را آرام و سنگين و منطقي ديده بوديم چنان هوار مي کشد که فکر مي کنم ‏فرياد چند سال حرف نگفته را در گلو دارد؟! به نام صدايمان مي کند و داد مي زند: تو تا حالا ديده اي کسي را روز روشن ‏آن هم جمعه اعدام کنند؟ چرا فرصت ندادند حتا ببوسيمش، با او خداحافظي کنيم؟ چرا اجازه ندادند براي آخرين بار دخترم را ‏بغل کنم؟ ما دوماه وقت داشتيم. و داد مي زند رو به ما که : مگر قرار نبود رضايت بگيريد؟ … ‏

و پاسخي براي اين سوالها نبود. نه پيش من. که وکلايش هم جوابي نداشتند. ‏

دلارا دارابي متهم به قتلي بود که با اقرار خودش مجرم شناخته شد و حکم قصاص دريافت کرد. روزي که مهين دارابي به ‏قتل رسيد پدر دلارا بي آنکه سخنان دخترش را بشنود و توضيح او را بجويد، فقط از روي احساس وظيفه و اعتماد به ‏دستگاه قضايي او را به پليس تحويل داد. دلارا که هميشه سوگلي پدرش بود و او را ستايش مي کرد، و از طرفي مي دانست ‏که اگر قتل را به گردن نگيرد، پسري که عاشقش است به طناب سپرده مي شود، به خاطر قهر با پدر و مهر آن پسر، قتل را ‏به گردن گرفت. اينها روايتي است که نه فقط خانواده دلارا بلکه خود او بارها گفته است. وقتي پدر بعد از چند روز به سراغ ‏دخترش مي رود با روزه سکوت او روبرو مي شود . غافل از اينکه در همان چند روز او قتل را به گردن گرفته و بارها ‏اقرار کرده است که خودش مرتکب قتل مهين دارابي شده است. ‏

در ديدار با پدر او حرف نمي زند و پس از گريه پدر و وقتي که او نااميد دخترش را ترک مي کرده مي گويد: چه فرقي مي ‏کند وقتي تو مرا دوست نداري؟ پدر مي گريد و با التماس مي گويد : تو فقط به من بگو چه شد؟ و او مي گويد : تو باور مي ‏کني که دخترت بتواند آدم بکشد؟ تو باور مي کني که من قاتل باشم؟!… ‏

و اينگونه بود که يکي از مشهورترين وکلاي رشت را براي دادگاه اول او استخدام مي کنند. وکيلي که در نخستين جلسه ‏دادگاه موکل 17 ساله اش حاضر نمي شود در حالي که همه متهمان ديگر و اولياء دم با وکلايشان در جلسه دادگاه بوده اند. ‏با اين وجود دادگاه تشکيل مي شود! و معلوم است که در برابر وکلاي خبره طرفين دعوا يک دختر 17 ساله چگونه مي ‏تواند از خودش دفاع کند؟ ‏

‎‎دير آمديم‎‎

نوشتن از گزارشي که راوي آن سه سال با اميد و اطمينان آن را دنبال کرده و با آن زندگي کرده است، آسان نيست. پايان اين ‏داستان هرگز آنگونه نشد که ما اميد داشتيم. اما بازخواني آن شايد به دختران و پسران نوجوان محکوم به اعدام از اينرو ‏کمک کند که بدانيم ترازوي عدالت، يک ماشين مکانيزه نيست که خودبخود حق را تميز بدهد. قانون و نظارت قانوني لازم ‏است تا بدانيم روند دادرسي هاي ما چگونه طي مي شود. ‏

باري اگرچه گام نخست در دادگاه دلارا با نبودن وکيل اولش به نادرستي برداشته شد، اما با گرفتن وکلاي ديگري که بر ‏پرونده لايحه دفاع قوي نوشتن و استدلال بسيار کردند در مورد اينکه دلارا با منطق عقلي نمي تواند قاتل باشد، باز هم ‏تغييري در نتيجه حکم صادر شده در دادگاه هم ارز ديده نشد و اينبار قاضي جاويد نيا که اينک دادستان رشت نيز شده است، ‏دلارا دارابي را محکوم به اعدام کرد. ‏

‎‎رضايت‎‎

رضايت گرفتن از صاحبان خون هم حکايت غريبي است که هي تکرار مي شود. بعد از برگزاري نمايشگاه دلارا دارابي در ‏مهرماه سال85 در زمستان همان سال براي اولين بار براي گرفتن رضايت از صاحبان خون اقدام کرديم. نتيجه ناخوشايند ‏آن جاي گفتن ندارد. هميشه گفته ام که شايد اگر حاشيه هايي بر پرونده دلارا نمي نشست، امروز خبرهاي بهتري براي گفتن ‏داشتيم. کينه هاي فاميلي گاه چنان درهم گره مي خورد که بازگشودن آن کار هرکسي نيست. و اين پرونده حاشيه بسيار ‏داشت. دعوا دعواي دو فاميل بود و ما آن وسط بيگانه بوديم. گره بايد به دست خودشان باز مي شد که نشد.‏

روز هفتم عيد نوروز امسال بود که شبي وکيل دلارا تماس گرفت. گفت به او گفته اند مي خواهند حکمش را اجرا کنند. يک ‏ماهي بود که به زندان لاکان رشت منتقل شده بود. گفتم چرا؟ گفتند استيذان که دارد و خانواده هم پي گيرند. گفتم چه کنم به ‏جز رضايت؟ … و قرار بر همين شد. ‏

بار آخري که اجراي حکم قطعي شد، دير بود و فرصت اندک. اما در آخرين ساعتها دو ماه وقت خريده شد. از که؟ نمي ‏دانم! زيرا کسي که وقت مي دهد لابد آن قدر به اجراي دستورش اطمينان دارد که آن را ابلاغ و اعلام مي کند. همه رسانه ‏ها خبر دو ماه وقت براي دلارا دارابي نقش زنداني اعلام کردند. ‏

و ما باز دست به کار شديم. دوستي گفت نامه اي بنويس. اينبار نه خطاب به رئيس قوه قضائيه و نه به هيچ مقام ديگري. نامه ‏اي بنويس خطاب به اولياء دم تا براي آن امضا جمع کنيم و بار ديگر براي رضايت اقدام کنيم. پذيرفتم بي چون چرا و نامه ‏نوشته شد و بيش از پنجاه نفر از اهل فرهنگ و هنر و ادبيات اين سرزمسن پاي آن امضا گذاشتند. از شاعران و نويسندگان ‏گرفته تا موسيقيدانان و نقاشان و سينماگران. در بخشي از اين نامه آمده بود:‏

‏”… اگر چه بسيار سخت و جانفرساست، اما اجازه دهيد فرزندان ما بياموزند که خشونت و جنايت ، سبک و سياق و منش ‏بزرگان نيست. اجازه دهيد ديگران از شما بياموزند که در قبال مرگ، زندگي بخشيده ايد، در ازاي محنت، مهر بخشيده ايد و ‏در برابر خشونت، نيکي نشان داده ايد. ‏

ما امضا کنندگان اين نامه که عمري را در راه ائتلاي فرهنگ ايران زمين سپري کرده ايم از شما درخواست کنيم که با ‏بخشودن دلارا دارابي به او و جوانان اين خاک پرگهر ، راه نيک زيستن را نشان دهيد تا اميد ببنديم به روزي که در ‏فرهنگ اين سرزمين شادابي و نيکي، جاي حشونت و پرخاش و جنايت را بگيرد.”‏

اما اين نامه هرگز به جايي برده نشد. در فرصتي که براي جلب رضايت داده شده بود و ما سرگرم چانه زني با روشنفکران ‏براي حمايتشان در حد يک امضا بوديم، شب جمعه در زندان رشت دلارا را به نام خواندند. به او گفته شد که ملاقاتي دارد . ‏او گمان برد که خانواده اش و اولياء دم قرار است براي رضايت با هم توافق کنند. با اين اميد بندش را ترک کرد. ‏

بار دوم که نامش را صدا زدند. ساعت 7 صبح بود و در اين فاصله نمي دانيم به او چه گفته شد. ساعت 7 صبح با خانواده ‏اش تماس گرفت. روز جمعه بود و همه در خواب. اولين حرف دلارا به پدرش اين بود که مرا براي اجراي حکم مي برند. ‏پدرش گفت: مگر مي شود؟ امروز جمعه است دخترم! نترس امکان ندارد امروز اعدامت کنند. دلارا اصرار کرد که از پاي ‏طناب صحبت مي کند و دار ، مقابل اوست. و صداي ديگري در گوشي تلفن به پدر مي گويد: همه آنچيزي که فکر نمي ‏کردي شدني است! ‏

خانواده سراسيمه تا زندان مي رود و راهشان نمي دهند به درون و اجراي حکم با رضايت دو دختر مهين دارابي که در ‏زندان حاضر بودند صورت گرفت . ‏

‎‎بهت‎‎

نه در رشت و نه بعد از بازگشت به تهران و نه همين نيم ساعت پيش که خواهرش برايم صورت سفيد او را موقع شستن ‏توصيف مي کند، از بهت در نيامده ام. از فردا دوباره تيغ منتقدان اين نوشته را نشانه مي روند که از متهم و محکوم و قاتل ‏قهرمان نسازيد! اين گزارش ناظر بر سرگذشت هيچ قهرماني نبوده و نيست. رابطه شخصي من و دلارا و هرکس ديگري با ‏او، و نيز هنرمند و نقاش بودنش ، عاطفي و حساس بودنش و هر صفت ديگر نه حق قانوني به او اضافه مي کند و نه کم. ‏صحبت از قانون و حقوق قانوني متهمان و محکومان است. سوالهايي که هر گز در روند دادرسي دلارا دارابي به آن ‏پاسخي داده نشد. سوال از حقوق محکوم به اعدامي است که بالاترين مقام قضايي به او وقت براي جلب رضايت داده است. ‏کدام مقام قضايي مي تواند بالاتر از حکم رئيس قوه قضائيه به اجراي حکم پيش از موعد، بدون حضور وکيل، بدون اطلاع ‏خانواده و به اين شيوه اي که پر از وهم و گمانه زني است دستور دهد؟ ‏

وقتي سخن از قانون مجازات اسلامي است، مساله وهن اسلام و حکومت ديني مطرح مي شود. آيا وهني بالاتر از اين؟ که ‏دختر 22 ساله اي را بدون امکان خداحافظي با خانواده اش بالاي دار ببرند؟ و آيا اينگونه اجراي حکم کردن آن هم در روز ‏غير معمول جمعه و در ساعت غير معمول جز ان است که تداعي کننده سوالهاي بي جوابي باشد که به زمزمه يا صريح ‏بيان مي شود؟ که دلارا قرباني دعواي سياسي بين کساني شد که مخالف يا موافق اعدام کودکانند؟! ‏

بهت، گريبانمان را رها نمي کند. امروز 12 ارديبهشت ، دلارا را در بهشت رضوان رشت به خاک سپردند. بدن سردش را ‏خواهرش شست. و ما که از بهت در اييم، قرباني بعدي در راه است تا در فاصله بهت هاي ما، آنچه که فراموش شود، ‏داشتن قانوني است که زندگي فرزندانمان را پاس بدارد.‏

در همین رابطه:

غیر منتظره : دل آرا دارابی اعدام شد

آیا واقعا دل آرا دارابی بی گناه است ؟ شرح کامل ماجرا به همراه نامه خانواده مقتول

نگاهی به پرونده دل آرا از دید خانواده مقتول / عباس عبدی

آیا واقعا دل آرا دارابی بی گناه است ؟ شرح کامل ماجرا به همراه نامه خانواده مقتول

دوشنبه, آوریل 20th, 2009

دل آرا دارابی

به گزارش هفت تیر  7tir.com : این روزها روزنامه ها و سایتهای اینترنت از خبرهای مربوط به دختر جوانی که قرار است به زودی اعدام شود پر است . دل آرا دارابی دختری که به دلیل قتل عمد به اعدام محکوم شده است قرار بود در همین هفته اعدام شود که با پیگیری رسانه ها و فعالین حقوق بشر ، رئیس قوه قضاییه پذیرفت حکم اعدام او به به مدت کوتاهی عقب بیافتد تا دل آرا که مدعی بی گناه بودن است و حکم دادگاه را قبول ندارد ، برای گرفتن رضایت از خانواده شاکی تلاش کند .
اما خانواده مقتول که به قاتل بودن دل آرا تاکید دارند و رای چندین قاضی به محکومیت او را دلیل درستی ادعای خود می دانند در نامه ای که خواستار انتشار آن شده اند ، یکی از مهمترین دلایل رضایت ندادن را ادعای دل آرا مبنی بر قاتل نبودن اعلام کرده اند و گفته اند چه دلیلی دارد وقتی قاتل به قتل اعتراف نمی کند و اعلام پشیمانی نمی کند ما از قصاص بگذریم .
شاکيان دل آرا دارابي نقاش متهم به قتل ديروز طي نامه يي سرگشاده از رسانه ها و خانواده دل آرا گلايه های بسیار کردند . در اين نامه که به امضاي سه فرزند مقتول رسيده، آمده است؛
ما بازماندگان مرحوم مهين دارابي حقيقي (مادر مهربان مان) پنج سال و سه ماه و 21 روز است که شکوه و شکايت و اندوه خود را از قتل فجيع مادر بي گناهمان با ضربات متعدد چاقو و نمک هايي که جامعه روزنامه نگاري و برخي فعالان حقوق بشري بر زخم مان پاشيده اند، فرو خورده ايم اما اين بار براي دفاع از خون به ناحق ريخته مادر و حيثيت خودمان ناچار از اين نامه سرگشاده ايم. ما بدون اينکه خود قضاوت کنيم عامل اصلي جنايت دخترک بود يا پسرک (آرزو مي کرديم پسرک باشد چون اين بي رحمي شايد از يک بيگانه قابل تحمل تر و شرم آورتر باشد) اين را به محکمه سپرديم تا با تحقيقات کارشناسان جنايي و قضايي خبره با صرف وقت و حوصله فراوان در چندين مرحله دادگاه بدوي و تجديدنظر و پس از تاييد حکم از ديوان عالي قضايي کشور هر دو نفر را محکوم کردند يکي به حبس و ديگري را به عنوان مباشر و مقصر اصلي به قصاص. ما هنوز هم قضاوتي احساسي درباره اينکه عامل اصلي جرم کدام بودند، نداريم. ما با دانسته هاي پرونده و به چشم ديدن بازسازي صحنه مجاب شديم قاتل کسي جز دل آرا نيست ولي دردناک تر از مرگ مادرمان رفتاري است که شما رسانه ها و بعضي از فعالان حقوق بشر و خانواده دل آرا و به خصوص تاکيد مي کنم به خصوص وکيل دل آرا (عبدالصمد خرمشاهي) پيش گرفته ايد.

خانواده ما که از قشر تحصيلکرده و خود از علاقه مندان مطبوعات و فعاليت هاي حقوق بشري بوده و براي برخي از فعالان حقوق بشري که واقعاً عادلانه رفتار مي کنند و ضمن تلاش براي جلوگيري از اعدام يا قصاص افراد خون هاي به ناحق ريخته و بازماندگان شان را ضايع نمي کنند احترام زيادي قائل هستيم اما چنان وانمود مي شود که از يک مجرم فرشته مي سازند و گويي ما درصدد اعدام يک هنرمند لطيف الطبع و بي گناه هستيم يعني ما دو بار قرباني مي شويم. يک بار جان مادرمان را ازدست رفته مي بينيم و يک بار حيثيت خودمان را اما بدانيد اين روش شما هيچ دلبستگي به حقوق بشر ايجاد نخواهد کرد. ما هم مانند شما و بلکه بيشتر از شما دلبسته حقوق انسان ها هستيم. ما به قانون کشور خودمان احترام مي گذاريم. قانون به گونه يي است که قاتل يا بايد اعدام شود يا با رضايت اولياي دم پس از حبس کوتاهي آزاد شود و بار ديگر زنگ کدام خانه نگون بخت را به صدا درآورد. (شايد اين بار شما باشيد) اگر قوانين ما با عنايت به مذهب پوياي تشيع و اجتهاد جديد مراجع محترم ديني و شرع مقدس اسلام اجازه مي داد در صورت درخواست اولياي دم قاتل مجازات ديگري را تحمل کند بدون شک ما به اين راغب تر بوديم چون همگان مي دانيم قتل مادرمان از يک محاکمه صحرايي هم زجرآورتر بود. مرگي بود که حکم آن را دو نفر نادان به خاطر هوا و هوس صادر کردند، نه حکمي که ده ها قاضي تحصيلکرده با تحقيق و تفحص بعد از ورود تقريبي شش سال تعيين و تصويب کردند و به جست وجوي هر راهي براي بي گناهي قاتل دل آرا به بن بست رسيدند و طبق قوانين راي صادر کردند اما اينکه راه هاي ديگري از جمله عفو و رضايت اولياي دم و قانون و شرع مقدس وجود داشته و دارد اما متاسفانه شيوه رفتار وکيل و خانواده دل آرا که سهم زيادي در رفتار دل آرا داشته و دارد و شما رسانه ها و بعضي از مدعيان حقوق بشر در نصح حقوق مقتول و بازماندگان شرايطي را ايجاد کرد که ما هيچ مخالفتي با اجراي حکم نداشته باشيم. با حادثه قتل فجيع مادرمان دو گونه برخورد مي تواند وجود داشته باشد، اول اينکه وکيل و خانواده قاتل، اکنون که قضات محترم با صبر و درايت کامل و تحقيقات کافي که هيچ جاي شبهه يي باقي نگذاشتند حکم را صادر کرده و راه ديگري جز اجراي قصاص وجود ندارد مجرميت (دل آرا) فرزند خود را بپذيرند و از طريق يک عذرخواهي بي مقدار در برابر خون يک انسان و يک آموزگار فرهيخته اولياي دم را به عفو ترغيب کنند. دوم اينکه از جرم در مدت اين چند سال دفاع مي کردند و به دنبال يک حرف محکمه پسند بودند. متاسفانه در چند سال اخير پدر دل آرا و وکيل او با مقاصد خودخواهانه که بر مطلعان پوشيده نيست به نحوي عمل کرده اند که او فرشته بي گناهي است و مادر ما به دست عوامل غيبي به قتل رسيده و دستگاه قضايي آنقدر بيکار است که با کينه توزي به اين دختر و خانواده او مي نگرد و ما بايد سپاسگزار آنان باشيم، بلکه ما بايد از آنان اعاده حيثيت کنيم. عزيزاني که دوستدار حق و حقيقت و عدل و انصاف هستيد يک بار مصاحبه هاي خانواده دل آرا و وکيل متهم را در چند سال اخير از ديدگاه مقتول و خانواده داغ ديده اش مرور کنيد و بنگريد چقدر آزاردهنده و متکبرانه است که ناشي از پشتيباني شما و مخصوصاً رسانه هاي برون مرزي است که از هر چيزي براي ساز مخالفت زدن … درست مي کنند و توجه ندارند در اين ميان چه حقوقي ضايع مي شود. البته در اين مدت چهره هاي شناخته شده هنري و حقوق بشري منصف و شناخته شده يي رنج اين راه دراز را به خود هموار کردند و براي وساطت به رشت آمدند و همدردمان شدند و با ما اشک هاي غم و فراق ريختند و ما به خاطر احترامي که براي آنان و عقايدشان و خصوصاً کارهاي حقوق بشري و انساني شان قائل بوديم بر خود فرض مي دانستيم که درخواست شان را رد نکنيم اما برخوردهاي ناپسند خانواده به خصوص وکيل دل آرا آنان را نيز رنجاند و شيوه حمايت اصحاب رسانه و بعضي از نهادها فعالان و به اصطلاح زنان و حقوق بشر آنان را در ادامه و ايستادگي بر اشتباه خود هرچه بيشتر تشويق کرد، به طوري که تقاضاي ملاقات کرديم و سه بار اين کار را انجام داديم ولي متاسفانه دل آرا همواره روش پدر و وکيل را پيش گرفت و فريب حرف هاي عوام فريبانه را خورد و نصايح و دلسوزي ما را با پرخاشگري پاسخگو شد. کار را به اينجا رسانيد که راهي جز اجراي حکم دادگاه باقي نماند و عامل اصلي آن در درجه نخست وکيل و پدر دل آرا و در درجه دوم رفتار غيرعادلانه شما و تضييع خون مادرمان و حقوق و حيثيت بازماندگانش و در درجه سوم تاديب نشدن و گستاخي و خلاف هاي بيشتر دل آرا در زندان است که نه تنها مادر ما بلکه دل آرا هم تا حدي قرباني اين رفتارهاي ناپسند خواهد بود زيرا آنان (خانواده دل آرا و وکيل) استفاده از فشار تبليغاتي ماجرا را بر احقاق حق ما از طريق يک دلجويي لفظي ترجيح داده اند و اگر به روش معقول برخي از اين هنرمندان و چهره هاي حقوق بشري تمکين مي شد کار به اينجا نمي رسيد که پس از حدود شش سال و آن هم با وساطت خانواده ما و خيرخواهان اجتماعي، نشست با خانواده قاتل در لحظاتي حساس با انتشار نامه يي مسووليت جرم دختر خود را بپذيرند و اعلام پوزش و طلب عفو نمايند. ما هم معتقد به رحمت و عفو حقوق بشر که بارها در دادگاه ها به ما گوشزد شده، هستيم اما نه به بهاي تشويق کردن مجرم .

هادی، هایده و هاله امیرافتخاری
فرزندان مهین دارابی حقیقی
30 فروردین 1388


وکیل دل آرا عبد الصمد خرمشاهی
عبدالصمد خرمشاهی وکیل دلآرا

شرح کامل  ماجرای قتل
دل آرادارابی حقيقی
-متولد30/6/1365ساکن رشت
- در هنگام وقوع جرم 17 سال سن داشت
-حكم قصاص او بار  در ديوان عالی کشور  تاييد شده است
شرح حادثه : دل آرا  در تاريخ 7/10/1382 به همراه دوست پسر خود امير حسين ستوده به قصد سرقت به منزل مهين دارابی حقيقی (دختر عموی  پدر دل آرا ) رفته و با زدن چند ضربه چوب بيسبال به سر پيرزن وچند ضربه چاقو به شکم وی مقداری پول وطلا از گاو صندوق وی برداشته ومحل را ترک می کنند .پدر دلارا پس از با خبر شدن از ماجرا همان شب دل آرا را تحويل ما موران آگاهی(اداره پليس) می دهد.
دل آرا در شرح ماجرا می گويد :امير حسين با چوب بيسبال از پشت سر به پير زن هجوم آورد وشروع به ضربه زدن به سروکمرش کرد و به من گفت از آ شپزخانه چاقو بياور،من هم  رفتم چاقو آوردم . امير گفت بزن من هم زدم (5/3/85روزنامه شرق )  وپزشکی قانونی علت تامه مرگ را پارگی ريه وعوارض ناشی از آن در اثر اصابت جسم نوک تيز و برنده اعلام می کند .
ملاحظات:1-تاريخ بازداشت 7/10/1382ساعت 22:30-  دل آرا همان شب اول بدون اینکه تحت فشار باشد  نزد قاضی کشيک و سر صحنه جرم به قتل اعتراف می کند و تا به امروز نیز دل آرا و وکیل او مدعی نبوده اند که هیچگونه فشار یا شکنجه ای موجب اعترافات اولیه دل آرا شده است .
2-پرونده روز بعد به شعبه 10 دادگستری رشت ارسال شد وتفهيم اتهام انجام گرفت .دل آرا تمام اتهامات مبنی بر قتل عمدی وسرقت ورابطه نامشروع را می پذيرد .
3-بازسازی صحنه قتل در تاريخ 9/10/1382 انجام گرفت.
4-در25/10/1382احضار به دادگاه برای ادامه تحقيقات انجام شد که دل آرا کليه اظهارات قبلی خود مبنی بر اعتراف به قتل را می پذيرد (18 روز بعد از وقوع قتل )
5-پس از انتخاب وکيل ومعرفی به دادگاه و مشورت دل آرا با وکیل  ،  دل آرا کليه اظهارات قبلي خود را منکر می شود و قتل را بلکل به گردن دوست پسر خود می اندازد .
6-دراولين دادگاه 16/9/83 به دليل عدم حضور وکلا، دل آرا به دادگاه می گويد (بدون حضور وکيلم توضيحی ندارم بدهم ). در تاريخ21/10/83دوباره دادگاه تشکيل می شود ودل آرا به انکار اتهام قتل عمدی مبادرت می ورزد.امير حسين ستوده نيز دفاع را به وکيل خود واگذار می کند.
7-شعبه دهم دادگاه رشت در تاريخ 8/12/83حکم را صادر می کند که طی ان دل آرا دارا بی را از حيث ارتکاب قتل عمدی به قصاص نفس محکوم می كند وامير حسين ستوده را از جهت معاونت در اين بزه به تحمل 10سال حبس وبرای سرقت وروابط نامشروع هفت ماه حبس وبرقراری روابط نامشروع غير زنا به 63 ضربه شلاق محكوم مي كند.
8-ديوان درتاريخ13/6/83با توجه به اقرار صريح دل آرادر تحقيقات مقدماتی واظهارات بدون دليل وی در نتيجه اغفال توسط امير حسين وکشف جسد وچاقوها وچوب بيسبال ونظريه پزشکی قانونی رای دادگاه را ازجهت صدورحکم قصاص برای دل آرا ومعاونت برای اميرحسين بدون اشکال تلقی کرده وتنها ازجهت رسيدگی ايراد می گيرد.
9-پرونده برای رسيدگی به شعبه 107دادگاه عمومی رشت (اطفال)ارسال می شود ودادگاه در تاريخ 25/3/1385تشکيل می شود وباتوجه به گزارشات مامورين انتظامی و نظريات پزشکی قانونی واقرارصريح دل آرا درتاريخ 8/10/82نزد قاضی کشيک ونزد قاضی شعبه10دادگاه رشت درتاريخ8/10/82پس از ارجاع پرونده وتفهيم اتهام وبازسازی صحنه وساير دلايل که در رای دادگاه آمده است دل آرا رامحکوم به قصاص نفس واميرحسين رابه10سال حبس محكوم می كند.اين حکم درديوان تاييد می شود.
10-قابل ذکر است كه در رای دادگاه، قاضی در خصوص بازسازی صحنه می گويد بديهی است متهمه (منکرفعلی)هيچ گاه آن صحنه را بازسازی نخواهد کرد.
11-مهم ترین دلیلی که وکیل متهم برای رد قاتل بودن دل آرا می آورد این است که متهم چپ دست است و اکثر ضربات از سمت راست به مقتول وارد شده است . قضات دیوان عالی کشور پس از  مطالعه نظریه پزشکی در انشا رای می آورند که دل آرا به مانند بسیاری از افراد چپ دست توانایی کار کردن فعال با هر دو دست را داشته است و می تواند به خوبی با هر دو دست خود بنویسد ، بنابراین دلیل وکیل مردود است  .

مطالب قبلی : عکس های یک دختر زیبا

شهلا جاهد امروز دوباره محاکمه می شود

یکشنبه, فوریه 22nd, 2009


شهلا جاهد ، امروز دوباره محاکمه مي شود‏‎. ‎او زني است که به اتهام قتل همسر ناصر محمد خاني ، بازداشت و محاکمه ‏شد. دادگاه راي به اعدام او به دليل مباشرت به قتل عمد لاله سحرخيزان داد. پرونده بارها با اعتراض مواجه و راهي ‏ديوان عالي کشور شد و در نهايت با تاييد اين حکم در ديوان عالي کشور و درخواست وکيل پرونده از رياست قوه ‏قضائيه مبني بر دادرسي مجدد، راهي شعبه هم عرض شد. امروز روز تشکيل دادگاه دوباره شهلاست. ساعاتي پيش از ‏آن، با وکيل پرونده، عبدالصمد خرمشاهي گفت و گو کرده ايم‎. ‎


‎آقاي خرمشاهي چه شد که پرونده شهلا سر از شعبه هم عرض درآورد ؟‏‎

اعتراض به حکم قصاصي که در شعبه 1154 دادگاه عمومي صادر شده بود، به شعبه 26 ديوان عالي کشور رفت. راي ‏تاييد شد. دوباره اعتراض کرديم. راي به شعبه 15 تشخيص در ديوان عالي کشور رفت و بازهم تاييد شد. در تاريخ 17 ‏آبان ماه 84 بنده 2 صفحه لايحه براي جناب آقاي شاهرودي نوشتم و با مستنداتم اشاره کردم که با وجود اين دلايل، ‏وجدان جمعي جامعه نمي پذيرد که شهلا قاتل است و درخواست کردم که ايشان با استفاده از اختيارات قانوني شان، ‏دستور رسيدگي مجدد بدهند. پرونده روند حقوقي زيادي را طي کرد وبالاخره يکي از مشاوران حقوقي رئيس قوه ‏قضائيه، ايرادهاي ما را پذيرفتند و خودشان هم ايرادهايي به پرونده وارد کردند و حکم را خلاف بين شرع و قانون ‏تشخيص دادند. بنابراين پرونده به شعبه هم عرض -1147- فرستاده شد که روز 4 اسفند ماه براي محاکمه تعيين شد‎.‎
‎شما دفاع تان را از شهلا در دادگاه پيشين هم انجام داده ايد. آيا براي فردا دفاع يا نکته جديدي هم ‏داريد؟‎
‏ ‏
مساله حرف تازه ما نيست. چون ما حرف ناگفته نداشتيم. مساله، برخوردي است که با دفاع و متهم مي شود. هر متهمي ‏داراي حقوقي است و طبق قانون، نبايد او از حقوقش محروم شود. روند طي شده در پرونده شهلا چند مشکل داشت. قبل ‏از همه و مهمتر از همه اينکه در آن زمان، دادسرا وجود نداشت. بنابراين دادستان و قاضي تحقيق و قاضي صادر کننده ‏راي، همگي يک نفر بودند. شايد نتيجه اين ضعف آيين دادرسي ما در آن زمان بود که باعث شد که پيش از محاکمه ‏شهلا، همه او را به نقل از مقامهاي مسوول در پرونده به عنوان يک قاتل معرفي کنند. اگر چه رئيس دادگاه بعدا گفتند که ‏مصاحبه نکرده و به شهلا عنوان قاتل نداده اند، اما به هر حال اين تيتر سر از همه رسانه ها درآورد و پيش از اينکه ‏شهلا اجازه دفاع از خود در دادگاه را بيابد، قضاوت عمومي در مورد او شکل گرفت. اين يعني تضييع حقوق متهم‎.‎
‎آيا اقرار خود شهلا چنين تصوري يا قضاوتي را ايجاد نکرد؟‎

اتفاقا مساله دوم و ايراد دوم همين است که وکيل از ابتداي رسيدگي پرونده در کنار موکلش حضور نداشت. کدام فرد ‏عاقلي عليه خودش اقرار مي کند، مگر اينکه نفع يا ترس يا انگيزه اي داشته باشد. شهلا روز دادگاه بصراحت عنوان ‏کرد که اقرار به زور از او گرفته شده است. حتا تاکيد کرد که همين الان اگر بگويند که قرار است او را به اداره آگاهي ‏ببرند 200 قتل ديگر را به گردن خواهد گرفت. بنابراين اگر رويه قضايي، حق داشتن وکيل از ابتداي رسيدگي پرونده ‏را به متهم مي داد، بسياري از اين مسائل اتفاق نمي افتاد و آنگاه دادگاه بايد دلايل و مستندات کامل تري را براي ادعاي ‏مطرح شده ارائه مي داد‏‎. ‎
‎ولي در جرايم جنايي اعتراف يا اقرار اوليه مبناي صدور حکم است درست است؟‏‎

بله بوده است. ولي سيستم دادرسي نوين به اين نتيجه رسيده است که ديگر اقرار نبايد شاه دليل جنايت محسوب شود. ‏

‎درست است که اقرار متهم مي تواند يکي از مستندات کشف واقعيت باشد، اما آيا اين اقرار نبايد با شواهد ‏بيروني و دلايل منطقي و واقعي تطبيق کند؟‎

در همان فيلمي که در روز دادگاه از بازسازي صحنه نمايش داده شد ـ والبته در هيچ جاي قانون دادرسي کيفري هم ‏چنين چيزي را نداريم زيرا باعث تحريک جمع و خانواده اولياي دم مي شود- به کرات شاهديم که شهلا در بازسازي ‏صحنه دچار ترديد و مکث مي شود. همين ترديدي که در رفتار او ديده مي شود، اقرار را دچار شک مي کند و قاعدتا ‏براي تقويت اقرار او، دادگاه بايد سراغ شواهد و مدارک ديگري مي رفت. اما مي بينيم که به اقرار، آنهم اقراري که ‏متهم بصراحت عنوان مي کند که با زور از او گرفته شده، بسنده مي شود. بنابراين دو مساله وجود داشت يکي اينکه ‏حکم پيش از شروع محاکمه عنوان شده بود و همين مساله صلاحيت دادگاه را زير سوال مي برد و دوم اينکه اتکاي ‏صرف به اقرار، مباني صدور حکم را متزلزل مي کند‏‎. ‎البته همينجا هم بگويم که شايد اين نقص را نبايد متوجه شخص ‏قاضي بدانيم. اين يک نقص قضايي است که بازپرس و دادستان و قاضي يک نفر بوده و شايد در مراحل تحقيق براي او ‏يقين حاصل شده بود که متهم مجرم است و اين، ايراد قانون بوده است‎.‎
‎آيا شما اين شواهد و دلايل- به جز اقرار- را ارائه داديد يا در دادگاه بعدي ارائه مي دهيد؟‎

مسائل زيادي بود که عنوان شد. از جمله درخواست انگشت نگاري، بررسي اينکه چرا به فرض، در درگيري متهم و ‏مقتول، هيچ آثاري از متهم در صحنه موجود نيست. مثل تار مو، اثر انگشت، آثار ناشي از درگيري فيزيکي مثل ‏خراشيدگي پوست زير ناخن و… يا اينکه شهلا که سيگاري نبوده، آثار بجا مانده از سيگار اثر کيست؟ حوله خيسي که ‏در محيط وجود داشت توسط چه کسي استفاده شده بود؟ درواقع نواقص يا سوالهاي پرونده يکي دو تا نبوده و بعضي ‏هايش هم تازگي دارد. اما صرف نظر از همه اينها بيشترين انتظار من رعايت قواعد دادرسي است‏‎. ‎
‎آقاي خرمشاهي، آيا شما يا موکلتان قصد داريد دادگاه را به سمت معرفي يک متهم جديد پيش ببريد؟ چون به ‏هر حال قتلي صورت گرفته و باید قاتلي وجود داشته باشد.‏‎

کار من دفاع از موکلم شهلاست. وظيفه من نيست و حق هم ندارم، تکليف هم ندارم که براي تبرئه موکلم متهم جديدي را ‏معرفي کنم‏‎. ‎اين کار دادستان و مدعي العموم است نه من. ظواهر اين پرونده نشان مي دهد که موکل من نقش مباشرت ‏در اين قتل را نداشته است. تا حالا هم بسيار از من پرسيده شده که اگر شهلا قاتل نيست، چرا مباشر را معرفي نمي کند؟ ‏چرا سکوت مي کند ؟ و سوالهايي از اين قبيل. پاسخ من اين است که متهم در آيين دادرسي کيفري حق سکوت دارد. ‏سکوت ( به هر دليلي) جزء حقوق متهم است. البته قاضي هم مي تواند از اين سکوت استنباط قضايي خودش را داشته ‏باشد. اما نمي شود متهم را وادار کرد که براي رد اتهام از خودش کسي را معرفي کند‏‎. ‎
‎آقاي خرم شاهي به نظر شما ويژگي مهم پرونده شهلا که باعث اين همه شهرت شد چيست؟‎

بله واقعا اين پرونده را بايد معروفترين پرونده جنايي سالهاي اخير به حساب آورد. پرونده اي که تا بحال چندين نويسنده ‏در مورد آن کتاب نوشته اند. فيلمسازان و مستند سازان زيادي به ساخت فيلمي از اين ماجرا علاقه نشان داده و آن را ‏اجرا کرده اند، حقوقدانان زيادي در مورد آن اظهار نظر کرده اند ( از جمله همکاران گرامي ام آقايان نعمت احمدي و ‏احمد فتحي) و موضوع مورد توجه بسياري از رسانه ها بوده است‏‎. ‎

به نظر من بخشي از اين معروفيت، به ويژگي هاي فردي اين زن بر مي گردد. شهلا زن جسوري است که نحوه پاسخ ‏دادنش به سوالات، طنزي که در کلامش است، خونسردي اش در ايراد سخن، حتا نوع آرايش و لباس پوشيدنش با هر ‏متهم ديگري فرق مي کند. من خودم هرگز متهمي مثل او نديده ام. اين ويژگي ها و سخناني که در دادگاه عنوان ‏کردباعث توجه بسياري از افراد به وي شد.‏‎ ‎
‎شهلا زن سايه بود. زن صيغه اي محمدخاني‎. ‎‏ به نظر شما مساله از همينجا شروع نشده؟ در واقع يکي از ‏مسائلي که در دنباله بحثهايي مثل صيغه مطرح مي شود، تبعات انساني اينچنيني است.‏‎.

صيغه همواره وجود داشته و مربوط به جامعه امروز ما نيست. حتا مساله معشوقه و زن دوم چه موقت چه دائمي، مساله ‏تازه اي نيست.‏‎ ‎بنابراين به نظر من در اين پرونده بحث انحرافي است. اما مساله ديگري که هست نوعي رابطه انساني ‏افراطي است که به دليل بها دادن بيش از حد به افراد ورزشي به ویژه فوتباليست ها رخ مي دهد‏‎. ‎در حالي که اصلا ‏شايسته اين همه توجه نيستند. اين يک ضعف عمومي است به نظر من. ما هرگز نمي بينيم در اين جامعه، شان يک ‏هنرمند، يک نويسنده و شاعر يا اهل فرهنگ، بدرستي رعايت شود اما براحتي از يک فوتباليست بت مي سازند و اين ‏توجه افراطي باعث تبعاتي مي شود‏‎. ‎
‎ولي در همه جاي دنيا به فوتباليست ها توجه مي شود، اما لزوما پشت سر آنها جنايتي رخ نمي ‏دهد!‏‎

بله ولي اگر در آن جوامع بين اين دو فاصله وجود دارد، پس حتما در آن جامعه الگوهاي فرهنگي ديگري معرفي شده اند ‏يا تناسبي و کنترلي بين شهرت و معروفيت افراد و رفتارهاي اجتماعي شان وجود دارد‎.‎
‎آقاي خرمشاهي فکر مي کنيد فردا برنده دادگاه باشيد؟‎‎‏ ‏

براي من برنده و بازنده شدن مهم نيست. مي خواهم وجدان جمعي جامعه راحت باشد‏‎. ‎
‎ولي شما وکيل وجدان جمعي جامعه نيستيد‎. ‎وکيل زني به نام شهلا هستيد که متهم به قتل است و مهم اين است ‏که چه نتيجه اي از اين دادگاه براي او مي گيريد.‏‎

بله من وکيل شهلا هستم. اما اگر چيزي برخلاف نفع شهلا بود اما واقعيت داشت، کتمان نخواهم کرد. مي خواهم واقعيت ‏کشف شود و مطمئنم که واقعيت به ضررموکلم نيست‎.