Posts Tagged ‘فرزند’

مردی که بخاطر رسیدن به دوست دخترش ، همسر و فرزندش را کشت

چهار شنبه, می 20th, 2009

سال گذشته دو مطلب با تیتر های زیر در هفت تیر درج شد :
قتل مرموز زن جوان و فرزند چهارماهه اش در غیاب شوهر
و
عشق پنهان ، انگيزه اصلي قتل همسر و کودک 4 ماهه .
دیروز آخرین جلسه دادگاه متهم این پرونده برگزار شد که شرح ماجرا را در زیر می خوانید :


هفت تیر 7tir.com  : مرد جواني که براي رسيدن به دختر مورد علاقه اش همسر و فرزند چهارماهه خود را به قتل رسانده بود به قصاص، حبس، تبعيد و پرداخت ديه محکوم شد.

به گزارش خبرنگار ما اين جوان 24ساله که محمد جواد نام دارد در جلسه دادگاه ادعا کرد مرتکب قتل نشده اما براي اينکه ديگر نمي خواهد در اين شرايط زندگي کند اتهامش را مي پذيرد و خود را مجرم معرفي مي کند.

او که با ديدن عکس هاي جسد فرزندش به شدت دگرگون شد با عصبانيت از قضات دادگاه خواست ديگر اين عکس ها را به او نشان ندهند.

در ابتداي جلسه محاکمه که در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران برگزار شد محمد شادابي به عنوان نماينده دادستان براي محمد جواد تقاضاي اشد مجازات کرد. او در توضيح ماجرا گفت؛ 21 فروردين ماه سال گذشته به ماموران پليس خبر رسيد زن جواني به نام ساحل و فرزند چهار ماهه اش پارسا به طرز دلخراشي به قتل رسيده اند. زماني که بازپرس در خانه حاضر شد تا تحقيقات خود را آغاز کند با جسد غرق در خون مادر و فرزند که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده بودند مواجه شد. در همان ابتداي تحقيقات با توجه به وضعيت قرار گرفتن اجساد و ضرباتي که به آنها وارد شده بود فرضيه قتل با انگيزه کينه جويانه توسط بازپرس مطرح شد و ماموران براي پي بردن به راز اين جنايت شوهر ساحل را بازداشت کردند. وي که متهم حاضر در دادگاه است ابتدا گفت نمي داند چه کسي اين قتل فجيع را مرتکب شده است و به کسي هم مظنون نيست. اما محمد جواد عنوان کرد احتمالاً همسر و فرزندش قرباني يک سرقت خونين شده اند. اين حرف مورد پذيرش بازپرس قرار نگرفت چراکه اولاً هيچ کودک چهار ماهه يي قادر به شناسايي و حتي صحبت کردن نيست که شخصي از ترس شناسايي او را به قتل برساند و دوم اينکه جسد اين مادر و فرزند در تختخواب پيدا شد و اين به آن معنا است که آنها اصلاً بيدار نبودند که بتوانند کسي را شناسايي کنند. شادابي ادامه داد؛ با توجه به اينکه مشخص شد محمد جواد با همسرش اختلاف داشته انگشت اتهام به سمت وي گرفته شد و بازجويي ها از او ادامه پيدا کرد و مشخص شد زن جوان و فرزند چهار ماهه اش به دست محمد جواد به قتل رسيده اند. درست زماني که اين مرد به قتل همسر و فرزندش اعتراف کرد دختري جوان به نام شبنم به بازپرس پرونده مراجعه کرد و گفت محمد جواد از مرگ همسر و فرزندش خبر داشته و به او نيز در اين باره مطالبي گفته است. با توجه به ادعاي اين زن و بازجويي هايي که از وي انجام شد مدارک عليه محمد جواد تکميل و بازسازي صحنه قتل انجام و معلوم شد اين مرد براي رسيدن به دختر مورد علاقه اش اين جنايت را انجام داده است. شادابي ادامه داد؛ هيات محترم، من به عنوان نماينده دادستان با توجه به اينکه پارسا ولي دمي ندارد به عنوان ولي دم قهري تقاضاي ديه دارم و خواهان اشد مجازات براي متهم در مورد ديگر اتهاماتش هستم.

در ادامه پدر و مادر ساحل در جايگاه حاضر شدند و تقاضاي صدور حکم قصاص کردند. سپس به دستور قاضي عزيزمحمدي، محمد جواد به عنوان متهم در جايگاه حاضرشد تا در برابر اتهام دو فقره قتل از خود دفاع کند. وي گفت؛ من مرتکب قتل نشدم اما اين اتهام را قبول مي کنم چون ديگر نمي خواهم در اين شرايط زندگي کنم. روز هاي زندان براي من خيلي سخت است و ديگر نمي خواهم به اين وضعيت ادامه دهم. من زندگي ام را دوست داشتم و حتي زماني که به دادگاه خانواده رفتيم و حکم طلاق من و ساحل صادر شد حاضرنشدم از همسرم جدا شوم و باهم آشتي کرديم. در بازجويي ها بارها گفتم به من الهام شده بود اين اتفاق مي افتد و هر لحظه منتظر آن بودم.

پرسش و پاسخ

متهم بعد از گفتن اين جمله به سوالات قاضي دادگاه پاسخ داد.

قاضي؛ بعد از اينکه قتل در خانه ات اتفاق افتاد تو با شبنم تماس گرفتي و گفتي همسر و فرزندت کشته شده اند و از او خواستي با تو تماس نگيرد، در حالي که به پليس خبر ندادي و تا شب منتظر شدي، چرا؟

متهم؛ چون شبنم بي گناه بود و من مي دانستم اگر او با من تماس بگيرد چون باهم رابطه داشتيم پليس به من مظنون مي شود به همين خاطر هم به او گفتم به من زنگ نزند.

قاضي؛ تو که مي دانستي همسر و فرزندت کشته شده اند پس چطور به خانه مادرت رفتي و تا شب خوابيدي، بعد کيک خريدي تا همراه والدينت به خانه خودت بروي؟

متهم؛ من 230 قرص خواب آور و مسکن خورده بودم تا خودکشي کنم اما فقط خوابم برد و هيچ اتفاق ديگري برايم نيفتاد.

قاضي؛ اما اعترافات اوليه تو با واقعيت کاملاً منطبق است. اگر مرتکب قتل نشده بودي چطور قتل ها را کامل توضيح دادي؟

متهم؛ هر چه گفتم القا بود. من هيچ چيز از واقعيت نمي دانستم. فقط به من الهام شده بود همسر و فرزندم کشته شده اند.

در اين هنگام قاضي عزيزمحمدي عکس هاي گرفته شده از جسد پارسا را به متهم نشان داد و گفت؛ مدعي شدي هيچ چيز از واقعيت نمي دانستي در حالي که جاي تمامي ضرباتي را که بر بدن پارسا وارد کردي به طور کامل توضيح دادي، در اين باره چه مي گويي؟

متهم که به شدت تحت تاثير قرار گرفته بود با عصبانيت و صدايي بغض آلود گفت؛ چرا اين عکس ها را به من نشان مي دهيد. پارسا فرزند من بود و از ديدن آن ناراحت مي شوم. شما مي خواهيد جوسازي کنيد و من را تحت تاثير قرار دهيد.

قاضي؛ ما جوسازي نمي کنيم آنچه به عنوان مدرک در پرونده است به تو نشان مي دهيم تا بتواني از خودت دفاع کني، اما تو به جاي توضيح آنچه اتفاق افتاده است، حرف هاي غيرواقعي مي زني. تو آزاد هستي وارد آوردن اين ضربات را بپذيري يا نه. اينکه تو تحت تاثير قرار مي گيري و حاضر نيستي اين عکس ها را مرور کني به خاطر اين است که به تو يادآوري مي شود چه کارهايي کرده يي .

در ادامه قاضي عزيزمحمدي از شبنم خواست در جايگاه حاضر شود. وي که به عنوان شاهد احضار شده بود بعد از اداي سوگند گفت؛ من و محمدجواد در دانشگاه باهم آشنا شده بوديم. يک روز او به من گفت شماره تماسم را مي خواهد و قصد دارد با من ازدواج کند. من هم قبول کردم. ما بيشتر در دانشگاه   همديگر را مي ديدم. يک روز متوجه شدم حلقه در دست دارد. به او گفتم اين حلقه براي چيست. به من گفت با دختري عقد کرده اما حالا در آستانه جدا شدن هستند و من نمي دانستم او همسر و فرزند دارد. مدتي بعد از او پرسيدم با همسرش چه کرده است. بهمن گفت آنها باهم ازدواج کرده اند و همسرش مي خواهد از او فرزندي داشته باشد تا بعد از جدايي راحت زندگي کند و مجبور نشود دوباره به خانه پدرش برود. مدتي بعد زني با من تماس گرفت و گفت همسر محمدجواد است اما ديگر حرفي با من نزد. دوباره زني با من تماس گرفت و خود را مادر دوست محمدجواد معرفي کرد و به من گفت بايد از زندگي محمدجواد بيرون بروم. من هم جواب دادم کاري با او ندارم و اين محمدجواد است که دست از سر من برنمي دارد. محمدجواد مرتب من را تهديد مي کرد و مي گفت کاري مي کند تا آبرويم برود. تهديد هايش آنقدر جدي بود که مي ترسيدم عملي کند. يک بار به من گفت خواب ديده همسرش کشته شده است. روز حادثه هم تماس گرفت و گفت همسرش کشته شده و از من خواست ديگر با او تماس نگيرم. وقتي به تلفن هايم جواب نداد به سراغ بازپرس رفتم و در آنجا بود که متوجه شدم محمدجواد فرزندي هم داشته و او را هم به قتل رسانده است.

بعد از پايان جلسه محاکمه هيات قضات (سري، رحيم، عزيزمحمدي، محمدي کشکولي و بومي) براي صدور راي پرونده وارد شور شدند و متهم را به يک بار قصاص به خاطر قتل همسرش، 10 سال تبعيد و 10 سال حبس به جرم قتل فرزندش و پرداخت ديه به جرم قتل پسرش محکوم کردند.

به دلیل دختر بازی نخست وزیر ایتالیا ، همسرش طلاق می خواهد

دوشنبه, می 4th, 2009
اخبار داغ هفت تیر سیلویو برلوسکنی و ورونیکا لاریو

هفت تیر 7tir.com: ورونیکا لاریو، همسر سیلویو برلوسکنی، نخست وزیر ایتالیا از قصد خود برای جدایی از شوهرش خبر داده است.

آقای برلوسکنی که هفتاد و دو سال سن دارد، در واکنش به تقاضای طلاق همسرش این موضوع را شخصی دانسته و گفته از شنیدن آن ناراحت شده است.

به نوشته روزنامه لارپولیکا خانم لاریو زمانی از تلاش برای جدایی از همسرش خبر داد که مطبوعات از حضور آقای برلوسکنی در جشن تولد دختری هجده ساله در ناپل خبر دادند.

خانم لاریو در واکنش به این خبر به لارپوبلیکا گفت: “کافی است. نمی توانم با مردی باشم که با نوجوانان همنشینی می کند.”

او در ادامه گفت: “این واقعا من را شگفت زده می کند. زیرا او هیچگاه در جشن تولد هجده سالگی فرزندانش شرکت نکرد.” این سخنان پس از آن نقل شد که آقای برلوسکنی در مهمانی تولد یک دختر هجده ساله شرکت کرده بود.

بر اساس گزارش مطبوعات ایتالیا، آقای برلوسکنی به صاحب مهمانی تولد گردنبندی طلا و مزین به الماس هدیه داده بود.

آقای برلوسکنی در واکنش به این سخنان گفت از این که همسرش فریب روزنامه های چپ گرا را خورده، متاسف است.

او در بیانیه ای کوتاه گفت: “این موضوعی شخصی است که ناراحتم می کند، خصوصی است و به نظر می رسد که نباید درباره آن صحبت کرد.”

روابط نخست وزیر ایتالیا و همسرش پس از این ورونیکا لاریو از تلاش همسرش برای نامزدی زنان زیبا و فاقد تجربه سیاسی در انتخابات پارلمان اروپا انتقاد کرد، رو به سردی گذاشت.

خانم لاریو در یک نامه الکترونیکی به یکی از خبرگزاری های ایتالیا این اقدام را “مزخرفات شرم آمیزی” دانسته بود که برای رضایت “امپراتور” به اجرا گذاشته می شود.

آقای برلوسکنی علت این اقدام را بهبود روابط حزب راست میانه خود با طبقه فرهیخته و تحصیل کرده عنوان کرده بود.

خانم لاریو همچنین از همسر خود برای تلاش برای نامزد کردن زنان جوان برای نمایندگی حزبش در پارلمان اروپا انتقاد کرده بود. بعدا مشخص شد تنها یکی از کاندیداهای زن مورد نظر آقای برلوسکنی در فهرست نهایی حزب او راه یافته است.

سیلویو برلوسکنی روابط خود را با ورونیکا لاریو در دهه 1980 و پس از تماشای اجرای نیمه عریان او در یکی از نمایش هایش شروع کرد و ده سال بعد با او ازدواج کرد. ورونیکا لاریو همسر دوم آقای برلوسکنی است. این دو نوزده سال با هم زندگی کرده اند و حاصل زندگی مشترک آنها سه فرزند است که همگی بیشتر از بیست سال سن دارند.

آقای برلوسکنی شش و نیم میلیارد دلار ثروت دارد و علاوه بر یک امپراتوری رسانه ای مالک باشگاه فوتبال آ س میلان است.

اجازه دادگاه به زن نیویورکی برای جمع آوری اسپرم نامزد مرده اش

دوشنبه, آوریل 20th, 2009

فرزند

نخستین بار فردي در آمريکا 21 سال قبل (در سال 1987) به تشويق خانواده اش اسپرم خود را منجمد کرد . او که از يک بيماري رنج ميبرد که احتمال داشت در آينده بچه دار نشود اين کار را انجام داد . کريس در آن زمان 16 ساله بود. چندي قبل وي از پزشکان خواست تا اسپرم منجمد شده را براي حامله کردن همسر 33 ساله خود به کار بگيرند. حاملگي با اسپرم 21 سال پيش انجام با موفقيت صورت گرفت. فرزند آنها ماه قبل در سلامت کامل به دنيا آمد.

مطلب قبلی : درمان ناباروری بوسیله انجماد شیشه ای

فرزندان و نوه های خمینی کجا هستند و چه می کنند

دوشنبه, مارس 23rd, 2009

هفت تیر 7tir.com: داستان هزار فامیل دارای پیشینه دراز در تاریخ ایران است و با انقلاب در کشور آسیبی ندیده است.لیکن با برقراری جمهوری اسلامی ، به جای خاندانهای استخوان دار شناخته شده ، طایفه های دیگری از لایه های زیرین اجتماع قد بر افراشته و در طول سه دهه گذشته ، در حلقه های زنجیری که از وصلتهای بین یکدیگر بافته شده است به هم پیوستند . در این گزارش تلاش شده است که بر اساس اطلاعات موجود ، گوشه هائی از زندگی خاندان خمینی که سر سلسله هزار فامیل جدید است روایت شود :

از ازدواج سیدروح‌اللـه و خدیجه (قدسی)، دو پسر و سه دختر به دنیا آمدند. سیدمصطفی، سیداحمد، زهرا، فریده و صدیقه. هر دو پسر به لباس روحانیت درآمدند. سیدمصطفی در دوران تبعید خمینی به نجف همراه او بود . فوت او در سال 1356 صدمه‌ای جدی به خاندان خمینی وارد کرد .

او با «معصومه حائری» دختر آشیخ مرتضی حائری از شخصیت‌های مطرح قم وصلت كرده بودو دو فرزند از خود به جا گذاشت . یكی، «سیدحسین» و دیگری « مریم». هرقدر زندگی مریم عادی بود و پس از اخذ دكترای پزشكی از دانشگاه تهران و ازدواج، راهی خارج از كشور شد و اكنون زندگی آرامی در دبی دارد، زندگی سیدحسین پرحاشیه بود. او به‌عنوان بازمانده سیدمصطفی، در نجف به همراه خمینی و پدرش بود و پس از مردن پدرش، عملا در دامان خمینی پرورش یافت. موضع‌گیری اول او در آستانه عزل بنی‌صدر بود كه طی سخنانی در مشهد به دفاع از رئیس‌‌جمهور در حال خلع برآمد.

پس از آن، خمینی از او خواست فعالیت سیاسی را كنار گذارد و در نتیجه، فرزند مصطفی تا زمان مردن خمینی به قم رفت و به درس و بحث حوزوی مشغول شد، پس از خمینی هم، این وضع ادامه داشت تا سال 82 كه بار دیگر به نقد وضع موجود بر آمد و در فضایی كه جمعی به طرح ایده رفراندوم جمهوری اسلامی پرداخته بودند، او نیز به مدافعان پیوست و انتقادهای صریحی از وضعیت موجود و عملكرد حكومت مطرح كرد. پس از آن، سیدحسین دوباره به حاشیه رفت و ارتباط‌هایش با خاندان خمینی در حد رفت و آمدهای محدود با برخی از آنان در قم بود .

گرچه نزدیكان خانواده نقل می‌كنند هنوز هم هرگاه نام سیدحسین در نزد همسر خمینی برده می‌شود، او به دلیل علاقه شدیدش به سیدمصطفی و فرزندانش متاثر می‌شود و اشك در چشمانش حلقه می‌زند. پسر دوم خمینی و فرزندانش اما در دوران جمهوری اسلامی مشهورتر بودند. سیداحمد كه عموما از او به‌عنوان «محرم اسرار» خمینی و نظام یاد می شود خیلی زود و تنها به فاصله شش سال پس از مردن خمینی درگذشت و عملا فرزند ارشد او در جایگاه نماد و تولیت خاندان خمینی و موسسات منتسب به وی جای گرفت. سید حسن كه مادرش «فاطمه» دختر آیت‌اللـه سلطانی طباطبایی از علمای قم است، دو برادر دیگر به نام یاسر و علی دارد.

فرزندان سید احمد خمینی از راست حسن، یاسر ، علی

یكی از ناراحتی‌ها و گلایه‌های خاندان خمینی به ماجرای خاكسپاری آیت‌اللـه طباطبایی برمی‌گردد. در حالی كه قرار بود او را در مرقد علما در حرم حضرت معصومه دفن‌كنند، تولیت حرم اجازه این امر را نداد و اعلام كردند كه جایی برای تدفین او وجود ندارد . در نتیجه با تصمیم سیدحسن خمینی، جنازه بار دیگر به تهران بازگشت و در حرم خمینی دفن شد. غیر از سیدحسن خمینی، برادران كوچكترش یاسر و علی هم در قم به تعلیم علوم حوزوی پرداخته‌اند كه در این میان، سیدحسن عملا به سطح اجتهاد رسیده و در سطوح عالی‌ تدریس می‌كند.

یاسر سطوح عالی را طی می‌کند و در سطح مقدماتی تدریس می‌كند. علی كوچك‌ترین برادرش هم مقدمات را طی كرده است. سیدحسن خمینی داماد آیت‌اللـه موسوی بجنوردی، از یاران خمینی است، یاسر داماد «سیدمحمد صدر» معاون وزارت امور خارجه دولت خاتمی است. در میان دختران خمینی ، زهرا مصطفوی دختر بزرگ‌ترش به عقد «محمود بروجردی» درآمده كه در دولت میرحسین موسوی معاون وزیر آموزش و پرورش و در دولت خاتمی، سفیر ایران در فنلاند بوده است.

زهرا مصطفوی دختر خمینی

زهرا مصطفوی تا حدودی در حوزه مسائل سیاسی و فرهنگی فعال مانده و تشكیلات جمعیت زنان انقلاب اسلامی به دبیر كلی وی اداره می‌شود كه از تشكل‌های حامی «سیدمحمد خاتمی» در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری بود و نشریاتی هم در حوزه زنان و انقلاب منتشر می‌كند. فرزندان زهرا مصطفوی، یكی مسیح بروجردی است كه به دامادی «محمد میرمحمدی» نماینده كنونی قم در مجلس درآمده و خود نیز در قم به فعالیت‌های فقهی مشغول است. او مدتی با موسسه نشر و تنظیم آثار خمینی در تنظیم آثار فقهی او در قم همكاری داشت. دیگر فرزند زهرا مصطفوی، لیلی بروجردی است كه حقوق خوانده و به وكالت رسیده و اكنون با بخش حقوقی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز همكاری دارد.

زهرا اشراقی نوه خمینی و همسر دکتر محمد رضا خاتمی

همسر لیلی بروجردی «عبدالحسین سلطانی طباطبایی» برادرزن سیداحمد خمینی است. دختر دیگر خمینی، «فریده» زندگی آرامی دارد. او با یك بازاری علاقه‌مند به خمینی به نام اعرابی ازدواج كرده و فرزندش «فرشته اعرابی» هم، همچون دختر خاله‌اش لیلی، به عقد یكی دیگر از پسران آیت‌اللـه سلطانی طباطبایی- «مرتضی»- درآمده است . صدیقه ، دختر دیگر خمینی به عقد آیت‌اللـه اشراقی، از روحانیون قم، درآمد. حاصل این ازدواج چهار دختر و سه پسر بوده است که از جمع پسران «علی اشراقی» از دیگران مشهورتر است. او سال‌ها در كمیسیون ماده 5 شهرداری تهران مشغول بود و پس از روی كار آمدن دولت جدید هم دعوت به همكاری در مدیریت‌های شهری شد كه آن را نپذیرفت.

زهرا خاتمی در یکی از فعالیتهای انتخاباتی برای سید محمد خاتمی

در میان دختران «نعیمه» به عقد پسر آیت‌الله طاهری اصفهانی، امام‌جمعه مستعفی اصفهان، درآمده است. اما در میان چهار خواهر، «زهرا اشراقی» از دیگران مشهورتر است. او با دیدگاه‌های باز در حوزه مسائل سیاسی و زنان موضع می‌گیرد و یكی از گفت‌وگوهایش درباره حجاب با نشریات خارجی هم، بحث‌انگیز شد. زهرا اشراقی با ازدواج با «سیدمحمدرضا خاتمی» دبیركل سابق جبهه مشاركت و برادر رئیس‌جمهوری پیشین، نزدیك‌ترین حلقه میان خانواده خمینی با اصلاح‌طلبان محسوب می‌شود.

قتل نوزاد بدست مادر ، از ترس پدری که دختر نمی خواست

شنبه, مارس 7th, 2009

http://i30.tinypic.com/osddls.jpg
هفت  تیر 7tir.com :  زني که متهم است به خاطر ترس از آوارگي کودک يک روزه اش را در بيمارستان خفه کرده، از سوي قضات دادگاه کيفري مجرم شناخته و به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه اين زن محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ اسفندماه سال گذشته پرستاران بيمارستاني در اسلامشهر به پليس خبر دادند زني نوزاد يک روزه اش را به قتل رسانده است. با آغاز تحقيقات مشخص شد اين زن 40ساله که صديقه نام دارد، 11 ساعت قبل از قتل فرزندش را به دنيا آورده است. هرچند صديقه ادعا کرد در قتل فرزندش نقش نداشته است اما پزشکي که کودک را از او تحويل گرفته بود اعلام کرد نوزاد يک روزه به طرز فجيعي توسط مادرش کشته شده است. اين پزشک گفت؛ کودک را براي شير دادن به مادرش تحويل داده بوديم. ساعاتي بعد متوجه گريه هاي بي امان نوزاد شديم. من براي سرکشي وارد اتاق شير شدم و ديدم روسري که بر سر اين کودک بود از سرش باز و بسيار محکم دور گردنش پيچيده شده است. گره هايي که دور گردن اين کودک زده شده بود، محکم بود و من به سختي آن را باز کردم. با اينکه کودک را سريع از مادرش پس گرفتم، تلاش من براي نجاتش از مرگ فايده يي نداشت. سپس به صديقه گفتم کودکش فوت شده است. او خيلي آرام بود و اصلاً بي تابي نمي کرد. به من جواب داد اگر با اين نوزاد به خانه شوهرش مي رفت همسرش او را بيرون مي کرد.نماينده دادستان ادامه داد؛ زماني که صديقه تحت بازجويي قرار گرفت ادعا کرد اصلاً بچه پيش او نبوده و زن پزشک دروغ گفته است. اما گفته هاي زن پزشک تنها دليل دادسرا براي اثبات گناهکار بودن صديقه نيست چراکه بازپرس براي به دست آوردن مدارک بيشتر پرستاراني را که زمان زايمان در کنار صديقه بودند مورد بازجويي قرار داد. هر دو پرستار گفتند اين زن پيش از زايمان نيز نگران بود فرزندش دختر باشد. آنها گفتند زماني که صديقه بي تابي مي کرد ما فکر کرديم به خاطر درد زياد است، اما صديقه گفت از چيز ديگري ناراحت است. اين زن مي گفت شوهرش تهديد کرده اگر اين بار هم فرزندشان دختر باشد او را طلاق خواهد داد.شادابي افزود؛ بازپرس پرونده در ادامه تحقيقات خود از متخصصان پزشکي قانوني خواست علت دقيق مرگ نوزاد يک روزه را مشخص کنند. آنها نيز بعد از بررسي دقيق اعلام کردند اين نوزاد به دليل خفگي و پيچيده شدن جسم نرم و قابل انعطاف به دور گردنش و فشار بر عناصر حياتي جان باخته است. بنابراين گفته هاي پزشکان و پرستاران بيمارستان مبني بر اينکه روسري خيلي محکم دور گردن اين نوزاد پيچيده شده بود کاملاً درست است.با توجه به دلايلي که گفته شد من به عنوان نماينده دادستان تهران و با توجه به اينکه شوهر صديقه به عنوان پدر نوزاد اعلام رضايت کرده است به لحاظ جنبه عمومي جرم تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم. سپس قاضي عزيز محمدي به عنوان رئيس دادگاه، صديقه را به جايگاه فراخواند و از او خواست در برابر اتهام قتل از خود دفاع کند. اين زن گفت؛ من فرزندم را نکشتم و گفته هاي هيچ کدام از شاهدان را هم قبول ندارم. زماني که فرزندم به دنيا آمد من حال خوبي نداشتم. بچه را پيش من آوردند تا شير بدهم .من هم کمي به او شير دادم. فرزندم خيلي بي تابي مي کرد چند بار اين موضوع را به پرستاران گفتم. يکي از آنها جواب داد نوزاد سردش شده يک شلوار کاموايي به تنش بپوشان. من هم اين کار را کردم. چند ساعتي گذشت. بچه هنوز پيش من بود و به او شير مي دادم تا شايد گريه اش قطع شود اما فايده يي نداشت. بعد از چند ساعت پزشکي به اتاق آمد، دخترم را از من گرفت و برد. مدتي که گذشت و من پرسيدم چه شده است مرا تحويل ماموران کلانتري دادند. زماني که داشتند بچه را از من جدا مي کردند او زنده بود.در اين هنگام قاضي خطاب به صديقه گفت، چه کسي روسري را دور گردن نوزاد پيچيده است و چرا تو و شوهرت در کلانتري اعلام نکرديد قتل کودک کار شخص ديگري است و تو هيچ نقشي در آن نداشتي. حتي شوهرت اين مساله را هم که به تو گفته بايد از خانه بروي تکذيب نکرده و بلافاصله بعد از قتل اعلام کرده از هيچ کس شکايتي ندارد و بدون قيد و شرط رضايت مي دهد.متهم جواب داد؛ من گفته هاي پرستاران را قبول ندارم و نمي دانم آنها چطور اين حرف ها را زده اند. شوهرم هم نمي دانست که بايد از چه کسي شکايت کند، به همين خاطر هم اعلام رضايت کرد. هيچ مادري نمي تواند فرزندش را بکشد حتي اگر او را نخواهد.قاضي اين بار پرسيد، چرا زماني که به تو گفتند فرزندت مرده است خيلي بي تفاوت رفتار کردي؟ متهم در پاسخ گفت؛ در آن لحظه شوکه شده بودم به همين خاطر هم بي تفاوت رفتار کردم.گفت؛ من آنچه را که گفته شده است قبول ندارم و اتهام قتل فرزندم را نمي پذيرم. فقط من به او شير دادم و از وي عکس گرفتم. قاضي عزيز محمدي سوال بعدي خود را اين طور مطرح کرد؛ پزشکي قانوني اعلام کرده شيري که به بچه داده شده بود هضم شده و اين به معناي آن است که کودک ساعت ها قبل از مرگش شيرخورده، چطور ادعا مي کني فرزندت تا لحظه آخر شير مي خورده است؟متهم در جواب گفت نمي دانم چرا پزشکي قانوني چنين نظريه يي داده است. فقط مي دانم من تا لحظه آخر به بچه شير مي دادم. من فرزندم را نکشتم و اتهام را قبول ندارم.پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات (عزيزمحمدي، رحيمي، بومي، محمدي کشکولي و سري) براي صدور راي پرونده وارد شور شدند و در نهايت صديقه را در قتل عمدي نوزاد

يک روزه اش مجرم شناختند و به چهار سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس تعزيري محکوم کردند.