Posts Tagged ‘محاکمه’

آخرين تماس دل آرا قبل از اعدام با مادرش : من را نجات دهيد . من طناب دار را ميبينم

یکشنبه, می 3rd, 2009

اخبار داغ هفت تیر دل آرا دارابی

هفت تیر 7tir.com: به قلم اردوان روزبه -کسی را می‌شناختم که همیشه می‌گفت روز جمعه روز خبر‌های بد است. روز جمعه برای من هم روز بد بود. روز خبرهای بد، وقتی خواستم دست به کار تهیه برنامه‌های روز جمعه شوم. اولین خبر تکان دهنده برای آن روز کافی بود: دل‌آرا دارابی، صبح امروز به دار آویخته شد.

خبر کوتاه و رسا بود. سخت و بی‌ترحم. دل‌آرا دارابی، دختری که در هفده سالگی اقرار به یک قتل کرده بود، اعدام شد. به تعداد اعدام نوجوانان در ایران یکی دیگر افزوده شد، بار دیگر همه گفتند ایران کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته و بار دیگر همه اعتراض کردند؛ اما دل‌آرا دیگر بدن سردش در انتظار خاک بود.

چند روز پیش‌تر وقتی خبر ابلاغ حکم اعدام او به اجرای احکام در گروه‌های اجتماعی دیجیتالی مطرح شد، خبرگزاری‌ها نوشتند و سایت‌هایی برای حمایت از او به راه افتاد، همه از این اتفاق ترسیده بودند. خبرها حاکی از آن بود که دل‌آرا اذعان کرده است که قاتل نیست.

عبدالصمد خرمشاهی با تمام توان تلاش کرد تا دلایل لازم را بیاورد. او اشاره به مواردی کرده بود که در روند پرونده به آن توجه نشده بود. نحوه کشته شدن مقتول، اظهارات دل‌آرا و مواردی دیگر که همین تلاش‌ها باعث شد خانواده مقتول یکی از شروط خود را برای رضایت، عزل این وکیل از حمایت از دل‌آرا قرار بدهند.

تلاش گروه‌های اجتماعی و حامی‌ها بی‌نتیجه نبود و بنابر دستور رئیس قوه قضاییه اجرای حکم برای جلب رضایت خانواده مقتول به عقب افتاد. پیش‌شرط‌های خانواده مقتول هم نشان از احتمال رضایت داشت.

آن‌ها علاوه بر عزل خرمشاهی از وکالت پرونده خواسته بودند که خانواده دل‌آرا بر سر قبر مرحوم گل باران کنند و تقاضای عفو که این موارد هم انجام شده بود. همه باور داشتند این دختر نقاش که نقش‌های پر‌دردش از پشت میله‌های زندان نقش تاریکی پس آن بود بتواند روزی بیرون بیاید.

اما همه چیز بی‌خبر رخ داد. بدون حضور وکیل و در روز تعطیل. محمد مصطفایی در شرح جزئیات روز جمعه می‌نویسد:

مادر دل‌آرا گفت که دیروز با دل‌آرا ملاقات کرده. دل‌آرا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می‌خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاء دم را خواهد گرفت. دل‌آرا گفته که مادر من بی‌گناهم.

مادر دل‌آرا گریه‌کنان گفت: امروز ساعت هفت صبح دل‌آرا به وی زنگ زد و گفت مادر من را می‌خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می‌بینم. مادر من را نجات دهید. می‌خواهم با پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می‌خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دل‌آرا می‌گیرد و می‌گوید: ما به راحتی فرزند شما را می‌کشیم و تو هیچ کاری نمی‌توانی انجام دهی.

پدر و مادر دل‌آرا قران به دست به زندان می‌روند. التماس می‌کنند. فریاد می‌کشند و می‌گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاء دم را ببینیم. به پایشان بیفتیم…

بسیاری بر این باور بودند که با توجه به نقص‌هایی که بر پرونده وارد بود این حکم دیگر اجرا نخواهد شد. اما خبر جز این بود، کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر نیز با تایید این خبر گزارش کرد که عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دل‌آرا با شنیدن این خبر شوکه شده بود.

من در همان ساعت‌ها تلاش کردم که با آقای خرمشاهی تماس بگیرم اما به دلیل این‌که در مسیر جاده رشت بود امکان گفت و گو با او فراهم نشد. دل‌آرا دارابی ۲۳ ساله به اتهام قتل مهین دارابی حقیقی یکی از بستگان پدرش در سن ۱۷ سالگی به اعدام محکوم شده بود.

طبق اقرار دل‌آرا دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده شناخت. بعدها وی اعتراف اولیه‌ی خود را انکار کرد اما این انکار از سوی دادگاه پذیرفته نشد. او گفته بود که این قتل را انجام نداده است و به گفته پسری که همراه او بوده است اعتماد کرده؛ او به دل آرا گفته بوده است که طبق قوانین اگر وی اقرار به قتل کند چون زیر هجده سال است اعدام نخواهد شد، اما دل آرا به اعدام محکوم شد.

بسیاری بر این نظرند که بر اساس جرم او و قوانین مدون، باید متحمل محکومیت در حد جرمش می‌شد که این فرصت به او داده نشد. بر اساس پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک که ایران نیز به اجرای آن متعهد است، اعدام افراد زیر ۱۸ سال ممنوع است.

اما ایران بالاترین آمار اعدام کودکان را در جهان دارد. در سه سال گذشته ۳۲ کودک در جهان اعدام شده اند که ۲۶ مورد آن در ایران بوده است. سال گذشته شش نوجوان در ایران اعدام شدند و هم اکنون ۱۳۰ نوجوان زیر ۱۸ سال با دریافت حکم اعدام در مسیر اجرا قرار دارند.

گفتگویی با محمد مصطفایی، وکیل و فعال حقوق بشر

اخبار داغ هفت تیر  محمد مصطفایی وکیل و فعال حقوق بشر

آقای مصطفایی دستور توقف اجرای حکم داده شده بود اما مطلع شدیم بی‌خبر و بدون حضور وکیل او را اعدام کردند…چرا؟

متأسفانه این شوکی بود که اجرای احکام دادسرای رشت به همه وارد کرد و ما هم اطلاع نداریم، اجرای احکام و مجری حکم بدون این‌که مراتب اجرای حکم را به وکیل متهم ‌علیه یعنی دل‌آرا دارابی ابلاغ کند، حکم را اجرا کرد.

قانون تأکید دارد که اجرای حکم ابلاغ شود حتا اگر آقای خرمشاهی را از وکالت پرونده عزل کرده باشد باید حتماً عزل از وکالت به آقای خرمشاهی اعلام شود و محکوم علیه بتواند وکیل دیگری را انتخاب کند.

ولی متأسفانه در این پرونده و در اجرای حکم این کوتاهی به عمل آمد و به صورت کاملاً ناباورانه‌ای و از طرفی مظلومانه، دل‌آرا دارابی صبح روز جمعه اعدام شد. در صورتی که علی‌الاصول روزهای جمعه در کشورمان تعطیل است و اجرای اعدام انجام نمی‌شود. ولی برای این‌که دیگران از اجرای حکم مطلع نشوند این حکم اجرا شد و همه را شگفت‌زده کرد.

با توجه به این‌که بر اساس قوانین جزایی کشور نباید حکم روز جمعه اجرا شود چگونه می‌شود که اجرای احکام، حکم را اجرا می‌کند؟

وقتی اجرای احکام و اولیای دم روی این مسأله غرض‌ورزی و پافشاری داشته باشند، حکم را اجرا می‌کنند. به این نتیجه رسیده‌ام که در کشور ما قانون کمک نمی‌کند. اگر قانون کمک می‌کرد این حکم اجرا نمی‌شد و اگر واقعاً قانونی رفتار می‌شد اصلاً حکمی برای دل‌آرا داربی صادر نمی‌شد. متأسفانه اولیای دم وعده داده بودند در صورتی که شرایط درخواستی مهیا باشد رضایت خواهند داد.

یکی از شرایط این بود که خانواده‌ی دل‌آرا دارابی سر مزار مرحوم بروند و آنجا را گلباران کنند که این کار انجام شد. درخواست دیگر عزل موکل بود که این هم انجام شد. اما به خاطر غرض‌ورزی و کینه‌ای که در دل داشتند اجرای حکم را انجام دادند، پافشاری کردند و از اجرای احکام درخواست کردند که روز جمعه این کار را انجام بدهد.

این واقعاً جای تعجب دارد. به نظر می‌رسد که آقای شاهرودی در سه ماهه‌ی آخر کارش باید یک تصمیم حسابی و درست در مورد این موضوع بگیرد و متخلفین را مجازات کند و اجازه ندهد دستگاه قضایی به این صورت تسلیم خواسته‌ها و غرض‌ورزی‌ها بشود.

دلیل این‌که خانواده‌ی مقتول خواسته بودند آقای خرمشاهی از سمتش عزل شود چه بوده؟

آقای خرمشاهی موارد قانونی و ایرادهایی را که در پرونده وجود داشت، مطرح می‌کرد ایشان تأکید، تایید و عقیده داشتند که حکمی که برای دل‌آرا دارابی صادر شده برخلاف قانون است و بر این حرف‌هایشان پافشاری می‌کردند.

ایشان دلایلی در پرونده داشتند که بی‌گناهی دل‌آرا را اثبات می‌کرد. ولی متأسفانه چون ایشان حرف حق را می‌گفتند برای آن‌ها ناراحت کننده بود و دوست داشتند آقای خرمشاهی را برکنار کنند تا بتوانند به خواسته‌های این‌چنینی‌شان دست پیدا کنند و دل‌آرا را ناجوانمردانه اعدام کنند و بکشند.

اما خانواده مقتول با شروطی اظهار رضایت کرده بودند…

ما در قانونمان می‌گوییم که گذشت باید منجز و صریح باشد. گذشتی که منجز نباشد و مشروط باشد قابلیت ترتیب اثر دادن در قانون ندارد. ولی از نظر وجدانی چرا. از نظر وجدانی نباید این کار انجام می‌شد.

اولیای دم باید وجدانشان را در نظر می‌گرفتند و این کار را انجام نمی‌دادند. از لحاظ قانونی هیچ منعی وجود ندارد، آن‌ها می‌توانند منکر شوند، چون در این موارد حتماً گذشت از قصاص باید به صورت عام منجز و صریح باشد که در این‌جا این مورد وجود نداشت.

شما چه خواهید کرد؟

من وکیل حدود ۲۰ نفر از کودکانی هستم که به اعدام محکوم شده‌اند و به وکالت از آن‌ها، شخصاً مراتب اعتراض خودم را به شورای حقوق بشر سازمان ملل اعلام می‌کنم و از طرفی این‌جا هم از مقامات عالی کشور خواهم خواست، که جلوی اعدام افراد زیر ۱۸ و حبس ابد آن‌ها را هر چه زودتر بگیرند.

خاطرات من – سه سال با دل آرا دارابی

به قلم اسیه امینی – بار اولي که او را ديدم سه سال پيش بود. قرار ملاقات داشت در زندان رشت با خانواده اش. با چادر گل گلي آمد نشست. نه، ‏قبل از اينکه بنشيند محکم در آغوشم گرفت و با دشت نم اشکش را پاک کرد. صدايش مي لرزيد. نگاهش را از من مي ‏دزديد. نمي دانم چرا. انگار که از چيزي خجالت بکشد. انگار نمي خواست ببينم که نقاشي که تابلوهايش را به خانه ام برده ام ‏حالا در زندان روبروي من نشسته است. دستش را که گرفتم انگار به يک فلز سرد دست زده ام. مانتوي آجري رنگي به تن ‏داشت و مويش را رنگ کرده بود. بعدها مادرش گفت ما دائما از او مي خواهيم به سرو وضعش برسد شايد بتوانيم از ‏افسردگي اش کم کنيم. لباسهاي شاد برايش مي خريم. همه چيزهايش را با رنگهاي شاد انتخاب مي کنيم. اما پشت اين لباس ‏شاد دختر نازک اندامي نشسته بود که از شدت لاغري پشتش غوز مي کرد. دختر غمگيني که با من از آرزوهايش حرف مي ‏زد :‏

‏” از وقتي خيلي بچه بودم آرزو مي کردم يک نقاش يا نويسنده معروف بشوم. حالا به آرزويم رسيده ام. اما خودم کجايم؟!”‏
دائما با دست پيشاني اش را فشار مي داد. گفتم چي شده؟ گفت سر درد دارم. خيلي شديد. و باز خنديد. آرام و غمگين. گفتم ‏بايد براي نمايشگاه نقاشي اش خودش مطلبي بنويسد که در ورودي نمايشگاه براي خير مقدم به بينندگان نمايشگاهش قرار ‏بدهم. با خنده گفت حتما مي نويسم. مي دهم باباخرم بياورد ( دلارا به وکيلش عبدالصمد خرمشاهي مي گفت بابا خرم). ‏
و حالا من باز هم راهي رشت هستم. اين چندمين بار است؟ يادم نيست. صبح امروز ( جمعه يازدهم ارديبهشت) عبدالصمد ‏خرمشاهي در يک اس.ام.اس کوتاه برايم نوشت که حکم دلارا اجرا شد! ‏

ناباور با او تلفني صحبت کردم. در راه رشت بود. راهي که من هم بعد از نيم ساعت مسافرش شدم. ‏

خانواده خانه را عوض کرده اند. براي سومين بار. به اين خانه تابحال نيامده بود. صداي فرياد از داخل حياط شنيده مي ‏شد… ‏

گزارش از مادر و خواهراني که از خدا به التماس مي خواهند تنها يک بار ديگر به آنها فرصت بدهد که دخترشان را ‏درآغوش بگيرند چه فايده اي دارد؟ ‏

خانه پر از سوال است. مادرش زني که هميشه او را آرام و سنگين و منطقي ديده بوديم چنان هوار مي کشد که فکر مي کنم ‏فرياد چند سال حرف نگفته را در گلو دارد؟! به نام صدايمان مي کند و داد مي زند: تو تا حالا ديده اي کسي را روز روشن ‏آن هم جمعه اعدام کنند؟ چرا فرصت ندادند حتا ببوسيمش، با او خداحافظي کنيم؟ چرا اجازه ندادند براي آخرين بار دخترم را ‏بغل کنم؟ ما دوماه وقت داشتيم. و داد مي زند رو به ما که : مگر قرار نبود رضايت بگيريد؟ … ‏

و پاسخي براي اين سوالها نبود. نه پيش من. که وکلايش هم جوابي نداشتند. ‏

دلارا دارابي متهم به قتلي بود که با اقرار خودش مجرم شناخته شد و حکم قصاص دريافت کرد. روزي که مهين دارابي به ‏قتل رسيد پدر دلارا بي آنکه سخنان دخترش را بشنود و توضيح او را بجويد، فقط از روي احساس وظيفه و اعتماد به ‏دستگاه قضايي او را به پليس تحويل داد. دلارا که هميشه سوگلي پدرش بود و او را ستايش مي کرد، و از طرفي مي دانست ‏که اگر قتل را به گردن نگيرد، پسري که عاشقش است به طناب سپرده مي شود، به خاطر قهر با پدر و مهر آن پسر، قتل را ‏به گردن گرفت. اينها روايتي است که نه فقط خانواده دلارا بلکه خود او بارها گفته است. وقتي پدر بعد از چند روز به سراغ ‏دخترش مي رود با روزه سکوت او روبرو مي شود . غافل از اينکه در همان چند روز او قتل را به گردن گرفته و بارها ‏اقرار کرده است که خودش مرتکب قتل مهين دارابي شده است. ‏

در ديدار با پدر او حرف نمي زند و پس از گريه پدر و وقتي که او نااميد دخترش را ترک مي کرده مي گويد: چه فرقي مي ‏کند وقتي تو مرا دوست نداري؟ پدر مي گريد و با التماس مي گويد : تو فقط به من بگو چه شد؟ و او مي گويد : تو باور مي ‏کني که دخترت بتواند آدم بکشد؟ تو باور مي کني که من قاتل باشم؟!… ‏

و اينگونه بود که يکي از مشهورترين وکلاي رشت را براي دادگاه اول او استخدام مي کنند. وکيلي که در نخستين جلسه ‏دادگاه موکل 17 ساله اش حاضر نمي شود در حالي که همه متهمان ديگر و اولياء دم با وکلايشان در جلسه دادگاه بوده اند. ‏با اين وجود دادگاه تشکيل مي شود! و معلوم است که در برابر وکلاي خبره طرفين دعوا يک دختر 17 ساله چگونه مي ‏تواند از خودش دفاع کند؟ ‏

‎‎دير آمديم‎‎

نوشتن از گزارشي که راوي آن سه سال با اميد و اطمينان آن را دنبال کرده و با آن زندگي کرده است، آسان نيست. پايان اين ‏داستان هرگز آنگونه نشد که ما اميد داشتيم. اما بازخواني آن شايد به دختران و پسران نوجوان محکوم به اعدام از اينرو ‏کمک کند که بدانيم ترازوي عدالت، يک ماشين مکانيزه نيست که خودبخود حق را تميز بدهد. قانون و نظارت قانوني لازم ‏است تا بدانيم روند دادرسي هاي ما چگونه طي مي شود. ‏

باري اگرچه گام نخست در دادگاه دلارا با نبودن وکيل اولش به نادرستي برداشته شد، اما با گرفتن وکلاي ديگري که بر ‏پرونده لايحه دفاع قوي نوشتن و استدلال بسيار کردند در مورد اينکه دلارا با منطق عقلي نمي تواند قاتل باشد، باز هم ‏تغييري در نتيجه حکم صادر شده در دادگاه هم ارز ديده نشد و اينبار قاضي جاويد نيا که اينک دادستان رشت نيز شده است، ‏دلارا دارابي را محکوم به اعدام کرد. ‏

‎‎رضايت‎‎

رضايت گرفتن از صاحبان خون هم حکايت غريبي است که هي تکرار مي شود. بعد از برگزاري نمايشگاه دلارا دارابي در ‏مهرماه سال85 در زمستان همان سال براي اولين بار براي گرفتن رضايت از صاحبان خون اقدام کرديم. نتيجه ناخوشايند ‏آن جاي گفتن ندارد. هميشه گفته ام که شايد اگر حاشيه هايي بر پرونده دلارا نمي نشست، امروز خبرهاي بهتري براي گفتن ‏داشتيم. کينه هاي فاميلي گاه چنان درهم گره مي خورد که بازگشودن آن کار هرکسي نيست. و اين پرونده حاشيه بسيار ‏داشت. دعوا دعواي دو فاميل بود و ما آن وسط بيگانه بوديم. گره بايد به دست خودشان باز مي شد که نشد.‏

روز هفتم عيد نوروز امسال بود که شبي وکيل دلارا تماس گرفت. گفت به او گفته اند مي خواهند حکمش را اجرا کنند. يک ‏ماهي بود که به زندان لاکان رشت منتقل شده بود. گفتم چرا؟ گفتند استيذان که دارد و خانواده هم پي گيرند. گفتم چه کنم به ‏جز رضايت؟ … و قرار بر همين شد. ‏

بار آخري که اجراي حکم قطعي شد، دير بود و فرصت اندک. اما در آخرين ساعتها دو ماه وقت خريده شد. از که؟ نمي ‏دانم! زيرا کسي که وقت مي دهد لابد آن قدر به اجراي دستورش اطمينان دارد که آن را ابلاغ و اعلام مي کند. همه رسانه ‏ها خبر دو ماه وقت براي دلارا دارابي نقش زنداني اعلام کردند. ‏

و ما باز دست به کار شديم. دوستي گفت نامه اي بنويس. اينبار نه خطاب به رئيس قوه قضائيه و نه به هيچ مقام ديگري. نامه ‏اي بنويس خطاب به اولياء دم تا براي آن امضا جمع کنيم و بار ديگر براي رضايت اقدام کنيم. پذيرفتم بي چون چرا و نامه ‏نوشته شد و بيش از پنجاه نفر از اهل فرهنگ و هنر و ادبيات اين سرزمسن پاي آن امضا گذاشتند. از شاعران و نويسندگان ‏گرفته تا موسيقيدانان و نقاشان و سينماگران. در بخشي از اين نامه آمده بود:‏

‏”… اگر چه بسيار سخت و جانفرساست، اما اجازه دهيد فرزندان ما بياموزند که خشونت و جنايت ، سبک و سياق و منش ‏بزرگان نيست. اجازه دهيد ديگران از شما بياموزند که در قبال مرگ، زندگي بخشيده ايد، در ازاي محنت، مهر بخشيده ايد و ‏در برابر خشونت، نيکي نشان داده ايد. ‏

ما امضا کنندگان اين نامه که عمري را در راه ائتلاي فرهنگ ايران زمين سپري کرده ايم از شما درخواست کنيم که با ‏بخشودن دلارا دارابي به او و جوانان اين خاک پرگهر ، راه نيک زيستن را نشان دهيد تا اميد ببنديم به روزي که در ‏فرهنگ اين سرزمين شادابي و نيکي، جاي حشونت و پرخاش و جنايت را بگيرد.”‏

اما اين نامه هرگز به جايي برده نشد. در فرصتي که براي جلب رضايت داده شده بود و ما سرگرم چانه زني با روشنفکران ‏براي حمايتشان در حد يک امضا بوديم، شب جمعه در زندان رشت دلارا را به نام خواندند. به او گفته شد که ملاقاتي دارد . ‏او گمان برد که خانواده اش و اولياء دم قرار است براي رضايت با هم توافق کنند. با اين اميد بندش را ترک کرد. ‏

بار دوم که نامش را صدا زدند. ساعت 7 صبح بود و در اين فاصله نمي دانيم به او چه گفته شد. ساعت 7 صبح با خانواده ‏اش تماس گرفت. روز جمعه بود و همه در خواب. اولين حرف دلارا به پدرش اين بود که مرا براي اجراي حکم مي برند. ‏پدرش گفت: مگر مي شود؟ امروز جمعه است دخترم! نترس امکان ندارد امروز اعدامت کنند. دلارا اصرار کرد که از پاي ‏طناب صحبت مي کند و دار ، مقابل اوست. و صداي ديگري در گوشي تلفن به پدر مي گويد: همه آنچيزي که فکر نمي ‏کردي شدني است! ‏

خانواده سراسيمه تا زندان مي رود و راهشان نمي دهند به درون و اجراي حکم با رضايت دو دختر مهين دارابي که در ‏زندان حاضر بودند صورت گرفت . ‏

‎‎بهت‎‎

نه در رشت و نه بعد از بازگشت به تهران و نه همين نيم ساعت پيش که خواهرش برايم صورت سفيد او را موقع شستن ‏توصيف مي کند، از بهت در نيامده ام. از فردا دوباره تيغ منتقدان اين نوشته را نشانه مي روند که از متهم و محکوم و قاتل ‏قهرمان نسازيد! اين گزارش ناظر بر سرگذشت هيچ قهرماني نبوده و نيست. رابطه شخصي من و دلارا و هرکس ديگري با ‏او، و نيز هنرمند و نقاش بودنش ، عاطفي و حساس بودنش و هر صفت ديگر نه حق قانوني به او اضافه مي کند و نه کم. ‏صحبت از قانون و حقوق قانوني متهمان و محکومان است. سوالهايي که هر گز در روند دادرسي دلارا دارابي به آن ‏پاسخي داده نشد. سوال از حقوق محکوم به اعدامي است که بالاترين مقام قضايي به او وقت براي جلب رضايت داده است. ‏کدام مقام قضايي مي تواند بالاتر از حکم رئيس قوه قضائيه به اجراي حکم پيش از موعد، بدون حضور وکيل، بدون اطلاع ‏خانواده و به اين شيوه اي که پر از وهم و گمانه زني است دستور دهد؟ ‏

وقتي سخن از قانون مجازات اسلامي است، مساله وهن اسلام و حکومت ديني مطرح مي شود. آيا وهني بالاتر از اين؟ که ‏دختر 22 ساله اي را بدون امکان خداحافظي با خانواده اش بالاي دار ببرند؟ و آيا اينگونه اجراي حکم کردن آن هم در روز ‏غير معمول جمعه و در ساعت غير معمول جز ان است که تداعي کننده سوالهاي بي جوابي باشد که به زمزمه يا صريح ‏بيان مي شود؟ که دلارا قرباني دعواي سياسي بين کساني شد که مخالف يا موافق اعدام کودکانند؟! ‏

بهت، گريبانمان را رها نمي کند. امروز 12 ارديبهشت ، دلارا را در بهشت رضوان رشت به خاک سپردند. بدن سردش را ‏خواهرش شست. و ما که از بهت در اييم، قرباني بعدي در راه است تا در فاصله بهت هاي ما، آنچه که فراموش شود، ‏داشتن قانوني است که زندگي فرزندانمان را پاس بدارد.‏

در همین رابطه:

غیر منتظره : دل آرا دارابی اعدام شد

آیا واقعا دل آرا دارابی بی گناه است ؟ شرح کامل ماجرا به همراه نامه خانواده مقتول

نگاهی به پرونده دل آرا از دید خانواده مقتول / عباس عبدی

شیرین عبادی وکیل رکسنا صابری : حتی نمی گذارند رکسانا را ببینم

سه شنبه, آوریل 28th, 2009

هفت تیر رکسانا صابری

هفت تیر 7tir.com: شيرين‎ ‎عبادي‎ ‎يکي‎ ‎از‎ ‎وکلاي‎ ‎پرونده‎ ‎رکسانا‎ ‎صابري‎  اعلام کرد  از آنجا که دادگاه موکلش‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎غيرعلني‎ ‎و‎ ‎بدون‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎صورت‎ ‎گرفته،‎ ‎فاقد اعتبار‎ ‎قانوني‎ ‎است. وي‎ ‎همچنين‎ ‎اظهار داشت‎ ‎که‎ ‎يقين‎ ‎دارد‎ ‎رکسانا‎ ‎صابري‎ ‎بي گناه‎ ‎است. اين‎ ‎گفت‎ ‎و‎ ‎گو‎ ‎را‎ ‎مي‎ ‎خوانيد. ‏‎

هفت تیر شیرین عبادی
‎‎ ‎
‎ ‎‎‎چه‎ ‎زماني‎ ‎وکالت‎ ‎پرونده‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎را‎ ‎قبول‎ ‎کرديد‎ ‎و‎ ‎ارتباطتان‎ ‎با‎ ‎ايشان‎ ‎چگونه‎ ‎است؟‎

بعد از‎ ‎اينکه‎ ‎خانم‎ ‎رکسانا‎ ‎صابري‎ ‎در‎ ‎يک‎ ‎دادرسي‎ ‎غيرعادلانه‎ ‎به‎ ‎هشت‎ ‎سال‎ ‎حبس‎ ‎محکوم‎ ‎شدند،‎ ‎پدر‎ ‎ايشان‎ ‎به‎ ‎دفتر‎ ‎وکالت‎ ‎من‎ ‎در‎ ‎تهران‎ ‎مراجعه‎ ‎کردند‎ ‎و‎ ‎درخواست‎ ‎کردند‎ ‎که‎ ‎من‎ ‎وکالت‎ ‎ايشان‎ ‎را‎ ‎قبول‎ ‎کنم. من‎ ‎نيز‎ ‎به‎ ‎اتفاق‎ ‎دو‎ ‎نفر‎ ‎از‎ ‎وکلاي‎ ‎همکارم‎ ‎در‎ ‎کانون‎ ‎مدافعان‎ ‎حقوق‎ ‎بشر‎ ‎يعني‎ ‎آقاي‎ ‎عبدالفتاح‎ ‎سلطاني‎ ‎و‎ ‎خانم‎ ‎مهناز‎ ‎پراکند‎ ‎متفقا‎ ‎اين‎ ‎پرونده‎ ‎را‎ ‎قبول‎ ‎کرديم. آقاي‎ ‎سلطاني‎ ‎و‎ ‎خانم‎ ‎پراکند‎ ‎چندين‎ ‎براي‎ ‎ديدن‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎به‎ ‎زندان‎ ‎اوين‎ ‎مراجعه‎ ‎کردند‎ ‎و‎ ‎متاسفانه‎ ‎اجازه‎ ‎ملاقات‎ ‎داده‎ ‎نشد‎ ‎و‎ ‎بر‎ ‎همين‎ ‎مبنا‎ ‎آقاي‎ ‎سلطاني‎ ‎نامه‎ ‎اعتراض‎ ‎آميزي‎ ‎خطاب‎ ‎به‎ ‎آقاي‎ ‎شاهرودي‎ ‎نوشتند‎ ‎که‎ ‎متن‎ ‎آن‎ ‎دو‎ ‎روز‎ ‎قبل‎ ‎در‎ ‎روز‎ ‎منتشر‎ ‎شد. ‏‎ ‎در‎ ‎اين‎ ‎نامه‎ ‎مفصلا‎ ‎قيد‎ ‎شده‎ ‎که‎ ‎چگونه‎ ‎مانع‎ ‎از‎ ‎ملاقات‎ ‎وکيل‎ ‎با‎ ‎موکل‎ ‎خود‎ ‎مي‎ ‎شوند. طبق‎ ‎آخرين‎ ‎خبري‎ ‎که‎ ‎همکاران‎ ‎من‎ ‎داده‎ ‎اند،‎ ‎پرونده‎ ‎به‎ ‎دادگاه‎ ‎تجديد‎ ‎نظر‎ ‎رفته‎ ‎و‎ ‎هنوز‎ ‎تا‎ ‎اين‎ ‎ساعت‎ ‎ها‎ ‎اجازه‎ ‎ملاقات‎ ‎با‎ ‎موکلمان‎ ‎را‎ ‎نداده‎ ‎اند. ‏‎ ‎مساله‎ ‎مهم‎ ‎اين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎ما‎ ‎بتوانيم‎ ‎موکل‎ ‎خودمان‎ ‎را‎ ‎ببينيم‎ ‎که‎ ‎متاسفانه‎ ‎حتي اين‎ ‎اجازه‎ ‎داده‎ ‎نشده‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎

‎اعتراض‎ ‎به‎ ‎دادرسي‎ ‎بر‎ ‎چه‎ ‎مبنايي‎ ‎تنظيم‎ ‎خواهد‎ ‎شد؟‎ ‎‎ ‎
طبق‎ ‎قانون‎ ‎اساسي‎ ‎محاکمات‎ ‎سياسي‎ ‎بايد‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎علني‎ ‎و‎ ‎با‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎صورت‎ ‎گيرد. متاسفانه‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎در‎ ‎يک‎ ‎اتاق‎ ‎دربسته‎ ‎محاکمه‎ ‎شده‎ ‎اند‎ ‎و‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎اي‎ ‎هم‎ ‎درکار‎ ‎نبوده‎ ‎است. حتي‎ ‎وقتي‎ ‎پدر‎ ‎ايشان‎ ‎هنگام‎ ‎محاکمه‎ ‎مي‎ ‎خواهند‎ ‎وارد‎ ‎دادگاه‎ ‎بشوند‎ ‎مامورين‎ ‎مانع‎ ‎مي‎ ‎شوند‎ ‎واجازه‎ ‎نمي‎ ‎دهند‎ ‎پدر‎ ‎در‎ ‎محاکمه‎ ‎دخترش‎ ‎شرکت‎ ‎کند. از‎ ‎سوي‎ ‎ديگر‎ ‎طبق‎ ‎ضوابط‎ ‎دادرسي‎ ‎عادلانهِ،‎ ‎هر‎ ‎کسي‎ ‎که‎ ‎دستگير‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎بايد‎ ‎از‎ ‎نخستين‎ ‎لحظات‎ ‎دستگيري‎ ‎امکان دسترسي‎ ‎به‎ ‎وکيل را ‏‎ ‎داشته‎ ‎باشد. ‏اين‎ ‎هم‎ ‎براي‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎مقدور‎ ‎نبوده‎ ‎است. تا‎ ‎زماني‎ ‎که‎ ‎تحقيقات‎ ‎دادسرا‎ ‎تکميل‎ ‎نشده‎ ‎و‎ ‎پرونده‎ ‎به‎ ‎دادگاه‎ ‎ارسال‎ ‎نشده‎ ‎باشد،‎ ‎در‎ ‎پرونده هاي‎ ‎سياسي‎ ‎اجازه‎ ‎ملاقات‎ ‎با‎ ‎وکيل‎ ‎به‎ ‎کسي‎ ‎داده‎ ‎نمي‎ ‎شود‎ ‎وخانم‎ ‎صابري‎ ‎هم‎ ‎بر‎ ‎همين‎ ‎روال‎ ‎محاکمه‎ ‎شده‎ ‎وقبل‎ ‎از‎ ‎خاتمه‎ ‎تحقيقات‎ ‎حق‎ ‎ديدار‎ ‎با‎ ‎وکيل‎ ‎نداشته‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎

‎نگراني‎ ‎عمده‎ ‎خانواده‎ ‎صابري‎ ‎چيست؟‎ ‎‎ ‎
من‎ ‎يقين‎ ‎قطعي‎ ‎به‎ ‎بيگناهي‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎دارم. توجه داشته باشيد که اتهام‎ ‎ايشان‎ ‎ارتباط‎ ‎با‎ ‎دولت‎ ‎هاي‎ ‎متخاصم‎ ‎است. هيچ‎ ‎کشوري‎ ‎طبق‎ ‎اعلام‎ ‎دولت‎ ‎رسمي‎ ‎ايران‎ ‎در‎ ‎حال‎ ‎حاضر‎ ‎متخاصم‎ ‎نيست‎ ‎که‎ ‎بتوان‎ ‎چنين‎ ‎اتهامي‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎خانم‎ ‎صابري يا‎ ‎به‎ ‎هرکس‎ ‎ديگري‎ ‎نسبت‎ ‎داد. از‎ ‎سوي‎ ‎ديگر‎ ‎بايستي‎ ‎مشخص‎ ‎شود‎ ‎که‎ ‎ارتباط‎ ‎يعني‎ ‎چه؟‎ ‎يعني‎ ‎چه‎ ‎کار‎ ‎کرده‎ ‎اند؟‎ ‎آنچه‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎اتهام‎ ‎ايشان‎ ‎عنوان‎ ‎شده‎ ‎تحت‎ ‎هيچ‎ ‎شرايطي‎ ‎قابل‎ ‎قبول‎ ‎نبوده‎ ‎و‎ ‎به‎ ‎نظر‎ ‎مي‎ ‎رسد خانم‎ ‎صابري‎ ‎قرباني‎ ‎يک‎ ‎دادرسي‎ ‎غيرعادلانه‎ ‎شده‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎

‎اينکه‎ ‎گفته‎ ‎اند‎ ‎به‎ ‎اسناد محرمانه‎ ‎دسترسي‎ ‎داشته‎ ‎و‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎خارجي‎ ‎ها‎ ‎قرار‎ ‎داده‎ ‎چطور؟‎ ‎‎ ‎
خانم‎ ‎صابري‎ ‎يک‎ ‎خبرنگار‎ ‎بوده‎ ‎است. سند محرمانه‎ ‎نمي‎ ‎توانسته‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎داشته‎ ‎باشد. اسناد‎ ‎محرمانه‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎مسوولين‎ ‎رسمي‎ ‎دولتي‎ ‎قرار‎ ‎دارد‎ ‎نه‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎خبرنگاران. خانم‎ ‎صابري‎ ‎چه‎ ‎سمتي‎ ‎در‎ ‎حکومت‎ ‎داشته‎ ‎اند؟‎ ‎چه‎ ‎امکاني براي‎ ‎دسترسي‎ ‎به‎ ‎اسناد‎ ‎محرمانه‎ ‎مي‎ ‎توانسته اند‏‎ ‎داشته‎ ‎باشد؟  اگر مسئولی اسناد محرمانه را به او داده است اسم آن مسئول چیست و چرا او را محاکمه نکردند .اين‎ ‎اتهام‎ ‎کاملا‎ ‎غيرواقعي‎ ‎است.‏‎ ‎‎ ‎

‎عدم‎ ‎حضور‎ ‎وکلا‎ ‎ويا‎ ‎پدر‎ ‎ايشان‎ ‎در‎ ‎دادگاه‎ ‎نشانه‎ ‎چيست؟‎ ‎‎ ‎
اين‎ ‎رويه‎ ‎نشان‎ ‎از‎ ‎زير‎ ‎پا‎ ‎گذاشتن‎ ‎قانون‎ ‎اساسي‎ ‎جمهوري‎ ‎اسلامي‎ ‎ايران‎ ‎است. طبق‎ ‎قانون‎ ‎اساسي‎ ‎رسيدگي‎ ‎به‎ ‎اتهامات‎ ‎سياسي‎ ‎بايد‎ ‎با‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎باشد‎ ‎تا‎ ‎هر‎ ‎کسي‎ ‎را‎ ‎به بهانه‏‎ ‎اقدام‎ ‎عليه‎ ‎امنيت‎ ‎يا‎ ‎ارتباط‎ ‎با‎ ‎دول‎ ‎متخاصم‎ ‎يا‎ ‎تشويش‎ ‎اذهان‎ ‎عمومي‎ ‎و‎ ‎عناوين‎ ‎ديگر‎ ‎محاکمه‎ ‎نکنند. قبلا‎ ‎ديديم‎ ‎حتي‎ ‎زناني‎ ‎که‎ ‎درخواست‎ ‎حقوق‎ ‎برابر‎ ‎داشتند‎ ‎و‎ ‎اعلام‎ ‎مي‎ ‎کردند‎ ‎که‎ ‎مخالف‎ ‎هستند‎ ‎همسرشان‎ ‎سرآنها‎ ‎هوو‎ ‎بياورد،‎ ‎به‎ ‎جرم‎ ‎اقدام‎ ‎عليه‎ امنیت ‎ملي‎ ‎محاکمه‎ ‎و‎ ‎محکوم‎ ‎شدند! قانون‎ ‎اساسي‎ ‎وقتي‎ ‎عنوان‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎که‎ ‎جراپم‎ ‎سياسي‎ ‎بايد‎ ‎با‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎اي‎ ‎که‎ ‎منتخب‎ ‎مردم‎ ‎باشد‎ ‎و‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎علني‎ ‎برگزار‎ ‎شود‎ ‎براي‎ ‎جلوگيري‎ ‎از‎ ‎اين‎ ‎گونه‎ ‎محاکمات‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎

رکسانا صابری وارد ششمین روز اعتصاب غذا شد

یکشنبه, آوریل 26th, 2009

هفت تیر اعتصاب غذا رکسانا صابری

هفت تیر 7tir.com: رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی-آمریکایی که به اتهام جاسوسی برای آمریکا از سوی قوۀ قضاییۀ ایران به هشت سال زندان محکوم شده، دست به اعتصاب غذا زده است.

صبح دیروز رضا صابری، پدر رکسانا در گفتگویی با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه با اعلام خبر اعتصاب غذای دختر خود، افزود که رکسانا در یک تماس کوتاه تلفنی که با وی داشته، گفته است که در پنجمین روز از اعتصاب غذای خود بسر می برد و تا زمانی که آزاد نشود، به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد.

هفت تیر اعتصاب غذا رکسانا صابری

رکسانا صابری بر خلاف قوانین ایران که بیان می دازد زندانی سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در یک دادگاه غیر علنی در حالی که هیچ کس دفاعیات او را نشنید محاکمه و به هشت سال زندان محکوم شد .
امروز رکسانا صابری در ششمین روز اعتصاب غذای خود قرار دارد.

در همین رابطه:

بهمن قبادی: رکسانا نامزد من است

صادق زيبا کلام : اگر رکسانا جاسوس است من هم شريک جرمم

نامه احمدی نژاد خطاب به  مرتضوی در مورد رکسانا صابری و حسین درخشان

دو شب زندان ، بخاطر استفاده از دستشویی هواپیما

چهار شنبه, آوریل 15th, 2009

مهماندار هواپیما

هفت تیر 7tir.com: یک مسافر خطوط هوایی دلتا ایرلانز، که با عجله به سمت دستشویی هواپیما حرکت می کرد، بدلیل هل دادن مهماندار و فشار دادن بازوی او بازداشت شد.
این حادثه در مسیر پرواز هندوراس به مقصد آتلانتا اتفاق افتاد و طی آن Joao Correa ،مسافر 43 ساله اهل اوهایو ، بدلیل اشغال بودن دستشویی، قصد استفاده از دستشویی موجود در قسمت بیزنس کلاس هواپیما را داشت، که با ممانعت مهماندار روبرو شد.
این گزارش حاکیست وی بلافاصله پس از فرود هواپیما بازداشت شد.
مطابق مقررات امور حمل و نقل هوایی آمریکا، مسافران پروازهای بین المللی ، تنها می توانند از دستشویی کلاس مربوطه استفاده کنند.
مسافر نگون بخت پس از بازداشت، دو شب را در زندان گذراند و هم اکنون منتظر محاکمه است.

ماجرای خواندنی از الگوی واقعی فیلم پیامک از دیار باقی

چهار شنبه, آوریل 15th, 2009

 تظاهر به مرگ برای فرار از زندان

هفت تیر 7tir.com:  مجرم سابقه داري که براي فرار از زندان با طراحي سناريوي مرگ صوري خود جسدي را از پزشکي قانوني دزديده و به جاي خودش دفن کرده بود، پس از برملا شدن رازش صبح ديروز در مجتمع قضايي بعثت محاکمه شد. بنا بر گفته اين متهم نويسنده سريال پيامک از ديار باقي، فيلمنامه اين مجموعه را براساس سرگذشت او نوشته است.

به گزارش خبرنگار ما اين مرد که بهنود نام دارد سال ها قبل در شيراز به اتهام جعل و کلاهبرداري تحت تعقيب قرار گرفت و دستگير شد. وي که با جعل نامه هاي دولتي خود را فرد بانفوذي معرفي مي کرد پس از محاکمه در دادگاه شيراز به تحمل 5/6 سال حبس در زندان عادل آباد محکوم شد. از آن پس بهنود در زندان فرصت کافي داشت تا غير از جعل و کلاهبرداري نقشه هاي تازه يي را طراحي کند تا پس از خروج از زندان دوباره اقدامات مجرمانه اش را از سر بگيرد ولي ارتباط نزديک او با يکي از هم بندي هايش به نام داريوش مسير زندگي اش را تغيير داد و باعث شد با همفکري او نقشه پيچيده يي را طراحي کند و بتواند از زندان بگريزد. براساس اين سناريو بهنود با همسرش وحيده در بيرون از زندان تماس گرفت و از او خواست پدرش را تحت فشار بگذارد تا براي مرخصي چندروزه او سند خانه اش را گرو بگذارد. وحيده که علاقه زيادي به شوهرش داشت تحت اين عنوان که بهنود مي خواهد با خروج از زندان به تهران برود و از طريق ملاقات حضوري با مقامات قضايي عفو دريافت کند، پدرش را فريب داد و سند خانه او را به عنوان وثيقه ارائه کرد. همزمان با اين موضوع داريوش که دوران محکوميتش به پايان رسيده بود همراه با بهنود و همسرش روانه تهران شدند تا مرحله اصلي نقشه را اجرا کنند. اين سه نفر در طول مسير شيراز به تهران بارها نقشه شان را مرور کردند تا بتوانند آن را بدون هيچ نقصي عملي کنند. دو روز پس از رسيدن به تهران داريوش همراه با همسر دوستش شناسنامه بهنود را به پزشکي قانوني بردند و اعلام کردند او مدتي است مفقود شده است. آنها که با ظاهرسازي وانمود مي کردند نگران بهنود هستند، توانستند مسوولان پزشکي قانوني را فريب دهند و تصوير افراد مجهول الهويه را که در سردخانه بودند، ببينند. آنها يکي از فوت شدگان را که بر اثر برق گرفتگي دچار سوختگي شديدي شده و صورتش به کلي از بين رفته بود، انتخاب و او را بهنود معرفي کردند. به اين ترتيب مهر ابطال در شناسنامه بهنود حک و جسد به همسر و دوستش تحويل داده شد. آنها با همکاري خود بهنود مراسم تشييع جنازه مفصلي ترتيب دادند و جنازه را به خاک سپردند. در شرايطي که اصلي ترين بخش سناريو که همان سرقت جسد و به خاکسپاري آن بود، با موفقيت انجام شده بود و بهنود همراه همسر و دوستش به شيراز بازگشتند تا با ارائه گواهي فوت بر اجراي احکام دادگستري شيراز حکم آزادي بهنود را دريافت کنند. اين کار برعهده وحيده بود. او پيراهن عزا به تن کرد و با در دست داشتن گواهي فوت شوهرش به دادگستري رفت و اعلام کرد، بهنود هنگامي که به تهران سفر کرده بود بر اثر برق گرفتگي فوت شده است. گواهي فوت ضميمه پرونده اتهامي بهنود شد اما مقامات قضايي شيراز به اين نامه اکتفا نکردند و با استعلام از مراجع مختلف در تهران به بررسي ماجرا پرداختند و در نهايت حتم پيدا کردند بهنود مرده است.

بهنود زنده شد

خانواده بهنود براي او مراسم ختم مفصلي در شيراز ترتيب دادند و اعلاميه وي در همه جا پخش شد. حتي نزديک ترين افراد به بهنود نيز مرگ غيرمنتظره او را باور کردند اما در اين ميان فقط وحيده و داريوش از پشت پرده اين ماجرا اطلاع داشتند. اجراي اين سناريو تا مراسم شب چهلم بهنود به خوبي پيش رفت ولي فرداي آن روز که بهنود تصور مي کرد همه مرگش را باور کرده اند و او ديگر تحت تعقيب نيست براي انجام يک کار اداري به پليس آگاهي شيراز رفت ولي يکي از کارمندان آنجا که چهره بهنود را به خاطر داشت او را شناخت و باعث دستگيري وي شد. وقتي اين مرد تحت بازجويي قرار گرفت راهي جز بيان حقيقت نداشت و همه نقشه اش را براي ماموران بازگو کرد.

از سوي ديگر همسر وي نيز به اتهام مشارکت در اين ماجرا بازداشت و زنداني شد.

از آنجا که ماجراي سرقت جسد در تهران رخ داده بود، پرونده يي در دادسراي امور جنايي پايتخت گشوده شد تا به اين اتهام رسيدگي شود اما براساس قانون اين ماجرا به بعد از اتمام دوران محکوميت اوليه بهنود در شيراز موکول شد. سرانجام صبح ديروز اين مجرم که از زندان عادل آباد شيراز به تهران منتقل شده بود در شعبه 1156 مجتمع قضايي بعثت تحت محاکمه قرار گرفت. بهنود که هم اکنون 41 ساله است بار ديگر مراحل اجراي سناريوي پيچيده اش را بازگو کرد و گفت از کرده اش پشيمان است. اين مرد ادامه داد؛ اگر مدتي در زندان صبر مي کردم دوران محکوميتم به پايان مي رسيد و اين همه سختي نمي کشيدم. از وقتي که دستم رو شد آبرويم رفته است. خيلي از فاميل هايمان به خاطر اين کار من نام خانوادگي شان را تغيير داده اند و حتي در زندان هم انگشت نما شده ام. چند سال قبل هم يک نويسنده سريال هاي تلويزيوني که از سرنوشت من باخبر شده بود در زندان به ديدنم آمد و با من صحبت کرد و پس از آن داستان سريال اش را براساس زندگي من نوشت.قاضي محمدرضا گيوکي رئيس شعبه 1156 مجتمع قضايي بعثت درباره اين پرونده به خبرنگار ما گفت؛ تحقيقاتي که در اين باره انجام شده نشان مي دهد جسدي که دفن شده متعلق به مردي مجهول الهويه بوده و تاکنون نيز شناسايي نشده است. وي همچنين در خصوص حکم اين متهم گفت اتهامات بهنود اعلام فوت، استفاده از سند مجعول و فرار از زندان است و مطابق قانون او بايد چهار سال ديگر را در زندان سپري کند.

اين مقام قضايي پرونده بهنود را از نمونه هاي نادر در دستگاه قضايي دانست و گفت اين پرونده براي انجام کارهاي آموزشي و حقوقي در اختيار کارمندان قرار خواهد گرفت.

محاکمه شکارچي بهمنشير به اتهام ارتکاب 16 فقره قتل

شنبه, آوریل 4th, 2009
محاکمه قاتل زنجیره ای آبادان
رسيدگي به اتهام هاي شکارچي بهمنشير که 16 نفر را در مدت سه سال به قتل رسانده بود، از آخرين روز کاري سال گذشته آغاز شد و قاتل سريالي تمامي اتهاماتش را انکار کرد.

هفت تیر 7tir.com: فريد بغلاني که شهريور ماه سال گذشته در آبادان دستگير شد، در حالي پاي ميز محاکمه رفت که وعده مسوولان قضايي درباره برخورد با عوامل تاخير سه ساله در دستگيري وي که باعث افزايش تعداد قربانيان شد، هنوز عملي نشده است.

قاضي محمد مهدي رشيد الماسي در ابتداي جلسه محاکمه يي که 28 اسفند ماه سال گذشته در دادگاه کيفري استان خوزستان مستقر در اهواز برگزار شد، با اشاره به کيفر خواست اين پرونده گفت؛ در کيفر خواست، 16قتل به صورت يکجا عنوان شده است. به دليل زياد بودن تعداد قتل ها، براي رسيدگي به هر قتل، يک جلسه جداگانه تشکيل خواهد شد و در اين جلسه، قتل «خديجه م.» 13 ساله بررسي مي شود.

در ادامه بهرام رشته احمدي، نماينده دادستان اهواز، کيفر خواست صادره را قرائت کرد. وي گفت؛ «در اين پرونده فريد بغلاني، 40 ساله، متهم به قتل عمدي «خديجه م.» است. محتويات پرونده حکايت از آن دارد که مقتول در تاريخ µ آبان سال 84 ساعت 10صبح از منزل خارج شد اما ديگر برنگشت. پدر مقتول که نگران فرزندش شده بود، به همه جا سر زد و هنگامي که از يافتن خديجه نااميد شد، روز بعد به کلانتري مراجعه کرد و ماجرا را شرح داد. پدر مقتول، به فردي مظنون بود و شکايت خود را از وي مطرح کرد. به دنبال شکايت پدر مقتول اقدامات مقدماتي براي پيگيري ماجرا و شناسايي قاتل آغاز شد ولي در مجموع اقدام هاي قضايي و پليسي براي دستيابي به قاتل به نتيجه نمي رسد تا اينکه چند ماه بعد پدر مقتول خبر کشف جنازه دخترش را به کلانتري اعلام کرد اما از اين جنازه که در فاصله 300 متري خانه مقتول رها شده به دليل گذشت زمان، وضعيت آب و هوا، وجود آب در اطراف جسد و سگ هاي درنده، تنها استخوان ها باقي مانده بود و مقتول از روي لباس و دمپايي اش شناسايي شد. رشته احمدي خاطرنشان کرد؛ پزشکي قانوني با اشاره به وضعيت استخوان ها اعلام کرده است؛ «تعيين علت مرگ امکان پذير نيست.» تحقيقات درباره اين قتل به جايي نرسيده بود تا اينکه متهم فريد بغلاني به اتهام ايراد صدمه و ضرب عمدي به زني به نام «فوزيه ن.» که از دست او جان سالم به در برده در حبس به سر مي برد و به ارتکاب چند فقره قتل عمدي زنان و دختران اقرار کرده بود و ذهن هيچ کس در آن زمان در قتل «خديجه م.» متوجه او نبود. نماينده دادستان اهواز يادآور شد؛ فريد به ناگاه در ساعت 12نيمه شب 26مهر سال 87 بدون اينکه هيچ کس پرسشي از وي در مورد «خديجه م.» کند، گفت مي خواهد به خاطر عذاب وجدان به قتل ديگري که انجام داده، اعتراف کند. او خواستار ديدار با بازپرس پرونده در آن ساعت از شب شد.

نماينده دادستان با بيان اينکه قتل «خديجه م.» چهارمين قتلي بود که فريد مرتکب شده، تصريح کرد؛ متهم در اعترافاتش گفت؛ «حدود سه سال قبل بين ساعت 10يا 12ظهر، با دوچرخه از جاده خاکي مي خواستم به سمت رودخانه بروم که ديدم يک دختر بچه حدود 10 ساله دنبال يک توله سگ است. به دختر بچه رسيدم. از دوچرخه پياده شدم، نزد وي رفتم و به او گفتم؛ «چه کار مي کني؟» جواب داد؛ «دنبال سگ کوچکي هستم.» بعد از چند لحظه به او نگاه کردم، و با چماقي که روي ترک بند دوچرخه داشتم، بر سرش زدم تا بيهوش شد، سپس او را به طرف نيزار کشيدم و او را آنجا انداختم و فرار کردم.

رشته احمدي در ادامه توضيح داد؛ فريد درخصوص احساساتش هنگامي که چماق بر سر دختر مقتول مي زد، گفت؛ «ضربات زيادي با چماق به سر او وارد کردم تا جايي که روح و روانم راحت شد. من اين دختر را به طور تصادفي ديدم و ناگهان از خود بيخود شدم و او را کشتم». نماينده دادستان سپس خطاب به قاضي دادگاه گفت؛ اظهارات فريد کاشف حقيقت است. اگر مدارک و شواهد را کنار هم بچينيم، اقارير فريد با آنها انطباق دارد. کسي از فريد در مورد قتل «خديجه» پرسشي نکرده بود، زيرا ذهن ماموران به دنبال «عبدالرحيم ع.» بود و براي تحقيق از وي نيابت قضايي نيز صادر شده بود و با توجه به نبود امکان تشخيص نحوه و شباهت با ساير قتل هاي زنجيره يي آبادان، درخصوص قتل خديجه، متهم مورد پرسش نيز قرار نگرفته بود، ولي خود متهم با ذکر بسيار دقيق جزئيات و بدون هيچ گونه فشاري، به چگونگي قتل مقتول اقرار کرد.

نماينده دادستان اهواز ادامه داد؛ از زمان قتل خديجه حدود سه سال گذشته بود ولي فريد وقايع سه سال پيش را به طور دقيق توضيح مي داد.

در بازسازي کامل صحنه جرم توسط فريد، وي حتي محل دقيق قرار گرفتن جسد را بيان کرد. متهم همچنين در دفتر خاطراتش درباره ارتکاب قتل ها نوشته و از جمله در مورد چگونگي قتل خديجه نيز توضيحاتي داده است. جالب آنکه در قسمتي از دفترچه خود اشاره به آن دارد که؛ «دختراني که من کشتم ميراث پاک حضرت مريم(س) را با خود داشتند.» رشته احمدي افزود؛ در اين پرونده، دختر معصومي توسط متهم به شيوه يي دردناک به قتل رسيده است. ارتکاب اين جنايت چنان فجيع است که قلب آحاد جامعه را به درد آورده است، بنابراين با توجه به جمع توضيحات، از نظر اينجانب، فريد بغلاني مجرم است و تقاضاي اشد کيفر را براي وي دارم.

در ادامه جلسه، فيلم بخشي از اظهارات متهم نزد بازپرس و بازسازي صحنه جرم در دادگاه پخش شد. در اين فيلم فريد پس از بازسازي نحوه کشتن خديجه، به بازپرس پرونده گفت؛ «بعد از کشتنش راحت شدم.» و در پاسخ به بازپرس که پرسيد؛ «آيا به او تجاوز کردي؟» گفت؛ «نه، چون با کشتنش روحم خيلي راحت شد.» در ادامه جلسه دادگاه نماينده دادستان اهواز متن کيفرخواست دادستان آبادان را نيز خواند. در متن اين کيفرخواست آمده است؛ فريد بغلاني،40 ساله، شغل کارگر، داراي سابقه کيفري، متاهل، باسواد، ساکن فيه آبادان، متهم به 16فقره قتل عمد، سرقت طلاجات مقتولان و ايراد ضرب و جرح عمدي با چاقو نسبت به زني به نام فوزيه است. با توجه به اقرار صريح متهم به ارتکاب 16فقره قتل عمدي، بازسازي کامل صحنه هاي قتل و ذکر جزئيات قتل هاي ارتکابي، کشف طلاجات و البسه مقتولان، بزهکاري وي محرز است و از دادگاه اشد کيفر را براي متهم خواستارم. رشته احمدي پس از قرائت کيفرخواست افزود؛ در قضيه قتل هاي آبادان، مدت ها دستگاه قضايي و نيروي انتظامي به دنبال شناسايي قاتل يا قاتلان احتمالي بود. در ابتدا از آنجا که نيروي انتظامي به افراد ديگري مشکوک مي شد، ذهن تشکيلات قضايي و نيروي انتظامي به شناسايي ديگر مظنونان متمرکز مي شد که در اين ميان فريد نيز يکي دو بار به اتهام قتل هاي آبادان دستگير شد. وي افزود؛ فريد قبلاً سابقه آزار و اذيت زنان را داشته است. دو بار در اين زمينه دستگير شده و يک بار نيز محکوميت داشته که پس از سپري کردن نيمي از محکوميت، به صورت مشروط آزاد شد.

رشته احمدي خاطرنشان کرد؛ خود فريد در اقرار هايش آزار را حتي فراتر از زنان و دختران بيرون دانسته و گفته يک بار به دختر خود تعرض کرده و قصد سوزاندن وي را داشته است و يک بار نيز مي خواسته دخترش را زنده به گور کند. وي گفت؛ فريد در جايي علت اين کارها را آزاري مي داند که از سوي مادرش ديده است و اعلام کرده از سوي مادر مورد آزار شديد قرار مي گرفت و تا سن 12 نمي دانسته آن زن مادرش است و تصور مي کرده که زن عمويش است. فريد مدعي است از همان زمان تصميم به آزار و اذيت زنان گرفت. نماينده دادستان اهواز يادآور شد؛ فريد روز 26 شهريور ماه سال 78 تصميم به قتل زني 2637 ساله به نام فوزيه گرفت و با چاقو به وي حمله کرد. در اين حمله، فريد در اثر مقاومت شديد فوزيه صورت وي را به شدت مجروح و با متوجه شدن مردم فرار کرد. پيش از آن نيز فريد به خاطر 16فقره قتل دستگير شده بود ولي به دليل اينکه اقراري نکرد و در آن زمان دليلي نيز به انتساب قتل ها به وي نبود، بازپرس ويژه قتل وي را با قرار وثيقه آزاد کرده بود. رشته احمدي عنوان کرد؛ پس از اتفاقي که براي فوزيه افتاد، اين زن جان به در برد و در بيمارستان بين 90 عکس، تصوير فريد را شناسايي کرد، بنابراين بازپرس ويژه قتل اين بار 13متهم را که فريد نيز ميان آنها بود در بيمارستان مقابل فوزيه قرار داد و وي در ميان 13 نفر بلافاصله فريد را شناسايي کرد و گفت؛ «اين همان مرد است با اين تفاوت که کفش و شلوار وي تغيير کرده است.» رشته احمدي بيان کرد؛ فريد در بعضي از قتل ها، پس از انجام عمل قتل، تعدادي از طلاهاي مقتول مانند النگو يا گوشواره يا لباس زير مقتول را بر داشته و در منزل خود دفن کرده است.

در ادامه جلسه دادگاه، مزرعه، بازپرس ويژه قتل دادسراي آبادان، درباره پرونده قتل هاي زنجيره يي آبادان توضيحاتي داد و گفت؛ 15فروردين سال 87 گزارشي از نيروي انتظامي واصل شد مبني بر اينکه جسد زني در جوي آب کشف شده است. در صحنه قتل، مشاهده شد زني حدود 60 ساله و به صورت عريان در جوي آب افتاده است و تکه هايي از جمجمه وي نيز شکسته و در محل نيست. لباس هاي مقتول نيز در محل يافت نشد. هيچ انگيزه يي براي قتل اين زن با اين سن و وضعيت پيدا نشد، زيرا در اين مورد هيچ انگيزه سرقت، ناموسي و انتقام وجود نداشت و اين زن در منازل بهزيستي زندگي مي کرد.

مزرعه اظهار کرد؛ پس از اين قتل، روز 6 ارديبهشت گزارشي داده شد مبني بر اينکه دختري هشت ساله به نام فاطمه، ساعت 30/20 در حالي که جلوي در منزل شان در حال بازي بوده، مفقود شده است. پس از دريافت گزارش، در ساعت 13روز بعد، جسد فاطمه در فاصله 200متري منزل شان يافت شد که مانند قتل قبلي، جسد عريان و مورد تجاوز قرار گرفته بود. وي افزود؛ با توجه به شباهت هايي که ميان هر دو قتل وجود داشت، مراتب را به نيروي انتظامي آبادان اعلام و عنوان کرديم که تشابهاتي ميان اين دو قتل وجود دارد و منطقه وقوع قتل بايد پوشش داده شود، مخصوصاً در روزهاي جمعه و تعطيلات، زيرا هر دو قتل، در روز تعطيل به وقوع پيوسته بود. مزرعه خاطرنشان کرد؛ در روز 13 خرداد نيز گزارش ديگري مبني بر قتل دختر بچه يي به نام «خديجه ب.» در همان منطقه وقوع قتل هاي قبلي، ارجاع شد. اين قتل نيز در روز جمعه اتفاق افتاده بود. روز بعد، سريالي بودن قتل ها را اعلام کرديم و از آن پس به دنبال يک قاتل بوديم. وي گفت؛ با توجه به شباهت هاي ميان قتل ها و منطقه وقوع قتل ها، سه قتل سال 87 را سريالي اعلام کرديم. تا اينکه در 26شهريور گزارش ضرب و جرح فوزيه ارجاع و فريد که از مظنونان قبلي ما نيز بود، شناسايي شد و او پس از دستگيري، با تحقيقاتي که انجام شد، به 16فقره قتل عمدي اعتراف کرد. بازپرس پرونده قتل هاي زنجيره يي آبادان يادآور شد؛ فريد بغلاني در 13 ارديبهشت سال 86 به اتهام قتل زني به نام «لوميعه م.» بازداشت شده بود. در آن زمان، زني با نيروي انتظامي تماس گرفت و اعلام کرد؛ «من ديدم «لوميعه م.» توسط فريد بغلاني کشته شده است.» اما متاسفانه در آن زمان تحقيقاتي در اين خصوص انجام نشد و آن زن نيز شناسايي نشد و فريد با قرار وثيقه 100ميليون توماني آزاد شد. در ادامه جلسه دادگاه به دستور قاضي الماسي، پدر «خديجه م.» در جايگاه حضور يافت و گفت؛ سه سال و چهار ماه پيش، فريد دخترم را کشت. من و همسرم از او شکايت داريم و تقاضا مي کنيم به جزايش برسد و اعدام شود.

سپس فريد براي دفاع از خود در جايگاه حضور يافت و در دفاع از خود گفت؛ «من قتل نکرده ام و فقط نزد رئيس قوه قضائيه حرفم را مي زنم.» وي ادامه داد؛ مرا تحت فشار قرار دادند و مجبور به اعتراف کردند. به من مي گفتند بايد اين حرف ها را بگويي و اگر نگويي باز هم شکنجه مي شوي. خود مامورها، صحنه ها را به من نشان مي دادند و مي گفتند چه بگويم. من اصلاً اقرار نکردم. در اين زمان رشته احمدي، نماينده دادستان، از متهم پرسيد؛ تو نزد معاون قوه قضائيه نيز به قتل ها اعتراف کرده يي و فيلم اعترافات تو در دادگاه پخش شد. آيا در اين زمان ها نيز تحت شکنجه بودي؟

فريد جواب داد؛ نه، نبودم.

نماينده دادستان پرسيد؛ مي گويي تو را مجبور به اعتراف کرده اند. در بازپرسي ها از تو درباره قتل دو نفر ديگر در آبادان به نام هاي سارا و طيبه نيز پرسيده شد، پس چرا به اين قتل ها اعتراف نکردي و تنها به 16قتل اعتراف کرده يي؟

متهم در پاسخ اظهار داشت؛ تحت فشار به قتل ها اعتراف کردم.

در ادامه دادگاه، «فريد .» همچنان ارتکاب قتل «خديجه م.» و ساير قتل ها را انکار و بر تحت فشار بودن خود در اعتراف ها اصرار کرد.

قاضي دادگاه نيز با توجه به ادعاهاي متهم از وي پرسيد؛ تو با بازپرس پرونده خود رابطه يي صميمي داشتي.

در زمان بازداشت، به وي زنگ مي زدي و احوالپرسي مي کردي، در حياط بازداشتگاه با يکديگر قدم مي زديد و صحبت مي کرديد و صبح ها با وي صبحانه مي خوردي، چگونه مي گويي شکنجه شده يي؟

فريد پاسخ داد؛ افسر آگاهي به من گفت بعداً اين خوشي ها را از تو درمي آورند،

پس از فريد، وکيل تسخيري متهم تنها با اشاره به ادعاي قاتل سريالي مبني بر شکنجه شدنش، توجه دادگاه را خواستار شد و در پاسخ به پرسش قاضي الماسي که «آيا شما يا موکلتان مدرکي براي اثبات اين ادعا داريد؟» پاسخ داد؛ خير.

بعد از اظهارات وکيل متهم اين جلسه دادگاه به پايان رسيد و ادامه محاکمه به آينده موکول شد.