Posts Tagged ‘محکوم’

رابطه پسر 17 ساله با يک مادر و دختر به قتل مادر انجاميد

دوشنبه, می 11th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  قتل مادر زن با کراوات

هفت تیر 7tir.com: سال گذشته هفت تير خبر رابطه پسري 17 ساله با زني 32 ساله را در سايت درج کرد که اين رابطه با قتل زن پايان يافت. ديروز در ادامه محاکمه جوان قاتل، جزييات بيشتري در مورد اين ماجرا بدست آمد که در ادامه مي خوانيد.

به گزارش هفت تیر پسر نوجواني که مادر دختر مورد علاقه اش را با کراوات به قتل رسانده بود، پس از محاکمه در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد.

در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ ساعت 30/17 روز هفتم اسفندماه افسران جنايي پليس آگاهي خود را به آپارتماني در بزرگراه آهنگ رساندند تا به تحقيق درباره علت مرگ زني 33ساله به نام مهناز بپردازند. جسد اين زن در آشپزخانه رها شده بود و گره خوردن يک کراوات صورتي رنگ بر گردن وي از نقش يک مرد در اين جنايت حکايت داشت. در معاينه هاي اوليه پزشک قانوني حاضر در صحنه قتل تاييد کرد مهناز با همان کراوات خفه شده است.

اين جنايت در حالي به وقوع پيوسته که هيچ سرقتي از قربانگاه صورت نگرفته و عامل جنايت براي وارد شدن به منزل قرباني با مانعي روبه رو نشده بود. از سويي زمان قتل درست در ساعتي بود که دختر 14ساله و شوهر مقتول در خانه حضور نداشتند. بنابراين پليس بايد به جست وجو براي يافتن مردي آشنا مي پرداخت که انگيزه هاي کافي براي يک جنايت انتقام جويانه يا قتل آني را داشته باشد.

وي ادامه داد؛ همسايگان مهناز در جريان تحقيقات گفتند پسري جوان را مشاهده کرده اند که وارد آپارتمان مقتول شد. آنها همچنين اظهار داشتند صداي داد و فرياد و درگيري مهناز و پسر جوان را به وضوح شنيده اند. در اين ميان يکي از شاهدان اعلام کرد توانسته چهره آن جوان ناشناس را از روبه رو ببيند و تا حدودي مشخصات وي را به خاطر سپرده است. هنگامي که ويژگي هاي ظاهري مظنون اين جنايت در پرونده به ثبت رسيد، دختر 14ساله مقتول تحت بازجويي قرار گرفت اما گفت چنين فردي را نمي شناسد. شوهر مهناز نيز ابتدا همين جمله را تکرار اما پس از مدتي اعلام کرد يکي از اقوام دور همسرش شبيه به همان جواني است که همسايگان او را مشاهده کرده اند.

نماينده دادستان تهران گفت؛ به اين ترتيب نويد شناسايي و دستگير شد. تحقيقات نشان داد اين جوان با مقتول رابطه داشته و در پي همين رابطه او را به قتل رسانده است. وي در اعترافاتش گفت؛ يک سال پيش از حادثه رابطه ام با خانواده مهناز بيشتر شد. ابتدا با دختر 14ساله او دوست بودم اما اين رابطه پايان يافت و پس از آن بود که ارتباطم با مهناز شکل گرفت. او از زندگي با شوهرش ناراضي بود و مي گفت همسرش به وي بي اعتنايي مي کند. مهناز ديگر نمي خواست با اين مرد زندگي کند و مي گفت مايل است با من باشد.

به اين ترتيب رابطه ما ادامه داشت تا اينکه روز حادثه مهناز به من تلفن کرد و خواست به خانه اش بروم. روز حادثه من و مهناز با هم ناهار و مشروب خورديم و پس از آن مهناز به من پيشنهاد رابطه داد ولي من قبول نکردم و بر سر اين مساله با يکديگر درگير شديم. در اين اثنا مهناز کراوات مرا باز کرد و من که به شدت عصبي شده بودم همان کراوات را دور گردنش حلقه زدم و وي را خفه کردم و به سرعت گريختم.

نماينده دادستان در ادامه اظهارات خود خواستار صدور حکم قانوني براي متهم شد و پس از او اولياي دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.سپس متهم در برابر قضات قرار گرفت.

وي اتهام قتل عمد را پذيرفت و گفت؛ من عاشق دختر مهناز بودم اما اين زن تلاش مي کرد من را به سمت خودش بکشد و البته موفق به اين کار هم شده بود. روز حادثه زماني که حرف هاي ناراحت کننده به من زد، ديگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. مشروب هم خورده بودم و حالت عادي نداشتم. زماني که مهناز کراواتم را باز کرد، کنترل خودم را از دست دادم و يکدفعه آن را دور گردنش پيچيدم و آنقدر فشار دادم که جان باخت. زماني که به حالت عادي برگشتم فهميدم چه اتفاقي افتاده است و به همين خاطر فرار کردم.

وي گفت؛ حالا از کرده خودم پشيمان هستم و تقاضاي بخشش دارم.بعد از پايان دفاعيات متهم و وکيل مدافعش هيات قضات (بومي، عزيزمحمدي، رحيمي، محمدي کشکولي، سري) وارد شور شدند و به اتفاق آرا، نويد را به قصاص با پرداخت تفاضل ديه از سوي اولياي دم به متهم محکوم کردند.

رکسانا صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد

دوشنبه, می 11th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  رکسانا صابری  آزاد می شود

هفت تیر 7tir.com: رکسانا صابری روز دوشنبه، پس از آنکه دادگاه تجدید نظر، حکم هشت سال زندان خانم صابری را به دو سال زندان تعلیقی کاهش داد، آزاد شد.

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی آمریکایی که به اتهام جاسوسی برای آمریکا محکوم شده بود، از کاهش حکم موکل خود در دادگاه تجدیدنظر خبرداد.

این خبرنگار در روز 18 آوریل به هشت سال زندان محکوم شده بود، اما به گفته آقای خرمشاهی، دادگاه تجدید نظر حکم او را به دو سال حبس تعلیقی کاهش داد و به این ترتیب خانم صابری “به زودی آزاد خواهد شد.”

آقای خرمشاهی  طول مدت تعلیق حکم را پنج سال عنوان کرد و گفت این خبرنگار در این مدت از فعالیت خبرنگاری در ایران محروم خواهد بود. با این حال وکیل خانم صابری گفت موکل او مانعی برای خروج از کشور نخواهد داشت.

در بهمن ماه سال 1387 که خبر بازداشت رکسانا صابری منتشر شد اتهام او خرید مشروبات الکلی عنوان شده بود، با این حال مقام های ایران او را به فعالیت خبرنگاری بدون در اختیار داشتن مجوز فعالیت نیز متهم کردند.
بعد از فشار آمریکا به ایران برای آزادی رکسانا صابری در حکم جدید ، رکسانا  از اتهام حمل و نگهداری مشروبات الکی تبرئه شده است و در مورد جرم جاسوسی نیز به جای حکم زندانی قطعی با حکم تعلیقی روبرو شد و بلافاصله آزاد گشت .
جالب اینکه بدانید هر دو اتهام مورد اشاره در دادگاه اول و دادگاه دوم طبق ماده 505 و 508 قانون مجازات اسلامی یک مقدار زندان دارد و تغییر اتهام اصولا نمی توانست به آزادی رکسانا منجر شود و به نظر می رسد این تغییر اتهام با هدف توجیه آزادی او انجام گرفته است .
ماده 505 به جمع آوری اسناد محرمانه و ماده 508 به همکاری با دولت متخاصم اشاره می کند و هر دو اتهام   ” 2 تا ده سال” زندان دارد .
صالح نیکبخت، وکیل رکسانا صابری، در مورد دفاعیات ارائه شده در دادگاه تجدید نظر به دویچه‌وله گفت: « اعلام کردم که اولا هیچ دلیلی وجود ندارد که خانم صابری با دولت آمریکا همکاری کرده باشد. دوما در حکم اولیه، دولت آمریکا متخاصم معرفی شده، اما چنین چیزی در عرف بین‌الملل وجود ندارد. در دادگاه گفتم که آقایان عباس عبدی و حسین قاضیان هم در پرونده‌ی موسوم به “نظرسنجی”، به اتهام همکاری با دولت متخاصم محکوم شده بودند، اما از طرف دیوانعالی کشور حکم آنها نقض شد. هم رونوشت حکم آنها را ارائه کردم و هم رونوشت نامه‌ی وزارت خارجه را که اعلام شده بود به هیچ وجه ایران با هیچ کشوری در حالت مخاصمه نیست.  وزارت خارجه هم این را دوباره تایید کرد که ایران و آمریکا دو دولت متخاصم به معنای متعارف در حقوق بین‌الملل نیستند. زیرا دولت متخاصم به دولت‌هایی گفته می شوند که یا در حال جنگ، یا در مرحله‌ی توقف جنگ باشند.»

گفتنیست ده‌ها خبرنگار داخلی و خارجی از صبح دوشنبه مقابل زندان اوین گرد آمده بودند تا شاهد آزادی رکسانا باشند اما . رکسانا صابری اما از در پشتی زندان به خانواده ‌اش پیوست.



خانم رکسانا صابری برای شبکه های NPR و فاکس نیوز آمریکا و همچنین بی بی سی فعالیت کرده بود.

قبلی:دختر شایسته آمریکا ، در تهران بازداشت شد

رکسانا صابری وارد ششمین روز اعتصاب غذا شد

پدر رکسانا صابری به دادگاه احضار شد

قتل در حمایت از دستفروش افغان

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر قتل در حمایت از دستفروش افغان

هفت تیر 7tir.com:  مردي که در حمايت از يک فروشنده افغان مرتکب قتل شده با نقض حکم قصاصش از سوي رئيس قوه قضائيه يک بار ديگر در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.

به گزارش  هفت تیر  اين مرد که حسين نام دارد، دو سال پيش ابتدا در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به اتهام قتل جواني به نام حميد محاکمه و به قصاص محکوم شد اما زماني که پرونده براي استيذان نزد آيت الله هاشمي شاهرودي فرستاده شد وي با اين اعتقاد که متهم از خود دفاع کرده است راي صادره را نقض کرد و پرونده را براي رسيدگي مجدد به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران فرستاد.

مطابق اوراق پرونده 16 اسفند ماه سال 84 ماموران پليس شهر ري با خبر شدند درگيري ميان دو جوان در خيابان باعث زخمي شدن هر دو آنها شده است. دقايقي بعد پليس در محل حاضر و تحقيقات در اين زمينه آغاز شد. ماموران در يافتند حميد و حسين بر سر مساله يي با هم اختلاف پيدا کرده و بعد از اينکه به روي هم چاقو کشيده اند، همديگر را زده و زخمي شده اند. در حالي که تحقيقات ادامه داشت خبر رسيد حميد در بيمارستان جان باخته است. پس از آن پرونده با اتهام قتل عليه حسين به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد.

متهم در دفاع از خود گفت؛ من در خيابان در حال پياده روي بودم که يکدفعه چند جوان به سمت يک مرد افغان که اسباب بازي آهن ربايي مي فروخت، رفتند. پسران جوان از فروشنده آهن ربا خواستند اما حين بازي با آنها يکي از دو آهن ربا را به هوا پرت کردند که به زمين افتاد و شکست. مرد افغان از آنها خواست پول آهن ربا را بدهند اما پسران جوان به سرش ريختند تا او را بزنند. آنها گفتند نمي خواهند پول بدهند. در اين لحظه من در حمايت از مرد افغان وارد دعوا شدم و به پسر جواني که آهن ربا را شکسته بود، گفتم بايد پول اسباب بازي را بپردازد البته تا آن زمان هيچ کدام از آنها را نمي شناختم و بعدها فهميدم نام مقتول حميد است. به هر حال هر چه به او گفتم پول مرد افغان را بدهد و او را اذيت نکند، توجهي نکرد و درگيري بين ما آغاز شد و وي براي من چاقو کشيد.متهم ادامه داد؛ من هم برايش چاقو کشيدم. زماني که به سمتم حمله کرد و به من ضربه زد، من هم او را زدم البته قصدم اين نبود که او را بکشم و فقط مي خواستم از خودم دفاع کنم. متاسفانه ضربه يي که من زدم باعث مرگش شد.

دفاعيات متهم و وکيل مدافعش کارساز نبود و هيات قضات وي را با تقاضاي اولياي دم حميد به قصاص محکوم کردند. با اعتراض متهم پرونده به ديوان عالي کشور رفت و حکم در اين مرحله نيز تاييد شد اما زماني که پرونده براي استيذان به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد، وي با اين استدلال که به نظر مي رسد حسين در مقام دفاع از خود مرتکب قتل شده است راي را نقض کرد.

با ارسال پرونده به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران اين متهم يک بار ديگر محاکمه شد و ادعاي خود را مبني بر اينکه قصد قتل نداشته و در مقام دفاع از خود مرتکب قتل شده است، دوباره مطرح کرد.در پايان جلسه دادگاه هيات قضات به رياست قاضي تردست براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.

آزادی کبرا پس از سیزده سال دلهره سنگسار

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر سنگسار

هفت تیر 7tir.com: کبرا نجار زن محکوم به سنگساري است که سه شنبه گذشته پس از تحمل سيزده سال زندان آزاد شد. کبرا لحظه آزادي اش ‏را همراه با ناباوري، بهت زدگي و اين جمله که “هيچ کس نمي تواند مرا درک کند” توصيف مي کند. روز در مصاحبه ‏هايي اختصاصي با وکيل، دختر و خود کبرا، به تحولات منجر به آزادي او پرداخته است.‏

کبرا نجار، بعد از بارها تقاضاي عفو و بخشودگي، بالاخره مشمول عفو 22 بهمن سال گذشته شده و روز سه شنبه گذشته 8 ‏ارديبهشت 88 آزاد شد. مريم کيان ارثي وکيل کبرا با تاييد اين خبر به روز مي گويد: بعد از اينکه آقاي شاهرودي پيشنهاد ‏تبديل شدن حکم سنگسار را به کميسيون عفو و بخشودگي قوه قضائيه فرستادند، نام کبرا در فهرست عفو شدگان 22 بهمن ‏سال گذشته قرار گرفت. ‏

کيان ارثي ادامه مي دهد: وقتي روز سه شنبه به شعبه ششم اجراي احکام براي بررسي پرونده موکلم مراجعه کردم، در ‏کمال تعجب ديدم که پاسخ مثبت ايشان آمده اما هنوز ابلاغ نشده. بعد از پي گيري و اصرار براي اينکه وقتي حکم آزادي ‏کسي مي آيد حتا يک دقيقه هم برايش يک زندگي است، گفتند براي اطمينان از طي شدن دوران محکوميتش بايد از زندان ‏استعلام کنيم. و من توضيح دادم که کبرا پنج سال هم بيشتر از زمان محکوميتش حبس کشيده است.‏

وکيل کبرا تاکيد مي کند: بعد از استعلام از زندان، خواهش کردم که همان روز حکم را به زندان ابلاغ کنند و اجازه دهند که ‏من حکم را ببرم که گفتند خودشان اين کار را انجام مي دهند. من هم براي اينکه فکر مي کردم ممکن است مراحل اداري ‏چند روز طول بکشد، ترجيح دادم به خانواده اش و بويژه دخترش هيرو که خيلي براي آزادي مادرش زحمت کشيده بود ‏چيزي نگويم که اين مدت را در اضطراب نگذرانند. اما خوشبختانه حکم همان روز به زندان رجايي شهر کرج فاکس شد. ‏

هيرو، دختر بزرگ کبراست. او از پانزده سالگي اش که مادر در بند شد، مسووليت پي گيري پرونده مادرش را به عهده ‏گرفته است. او در حالي که همزمان، بغض و شادي و اندوه در گلو دارد از سه شنبه مي گويد: خانم کيان ارثي به من نگفته ‏بود که نگران نشوم. ترسيده بود مامان را تا دو سه روز به خاطر کارهاي اداري آزاد نکنند و مي دانست من ديوانه مي ‏شوم! اما فرزند يکي از هم بندي هاي مادرم که من به او براي وضعيت مادرش کمک مي کردم، سه شنبه به من زنگ زد و ‏بي مقدمه گفت: به من چه مي دهي اگر خبر خوبي بدهم. از آنجا که براي من هيچ خبري “خيلي خوب” نبود، زياد توجه ‏نکردم. و او ناگهان گفت: ” برو دنبال مادرت!” گفتم چه مي گويي؟! گفت مادرت بيرون زندان نشسته است! باورم که نشد! ‏زنگ زدم به برادرهام. آنها محل کارشان به زندان مادر نزديک تر بود. اما من چنان پر کشيدم که از تهران زودتر رسيدم. ‏هوا تاريک شده بود. مادر با يک ساک نشسته بود بيرون در زندان رجايي شهر. بعد از سيزده سال! ‏

‎‎

کبرا: باور نمي کنم

کبرا زن ستم کشيده اي است. اين را مي تواني از صداي لرزانش هم تشخيص دهي. انگار نياز به پرسش من ندارد. بعد از ‏احوال پرسي و بعد از مکثهاي طولاني مي گويد: انگار روي ابرها راه مي روم. باور نمي کنم پايم روي زمين است. باور ‏نمي کنم پيش بچه هايم هستم. هيچ کس نمي تواند مرا درک کند. و اين جمله را چندبار تکرار مي کند. ‏

کبرا که از 33 سالگي در زندان بوده است و حالا 47 سال دارد، مي گويد: مي داني؟ در اين پنج شب فقط توانستم دو سه ‏ساعت بخوابم. خوابم نمي برد. همه چيز باور نکردني است. بچه هايم، مادرم، همه چيز. خدا را شکر و اين جمله آخر را باز ‏چند بار تکرار مي کند. ‏

کبرا نجار در تاريخ ارديبهشت ماه سال 76 با اتهام معاونت در قتل همسرش بازداشت شد و بعد از بازگويي زندگي اش مبني ‏براينکه به درخواست و اجبار همسرش معتادش تن فروشي مي کرده تا بتواند از فرزندانش مراقبت کند و آنها آسيب نبينند، ‏و بعد از تاکيد بر اينکه اگر به اين کار تن نمي داد هم مورد آزار همسرش قرار مي گرفت و هم فرزندانش در تهديد بودند، ‏به جرم زناي محصنه حکم سنگسار دريافت کرد. يکي از مشترياني که همسرش براي او انتخاب کرده بود با اطلاع کبرا ‏همسر معتادش را کشت و بعد از اعتراف به قتل، کبرا نيز به عنوان شريک جرم هم به دليل معاونت در قتل و هم اختفاي ‏جرم و هم زناي محصنه بازداشت شد و هشت سال حبس و سنگسار نتيجه آن بود. ‏

شريک جرم کبرا پس از بخشودگي اولياء دم از زندان آزاد شد اما حکم سنگسار براي کبرا ماند تا بالاخره توانست با استفاده ‏از عفو، پس از تحمل سيزده سال زندان روز سه شنبه گذشته آزاد شود.

گفتگو با دختر کبرا نجاز چند ماه قبل از آزادی کبرا

سنگسار، ‌در ايران اجرا نمي شود.” اين سخني است كه از مديران اجرايي كشور بسيار شنيده ايم. جدا از اينكه نقض اين ادعا دستكم در دو مورد در ارديبهشت ماه سال گذشته در شهر مشهد رخ داده است، ‌اينك نيز هستند افرادي كه در زندانهاي ما با حكم رجم در دست، هر شب زير آسماني “سنگ”ين مي خوابند. “كبرا نجار”، ‌يكي از ايشان است.

“فکر مي کني سخت نيست براي يه دختر که بشينه روبروي يه غريبه و بگه وقتي پدرم مرد، دلم خنک شد، خيالم راحت شد. گفتم حالا ديگه مي تونيم زندگي کنيم. مثل همه. حالا ديگه نه کتکي در کاره نه غم بزرگ مادرمون. گفتم تموم شد ديگه… چه مي دونستم که اين تازه اولشه….”

اشک، گونه اش را خيس کرده. کم نگاهم مي کند. آرام است و سعي مي کند با منطق به من ثابت کند که همه حرفهاي غير قابل باوري که مي شنوم، تنها بخشي از زندگي زخم خورده اوست. هيرو اميني دختر 26 ساله اي است که مادرش اين روزها در دو قدمي حکم سنگسار قرار دارد.

پرونده شماره 83/4/11170در کميسيون عفو و بخشودگي قوه قضائيه براي سومين بار توبه نامه کبرا نجار محکوم به حد رجم را نپذيرفت تا اين زن و چهار فرزندش هرشب خواب را زير آسمان پر سنگ به صبح برند.

آنچه مي خوانيد گفت و گويي است با هيرو فرزند بزرگتر کبرا از آنچه بر او و خانواده اش گذشته است. اين گفت وگو براي دختري که غرورش را از لابلاي سنگ و سنگلاخ بيرون کشيده، گفت وگوي سختي بود. بنابراين هرجا که ديدم مکث او طولاني است، ساکت ماندم تا خود بگويد.

تعريف مي کني؟ يا من بپرسم؟
تعريفي در کار نيست! از وقتي که کودکي ام را به ياد مي آورم پدري را به ياد مي آورم که مصرف کننده بود. چهار خواهر و برادريم. دو دختر و دو پسر. اول منم. سيروان يک سال از من کوچکتر است (25ساله). سمکو 24 ساله است و مريم 19 ساله.

پدر چه مصرف مي کرد؟
هروئين، ترياک.

مادرت؟
اوايل از روابط او و پدرم سر در نمي آورديم. بچه بوديم ديگر. حاليمان نبود که چه اتفاقي دارد مي افتد. تنها چيزي که مي فهميديم اين بود که وقتي پدرم عصباني مي شود، مادرم را و همه ما را کتک مي زند. مي ديديم که پدرم دائم مرداني را به خانه مي آورد، ولي به ما مي گفتند که اينها رفقاي اويند. رفقاي هر شبه! از مناسباتشان سر در نمي آورديم. بعد كه من بزرگتر شدم مادرم خودش به من گفت.

حبيب هم يکي از آنها بود؟
بله. او را هم پدرم آورده بود. اول مثل همه مردان ديگر بود. بعد وقتي داستان مادرم را ديد و از خودش شنيد که پدرم او را مجبور به تن فروشي مي کند، فکر مي کنم بيشتر از روي دلسوزي بود تا هرچيز ديگر که به مادرم قول داد که او را از اين وضعيت نجات بدهد. اما… چه مي دانم ! حتما حسي هم داشت ديگر. وگرنه چه كسي حاضر است به چنين زني با چهار بچه كمك كند؟!

مادرت آن زمان چند سال داشت؟
33 سال.

و حبيب؟
24 سال.

با شما مهربان بود؟
بله، خيلي. با همه مان و با مادرم. ما طعم مهرباني را از او چشيديم. من خجالت مي کشم که دارم از پدر مرده ام اين طور حرف مي زنم ولي واقعيت دارد. آن زمان پدرم به خاطر درگيري با صاحبخانه محکوم به 6 ماه زندان شد. وقتي او رفت زندان. حبيب نگذاشت ديگر مردان به خانه ما بيايند. واقعا با اينکه سن زيادي نداشت ولي براي ما پدري مي کرد. درست است که او قاتل پدرم است ولي آدم بايد راست بگويد. او هم مي توانست مثل ديگران بيايد و برود و به روي خودش نياورد که در اين خانه چه مي گذرد. مثل همه مردان ديگري که پدرم خرج زندگي و اعتيادش را از آنها در مي آورد. البته مطمئنم که پدرم يک بيمار رواني بود وگرنه مگر ممکن است؟ کدام مردي با زنش چنين مي کند؟

وقتي پدرت از زندان برگشت چه شد؟
بسيار بدتر از قبل شد. من ديگر بزرگتر شده بودم و مادرم به من گفته بود که چه اتفاقي در خانه ما مي افتد. درمانده بود و من تنها پناهش بودم.

پدرت مي دانست؟
نه! ( با تاکيد مي گويد) او اصلا نمي خواست ما بدانيم. با همه بي اخلاقي و بيماري که داشت برايش مهم بود که ما نفهميم. خيلي مهم بود. بداخلاقي مي کرد با ما. کتکمان مي زد و کتک زدن ابزاري بود براي رام کردن مادرم.

چرا مادرت از پدر جدا نشد؟
شد. ما بچه ها هم بارها به او گفته بوديم که از پدرمان جدا شود. بعد از تولد سمکو، از پدرم جدا شد. ولي ما بچه ها تقسيم شده بوديم. مادرم تازه متوجه شد که چه اشتباهي کرده. من پيش پدرم مانده بودم و مادرم دائم نگران بود که نکند زندگي او براي من تکرار شود. بازگشتش به خانه براي همين بود. براي من مي ترسيد در خانه ما هميشه بروي غريبه ها باز بود.

آيا اين خطر وجود داشت؟
پدرم هرگز با ما (فرزندانش) چنين نکرد. ولي خب شايد يک دليلش اين بود که مادرم هميشه سپر بلا بود. به هر حال او معتاد بود و هميشه وقتي نيازش زياد مي شد. هم اخلاقش بد مي شد و هم نمي فهميد که چه مي کند.

ازدواج پدر و مادرت اجباري بود؟
آنها هفت سال هم را مي خواستند. خانواده هايشان موافق نبودند. ولي ازدواج کردند. پدرم خان زاده بود و خانواده اش مادرم را رعيت مي دانستند. براي همين هم مادرم هرگز از پشتيباني خانواده همسرش برخوردار نبود.

مگر آنها مي دانستند؟
بله مادرم به عمه هام گفته بود که پدرم با او چه مي کند، ولي آنها باور نکرده بودند و او را رانده بودند. راستش پدرم هميشه جلوي ديگران نقش بازي مي کرد. هرکس از بيرون آنها را مي ديد. فکر مي کرد پدرم عاشق مادرم است! چه رسد به اينکه باور کند که او، مادرم را و ما را دائم تحت فشارهاي شديد رواني و جسمي قرار مي دهد. خانه ما هميشه جهنم بود. جهنم. خيلي بد است؟ خيلي بد که بگويم آرزوي مرگش را داشتيم؟…

نم نم اشک هيرو، هق هقي مي شود و ما (من و وکيلش) در سکوت نگاهش مي کنيم. چه مي توانيم گفتن؟

و ادامه مي دهد:
يک بار به حدي ما رازد که سيروان رفت و مامور آورد. خواستند او را ببرند که آمد به اتاق ما و شروع کرد به خواهش کردن از ما. مادرم ترسيد که اگر رضايت ندهيم، بعدش ما را بکشد. او هم گفت که رضايت بدهيم و داديم.

از روز حادثه مي گويي؟
من آن روزها کلا سعي مي کردم فکرم را از خانه بيرون ببرم. با عده اي از دوستانم برنامه حافظ خواني داشتيم. هميشه عاشق ادبيات بودم. من هرگز به دوستانم نگفته بودم که پدرم بيکارو معتاد است و مادرم….
گفته بودم هر دوشان در شرکتي کار مي کنند. آن روز هم با دوستانم حافظ خواني داشتم. وقتي به خانه آمدم، مادرم آمد پيشم و گفت که ما تصميم گرفته ايم کار را تمام کنيم. نگاهش کردم و گفتم: هميشه همين را مي گويي و هرگز جرات آن را نداري!
گفت: نه. ديگر تمامش مي کنيم.
او و حبيب تصميم گرفته بودند کار پدرم را يک سره کنند.

ناراحت نشدي؟
[تامل مي کند و با آرامي و اطمينان سر تکان مي دهد]
نه! من ديگر مي فهميدم. مي دانستم. همه چيز را مي دانستم. مي خواستم تمام شود. شر همه اين ماجراها تمام شود. مردان مادرم را پدر خودش انتخاب مي کرد…. خودش آنها را مي آورد به خانه….. بايد تمام مي شد… هر زن ديگري هم بود مثل مادرم رفتار مي کرد. فرقي نمي کرد او از حبيب خواسته يا کسي ديگر. اما متاسفم که درباره پدرم بگويم که حتا متاسف نشدم!

غروب مادر از ديوار خانه چوبي پرت کرد به کوچه. بعد با پدرم رفت بيرون. اين کار هميشگي آنها بود. گفتم که پدرم مي رفت بيرون با مادرم و آنها را انتخاب مي کرد. کمي طول کشيد. وقتي برگشت پيشاني اش خوني بود. بعد حبيب آمد. لباسهايش خوني بود. مادرم آنها را شست. تا صبح همه بيدار بوديم.

گريه نمي کرديد؟
نه، فقط مريم گريه مي کرد، چون ترسيده بود.حبيب صبح خيلي زود رفت. مادرم به من گفت : برو مدرسه! و خودش و برادرم رفتند که به پليس خبر بدهند که پدرم شب به خانه نيامده.
رنگ به صورت نداشتم و نمي توانستم حتا روي پايم بايستم. ولي رفتم. در راه مدرسه. يکي از دوستانم را ديدم. گفت : هيرو، شنيده اي يک مرد کرد را ديشب کشته و در خرابه ها انداخته اند؟
سرم گيج رفت. برگشتم خانه.

در کدام شهر بوديد آن موقع؟
تبريز.

فاميل جمع شدند. همه مي پرسيدند که چه شده. من بيهوش و بي بنيه بودم. رمق نداشتم اما ناراحت نبودم. فکر مي کردم همه چيز بعد از يک هفته درست مي شود. احساس مي کردم ديگر راحت شده ايم…
فاميل پدرم که از همان اول از مادرم دل خوشي نداشتند، به او مظنون بودند.
آگاهي دائم از مادرم پرس و جو مي کرد. روز سوم مادرم را بردند. فاميل پدرم هم جنازه او را بردند و تمام.

يعني چه تمام؟
يعني که مادرم اعتراف کرد. با اعتراف او حبيب را گرفتند. از اين طرف مادر مادرم چهار ماه با ما زندگي کرد. بعد عمويم آمد و سمکو و مريم را از ما جدا کرد و برد. پخش شديم و هرکداممان افتاديم يک گوشه ايران.

مادرت به چه محکوم شد؟
5 سال به خاطر معاونت در قتل، سه سال به خاطر اخفاي جرم، و سنگسار به خاطر زناي محصنه. ولي او توبه کرد. سه بار توبه نامه نوشت. و سه سال است که محکوميتش تمام شده. يازده سال. به خاطر چه جرمي؟ اين که تنها راه فرارش از زندگي وحشتناکي که داشت کشتن پدرم بود؟ اينکه آن قدر فريبکاري بلد نبود که واقعيت را نگويد؟

شما رضايت داديد؟
در همان اولين دادگاه ما چهار نفر نوشتيم و شهادت داديم که مادرمان قرباني بود و نوشتيم که پدرمان چه رفتاري با او داشت و رضايت داديم. ( دو نفري که سن قانوني داشتيم)

حبيب چه حکمي گرفت؟
او به قصاص محکوم شده بود و چهار سال زندان بابت حمل ترياک. ولي سال 84 توانست رضايت عمويم را جلب کند و آزاد شود.

چطور؟ مگر عمو ولي دم بود؟
نه. وکالت داشت از مادر بزرگم که حبيب را اعدام کند. ولي او ديه گرفت و رضايت داد.

چقدر؟
ظاهرا 75 ميليون. ولي محضري، نه رسمي. چون مادر بزرگم راضي نبود و ما هم که نمي دانستيم.

حرف ديگري هم داري هيرو؟ من چيز ديگري براي پرسيدن ندارم!
نگاهم مي کنو و نگاهش سنگين است. به ديوار چشم مي دوزد.
يازده سال مادرم در زندان است. يازده سال. از 33 سالگي تا 44 سالگي. چرا؟ چه بايد مي کرد؟ ادامه مي داد؟! نمي داد؟ ! چه مي کرد؟ چه تضميني وجود داشت حال و روز من و خواهرم مثل او نشود؟ او که مرد پدرم بود. کدام دختر دلش مي آيد بد پدرش را بگويد؟ اما هر وقت که فکر مي کنم به گذشته… مادرم هيچ راه ديگري نداشت!

مريم کيان ارثي، وکيل کبرا نجار، در نامه اي که به رياست قوه قضائيه درباره موکلش نوشته، ضمن بيان آنچه در زندگي اين زن رخ داده، آورده است: “دردناک اينکه همسر اين زن، افرادي را که مي بايست با او همبستر شوند، انتخاب مي نموده تا آنجا که خود نيز شاهد اين صحنه مي بوده و حتا اگر موکلم خلاف ميل همسرش رفتار مي کرد، مورد آزار و اذيت قرار مي گرفت و در صورت هرگونه مقاومتي، آزارها و ضرب و شتم، متوجه فرزندانش که در آن زمان خردسال بودند، مي شد. اکنون مدت سه سال است که مدت حبس ايشان به پايان رسيده است و کماکان جهت اجراي حکم سنگسار، زنداني است. توبه موکلم سه بار با پرونده اش به کميسيون عفو و بخشودگي ارسال و متاسفانه براي بار سوم نيز، تقاضاي عفو رد شده است. حال رياست محترم قوه قضائيه، جنابعالي که در راستاي اجراي حق و عدالت گام بر مي داريد، آيا عادلانه است مادري که ترس از آسيب رسيدن به فرزندانش موجب مي شود که با اجبار و شکنجه اقدام به تن فروشي کند، اينک 11 سال از ديدار فرزندانش محروم شود؟ بنابراين خواهشمندم دستوري اتخاذ فرماييد تا با مطالعه پرونده و ملاحظه محتويات و مدارک وامعان نظر به نحوه ارتکاب جرم، مورد عفو و بخشش واقع شود و به کابوسهاي زني که 11 سال است هر روز به استقبال مرگ مي رود، پايان داده شود.”

پرونده کبرا نجار با وجود توبه ناه و با وجود درخواستهاي مکرر وکيلش و پي گيري هاي فرزندانش، در مرحله اجراي احکام، منتظر يک دستور نهايي است. دستوري که هنوز کسي از محتواي آن با خبر نيست.

شیرین عبادی وکیل رکسنا صابری : حتی نمی گذارند رکسانا را ببینم

سه شنبه, آوریل 28th, 2009

هفت تیر رکسانا صابری

هفت تیر 7tir.com: شيرين‎ ‎عبادي‎ ‎يکي‎ ‎از‎ ‎وکلاي‎ ‎پرونده‎ ‎رکسانا‎ ‎صابري‎  اعلام کرد  از آنجا که دادگاه موکلش‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎غيرعلني‎ ‎و‎ ‎بدون‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎صورت‎ ‎گرفته،‎ ‎فاقد اعتبار‎ ‎قانوني‎ ‎است. وي‎ ‎همچنين‎ ‎اظهار داشت‎ ‎که‎ ‎يقين‎ ‎دارد‎ ‎رکسانا‎ ‎صابري‎ ‎بي گناه‎ ‎است. اين‎ ‎گفت‎ ‎و‎ ‎گو‎ ‎را‎ ‎مي‎ ‎خوانيد. ‏‎

هفت تیر شیرین عبادی
‎‎ ‎
‎ ‎‎‎چه‎ ‎زماني‎ ‎وکالت‎ ‎پرونده‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎را‎ ‎قبول‎ ‎کرديد‎ ‎و‎ ‎ارتباطتان‎ ‎با‎ ‎ايشان‎ ‎چگونه‎ ‎است؟‎

بعد از‎ ‎اينکه‎ ‎خانم‎ ‎رکسانا‎ ‎صابري‎ ‎در‎ ‎يک‎ ‎دادرسي‎ ‎غيرعادلانه‎ ‎به‎ ‎هشت‎ ‎سال‎ ‎حبس‎ ‎محکوم‎ ‎شدند،‎ ‎پدر‎ ‎ايشان‎ ‎به‎ ‎دفتر‎ ‎وکالت‎ ‎من‎ ‎در‎ ‎تهران‎ ‎مراجعه‎ ‎کردند‎ ‎و‎ ‎درخواست‎ ‎کردند‎ ‎که‎ ‎من‎ ‎وکالت‎ ‎ايشان‎ ‎را‎ ‎قبول‎ ‎کنم. من‎ ‎نيز‎ ‎به‎ ‎اتفاق‎ ‎دو‎ ‎نفر‎ ‎از‎ ‎وکلاي‎ ‎همکارم‎ ‎در‎ ‎کانون‎ ‎مدافعان‎ ‎حقوق‎ ‎بشر‎ ‎يعني‎ ‎آقاي‎ ‎عبدالفتاح‎ ‎سلطاني‎ ‎و‎ ‎خانم‎ ‎مهناز‎ ‎پراکند‎ ‎متفقا‎ ‎اين‎ ‎پرونده‎ ‎را‎ ‎قبول‎ ‎کرديم. آقاي‎ ‎سلطاني‎ ‎و‎ ‎خانم‎ ‎پراکند‎ ‎چندين‎ ‎براي‎ ‎ديدن‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎به‎ ‎زندان‎ ‎اوين‎ ‎مراجعه‎ ‎کردند‎ ‎و‎ ‎متاسفانه‎ ‎اجازه‎ ‎ملاقات‎ ‎داده‎ ‎نشد‎ ‎و‎ ‎بر‎ ‎همين‎ ‎مبنا‎ ‎آقاي‎ ‎سلطاني‎ ‎نامه‎ ‎اعتراض‎ ‎آميزي‎ ‎خطاب‎ ‎به‎ ‎آقاي‎ ‎شاهرودي‎ ‎نوشتند‎ ‎که‎ ‎متن‎ ‎آن‎ ‎دو‎ ‎روز‎ ‎قبل‎ ‎در‎ ‎روز‎ ‎منتشر‎ ‎شد. ‏‎ ‎در‎ ‎اين‎ ‎نامه‎ ‎مفصلا‎ ‎قيد‎ ‎شده‎ ‎که‎ ‎چگونه‎ ‎مانع‎ ‎از‎ ‎ملاقات‎ ‎وکيل‎ ‎با‎ ‎موکل‎ ‎خود‎ ‎مي‎ ‎شوند. طبق‎ ‎آخرين‎ ‎خبري‎ ‎که‎ ‎همکاران‎ ‎من‎ ‎داده‎ ‎اند،‎ ‎پرونده‎ ‎به‎ ‎دادگاه‎ ‎تجديد‎ ‎نظر‎ ‎رفته‎ ‎و‎ ‎هنوز‎ ‎تا‎ ‎اين‎ ‎ساعت‎ ‎ها‎ ‎اجازه‎ ‎ملاقات‎ ‎با‎ ‎موکلمان‎ ‎را‎ ‎نداده‎ ‎اند. ‏‎ ‎مساله‎ ‎مهم‎ ‎اين‎ ‎است‎ ‎که‎ ‎ما‎ ‎بتوانيم‎ ‎موکل‎ ‎خودمان‎ ‎را‎ ‎ببينيم‎ ‎که‎ ‎متاسفانه‎ ‎حتي اين‎ ‎اجازه‎ ‎داده‎ ‎نشده‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎

‎اعتراض‎ ‎به‎ ‎دادرسي‎ ‎بر‎ ‎چه‎ ‎مبنايي‎ ‎تنظيم‎ ‎خواهد‎ ‎شد؟‎ ‎‎ ‎
طبق‎ ‎قانون‎ ‎اساسي‎ ‎محاکمات‎ ‎سياسي‎ ‎بايد‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎علني‎ ‎و‎ ‎با‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎صورت‎ ‎گيرد. متاسفانه‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎در‎ ‎يک‎ ‎اتاق‎ ‎دربسته‎ ‎محاکمه‎ ‎شده‎ ‎اند‎ ‎و‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎اي‎ ‎هم‎ ‎درکار‎ ‎نبوده‎ ‎است. حتي‎ ‎وقتي‎ ‎پدر‎ ‎ايشان‎ ‎هنگام‎ ‎محاکمه‎ ‎مي‎ ‎خواهند‎ ‎وارد‎ ‎دادگاه‎ ‎بشوند‎ ‎مامورين‎ ‎مانع‎ ‎مي‎ ‎شوند‎ ‎واجازه‎ ‎نمي‎ ‎دهند‎ ‎پدر‎ ‎در‎ ‎محاکمه‎ ‎دخترش‎ ‎شرکت‎ ‎کند. از‎ ‎سوي‎ ‎ديگر‎ ‎طبق‎ ‎ضوابط‎ ‎دادرسي‎ ‎عادلانهِ،‎ ‎هر‎ ‎کسي‎ ‎که‎ ‎دستگير‎ ‎مي‎ ‎شود‎ ‎بايد‎ ‎از‎ ‎نخستين‎ ‎لحظات‎ ‎دستگيري‎ ‎امکان دسترسي‎ ‎به‎ ‎وکيل را ‏‎ ‎داشته‎ ‎باشد. ‏اين‎ ‎هم‎ ‎براي‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎مقدور‎ ‎نبوده‎ ‎است. تا‎ ‎زماني‎ ‎که‎ ‎تحقيقات‎ ‎دادسرا‎ ‎تکميل‎ ‎نشده‎ ‎و‎ ‎پرونده‎ ‎به‎ ‎دادگاه‎ ‎ارسال‎ ‎نشده‎ ‎باشد،‎ ‎در‎ ‎پرونده هاي‎ ‎سياسي‎ ‎اجازه‎ ‎ملاقات‎ ‎با‎ ‎وکيل‎ ‎به‎ ‎کسي‎ ‎داده‎ ‎نمي‎ ‎شود‎ ‎وخانم‎ ‎صابري‎ ‎هم‎ ‎بر‎ ‎همين‎ ‎روال‎ ‎محاکمه‎ ‎شده‎ ‎وقبل‎ ‎از‎ ‎خاتمه‎ ‎تحقيقات‎ ‎حق‎ ‎ديدار‎ ‎با‎ ‎وکيل‎ ‎نداشته‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎

‎نگراني‎ ‎عمده‎ ‎خانواده‎ ‎صابري‎ ‎چيست؟‎ ‎‎ ‎
من‎ ‎يقين‎ ‎قطعي‎ ‎به‎ ‎بيگناهي‎ ‎خانم‎ ‎صابري‎ ‎دارم. توجه داشته باشيد که اتهام‎ ‎ايشان‎ ‎ارتباط‎ ‎با‎ ‎دولت‎ ‎هاي‎ ‎متخاصم‎ ‎است. هيچ‎ ‎کشوري‎ ‎طبق‎ ‎اعلام‎ ‎دولت‎ ‎رسمي‎ ‎ايران‎ ‎در‎ ‎حال‎ ‎حاضر‎ ‎متخاصم‎ ‎نيست‎ ‎که‎ ‎بتوان‎ ‎چنين‎ ‎اتهامي‎ ‎را‎ ‎به‎ ‎خانم‎ ‎صابري يا‎ ‎به‎ ‎هرکس‎ ‎ديگري‎ ‎نسبت‎ ‎داد. از‎ ‎سوي‎ ‎ديگر‎ ‎بايستي‎ ‎مشخص‎ ‎شود‎ ‎که‎ ‎ارتباط‎ ‎يعني‎ ‎چه؟‎ ‎يعني‎ ‎چه‎ ‎کار‎ ‎کرده‎ ‎اند؟‎ ‎آنچه‎ ‎که‎ ‎به‎ ‎عنوان‎ ‎اتهام‎ ‎ايشان‎ ‎عنوان‎ ‎شده‎ ‎تحت‎ ‎هيچ‎ ‎شرايطي‎ ‎قابل‎ ‎قبول‎ ‎نبوده‎ ‎و‎ ‎به‎ ‎نظر‎ ‎مي‎ ‎رسد خانم‎ ‎صابري‎ ‎قرباني‎ ‎يک‎ ‎دادرسي‎ ‎غيرعادلانه‎ ‎شده‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎

‎اينکه‎ ‎گفته‎ ‎اند‎ ‎به‎ ‎اسناد محرمانه‎ ‎دسترسي‎ ‎داشته‎ ‎و‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎خارجي‎ ‎ها‎ ‎قرار‎ ‎داده‎ ‎چطور؟‎ ‎‎ ‎
خانم‎ ‎صابري‎ ‎يک‎ ‎خبرنگار‎ ‎بوده‎ ‎است. سند محرمانه‎ ‎نمي‎ ‎توانسته‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎داشته‎ ‎باشد. اسناد‎ ‎محرمانه‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎مسوولين‎ ‎رسمي‎ ‎دولتي‎ ‎قرار‎ ‎دارد‎ ‎نه‎ ‎در‎ ‎اختيار‎ ‎خبرنگاران. خانم‎ ‎صابري‎ ‎چه‎ ‎سمتي‎ ‎در‎ ‎حکومت‎ ‎داشته‎ ‎اند؟‎ ‎چه‎ ‎امکاني براي‎ ‎دسترسي‎ ‎به‎ ‎اسناد‎ ‎محرمانه‎ ‎مي‎ ‎توانسته اند‏‎ ‎داشته‎ ‎باشد؟  اگر مسئولی اسناد محرمانه را به او داده است اسم آن مسئول چیست و چرا او را محاکمه نکردند .اين‎ ‎اتهام‎ ‎کاملا‎ ‎غيرواقعي‎ ‎است.‏‎ ‎‎ ‎

‎عدم‎ ‎حضور‎ ‎وکلا‎ ‎ويا‎ ‎پدر‎ ‎ايشان‎ ‎در‎ ‎دادگاه‎ ‎نشانه‎ ‎چيست؟‎ ‎‎ ‎
اين‎ ‎رويه‎ ‎نشان‎ ‎از‎ ‎زير‎ ‎پا‎ ‎گذاشتن‎ ‎قانون‎ ‎اساسي‎ ‎جمهوري‎ ‎اسلامي‎ ‎ايران‎ ‎است. طبق‎ ‎قانون‎ ‎اساسي‎ ‎رسيدگي‎ ‎به‎ ‎اتهامات‎ ‎سياسي‎ ‎بايد‎ ‎با‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎باشد‎ ‎تا‎ ‎هر‎ ‎کسي‎ ‎را‎ ‎به بهانه‏‎ ‎اقدام‎ ‎عليه‎ ‎امنيت‎ ‎يا‎ ‎ارتباط‎ ‎با‎ ‎دول‎ ‎متخاصم‎ ‎يا‎ ‎تشويش‎ ‎اذهان‎ ‎عمومي‎ ‎و‎ ‎عناوين‎ ‎ديگر‎ ‎محاکمه‎ ‎نکنند. قبلا‎ ‎ديديم‎ ‎حتي‎ ‎زناني‎ ‎که‎ ‎درخواست‎ ‎حقوق‎ ‎برابر‎ ‎داشتند‎ ‎و‎ ‎اعلام‎ ‎مي‎ ‎کردند‎ ‎که‎ ‎مخالف‎ ‎هستند‎ ‎همسرشان‎ ‎سرآنها‎ ‎هوو‎ ‎بياورد،‎ ‎به‎ ‎جرم‎ ‎اقدام‎ ‎عليه‎ امنیت ‎ملي‎ ‎محاکمه‎ ‎و‎ ‎محکوم‎ ‎شدند! قانون‎ ‎اساسي‎ ‎وقتي‎ ‎عنوان‎ ‎مي‎ ‎کند‎ ‎که‎ ‎جراپم‎ ‎سياسي‎ ‎بايد‎ ‎با‎ ‎حضور‎ ‎هيات‎ ‎منصفه‎ ‎اي‎ ‎که‎ ‎منتخب‎ ‎مردم‎ ‎باشد‎ ‎و‎ ‎به‎ ‎صورت‎ ‎علني‎ ‎برگزار‎ ‎شود‎ ‎براي‎ ‎جلوگيري‎ ‎از‎ ‎اين‎ ‎گونه‎ ‎محاکمات‎ ‎است. ‏‎ ‎‎ ‎