روایتی از مرگ همکلاسی من در خوابگاه دانشگاه گرگان
سه شنبه, مارس 10th, 2009هفت تیر 7tir.com : دو مورد مرگ در دانشگاه گرگان موجب تحصن دانشجویان در چند روز قبل شد. روايت زير به قلم يکي از دانشجوان این دانشگاه در وبلاگ متحصنين نوشته شده بود که اين وبلاگ به دليل نامعلومي حذف گشت.
خودکشی یا ایست قلبی؟ مسئله این نیست!
خوابگاهی ها آرام ننشستند.همان شب در محوطه ی خوابگاه تحصن کردند. خواستار حضور دکتر رامین رحمانی-رئیس دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان- شدند. اما دریغ از یک حضور، یک عذرخواهی و یک تسلی خاطر. شایعه ابتدایی از خانوم غریب-مسئول خوابگاه- شروع می شود؛دوستتان خودکشی کرده است! با قرص پروفن!
این اتهام بچه ها را تحریک می کند تا خواستار استعفا غریب شوند. آن طور که تعریف می کنند، بعد از بیهوشی کیانا به بچه ها اجازه داده نمی شود به اورژانس زنگ بزنند. غریب به این بهانه ی واهی که :”در آن شرایط روحی آدم چیزی به فکرش نمی رسد!” به آژانس زنگ می زند. اتاق کیانا واقع در طبقه ی دوم بلوک 8 خوابگاه زینب بود، از آنجایی که اینجا خوابگاه دختران است و مردی حق ندارد وارد شود ، دخترها کیانا را پتو پیچ شده پایین می آورند و به صندلی پشت ماشین منتقل می کنند. مرگ کیانا بر اثر ایست قلبی بوده است. همان طور که احتمالا مطلع هستید بیمار قلبی را نباید تکان داد، نباید 2 طبقه بدون برانکارد پایین آورد و نباید به جای آمبولانس وارد ماشین کرد! مرگ کیانا عبدالهی بدون شک به هر دلیلی که بوده، از کم کاری مسئولین خوابگاه نتیجه شده است و مسئول کل ماجرا کسی جز دکتر رامین رحمانی نیست. این کم کاری جبران ناپذیر، این تصمیم گیری غیرمسئولانه، این عذرخواهی نکردن و قائم شدن رئیس دانشگاه یعنی اینجا آخر خط است. دکتر رنجبر-رئیس دانشگاه گلستان- و معاون دانشگاه در خوابگاه حضور پیدا می کنند ولی حرفی برای گفتن ندارند. شب پر تلاطم خوابگاه می گذرد، فردا قرار است در سوله ورزشی دانشگاه جشنی بر پا شود به مناسبت ورود به چهارمین دهه انقلاب اسلامی. تصمیم نهایی این می شود که بچه ها جلوی سوله جمع شوند و از خواسته هاشان بگویند. این برای بار دوم است که در امسال این حادثه رخ می دهد، بعد از شایلان، دختر ترکمن ورودی 84 مهندسی چوب و کاغذ که در همین خوابگاه بر اثر خونریزی داخلی و دیر عمل کردن غریب و نبود آمبولانس جان می دهد، کیانا قربانی دوم است و آیا آخری خواهد بود؟…
انگ خودکشی کیانا رفع مسئولیتی ست برای تمام ندانم کاری ها. پاک کردن صورت مسئله ی ساده ای ست که با در اختیارگذاشتن آمبولانس و احداث درمانگاه برای خوابگاه 2000 نفری و اندکی شایسته سالاری حل می شود. سئوال این نیست که کیانا چطور فوت کرده است که کیانا دختر باانگیزه و شادی بود، نامه نوشتن کیانا دلیلی برای خودکشی او نیست، سر کلاس نرفتن او، امام زاده رفتن او، فشار روحی وارد بر او، هیچ یک دلیل محکمی نیست. عقل حکم می کند که بنویسم: آدمی که در شرایط روانی وحشتناک خودکشی بسر می برد، هیچ گاه سرکلاس ش نمی آید با من شوخی نمی کند، هیچ گاه تدارک نمی بیند برای کنکور علوم پزشکی درس بخواند.(کماکان هیچ کس از نتیجه پزشکی قانونی حرفی نمی زند.) اما سئوال اصلی این است: اگر فرض بگیریم کیانا خودکشی کرده باشد، آیا این چیزی از مسئولیت مسئولین خوابگاه کم می کند؟ آیا کسی که خودکشی کرده است را باید پتو پیچ از دو طبقه با آژانس به بیمارستان برد؟
کیانا یک ساعت و بیست دقیقه کنارم نشسته بود
ظهر یکشنبه ساعت 1 بعدازظهر، کنار دست هم نشسته بودیم. کیانا عبدالهی دانشجوی ترم 8 رشته ی زیست شناسی-علوم گیاهی از امتحان کارشناسی ارشد می گوید.از فرصت کم و واحد سمینارش می گوید.می دانستم پارسال در امتحان آزمایشی پذیرفته شده و برای امسال هم خیلی زحمت کشیده. چشمانش اما غمگین بود، کیانا آن دختر شاد و پر انرژی همیشگی که من می شناختم نبود. علت را می پرسم می گوید: دندان عقلم درد می کند. صورت سفیدش سرخ شده است. از کلاس بیرون می رود چند دقیقه بعد بر می گردد. انگار شدیدا تحت فشار روانی است. سر به سرش می گذارم: نگران نباش، یا خودش میاد یا نامه ش! جواب داد: هم خودش رفته هم نامه ش! نمی فهمم اما سئوال نمی پرسم دیگر. تا ساعت 2 و 35 دقیقه کنارم نشسته بود.یک لحظه دیدم در دفترش چیزی می نویسد ، سر برگرداندم و لغت “سلام” را دیدم. نگاهم را سریع دزدیدم و هیچ نگفتم. بعد که از هم جدا شدیم سوار سرویس خوابگاه شدم و از کیانا بی اطلاع، به اتاق دوستانم رفتم. دوستم می گفت هوا سرد است، بچه ها که در را باز می گذارند گربه می آید بالا کنار رادیاتور یا در آشپزخانه می خوابد!
ساعت 5 از خوابگاه بیرون می زنم.( نقل به مضمون):کیانا ساعت 3 همان روز کلاس “طراحی پارک” داشته است اما سر کلاس حاضر نمی شود. قبل از ورود به خوابگاه به امام زاده می رود. غروب سرش گیج می رود. می آید شام می گیرد. ساعت 6 بیهوش می شود و نرسیده به بیمارستان برای همیشه از بین ما می رود.
