Posts Tagged ‘کروبی’

دانشجویان برای ورود کروبی ، درب اصلی دانشگاه امیر کبیر را شکستند

شنبه, می 30th, 2009

http://i1.photoblog.com/photos7/37896-1197214157-13-l.jpg

هفت تیر 7tir.com : صبح امروز همزمان با حضور مهدي كروبي در دانشگاه پلي تكنيك تجمعي در داخل و خارج درب اصلي دانشگاه صورت گرفت. با آنكه مديريت دانشگاه امیرکبیر، روز گذشته اعلام کرده بود که مجوزی برای برگزاری این مراسم وجود ندارد اما صبح امروز مجبور به عقب نشيني و پذيرش خواست دانشجویان شده و اعلام کرد مجوز مراسم برای روز چهارشنبه صادر شده است.

پس از آنکه ماموران حراست و انتظامی دانشگاه از حضور دانشجویان در دانشگاه ممانعت می کردند، دانشجویان با شکستن درب دانشگاه، برای حضور در این مراسم وارد دانشگاه شدند. دانشجویان با شعارهای مختلفی از جمله «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «رهایی رهایی استعفا استعفا» به اعتراض در صحن دانشگاه و در مقابل آمفی تاتر پرداختند. از صبح امروز نیز تعدادی از فعالین دانشجويی پلی تکنیک به دانشگاه ممنوع الورود شدند.

مخالفت رهایی با برگزاری این مراسم در حالی است که طی هفته گذشته اعلام کرده بود به دلیل حمایت های مهدی کروبی از دانشجویان بازداشت شده امیرکبیر، وی اجازه سخنرانی کروبی در پلی تکنیک را نخواهد داد. اما پس از مطلع شدن رهایی بر اصرار دانشجویان برای برگزاری این مراسم، وی با عقب نشینی، سعی کرد با تغییر زمان برنامه و مشکل تراشی، در برگزاری مراسم اخلال ایجاد کند.

روز گذشته مسئولین دانشگاه در ابتدا با اعلام اینکه تقاضایی برای برگزاری این مراسم ارائه نشده است، تلاش خود را برای ممانعت از برگزاری مراسم نشان دادند اما صبح امروز روابط عمومی دانشگاه امیرکبیر مجددا با صدور اطلاعیه ای از اعطای مجوز برای برگزاری سخنرانی کروبی در روز چهارشنبه خبر داد.

شب گذشته نیز علیرضا رهایی و میراحمدی نماینده نهاد رهبری در دانشگاه با تماس با کرباسچی از وی خواستند، مراسم امروز سخنرانی کروبی در دانشگاه ها لغو شده و یا به اواخر هفته موکول شود.

از صبح امروز با شکسته شدن درب دانشگاه درگیری هایی نیز بین مامورین انتظامات و دانشجویان به وجود آمده است که در پی این درگیری ها چند نفر از دانشجویان دچار جراحاتی شدند.

خبر تکمیلی : مسئولان دانشگاه امیرکبیر پس از شکسته شدن درب دانشگاه توسط دانشجویان چون موفق نشدن مانع حضور کروبی در دانشگاه شوند ، سیستم صوتی دانشگاه را قطع کردند .

دانشجویان در حالی که شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دادند کروبی را در میان کرفتند . درب دانشگاه را شکستند و کروبی را به دانشگاه وارد کردند . فیلم را ببینید :

موسوی ، کروبی ، رضایی و احمدی نژاد تایید صلاحیت شدند

چهار شنبه, می 20th, 2009


هفت تیر 7tir.om  : با پايان گرفتن زمان بررسی تعيين صلاحيت از سوی شورای نگهبان، وزير کشور ایران روز چهارشنبه در يک کنفرانس خبری اسامی نهايی نامزدهای تاييد صلاحيت شده انتخابات رياست جمهوری را اعلام می‌کند.

به گزارش خبرگزاری های ايران، صادق محصولی، وزير کشور، روز چهارشنبه در نشست خبری با خبرنگاران داخلی و خارجی در محل ستاد انتخابات کشور، اسامی نهايی نامزدهای تاييد صلاحيت شده را اعلام می کند.

شورای نگهبان کار بررسی صلاحيت نامزدهای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری را ۲۰ ارديبهشت آغاز کرده بود که می بايست طی پنج روز نتيجه را اعلام کند. اين در حالی است که اين شورا اين مهلت را برای پنج روز ديگر تمديد کرد.

پس از اعلام نهايی نامزدهای انتخابات رياست جمهوری، فعاليت های انتخاباتی اين نامزدها از یکم تا ۲۰ خرداد طول خواهد کشید. این  انتخابات  روز بیست و دوم خرداد ماه برگزار می شود.

ثبت نام نامزدهای دهمين انتخابات رياست جمهوری ايران از روز ۱۵ ارديبهشت آغاز و تا پايان روز شنبه ۱۹ ارديبهشت ادامه داشت که در جريان آن ۴۶۷ نفر داوطلب اين انتخابات شده‌اند.

تاييد صلاحيت میرحسین موسوی ، مهدی کروبی ، محسن رضایی و محمود احمدی نژاد
خبرنگار هفت تیر در تماس با ستاد نامزد ها ،  اطلاع پیدا کرد 4 نامزدی که احتمال تایید صلاحیت آنها می رفت  ، یعنی کروبی موسوی احمدی نژاد و رضایی تایید صلاحیت شده اند و نمایندگان آنها برای هماهنگی جهت پخش برنامه های مناظره های تلویزیونی به صدا و سیما دعوت شده اند و سایر نامزدها رد صلاحیت شده اند . البته باید چند ساعت منتظر ماند تا بعد از مصاحبه وزیر کشور نتایح رسما اعلام شود . نامزدهای رد صلاحیت شده طبق قانون هیچ فرصتی برای اعتراض به نظر شواری نگهبان نخواهند داشت .

انتخابات رياست جمهوری و رد صلاحيت ها

يکی از مشخصه های انتخابات رياست جمهوری در ايران، رد صلاحيت تعداد زيای از داوطلبان حضور در اين انتخابات بوده است.

  در نخستين انتخابات رياست جمهوری ايران انتخابات ۱۲۴ نفر نام نويسی کردند که در نهايت ۹۶ نفر به رقابت پرداختند و در نتیجه آن ابوالحسن بنی صدر پيروز اين انتخابات شد.

به دنبال ناتمام ماندن دوران رياست جمهوری ابوالحسن بنی صدر، در مردادماه سال ۱۳۶۰ دومين دوره انتخابات رياست جمهوری برگزار شد.

در اين انتخابات ۷۱ نفر کانديدای انتخابات رياست جمهوری بودند و شورای نگهبان در بررسی صلاحيت ها تنها چهار نفر را تاييد کرد. محمد علی رجايی نخست وزير دولت بنی صدر در اين انتخابات به پيروزی رسيد و به عنوان رييس جمهوری انتخاب شد.

پس از کشته شدن محمدعلی رجايی در انفجار دفتر نخست وزير در شهريور ماه سال ۱۳۶۰، سومين دوره انتخابات رياست جمهوری دهم مهرماه همان سال برگزار شد.

در این دوره از انتخابات، ۴۶ نفر نام نويسی کردند که شورای نگهبان تنها صلاحيت چهار نفر را تاييد کرد.

در چهارمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در ۲۵ مردادماه ماه سال ۱۳۶۰ برگزار شد ۵۰ نفر نام نويسی کردند که شورای نگهبان صلاحيت سه نفر را تاييد کرد. مهدی بازرگان، نخست وزير دولت موقت و رهبر نهضت آزادی ايران، شاخص ترين چهره رد صلاحيت شده از سوی شورای نگهبان در اين دوره بود.

در پنجمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در ششم مردادماه سال ۱۳۶۸ برگزار شد از مجموع ۷۹ نفری که برای اين انتخابات نام نويسی کرده بودند فقط دو نفر توانستند از صافی شورای نگهبان عبور کنند.

در ششمين دوره انتخابات رياست جمهوری که ۲۱ خرداد سال ۱۳۷۲ برگزار شد، ۱۲۸ نفر ثبت نام کردند که شورای نگهبان تنها صلاحيت چهار نفر از آنها را تاييد کرد.

در هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در دوم خرداد ماه سال ۱۳۷۶ برگزار شد، ۲۳۸ نفر به عنوان نامزد انتخابات ثبت نام کردند که   شورای نگهبان  صلاحيت چهار نفر از آنها را تاييد کرد.

در هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در ۱۸ خرداد سال ۱۳۸۲ برگزار شد، ۸۱۴ نفر به عنوان داوطلب انتخابات ثبت نام کردند که تنها صلاحيت ۱۰ نفر از آنها تاييد شد.

در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری يک هزار و ۱۰ نفر به عنوان داوطلب انتخابات ثبت نام کرده بودند که شورای نگهبان صلاحيت شش نفر از آنها را تاييد کرد. اما با پا در ميانی آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی صلاحيت دو تن ديگر نيز تاييد شد.

کروبی: اول مردم تائید کنند بعد شورای نگهبان نظر دهد

سه شنبه, می 12th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر مهدی کروبی

هفت تیر 7tir.com: مهدی کروبی با اعلام اینکه “روند فعلی عملکرد شورای نگهبان را قبول ندارم” گفت:اول باید مردم فردی را تائید کنند و سپس شورای نگهبان نظر دهد.

کروبی ظهر دوشنبه در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه اظهار داشت: ضمن اعتقاد راسخ به نظارت در سیستم انتخابات معتقدم که ابتدا مردم باید فردی را تایید نمایند سپس شورای نگهبان در خصوص آن فرد نظر دهد،چرا که مردم بالاترین و بهترین ناظر می باشند.

وی با اشاره به مواردی از برخوردهای این شورا با برخی از کاندیداهای مجلس درادوار گذشته گفت: در بیشتر موارد این شورا به دلیل عدم آگاهی و عدم کسب اطلاع لازم ،اعلام می کند که صلاحیت کاندیدا محرز نشده است، من در جواب این اقدام می گویم که گناه مردم و کاندیداها چیست که شما این توان و آگاهی را ندارید که صلاحیت فردی را احراز نمایید.

کروبی در بخش دیگری از سخنانش در پاسخ به سئوال دانشجویی در خصوص ماجرای شهرام جزایری گفت: این برنامه زمانی اجرا شد که من در مقابل بازداشت لقمانیان مجلس را ترک کردم و گفتم تا ایشان آزاد نشود من در این مجلس حضور پیدا نمی کنم ،لذا بعداز این ماجرا و آزادی لقمانیان این برنامه را اجرا کردند که سریعاً مورد انتقاد مقامات نظام نیز قرار گرفت و تذکری کتبی به قوه قضاییه داده شد. وی با انتقاد شدید از دولت نهم و شخص رییس جمهور گفت: هرکس به غیر از رییس جمهور فعلی در روز22خرداد رییس دولت شود کار بسیار دشواری را در پیش روی دارد چرا که باید تمامی نابسامانی های که طی این چهارسال توسط این سیستم بوجود آمد را مرتفع و سپس اقدام به باسازی کند.

کروبی تداوم دولت احمدی نژاد را خطرناک توصیف کرد و از مردم خواست در روز 22 خردا با حضور گسترده خودسیستم اجرایی کشور را تغییر دهند.

قبلی:

کروبی: مگر رییس‌جمهور می‌خواهد بیل بزند که جوان باشد!

دکتر سروش : میرحسین هیچ فرقی نکرده / از کروبی حمایت می کنم

دکتر سروش : میرحسین هیچ فرقی نکرده / از کروبی حمایت می کنم

یکشنبه, می 10th, 2009

هفت تیر7tir.com: مصاحبه  با دکتر سروش
“”عبدالکریم سروش :   من در سخنان مير حسين موسوي نكته تازه اي نمي بينم. در عملكردش هم كار دلچسبي مشاهده نمي كنم. گمان مي كنم با افكار پيشين خود وداع نكرده است.”"
“”سروش : حکومت اسلامی به معنی  حکومت  فقها ،  غیر اخلاقی ترین حکومت جهان است “”

به نظر مي رسد اين روزها غرب، توجه زيادي به حرکتي مي کند که شما از آن به عنوان “نوانديشي ديني” ياد مي کنيد. آِيا چنين است؟ چرا؟

بله چنين است اما متاسفانه امروزه جلب توجه غرب به مسئله اسلام و يا نوانديشي ديني، ريشه خوبي ندارد؛يعني از جاي خوبي آغاز نشده. از جايي آغاز شده که ما خودمان آن جا را نمي پسنديم؛ و آن عبارت است از حرکت طالبان. يعني هويت غرب، با هويت تازه اي روبه رو شده که عبارتست از هويت ستيزه جوي طالبان.امروز جهان اسلام دوران عجيبي را مي گذراند و با هر محاسبه اي، انقلاب ايران در اين وضعيت پديد آمده، مدخليت داشته و دارد.نمي گويم همه بدي ها يا تباهي را بايد به پاي اين انقلاب نوشت، مي گويم در اينکه اين انقلاب به مسلمانان، احساس هويت و جرئت ابراز هويت داد، شکي نيست. اصلا هر انقلابي، انقلاب در هويت است؛ يعني قومي هويت پيشين اش رافرومي نهد و هويت تازه اي تحصيل مي کند؛ اما جاي دريغ آنجاست که اين ابراز هويت از طريق ستيزه جويي شده؛درست شبيه کسي که مي خواهدشخصيت خود را به ديگران نشان بدهد، اما علم را به رخ نمي کشد، چون علمي ندارد، ثروت را به رخ نمي کشد، چون ثروتي ندارد، فضيلتي را به رخ نمي کشد، چون ندارد، فقط زور بازوي خود را نشان مي دهد؛ چون تنها همان را دارد. من نمي گويم عالم اسلام، معرفت ندارد، فضيلت ندارد، ولي آنچه که در حرکت طالبان به چشم جهانيان رسيد، همين زور بازو بود يعني آنچه که ما خشونت مي ناميم.متاسفانه اين زور بازو، امروزه باعث توجه به عالم اسلام شده است. با همه اين احوال بايد از اين فرصت استفاده کرد و به جهان غرب نشان داد که اسلام فقط هويت نيست، معرفت هم هست.اسلام فقط خشونت ندارد، بلکه تاريخي دارد که در اين تاريخ، فضيلت پروري هم شده است…

يعني هر دوطرف را دارد…

بله؛هر دو طرف را دارد. همه اديان هم هر دو طرف را داشته اند.به قول مولانا: “رگ رگ است اين آب شيرين، آب شور/ درخلايق مي رود تا نفخ صور”.خود قران هم مي گويد آب که از آسمان نازل ودر رودخانه ها جاري مي شود، کف بلندي روي آن را مي گيرد.همه تمدن ها، آب پاکي در زير دارند و کف بلندي در رو. کف را ديدن، شرط خرد نيست.بايد آب را هم ديد و تا اندازه مقدور، اين کف ها را برطرف و در آب صاف و زلال شنا کرد.

وضعيت شما پيچيده و دشوار است.از يک طرف بايد به غربي ها بگوييداسلام فقط کف نيست، آب هم هست. از طرف ديگر بايد با کساني که خودشان “کف” هستندو کم هم نيستند، از آب سخن بگوييد.

دقيقا همين طور است؛يعني توضيح اين نکته در برخورد بامخالفان مسلمان، مشکل تر است. چون آنها فکر مي کنند همه چيز را مي دانند؛ تصور مي کنند مالک اين ملک اند و ديگران مي خواهند اين مالکيت را از آنان بستانند و مقاومت بيشتري مي کنند.با اين احوال بايد کاري کرد. و روشنفکري ديني به نظر من توانسته در اين ميانه صداي تازه اي باشد.اين صداي تازه اکنون نيرومندشده است و توجهات را به خودش جلب کرده و اهل انصاف پذيرفته اند که نوع ديگري از مسلماني هم وجود دارد و امکان دارد؛ همين کافيست براي گستردن فضاي تفاهم وتعامل و به گفته آقاي خاتمي گفت و گوي تمدن ها.

افرادي مانند شما که سخنگويان چنين تفکري هستيد، در واقع مي خواهيد چکار بکنيد؟با اين چهره اي که از دين عرضه مي کنيد مي خواهيد به چه هدفي دست يابيد؟

ببينيد ما نمي توانيم دين را از جامعه مان بگيريم و نمي خواهيم هم بگيريم.دين، هويت ماست؛ فرهنگ ماست؛ اعتقاد ماست؛ آرمان ماست.البته اگر وقتي کل جامعه يا اکثريت جامعه به اين نتيجه برسد که دين را پس بزند، حکايت ديگري ست، اما ما اکنون در آن فضا صحبت نمي کنيم.ما در فضايي صحبت مي کنيم که انقلابي به نام دين رخ داده، و مردم عليرغم تفاوت هايشان نشان داده اند که تعلق باطني و قلبي به اين آيين دارند.اما اين آيين، همان آب کف آلودست که جاريست و بايد آن را تصفيه کرد.اين تصفيه کردن هم کار دشواريست که ما بايد انجام بدهيم. اين کف هم با ارتفاع بلندي روي اين آب نشسته است، و چيزي نيست که بشود هوس زدودن يک شبه و يک ساله آن را کرد.اين کف، گاهي عين آب شمرده مي شود. برخي مي گويند اصلا حقيقت، چيزي جز اين کف نيست؛خدا رحمت کند مولانا را که مي گفت: “چشم دريا ديگرست و کف دگر/ کف بنه وزديده و دريا نگر”.

فاصله و فرق نهادن بين اينها بسيار مشکل است.ما مي خواهيم اين کار را بکنيم. پس نوانديشي ديني يا روشنفکري ديني به دنبال اين است که توضيح بدهد اقوام در دوره هاي تاريخي خود، صورت هايي از ديانت را ساخته اند؛ هيچ وقت ديانت در آن کنارنايستاده تا مردم بروند و آن را کشف کنند. در واقع ما دائما بازسازي کرده ايم؛ امروز هم بايد بازسازي کنيم. همان طور که فلسفه را ساختيم؛همان طور که عرفان را ساخته ايم.، دين هم بايد بازسازي شود….

چرا؟

براي اينکه خيرات و برکاتي دارد.اگر اين خيرات و برکات را نداشت اين کار را نمي کرديم.حداقل از ديد انسان دين داري مانند من اين چنين است؛من اگر باور نداشتم که نيکي هاي دين بر بدي هاي آن مي چربد، هيچ وقت به دنبال آن نمي رفتم.نمي گويم که دين داري آفاتي ندارد؛ حتما دارد.هيچ چيز بي آفتي در اين عالم پيدا نمي شود.علم هم آفاتي دارد، فلسفه هم آفاتي دارد، هنر هم دارد. خود بشر هم دارد، مگر بشرکم آفات و بلا در اين دنيا آفريده؟ ولي ما از بشريت قطع اميد نکرده ايم.يعني مجموعا معتقديم که نيکي هايشان بر بدي هايشان مي چربد ولي اگر واقعا قطع اميد کرده باشيم، آن وقت بايد آرزو کنيم که چند بمب اتم، تکليف همه جهان را روشن کند و ريشه همه را بکند.

جمله خوبي از رابيندرانات تاگور، شاعر بزرگ هندي به خاطر مي آورم. مي گويد:تا وقتي طفلي به دنيا مي آيد نشانه آن است که خداوند از بشريت قطع اميد نکرده است.حالا، من هم اگر بخواهم از چشم خدا به اين عالم نگاه کنم بايد بگويم ما هم از بشريت قطع اميد نکرده ايم.از ديانت هم قطع اميد نکرده ايم. من هنوز هم فکر مي کنم که چهره ها و جلوه هاي انساني دوست داشتني بسياري از سوي دينداران آفريده مي شود. شما اگر به همين “چاريتي” ـ خيرات ـ و خدماتي که به نام دين مي شود نگاه کنيد متوجه مي شويد که اين چيزها هنوزکم نيست. من در جامعه آمريکا زندگي مي کنم.واقعا دينداراني که کارهاي نيک مي کنند، زيادند. هنوز هم خانم هايي که پرستاري جذاميان را مي کنند، راهبه هاي مسيحي هستند که طبق اعتقاد ديني شان اين کار را مي کنند. هنوز جان هاي پاک وپارسا يافت مي شود. شما صدها نمونه اخلاقي از اين دست مي توانيد پيدا کنيد. البته به نام دين کارهاي بسيار خطرناکي هم کرده و مي کنند….

دوستي دارم که مي گويد دين براي من حکم يک روانشناس شخصي را دارد.ديگران مي روند پيش روانپزشک و من به دين خود پناه مي برم. اصولا بدون اعتقاد هم نمي شود زندگي کرد.ولي يک وقتي شما مي گوييد خيرات و مبرات و داشتن اخلاق واين مي شود زمينه يک دنياي شخصي، اما يک موقعي دين وسيله اي مي شود براي طرح يک ترم سياسي و کساني پشت آن قرار مي گيرند که…

ببينيد من به آفات دينداري کاملا واقفم، ولي معتقدم تمام اين خطرات بالقوه و بالفعل که در دين وجود دارد در هر نظام سياسي ديگري هم وجود دارد، منتها به شيوه خودش. يعني در سکولاريسم هم، کم بلا پديد نيامده. اگر شما توجه کنيد مي بينيد که بالاخره دو جنگ جهاني اول و دوم را سکولارها راه انداختند نه دين دارها؛ و به اندازه همه جنگ هاي تاريخ هم در آنها آدم کشته شد.بسياري از ديکتاتوري هاي جهان، ديکتاتوري هاي غيرديني بودند….

تفاوت بر سر اين است که صندلي بي خدايي، صندلي خطرناکي است.اينجا مي گويند توضد کمونيستي، براندازي… توده ها را برضد تو نمي شورانند که خونت را حلال بدانند.اين صندلي ترسناکي نيست ولي وقتي مي گويند تو ضد خدايي، چهار ستون آدم مي لرزد چون توده ها و حکومت را همزمان در برابر آدم مي گذارد.

نه، شما اگر در روسيه استاليني هم بوديد و به شما مي گفتند ضد کمونيسم يا ضد خلقيد، شما بايد مي رفتيد آنجا که عرب ني مي اندازد.مي خواهم بگويم انسان را بايد مقدم بر اين وضع ديد. اونامونو، فيلسوف مشهور اسپانيايي که کتاب مشهور” سرشت سوگناک زندگي” را نوشته، در اين کتاب بسيار لطيف و پرمغز مي گويد :”خدا آدميان بافضيلت را نمي جويد، بلکه آدميان با فضيلت، خدارا مي جويند”. يعني نيکي از اين طرف شروع مي شود، ولي چون خدا را نماد و خالق نيکي ها مي دانند، مجذوب او مي شوند. مي خواهم بگويم فضيلت در آدمي مقدم است بردين داري. رذيلت هم مقدم است بر دين داري.اما آدم خوب، با دين، خوبي اش افزون مي شود و آدم بد، بدي اش.اين نکته مهمي است. مثل شراب مي ماند.من اين تشبيه را گاه کرده ام. دين مثل شراب مي ماند؛مولوي مي گويد که شراب آدم هاي عاقل را عاقل تر و آدم هاي جاهل راجاهل تر مي کند:”گر بود ديوانه، بدتر مي شود/ گر بود عاقل، نکوتر مي شود”.

يعني شراب آدم را برهنه مي کند.اگر عاقل است، عاقلي اش آشکار تر مي شود.اگر رذل است، رذالتش آشکارتر مي شود.اين سخن مهمي است که پشتوانه علمي هم دارد.اين روزها ما کم و بيش مي دانيم که الکل با مغز چه مي کند. پرده اي را که ما در اجتماع به روي خود برهنه مان مي کشيم، پاره مي کند، کنار مي زند و خود واقعي ما آشکار مي شود….

مستي و راستي

احسنت؛.هنرها هم تا حدودي همين کار را مي کنند. حالابه شما بگويم که از نظر پاره اي از حکيمان، زن با مردها همين کار را مي کند. مردرا روحا برهنه مي کند؛خودش مي کند.

قدرت هم ظاهرا همين کار را مي کند

قدرت همين کار را مي کند ولي به نظر من قدرت بيشتر رذالت ها را آشکار مي کند تا فضيلت ها را.حالا مي خواهم بگويم دين هم همين طورست؛آدم خوب را خوب تر مي کند، آدم بد را بدتر.آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد؛آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري بکند به نام خدا. آدم خوب هم هر چه نيکي و هنر است نثار خدا و براي رضاي او مي کند. بهترين هنرها در طول تاريخ در معبدها ظاهر شده.يعني يک عشق بي امان به پاي خدا ريخته شده؛ دانه دانه اين آجرهارا که نهاده اند، با عشق نهاده اند؛ با آهنگ ها و سرودهاي ديني ساخته اند.اين در معابد هندويان هم هست، در مساجد مسلمانان هم هست؛ يعني نشان مي دهد انسان دوست دارد در پاي معبود خود، بهترين چيزها را نثار کند. لذا دين هم مارا برهنه مي کند، مثل شراب، مثل زن. البته اگر دينداران از اين تمثيل ها نرنجند. حقيقت اين است که بالاخره در بهشت هم شراب هست، يعني شراب در فضاي واقعي خود، نقش خوبي اجرا مي کند. يک بار در يک توضيحي اين را آوردم. کسي از من پرسيد چرا در بهشت شراب هست ولي در اينجا شراب حرام است؟گفتم اتفاقا نکته اش در همين است. براي اينکه در بهشت فقط خوبان هستند( بنا بر تعريف) لذا شراب، خوبي هايشان را آشکار تر مي کند ولي چون در اين دنيا خوب و بد مخلوط اند، خداوند آن را منع کرده است.

يعني به خاطر يک مشت بد، خوب ها هم بايد بسوزند!

بله، هميشه خوب ها به پاي بدها سوخته اند.کدام آدم خوبي، ديگران را شکنجه کرده؛بدها هميشه خوب هارا شکنجه کرده اند.باري ماجرا به اين ترتيب است که دين داري مي تواند در دست انسان هاي خوب بهترين وسيله باشد براي محقق کردن نيکي هايي که مي شناسند. ما خودمان رابا آب مي شوييم، ولي آب را هم بايد پاکيزه نگاهداشت؛ ما خودمان را با دين مي شوييم، اما دين را هم بايد پاکيزه نگاه داريم.دين مي تواند آلوده بشود و با آلوده شدنش، جهاني را به آلودگي بکشاند.

آدم هاي خوب هم وقتي به قدرت برسند ـ با توجه به اينکه به هر حال قدرت باخود تبعات و نتايج ومصالحي دارد، آنها هم مي توانند بعد از مدتي همان آدم بدي بشوند که قدرت مي طلبد.بعد راهي برايشان نمي ماند جز اينکه به نام دين، امکان پالايش دين را از جامعه بگيرند. حالا سئوال اين است که آيا عرصه قدرت مي تواند جاي دين داران واقعي باشد؟ >

ببينيد نکته اي که شما مطرح مي کنيد اين سئوال را پيش رو مي گذارد که آيا ما مي توانيم حق گروه دين داران را نسبت به قدرت وسياست سلب کنيم؟ من که دين دارم و در يک نظام دموکراتيک يا بر ضد يک نظام جبار براي گرفتن قدرت مبارزه مي کنم، آيا کسي حق دارد به من بگويد که چنين حقي ندارم؟مهم اين است که من در مقام عمل چه بکنم. يعني اعتقاد به هيچ آيين و ديني نبايد مانع از رسيدن به قدرت شود.

نه؛ ولي شما مي گوييد در يک نظام دموکراتيک!

بله؛ قدرت نبايد استبدادي باشد؛ کسي نبايد مشروعيت قدرتش رااز آيين اش بگيرد.

از کجا بايد بگيرد؟

از مردم و از سياست عادلانه.ولي کسي به صرف اينکه خود داراي اعتقاديست نبايد از حقي محروم شود. در هر حال حد و حدود قدرت آدميان را بايد با قانون وضوابط بست.

اين قانون بايد با دين آميخته باشد، آن طور که در کشور ماست؟

اين قانون بايد قانوني باشد که دو شرط داشته باشد. يکي اينکه مورد قبول و احترام مردم باشد و دوم اينکه حقوق بشر را نقض نکند.البته ما منشور حقوق بشر را يک وحي منزل آسماني نمي دانيم، بالاخره ساخته بشريست و قابل اصلاح است و مي تواند چيزهايي برآن افزوده يا از آن کم شود؛ ولي به گمان من اگر اين دو شرط، من حيث المجموع در قوانين رعايت شود، هر کس بر صدر بنشيند مي تواند حکومتي انساني و مردم نواز داشته باشد.

اينکه ديگر مي شود حکومت دموکراتيک>

مي شود مديريت علمي و اخلاقي.

امروز وقتي اسم حکومت اسلامي را مي شنويد، چه احساسي پيدا مي کنيد؟

حکومت اسلامي اگر به مفهوم حکومت فقيهان باشد به نظر من غير اخلاقي ترين حکومت جهان خواهد بود.چرا که حکومت فقيهان، استبداد را نه فقط حق فقيه، بل که تکليف فقيه مي داند که مهلک ترين و موحش ترين استبدادست. ابن خلدون هم حکومت فقيهان را نمي پسنديد. اما اگر غرض از حکومت اسلامي، حکومت کساني باشد که به ارزش هاي ديني احترام مي گذارند، من هيچ ايرادي در آن نمي بينم.مي شود مديريت. ما متاسفانه شيپور را ازدهانه گشادش مي نوازيم. اتفاق بدي که در کشور ما افتاد اين بود که اسلام را از دريچه فقه ديدند وفقه را هم از دريچه قوانين جزايي. يعني دو بنيش وارونه و زندگي سوز بر ما حاکم شد. در حاليکه اولا اسلام در فقه خلاصه نمي شود و ثانيافقه در قوانين جزايي خلاصه نمي شود. شيپوررا از دهانه گشاد زدن، نمونه بهتر از اين ندارد.يعني اول بگوييم مي خواهيم حکومت اسلامي داشته باشيم؛ بعد فقه را حاکم کنيم وبعد شروع کنيم به بريدن دست و پا و سنگسار و غيره.اين چيزي بود که در کشور ما اتفاق افتاد. طالبان هم حکومت اسلامي شان را همين طوري معني کردند و جهان هم همين برداشت را کرده است؛ ولي اگر منظور ازحکومت ديني اين باشد که مردم بتوانند تجربه آزادانه مومنانه داشته باشند، يعني فضاي مطبوع و مطلوبي پديد بيايدکه من بتوانم يک تجربه ديني، يک ارتباط آزاد مطلوب با خداي خود داشته باشم و زندگي اخلاقي مختارانه در پيش بگيرم من اين را بهترين فضا مي دانم و فکر مي کنم حکومت ديني بايد در مرحله اول چنين فضايي را براي مومنان فراهم بياورد نه اينکه به بريدن دست و در آوردن چشم بپردازد و اين کارها را غايت حکومت بپندارد.

حالا بعضي ها مي گويند اتفاقا طالباني ها در حرکت خود صادق تر بودند. به هر حال اعتقادي داشتند و سعي کردند آن را پياده کنند.ولي جمهوري اسلامي در اين راستا هم بر اعتقاد خود پاي نفشرده است. اين چه اعتقادي به حکومت اسلامي است که با موج هاي سياسي، بالا و پايين مي رود؟ يا آنچه در مورد دشمنان ما مجاز نيست، در مورد خودي هاي ما مجازست؟ مي شود در ارتباط با يک موضوع واحد عقيدتي، مواضعي اين چنين متناقض داشت؟ فقيهاني که خود آلوده زد و بندهاي اقتصادي و سياسي هستند، مي توانند سخن از حکومت فقيهان بگويند؟

ببينيد من خيلي رک و پوست کنده به شما بگويم که پاره اي از فقيهان ما هيچ فرقي با طالبان ندارند؛ اما خدمتي که نوانديشي يا روشنفکري ديني به ايران کرد اين بود که اين فقيهان را از ابراز نظر و از اجراي نظرشان شرمنده کرد.يعني نگذاشت آن فقاهت سختگيرانه طالباني شان را به منصه عمل بنشانندو اين کم خدمتي نبود. من فکر مي کنم در ميان طالبان، چيزي که غايب است روشنفکري ديني است؛ يعني در جامعه چنين کساني را ندارند، لذا طالبان تنها ايدئولوژي موجود را در جامعه پخش و بر آن تحميل مي کنند. ولي در ايران نه اينکه فقيهان ـ البته نمي گويم همه فقيهان ـ نمي خواستند، بلکه نتوانستنداين وضعيت را بر جامعه تحميل کنند. بخش بزرگي از جامعه در برابرآنان برخاست و جرئت را از آنان ربود و نتوانستند انديشه تنگ خود را به عمل درآورند. در غير اين صورت مطمئن باشيد که شاهد رفتارهاي طالباني بيشتري هم در ايران بوديم.ديديد که براي آقاي آقاجري به خاطر گفتن دو کلام حرف در دانشگاه همدان، فقيهي که رئيس مجلس خبرگان بود در نماز جمعه حکم اعدام داد. اين حکم از يک محکمه هم بيرون مي آمد دل مان مي سوخت، چه رسد که در نماز جمعه حکم مرگ کسي را بدهند که در يک جمع دانشگاهي بحثي را مطرح کرده است. اين اگر طالباني نيست، پس چيست؟ولي اين شيوه طالباني توفيق نيافت چون در برابرش جرياني بود که آن را کنار زد…

براي طالباني فرقي نمي کند که شما عضوشان باشيد يا نباشيد، خطاي ديني بکنيد حکم تان سر بريدن و دست بريدن است.ولي در جمهوري اسلامي اگر اين حرف را شما بزنيد حکم تان، مرگ است. اگر آقاي شريعتمداري همين را بگويد، کسي به او نگاه چپ هم نمي کند.اين حکومت فقيهان است؟

ببينيد ما در اينجا بايد به هويت صنف روحاني برگرديم.من پس از اينکه “حريت و روحانيت” را نوشتم، در قم يکي از فقيهان و مراجع که الان اسمش را نمي آورم خيلي روشن و واضح به من گفت اين حرف ها را در جامعه نزن.بيا به خود ما بگو. به همين روشني و صراحتي که من عرض مي کنم.حال بياييم اين حرف را تحليل کنيم؛معناي اين حرف اين است که اين صنف مي خواهد صنفي بسته و راز آلود بماند. مردم، نامحرم هستند. روي آنها نبايد به اينان باز بشود. بگذاريد حکايتي را برايتان نقل کنم که خيلي گوياست. خانمي در زمان معاويه جسورانه در برابر معاويه ايستاد و حرف هايش را زد. معاويه که مرد زيرکي بود ديد از آزردن اين زن و کشتنش، بهره اي نمي برد لذا تحمل کرد اما دردي به دلش آمد. با لحن توهين آميزي گفت خداوند علي را چکار کند که روي شما رابه حکومت باز کرد. حالا اينها هم نمي خواهند روي مردم به حکومت باز بشود. البته عليرغم کوشش آنها، روي مردم باز شده است؛چيزي که آنها نمي خواهند.روزنامه هارا مي بندند، جلوي سخنراني ها را مي گيرند، کمترين انتقاد را بر نمي تابند…. اين سياست، سياست معاويه اي است و ما نبايد از آن غافل بشويم. حالا برگردم به حرف خودم و آن اينکه روشنفکري ديني، يکي ازکارهايش باز کردن روي مردم به حکومت بود و اين گناه کبيره يست که قابل بخشش نيست، ولي به قول مولانا “اين خطا از صد صواب اوليترست”.

و به نظر مي رسد اين باز کردن روي مردم به روي حکومت اسلامي فقط از نوانديشان ديني، يعني کساني که خود از دل دين برخاسته اند، و زبان حکومت را مي دانند، ساخته بود.

بله؛ اين را حکومت هم خوب مي داند که اگر قومي بتوانند روي مردم را به حکومت باز کنند وزبان نقدرا به روي آن بگشايند همين نوانديشان ديني هستند.البته براي اين کار، هزينه هم پرداخته اند؛ بالاخره در اينجا عرق ديني هم دخالت دارد. وقتي من مي بينم به نام اين ديني که من به آن اعتقاد دارم کساني حکومت جايره بپا کرده اند، صداي من در مي آيد:” آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت”.

انتخابات و انتخاب

حالا برسيم به انتخابات که مي تواند مثالي باشد از ايستادن علي ها در برابر معاويه ها. به نظر شما بايد چه کرد؟

ببينيد من در ايران با دوستاني رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نبايد شرکت کرد. من با دلايل آنها حقيقتا قانع نشدم.مي دانم که چه مي گويند و از چه زاويه اي به مسائل نگاه مي کنند. زاويه ديدآنها اين است که انتخابات به هر حال بساطي است که حکومت بر پا مي کند و بازي کردن در اين بساط، نهايتا سودش به نظام مي رسد….

مشروعيت مي بخشد به نظام.

بله؛ منتها وقتي از آنها مي پرسيدم پس بايد چکار کرد، جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نمي ماند، لابد بايد انقلاب کرد، کارهاي براندازي کرد… در اينجا من به آنها قصه چاه کني را گفتم که چاهي کنده بود و نمي دانست خاک آن را کجا بريزد.دخو به او گفت يک چاه ديگر بکن، اين خاک ها را در آن بريز.بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخرعمرش چاه مي کند.خاک اولي را مي ريخت در دومي، دومي را در سومي… گفتم ما يک انقلاب کرديم، يک عالم خاک از چاه جامعه آورديم بيرون. حالا مانده ايم که اين خاک ها راکجا بريزيم. شما مي گوييد يک چاه ديگر بکنيد؛ ولي باز همان سئوال مطرح مي شود. خاک چاه دوم را کجا بريزيم؟ما نمي توانيم عمري را به چاه کني سپري بکنيم.

البته مي گويند اين چاه کني ها ممکن است براي مردمان آب نشود، اما براي برخي نان مي شود

ولي صورت بدتري هم دارد و ممکن است براي هيچکس نه آب بشود نه نان و همه در آن چاه نفله بشوند. ما ديگر نمي توانيم چاه کني را ادامه بدهيم.واقعش اين است که ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آن قدر تقويت کنيم که به جايي برسد که نتايج واقعي داشته باشد.ممکن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي مي رسد، مطلوبيت ايده آل که هيچ وقت وجود ندارد. دموکراسي ايده ال در هيچ جا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص خالص نبايد گشت؛به همين دليل در ايران که بودم و همين طور در خارج ايران، متوجه شدم نداهاي تحريم، بسيار آهسته و يا به کل خاموش شده.حتي بسياري از دوستان که تحريميان بلند بانگ بودند، مي گفتند ما راي نمي دهيم اماديگران را به راي ندادن دعوت نمي کنيم.به هر حال اين يک قدم به پيش است؛ علي ايحال افراد آزادندکه به هر کسي مي پسندند راي بدهند. من اما معتقدم که بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود. انتظاردموکراسي کامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت؛ به همين سبب من فعاليت کساني را که الان در اين حوزه فعاليت مي کنند، گرامي مي دارم و گمان مي کنم کار نيکويي مي کنند؛ چه کانديداها و چه کساني که براي کانديداها فعاليت مي کنند و مي خواهند در نهايت کسي را بر کرسي بنشانند.البته حرف من اين نيست که آمدن هر کسي باآمدن کس ديگري مساويست. نه؛ اينها نابرابرند. من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدي نژاد بر سر کار نيايد.يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در سميناري در پاسخ به سئوالي گفتم که آقاي احمدي نژاد ديگر نمي تواند و نبايدرئيس جمهور بشود.خيلي هاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند. کم نبود آن آبرويي که ايشان از ايران برد، کم نبود آن همه دروغي که به مردم گفت. کم نبود آن همه خرافه پروري و سفاهت گستري که کرد؛ کم نبود آن همه پولي که از چاه هاي نفت بر داشت ودر چاه هاي جمکران ريخت. کافيست آن همه خوني که به جگرها کرد.

و براي اينکه چنين شود، بگوييد از ميان کانديداها نظرتان بر کيست؟

من 4 سال پيش حرفي به شما زدم و حالا هم کم و بيش بر همان نظرم.

يعني آقاي کروبي؟

بله؛ علي الخصوص که من در سخنان آقاي موسوي، نکته تازه اي نمي بينم. در عملکردش هم کار دلچسبي مشاهده نمي کنم. گمان مي کنم با افکار پيشين اش وداع نکرده است و عليرغم اينکه گاهي در سخنراني ها، اشارات تازه اي دارد، اما ريشه ها، همان ريشه هاي پيشين است و رگه هاي نگران کننده اي در سخنان ايشان وجود دارد.در عمل هم بيست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: “قربان تمکينت شوم مي بين و سر بالا مکن”.

پس چرا آقاي خاتمي از ايشان حمايت کردند؟

اين همان چيزي است که موضع آقاي خاتمي را براي من سئوال انگيز کرده است. من رفتن پاره اي از دوستان پشت آقاي موسوي را هم اصلا درک نمي کنم.يعني از ديد سياسي که نگاه مي کنم کاملا برايم مبهم است. به صراحت براي شما بگويم اينکه کسي دو باره بيايد و در کسوت سياسي ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد نمي پسندم.بايد کسي بيايد که مرد عمل باشد.

ولي اشکال اينجاست که در پاسخ به اين سئوال بعضي مي گويند کروبي هم بيايد فرقي نمي کند

بستگي دارد که توقع شما از رياست جمهوري در ايران چه باشد.من توقعم از رياست جمهوري اين است که فضا اندکي باز بشودکه اهل انديشه و اصلاح بتوانند در جامعه مدني، کاري بکنند.مطبوعات قدري آزاد تر باشند؛مردم کمي آزاد تر باشند و سايه ترس، از روي سر مردم کنار برود.قوه قضاييه قدري پاکيزه تر بشود. مثلا من در شعارهاي آقاي موسوي کمترين چيزي نديدم که نسبت به قوه قضاييه حساسيتي نشان بدهند؛ در حاليکه قلب طپنده دموکراسي و عدالت ـ حالا نام دموکراسي را هم نبريم، بگوييم عدالت ـ در قوه قضاييه است؛ قوه قضاييه اي که همه ما مي دانيم آلوده به انواع مفاسد است.اگر چنين شجاعتي و چنين اراده اي وجود نداشته باشد بقيه دستگاه ها نمي توانند کاري بکنند.

ولي انتصاب رئيس قوه قضاييه در اختيار رئيس جمهور نيست.

ولي رئيس جمهور بايد شجاعت داشته باشد که اين را بگويد. من از همين جا به آقاي کروبي ـ حتي به آقاي موسوي، فرقي نمي کند ـ مي گويم که اگر روي کار آمدند اين پيشنهاد را تحت توجه قرار دهند: ما سه قوه در قانون اساسي داريم. قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه.قوه مجريه، انتخابي است. مردم رئيس جمهور را انتخاب مي کنند.نمايندگان مجلس را هم مردم انتخاب مي کنند.ولي قوه قضاييه انتصابي است؛ پيشنهاد من اين است که قوه قضاييه راهم انتخابي کنند.من فکر مي کنم در اين صورت از بسياري جهات مشکلات قوه قضاييه ما رفع خواهد شد و قدرت مطلقه در کشور خواهد شکست. قوه قضاييه به معناي واقعي کلمه بايد از قدرت هاي ديگر مستقل باشد.اگر ولي فقيه رئيس جمهور را نصب کند، اگر مجلس، رئيس جمهور را انتخاب بکند.چندان مشکلي نيست؛ اما قوه قضاييه اگر استقلال نداشته باشد، حقيقتا عدالت نخواهيم داشت و همه چيز بر فنا خواهد رفت.آقاي کروبي گفته است مي خواهم در قانون اساسي تغييراتي بدهم. بنده به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين تغيير را مد نظر قرار دهند.آقاي موسوي گفته که مي خواهد اصلاحاتي انجام دهد. من به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين اصلاح را عملي بکند. به همه روشنفکران پيشنهاد مي کنم. من اميدوارم که از اين طريق ما قانون اساسي اي بنويسيم که متفاوت با قانون اساسي جهانيان باشد و به يک معنا، عدالت را به جهانيان بشناسانيم.من مطمئنم که از طريق اصلاح قوه قضاييه مي توانيم به يک دموکراسي و يا مردمسالاري راستين برسيم. من براي همه کساني که سرکار مي آيند، خواه احمدي نژاد، خواه کروبي، خواه احمدي نژاد واقعا آرزوي عدالت پروري مي کنم.به آقاي احمدي نژاد هم توصيه مي کنم وعده عدالتي را که در ابتداي رياست جمهوري خودداده بود عملي کند و از ديگران هم بپرسد و بياموزد که عدالت در جهان جديدچگونه است.اين روايت را از پيامبر در نظر داشته باشد که يک روز حکومت بر مسلمانان معادل شصت سال عبادت است؛ منتها به شرط اينکه حکومت، حکومتي عادلانه باشد. بقول حافظ:

شاه را به بود از طاعت صد ساله وزهد قدر يک ساعت عمري که درو داد کند

و در آخر يک سئوالي هم از شما بکنم در مورد نکته اي که پيش تر ها به من گفته بوديد در مورد اينکه حکومت مطلوب شما، ليبرال دموکراسي است. هنوز هم چنين مي انديشيد و اگر چنين است دين در کجاي آن قرار مي گيرد؟

ببيند ليبراليسم يعني نظامي که در آن حقوق بر تکاليف تقدم دارد. ليبراليسم را به معناي اباحه گري نبايد دانست. ليبراليسم يعني پارادايم حق در برابر پارادايم تکليف. ليبرال دموکراسي يعني نظامي که بر اساس حقوق مردم بنا شده ودموکراسي را هم به عنوان شيوه حکومت برگزيده است. يکي از حقوق مردم دين داري است، بنابراين در نظام ليبرالي، حق دين داري کاملا رعايت مي شود. من با سکولاريسم ستيزه گر مخالفم که سکولاريسم را چندان گسترش مي دهد که جا را بر دين داري و دين داران تنگ مي کند. من دو سال پيش در اينجا ـ پاريس ـ يک سخنراني داشتم و گفتم که سکولاريسم کم تحمل شده و همان ايرادي را که به دين مي گيرد، رفته رفته در خودش مي پروراند و اين بايد اصلاح بشود.دين داري به صورت يک حق در نظام ليبرال کاملا محترم است.دين داران بايد بتوانند به ارزش هاي خود عمل کنند.

کیهان کروبی را تهدید کرد : نگذارید مسایل طبقه 11 ساختمان طالقانی را بگوییم

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر کیهان کروبی را تهدید کرد

هفت تیر 7tir.com: تبادل پاسخ‌های شدیدالحن میان مهدی کروبی و مدیرمسئول کیهان  وارد فاز تازه ای شد و در اولین قدم کیهان کروبی را تهدید به افشاگری کرد .
کیهان در شماره روز دوشنبه خود حمله جدیدی را در یادداشتی تحت عنوان “کروبیان، کیهان را دوست دارند” به قلم فردی با نام مستعار “ع.ثقفی” علیه مهدی کروبی سامان داده است.

اخبار داغ هفت تیر کیهان کروبی را تهدید کرد

کاریکاتور اثر نیک آهنگ کوثر

کیهان در قسمتی از این یادداشت آورده است  :‌ «پس جناب شیخ بگذارید مسائل سربسته بماند و معلوم نشود که در سابقه و حال افراد چه گذشته است بگذارید مردم ندانند که در طبقه یازدهم ساختمان طالقانی چه می‌گذشت! بگذارید اهالی مطبوعات نفهمند که مطبوعات نهاد زیر نظر شما چگونه سانسور و تعطیل می‌شد. بگذارید نحوه مدیریت شما سربسته بماند و به عدم رای قبلی مجلس و ریاست جمهوری خود بسنده کنید و بیش از این دم از وا اسلاما نزنید. نگذارید حداقل های انتخاباتی در فرصت نظام برای عرض اندام امثال جنابعالی به حداکثرهای افشاگری درباره سوءاستفاده از موقعیت شغلی تبدیل شود. نگذارید مردم بفهمند در دوره ریاست شما در محل تولیت فرهنگ شهادت چگونه بی فرهنگان و سرمایه داران در گوش مادر شهید می‌زدند و آب را به روی پدر شهید می‌بستند. آیا هنوز خانواده شهیدان را هوادار خود وانمود می‌کنید؟ مگر همین آقای حسین شریعتمداری خانواده شهید نیست؟ حالا از سابقه افراد پرس وجو می‌کنید؟! خودتان را ضمناً به کاندیداهای دیگر نچسبانید تا عرصه بر آنان چون شما سخت نشود. لااقل شرط کاندیداتوری ریاست جمهوری داشتن زبان است که بحمدالله در آخر الزمان همه از نعمت رو به تزاید آن برخوردارند، مثل نعمت رو به تزاید مطبوعات زنجیری و زنجیره‌ای»!
در ادامه این یادداشت با تاکید دوباره بر مساله “سواد” آمده است: «در هر حال شما که هنوز علیرغم ادعای مدیریت چهار ساله یک روزنامه که توسط دیگران اداره می‌شود، سواد مطبوعاتی لازم را در روش پاسخ گویی به انتقادات مطبوعاتی نداشته و در انتقاد از تیتر، متن را بهانه می‌کنید و در برخورد با یک کلمه، هزار توهین نثار منتقد خود می‌کنید، لازم است که بدانید پیش بینی کیهان و سایر خیرخواهان از عدم اقبال مردم نسبت به امثال جنابعالی نیاز به دانستن آراء شب انتخابات ندارد، فقط لازم است انسان کمی در روش انقلابی مردم دقت داشته باشد و کمی بیشتر بفهمد که مردم از لاف زنان و تحمیق گران نه فقط خوششان نمی آید بلکه معمولاً در تاریخ انقلاب به آنان درس ویژه هم داده اند. ضمن آن که فکر نمی کنید سن شما دیگر برای این حرفها مناسب نیست؟! و انقلاب در مدیریت نیاز به نیروهای جوان‌تر دارد که از کوره در نروند و خسته نشوند و با توجه به گذر سی سال از انقلاب در ده سالگی به زندان ساواک نرفته باشند»؟!

کیهان مجددا ادعای خود مبنی بر عدم نگارش بیانیه‌های کروبی از سوی خودش را تکرار کرده و آورده است: «جناب شیخ ضمناً فعل آخر بیانیه شما غلط بود، به مشاورانتان بگویید از این به بعد برایتان درست‌تر بنویسند»!

قبلی :

پاسخ حسين شريعتمداری به نامه تند کروبی : فحش نامه شما را خواندم

نامه تند کروبي به شريعتمداري : من  سعيدي سيرجاني نيستم

پاسخ حسين شريعتمداری به نامه تند کروبی : فحش نامه شما را خواندم

یکشنبه, می 3rd, 2009

 اخبار داغ هفت تیر  حسین شریعت مداری

هفت تیر 7tir.com: پاسخ حسین شریعتمداری به نامه کروبی

دیروز آقای کروبی در اقدامی که از یک روحانی بعید به نظر می رسید فحش نامه مفصلی علیه اینجانب و کیهان صادر کرد متن این فحش نامه به طور همزمان در روزنامه های زنجیره ای و سایت های ضدانقلاب به اصلی ترین خبر تبدیل شد و دو روزنامه اعتماد و اعتمادملی آن را به عنوان تیتر اول خود برگزیدند که انشاءالله این هماهنگی برخی از اصلاحاتچی های داخلی و سایت های ضدانقلاب خارجی مثل دهها و صدها مورد دیگر تصادفی! بوده باشد.
و اما درباره فحش نامه آقای کروبی اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی در این نوشته تنها به بیان چند نکته بسنده می کنیم:
1- ابتدا باید از آقای کروبی پرسید کدامیک از فحش ها و تهمت هایی که علیه کیهان آورده اید، قبل از شما از سوی رادیوهای بیگانه نظیر اسرائیل و رادیو آمریکا و سایت های سلطنت طلب و ضدانقلاب نثار کیهان و مدیرمسئول آن نشده است؟! خودتان قضاوت کنید. بنابراین از ژرفای دل خدا را شکر می کنیم که به خاطر دفاع از اسلام و نظام اسلامی و خط مبارک امام(ره) مورد عتاب و فحاشی دشمنان تابلودار خارجی قرار گرفته ایم و از همزبانی احتمالا ناخودآگاه برخی دوستان داخلی با آنها عمیقاً متأسفیم.
2- ماجرا این بود که جنابعالی در صفحه اول روزنامه خود با تیتر درشت خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته بودید «اعدام کودکان را متوقف کنید»! چنانچه گویی همه روزه در ایران اسلامی دهها کودک را به جوخه اعدام می سپارند و جنابعالی خواستار توقف آن شده اید!!
راستی! آقای کروبی مگر دقیقاً در همین روزها رژیم اشغالگر قدس به جرم کودک کشی مورد اعتراض و خشم مردم جهان قرار ندارد؟ و مگر نخست وزیر رژیم صهیونیستی ادعا نمی کند که اتهام کودک کشی را جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل وارد کرده است؟ بنابراین اگر ادعای شما خطاب به نظام اسلامی که «کودک کشی را متوقف کنید»! همصدایی-البته ناآگاهانه- با اسرائیل و آمریکا نیست، پس چیست؟! چرا به جای آن که از ادعای اسرائیل پسند خود نگران باشید، به کیهان که این همصدایی را ملامت کرده است فحش می دهید؟! یعنی شما نمی دانید که ادعای شما را دقیقاً و بی کم وکاست اسرائیلی ها علیه ایران اسلامی مطرح کرده اند؟ اگر می دانید که چه عرض کنم؟ و اگر نمی دانید که دانستن این مسائل یکی از مصادیق «سواد» است!
3- جناب کروبی مگر فردای آن روز که تیتر یاد شده را در روزنامه اعتماد ملی چاپ کردید، به خاطر ناروا بودن آن از خوانندگان عذرخواهی نکردید؟ روزنامه تان که موجود است و نمی توانید انکار کنید. بنابراین باید پرسید اگر خودتان اعتراف دارید که ادعای بی جا و سخیفی کرده اید چرا به کیهان که قبل از اعتراف شما به آن اعتراض کرده بود ناسزا می گوئید؟! و چنانچه ادعای خود را قبول دارید چرا عذرخواهی کردید؟!
4- در فحش نامه خود به گونه ای ناشیانه کوشیده اید صورت مسئله را عوض کنید و موضوع اعدام افراد زیر 18 سال را مطرح کرده و از نگارنده، پرسیده اید «شما بر مبنای کدام دانش فقهی و حوزوی متعرض محتوای اعلامیه من درباره ضرورت قانون مجازات افراد زیر 18 سال می شوید؟»
آقای کروبی! چرا طفره می روید؟ موضوع را عوض نکنید! بنده به بحث فقهی شما اعتراض نکرده ام بلکه به ادعای اسرائیل پسند جنابعالی که هم دروغ محض و هم تهمت ناروا به اسلام و انقلاب است اعتراض داشته ام.
ضمناً؛ مگر جای بحث فقهی درباره مجازات اعدام برای افراد کمتر از 18 سال در روزنامه هاست؟ تاکنون کدامیک از فقهای بزرگوار اینگونه بحث ها – دقت کنید بحث درباره موضوع و نه نتیجه آن- را در روزنامه ها مطرح کرده اند؟! آیا بهتر نبود به جای اینهمه آسمان و ریسمان کردن، یک باردیگر بیانیه خود را مرور می کردید و از مردم پوزش می خواستید.
5- حق با شماست! بنده دانش فقهی ندارم ولی اولا؛ مگر بحث فقه است که به دانش فقهی نیاز باشد؟ و ثانیاً؛ مگر دانش فقهی جنابعالی در حد و اندازه ای است که ادعا کرده اید؟! طوری نوشته اید که انگار همه فقهای بزرگ قلم ها را زمین نهاده و دفتر و کتاب ها را کنار گذاشته اند تا نظر فقهی حضرتعالی را بشنوند؟!
6- در فحش نامه کذایی به سوابق خود اشاره کرده و به آن بالیده اید که ضمن تقدیر و تحسین به خاطر اینهمه شکسته نفسی و تواضع!! نظر جنابعالی را به فرمایش تعیین کننده حضرت امام(ره) جلب می کنم که می فرمودند «میزان حال فعلی افراد است» . بنابراین بهتر است برای ارزیابی «حال فعلی» افراد، معیارهای بنیادین امام راحل(ره) را ملاک قضاوت قرار دهیم به یقین می پذیرید که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»! هست؟!
7- اینجانب را به زعم خود ملامت کرده اید که بازجو بوده ام. بنده هیچگاه بازجو نبوده ام ولی بارها ابراز تاسف کرده و می کنم که چرا ثواب بازجو بودن در نظام جمهوری اسلامی ایران که متعلق به حضرت صاحب الزمان(عج) است در نامه اعمال من ثبت نشده است و خدا را شکر می کنم که به لطف او مانند کسانی نیستم که برای کسب قدرت همراه بادهای سیاسی به این سو و آن سو کشیده می شوند و مثلاً در زمان حضرت امام(ره)، گروهک نهضت آزادی را غیرقانونی می دانند و بعدها با همین افراد که به قول امام راحل(ره) آمریکایی هستند، پالوده می خورند و یا یک روز از خط امام دم می زنند و روز دیگر با کسانی که به آن بزرگوار اهانت کرده اند، ائتلاف می کنند! و یا یک روز با حضرت امام(ره) علیه دزدان بیت المال همصدا می شوند و روز دیگر از یک مفسد اقتصادی پولهای کلان می گیرند و… بگذریم که گفتنی در این باره بسیار است و قلم در نیام به صلاح نزدیکتر.
8- مرا متهم کرده اید که علیه -به اصطلاح- روشنفکران قلم زده ام ولی مصلحت ندانسته اید که بفرمائید آنها چه کسانی بوده اند؟ برای کیهان افتخار بزرگی است که علیه دشمنان اسلام و امام و انقلاب قلم زده و هویت واقعی آنها را افشا کرده است. کسانی که؛ «فرهنگ شهادت را خشونت آفرین» می دانستند! اسلام را متعلق به 1400 سال قبل دانسته و قوانین آن را غیرقابل اجرا معرفی می کردند! شهادت امام حسین علیه السلام را نتیجه خشونت طلبی- نستجیربالله- جدش رسول خدا (ص) در جنگ های صدر اسلام می دانستند! کسانی که «انقلاب اسلامی را عامل عقب افتادگی» می نامیدند! آنها که می نوشتند «ائمه اطهار(ع) هم قابل انتقاد هستند»! و یا «اصلی ترین مشکل ما برای برقراری دموکراسی در کشورمان این است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! و می نوشتند «منشأ خشونت همین احکام فقهی است»! و «افکار امام خمینی(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! و می نوشتند «حجاب و حیای زنان مظهر و نماد عقب افتادگی است»! و…
جناب کروبی! کیهان خدای سبحان را شاکر است که به لطف و عنایت او علیه این جرثومه های فساد و تباهی قلم زده است و از جنابعالی که لباس مقدس روحانیت را بر تن دارید تعجب می کند چرا مقابله کیهان با این جریانات منحرف و ضد خدا و اسلام را جرم می دانید؟! و این سأال جدی مطرح است که چرا حضرتعالی با این جرثومه های فساد و تباهی ائتلاف سیاسی داشته و در مقابل اهانت های صریح – و نه پنهان و مخفی- آنان مهر سکوت بر لب زده و می زنید؟! بدیهی است که نمی توانید لاطائلات مکتوب این عده در جبهه سیاسی وابسته به خود را انکار کنید، چرا که تماماً آشکار و علنی بوده است. و صد البته نمی توانید سکوت خود در برابر این اهانت ها را توجیه بفرمائید! حالا قضاوت بفرمائید شما قابل ملامت هستید که با این جماعت همراه بوده اید یا کیهان که علیه آنها قلم زده است؟! آیا شما حامی روحانیت و فقاهت و مراجع بوده اید؟ یا کسی که با این جرثومه های فاسد در افتاده است؟! جنابعالی به کلام حضرت امیر(ع) در ماجرای کشیدن خلخال از پای دختر یهودی استناد کرده و نتیجه گرفته اید اگر کسی در مقابل اهانت به فلان و فلان بمیرد بر او ملامتی نیست که باید عرض کنم نظرتان درباره کسی که از قصه پرغصه سکوت یک روحانی در مقابل اهانت به رسول خدا(ص) بمیرد چیست؟!
9- راستی! آقای کروبی! آیا جنابعالی شخصیت خود را -نستجیربالله- از رسول خدا(ص)، ائمه اطهار و حضرت امام(ره) برتر می دانید؟ به یقین پاسخ منفی است و ساحت جنابعالی از این اتهام دور است. بنابراین چرا در مقابل اهانت هم حزبی های خویش نسبت به آن بزرگواران سکوت کردید و هنگامی که خودتان به خاطر همزبانی با دشمنان اسلام مورد انتقاد قرار گرفتید، فحش نامه صادر فرمودید؟!
10- نوشته اید «شگفتا که در دوران شاه اعضای حزب توده، رستاخیزی و ساواکی می شدند و به شکنجه و آزار مبارزان انقلابی و زندانیان سیاسی می پرداختند و پس از انقلاب برخی افراد که سابقه وابستگی به گروههای ضد انقلاب داشتند لباس مطبوعاتی می پوشند».
دراین باره لازم است عرض کنم، برخی از افراد یاد شده در حزب و گروه شما بوده اند و اما اینجانب به گواهی پرونده ام هرگز عضو گروهی نبوده و از نوجوانی مقلد حضرت امام(ره) بوده ام. شما می توانید از برخی دوستان خود نظیر آقای سرحدی زاده، کاظم بجنوردی، و سایر زندانیان سیاسی (10 سال تا ابد) بپرسید که چه کسانی جمع زندانیان مسلمان را از جمع منافقین جدا کردند و چه کسانی از طریق ملاقاتی ها و پیام به بیرون زندان با حضرت امام(ره) و یا نمایندگان ایشان تماس گرفته و از ایشان راهنمایی می خواستند و چه کسانی… بگذریم.
11- پرسیده اید که آیا بنده تاکنون ملاقاتی با حضرت امام(ره) داشته ام؟ برای مزید اطلاع جنابعالی باید بگویم؛ آری، بارها توفیق زیارت آن بزرگوار را داشته ام و از جمله، بعد از دستگیری اعضای حزب توده با واسطه شهید محلاتی که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره) در سپاه بودند برای مباحثه با احسان طبری درباره مارکسیسم و نقد آن مأموریت یافتم و بعد از بازگشت مرحوم احسان طبری به اسلام- که نتیجه مستقیم مراجعه وی به شخصیت عظیم حضرت امام(ره) و آثار استاد شهید مطهری بود- مورد لطف حضرت امام(ره) نیز قرار گرفتم. شهید محلاتی به ظاهر در میان ما نیست ولی اسناد آن که موجود است. بپرسید و یا به سخنرانی شهید محلاتی در اجتماع پرسنل سپاه پاسداران انقلاب شیراز مراجعه بفرمائید و موارد دیگری که اطلاع از آن برای جنابعالی به آسانی امکانپذیر است.
12- در جای جای فحش نامه خود به انتخابات اشاره فرموده و این پرسش منطقی را بی پاسخ گذاشته اید که مگر به خاطر انتخابات باید دفاع از اسلام و انقلاب را تعطیل کرد؟
13-اگرچه هنوز گفتنی های مستند دیگری باقی است اما فقط به یکی دیگر از اصلی ترین گفتنی ها که جان کلام نیز هست اشاره می شود.
به فحش نامه ای که دیگران برایتان نوشته و جنابعالی امضاء فرموده اید یک نگاه دیگر بیندازید. ملاحظه فرمودید؟! حالا خودتان قضاوت کنید که مخاطب این فحش نامه کیهان است یا در آن، برخی از ضدانقلابیون به بهانه کیهان، بغض ها و کینه های فروخورده خود از امام(ره) و انقلاب را خالی کرده اند؟! اگر کسانی که فحش نامه را برایتان نوشته اند فقط به کیهان فحش داده بودند، هرگز پاسخی نمی دادیم، ولی….
راستی آقای کروبی! نگاهی هم به سایت های ضدانقلاب بیندازید و پیچ رادیوهای بیگانه را بپیچانید، برای شما چه هورایی می کشند و به خاطر فحش نامه کذایی چه تشویق و تقدیری است که پشت سرهم نثارتان می کنند!…یادتان هست که امام(ره) می فرمودند هر وقت دیدید دشمنان اسلام از مواضع و عملکرد شما حمایت می کنند در کار خود شک کنید؟
جناب آقای کروبی!
باور بفرمائید- و چنانچه باور ندارید در آینده ای نزدیک به چشم خود می بینید- که برخی از اطرافیان شما نه فقط کمترین ارادتی به شما ندارند بلکه حضرتعالی را تنها در حد یک بلندگو برای اظهارات ساختارشکنانه می خواهند. چرا؟! آنها در پی آنند که شمارا بیرون از نظام قلمداد کنند تا انتخابات آینده را آنگونه که آمریکایی ها با صراحت اعلام داشته اند به انتخاباتی دو قطبی که یک قطب آن پای در بیرون نظام دارد تبدیل کنند. بدیهی است که حضرتعالی علی رغم انتقادات جدی که به برخی از مواضع و عملکردتان وجود دارد، شخصیتی در حوزه نظام اسلامی هستید همانگونه که آقای مهندس موسوی نیز چنین است. کیهان در پی اثبات این واقعیت است بنابراین اگر هم انتقادی می کند خیرخواهانه و دلسوزانه است حتی اگر لحنی تلخ داشته و گاه با تمثیل ها و لطیفه هایی همراه باشد که فقط تمثیل است و طنز و همانطور که می دانید «مثل عین ممثل» نیست، اما برخی از اطرافیان شما حضرتعالی را بیرون از نظام می پسندند همانها که در گذشته ای نه چندان دور در مقابل شما ایستاده بودند. حالا قضاوت بفرمائید کدام دوست و کدام دشمن است؟
حسین شریعتمداری

قبلی :  نامه تند کروبي به شريعتمداري : من  سعيدي سيرجاني نيستم

نامه تند کروبي به شريعتمداري : من سعيدي سيرجاني نيستم

شنبه, می 2nd, 2009

اخبار داغ هفت تیر کروبی شریعتمداری

هفت تیر 7tir.com: متن کامل نامه آقای کروبی به حسین شریعتمداری به شرح زیر است:

بسم‌الله الرحمن الرحيم
و قل اعوذبك من همزات الشياطين(مومنون، 97 )
آقاي حسين شريعتمداري
مديرمسوول روزنامه كيهان
سلام عليكم

طبق عادت مالوف و سنت مسبوق آن جريده، در روزنامه روز چهارشنبه نهم ارديبهشت ماه 1388 با نگارش دو متن مستقل اما مرتبط، یكي به زبان لودگي و ديگري به زبان امنيتي اين بار عليه اينجانب مهدي كروبي به تهمت و هتك حرمت روي آورده‌ايد و دوستان و ياران مرا هم بي نصيب نساخته‌ايد، بلكه در پرده دري، درهاي تازه گشوده‌ايد و همگان را نه در مقام روزنامه نويس كه در جايگاه يك مقام امنيتي به وابستگي به رژيم صهيونيستي متهم كرده‌ايد. وا اسفا كه در جمهوري اسلامي، اين نظام برآمده از خون شهدا، قلم به دست كسي افتاده كه در جايگاه نمايندگي رهبري در معظم ترين موسسه مطبوعاتي حكومتي نه تنها از مشي رهبري پيروي نميكند بلكه با سوءاستفاده از موقعيت شغلي خويش و جايگاهي كه در مقام بهره مندي از اموال عمومي دارد بنگاه دروغ پراكني راه انداخته و پس از عمري در پوستين خلق افتادن و نقش پراوداي ايراني را بازي كردن و هتك حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفكران برجسته ديني و مديران خادم ملت اكنون به سراغ فردي آمده كه هرگز داعي دفاع از خويش نداشته و همواره كوشش كرده آبروي ريخته شده افراد و حق ناحق شده اشخاص را با وساطت و ميانجيگري و ميانداري و ميانه روي و ريش سفيدي به آنان بازگرداند و همواره با اين روش از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي و راه امام پاسداري كرده است. اكنون اما نوبت به خود من رسيده است كه از عنايات و كنايات كيهان بي بهره نمانم و بدانم كه اين بنگاه دروغ پراكني از تحريف مواضع مهدي كروبي نا اميد شده به توهين روي آورده است.

بارها از تحريف كيهان در عبارات و كلمات منسوب به خويش گذشت كردم چرا كه تيغ كيهان در دريدن اعتماد مردم به اصلاح طلبان را كندتر از آن ديدم كه نيازي به در افتادن با كيهان باشد اما اكنون كه حد گذرانده ايد و از آن بدتر افزون بر من، يارانم را نيز متهم ساخته ايد چاره‌اي جز آن نديدم كه با شخص شما يك بار براي هميشه سخن بگويم و حجت تمام كنم تا بدانيد كه اين بار نه با سعيدي سيرجاني كه با مهدي كروبي سخن ميگوييد كه كارنامه نيم قرن مبارزه سياسي او و پدرش و خانواده‌اش در راه انقلاب و نظام روشن است. البته ميدانم كه در اين ديار از سعيدي سيرجاني تا دوست حضرتعالي سعيد امامي همه از هر نوع بشر در معرض نيش قلم و قرباني بهتان شما هستند. سخن گفتن از خويش در فرهنگ عرفاني و اخلاقي ايرانيان مذموم است اما اسوه ما امام علي(ع) است كه در زمانه نامرداني مي‌زيست كه العياذبالله اسلام و ايمان و نماز او را زير سوال بردند و آن امام شرمسار از عصري شد كه در آن او را با معاويه بن ابي سفيان قياس ميكردند. پس به فرياد درآمد و از سابقه خود در اسلام و ياري پيامبر اسلام و جنگاوري در جبهه حق گفت. امروز هم همان روز است كه افرادي چون شما با بي انصافي تمام سوابق فرزندان ايران و ياران امام را زير سوال ميبريد و كسي را ياراي هماوردي با شما نيست كه اگر هست چون شمشير علي در نيام و چون زبان آن حضرت در كام است. من اما زبان در كام نميگيرم و از ياد نميبرم جفايي كه شما در حق مراجع محترم تقليد و روشنفكران مسلمان و حتي دگرانديشان كرده‌ايد. كيست كه سابقه و رابطه مرا با برخي از فقها و مجتهدين نداند و از اين واقعيت غافل باشد كه در مرزبندي با آن بزرگان و ترجيح امام عزيز بر آن علما از سابقون بودم؛ اما آيا اين مجوزي است كه بر هتك حرمت ايشان از سوي كيهان سكوت كنم؟ كيست كه فاصله مرا (به خصوص در سالهاي آغاز تاسيس جمهوري اسلامي) با برخي از روشنفكران ملي و مذهبي نداند و به ياد نياورد كه در ترجيح خط امام بر خطها و جناح‌هاي ديگر لحظه‌اي ترديد نداشتم؛ اما آيا اين دليلي است كه بر هتك حيثيت بزرگاني چون مرحوم مهندس بازرگان – كه در تدين او شكي نبود – چشم ببندم؟ آيا مكتب همان امام و ميراث همان اسلام نبايد سبب شود كه اين همه ظلم و جفا را ناديده نگيريم وقتي كه مديران كيهان همسو با تهيه كنندگان برنامه هايي چون هويت به نويسندگان و روشنفكران اين سرزمين چون مرحوم دكتر عبدالحسين زرينكوب و مرحوم دكتر عباس زرياب خويي توهين ميكردند؟ آيا امروز همان كلام اميرمومنان نبايد سرلوحه ما باشد كه اگر مسلماني از خبر تعرض به زني يهودي بميرد، بر او حرجي نيست؟

آقاي شريعتمداري؛
شما بر مبناي كدام دانش فقهي و حوزوي متعرض محتواي اعلاميه من درباره ضرورت اصلاح قانون مجازات افراد زير 18 سال مي‌شويد؟ شما در كدام مدرسه و مكتب و دانشكده درس فقه و حقوق و علم دين آموخته‌ايد؟ مساله اعدام افراد زير 18 سال مساله‌اي فقهي و حقوقي است كه فقها و حقوقدانان بايد درباره آن نظر دهند و البته هر نظري در اين باره ميتواند مورد نقد علمي هم قرار گيرد نه اينكه مايه لودگي و فحاشي بنام طنزپردازي شود. در فقه اسلامي هيچ ترديدي در اصل قصاص نفس در مورد قتل عمد وجود ندارد مگر آنكه صاحبان حق از آن بگذرند. اما بر مبناي همين فقه، كودكان از مجازات اعدام مستثني هستند. تنها بحث و اختلاف نظر درباره افراد كم سن و سال كه در اصطلاح فقهي و حقوقي غيرمكلفين، غيربالغين و يا «صبي» و كودك ناميده ميشوند اختلاف از نظر ميزان سن آنهاست .

اين مطلب مورد اتفاق همه فقهاي اسلام است كه «صبي» يعني كودك در صورت ارتكاب قتل عمد محكوم به قصاص نفس و اعدام نميشود، بلكه «عاقله» يعني خويشاوند و خاندان وي ديه مقتول را ميپردازند. ليكن چون اخبار و احاديث مربوط به اين موضوع هم تعدادشان اندك و هم مضمونشان متفاوت است موجب اختلاف نظر در مفهوم و مصداق كودك و صبي گرديده است كه آيا منظور از صبي و كودك كيست. برخي فقها با استناد به برخي از احاديث گفته اند منظور از آن افراد زير 15 سال است. برخي روايات به ميزان رشد جسمي فرد مورد نظر اشاره و تاكيد نموده اند و نه به مقدار سن او و حتي قيد وجب راجع به قد وي ذكر شده است. در برخي فتواها به نشانه ها و علائمي از رشد جسمي و جنسي فرد مورد نظر اشاره شده است. نظر ديگر اين است كه بلوغ و كمال فرد تابع شرايط اقليمي و آب و هوايي است و سن بلوغ افراد در مناطق حاره و بارده متفاوت است و مصداق صبي و كودك علي الاغلب افراد زير هجده سال است و نه پانزده سال .

براساس اين واقعيت است كه قوه قضائيه كشور ما تحت رياست فقيهي مطلق و مجتهدي كامل نيز بخشنامه هايي را مبني بر منع اعدام افراد زير هجده به قضات فرستاده و اخيرا پيشنويس لايحه‌اي را در اين باره جهت تصويب تقديم مجلس آماده نموده است و من هم به عنوان يك روحاني نظرم اين است كه در شرايط اقليمي ما كودكان در سنين بالاتر از پانزده سال به بلوغ و رشد همه جانبه ميرسند و مساله آغاز به انجام به اعمال عبادت با مسائل كيفري فرق دارد و لازم است كه قانوني در اين باره تصويب و از اعدام افراد زير هجده سال جلوگيري شود. آيا به نظر شما كيهان نشينان اين ديدگاه امثال بنده و قوه قضائيه ارتباطي به صهيونيسم دارد و آيا شما طرفدار اعدام افراد زير هجده سال هستيد و معتقديد اگر كسي مانند شما فكر نكند از عوامل صهيونيسم است؟! آيا صهيونيستها از اينكه درايران افراد زير 18 سال را اعدام كنند و بتوانند عليه جمهوري اسلامي تبليغ كنند راضي ترند يا اينكه يك روحاني علاقه مند به نظام و يار امام خواستار لغو اين مجازات‌ها شود؟ مگر خداوند متعال در قران مجيد نفرموده است اگر فردي را بناحق بكشند مانند اين است كه همه انسانها را كشته اند و اگر كسي را از مرگ ناحق نجات دهند مثل اين است كه همه انسانها را نجات داده‌اند. ما كي ميخواهيم به اين آيات رحمت الهي عمل نموده و از خشونت دوري كنيم؟ شما چرا و چگونه به خودتان اجازه ميدهيد كه به افراد مومن و مسلمان برچسب نامسلماني و صهيونيسم بزنيد، مگر شما چه كاره‌ايد و چه جايگاهي داريد؟

در گذشته بسياري از مسائل بوده كه واجب يا حرام بوده ولي با تحقيقات جديد و فتواي علما غيرواجب و يا حلال شده است. مثل احكام بئر و كشيدن آب آلوده به نجاست چاه و نيز مانند ماهي‌هاي خاوياري كه تا انقلاب حرام نبود بعد از انقلاب با فتواي امام و برخي ديگر از مراجع حليت آن اعلام شد و نيز مانند مساله مهم حق راي زنان كه قبل از انقلاب يكي از محورهاي اعتراض علما بود ولي بعد از انقلاب، زنان هم حق راي دادن و هم حق نامزد شدن در انتخابات را پيدا كردند. پس ماهيت متكامل فقه و پويايي آن هرگز با اين بضاعت علمي شما نميتواند مورد ترديد باشد و در واقع دليل بر آشفتگي شما از اين اعلاميه نيست. آنچه علت پرده دري شماست ترس از انتخابات آينده است كه شما در فرآيند اين انتخابات كيهان را به ارگان نامزدي خاص بدل كرده‌ايد و به نام انتشار اخبار دولت به تريبون رئيس دولت تبديل شده‌ايد و آرزوي تمديد اين دوره را در سر مي پرورانيد و برخلاف مشي رهبري، روزنامه اي كه از اموال عمومي است را به ارگان فردي تبديل كرده ايد و با مشاهده اقبال مردمي در صف مقابل آشفته خاطر مي شويد و چنين بيتابانه عنان از كف ميدهيد و دشنام ميدهيد. شگفتا كه در رژيم شاه اعضاي سابق حزب توده، رستاخيزي و ساواكي ميشدند و به شكنجه و آزار مبارزان انقلابي و زندانيان سياسي مي پرداختند و پس از انقلاب اسلامي برخي افراد كه سابقه وابستگي به گروه‌هاي ضدانقلاب را داشتند لباس مطبوعاتي ميپوشند و با تلون و نفوذ در برخي مطبوعات (كه به بيت‌المال متكي هستند) به ياران امام و انقلاب توهين ميكنند. روزي دگرانديشان و روشنفكران، دگر روز چهره‌هاي ملي و مذهبي، گاهي بزرگان اقوام و مذاهب و مكاتب مسلمان و جايي حتي بيت امام خميني و نوه محترم وي را هتك حرمت ميكنند. بدين ترتيب گويي كيهان به پايگاه ترويج خشونت و تفرقه و فرقه‌گرايي تبديل شده است .

شما با اين شيوه، ريشه در كدام راه داريد؟ آيا راه امام و رهبري و اسلام رحماني فرسنگها از بيراهه شما دور نيست؟ آيا از آن زنان مومنه‌اي كه با نگارش اخبار كذب و مقالات دروغ در كيهان حريمشان را شكسته‌ايد و در برخي پرونده‌هاي شبه قضايي براي ايشان پاپوش دوخته ايد، حلاليت طلبيده ايد؟ آيا روي ديدار با ارواح طيبه علما و فقهايي كه بدانها توهين كرده ايد را داريد؟

انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد 88 آزمون ملي ايرانيان است. هر كس كه بتواند خدمتگزار ملت باشد از حق ثبت نام در اين انتخابات برخوردار است و تاكنون نيز چهار نفر بيشتر اعلام آمادگي نكرده‌اند. قانون هم وظيفه همه نهادها را روشن كرده است. روزنامه كيهان به عنوان بخشي از بيت‌المال بايد طبق قانون تابع سنتي باشد كه اموال عمومي تابع آناند و آن بيطرفي است. چرا كيهان هر روز عليه دو نامزد انتخابات 22 خرداد – كه هر دو يار امام بوده‌اند – پرده دري ميكند و براي نامزد سوم سينه دراني؟ روزنامه كيهان به چه حقي هر روز عليه مهندس ميرحسين موسوي و اينجانب مقاله و خبر مينويسد و جعل ميكند و تهديد ميكند كه مراجع صلاحيت دار به حسابم ميرسند؟ مگر شما وكيل مدافع آن مراجع يا مامور مخفي آنها هستيد كه اينگونه از عالم غيب خبر ميدهيد؟

آقاي شريعتمداري؛
درست است كه در انتخابات سال 1384 حق خود را پايمال يافتم اما اين شب انتخابات از آن شبها نيست كه هنوز نيمه شب فرا نرسيده و صفحه روزنامه كيهان به ساعت 10 شب نرسيده و صندوق راي جمع نشده و شمرده نشده باشد و شما در تيتر اول روز بعد خبر از رتبه بندي نامزدها بدهيد و نفر اول و دوم و سوم را تعيين كنيد و سوداي سونامي احمدي نژاد سر دهيد. در اين چهارساله كه روزنامه اعتماد ملي را منتشر كرده‌ام دقيقا ميدانم كه صفحه اول روزنامه چه زمان بسته ميشود و اخبار غيبي چگونه به مديرمسوول ميرسد .

مرا به بي سوادي متهم كرده‌ايد. نميدانم شما در كدام مدرسه و دانشكده و حوزه درس خوانده ايد. اما از شما با آن آرشيو غني اطلاعاتي و امنيتي در موسسه كيهان (كه در آن ابعاد زندگي همه افراد مورد نظرتان مضبوط است) بعيد است كه ندانيد و نتوانيد پوشه مربوط به اينجانب را بيابيد تا بفهميد كه مهدي كروبي دانش آموخته دانشگاه تهران پيش از انقلاب اسلامي بوده و افتخار كسب اجازات علمي و اجتهادي متعدد از مراجع معظم تقليد و اساتيد كهن سال حوزه علميه قم و تهران را در كارنامه خود دارد. مگر آنكه بگوييد اين مدارك را هم ديده ايد و براي آن اساتيد نيز احترامي قائل نيستيد و اين البته خود عذر بدتر از گناه است كه به مقام امامت امت و رهبري انقلاب اسلامي امام خميني اهانت ميكنيد كه به فرد به زعم شما بيسوادي چون من اين همه احكام متعدد داده اند. ياران مرا نفوذي نام نهاده‌ايد. در ميان ياران من به جز افراد خدوم بسياري از ياران و نزديكان امام عزيز حاضرند. نميدانم شما در عمر خويش اصلا امام را از نزديك ديده‌ايد يا نه؟

برنامه شما تلاش براي اختلاف افكندن ميان من و يارانم است تا با اتهامات واهي از قبيل اتصاف به صهيونيسم از پيگيري حقوق شهروندان و اصلاح قواعد حكمراني منصرف شويم. اما بدانيد اين اهداف نه انتخاباتي كه ذاتي من در زندگي است و شهادت ميدهم كه هيچ حرفي را نميزنم مگر آنكه بدان از عمق جان باور داشته باشم و هيچ تصميمي را نميگيرم مگر آنكه مشورت كرده باشم. پس بدانيد كه هم ميخوانم و هم مينويسم به خصوص روزنامه كيهان را كه در دوره حضرتعالي كارنامه‌اي سياه در توهين به نخبگان را از خود بر جاي نهاده است .

آقاي شريعتمداري؛
در پايان به شما تذكر ميدهم و نصيحت ميكنم كه به خود آييد و حد نگه داريد و اجازه دهيد ملت از حق انتخاب خود بدون تلقين و تخريب بهره ببرند .

فاعتبروا يااولوالالباب والسلام علي من اتبع الهدي
مهدي كروبي

اخبار داغ هفت تیر شریعتمداری

روزنامه اعتماد ملي امروز نامه مهدي کروبي را به همراه اين کاريکاتور از حسين شريعتمداري در صفحه اول خود درج کرد(اثر بزرگمهر حسین‌پور)

پیشینه خبر: روزنامه کیهان چه نوشته بود؟

کیهان در شماره چهارشنبه گذشته خود با انتشار دو مطلب یکی در قالب سرمقاله و دیگری در قالب ستون طنز «گفت و شنود» خطاب به مهدی کروبی نوشت:
سواد (گفت و شنود)
گفت: آقای کروبی یک بیانیه صادر کرده و در آن خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته است: اعدام کودکان را متوقف کنید!
گفتم: این «لاطائلات» را چه کسی در دهان «شیخ اصلاحات»! گذاشته است؟! فقط اسرائیل به ایران اسلامی این تهمت ها را می زند.
گفت: حتما همان پیاده نظام های رژیم صهیونیستی که این روزها اطراف کروبی پرسه می زنند این لاطائلات را نوشته اند!
گفتم: مگر شیخ اصلاحات سواد خواندن و نوشتن ندارد که بیانیه اسرائیل را به نام او صادر نکنند؟!
گفت: چه عرض کنم؟ شاید سواد خواندن دارد ولی سواد نوشتن ندارد! یا نوشتن بلد است و خواندن نمی داند یا هر دو را دارد یا هیچکدام را ندارد! یا…
گفتم: قاضی از متهم پرسید سواد داری؟ جواب داد سواد نوشتن دارم ولی سواد خواندن ندارم! قاضی با تعجب یک تکه کاغذ به او داد و گفت چند جمله بنویس و متهم چند خط کج و کوله کشید و به دست قاضی داد. قاضی با تعجب نگاه کرد و ورقه را دست متهم داده و گفت؛ خودت بخوان ببینم چی نوشته ای؟ و متهم جواب داد؛ آقای قاضی! عرض کردم که من فقط سواد نوشتن دارم، سواد خواندن ندارم!

قبلی:  آخرين نامه سعيدی سيرجانی به سيد علی خامنه ای قبل از کشته شدن در زندان

کروبی: در نظام فاسد گذشته برخلاف حالا پس از زندان حق تحصیل داشتیم

یکشنبه, آوریل 26th, 2009

هفت تیر کروبی در جمع دانشجویان

هفت تیر 7tir.com: مهدی کروبی نامزد انتخابات ریاست جمهوری  در جمع دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی  دانشگاه تهران  در پاسخ به انتقادات دانشجویی درباره تحدید آزادی‌ها در فضای دانشگاه برای اساتید و دانشجویان اظهار كرد: «یادتان باشد كه چانه‌زنی و ریش‌سفیدی در این موارد مساله‌ای فرعی است. من بر این مساله پافشاری دارم كه همه چیز در چارچوب قانون و اختیارات عمل شود. ما می‌گوییم كه در دانشگاه، دانشجو هم باید درس بخواند و هم فعالیت سیاسی كند. كمیته‌های انضباطی هم مسوولیت دارند تا برای بچه‌ها ایجاد آرامش كنند. من با این تفكر است كه پی‌گیر مسائل دانشجویان بودم اما در روزگاری كه چیزی در اختیار ما نیست وزارتخانه‌ای كه ارتباطی با آن‌ها نداریم و چهره‌هایی كه آشنایی چندانی با آن‌ها نداریم، جز گفت‌وگو، رایزنی و ریش‌سفیدی نمی‌توان انجام داد اما آن‌چه مسلم است ما به هیچ وجه از وضع موجود راضی نیستیم؛ گرچه در عین حال باید چارچوب‌های قانون را رعایت كنیم».

وی تصریح كرد: «من همیشه گفته‌ام كه دانشجو حتی اگر موضع‌گیری سیاسی خلاف قانونی هم انجام داد و قانون‌گذار ناگزیر از برخورد با او بود – البته برخی بازداشت‌ها، تعلیق‌ها و اخراج‌ها اساسا جرم نبوده و بازداشت نداشته است – اما فرض می‌كنیم دانشجو سخنی گفت كه با قانون منافات داشت و بازداشت شد اما حالا كه آزاد شده نباید از تحصیل محروم شود. ما در نظام فاسد گذشته دانشجو بودیم، تبعید شدیم، با پخش اعلامیه‌های حضرت امام(ره) بازداشت و محكوم شدیم و زندان هم كشیدیم. اما وقتی از زندان بیرون آمدیم تحصیل‌مان را ادامه دادیم».

كروبی خاطرنشان كرد: «من بارها گفته‌ام كه اگر دولت به دست من باشد حتما وزیری خواهم گذاشت كه دانشجوی ستاره‌دار نداشته باشد. در دولت اصلاحات و مجلس ششم این مساله‌ای این‌چنین به وجود می‌آمد، گلایه‌ها از دستگاه قضایی بود، اما در این 3-4 سال وضع ما به جایی رسیده كه فرشته‌ نجات و رحمت ما دستگاه قضایی است. اگر روزنامه‌ای تعطیل می‌شود قوه‌ قضاییه با آن اعلام مخالفت می‌كند و هیارت نظارت بر مطبوعات راسا اقدام به تعطیلی روزنامه می‌كند. ما خودمان وضع را به این‌جا كشانده‌ایم و تنها راه برون‌رفت از آن حضور جدی در انتخابات و تغییر وضع موجود در قوه‌ مجریه است».

وی در بخش دیگری از سخنان خود درباره دانشجویان بازداشتی، گفت: «در رابطه با این عزیزان متاسفم. امیدوارم با یاری خداوند و تدبیر مسوولان امنیتی و قضایی، این دانشجویان آزاد شوند و بتوانند به تحصیل‌شان ادامه دهند».

وی در ادامه خطاب به دانشجویان گفت: «سعی كنید سوالاتتان را صریح و شفاف ولو تیغ‌دار و تلخ بیان كنید».

وی در پاسخ به سوال یكی از دانشجویان درباره موضعش برای فدرالیسم در ایران گفت: «اول بگویم كه این‌كه شما می‌گویید كردها در مرحله‌ اول انتخابات به آقای معین رای دادند شاید درست نباشد؛ چراكه در انتخابات گذشته من رای اول را در كردستان داشتم. علتش هم حمایت و طرفداری خانواده شهدا و امام جمعه اسبق استان از من بود. در كرمانشاه هم من اول و آقای هاشمی نفر دوم شده بودم. صبح 22 خرداد هم كه پای صندوق‌های رای می‌روید حقیر را فراموش نكنید».

دبیركل حزب اعتماد ملی همچنین در واكنش به درخواست دانشجویان مبنی بر اینكه سیاست شما برای آزادی دانشجویانی كه عنوان می‌كردند در بازداشت هستند، چیست، اظهار كرد: «بنده برای این دانشجویان همواره دعا كرده و اعتراض و تذكر خود را به مسئولان انتقال داده‌ام بنده هر كاری كه تاكنون از دستم برآید را انجام داده‌ام و پیگیر مسائل آن‌ها بودم بر این اساس خواسته شما برای آزادی دانشجویان باید بر مبنای این موضوع نباشد كه دانشجوی زندانی باید آزاد شود بلكه باید درخواست كنید كه نسبت به این قضیه بی‌تفاوت نباشیم؛ چرا كه در این زمینه «باید» معنایی ندارد؛ از این رو با قبول سخنان شما و در نظر گرفتن احساسات و عواطف‌تان اعتراض‌ها و حرف‌های شما را به مسئولان مربوطه انعكاس می‌دهم».

كروبی ادامه داد: «یكی دیگر از سیاست‌هایم در این زمینه آن است كه وزارت علوم در زمان ریاست جمهوری بنده تلاش كند كه هیچ دانشجویی در زندان نیفتد و یا برای آزادیش تلاش كنم».

دبیركل حزب اعتماد ملی در واكنش به این پرسش كه موضع شما در رابطه با سهمیه‌بندی جنسیتی و بومی‌گزینی چیست، گفت: «بنده بومی‌گزینی و سهمیه‌بندی جنسیتی را قبول ندارم چرا كه بر این باورم هر فرد باید بر اساس استعدادهایش و نمره‌ی كسب شده‌اش به دانشگاه برود».

وی افزود: «در مورد حق تحصیل دانشجویان نیز بر این باورم كه اگر حتی دانشجویی مجرم بود و خلافی را مرتكب شده و بر اساس آن به زندان رفت باید پس از دوره محكومیتش به تحصیل خود ادامه دهد و از تحصیل محروم نشود».

كروبی همچنین در پاسخ به این پرسش كه برنامه شما در رابطه با اصول 19 و 15 قانون اساسی در مورد حق تحصیل به زبان مادری چیست، اظهار كرد: «از جمله اختیارات رییس‌جمهور اجرای اصول قانونی است. از این رو تلاش می‌كنم همه اصول قانون اساسی از جمله اصول 19 و 15 را عملی كنم البته اگر روزی موانعی در این زمینه وجود داشت و نتوانستم آن‌ها را به سرانجام برسانم صادقانه این موارد را با مردم در میان می‌گذارم».

وی همچنین در رابطه با راهكارهایش برای آن‌چه رفع تبعیض بین قومیت‌ها عنوان شد، نیز گفت: «در صورتی كه ریاست دولت را به عهده گرفتم تلاش می‌كنم كابینه‌ای تشكیل دهم تا همه اقوام احساس كنند كه در این كابینه نماینده‌ای دارند به عبارت دیگر كابینه‌ی 70 میلیونی تشكیل می‌دهم به گونه‌ای كه مردم احساس كنند دولت برای خودشان است و در آن حضور دارند. البته در این زمینه از حضور نیروهای متخصص و باتجربه نیز بهره خواهم برد».

كروبی در رابطه با بحث گشت ارشاد نیز گفت: «به مجرد رای‌ آوردن گشت ارشاد را جمع می‌كنم؛ چرا كه این موضوع جزو روحیات و ادبیات بنده قرار نمی‌گیرد. راهكارم نیز این است كه نیروی اصلاح‌طلبی را به عنوان وزیر كشور انتخاب كنم تا مقام معظم رهبری پس از آنكه آن فرد را به عنوان جانشین فرمانده كل قوا در نیروی انتظامی انتخاب كردند آن فرد پس از مخالفت با این اعمال گشت ارشاد را جمع كند».

وی در ادامه تاكید كرد: «بنده در تلاشم كارهای زیربنایی را به گونه‌ای انجام دهم تا وضع موجود حتی اگر بهتر نشود بدتر نیز نشود. البته در این زمینه رویكردهایی را در نظر گرفته كه بعدها برخی بهانه نیاورند كه ولنگاری را در جامعه ترویج دادم. بنده كارهایم را با خشونت انجام نمی‌دهم بلكه با منطق و سلسله برنامه‌ریزی‌هایی فعالیت می‌كنم».

وی در واكنش به صحبت یكی از دانشجویان مبنی بر اینكه تضمین‌تان برای اجرایی كردن سخنان خود چیست، گفت: «شما می‌توانید به پرونده این چند سال من مراجعه كنید بنده همواره حرف‌هایی را زدم كه تا آخر پای آن ایستاده‌ام مثل بعضی‌ها حرف‌های بزرگی نمی‌زنم كه نتوانم آن را انجام دهم».

كروبی در توصیه به دانشجویان گفت: «اگر می‌خواهید از اطرافیان بنده و یا از ناحیه‌ی مهندس موسوی كسانی را دعوت كنید فضا را به گونه‌ای ایجاد كنید كه آن‌ها حاضر شوند در بین شما بیایند و سخنانش را به صورت شفاف بزنند همان گونه كه شما از ما انتظار بیان شفاف را دارید ما هم می‌خواهیم كه شفاف سخنانتان را بگویید شما مسائل ابهام‌آمیزی را مطرح می‌كنید كه ما نمی‌دانیم كدام درست و كدام نادرست است».

دبیركل حزب اعتماد ملی در پاسخ به پرسش دانشجوی دیگری در رابطه با نظارت استصوابی نیز گفت: «بنده همواره گفته‌ام كه با نظارت استصوابی مخالفم البته در حال حاضر همه چیز دست شورای نگهبان است و ناظرین بر اجرا غلبه دارند».

كروبی ادامه داد: «بنده تداركات‌چی نیستم بلكه رییس‌جمهوری هستم كه از اختیارات خود به نحو احسن استفاده می‌كنم آنجا كه در حوزه‌ی اختیاراتم نیز نباشد تلاش می‌كنم با رایزنی و گفتگو آن مسائل را رفع كنم».

وی همچنین اظهار كرد: «در این جلسه نامی از دكتر سروش برده شد آقای سروش به بنده محبت دارند و من نیز به ایشان علاقمندم البته این بدان معنا نیست كه ما همه‌ی حرف‌های یكدیگر را قبول داشته باشیم؛ بلكه من احترام خاصی برایشان قائل هستم ایشان شخصیت علمی است كه برخی از نظراتشان را قبول دارم و برخی را نیز قبول ندارم و این در مورد موضع ایشان نسبت به بنده نیز صدق می‌كند».

وی اظهار كرد: «تصور كنید دو كاندیدا هستند كه هردو سابقه و خدماتی دارند و شما باید بین اینها تبلیغات یک نفر را انجام دهید. این كار اولا موجب ایجاد شور انتخاباتی می‌شود و دیگر این‌كه هركدام از این افراد مخاطب‌هایی دارند و افرادی را جذب خود می‌كنند».

رییس مجلس ششم یادآور شد: «وقتی شور انتخاباتی وجود داشته باشد و نفرات بیشتری در انتخابات شركت كنند مثلا 32 میلیون واجد شرایط، سخت است كه رقیب بتواند بیش از نیمی از آرا را به دست گیرد. اما اگر میزان شركت كننده به 26 میلیون رسید، آنها می‌توانند همان اول رای بیاورند. عقیده‌ی ما این است كه تعدد كاندیدا در این حد جمعیت شركت كننده را بالا خواهد برد و باعث می‌شود انتخابات در مرحله‌ی اول به نفع رقیب پایان نپذیرد».

كروبی در پاسخ به پرسشی درخصوص انتقاد از وضعیت زنان در جامعه اظهار كرد: «توجه داشته باشید كه بیشتر مشكلات ما در این زمینه مشكلات فرهنگی و آداب و رسوم است و مسائل شرعی نیست كه محل اشكال است؛ هم‌چنان كه شاهد هستیم فقهای ما نظرات خوبی در مورد ارث و دیه ارایه می‌دهند».

وی اضافه كرد: «من تا كنون به‌ویژه زمانی كه در قدرت بودم آن‌چه توانسته‌ام را عمل كرده‌ام و اگر هم نتوانسته‌ام حداقل آن را بیان كرده‌ام».

دبیركل حزب اعتماد ملی درباره‌ی لزوم رسیدگی به مناطق جنگی در دوره‌ی فعلی گفت: «من این برنامه را دارم كه به مناطق جنگی عقب‌افتاده اولویت خاص جهشی بدهیم تا بتوانند پیشرفت كنند. معتقد هستم در این مناطق باید كار تند و سریعی انجام شود و حتی ممكن است افراد خاصی را زیر نظر خودم برای این كار انتخاب كنم».

كروبی در پایان در پاسخ به دانشجویی كه از وی می‌خواست برای دانشجویان بازداشتی هم مثل حسین لقمانیان روزه سیاسی بگیرد، گفت: «من در آن موقع قدرت و امكانات داشتم اما اكنون اگر از شدت گرسنگی روزه بمیرم هم كسی اعتنایی نمی‌كند. اما به هر حال ما پی‌گیر وضعیت دانشجویان هستیم».

تصاويري از درگيري در سخنراني كروبي در اراك

شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر 7tir.com: سخنرانی حجت‌الاسلام مهدی کروبی با ایجاد اخلال عده‌ای در مسجد سیدهای اراک ناتمام ماند.

به گزارش هفت تیر هم‌زمان با سفر انتخاباتی کروبی به اراک، عده‌ای با ایجاد بی‌نظمی در هنگام سخنرانی دبیرکل حزب اعتماد ملی در مسجد سیدها و قطع برق، مانع از ادامه سخنرانی او شدند.

بر اساس این گزارش در حالی که جمعی از مردم اراک در مسجد سیدها در حال شنیدن سخنان کروبی بودند، این عده با شعار حمایت از دولت اقدام به ایجاد تشنج و اخلال گسترده در سخنرانی نمودند.

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

 هفت تیر درگیری در جلسه سخنرانی کروبی در اراک

اعتماد زورکی به شورای نگهبان

دوشنبه, آوریل 20th, 2009

اعتماد زورکی به شورای نگهبان
هفت تیر 7tir.com: به  قلم احمد زید آبادی- هنگامي كه مي‌خواهيم از صحت شمارش وجهي كه از باجه بانك دريافت مي‌كنيم، مطمئن باشيم، چه مي‌كنيم؟
برخي از ما از مسوول باجه مي‌خواهيم كه دسته اسكناس را جلوي چشممان در دستگاه شمارش پول قرار دهد تا از صحت آن اطمينان يابيم.
برخي ديگر از ما، دسته اسكناس را خودمان جلو باجه مي‌شمريم و اگر كم‌وزياد باشد به مسوول باجه تذكر مي‌دهيم.

برخي ديگر نيز با توجه به اعتمادي كه به مسوول باجه داريم، پس از دريافت پول، بانك را ترك مي‌كنيم.
اينكه ما خود دسته اسكناس را جلو باجه بشماريم، يا اينكه از مسوول باجه بخواهيم آن را جلو چشممان در دستگاه شمارش پول قرار دهد يا اينكه بر اساس اعتماد به او از شمردن پول خودداري كنيم، به اختيار شخص خود ماست و نه هيچكس ديگر.
در واقع، در موردي هم كه به مسوول باجه اعتماد مي‌كنيم نه بدان علت است كه مسوول باجه را لزوما از قبل مي‌شناسيم و به صداقت و امانتداري‌اش اطمينان داريم، بلكه به اين دليل است كه امكان شمارش و كنترل كامل دسته اسكناس را برايمان فراهم مي‌كند. قاعدتا هنگامي كه اين نوع كنترل و امكان افشاي هرگونه اشتباه يا خيانت احتمالي فراهم است، مسوول باجه براي حفظ موقعيت و اعتبارش، كمال دقت و امانتداري را مراعات مي‌كند.
حال فرض كنيد كه به بانكي مراجعه كرده‌ايد و پس از دريافت يك بسته بزرگ اسكناس، از مسوول باجه مي‌خواهيد كه جلو چشم شما آنها را در دستگاه شمارش بگذارد. بسيار بعيد است كه مسوول باجه اين درخواست را رد كند، اما اگر هم بكند به شما خواهد گفت كه خودتان جلو باجه اسكناس‌ها را بشماريد.
اكنون وضعيتي را فرض كنيد كه شما مي‌خواهيد پولتان را جلو باجه بشماريد، اما مسوول باجه سر شما فرياد زند كه: اين چه كاري است؟ به من اعتماد نداري؟ تو بايد به من اعتماد داشته باشي وگرنه معلوم است كه ريگي در كفش داري و از جايي براي بي‌اعتبار كردن من دستور گرفته‌اي…

در مقابل چنين باجه‌داري چه خواهيد كرد؟ تسليم امر و نهي و غيظ و قهر او مي‌شويد و از شمردن پول خودداري مي‌كنيد يا اينكه با بلند كردن صدايتان فرياد برمي‌آوريد كه آقاي محترم! اولا، روي چه حسابي من بايد به تو اعتماد داشته باشم؟ ثانيا، پول خودم را حق ندارم بشمارم؟ ثالثا، اگر تو كاملا درستكار و امانتداري چرا از شمردن پول مي‌هراسي؟
در مورد نظارت بر انتخابات رياست جمهوري دهم و بحث كميته صيانت از آرا مردم، ما اكنون با وضعيت مشابه آن باجه‌دار مواجه شده‌ايم!
همه مي‌دانيم كه هر فرد، مالك و صاحب رايي است كه به صندوق مي‌اندازد. اين راي وقتي به نام فرد خاصي نوشته مي‌شود، متعلق به آن فرد است و آن فرد حق دارد از صحت و دقت شمارش آنچه متعلق به اوست مطمئن باشد و اين اطمينان فقط در صورتي به دست مي‌آيد كه او امكان دسترسي به روند شمارش آرا را داشته باشد.
اينكه افرادي از وزارت كشور و شوراي نگهبان و برخي چهره‌هاي جريان موسوم به اصولگرا در مقابل طرح كميته صيانت از آرا فرياد برآورده‌اند كه غيرقانوني است! دستور بيگانگان است! زير سوال بردن انتخابات است! و غيره، دقيقا مانند رفتار آن مسوول باجه بانك است كه از مشتري مي‌خواهد كه پولش را نشمرد و به او اعتماد كامل داشته باشد!
در امري مانند انتخابات كه طرف‌هاي مختلفي در آن سهيم‌اند، اعتمادسازي تنها از طريق دسترسي همه طرف‌هاي ذي‌نفع بر روند اجرا و شمارش آرا پديد مي‌آيد و مجري و ناظر انتخابات بدون فراهم كردن زمينه چنين شفافيتي، حق ندارند كه از طرف‌هاي مقابل خود بخواهند كه بي‌قيد و شرط به آنها اعتماد داشته باشند.
كدام اصل شرعي، عرفي، قانوني و عقلي حكم مي‌كند كه مهدي كروبي بايد به شوراي نگهبان و ميرحسين موسوي به وزارت كشور و اكبر اعلمي و قاسم شعله‌سعدي به ستاد برگزاري انتخابات، بي‌قيد و شرط و بدون حق كنترل روند شمارش آرا مربوط به خود، اعتماد داشته باشند؟
در همه جاي دنيا، مجريان و ناظران انتخابات با پرهيز از موضع‌گيري سياسي و بي‌طرفي حقوقي از يك طرف و شفافيت و زمينه‌سازي براي دسترسي همه طرف‌هاي ذي‌نفع به روند شمارش آرا از طرف ديگر، براي خود اعتمادسازي مي‌كنند، اما در ايران، مجريان و ناظران از يك سو با جانبداري آشكار سياسي از يكي از طرف‌هاي درگير در رقابت انتخاباتي و از سوي ديگر، با نفي دسترسي صاحبان راي به مايملك‌شان، به اعتماد هم به عنوان امري اجبار براي تحميل به طرف‌هاي مقابل مي‌نگرند ! مگر اعتماد کردن هم زورکی می شود ؟

عباس عبدی : کروبی حکم حکومتی را به عنوان یک حکم قانونی پذیرفته است

چهار شنبه, آوریل 15th, 2009


هفت تیر 7tir.com  : مهدی کروبی در بیانیه متفاوتی که چند روز پیش صادر کرد از لزوم تغییر قانون اساسی سخن گفت . او همچنین بیان داشت که حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ اراده‌اي فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند” . از طرفی  صبح دیروز بیانیه ای  از طرف اکبر اعلمی دیگر نامزد انتخابات ریاست جمهوری صادر شد که در آن مهدی کروبی و میرحسین موسوی را دعوت به مناظره ای رودرو در حضور مردم می کرد  .  اکبر اعلمی در بخشی از بیانیه خود از مهدی کروبی و میرحسین موسوی خواست تکلیف خود را با حکم حکومتی رهبر روشن کنند و برای مردم شرح دهند که اگر در مورد اختیارات قانونی رئیس جمهور با حکم حکومتی رهبر روبرو شدند ، آیا آن حکم  را خواهند پذیرفت یا خیر ؟
شاید بتوان گفت عباس عبدی تحلیلگر سیاسی و مشاور مهدی کروبی در این مصاحبه با توضیح دیدگاه مهدی کروبی در مورد  حکم حکومتی خیلی زود اکبر اعلمی را به پاسخ این بخش سوال بیانیه اش می رساند .

هفت تیر : آقای کروبی در بیانیه جدیدشان آوردند که یکی از برنامه هاشان بعد از ریاست جمهوری رفتاریست که هیچ اراده فراقانونی رسمیت نداشته باشد . با توجه به اینکه در رفتار گذشته ایشان در زمان ریاست مجلس ما شاهد دفاع قاطعانه ایشان از حکم حکومتی آیت الله خامنه ای بودیم و آن حکم خواست مجلس را که قرار بود قانون بشود از کار انداخت ، آیا شما این بخش بیانیه ایشان را یک تغییر موضع در رفتار ایشان می بینید؟
عبدی : آقای کروبی آن حکم را که فراقانونی نمی دانست . و هنوز هم نمی داند و ان را در چارچوب قانون پذیرفته است . این همه رفتارهای خلاف قانون داره در جامعه رخ می دهد در سطوح مختلف حکومتی که منظور جلوگیری از آن رفتارهای خلاف قانون است و ربطی به آن حکم ندارد . آن حکم هر چه بود مسئولیتش مشخص بود متوجه چه کسی است و اینکه من و شما با آن مخالف یا موافق باشیم یه بحث دیگریست این نکته در مصاحبه اخیر آقای کروبی هم توضیح داده .

هفت تیر : می توانید مهمترین مصداق های رفتار فرا قانونی را بگید
عبدی : این همه کارهای غیر قانونی داره انجام می شود . آنها می شوند مصداق هایش.

هفت تیر : به نظر شما به عنوان یک تحلیلگر آیا مردم این بخش بیانیه را از ایشان باور خواهند کرد ؟ “حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ اراده‌اي فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند”؟ چون انتخابات مقداریش رقابتیست که قرار است باور مردم را بدست بیاورد و تقریبا در مورد آقای کروبی وقتی شخصی این جمله را در بیانیه ایشان میخواهند ذهنش به طرف حکم حکومتی می رود ؟

عبدی :  اگر موردی از عدم التزام به قانون و یا رفتار خلاف قانون در کسی دیدیم باید بیان کنیم و اعتماد مردم را از آن سلب کنیم. اما اگر منظور پذیرش حکم حکومتی است که اولا موضوع حداقل از موارد اختلافی است . ثانیا وی این را قبول نداشته که خلاف قانون است و ثالثا که دیگران هم آن را پذیرفته اند و حتی در مواردی که علنی نشده است و از آن برای راه انداختن کارشان سود برده اند. به نظرم برخورد آقای کروبی در برابر اعدام آغاجری و نیز بودجه سالانه و لقمانیان نمونه های بهتری برای این مساله است.

هفت تیر : در بخشی از بیانیه آقای کروبی آمده که این تنها حکومت نیست که می تواند جلوی بی قانونی مردم را با اقتدار خودش بگیرد . مردم هم باید جلوی قانون شکنی حکومت همچون اخلال آزادی های بیان و جلوگیری از انجام تجمعات و جلوگیری از تشکیل نهاد های مدنی را با اقتدار خودشان بگیرند . مردم با چه قدرتی می توانند در موارد قانون شکنی حکومت جلوی حکومت را بگیرند ؟
عبدی : در بیانیه هم آماده . با ایجاد احزاب و تشکل ها و نهاد های مدنی مردم باید قدرت مند بشوند و با قدرت است که می توانند جلوی قدرت بیاستند . موازنه قدرت در برابر قدرت است که می تواند تعدیل ایجاد کند آقای کروبی که خود حزب و روزنامه تاسیس کرده است نمونه و معرف این جهتگیری است.

هفت تیر : یک فرق مردم ما با کشورهای دیگه اینه که مردم ایران وقتی یک برنامه ای را از یک نامزد انخابات می شنوند بیش از اینکه به مفید یا غیر مفید بودن آن برنامه فکر کنند یاد ممانعتهایی می افتند که در برابر اجرای این برنامه خواهد شد و در مورد این چلوگیری که جلوگیری های قدرت مندی هم هست اکثر مردم تحلیل و ذهنیت دارند . . آیا به نظر شما لازمه نامزدها به طور دقیق و ادرس دهی شده ممانعت ها را مثال بزنند و بگویند اگر فلان ممانعت اتفاق افتاد من فلان کار را می کنم ؟
عبدی : بله گفتنش خیلی چیز خوبی است . ولی باید دید نامزدها تا چه حد در سیاستهاشون می گنجد که این کار را انجام دهند . چون به هر حال بیان هر مسائله ای یک تبعاتی دارد . اگر در ایران می شد به همین راحتی در مورد موانع حرف زد که اصلا دیگه چنین موانعی وجود نداشتند . .حتما یک محدودیت ها و مشکلاتی که مانع از سخن گفتن در مورد موانع می شد در قضیه وجود دارد .

کروبی

هفت تیر : آقای کروبی در مورد تغییر قانون اساسی هم صحبت کردند و حتی مواردی که باید تغییر کند را آدرس دهی شده مشخص کردند . ما یادمون هست خاتمی وقتی لوایح دوگانه را به مجلس داد از ترس اینکه نکند این لوایح نه تنها خواست ایشان را محقق نکند بلکه اختیارات رئیس جمهور را محدود تر کند ، اون لوایح را از مجلس پس گرفت . حالا چه تضمینی وجود دارد که ما اگر خواستار تغییر قانون اساسی بشویم با توجه به اینکه شواری قانون اساسی را رهبر مشخص می کند ، قوانین تصویب شده از لحاظ حقوق شهروندی و دموکراسی و آزادی رسانه ها و آزاد انتخاب از قوانین حال حاضر بدتر نشوند ؟
عبدی : بله هیچ تضمینی وجود ندارد . در سیاست کسی چک سفید نمی دهد . قرار هم نیست به صرف اینکه یک نامزدی شعار تغییر قانون اساسی داد قانون اساسی تغییر پیدا کند . بلکه چیزی که است اینکه کسانی که از تغییر دفاع می کنند باید قوای لازم را برای این کار در خودشان بسیج کنند و جهت تغییر را مشخص کنند وگرنه همان اتفاقی می افتد که شما هم از آن نگران هستید . در نتیجه هیج چک سفیدی به کسی داده نمی شود و کسانی که خواستار تغییر هستند خودشان باید ضمانت های این مسیر را معرفی کنند و در اختیار بگیرند ولی در کل این ایده را می پذیرند که قانون اساسی بعد از بیست سال نیاز به تغییر دارد .

هفت تیر : این ضمانت هایی که می گویید ابتدا باید ایجاد شود چگونه بوجود می آید ؟ مثلا ابتدا اون بخش قانون اساسی که تعیین شورا بازنگری را به دست رهبر داده تغییر دهند بعد به فکر سایر اصول بیافتند ؟
عبدی : نه اینکه یک “دور باطل” می شود بر اساس قانون موجود باید خودش را تغییر بدهند و همین مشکل باقی می ماند .تغییر قانون یک انعکاسی در موازنه قوای اجتماعی دارد . شما اگر موازنه این قوا را ایجاد کردید تغییر هم رخ خواهد داد . مثلا قانون مطبوعات تا سال 79 در ایران تغییر نکرد اما در همین فاصله ( 57 تا 79 )چند دوره تغییر وضعیت مطبوعات را شاهد بودیم یعنی یک قانون ثابت منجر به چندین شکل از وضعیت عینی مطبوعات شد . موازنه قوا که ایجاد شود خودش تفسیری از آن وضعیت هم ایجاد می کند که گاهی حتی نیازی به تغییر شکل قانون هم نیست .

هفت تیر : یکی از الگوهای اقتصادی ارائه شده توسط شما در مقالات چند سال قبل برنامه پرداخت مستقیم درآمد نفت به مردم بود که گفته بودید دولت باید برای هزینه های خود مبلغی را به عنوان مالیات از پرداختی هر نفر کم کند با توجه به اینکه الان آقای کروبی دارند از برنامه اقتصادی ارائه شده توسط شما در شعار انتخاباتیشون استفاده می کنند در این مورد توضیح می دهید ؟

عبدی :
برنامه اقتصادی یک بحث دیگرست . این برنامه خاص نفت است . شعار خاص نفت است . اقتصاد بعد از این شروع می شود . این برنامه اصلاح زمینه اقتصاد است . شما نفت را از متغییر های تاثیر گذار در برنامه دولت خارج کنید تازه دولت می تواند برنامه اقتصادی بدهد . ولی اینکه سهام شرکت های پخش فراورده های نفتی و شرکت گاز را بین مردم توزیع کنند مردم هر قیمتی خواستند بر محصولات نفتی خود مثل گاز و بنزین و نفت و … میگذارند و بر اساس آن سود می برند و دولت هم مالیاتش را بر می دارد .
.

مطلب قبلی : اکبر اعلمی خطاب به موسوی و کروبی : در برابر حکم حکومتی رهبر چه می کنید؟
مهدي کروبي : تغيير 4 اصل قانون اساسي ضروري است

مهدي کروبي : تغيير 4 اصل قانون اساسي ضروري است

دوشنبه, آوریل 13th, 2009

هفت تیر 7tir.com:  بیانیه ای  مهم و متفاوت  از مهدی کروبی در مورد برنامه هایش بعد از پیروزی در انتخابات :
به قلم مهدی کروبی : آنچه مايه تاسف است اينكه طي چند سال اخير به نحو غيرقابل تصوري از مسیر حاکمیت قانون  بازگشت كرده‌ايم و جريان امور از مجراي رعايت قانون خارج شده است. به‌طوري كه حتي فرياد قانونگذاران و نمايندگان مجلس را هم درآورده است. نمونه روشن آن نحوه هزينه يا اتلاف بودجه ملت بود و نمونه‌هاي ديگر هم فراوان است. همچنين طي اين سال‌ها روح قانون‌گرايي به شدت خدشه‌دار شده است. تعبير سلطه‌گرانه از قانون و افزايش محدوديت‌ها و نظارت‌ها بر رفتار فردي و اجتماعي از آن ظلم مضاعفي است كه طي چند سال اخير بر قانون و قانون‌گرايي رفته است. اينجانب در اين بيانيه سومين قسمت از برنامه خود با عنوان “احيا و بسط حقوق شهروندي ” را به مردم عزيز تقديم مي‌كنم، باشد كه راهنماي عمل سياسي و مديريتي ما باشد.

حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ اراده‌اي فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند. تفكيك و استقلال قوا يكي از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايي و قاضي، ركن ركين آن است. اما حاكميت قانون فقط آن نيست كه مردم مجبور به اطاعت از قانون و حكومت باشند بلكه حكومت‌كنندگان بيش از مردم ملزم به رعايت قانون و اطاعت از آن هستند، همانطور كه حكومت با قدرت خود مي‌تواند جلوي تخطي از قانون را بگيرد، مردم نيز بايد بتوانند با اقتدار خود از خلال آزادي‌هاي بيان، احزاب و اجتماعات و تشكيل نهادهاي مدني و … مانع از خودسري‌هاي حكومت‌كنندگان شوند.

در زمينه حقوق سياسي بيش از هر چيز بر مخالفت ديرينه خود بر حذف گرايش‌هاي مختلف از حق انتخاب شدن در قالب نظارت استصوابي تاكيد خواهم كرد، ادامه اين روند براي بقاي انقلاب و نظام اسلامي بسيار خطرناك است.

حمايت از نهادهاي غيرحكومتي، نظارت بر انتخابات و نهادينه كردن اينگونه نهادها جزو سياست‌هاي من خواهد بود. سلامت انتخابات و نظارت بر آن بايد چندان قوي باشد كه كسي از مجريان انتخابات از نظارت‌هاي بين‌المللي بر آن بيمي نداشته باشد.

- حقوق سياسي فقط محدود به انتخاب شدن نيست بلكه دسترسي آزاد به اطلاعات و آزادي بيان نيز جزو لازم و لاينفك اين حقوق است. متاسفانه در گذشته در برابر خواست من براي راه‌اندازي شبكه‌اي ماهواره‌اي مخالفت غيرقانوني شد و اينك روشن شده است كه مردم را نمي‌توان از دسترسي به اين شبكه‌ها محروم كرد و لذا وضعيت جاري به‌عنوان يك خطر براي سلامت اطلاع‌رساني تلقي شده است، مواقع بحراني تهديد مي‌كند.

- حقوق اقوام و گروه‌هاي مختلف زباني و مذهبي بايد رعايت شود. كماكان اصل 15 قانون اساسي به اجرا درنيامده است كه نه‌تنها عدم اجراي آن خلاف قانون است، بلكه به معناي دقيق نافي وحدت ملي نيز هست.

- تمركز اداري در مركز يكي از موانع اصلي و عمده در راه پيشرفت و توسعه و نيز مشاركت آحاد مردم در سرنوشت و توسعه منطقه و محل سكونت خود بوده است. انتقال بسياري از وظايف و اختيارات مركز به مناطق و استان‌ها از طريق احياي شوراهاي استاني و تجديدنظر در اختيارات اين شوراها از خلال بازنگري در قانون اساسي جهت‌گيري مرا در اين عرصه از حقوق شهروندي نشان مي‌دهد.

- رعايت بسياري از حقوق بديهي شهروندان از جمله حق آموزش براي همه و جلوگيري از محروم كردن جوانان از تحصيل و ستاره‌دار كردن آنان با توجيهات واهي جزو سياست‌هاي قطعي من در احيا و بسط حقوق شهروندي خواهد بود. حذف گزينش و سهميه‌بندي‌هاي ناعادلانه جنسيتي و 40درصدي و امثالهم در ورود به دانشگاه‌ها و سياست‌هاي غلط و ناعادلانه‌اي چون بومي‌گزيني و نيز بازنشسته كردن اجباري اساتيد باتجربه و برچيدن ترس و هراس از حراست‌ها و دانشگاه‌ها از پايه‌هاي عدالت آموزشي در نگاه من است.

- نقد و مخالفت موثر با رفتارهاي غيرقانوني به‌ويژه در مراحل اوليه دادرسي از قبيل رفتار در بازداشتگاه‌ها، عدم رعايت حقوق زندانيان و متهمان و حتي مجرمان و نيز منع دخالت در زندگي شخصي مردم، بيش از گذشته مورد اهتمام خواهد بود. همچنين بازنگري در قانون مجازات و كاستن از اعدام‌هاي غيرضرور به‌ويژه درباره كودكان را دنبال خواهم كرد.

- نگاه جاري به محدود كردن دسترسي آزاد به اطلاعات از طريق اينترنت و محدود نمودن شرايط براي استفاده از آن، (از جمله اعمال محدوديت در سرعت و پهناي باند و نيز انحصار در عرضه آن و در نتيجه افزايش قيمت) مقاومت بيهوده و ضررآفريني است كه در دولت آينده نقشي نخواهد داشت. جامعه ما، جامعه بانشاطي است كه بيشترين وبلاگ‌نويسان را دارد. اين جامعه شايسته آن نيست كه با چنين محدوديت‌هايي مواجه گردد. همچنين محدوديت‌هاي اعمال‌شده سال‌هاي اخير در حوزه چاپ و نشر كتاب هيچ كمكي به بهبود امور نمي‌كند، سهل است كه آثار منفي آن بيشتر هم شده است. متاسفانه طي سال‌هاي اخير مميزي نه تنها محدود نشده كه به تئاتر، فيلم و ديگر فعاليت‌هاي هنري و ‌آفرينشي نيز به صورت نامتناسبي سرايت كرده است و از همه بدتر اينكه دستورالعمل‌هاي فراقانوني براي مطبوعات صادر شده است كه بايد لغو و متوقف شود.

معتقدم كه تقويت نظارت‌هاي اجتماعي به عنوان يك حق شهروندي در كنار حمايت و تسهيل نظارت دستگاه‌هاي قضايي و تقنيني بر امور اجرايي كشور راه را بر انواع و اقسام تخلفات و فسادها خواهد بست لذا در اين مسير تلاش خواهم كرد.

ايجاد تشكل‌هاي كارگري، كارفرمايي، صنفي و مستقل و نيز تشكيلات پزشكي، وكلا، روزنامه‌نگاران و هنرمندان و حضور آنها در تصميم‌سازي و مشاركت آنها در امور مربوط به خود، حق مسلم آحاد مردم است كه بايد مورد توجه قرار گيرد و موانع پيش روي آنان برداشته شود. بايد حق مردم را با انتقال تصميم‌سازي به آنها از طريق كوچك كردن دولت كاملا رعايت كرد.

بخشي از اين اصلاحات حقوقي را مي‌توان از طريق مجاري عادي مثل مجلس و دولت انجام داد اما بخشي نيز از خلال تقاضا براي اصلاح قانون اساسي انجام‌شدني است، از جمله افزايش اختيارات شوراها و شوراهاي استاني، تغيير در اصل 44، افزايش برخي ايده‌ها و حقوق و تصريح آنها از جمله در زمينه محيط‌ زيست و برخي تداخل اختيارات و نيز لغو انحصارات مختلف از جمله انحصار رسانه‌اي موضوعاتي است كه مي‌تواند براي اصلاح قانون اساسي پيشنهاد گردد. قانون اساسي در يك دهه بعد از انقلاب اصلاح شد و امروز با گذشت دو دهه از اين اصلاح بيش از پيش شايسته و ضروري است كه براي به روز كردن آن متناسب با نيازهاي زمان و نيز رفع نارسايي‌هاي آن اقدام شود.

در زمينه حاكميت قانون بايد به دخل و خرج دولت و درآمدهاي عمومي به ويژه درآمدهاي نفتي و نحوه هزينه كردن آن و حقوق اداري بيش از پيش حساس بود و انضباط لازم را اعمال كرد.

من در تشكيل نهادي براي پيگيري اجراي قانون اساسي براساس وظيفه‌اي كه قانون اساسي براي رئيس جمهور قرار داده است ترديد نخواهم كرد. همچنين زاويه ديد خود را در زمينه حقوق بشر نيز جداگانه تقديم خواهم كرد.

تصور مي‌كنم كه با انجام سه شعار محوري بيان شده از سوي اينجانب، شامل “احياي برنامه‌ريزي “، “مردمي كردن درآمدهاي نفتي ” و “احيا و بسط حقوق شهروندي ” قادر خواهيم بود آينده‌اي بهتر را براي ايران و ملت عزيز خود رقم بزنيم.

در جلسه مجمع با خاتمی قبل از انصراف چه گذشت

سه شنبه, مارس 24th, 2009

هفت تیر 7tir.com: جلسه مجمع روحانیون با حضور خاتمی و با حواشی فراوان روز دوشنبه برگزار شد.

به گزارش هفت تیر  در این جلسه که با بحث­ها و تنشها و حاشیه های  فراوانی همراه بود بیانیه انصراف خاتمی از انتخابات بررسی شد و بعد از تغییرات گسترده در آن برای انتشار در اختیار رسانه­ ها قرار داده شد .
در این جلسه همچنین در خصوص ماندن یا نماندن خاتمی در صحنه انتخابات رای گیری شد که با اختلاف کمی موضوع ماندن خاتمی در صحنه رای آورد، با اینحال  آقای خاتمی با توجه به شکنندگی آراء بر موضع خود برای ترک صحنه انتخابات تاکید کرد .
یکی از حاضران جلسه در مورد مسائل خصوصی داخل جلسه گفت :  تنش و مناظره حاضرین بدان حد بالا بود که آقای خاتمی به کرات برای فرار از فشار جلسه سیگار می کشید.
در این جلسه در خصوص همکاری مجمع روحانیون با میرحسین نیز بحث و موضوع واگذاری کلیه ستادهای مجمع روحانیون به موسوی با مخالفت اعضا مواجه و منتفی شد و مقرر گردید به جای در اختیار گذاشتن تمام ستادها شروطی برای موسوی در این خصوص گذاشته شود.
خاتمی هم تاکید کرد قطعاً با کنار رفتن من وحدت بین اصولگرایان از بین خواهد رفت و این به هدف اصلی ما یعنی حذف احمدی نژاد کمک می کند.
یکی از سران مجمع نیز در سخنان خود تصمیم­گیری خاتمی را به معنای ابقای احمدی نژاد عنوان کرد و افزود  میر حسین قائل به مشورت نیست و با شمار محدودی عمدتاً مشورت می­کند و با آمدنش به عقل جمعی بی­احترامی کرد.
ابطحی نیز با تاکید بر مخالفت خود با میرحسین عنوان کرد هیچگاه موافق میرحسین و تفکرات و ایده­هایش نبودم چرا که او کهنه و قدیمی است و در عین حال بسیار محافظ کار و محتاط. نه به آن همه ناز و کرشمه برای آمدن و نه به این بد آمدن و بازی را خراب کردن.
یکی دیگر از اعضا مجمع روحانیون نیز در سخنانش بر جدی بودن موسوی تاکید کرد وگفت :میرحسین را نمی­شود از میدان به در کرد بنابراین باید کروبی را وادار کنیم که کنار برود برای حفظ و صیانت از اصلاحات .
در انتهاي اين جلسه سيد محمد خاتمي بار ديگر با اشاره به حمايت هاشمي رفسنجاني از ميرحسين موسوي گفت: آقاي هاشمي قطعا به دنبال چند كانديدا كردن اصولگرايان است تا با این کار آرای اصول گرایان شکسته شود و میرحسین پیروز شودو  با  توجه به انصراف من اين احتمال قوت بیشتری مي گيرد كه اصولگرايان با چند كانديدا وارد شوند و اين به نفع اصلاحات است

به دنبال اصلاح طلبان هستید یا به دنبال اصلاحات ؟ موسوی یا اعلمی ؟

جمعه, مارس 20th, 2009




هفت تیر  7tir.com   :   در این که سید محمد خاتمی در مقطعی از تاریخ گفتمان نوئی را فارغ از منشاءخلق این گفتمان مطرح کرد ،شکی نیست ودر این میان تلاش صادقانه وی در تحقق اهداف این گفتمان نیز غیر قابل انکار است .با ورود خاتمی به انتخابات ،طرح این سووال و طعنه از طرف برخی منسوب به اصلاح طلبان “مگر خاتمی در 8سال چه کرد؟! ” هم منصفانه نبود، ولی خاتمی به مثابه جراح حاذقی بود که یکبار مسوولیت جراحی اصلاحات را به مدت 8 سال بر عهده گرفت وانچه در چنته داشت بکار بست وشاید توانست بخشی از این جراحات را ترمیم کند لیکن سطح جراحات به حد ی است که شاید کاراکتر خاتمی وتخصص وی نتوانست نتیجه ای بیش از خلق دولت نهم داشته باشد ، شرایط ایجاب میکرد در میان راه این جراحی را کسی دیگری بر عهده بگیرد، و فردی نه تندرو و عجول و نه ضعیف وکند، بلکه فردی نو و درنده در برابر قدرت، این راه را ادامه دهد .
انتخاب معین در سال 84 از طرف خاتمی موجبات کمای کامل اصلاحات را فراهم کرد ،حال این اصلاحات رو به موت نه با خاتمی زنده میشود ونه مواردی مشابه آن . ُاین جسم نحیف نیازمند شوک است ،شوک دهنده ای که از ضربه به پیکره قدرت نهراسد،باید اذعان داشت طبیبانی که تا کنون برای اصلاحات نسخه پیچیده اند کاری از پیش نبرده اند،خاتمی با داشتن دولت ومجلس نه اینکه نکرد بلکه نتوانست کار زیادی از پیش ببرد، فارغ از علل این عدم تحقق ،نتیجه حاضر همین است که می بینیم، کما اینکه خاتمی در حضور خود بنده اذعان داشت بیایم برای چه؟ چکار میتوانم بکنم؟ بیایم انتظارات مردم بالا میرود ، از تورم 49 درصد در 4 سال میتوانم 4 درصد بکاهم !
پس اصرار به کسی که اذعان به نتوانستن دارد چه بود؟!ا
میرحسن موسوی 20 سال در این مملکت که آبستن حوادث بزرگی بوده است سکوت کرده ، ۸ سال در این مملکت سازاصلاحات وتحول خواهی مردم در موسوی تاثیر نداشت وحال موسوی باید این سکان را در دست گیرد لذا بدون مناقشه آیاموسوی برای اصلاحات به مثابه شستن مرده شور به دست مرده نیست ؟ ، البته موسوی شخصیت قابل ستایشی دارد به جهت زندگی سالم مالی خودش وخانواده اش وعدم سوء استفاده از قدرت وعنوان وجای سووال این است که مطالبه صدا وسیما ونیروی انتظامی چه شد؟شرایط عوض شده است؟! وعبدالله نوری که فقط دارد معطل می کند و با توجه به روشی که در پیش گرفته نگارنده به حضور او امید چندانی ندارد .
حال سووال اینجاست پس چه کنیم؟

چه الزامی وجود دارد ویا چه منطقی وجود دارد با کارتهائی باز کنیم که قبلا رو شده اند؟! چرا در ریاست جمهوری از شخصیت های نو استفاده نمیکنیم ؟چه کسی از عامه این ملت نجات و تغییر وضعیت حاضر را با خاتمی ،موسوی ،کروبی و….گره زده است؟اصلا مگر در شرایط حاضر کاراکتر خاتمی با وجه غالبا لطیف وعقب نشین والبته متین وموسوی هم به این شکل میتواند ما را به مطالبات برساند؟

گوئی ما میخواهیم به زور به ملت بقبولانیم به غیر این افراد کسی را نداریم ،بایستی بپذیریم که نخبگان خاموش را خودمان خانه نشین کردیم به صورتی که از ترس اینکه بازی داده نمیشوند در عزلت مانده اند .

باید تکلیف خود را روشن کنیم . اصلاح طلبان تکراری را میخواهیم یا به فکر اصلاحات واقعی هستیم و برای اصلاحات حاضریم به سراغ بهترین گزینه های در دسترس برویم ؟
اگر اصلاحات را بر اصلاح طلبان ترجیح می دهیم بر این اساس به نظر میرسد ابتدا بایستی راهبرد کلی تعیین شود سپس معیار های روشنی برای فرد منتخب تعیین شود سپس بر اساس این معیارها فرد گزینش شود،نه اینکه چون خاتمی است یا موسوی است یا کروبی و….

اوباما پدیده ای است از این نوع رویکرد که فارغ از نام ونشانی وشناسنامه فرد ،زمینه واقعی برای معرفی وی ایجاد شد.چه کسی اوباما را چهار سال پیش می شناخت؟

اکبر اعلمی با ویژه گی هائی چون شجاعت و نترسی و صراحت ودیدگاه اصلاح طلبی و محکم ودرنده گی در مطالبه خواست های مردم با بیانیه ای که حاوی نکات ریز وقابل تاملی بود وارد عرصه انتخابات شد لیکن بر اساس نوع تفکری که گفته شد اجازه برجسته شدن موضوع داده نشد، حتی خاتمی در نامه خود نه تنها نامی از وی بلکه کلمه سایر کاندیدا ها ( به غیر موسوی وکروبی )را هم به میان نمی آورد،گوئی ششدانگ سند اصلاحات به نام این افراد زده شده است .
در حالی که اگر سخنان خاتمی وکروبی را در یک سی دی جمع کنیم و با سخنانی که اعلمی مطرح کرده است بسنجیم خواهیم دید دیدگاه اعلمی اصلاح طلبانه تر است تا خاتمی . این شعار های بیرون قدرت نیست . این سی دی می تواند حاوی بیانات رسمی این افراد زمانی که درون قدرت بودند بشود تا بر شنونده مشخص شود در زمان در در قدرت بودن کدام یک با رویکردی شفاف تر در جهت اصلاح واقعی حرکت می کردند و کدام یک به دادن شعار اصلاحات اکتفا می کردند ؟

اعلمی اصلاح طلب است اما حتی در میان اصلاح طلبان غریب افتاده است .
غربت اصلاح طلبی اعلمی در چند چیز است:

1- تیغ انتقاد اعلمی اصلاح طلبان را هم آزرده است،روزنامه های اصلاح طلب را آزرده

2- اعلمی با ارکان قدرت مراوده ندارد،تا از این طریق از زبان رجال مطرح شود.

3- راه اعلمی پرهزینه تر است،کسانی که در قدرت هستند شاید قدرت خود را از دست بدهند.

4- اعلمی رسانه ندارد (این یک ضعف است )

5- اعلمی با همه یکسان رفتار کرده است حتی با رفیق خود(دزد میخواهد راست باشد میخواهد چپ باشد دزد است)

6- طرفداران اعلمی خارج از مولفه های قدرت و ازتوده مردم هستند چرا که حرف خود را از زبان اعلمی شنیده اند.

7- اعلمی به سبب تعصب ویژه به منافع ملی با بیرون رابطه خوبی ندارد،اصولا رسانه های خارج به دنبال فردی مثل اعلمی با خوی استقلال طلبی نیستند.

8- اعلمی شخصیت خود ساخته است ،شخصیت سیاسی خود را مدیون کسی نمی داند،کسی نمی تواند به جهت عدم وامداری اعلمی از وی رانت وسهم مطالبه کند

و مواردی از این قبیل ،

دموکراسی ایجاب میکند فارغ از انحصار نگری در کشور ما هم اجازه ظهور عقاید وسلایق نو در فضای عادلانه ایجاد شود.وسیاست بسته بندی وبرچسب نو با ماهیت واحد از بین برود.

ونهایت اینکه ما می خواهیم اصلاحات وتغییرات پیروز شود یا اصلاح طلبان؟به نظر میرسد سردمداران اصلاحات با اصرار به بازگشت خاتمی ویا موسوی دنبال پیروزی اصلاح طلبانند تا اصلاحات!

به خاطر بسپاریم پیروزی اصلاحات به معنای پیروزی مردم وماندگار و پیروزی اصلاح طلبان به معنای پیروزی اشخاص وموقت است. اصلاحات واقعی باید برنامه مشخص برای رسیدن به دموکراسی داشته باشد . اصلاحات واقعی باید مشخص کند چگونه قرار است در مدت زمانی مشخص طبق برنامه ای مشخص در همه امور نظام میزان رای ملت شود . این گفتمانیست که ارائه راهکار آن از اعلمی بر می آید . باید منتظر ماند و دید

نامه سرگشاده کروبی به وزیر اطلاعات

شنبه, فوریه 28th, 2009


به گزارش هفت تیر 7tir.com به نقل از دبیرخانه حزب اعتماد ملی : مهدي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي در نامه‌اي به غلا‌محسين محسني‌اژه‌اي وزير اطلا‌عات از تخريب حسينيه دراويش گنابادي در اصفهان و برخورد با آنان انتقاد كرد. كروبي در اين نامه كه روز چهارشنبه گذشته منتشر شد، با اشاره به «فشار و محدوديت‌هاي پي‌درپي» عليه دراويش گنابادي بر‌خلا‌ف اسلا‌م و قانون، به طرح اين سوالا‌ت مي‌پردازد كه: «اين كارها بر اساس كدام مجوز شرعي و قانوني انجام پذيرفته است؟… چه داعيه‌اي داريم كه براي خودمان حادثه‌آفريني كنيم؟… به‌راستي مشكلا‌ت اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و… ما حل شده و فقط اين حسينيه‌ها مشكل هستند؟!

در اين وضعيت پيچيده جهاني، مشكلا‌ت ما با استكبار جهاني، تحريم‌ها، ناامني‌هاي موجود در كشورهاي پيرامونمان، مشكلا‌ت داخلي و… آيا صلا‌ح است به جاي اينكه توان خود را براي بهبود شرايط و حل و رفع نيازها و مشكلا‌ت مردم و كشور به كار گيريم، مسائل جزئي را بزرگ و پيچيده كنيم… اين چه دستي است كه اين كار را مي‌كند؟ اين دست بيگانه است يا عدم تعبير، يك روز قم، روز ديگر بروجرد و امروز اصفهان، اين چه دورانديشي‌اي است؟!»

متن كامل اين نامه به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم ‌
يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا‌ يجرمنكم شنان قوم علي ألا‌ تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوي ‌
حضرت حجت‌الا‌سلا‌م‌والمسلمين جناب آقاي غلا‌محسين محسني‌اژه‌اي ‌
وزير محترم اطلا‌عات
با سلا‌م و تقدير از تلا‌ش پيوسته جنابعالي و همكاران‌تان در تامين امنيت همه شهروندان جمهوري اسلا‌مي ايران فارغ از هر عقيده، آيين و گرايش و با آرزوي توفيق هر چه بيشتر؛ ‌
در نظامي كه مبتني ‌بر نظريه ولا‌يت فقيه و مذهب حقه شيعه و برآمده از رهبري مرجع، حكيم و دورانديش كه با پشتيباني قاطبه مردم ايران از اقشار مختلف جامعه، انقلا‌بي عاشورايي را به‌ثمر رساند متاسفانه طبق اخبار واصله از جمعي از هم‌ميهنان و شهروندان جمهوري اسلا‌مي كه پيرو مذهب اهل بيت هم هستند با وجود سير و سلوك متفاوت در اظهار تشيع خويش همواره در بيان رهبران‌شان خود را مومن و معتقد به نظام جمهوري اسلا‌مي اعلا‌م نموده‌اند. حسينيه گروهي از دراويش گنابادي در شهر اصفهان مورد تعرض قرار گرفته و تخريب و ويران شده است. اين حادثه بي‌سابقه نيست و همانگونه كه همكاران جنابعالي به ياد دارند در سال‌هاي اخير چند بار تكرار شده و من نيز فارغ از ديدگاه‌هاي سياسي، شخصي، موقعيت حزبي و جناحي در مقام يك شهروند جمهوري اسلا‌مي ـ كه مدت طولا‌ني و حساس در بخش‌هاي مختلف اجرايي، تقنيني و نهادهاي انقلا‌بي كشور خدمت كردم ـ متذكر پاره‌اي از اين برخوردها به جنابعالي و همكاران‌تان شده‌ام و اكنون پس از آن احساس مي‌كنم اين سلسه برخوردها در آستانه تبديل به يك رويه است. ‌

لذا لا‌زم ديدم به صورتي عام‌تر و ان‌شاءالله موثرتر بار ديگر نكاتي را با شما در ميان بگذارم: ‌
1- جمهوري اسلا‌مي ايران نظامي مذهبي بر پايه مذهب رسمي شيعه جعفري اثني عشري و بر آمده از انقلا‌بي اعتقادي به رهبري روحانيت و مرجعيت است؛ اما از آغاز، مرزبندي روشن خود را با حكومت‌هاي فرقه‌اي تعيين كرده و تعهد خود به حفظ حقوق همه انسان‌ها فارغ از مذهب و مرام را اعلا‌م داشته است. بدين معنا گرچه اساس اين جمهوري بر اساس اسلا‌م و تشيع بنا شده و رهبري آن بر عهده مجتهد و فقيه نهاده شده و طبيعي است كه آن فقيه يا مجتهد تنها رهبر پيروان و علا‌قه‌مندان خود نيست و اين جمهوري تنها از آن افرادي با مذهب و مرام خاص نمي‌باشد. همه شهروندان ايران تا زماني كه اعتقاد يا التزام عملي به قانون اساسي و قوانين موضوعه مصوب مجلس را رعايت كنند از همه حقوق انساني خود بهره‌مندند و نهادهاي نظام همچون وزارت اطلا‌عات، قوه قضاييه و مسوولا‌ن انتظامي بايد از حقوق آنان دفاع كنند. از اين منظر يك شيعه اهل ولا‌يت به اندازه تك‌تك برادران و خواهران اهل سنت شهروند جمهوري اسلا‌مي است و در اين باره سخنان حكيمانه بنيانگذار جمهوري اسلا‌مي ايران را در قبل و بعد از پيروزي انقلا‌ب اسلا‌مي فراموش نكرده‌ايم.

2- اكنون ما در سي سالگي انقلا‌ب بزرگ اسلا‌مي هستيم اما گذر زمان نبايد باعث شود فراموش كنيم كه شعار انقلا‌ب و وعده ما به مردم «استقلا‌ل»، «آزادي» و «جمهوري اسلا‌مي» بود. حضرت امام‌(ره) در پاريس فرمودند: <حتي ماركسيست‌ها هم اگر توطئه نكنند آزادند.> شما مي‌دانيد كه ماركسيست‌ها منكر خدا و اسلا‌م هستند اما طبق وعده امام راحل و طبق اصول قانون اساسي اسلا‌مي آزاد و حقوق شهروندي‌شان محفوظ است چه رسد به جريانات معتقد به مذهب و اسلا‌م. ‌

متاسفانه برخلا‌ف آنچه اسلا‌م و قانون اجازه داده است، دراويش هم كه گروهي مسلمانان و شيعه هستند به بهانه‌هاي مختلف كه نشأت گرفته از تنگ‌نظري و برخوردهاي سليقه‌اي است در مقاطع و مكان‌هاي خاص تحت فشار و محدوديت‌هاي پي‌درپي قرار مي‌گيرند. توطئه كردن هم چيزي نيست كه بتوان به سادگي به هر شخص و گروهي نسبت داد و با آنها برخورد كرد. اثبات توطئه از نظر قانوني راه‌هاي زيادي دارد و بايد علا‌وه بر نظرات كارشناسان امنيتي، دلا‌يل و مدارك كافي، روشن و قابل قبول كارشناسان حقوقي هم ارائه شود. طبق نص صريح ماده 124 قانون آيين دادرسي <قاضي نبايد كسي را احضار يا جلب كند مگر اينكه دلا‌يل كافي براي احضار يا جلب موجود باشد.> توجه فرماييد كه قانون تاكيد دارد كه دلا‌يل بايد كافي باشد و در مرحله اول بايد دلا‌يل و مدارك جرم فراهم شود سپس افراد بازداشت و محاكمه شوند نه‌اينكه افرادي را بدون رعايت دقيق موازين قانوني بازداشت كرده و در شرايطي بخواهيم از طريق بازجويي‌هاي مختلف از آنها اعتراف به جرم بگيريم. ‌

3- ديدگاه‌هاي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در مقام رهبري نظام جمهوري اسلا‌مي را هم فراموش نكنيم كه همواره بر تفكيك مواضع عقيدتي و حقوق شهروندي افراد تاكيد مي‌كنند و حتي آنجا كه از نسبت خودي و غير‌خودي در نظام اسلا‌مي سخن مي‌گويند بر وظيفه حكومت اسلا‌مي نسبت به همه شهروندان تاكيد مي‌نمايند. بر اين اساس صرف اعتقادات و برداشت‌هاي مختلف از برخي فرق مذهب نمي‌تواند مستند برخورد با آنان قرار گيرد حتي اگر اين سلوك، رفتار اكثريت پيروان مذهب شيعه نباشد و مثلا‌ ما و شما در اين زمينه با آنها اختلا‌ف جدي داشته باشيم. ‌

4- اما از سوي ديگر ممكن است همكاران شما معتقد باشند در پوشش اين آيين و سلوك اعمالي خلا‌ف امنيت يا قانون در كشور صورت مي‌گيرد. اعمال مجرمانه در قانون ايران تعاريف مشخص دارد و مجازات‌هاي آن نيز روشن است. در هيچ قانوني نيامده كه به فرض وقوع قانون‌شكني از اين دست پيش از صدور هر گونه كيفرخواست يا تشكيل هر نوع دادگاهي اقداماتي نظير آنچه در اصفهان اتفاق افتاده دست زد. پيامبر گرامي اسلا‌م هم كه سفير شارع مقدس بود در تخريب مسجد ضرار با ادله و بيان روشن با مردم عصر خويش سخن گفت و با حجت بالغه در اين باره عمل كرد. اينك آيا دليل عادلا‌نه‌اي براي اين اقدام وجود دارد؟ چنانچه دلا‌يلي هم باشد آيا كافي است كه به هر جمع و دسته‌اي براي چنين كاري اجازه دهيم؟ اگر چنين است چرا به جاي تخريب اين بناي مذهبي و شيعي براي اثبات ادعاهاي مطروحه عليه آن در محاكم صالحه اقامه دعوي نشده است؟ ‌

5- در طول سه سال اخير حسينيه‌هايي در قم، كرج، اصفهان، بروجرد و… مورد تعرض و تخريب قرار گرفته است. در كدامين محكمه صالح محاكمه‌اي صورت گرفته و چنين حكمي صادر شده است؟ مگر مي‌توان بدون رعايت تشريفات قانوني در كشور دست به هر كاري زد؟ اين كارها بر اساس كدام مجوز شرعي و قانوني انجام پذيرفته است؟ سه سال پيش كه در قم اتفاق مشابهي رخ داد، كوشيدند كه نشان دهند مكان حسينيه وقفي بوده و به درخواست اوقاف آنجا را خراب كرده‌اند درحالي كه واقف حي و زنده است و آنجا را وقف صوفيان كرده بود. ‌
شما مي‌دانيد كه از نظر تمام فقهاي اسلا‌م تغيير در وقف يا تصرف در آن – حتي براي تبديل به مسجد و حسينيه – حتي تصرف در موقوفات زرتشتيان بدون اذن متولي آن به هيچ وجه جايز نيست و به كسي كه آن ساختمان را خراب كرده واجب است كه آن را به حالت اوليه‌اش برگرداند. در حالي كه بخشي از اين حسينيه وقف بوده و واقف دقيقا موارد استفاده از آن را مشخص كرده است. علا‌وه بر اين، چنين تخريب شرعا جايز نيست و كسي نمي‌تواند مجوز آن را بدهد.

عکسی از حسینیه تخریب شده دروایش در اصفهان

برادر گرامي؛ ‌
فرض محال، محال نيست و اين فرض وجود دارد كه در برخورد با دراويش طريقت گنابادي بيش از آنكه اصول و مصالح نظام جمهوري اسلا‌مي در نظر گرفته شده باشد عقايد و باورهاي طرفين اختلا‌ف ايفاي نقش كرده باشند و عقيده بر قانون فائق آمده باشد. ما اگر در نظام غير‌اسلا‌مي زندگي مي‌كرديم اين غليان عواطف در بهترين حالت «غيرت فرقه‌اي» درك مي‌شد و اگر چه حتي در چنين نظام‌هايي براي عمل مومنين نياز به اجازه مجتهد جامع‌الشرايط بود اما مي‌توانستيم درك كنيم كه چرا چنين اتفاقاتي رخ داده است. اما در نظامي كه قانون آن بر مبناي اسلا‌م بنا شده و فقه پايه قانون است و زير نظر ولي‌فقيه اداره مي‌شود و روحانيت در راس نهاد‌هاي قضايي و امنيتي آن قرار دارد آيا نمي‌توان به ديده ترديد در انگيزه مسببان اين حوادث نگريست و آن را ادامه دست‌هاي نهان براي اختلا‌ف اين بار نه فقط در ميان شيعه و سني كه ميان دو گرايش از تشيع بدانيم؟ ‌

اگر  امروز كشور ما با رهبري فرزانه و نيرومند، مردمي مصمم و بالغ و نيروهاي مسلحي مقتدر در منطقه از ثبات برخوردار است ولي چه داعيه‌اي داريم كه براي خودمان حادثه‌آفريني كنيم؟ و چه بسا بر حسب تجارب مكرر از اين قبيل اقدامات نتيجه معكوس بگيريم. اين چه دورانديشي، تدبير و حكمتي است كه نتيجه و ثمر آن به نفع دشمنان قسم‌خورده جمهوري اسلا‌مي تمام مي‌شود. به راستي مشكلا‌ت اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و… ما حل شده و فقط اين حسينيه‌ها مشكل هستند؟! در اين وضعيت پيچيده جهاني، مشكلا‌ت ما با استكبار جهاني، تحريم‌ها، ناامني‌هاي موجود در كشورهاي پيرامون‌مان، مشكلا‌ت داخلي و. .. آيا صلا‌ح است به جاي اينكه توان خود را براي بهبود شرايط و حل و رفع نيازها و مشكلا‌ت مردم و كشور به كار گيريم؛ مسائل جزئي را بزرگ و پيچيده كنيم به‌گونه‌اي كه عده‌اي سطحي‌نگر حرف‌هاي مخالفين ما را در رسانه‌هاي بيگانه بپذيرند كه اينها خودشان اين حوادث را مي‌آفرينند تا افكار عمومي كشور از مشكلا‌ت و نيازهاي جدي جامعه منحرف شود. اين چه دستي است كه اين كار را مي‌كند؟ اين دست بيگانه است يا عدم تعبير، يك روز قم، روز ديگر بروجرد و امروز اصفهان، اين چه دورانديشي‌اي است؟!
از شما خالصانه مي‌خواهم در صورتي كه ادله قانوني براي اعلا‌م جرم عليه متوليان در اين مورد وجود دارد به افكار عمومي اعلا‌م بفرماييد و در صورتي كه طبق قانون ميان مجازات اتهامات مفروض عليه ايشان و تخريب حسينيه تناسبي وجود دارد آن را بيان نماييد، اما در غير ‌اين صورت و در شرايطي كه جرمي از سوي اعضاي اين طريقت وجود نداشته يا به اثبات نرسيده به عنوان كارگزار نظام اسلا‌مي در حفظ امنيت شهروندان هم عواطف جريحه‌دار شده گروهي از شهروندان در تخريب يك بناي مذهبي را تلطيف نماييم و هم در مقام حافظ امنيت عمومي و مصالح عالي نظام دست‌هاي پنهاني كه قصد دارند نظام اسلا‌مي را به حكومتي فرقه‌اي تبديل و ماهيت واقعي آن را استحاله كنند شناسايي فرماييد.قاطعيت و انصاف شما در مقام وزير اطلا‌عات ضامن امنيت و مصلحت جمهوري اسلا‌مي خواهد بود. ‌

با سپاس ـ مهدي كروبي